@romanmamnoeee محافظ من.pdf
3.6 MB
نونای داستان ما منزویه خجالتیه مادرش و عموش به دلایلی خیلی مراقبشن تا اینکه یه روز اتفاقاتی میفته و متوجه حقایقی میشه متوجه میشه که دنیا اون چیزی که باید باشه نیست همه این داستانا در برابر ورود یه محافظ به زندگیش هیچه انگار ، حامی محافظی قوی نترس و خودرای و البته عاشق
به جن و پری اعتقاد داری؟ به اهریمن چطور ؟ اصلا میتونی از یه محافظ عاشق بگذری؟
#پایان_خوش
PDFrom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
@PDFrom حکم خون.pdf
12.4 MB
📌رمان :
#حکم_خون
🍫نویسنده :
#مهتاب_ر
🍓ژانر :
#مستر #اسلیو_گرل #بزرگسال #bdsm
#مثبت_۱۸
🔞خواندن این رمان برای افراد زیر ۱۸ سال مجاز نمیباشد
♥️خلاصه:
دختری محجبه که با پسر عموش نامزده
و بعد ی مدت پسر عموش میزاره میره و بعد سالها با اومدنش دختر دزدیده میشه
و چاووش اونو به ی شیخ عرب میفروشه اما چون عاشقش شده…
@PDFrom
#حکم_خون
🍫نویسنده :
#مهتاب_ر
🍓ژانر :
#مستر #اسلیو_گرل #بزرگسال #bdsm
#مثبت_۱۸
🔞خواندن این رمان برای افراد زیر ۱۸ سال مجاز نمیباشد
♥️خلاصه:
دختری محجبه که با پسر عموش نامزده
و بعد ی مدت پسر عموش میزاره میره و بعد سالها با اومدنش دختر دزدیده میشه
و چاووش اونو به ی شیخ عرب میفروشه اما چون عاشقش شده…
@PDFrom
👍10
@romanmamnoeee محافظ من.pdf
3.6 MB
🤍
💜 رمان : #محافظ_من
🦋 نویسنده : #ملی_ر
💜 ژانر : #عاشقانه #هیجانی #مثبت_18 #تخیلی #صحنه_دار
🐱 خلاصه :
نونای داستان ما منزویه خجالتیه مادرش و عموش به دلایلی خیلی مراقبشن تا اینکه یه روز اتفاقاتی میفته و متوجه حقایقی میشه متوجه میشه که دنیا اون چیزی که باید باشه نیست همه این داستانا در برابر ورود یه محافظ به زندگیش هیچه انگار ، حامی محافظی قوی نترس و خودرای و البته عاشق
به جن و پری اعتقاد داری؟ به اهریمن چطور ؟ اصلا میتونی از یه محافظ عاشق بگذری؟
#پایان_خوش
PDFROM🍓 💞
نونای داستان ما منزویه خجالتیه مادرش و عموش به دلایلی خیلی مراقبشن تا اینکه یه روز اتفاقاتی میفته و متوجه حقایقی میشه متوجه میشه که دنیا اون چیزی که باید باشه نیست همه این داستانا در برابر ورود یه محافظ به زندگیش هیچه انگار ، حامی محافظی قوی نترس و خودرای و البته عاشق
به جن و پری اعتقاد داری؟ به اهریمن چطور ؟ اصلا میتونی از یه محافظ عاشق بگذری؟
#پایان_خوش
PDFROM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1🔥1
دلبر زیبای من @PDFrom.pdf
5.4 MB
💶رمان :معشوقه اجباری ارباب
🦋نویسنده:پری بانو
💛ژانر : #عاشقانه #اربابی
🍓خلاصه:
مامانم شونه هامو تکون داد و صدام مي زد :
–آني؟ آني؟
–هووم.
–هووم چيه ؟ پاشو ببينم ؟ مگه نمي خواي بري خياطي ؟
با شنيدن اسم خياطي چشمامو باز کردم و سيخ نشستم و گفتم :
–ساعت چنده؟
–هشت ونيم
–واي مامان چرا بيدارم نکردي ؟
بلند شدم و از اتاق اومدم بيرون. مامانم پشت سرم اومد و گفت:
–خودمم تازه بيدار شدم تا تو دست و صورتتو بشوري صبحونه رو
حاضر مي کنم
♥️#درخواستی♥️
🎀@PDFrom🎀
🦋نویسنده:پری بانو
💛ژانر : #عاشقانه #اربابی
🍓خلاصه:
مامانم شونه هامو تکون داد و صدام مي زد :
–آني؟ آني؟
–هووم.
–هووم چيه ؟ پاشو ببينم ؟ مگه نمي خواي بري خياطي ؟
با شنيدن اسم خياطي چشمامو باز کردم و سيخ نشستم و گفتم :
–ساعت چنده؟
–هشت ونيم
–واي مامان چرا بيدارم نکردي ؟
بلند شدم و از اتاق اومدم بيرون. مامانم پشت سرم اومد و گفت:
–خودمم تازه بيدار شدم تا تو دست و صورتتو بشوري صبحونه رو
حاضر مي کنم
♥️#درخواستی♥️
🎀@PDFrom🎀
❤14👍5😁2🔥1🥰1
Forwarded from .𝙀𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚𝙖𝙡. (🪽)
خدا رو چه دیدی شاید ی روز پسر من با دختر تو همینکارو کرد کارماست دیگه…
👍9❤2
Forwarded from .𝙀𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚𝙖𝙡. (𝐅𝐞𝐥𝐨𝐫𝐢𝐚)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متاسفانه گاهی ادم ها مجبورن بی حس بشن🖤
ماهرخ.pdf
7.1 MB
📚رمان #ماهرخ👆
✍نویسنده: #ریحانه_نیاکام
💫ژانر: #عاشقانه_بزرگسال
📄خلاصه:
-من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم....
ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد...
دخترک عاصی از نگاه مرد، با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین...!
مرد نفس سنگینش را بیرون داد...
گفتنش کمی سخت بود اما باید می گفت....
این به نفع هر دو بود...
حداقل بیشتر به نفع دخترک رو به رویش بود.
با جدیتی که جزو جدا نشدنی شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش، اجبارا چشم تو چشم دخترک با مکث گفت: دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش... زنم شو..
✍نویسنده: #ریحانه_نیاکام
💫ژانر: #عاشقانه_بزرگسال
📄خلاصه:
-من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم....
ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد...
دخترک عاصی از نگاه مرد، با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین...!
مرد نفس سنگینش را بیرون داد...
گفتنش کمی سخت بود اما باید می گفت....
این به نفع هر دو بود...
حداقل بیشتر به نفع دخترک رو به رویش بود.
با جدیتی که جزو جدا نشدنی شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش، اجبارا چشم تو چشم دخترک با مکث گفت: دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش... زنم شو..
👍6❤1
@romanmamnoeeeمعامله ای با شیطان¹.pdf
15.6 MB
🩵رمان: #معامله_ای_با_شیطان
[#جلد_اول از #مجموعه: #The_Forge]
🩷نویسنده:#Meghan_March
❄️مترجم:#سارا_گلمبرت
💜ژانر: #اروتیک #بدون_سانسور
#عاشقانه
🩶خلاصه :
میتونی کت شلوار تن اون مرد بکنی،اما اون هیچوقت رام نمیشه."
با یک نگاه به جریکو فورج،فهمیدم که شایعات حقیقت داشتن.اون یه شکارچیه و منو هدف خودش قرار داده.اون شب میدونستم که نباید بیشتر از داراییم شرط میبستم.میدونستم که نباید روی خودم شرط میبستم.اما نومیدی منجر به تصمیمات بد میشه ومنم فکر میکردم امکان نداره ببازم.اشتباه میکردم.حالا چارهای جز بستن قرارداد با شیطان ندارم.
🤍~PDFrom~🤍
[#جلد_اول از #مجموعه: #The_Forge]
🩷نویسنده:#Meghan_March
❄️مترجم:#سارا_گلمبرت
💜ژانر: #اروتیک #بدون_سانسور
#عاشقانه
🩶خلاصه :
میتونی کت شلوار تن اون مرد بکنی،اما اون هیچوقت رام نمیشه."
با یک نگاه به جریکو فورج،فهمیدم که شایعات حقیقت داشتن.اون یه شکارچیه و منو هدف خودش قرار داده.اون شب میدونستم که نباید بیشتر از داراییم شرط میبستم.میدونستم که نباید روی خودم شرط میبستم.اما نومیدی منجر به تصمیمات بد میشه ومنم فکر میکردم امکان نداره ببازم.اشتباه میکردم.حالا چارهای جز بستن قرارداد با شیطان ندارم.
🤍~PDFrom~🤍
👍1😱1
Forwarded from PDFrom
@romanmamnoeeeشانس شیطان ².pdf
12.5 MB
🩵رمان: #شانس_شیطان²
[#جلد_دوم از #مجموعه: #The_Forge]
🤍نویسنده: #Meghan_March
🩷مترجم: #سارا_گلمبرت
💜ژانر: #عاشقانه #اروتیک #صحنه_دار #بدون_سانسور
💜خلاصه:
چهره خونسردم همیشه بزرگترین ویژگی من بود، به همراه اراده و قدرتم. من به هیچکس وابسته نبودم و برای هیچ چیزی اجازه نمی گرفتم.
اما بعد جریکو مثل طوفان وارد زندگیم شد. آزادیم و با چیزی باارزش تر عوض کردم.
حالا باید با زندگی پرخطرم کنار بیام و اینکه عاشق جریکو نشم.
~🩵@PDFrom 🩵~
[#جلد_دوم از #مجموعه: #The_Forge]
🤍نویسنده: #Meghan_March
🩷مترجم: #سارا_گلمبرت
💜ژانر: #عاشقانه #اروتیک #صحنه_دار #بدون_سانسور
💜خلاصه:
چهره خونسردم همیشه بزرگترین ویژگی من بود، به همراه اراده و قدرتم. من به هیچکس وابسته نبودم و برای هیچ چیزی اجازه نمی گرفتم.
اما بعد جریکو مثل طوفان وارد زندگیم شد. آزادیم و با چیزی باارزش تر عوض کردم.
حالا باید با زندگی پرخطرم کنار بیام و اینکه عاشق جریکو نشم.
~🩵@PDFrom 🩵~
❤2🤯1
بکارت آتش.pdf
4.1 MB
بکارت بخشیدم به مردی که نمیشناختم! تمام زندگی ام را بخشیدم به مردی که فقط عطر تنش را میشناختم! تمام جوانی ام را بخشیدم به مردی که فقط تنش را در تاریکی لمس کردم! منِ بزرگ شده در فاحشه خانه، شاهزاده باکره شبهای مردی بودم که تمام هستی ام را به او بخشیدم اما...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤3🔥1🥰1😁1😢1
ریکشنا زیاد باشه فردا ی رمان خفن تر میزارم براتون💖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🥰3😁2👍1💋1