عمارت لوسیفر.pdf
34.1 MB
📚رمان: #عمارت_لوسیفر 👆
💫ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #اربابی
✍نویسنده: #شیواA
🌞خلاصه:
داستان در مورد دختری یتیمه و فقیره..
که جایی برای موندن نداره و تو کوچه
خیابون ها میمونه..
و پسر داستان ما پسری خشن و مغروره
این پسر خشن یکی از ارباب های بزرگه
و از پدرش به یه سری دلایل متنفره..
و دست سرنوشت این دو را بین هم قرار میده.
💫ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #اربابی
✍نویسنده: #شیواA
🌞خلاصه:
داستان در مورد دختری یتیمه و فقیره..
که جایی برای موندن نداره و تو کوچه
خیابون ها میمونه..
و پسر داستان ما پسری خشن و مغروره
این پسر خشن یکی از ارباب های بزرگه
و از پدرش به یه سری دلایل متنفره..
و دست سرنوشت این دو را بین هم قرار میده.
👍9👏3
ماهرخ.pdf
7.1 MB
📚رمان #ماهرخ👆
✍نویسنده: #ریحانه_نیاکام
💫ژانر: #عاشقانه_بزرگسال
📄خلاصه:
-من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم....
ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد...
دخترک عاصی از نگاه مرد، با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین...!
مرد نفس سنگینش را بیرون داد...
گفتنش کمی سخت بود اما باید می گفت....
این به نفع هر دو بود...
حداقل بیشتر به نفع دخترک رو به رویش بود.
با جدیتی که جزو جدا نشدنی شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش، اجبارا چشم تو چشم دخترک با مکث گفت: دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش... زنم شو..
✍نویسنده: #ریحانه_نیاکام
💫ژانر: #عاشقانه_بزرگسال
📄خلاصه:
-من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم....
ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد...
دخترک عاصی از نگاه مرد، با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین...!
مرد نفس سنگینش را بیرون داد...
گفتنش کمی سخت بود اما باید می گفت....
این به نفع هر دو بود...
حداقل بیشتر به نفع دخترک رو به رویش بود.
با جدیتی که جزو جدا نشدنی شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش، اجبارا چشم تو چشم دخترک با مکث گفت: دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش... زنم شو..
👍8❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ye rozi tabdil be nefrt mishe behtrin hes:)🖤
❤2
قاتل سریالی جلد اول.pdf
3.9 MB
نام رمان : #قاتل_سریالی #جلد_اول
ژانر : #پلیسی #جنایی #احساسی #ترسناک #واقعی
نویسنده : #lavender
خلاصه :
ما قاتلیم ، قاتل احساس و قاتل قلبهای شکسته و تنها . ما قاتلیم ، قاتل روح و روان . قاتل مهربانی های بی منت . ما قاتلیم و شاید خودمان را هم بکشیم . ما قاتل انسانهای بی گناهیم و قاتل عشقهای خدایی و مادر نفرت ها .
ما شاید نتوانیم همیشه زنده بمانیم اما بهتر است طوری زندگی کنیم که هر کس یادمان افتاد اشکی بریزد یا حداقل بگوید خدایش بیامرزد !
قتل همیشه به خون ریختن نیست .
داستان ما داستان قاتلیه که با احساسش میکشه ، شاید بعدا پشیمون بشه ، اما الآن دلش میخواد بکشه و داستان دو پلیس مهربون مثل همه ی پلیسهای دنیا . همون پلیسهایی که شبها که ما میخوابیم بیدارند و بعد از خدا مراقب ما هستند .
ژانر : #پلیسی #جنایی #احساسی #ترسناک #واقعی
نویسنده : #lavender
خلاصه :
ما قاتلیم ، قاتل احساس و قاتل قلبهای شکسته و تنها . ما قاتلیم ، قاتل روح و روان . قاتل مهربانی های بی منت . ما قاتلیم و شاید خودمان را هم بکشیم . ما قاتل انسانهای بی گناهیم و قاتل عشقهای خدایی و مادر نفرت ها .
ما شاید نتوانیم همیشه زنده بمانیم اما بهتر است طوری زندگی کنیم که هر کس یادمان افتاد اشکی بریزد یا حداقل بگوید خدایش بیامرزد !
قتل همیشه به خون ریختن نیست .
داستان ما داستان قاتلیه که با احساسش میکشه ، شاید بعدا پشیمون بشه ، اما الآن دلش میخواد بکشه و داستان دو پلیس مهربون مثل همه ی پلیسهای دنیا . همون پلیسهایی که شبها که ما میخوابیم بیدارند و بعد از خدا مراقب ما هستند .
👍2❤1
مرده شور جلد دوم قاتل سریالی.pdf
3.4 MB
نام رمان : #مرده_شور #جلد_دوم
ژانر : #احساسی #جنایی #ترسناک #واقعی
نویسنده : #lavender
خلاصه :
من ؛ همانی هستم که روزی برایت سرافکندگی بودم و بدان که روزی آرزویم را خواهی داشت !
من “مرده شورم" ! آمده ام تا نجسی ها و ناپاکی ها را بشویم . آمده ام تا یک کاسه آب بریزم روی کثافتی که آدمها از خودشان ساختند و بعد غسلشان بدهم و خباثتشان را دفن کنم !
داستان در مورد یک دختر مرده شور هست که با یک گروه قاچاقچی همراه میشود . یک دختر شاید دزد ، شاید بد ، شاید خوب .
ژانر : #احساسی #جنایی #ترسناک #واقعی
نویسنده : #lavender
خلاصه :
من ؛ همانی هستم که روزی برایت سرافکندگی بودم و بدان که روزی آرزویم را خواهی داشت !
من “مرده شورم" ! آمده ام تا نجسی ها و ناپاکی ها را بشویم . آمده ام تا یک کاسه آب بریزم روی کثافتی که آدمها از خودشان ساختند و بعد غسلشان بدهم و خباثتشان را دفن کنم !
داستان در مورد یک دختر مرده شور هست که با یک گروه قاچاقچی همراه میشود . یک دختر شاید دزد ، شاید بد ، شاید خوب .
👍4❤1
Forwarded from blueworld (Flori)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Vali paez>>
👍4❤2
Forwarded from blueworld (Flori)
اعضای خانواده رو دیدی؟ جروبحث دارن، دعوا دارن، تخریب دارن، کتک کاری دارن، فحش دارن، قهر دارن، دلخوری دارن، ولی در عین حال مطمئنن همیشه کنار هم میمونن و پشت هم وایمیسن و چیزی عوض نمیشه. اعتماد دارن، حمایت دارن، ارزش دارن، عشق دارن، اولویت همن و دلاشون به هم محکم وصل شده و هیچ جوره قرار نیست جدا بشن.
میخواستم بگم تو خانواده منی.🐺🦋🦊
میخواستم بگم تو خانواده منی.🐺🦋🦊
👍8❤1
تصاحب.pdf
2.8 MB
#رمان: #تصاحب
#نویسنده: #شیوا_اسفندی
#ژانر: #عاشقانه #مافیایی #بزرگسال
#خلاصه:
من اِلوینم..
دختر هجده سالهای که برای فرار از تنهایی قبول کردم یک سال و همخواب رئیس مافیای خشنی بشم که دوازده سال ازم بزرگتر بود و یه عروسک برای رفع نیازهاش، میخواست.
رئیس مافیایی که افتخارش سنگدلیش بود و آدماش بهش لقب شکارچی داده بودن.
قوانین زیادی داشت و مهمترینش، قانونی بود که برای روابطش وضع کرده بود؛ عاشق شدن ممنوع!
متاسفانهعلیرغم اخطارهایی که داده بود، طی زمانی که باهاش زندگی میکردم عاشقش شدم و..
#جدید💚
#نویسنده: #شیوا_اسفندی
#ژانر: #عاشقانه #مافیایی #بزرگسال
#خلاصه:
من اِلوینم..
دختر هجده سالهای که برای فرار از تنهایی قبول کردم یک سال و همخواب رئیس مافیای خشنی بشم که دوازده سال ازم بزرگتر بود و یه عروسک برای رفع نیازهاش، میخواست.
رئیس مافیایی که افتخارش سنگدلیش بود و آدماش بهش لقب شکارچی داده بودن.
قوانین زیادی داشت و مهمترینش، قانونی بود که برای روابطش وضع کرده بود؛ عاشق شدن ممنوع!
متاسفانهعلیرغم اخطارهایی که داده بود، طی زمانی که باهاش زندگی میکردم عاشقش شدم و..
#جدید💚
👍15❤🔥5❤2
خانه جنسی.pdf
10.8 MB
ســـ🎉ــــوپــــــرایــ✨ــــز
🌷رمان: #خانه_جنسی
🌷ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🌷نویسنده: #ناشناس
🌾خلاصه:
نازیلا دختر20ساله ای که هیچ رابطه ای نداشته و همیشه منتظر اینه با یه مرد پخته وارد رابطه بشه. ناخواسته تو گروهی یه پیامی می بینه که یه خونه جنسی رو معرفی میکنه و نازیلا با یه مرد 42ساله جذاب و خشنی آشنا میشه که برای رابطه درخواست های عجیب و غریبی داره...
@PDFrom
🌷رمان: #خانه_جنسی
🌷ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🌷نویسنده: #ناشناس
🌾خلاصه:
نازیلا دختر20ساله ای که هیچ رابطه ای نداشته و همیشه منتظر اینه با یه مرد پخته وارد رابطه بشه. ناخواسته تو گروهی یه پیامی می بینه که یه خونه جنسی رو معرفی میکنه و نازیلا با یه مرد 42ساله جذاب و خشنی آشنا میشه که برای رابطه درخواست های عجیب و غریبی داره...
@PDFrom
👍7❤1
Is she a man.pdf
6.1 MB
رمان: #Is_she_a_man ( #جلد_اول )
نویسنده: #سینگل_به_گور
ژانر : #طنز #عاشقانه #تخیلی
خلاصه :
آرین پسری که برای انجام ماموریتی خودش رو شبیه دخترا میکنه و به خوابگاه دخترونه میره ..
نویسنده: #سینگل_به_گور
ژانر : #طنز #عاشقانه #تخیلی
خلاصه :
آرین پسری که برای انجام ماموریتی خودش رو شبیه دخترا میکنه و به خوابگاه دخترونه میره ..
❤5😁2🤔1
برهنه طهران من.pdf
4.8 MB
📚رمان: #برهنه_طهران_من 👆
✍نویسنده: #مهسا_رمضانی
💫ژانر: #عاشقانه #هیجانی #صحنه_دار #بزرگسال
بر اساس واقعیت
به دلیل #صحنههای_باز_کلامی خواندن زیر ۲۱ سال ممنوع
📄خلاصه:
اسم من ساراست
دختری که اتفاقات مزخرف گذشتهم روی روح و روانم سایه انداخته و من رو تبدیل به #بیمار_جنسی کرد
و توی نوجوانی مجبور شدم #تن_فروشی کنم
تا حالا مردی نبوده که توی زندگیم راه نداده و باهاش خوشگذرونی نکرده باشم
اما میل سرکش و طغیانگرم برای چشیدن #درد_و_لذت اونقدر زیاد هست که نمیتونم
لحظهای برای #همآغوشی با مردی #سن_و_سالدار، خوشتیپ و #غیرتی تحمل کنم...
✍نویسنده: #مهسا_رمضانی
💫ژانر: #عاشقانه #هیجانی #صحنه_دار #بزرگسال
بر اساس واقعیت
به دلیل #صحنههای_باز_کلامی خواندن زیر ۲۱ سال ممنوع
📄خلاصه:
اسم من ساراست
دختری که اتفاقات مزخرف گذشتهم روی روح و روانم سایه انداخته و من رو تبدیل به #بیمار_جنسی کرد
و توی نوجوانی مجبور شدم #تن_فروشی کنم
تا حالا مردی نبوده که توی زندگیم راه نداده و باهاش خوشگذرونی نکرده باشم
اما میل سرکش و طغیانگرم برای چشیدن #درد_و_لذت اونقدر زیاد هست که نمیتونم
لحظهای برای #همآغوشی با مردی #سن_و_سالدار، خوشتیپ و #غیرتی تحمل کنم...
👍13❤4🔥1
عمارت ارباب.pdf
9.5 MB
❤️رمان : #عمارت_ارباب
❤️نویسنده : #زهرا_قلنده
❤️ژانر : #عاشقانه #ازدواج_اجباری #اربابی #خدمتکاری
❤️خلاصه :
آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد. آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند. ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هممیگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند
❤️نویسنده : #زهرا_قلنده
❤️ژانر : #عاشقانه #ازدواج_اجباری #اربابی #خدمتکاری
❤️خلاصه :
آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد. آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند. ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هممیگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند
👍10❤4
جناب رئیس.pdf
5.1 MB
❤️رمان : #جناب_رئیس
#جلد_دوم
❤️ ژانر : #عاشقانه #پلیسی
❤️ نویسنده : #بهار_حلوایی
❤️ خلاصه :
در جلد اول تا جایی خوندیم که دلربا و معراج به هم رسیدن و دوسال بعد، دلربای ما 5 ماهه باردار بود و در عشق و آرامش کامل به سر میبردند اما...
طوفان دیگری در راه است...
ققنوس با رنگ و بوی اربابی بی رحم به خونخواهی آمده و حالا در کمین زوج عاشق داستان ماست..
#جلد_دوم
❤️ ژانر : #عاشقانه #پلیسی
❤️ نویسنده : #بهار_حلوایی
❤️ خلاصه :
در جلد اول تا جایی خوندیم که دلربا و معراج به هم رسیدن و دوسال بعد، دلربای ما 5 ماهه باردار بود و در عشق و آرامش کامل به سر میبردند اما...
طوفان دیگری در راه است...
ققنوس با رنگ و بوی اربابی بی رحم به خونخواهی آمده و حالا در کمین زوج عاشق داستان ماست..
👍3❤2
@romantavansokot واحد شماره 8.pdf
16.5 MB
❤️رمان : #واحد_شماره_8
❤️ نویسنده : #مسعود
❤️ ژانر : #دارک #ارباب_برده_ای #خشن #BDSM #مثبت25 #بزرگسال #هات #گرایشی
❤️ خلاصه :
داستان دختری به نام نگین با حس مازوخیسم که وارد رابطه ای سخت و خشن و همینطور جدی با کسی که با سادیسمش تمام لحظات زندگی...
❤️ نویسنده : #مسعود
❤️ ژانر : #دارک #ارباب_برده_ای #خشن #BDSM #مثبت25 #بزرگسال #هات #گرایشی
❤️ خلاصه :
داستان دختری به نام نگین با حس مازوخیسم که وارد رابطه ای سخت و خشن و همینطور جدی با کسی که با سادیسمش تمام لحظات زندگی...
👍5👎5
@romantavansokot سفید برفی.pdf
5.3 MB
❤️ رمان : #سفید_برفی
❤️ ژانر : #ازدواج_اجباری #عاشقانه
#هم خونه ای
❤️ نویسنده : #شاداب_حسنی
❤️ خلاصه :
دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه...
#درخواستی
❤️ ژانر : #ازدواج_اجباری #عاشقانه
#هم خونه ای
❤️ نویسنده : #شاداب_حسنی
❤️ خلاصه :
دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه...
#درخواستی
👍5❤2🤔1🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Kash az aval inhame khtere nemisakht…
❤8👍4
عمویم نباش.pdf
5.3 MB
🌵رمان : #عمویم_نباش
💗ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🍓نویسنده : #ناشناس
🩷خلاصه :
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه.
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
#درخواست
@PDFrom
💗ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🍓نویسنده : #ناشناس
🩷خلاصه :
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه.
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
#درخواست
@PDFrom
👍19❤4🤡2🍓2👏1😁1