Forwarded from .𝙀𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚𝙖𝙡. (𝑭𝑬𝑳𝑶𝑹𝑰𝑨)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دادی به من کیو ترجیح؟🖤
نیلوفر آبی.pdf
11.1 MB
🩷نام رمان: #نیلوفر_آبی
🩷نویسنده: #زهرا
🩷ژانر: #عاشقانه #مافیایی
🩷خلاصه:
از اغوش یه هیولا به اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه و اون یا گردنت رو می شکنه یا تورو به نفس نفس می ندازه...به اوج نیاز...🩷
#درخواستی
@PDFrom
🩷نویسنده: #زهرا
🩷ژانر: #عاشقانه #مافیایی
🩷خلاصه:
از اغوش یه هیولا به اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه و اون یا گردنت رو می شکنه یا تورو به نفس نفس می ندازه...به اوج نیاز...🩷
#درخواستی
@PDFrom
👍9❤5
@romantavansokot سفید برفی.pdf
5.3 MB
❤️ رمان : #سفید_برفی
❤️ ژانر : #ازدواج_اجباری #عاشقانه
#هم خونه ای
❤️ نویسنده : #شاداب_حسنی
❤️ خلاصه :
دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه...
#درخواستی
❤️ ژانر : #ازدواج_اجباری #عاشقانه
#هم خونه ای
❤️ نویسنده : #شاداب_حسنی
❤️ خلاصه :
دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه...
#درخواستی
❤4👎2👍1
@romane_sahnedar مستر.pdf
1.6 MB
🍉رمان : #مستر #ارباب
🧬نویسنده : #mhi
🔮ژانر : #گی #عاشقانه #اربابی #lgbt #ارباب_رعیت #روستایی #رعیتی #صحنه_دار #گی_لاو #ارباب_رعیتی #بزرگسال
💕خلاصه :
هیناتا یه پسر ساده روستایی با یه زندگی معمولی و مشکلات معمولیه تا زمانی که بهش خبر میدن ارباب اونوبه
عنوان معشوقش انتخاب کرده...
💖@PDFrom💖
🧬نویسنده : #mhi
🔮ژانر : #گی #عاشقانه #اربابی #lgbt #ارباب_رعیت #روستایی #رعیتی #صحنه_دار #گی_لاو #ارباب_رعیتی #بزرگسال
💕خلاصه :
هیناتا یه پسر ساده روستایی با یه زندگی معمولی و مشکلات معمولیه تا زمانی که بهش خبر میدن ارباب اونوبه
عنوان معشوقش انتخاب کرده...
@PDFrom
💖@PDFrom💖
🔥4👍2
بیا تا آرام بگیرم.pdf
761.2 KB
🍩رمان : #بیا_تا_آروم_بگیرم
🪹ژانر: #عاشقانه #اروتیک #اجباری #صحنه_دار
🐻نویسنده: #shima
🪵خلاصه:
داستان ما درمورد یه دختر خوشگل چشم آبی هست ک قراره با این چشماش پسر داستانمونو خل کنه میخواد سرویس خواب اتاقشو که قدیمی شده عوض کنه اما این کار خیلی گرون براش تموم میشه درگیر یه حس ناب و دردسر ساز به نام عشق میشه اما زندگیش تباه میشه اونم به دست سهند پسر عموش طوری که کابوس زندگیش میشه..
اما نیروی عشق چیز دیگه ایه..
🧸@PDFrom🧸
🪹ژانر: #عاشقانه #اروتیک #اجباری #صحنه_دار
🐻نویسنده: #shima
🪵خلاصه:
داستان ما درمورد یه دختر خوشگل چشم آبی هست ک قراره با این چشماش پسر داستانمونو خل کنه میخواد سرویس خواب اتاقشو که قدیمی شده عوض کنه اما این کار خیلی گرون براش تموم میشه درگیر یه حس ناب و دردسر ساز به نام عشق میشه اما زندگیش تباه میشه اونم به دست سهند پسر عموش طوری که کابوس زندگیش میشه..
اما نیروی عشق چیز دیگه ایه..
🧸@PDFrom🧸
👍6🔥2❤1
سلطه گر چموش.pdf
9.6 MB
🩵رمان :#سلطه_گر_چموش
🩵نویسنده :#Nevis
🩵ژانر :#عاشقانه #فروش_برده #ارباب_برده
🩵خلاصه :
مهنا در بازار برده فروش ها با کوروش خان قرارداد امضا میکنه و عملا برده او میشه.با ورود به عمارت کوروش خان .....
🩵@PDFrom🩵
🩵نویسنده :#Nevis
🩵ژانر :#عاشقانه #فروش_برده #ارباب_برده
🩵خلاصه :
مهنا در بازار برده فروش ها با کوروش خان قرارداد امضا میکنه و عملا برده او میشه.با ورود به عمارت کوروش خان .....
🩵@PDFrom🩵
❤10👍5🔥5😁1🥴1
مرد پشت نقاب.pdf
4.6 MB
📚 رمان : #مرد_پشت_نقاب
✍نویسنده : #ساحل & #پرستو
✨ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #معمایی
📄خلاصه :
داستان کلارا دختری که وارد عمارت مردی میشه که سالهاست هیچ دختری رو لمس نکرده!
کلارا دختری که تنها خدمه زن در عمارت لرد شدو هست کم کم متوجه توجه متفاوت لرد به خودش میشه... مردی که اعتراف میکنه سالهاست دختری رو لمس نکرده ... مردی پشت یک نقاب سیاه عجیب...
@PDFrom
✍نویسنده : #ساحل & #پرستو
✨ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #معمایی
📄خلاصه :
داستان کلارا دختری که وارد عمارت مردی میشه که سالهاست هیچ دختری رو لمس نکرده!
کلارا دختری که تنها خدمه زن در عمارت لرد شدو هست کم کم متوجه توجه متفاوت لرد به خودش میشه... مردی که اعتراف میکنه سالهاست دختری رو لمس نکرده ... مردی پشت یک نقاب سیاه عجیب...
@PDFrom
❤8👍4🔥1🥰1
@romanmamnoeee رئیس پر دردسر.pdf
2.9 MB
💜نام رمان : #رئیس_پر_دردسر
💜ژانر : #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال
💜نویسنده : #ساحل
خلاصه :
مارگارت منشی یه شرکت بزرگ بازرگانیه و عاشق خوندن رمان های اروتیک . یه روز رمانی میخره به اسم منشی اغواگر من ! رمانی که هر خط که میخونه انگار تو زندگی خودش اتفاق میفته و ...
آیا راز این کتاب بر ملا میشه ؟
@PDFrom
💜ژانر : #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال
💜نویسنده : #ساحل
خلاصه :
مارگارت منشی یه شرکت بزرگ بازرگانیه و عاشق خوندن رمان های اروتیک . یه روز رمانی میخره به اسم منشی اغواگر من ! رمانی که هر خط که میخونه انگار تو زندگی خودش اتفاق میفته و ...
آیا راز این کتاب بر ملا میشه ؟
@PDFrom
❤9👍3
#نوازش عشق.pdf
2.8 MB
🩷 رمان : #نوازش_عشق
🩷 ژانر : #عاشقانه #معمایی #هیجانی #صحنه_دار
🩷 نویسنده : #نگار_نصرالهی
🩷 خلاصه :
نگار دختر16سالهی که عاشق مهرداد که پسر دوست باباشه میشه.
یک شب نگار خجالتی با مهرداد توی یک خونه تنها میشه و اولین بوسشون اتفاق میوفته.ولی این تازه اول داستانه و ماجرا وقتی شروع میشه که کیوان وارد اتفاقات هیجانی ما میشه و...
🩷 ژانر : #عاشقانه #معمایی #هیجانی #صحنه_دار
🩷 نویسنده : #نگار_نصرالهی
🩷 خلاصه :
نگار دختر16سالهی که عاشق مهرداد که پسر دوست باباشه میشه.
یک شب نگار خجالتی با مهرداد توی یک خونه تنها میشه و اولین بوسشون اتفاق میوفته.ولی این تازه اول داستانه و ماجرا وقتی شروع میشه که کیوان وارد اتفاقات هیجانی ما میشه و...
❤11👍2
@romantavansokot معشوقه ریس.pdf
11.1 MB
🩷رمان:#معشوقه_رئیس
🩷نویسنده: #فاطمه_صالحی
🩷ژانر:#مافیایی #عاشقانه #ازدواج_اجباری
🩷 خلاصه :
برکه دختر بی پناه یکی از اعضای باند برای محافظت ازجون پدر و برادرش مجبور میشه معشوقه رئیس یه باندخلافکار بشه . مسیح سردسته باند مافیا برکه رو به عقد موقت خودش در میاره و برکه مجبوره...
@PDFrom
🩷نویسنده: #فاطمه_صالحی
🩷ژانر:#مافیایی #عاشقانه #ازدواج_اجباری
🩷 خلاصه :
برکه دختر بی پناه یکی از اعضای باند برای محافظت ازجون پدر و برادرش مجبور میشه معشوقه رئیس یه باندخلافکار بشه . مسیح سردسته باند مافیا برکه رو به عقد موقت خودش در میاره و برکه مجبوره...
@PDFrom
❤10👍2👎1
ood.pdf
2 MB
❤️رمان:#عود
❤️نویسنده: #شیدا_شفق
❤️ژانر: #عاشقانه #اجباری #صحنه_دار
❤️خلاصه:
داستان روایتگر زندگی دختر به اسم وانیا است
دختری مظلوم و ارومی که هیشکی پشتش نیست..به عبارتی ساده تر
تنها..دختری که حتی دستای حمایت گر پدرو مادرش پشتش
نبود..دختری که دزدیده میشه
به صحرابرده میشه و...
#درخواستی
@PDFrom
❤️نویسنده: #شیدا_شفق
❤️ژانر: #عاشقانه #اجباری #صحنه_دار
❤️خلاصه:
داستان روایتگر زندگی دختر به اسم وانیا است
دختری مظلوم و ارومی که هیشکی پشتش نیست..به عبارتی ساده تر
تنها..دختری که حتی دستای حمایت گر پدرو مادرش پشتش
نبود..دختری که دزدیده میشه
به صحرابرده میشه و...
#درخواستی
@PDFrom
🥰9👍3❤2
عمویم نباش.pdf
5.3 MB
🌵رمان : #عمویم_نباش
💗ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🍓نویسنده : #ناشناس
🩷خلاصه :
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه.
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
#درخواست
@PDFrom
💗ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال
🍓نویسنده : #ناشناس
🩷خلاصه :
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه.
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
#درخواست
@PDFrom
❤6👍5👎4