اورثینکر
35.1K subscribers
135 photos
12 links
Download Telegram
هر آدمی به یه دلیلی وارد زندگیتون میشه و یا حذف میشه. نه از ورود کسی خوشحال شید و نه از حذف کسی غمگین. فقط باید ازش درس بگیرید و رها کنید🧏🏼‍♀
‏از‌ یه سنی‌ به بعد میفهمی ‌که واقعا بدون هیشکی نمیمیری و زندگی ادامه داره، هرچقدرم که مقاومت کنی باز ادامه داره.
امروز 8 December،روزِ جهانی گریه کردنه🩵
علاقه‌مندی
نه به دستم میدیش، نه از قلبم بیرون میکشیش. والله اگر توی این رفتارات درسی نهفته باشه.
شده تا حالا حس کنین یک چیزی درونتون بوده که دیگه نیست؟ یک موجود بالنده که ساکن شده، یک پرنده که دیگه نمیپره، یک صدا که دیگه شنیده نمیشه، یک ستاره که سوسو نمیزنه، یک نبض که هرچی میگیری پیدا نمیشه،حس میکنم درون من یک کودک بوده که از بس ندیدمش مرده...
تو متوجه آسیب‌های که به خودت میزنی نیستی ولی من که از دور نگات میکنم جز زخم روی روحت چیزی نمیبینم.
بزرگ ترین باگم اینه که وقتی همه چی خوبه و هیچ مشکلی وجود نداره یهو یه شکی میاد تو مغزم که نکنه تمام رفتارا دروغی باشه.
🚀 می‌خوای درآمدتو چندبرابر کنی؟

💵 با ۲ میلیون سرمایه، روزی ۱ تا ۱۰ میلیون سود بگیر

📌 حتماً از پین‌شده شروع کن

🎯 سیگنال رایگان گذاشتیم

🔻 @elbagold
🔻 @elbagold
مریض‌تر از من وجود نداره، همیشه میرم دنبال چیزهایی که نفسم رو بند میاره و سلول‌هام رو بغضی میکنه و بعد میشینم میگم چرا حالم بده.
‏آدمایی که دایره‌‌ی ارتباطی امن و مشخص خودشون رو دارن برام همیشه جالبن. در واقع از آدمایی که همه رو وارد ارتباطاتشون نمیکنن و فیلتربندی دارن خوشم میاد.
‏تخمی ترین قسمت زندگی اون جاییه که دقیقا صفتِ بدی که سعی کردی نداشته باشی رو بهت نسبت بدن؛ از اونجا به بعد دیگه دلت نمیخواد تلاشی برا خوب بودن بکنی.
‏آدم تاکسیک میتونه یه جوری رفتار کنه انگار تو تاکسیکی و خودتم باور کنی. جالب :)))))
تا محو یه چیزی میشی شروع میکنه به ناپدید شدن مثل ماه
ولی تو میدونی که منظورم ماه نیست.
ساکت شدنم اولین واکنش دفاعی من در برابر ناراحتیامه.
در انتهای شب هر آنچه که با مشقت فکرش رو در طول روز از خودت دور کردی بهت حمله میکنه‌.
توی himym یک‌جا مارشال به لیلی می‌گه: گاهی اوقات اونقدر دل‌تنگت بودم که یه کاری می‌کردم دستم خواب بره و بعد با دست دیگه‌م دست خودمو می‌گرفتم و با خودم فکر می‌کردم دست توعه.
دقیقا تو همون نقطه ام.
دلم که میگیره، خودم رو گول میزنم که تو هنوز گاهی به من فکر میکنی. همین تصور که هر از چندگاهی از ذهنت رد میشم برام دلگرمیه؛ میتونم باهاش ادامه بدم. فقط همین که یه گوشه‌ی ذهنت جا داشته باشم... تو اگه باشی، اگه هنوز نفس بکشی و یادم رو گم نکنی من هم میتونم دووم بیارم.
‏برا رفتن آدما ناراحت نمیشم
برا حماقت خودم ناراحت میشم که چقدر وقت گذاشتم واسه چه آدمی.
فکر میکنم به لحاظ روحی تموم شدم، اگر کسی مایل هست بیاد و من رو ادامه بده؛ ممنون.