یه آدم چرا باید انقدر اسکل باشه که بره یه ترازو بذاره رو آسانسور بعد آسانسور شروع به حرکت کنه ، با حرکت تند شونده و شتاب رو به بالا و فلان و بهمان ؛ یهو کابل آسانسور پاره شه ، بعد من خاک بر سر بشینم عددی که ترازو نشون میده رو حساب کنم🥸.
🌚3
Murmurous
یه آدم چرا باید انقدر اسکل باشه که بره یه ترازو بذاره رو آسانسور بعد آسانسور شروع به حرکت کنه ، با حرکت تند شونده و شتاب رو به بالا و فلان و بهمان ؛ یهو کابل آسانسور پاره شه ، بعد من خاک بر سر بشینم عددی که ترازو نشون میده رو حساب کنم🥸.
همونقدر که مثلا تو یه قرن۵تافیلسوف درجه یک هست بعد میزنن همو دیس میکنن بعد من باید بشینم بخونم
🌚1
Murmurous
همونقدر که مثلا تو یه قرن۵تافیلسوف درجه یک هست بعد میزنن همو دیس میکنن بعد من باید بشینم بخونم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شدیدا دلم میخواد با دوستم بزنیم بیرون ، یه گوشه دنج پیدا کنیم ؛ بشینیم فسادای مردمو ردیف کنیم ، کیسه مردمو جلومون خالی کنیم و از زمین و زمان و هر چی که تو دلمونه بگیم ، شیر کاکائو بخوریم ، دراز بکشیم و آسمونو نگاه کنیم ، بعد یهو همو نگاه کنیم و بی دلیل بخندیم ؛ جوری که دنیا چند ثانیه وایسه و فقط ما باشیم و خنده هامون ، از اون خنده هایی که دل آدمو سبک میکنه و دنیا رو برای چند لحظه ساده تر و قشنگ تر✨.
❤🔥2
Murmurous
شدیدا دلم میخواد با دوستم بزنیم بیرون ، یه گوشه دنج پیدا کنیم ؛ بشینیم فسادای مردمو ردیف کنیم ، کیسه مردمو جلومون خالی کنیم و از زمین و زمان و هر چی که تو دلمونه بگیم ، شیر کاکائو بخوریم ، دراز بکشیم و آسمونو نگاه کنیم ، بعد یهو همو نگاه کنیم و بی دلیل بخندیم…
چه کلمات واقعی، چه حس های قشنگی که پشت این جمله هاست و فقط با تو میشه تجربش کرد، چه توصیف قشنگی از لحظه ای که دنیا پشت خنده هامون پنهان میشه و من محو چشمای رنگیت میشم که امیدم برای فرداهاست..✨
🌚2❤🔥1
Forwarded from ﮼ مونالیزا
من میخواستم هنرمند باشم، کتاب بخونم، گلامو آب بدم، فرش خونهام رو جارو کنم و برای پیاده روی صبح ذوق داشته باشم.
اما الان ازم یه آدم سیاسیِ شکست خورده در اهدافِ لازم با دایره لغاتی سراسر فحش و ناسزا مونده.
اما الان ازم یه آدم سیاسیِ شکست خورده در اهدافِ لازم با دایره لغاتی سراسر فحش و ناسزا مونده.
🕊2❤🔥1
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ خستگیام ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ ؛ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﺮﺳﺪ ، ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺑﻌﺪ همان جا ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ؛ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ میگوید ، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
- نزار قبانی
🌚2