𝗈𝗉𝖾𝗋𝖺 𝖾𝗉𝗂𝖼𝗅𝖾𝗌𝖾 🧊
34 subscribers
316 photos
89 videos
5 links
‌  ‌ ‌ 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗂 𝖽𝗂𝖾, 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖽𝗂𝗀 𝗆𝗒 𝖦𝗋𝖺𝗏𝖾

t.me/HidenChat_Bot?start=8671047003
Download Telegram
𝖳𝗁𝗂𝗌 𝗂𝗌 𝖺 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆, 𝖦𝗈𝖽 𝗉𝗎𝗍 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗂𝗍.
2111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی خوشحال بودم، پدر، فکر نمی‌کنم هيچوقت در زندگی‌ تا این اندازه خوشحال بوده بشم.
از سه سال پیش، این بیماری راه فراری را به من هدیه داد. جایی که تو نمی‌توانی جز یکی دو کبودی آسیب دیگری به من برسانی، جایی که دیگر نمیتوانی مرا تحت کنترل بگیری.
اینجا آن‌قدر کناب می‌خوانم و می‌نويسم که از خود بی خود می‌شوم.
دوست هم پیدا کردم. دوستانی عجیب و غریب، زیبا، بانمک، مهربان که تو نمی‌توانی آنهارا از من بگیری. دوست هایی که به من نشان دادند تعلق داشتن چه حسی دارد، اینکه شاد باشی و دیگران قدرت را بدانند.
حالا دیگر می‌فهمم، تو به همان اندازه از داشتن من خوشحال بودی که من از بیمار بودن خوشحال بودم، من آن پسری نبودم که تو می‌خواستی.
تو از من تصویر کسی را ساختی که نیستم و اگر یک اینچ از آن تصویر منحرف می‌شدم، احساس خطر می‌کردی. تو هرگز من یا قدرتی که در اختیار داشتی وابستگی نداشتی. تو به این تصویر وابسته بودی، به این‌انگاره این شخصی که در واقع وجود ندارد.
به همین خاطر تو را مقصر نمی‌دانم پدر، اما آخرین خاطرات من از تو نخواهند بود.
آخرین خاطراتم از مامان خواهند بود و شب‌هایی که همدیگر را التیام بخشیدیم، شب هایی که برایم کتاب خواند و من را ترغیب کرد کسی باشم که دوست دارم.
آخرین خاطراتم از یک دختر زیبا و پرسروصدا خواهند بود که از او لباس و گربه‌ای دزدیدم - از یک دختر بذله‌گو، با خوش‌بینی‌ای که می‌توان تا ستاره‌ها با آن رفت و لطیفه‌هایی که من را به خنده می‌اندازند - از یک دوست عجیب و غریب که کابوس‌هایم را از من دور کرد و هرگز من را تنها نگذاشت.
از پسری که از اکثر آدم‌ها قلب بزرگ‌تری داشت، آخرین خاطره‌هایم از شادمانی‌اش، زیبایی‌اش، خوش‌بینی‌اش و مهربانی همیشگی‌اش خواهند بود.
این نامه برای تو نیست پدر، برای من است.
چرا که دلیلی برای متاسف بودن ندارم، نیازی ندارم من را بخاطر کسی که دوست دارم باشم و از آن بیشتر کسی که می‌خواهم دوست داشته باشم ببخشی.
پس ممنونم، سونی، هیکاری، سم..
ممنونم، کُر...
که به من آموختید خودم را دوست داشته باشم.

— نئو، به امید دل بستم
21111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فارولیدی مثل شوروس گنشین میمونه برام، هرموقع یک کارکتر دیگه رو میخوام با ده‌تا درای اول میگیرمش ولی حتی بهش دست نمیزنم
6111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیگار کصکش رو جنده‌ش روشن میکنه
431
زشته همچین چیزی بگم ولی لازم بود
211
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝗈𝗉𝖾𝗋𝖺 𝖾𝗉𝗂𝖼𝗅𝖾𝗌𝖾 🧊
خیلی خوشحال بودم، پدر، فکر نمی‌کنم هيچوقت در زندگی‌ تا این اندازه خوشحال بوده بشم. از سه سال پیش، این بیماری راه فراری را به من هدیه داد. جایی که تو نمی‌توانی جز یکی دو کبودی آسیب دیگری به من برسانی، جایی که دیگر نمیتوانی مرا تحت کنترل بگیری. اینجا آن‌قدر…
آدم‌های بیشتری به بیمارستان می‌آیند. آدم‌های بیشتری را می‌شناسم و ازشان مراقبت می‌کنم. آدم‌های بیشتری که اسکلت شده و به خاکستر تبدیل می‌شوند.
هربار، به سم باز می‌گردم که پوستش خاکستری می‌شود و قدرتش کم کم از وجودش پر می‌کشد.
شب‌ها من را دلداری می‌دهد. ساکتم می‌کند. می‌گوید همه‌چیز درست خواهد شد. میگوید نبايد امیدم را از دست بدهم.
وقتی کنار او هستم پیش خود فکر می‌کنم چطور چیزی به لمس ناپذیریِ 'امید' از بین می‌رود.
نمی‌توان آن را نادیده گرفت. نمی‌توان آن را به گوشه ذهن پرتاب کرد. یعنی، باید آن را فراموش کرد.
فراموش کردن یکی از جوانب مهم سوگواری است.

— سم، به امید دل بستم
3111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM