خیلی جالبه
که یه
نفر میتونه
ساعتها
جواب
پیامتو نده
ولی وقتی
حضوری
میبینیش
هر ۵ دقیقه
یکبار
گوشیش
رو چک میکنه!
که یه
نفر میتونه
ساعتها
جواب
پیامتو نده
ولی وقتی
حضوری
میبینیش
هر ۵ دقیقه
یکبار
گوشیش
رو چک میکنه!
اتفاقا خانواده خیلی مهمه، رفتارش تو خیابون مهمه، نوع حرف زدنش مهمه، اولویتهاش هدفهاش مهمه، رفتارش با حیوونا مهمه، دوستای دورش مهمه، اینکه با کسی که براش منفعتی نداره چجوری رفتار میکنه مهمه، کنترل رفتارش موقع عصبانیت مهمه، شخصیت هرکسی از همین جزئیات شروع میشه، همهی جزئیات یه آدم مهمه.
عاشق ترک کردن اون دسته از آدماییم که فکر میکنن من همیشه هستم و این باعث میشه هرطور دلشون میخواد باهام رفتار کنن.
اگه یروز ازت دربارهی من پرسیدن بهشون بگو،
بگو لجباز بود، کل دنیا بهش میگفتن من براش سمم ولی بیخیالم نمیشد، فقط خوبیامو میدید. بگو همیشه سمتم میومد، انگار تموم راهها به من ختم میشد. بگو اولین و آخرین عشقش بودم، یجوری عاشقم بود که خودمم باورم نمیشد. بگو خیلی حسود بود، از هرکی دورم بود بدش میومد. بگو براش بیشتر از هرکسی امن بودم، بگو از هرچی و هرکی ناراحت میشد میومد پیش من، بگو پناهش بودم، بگو هرگوهی میخوردم بازم به چشمش پاک بودم. بگو اندازهای که دوسم داشت اذیتش کردم، بگو خیلی حساس بود و قلبش با کوچیکترین بدی زود میشکست و اشکش با کوچیکترین حرفی درمیومد، منم با اینکه میدونستم بدترین کارارو کردم بدترین حرفارو زدم و هر دفعه بیشتر از قبل ناامیدش میکردم. بگو مطمعن بودم سر وفاداریش با هرکی ببندم نمیبازم. بگو مطمعن بودم هرکی از پیشم بره اون هست و میتونم بهش تکیه کنم، بگو با همه بخاطرم جنگید و ازم جلوشون دفاع کرد و من جلوی همونا کاری کردم سرش بیاد پایین.
بگو من خیلی ناامیدش کردم، خیلی خیلی خیلی.
بگو هرروز بهم میگفت چقدر دوسم داره و چقدر از رفتنم میترسید، بگو من نقطه ضعفش بودم، بگو میدونستم چیا اذیتش میکنه و دقیقا همون کارارو کردم، بگو میدونستم برم میمیره و رفتم. بگو بهم میگفت کاش اگه قراره از دستت بدم، روز قبلش بمیرم. همه چیو بگو بهشون.
بگو لجباز بود، کل دنیا بهش میگفتن من براش سمم ولی بیخیالم نمیشد، فقط خوبیامو میدید. بگو همیشه سمتم میومد، انگار تموم راهها به من ختم میشد. بگو اولین و آخرین عشقش بودم، یجوری عاشقم بود که خودمم باورم نمیشد. بگو خیلی حسود بود، از هرکی دورم بود بدش میومد. بگو براش بیشتر از هرکسی امن بودم، بگو از هرچی و هرکی ناراحت میشد میومد پیش من، بگو پناهش بودم، بگو هرگوهی میخوردم بازم به چشمش پاک بودم. بگو اندازهای که دوسم داشت اذیتش کردم، بگو خیلی حساس بود و قلبش با کوچیکترین بدی زود میشکست و اشکش با کوچیکترین حرفی درمیومد، منم با اینکه میدونستم بدترین کارارو کردم بدترین حرفارو زدم و هر دفعه بیشتر از قبل ناامیدش میکردم. بگو مطمعن بودم سر وفاداریش با هرکی ببندم نمیبازم. بگو مطمعن بودم هرکی از پیشم بره اون هست و میتونم بهش تکیه کنم، بگو با همه بخاطرم جنگید و ازم جلوشون دفاع کرد و من جلوی همونا کاری کردم سرش بیاد پایین.
بگو من خیلی ناامیدش کردم، خیلی خیلی خیلی.
بگو هرروز بهم میگفت چقدر دوسم داره و چقدر از رفتنم میترسید، بگو من نقطه ضعفش بودم، بگو میدونستم چیا اذیتش میکنه و دقیقا همون کارارو کردم، بگو میدونستم برم میمیره و رفتم. بگو بهم میگفت کاش اگه قراره از دستت بدم، روز قبلش بمیرم. همه چیو بگو بهشون.
من تو زندگیم فقط یه بار غرورمو گذاشتم کنار برای یه نفر و همون آدم بهم ثابت کرد که اشتباه ترین کار ممکنه.
همش همه میپرسن هنوز باهمین؟ اره عزیزم هنوز باهمیم، ما تا ابد باهمیم، حتی کاتم کنیم دیر یا زود دوباره باهمیم، حتی وقتی به همه میگیم همهچی بینمون تموم شده شما باور نکنین بعدش باز باهمیم، هیچ چیزی نمیتونه مارو از هم جدا کنه. تازه قراره یه قبر دوطبقه ام بخریم بعد از مرگم باهم باشیم.
صادق هدایت جمله خیلی قشنگی داره:
میگه که "اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی."
میگه که "اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی."