۳ شهریور ۱۴۰۴ یکی از عزیزترین و خواستنیترین روزهای زندگی من بود؛ اما حالا، پس از گذشت یک سال، تبدیل شده به تلخترین و غمانگیزترین روز زندگیام.
آن روز برایم زیبا بود، چون آن زمان باور داشتم تمام رویاهایی که در سر دارم، شدنیاند. باور داشتم دنیا میتواند در ظاهر به اندازهی یک آدم کوچک باشد، اما برای من به اندازهی بینهایت ارزش داشته باشد.
اما امروز ناراحتم؛ نه فقط به خاطر چیزی که از دست رفت، بلکه به خاطر چیزی که آن روز هنوز نمیدانستم.
همیشه میگوییم «آن چیزی که میخواهیم نمیشود»، اما شاید حقیقت این باشد که بیشتر اوقات، چیزی که نمیخواهیم اتفاق بیفتد، اتفاق میافتد.
۳ شهریور برای من روز تلخیست؛ روزی که هنوز دوستش دارم، با تمام خاطرات خوب و بدش.
و شاید عجیب باشد، اما این روز من را ضعیف نمیکند. برعکس، یادآوریاش به من انگیزه میدهد که ادامه بدهم، قویتر شوم و برای تمام چیزهایی که هنوز در زندگیام باقی ماندهاند، بجنگم.
شاید بعضی روزها قرار نیست فراموش شوند؛ قرار است همیشه بخشی از ما بمانند و یادمان بیاورند که چقدر تغییر کردهایم.
آن روز برایم زیبا بود، چون آن زمان باور داشتم تمام رویاهایی که در سر دارم، شدنیاند. باور داشتم دنیا میتواند در ظاهر به اندازهی یک آدم کوچک باشد، اما برای من به اندازهی بینهایت ارزش داشته باشد.
اما امروز ناراحتم؛ نه فقط به خاطر چیزی که از دست رفت، بلکه به خاطر چیزی که آن روز هنوز نمیدانستم.
همیشه میگوییم «آن چیزی که میخواهیم نمیشود»، اما شاید حقیقت این باشد که بیشتر اوقات، چیزی که نمیخواهیم اتفاق بیفتد، اتفاق میافتد.
۳ شهریور برای من روز تلخیست؛ روزی که هنوز دوستش دارم، با تمام خاطرات خوب و بدش.
و شاید عجیب باشد، اما این روز من را ضعیف نمیکند. برعکس، یادآوریاش به من انگیزه میدهد که ادامه بدهم، قویتر شوم و برای تمام چیزهایی که هنوز در زندگیام باقی ماندهاند، بجنگم.
شاید بعضی روزها قرار نیست فراموش شوند؛ قرار است همیشه بخشی از ما بمانند و یادمان بیاورند که چقدر تغییر کردهایم.
𝙊𝙥𝙚𝙣 𝙈𝙞𝙣𝙙
«تا ابد» را از زبان کسانی شنیدم که حتی تا فردا هم نماندند .
دنبال خوشبختی بودم تو کسایی که آخرش چیزی بجز خدافظ نبودن
خیلی جالبه
که یه
نفر میتونه
ساعتها
جواب
پیامتو نده
ولی وقتی
حضوری
میبینیش
هر ۵ دقیقه
یکبار
گوشیش
رو چک میکنه!
که یه
نفر میتونه
ساعتها
جواب
پیامتو نده
ولی وقتی
حضوری
میبینیش
هر ۵ دقیقه
یکبار
گوشیش
رو چک میکنه!
اتفاقا خانواده خیلی مهمه، رفتارش تو خیابون مهمه، نوع حرف زدنش مهمه، اولویتهاش هدفهاش مهمه، رفتارش با حیوونا مهمه، دوستای دورش مهمه، اینکه با کسی که براش منفعتی نداره چجوری رفتار میکنه مهمه، کنترل رفتارش موقع عصبانیت مهمه، شخصیت هرکسی از همین جزئیات شروع میشه، همهی جزئیات یه آدم مهمه.
عاشق ترک کردن اون دسته از آدماییم که فکر میکنن من همیشه هستم و این باعث میشه هرطور دلشون میخواد باهام رفتار کنن.
اگه یروز ازت دربارهی من پرسیدن بهشون بگو،
بگو لجباز بود، کل دنیا بهش میگفتن من براش سمم ولی بیخیالم نمیشد، فقط خوبیامو میدید. بگو همیشه سمتم میومد، انگار تموم راهها به من ختم میشد. بگو اولین و آخرین عشقش بودم، یجوری عاشقم بود که خودمم باورم نمیشد. بگو خیلی حسود بود، از هرکی دورم بود بدش میومد. بگو براش بیشتر از هرکسی امن بودم، بگو از هرچی و هرکی ناراحت میشد میومد پیش من، بگو پناهش بودم، بگو هرگوهی میخوردم بازم به چشمش پاک بودم. بگو اندازهای که دوسم داشت اذیتش کردم، بگو خیلی حساس بود و قلبش با کوچیکترین بدی زود میشکست و اشکش با کوچیکترین حرفی درمیومد، منم با اینکه میدونستم بدترین کارارو کردم بدترین حرفارو زدم و هر دفعه بیشتر از قبل ناامیدش میکردم. بگو مطمعن بودم سر وفاداریش با هرکی ببندم نمیبازم. بگو مطمعن بودم هرکی از پیشم بره اون هست و میتونم بهش تکیه کنم، بگو با همه بخاطرم جنگید و ازم جلوشون دفاع کرد و من جلوی همونا کاری کردم سرش بیاد پایین.
بگو من خیلی ناامیدش کردم، خیلی خیلی خیلی.
بگو هرروز بهم میگفت چقدر دوسم داره و چقدر از رفتنم میترسید، بگو من نقطه ضعفش بودم، بگو میدونستم چیا اذیتش میکنه و دقیقا همون کارارو کردم، بگو میدونستم برم میمیره و رفتم. بگو بهم میگفت کاش اگه قراره از دستت بدم، روز قبلش بمیرم. همه چیو بگو بهشون.
بگو لجباز بود، کل دنیا بهش میگفتن من براش سمم ولی بیخیالم نمیشد، فقط خوبیامو میدید. بگو همیشه سمتم میومد، انگار تموم راهها به من ختم میشد. بگو اولین و آخرین عشقش بودم، یجوری عاشقم بود که خودمم باورم نمیشد. بگو خیلی حسود بود، از هرکی دورم بود بدش میومد. بگو براش بیشتر از هرکسی امن بودم، بگو از هرچی و هرکی ناراحت میشد میومد پیش من، بگو پناهش بودم، بگو هرگوهی میخوردم بازم به چشمش پاک بودم. بگو اندازهای که دوسم داشت اذیتش کردم، بگو خیلی حساس بود و قلبش با کوچیکترین بدی زود میشکست و اشکش با کوچیکترین حرفی درمیومد، منم با اینکه میدونستم بدترین کارارو کردم بدترین حرفارو زدم و هر دفعه بیشتر از قبل ناامیدش میکردم. بگو مطمعن بودم سر وفاداریش با هرکی ببندم نمیبازم. بگو مطمعن بودم هرکی از پیشم بره اون هست و میتونم بهش تکیه کنم، بگو با همه بخاطرم جنگید و ازم جلوشون دفاع کرد و من جلوی همونا کاری کردم سرش بیاد پایین.
بگو من خیلی ناامیدش کردم، خیلی خیلی خیلی.
بگو هرروز بهم میگفت چقدر دوسم داره و چقدر از رفتنم میترسید، بگو من نقطه ضعفش بودم، بگو میدونستم چیا اذیتش میکنه و دقیقا همون کارارو کردم، بگو میدونستم برم میمیره و رفتم. بگو بهم میگفت کاش اگه قراره از دستت بدم، روز قبلش بمیرم. همه چیو بگو بهشون.