This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷یک دقیقه از جلسه تدریس خودم🌷خودتان قضاوت کنید من استاد بهتری هستم یا اساتید زلزله تان؟!
❤1
مبحث خیلی تخصصی که در لحظه های آتی در کانال بیان خواهد شد:🌷
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش چهارم)🌷
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش چهارم)🌷
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش چهارم)🌷
در زندگی لحظاتی پیش می آید که مغز انسان قادر نیست اتفاقات پیرامونی اش را درک کند. یادم است دوران ابتدایی، توی دعواها اولین نفری بودم که فرار می کردم! البته آن دوران شیطنت عجیبی هم داشتم. خیلی وقت ها خودم دعوا راه می انداختم و باز خودم فرار می کردم! و وقتی ناظم مدرسه می آمد، همه بچه ها را تنبیه می کرد. آنها را به خاطر دعوا کردن و من را به خاطر فرار کردن! این اتفاق بارها و بارها تکرار می شد و من یک بار از ناظم پرسیدم "به نظر شما من هم باید دعوا کنم؟" و او جواب داد "به هیچ وجه، اما فرار هم نباید بکنی، فقط ترسوها فرار می کنند!" و این قضیه برایم شده بود بزرگ ترین معمای دنیای خیلی کوچک آن زمان هایم! من آقای ناظم را درک نمی کردم و او هم ذهن من و شیطنت خاصم را نمی شناخت. بعدها سر یک چهارراه شلوغ همان ناظم کت شلواری را دیدم که تصادف کرده بود و داشت با دو نفر شدیدا جر و بحث می کرد. طبیعتا ایستادم و نگاه کردم. برایم جالب بود ببینم آقای ناظم توی این دعوا کتک می خورد یا کتک می زند. نتیجه آن جر و بحث نیم ساعته خیلی مایوس کننده بود. آقای ناظم با ماشینش فرار کرد و بتی که من از او در ذهنم ساخته بودم، به یک باره فرو ریخت!
کمی بعدتر توی دوران راهنمایی سبک و نحوه دعواها پیشرفته تر شد. در واقع یک جور رسم و رسومات شوآلیه های معابد یونان باستان، توی کلاسمان حاکم بود. به این نحو که پس از زنگ آخر، کلاس به دو دسته تقسیم و سپس دعوا شروع می شد. تمامی دانش آموزان هم الزاما بایستی عضو یک طرف دعوا می بودند. آنجا دیگر اگر طرف یک دسته را نمی گرفتم، اگر ناظم تنبیهم نمی کرد با هر دو طرفین دعوا سر و کار داشتم. چون حتی مبصر کلاس هم از ترس سایرین، خودش یک طرف دعوا بود. آنجا بود که من سر در گم تر می شدم و نمی دانستم واقعا چطور باید از این مخمصه خلاص شوم. یادم است یک بار یکی از همکلاسی هایم به من یاد داد که وسط این دعواهای هفتگی و پی در پی، الکی جیغ و داد کنم تا کسی به طرفم نیاید و البته خیلی هم کارساز بود!
بعدها در دبیرستان متوجه شدم که اصلا دلیل همه دعواهای کره زمین تفاوت نگرش ها و وجود ذهنیت های متفاوت است و این که انسان ها از ابعاد مختلف به ماجراها نگاه می کنند.
هر عملی از جانب بدن انسان یا با دخالت مستقیم مغز انجام می شود و یا بدون دخالت مغز! مثلا وقتی انگشتان دست به صورت اتفاقی با یک شی داغ برخورد می کنند، بدن ناخودآگاه دست را به عقب می کشد. جالب است بدانید که مغز در این پروسه هیچ دخالتی نمی کند!، و در واقع جریان الکتریکی نرون ها از طریق آکسون ها به نخاع می روند و بر می گردند. یک تحریک و یک واکنش سریع! حتی نخاع هم در این قضیه کار چندانی بر روی این پیام عصبی انجام نمی دهد. بلکه نخاع فقط محل گذار این پیام عصبی است. خیلی از عکس العمل های بدن انسان هیچ ارتباطی به مغز ندارند. اما حس های پیچیده ای نیز وجود دارند که با دخالت مستقیم مغز شکل می گیرند: مثل قدرت تحلیل، حس ذهنی، تخیل، پردازش اطلاعات و یکپارچه کردن حس ها. به عبارت دیگر در تکامل حیات مغز پدید آمده است تا فقط به تحریک های محیط، واکنش های پیچیده نشان دهد.
با وجودی که مغز پیچیده ترین پدیده ای است که انسان شناخته است، این مغز خیلی پیچیده هنوز صد هزار سال دیگر زمان نیاز دارد تا بتواند درک صحیحی از دنیای پیرامونش داشته باشد. مثلا مغز انسان نمی تواند با قوانین کوانتوم ارتباط منطقی برقرار کند. بگذارید با یک مثال واضح تر به ضعف های مغزهای همگی مان بپردازم: وقتی یک توپ با زاویه ای تنظیم شده به سمت دیوار پرتاب می شود، یا به سمت چپ باز می گردد و یا به سمت راست. و مغز ناظر که دارد این صحنه را می بیند هم خوشش می آید و هم درکش می کند. چون مغز با این قوانین کلاسیک و اصلا به خاطر درک آنها شکل گرفته است (طی پروسه فرگشت). از نظر مغز انسان، تمامی احتمال های رخدادی سهمی مجزا دارند و در نهایت فقط یکی از آن احتمال ها رخ خواهد داد. متاسفانه دانشمندانی پیدا شدند که قصد داشتند مغز بیچاره را دچار سردرگمی های بی رحمانه ای کنند و البته موفق هم شدند. آنها یک ذره با مقیاس خیلی کوچک را در دستگاه غول پیکر هادرونی بزرگ LHC، به سمت یک دیوار پرتاب کردند و مشاهده نمودند که این ذره هم زمان هم به سمت راست بازگشت و هم به سمت چپ! در واقع نکته مهم این است که در آزمایش انجام شده، تعداد ذره اضافه نشد و همان یک ذره هم زمان تمامی احتمال های رخدادش را تجربه کرد. این خاصیت دنیای کوانتوم است که تمامی احتمال های رخداد به طور هم زمان و با هم رخ می دهند. به عبارت دیگر در دنیای کوانتوم هر احتمال یعنی یک رخداد حتمی!، و اینجاست که مغز ما نمی تواند این قضیه را درک کند. چرا؟ چون هنوز به تکامل نرسیده است.
در زندگی لحظاتی پیش می آید که مغز انسان قادر نیست اتفاقات پیرامونی اش را درک کند. یادم است دوران ابتدایی، توی دعواها اولین نفری بودم که فرار می کردم! البته آن دوران شیطنت عجیبی هم داشتم. خیلی وقت ها خودم دعوا راه می انداختم و باز خودم فرار می کردم! و وقتی ناظم مدرسه می آمد، همه بچه ها را تنبیه می کرد. آنها را به خاطر دعوا کردن و من را به خاطر فرار کردن! این اتفاق بارها و بارها تکرار می شد و من یک بار از ناظم پرسیدم "به نظر شما من هم باید دعوا کنم؟" و او جواب داد "به هیچ وجه، اما فرار هم نباید بکنی، فقط ترسوها فرار می کنند!" و این قضیه برایم شده بود بزرگ ترین معمای دنیای خیلی کوچک آن زمان هایم! من آقای ناظم را درک نمی کردم و او هم ذهن من و شیطنت خاصم را نمی شناخت. بعدها سر یک چهارراه شلوغ همان ناظم کت شلواری را دیدم که تصادف کرده بود و داشت با دو نفر شدیدا جر و بحث می کرد. طبیعتا ایستادم و نگاه کردم. برایم جالب بود ببینم آقای ناظم توی این دعوا کتک می خورد یا کتک می زند. نتیجه آن جر و بحث نیم ساعته خیلی مایوس کننده بود. آقای ناظم با ماشینش فرار کرد و بتی که من از او در ذهنم ساخته بودم، به یک باره فرو ریخت!
کمی بعدتر توی دوران راهنمایی سبک و نحوه دعواها پیشرفته تر شد. در واقع یک جور رسم و رسومات شوآلیه های معابد یونان باستان، توی کلاسمان حاکم بود. به این نحو که پس از زنگ آخر، کلاس به دو دسته تقسیم و سپس دعوا شروع می شد. تمامی دانش آموزان هم الزاما بایستی عضو یک طرف دعوا می بودند. آنجا دیگر اگر طرف یک دسته را نمی گرفتم، اگر ناظم تنبیهم نمی کرد با هر دو طرفین دعوا سر و کار داشتم. چون حتی مبصر کلاس هم از ترس سایرین، خودش یک طرف دعوا بود. آنجا بود که من سر در گم تر می شدم و نمی دانستم واقعا چطور باید از این مخمصه خلاص شوم. یادم است یک بار یکی از همکلاسی هایم به من یاد داد که وسط این دعواهای هفتگی و پی در پی، الکی جیغ و داد کنم تا کسی به طرفم نیاید و البته خیلی هم کارساز بود!
بعدها در دبیرستان متوجه شدم که اصلا دلیل همه دعواهای کره زمین تفاوت نگرش ها و وجود ذهنیت های متفاوت است و این که انسان ها از ابعاد مختلف به ماجراها نگاه می کنند.
هر عملی از جانب بدن انسان یا با دخالت مستقیم مغز انجام می شود و یا بدون دخالت مغز! مثلا وقتی انگشتان دست به صورت اتفاقی با یک شی داغ برخورد می کنند، بدن ناخودآگاه دست را به عقب می کشد. جالب است بدانید که مغز در این پروسه هیچ دخالتی نمی کند!، و در واقع جریان الکتریکی نرون ها از طریق آکسون ها به نخاع می روند و بر می گردند. یک تحریک و یک واکنش سریع! حتی نخاع هم در این قضیه کار چندانی بر روی این پیام عصبی انجام نمی دهد. بلکه نخاع فقط محل گذار این پیام عصبی است. خیلی از عکس العمل های بدن انسان هیچ ارتباطی به مغز ندارند. اما حس های پیچیده ای نیز وجود دارند که با دخالت مستقیم مغز شکل می گیرند: مثل قدرت تحلیل، حس ذهنی، تخیل، پردازش اطلاعات و یکپارچه کردن حس ها. به عبارت دیگر در تکامل حیات مغز پدید آمده است تا فقط به تحریک های محیط، واکنش های پیچیده نشان دهد.
با وجودی که مغز پیچیده ترین پدیده ای است که انسان شناخته است، این مغز خیلی پیچیده هنوز صد هزار سال دیگر زمان نیاز دارد تا بتواند درک صحیحی از دنیای پیرامونش داشته باشد. مثلا مغز انسان نمی تواند با قوانین کوانتوم ارتباط منطقی برقرار کند. بگذارید با یک مثال واضح تر به ضعف های مغزهای همگی مان بپردازم: وقتی یک توپ با زاویه ای تنظیم شده به سمت دیوار پرتاب می شود، یا به سمت چپ باز می گردد و یا به سمت راست. و مغز ناظر که دارد این صحنه را می بیند هم خوشش می آید و هم درکش می کند. چون مغز با این قوانین کلاسیک و اصلا به خاطر درک آنها شکل گرفته است (طی پروسه فرگشت). از نظر مغز انسان، تمامی احتمال های رخدادی سهمی مجزا دارند و در نهایت فقط یکی از آن احتمال ها رخ خواهد داد. متاسفانه دانشمندانی پیدا شدند که قصد داشتند مغز بیچاره را دچار سردرگمی های بی رحمانه ای کنند و البته موفق هم شدند. آنها یک ذره با مقیاس خیلی کوچک را در دستگاه غول پیکر هادرونی بزرگ LHC، به سمت یک دیوار پرتاب کردند و مشاهده نمودند که این ذره هم زمان هم به سمت راست بازگشت و هم به سمت چپ! در واقع نکته مهم این است که در آزمایش انجام شده، تعداد ذره اضافه نشد و همان یک ذره هم زمان تمامی احتمال های رخدادش را تجربه کرد. این خاصیت دنیای کوانتوم است که تمامی احتمال های رخداد به طور هم زمان و با هم رخ می دهند. به عبارت دیگر در دنیای کوانتوم هر احتمال یعنی یک رخداد حتمی!، و اینجاست که مغز ما نمی تواند این قضیه را درک کند. چرا؟ چون هنوز به تکامل نرسیده است.
احتمالا الان این سوال در ذهنتان شکل گرفته است که کدام قوانین دقیق تر هستند؟ قوانین مکانیک کلاسیک یا قوانین کوانتومی؟ توپ های با مقیاس های کوچک یا بزرگ، واقعا در چند جهت باز می گردند؟ پاسخ این سوال هم خیلی عجیب است و هم کمی ترسناک! در واقع اتفاقاتی که در هر دو آزمایش های فوق (دنیاهایی مکانیک کلاسیک و مکانیک کوانتومی) می افتند یکسان هستند و مشکل فقط از درک ضعیف و قدرت استنتاج پایین مغز ما است. درک مغز از پدیده زمان نیز ناقص است و برای همین تمامی انسان های کره زمین ساعت های مچی شان را با ساعت گرینویچ لندن تنظیم می کنند و بیچاره ها فکر می کنند دیگر می توانند زمان را اندازه بگیرند. اما خبر ندارند که زمان به هیچ وجه قابل اندازه گیری نیست، و آنها فقط دارند با توجه به درک های ذهنی شان، یک سری مقایسه های زمانی الکی انجام می دهند (ادامه دارد)
پیرامون نحوه نگارش علمی مطالب مرتبط با "زمان و شبه زمان" ... ؟!
anonymous poll
بهتر است مطالب با بیان ساده تری مطرح شوند – 34
👍👍👍👍👍👍👍 59%
قصد مهاجرت و نیاز به SOP دارم، لذا مشکلی با افزایش سطح علمی مطالب ندارم – 24
👍👍👍👍👍 41%
👥 58 people voted so far.
anonymous poll
بهتر است مطالب با بیان ساده تری مطرح شوند – 34
👍👍👍👍👍👍👍 59%
قصد مهاجرت و نیاز به SOP دارم، لذا مشکلی با افزایش سطح علمی مطالب ندارم – 24
👍👍👍👍👍 41%
👥 58 people voted so far.
Opensees Community pinned «پیرامون نحوه نگارش علمی مطالب مرتبط با "زمان و شبه زمان" ... ؟! anonymous poll بهتر است مطالب با بیان ساده تری مطرح شوند – 34 👍👍👍👍👍👍👍 59% قصد مهاجرت و نیاز به SOP دارم، لذا مشکلی با افزایش سطح علمی مطالب ندارم – 24 👍👍👍👍👍 41% 👥 58 people voted so far.»
مبحث خیلی تخصصی که در لحظه های آتی در کانال بیان خواهد شد:🌷
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش پنجم)🌷
قبل از شروع بحث های تخصصی تر پیرامون مفاهیم خیلی پیچیده مبتنی بر زمان، لازم است توضیح دهم که اصلا چرا نیاز است دانش مهندسی زلزله هم مثل سایر علوم مهندسی و طبیعی، الگوریتم هایی تحت عنوان "اصلاح کننده های زمان" داشته باشد؟ و چه الزامی وجود داشت که صنایعی مثل خودروسازی، هوا – فضا، تولیدی های مواد غذایی و ... این کار را انجام دادند؟ و چرا شرکت های بزرگ تولید کننده سخت افزارهای کامپیوتر، پس از سال ها پژوهش یک قطعه تراشه خیلی ریز تحت عنوان "اصلاح کننده زمان" در لپ تاپ های سری جدید اضافه کردند! ... (ادامه بحث در لحظه های آتی)
لطفا لینک کانال را بین دوستانتان، همکلاسی هایتان و در گروه های شهرتان پخش نمایید🙏 ❤️
https://t.me/OpenSeesCommunity
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش پنجم)🌷
قبل از شروع بحث های تخصصی تر پیرامون مفاهیم خیلی پیچیده مبتنی بر زمان، لازم است توضیح دهم که اصلا چرا نیاز است دانش مهندسی زلزله هم مثل سایر علوم مهندسی و طبیعی، الگوریتم هایی تحت عنوان "اصلاح کننده های زمان" داشته باشد؟ و چه الزامی وجود داشت که صنایعی مثل خودروسازی، هوا – فضا، تولیدی های مواد غذایی و ... این کار را انجام دادند؟ و چرا شرکت های بزرگ تولید کننده سخت افزارهای کامپیوتر، پس از سال ها پژوهش یک قطعه تراشه خیلی ریز تحت عنوان "اصلاح کننده زمان" در لپ تاپ های سری جدید اضافه کردند! ... (ادامه بحث در لحظه های آتی)
لطفا لینک کانال را بین دوستانتان، همکلاسی هایتان و در گروه های شهرتان پخش نمایید🙏 ❤️
https://t.me/OpenSeesCommunity
Opensees Community
مبحث خیلی تخصصی که در لحظه های آتی در کانال بیان خواهد شد:🌷 🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش پنجم)🌷 قبل از شروع بحث های تخصصی تر پیرامون مفاهیم خیلی پیچیده مبتنی بر زمان، لازم است توضیح دهم که اصلا چرا نیاز است دانش مهندسی زلزله هم مثل سایر علوم مهندسی…
یک توضیح کوتاه:
توی دوران کارشناسی ارشد مجبور بودم که ساعت سه نصف شب از منزل حرکت کنم تا بتوانم با قطار ساعت پنج صبح عازم شهرستان محل تحصیلم شوم. همان روزهای ابتدایی توی قطار اتوبوسی، با خانم دکتری آشنا شدم که از اساتید برجسته فیزیک نظری هستند. ایشان نیز به خاطر شغل دولتی شان، بایستی هفته ای یک بار به شهر محل تحصیل من می رفتند.
یادم است که آن زمان ها به دلیل مطالعه ها و بی خوابی های پی در پی، هم کمر درد و لرزش دست گرفته بودم و هم موقع راه رفتن کمی سرگیجه داشتم. اما خیلی هم قهوه می خوردم تا بتوانم بیشتر مطالعه کنم و البته کمتر بخوابم! و تمامی موارد فوق باعث شدند که خانم دکتر قصه ما، سر صحبت را با من باز کنند! خلاصه از آن زمان به بعد، برخلاف سایر مسافرین که یا چرت می زدند و یا فیلم نگاه می کردند، ما دو نفر مشغول بحث علمی و گیر دادن به پدیده عجیب و غریب زمان بودیم. ایشان که در حال حاضر با همسرشان و دخترشان به خارج از کشور مهاجرت نموده اند، به من آموختند که بعد چهارم چیست؟، و چه نقشی در تمامی پدیده های اطراف ما دارد؟ و بسیار باعث افتخارم است که ایشان با عضویتشان در کانال، ناظر بر محتوای علمی نوشته هایم (پیرامون زمان و شبه زمان) هستند تا درس هایی که از ایشان آموخته ام را به رایگان در اختیار عزیزان قرار دهم🙏🌷
توی دوران کارشناسی ارشد مجبور بودم که ساعت سه نصف شب از منزل حرکت کنم تا بتوانم با قطار ساعت پنج صبح عازم شهرستان محل تحصیلم شوم. همان روزهای ابتدایی توی قطار اتوبوسی، با خانم دکتری آشنا شدم که از اساتید برجسته فیزیک نظری هستند. ایشان نیز به خاطر شغل دولتی شان، بایستی هفته ای یک بار به شهر محل تحصیل من می رفتند.
یادم است که آن زمان ها به دلیل مطالعه ها و بی خوابی های پی در پی، هم کمر درد و لرزش دست گرفته بودم و هم موقع راه رفتن کمی سرگیجه داشتم. اما خیلی هم قهوه می خوردم تا بتوانم بیشتر مطالعه کنم و البته کمتر بخوابم! و تمامی موارد فوق باعث شدند که خانم دکتر قصه ما، سر صحبت را با من باز کنند! خلاصه از آن زمان به بعد، برخلاف سایر مسافرین که یا چرت می زدند و یا فیلم نگاه می کردند، ما دو نفر مشغول بحث علمی و گیر دادن به پدیده عجیب و غریب زمان بودیم. ایشان که در حال حاضر با همسرشان و دخترشان به خارج از کشور مهاجرت نموده اند، به من آموختند که بعد چهارم چیست؟، و چه نقشی در تمامی پدیده های اطراف ما دارد؟ و بسیار باعث افتخارم است که ایشان با عضویتشان در کانال، ناظر بر محتوای علمی نوشته هایم (پیرامون زمان و شبه زمان) هستند تا درس هایی که از ایشان آموخته ام را به رایگان در اختیار عزیزان قرار دهم🙏🌷
🌱زمان و شبه زمان، مساله این است (بخش پنجم)🌷
قبل از شروع بحث های تخصصی تر پیرامون مفاهیم خیلی پیچیده مبتنی بر زمان، لازم است توضیح دهم که اصلا چرا نیاز است دانش مهندسی زلزله هم مثل سایر علوم مهندسی و طبیعی، الگوریتم هایی تحت عنوان "اصلاح کننده های زمان" داشته باشد؟ و چه الزامی وجود داشت که صنایعی مثل خودروسازی، هوا – فضا، تولیدی های مواد غذایی و ... این کار را انجام دادند؟ و چرا شرکت های بزرگ تولید کننده سخت افزارهای کامپیوتر، پس از سال ها پژوهش یک قطعه تراشه خیلی ریز تحت عنوان "اصلاح کننده زمان" در لپ تاپ های سری جدید اضافه کردند!
دوستان، واقعیت این است که همه این عقب ماندگی های الان ما، تقصیر آیزاک نیوتن بی معرفت است. او در ۲۵۰ سال قبل، وقتی زیر یک درخت سیب نشسته بود، پس از دیدن افتادن سیبی از درخت رسما اعلام کرد که اجرام (مثل زمین) یکدیگر را جذب می کنند. و تا سال ۱۹۰۷ میلادی، هیچ کس نفهمید که آیزاک همه را سر کار گذاشته است! تا این که اینشتین ۲۸ ساله متوجه شد نیوتن یا عمدا دروغ گفته است و یا سهوا اشتباه کرده است! او ابتدا نسبیت خاص را برای حالت سرعت ثابت یک جهته و سپس نسبیت عام را برای دنیای پر از شتاب پیرامون ما مطرح کرد.
در فیزیک نظری، فضای سه بعدی را با یک صفحه شطرنجی شده نشان می دهند تا بتوانند انحنایش در بعد چهارم (زمان) را نیز تصور کنند (مثل شکل دو پست قبل). آلبرت اینشتین اولین نفری بود که واژه "انحنا" را مطرح کرد. او دریافت که وقتی جسمی سه بعدی (واقع در همان صفحه شطرنجی) در لحظه صفر وجود دارد و در لحظه پنج ثانیه نیز وجود دارد، اگر ما این پنج ثانیه را از مفاهیم و روابط فیزیکی حذف کنیم دیگر وجود داشتن آن جسم کاملا بی معنی است. به عبارت دیگر وجود داشتن یعنی "وجود داشتن با گذر زمان!" الان، پنج ثانیه بعد و یک سال بعد!
در شکل قبل، بعد عمود بر صفحه همان زمان است. در واقع زمان در حال گذر است و این فضای سه بعدی (صفحه شطرنجی) همین طوری در بعد زمان بالا و بالاتر می رود. حال اگر جرمی مثل (مثل کره زمین) در این صفحه شطرنجی قرار بگیرد، آن صفحه شطرنجی را دچار انحنا می کند، انحنایی در بعد زمان و رو به جهت پایین! و چون محل آن انحنا کمی به نسبت سایر مختصات ها گودتر شده است، جرم های دیگر واقع در صفحه شطرنجی به سمت آن هل داده می شوند (یا جذب می شوند!) و این همان گراویتی فورس یا نیروی جاذبه است. به همین خاطر است که جرمی سنگین مثل زمین به خاطر انحنای زیادی که روی صفحه شطرنجی پیرامونش ایجاد کرده است، سایر اجسام کوچکتر را به طرف خودش جذب می کند🌷
جمله معروف اینشتین:
"درون اجسام هیچ نیرویی وجود ندارد و اجرام به هیچ وجه یکدیگر را جذب نمی کنند، بلکه این فضای منحنی شکل انعطاف پذیر اطراف اجسام است که آنها را به سمت یکدیگر هل می دهد!"
قبل از شروع بحث های تخصصی تر پیرامون مفاهیم خیلی پیچیده مبتنی بر زمان، لازم است توضیح دهم که اصلا چرا نیاز است دانش مهندسی زلزله هم مثل سایر علوم مهندسی و طبیعی، الگوریتم هایی تحت عنوان "اصلاح کننده های زمان" داشته باشد؟ و چه الزامی وجود داشت که صنایعی مثل خودروسازی، هوا – فضا، تولیدی های مواد غذایی و ... این کار را انجام دادند؟ و چرا شرکت های بزرگ تولید کننده سخت افزارهای کامپیوتر، پس از سال ها پژوهش یک قطعه تراشه خیلی ریز تحت عنوان "اصلاح کننده زمان" در لپ تاپ های سری جدید اضافه کردند!
دوستان، واقعیت این است که همه این عقب ماندگی های الان ما، تقصیر آیزاک نیوتن بی معرفت است. او در ۲۵۰ سال قبل، وقتی زیر یک درخت سیب نشسته بود، پس از دیدن افتادن سیبی از درخت رسما اعلام کرد که اجرام (مثل زمین) یکدیگر را جذب می کنند. و تا سال ۱۹۰۷ میلادی، هیچ کس نفهمید که آیزاک همه را سر کار گذاشته است! تا این که اینشتین ۲۸ ساله متوجه شد نیوتن یا عمدا دروغ گفته است و یا سهوا اشتباه کرده است! او ابتدا نسبیت خاص را برای حالت سرعت ثابت یک جهته و سپس نسبیت عام را برای دنیای پر از شتاب پیرامون ما مطرح کرد.
در فیزیک نظری، فضای سه بعدی را با یک صفحه شطرنجی شده نشان می دهند تا بتوانند انحنایش در بعد چهارم (زمان) را نیز تصور کنند (مثل شکل دو پست قبل). آلبرت اینشتین اولین نفری بود که واژه "انحنا" را مطرح کرد. او دریافت که وقتی جسمی سه بعدی (واقع در همان صفحه شطرنجی) در لحظه صفر وجود دارد و در لحظه پنج ثانیه نیز وجود دارد، اگر ما این پنج ثانیه را از مفاهیم و روابط فیزیکی حذف کنیم دیگر وجود داشتن آن جسم کاملا بی معنی است. به عبارت دیگر وجود داشتن یعنی "وجود داشتن با گذر زمان!" الان، پنج ثانیه بعد و یک سال بعد!
در شکل قبل، بعد عمود بر صفحه همان زمان است. در واقع زمان در حال گذر است و این فضای سه بعدی (صفحه شطرنجی) همین طوری در بعد زمان بالا و بالاتر می رود. حال اگر جرمی مثل (مثل کره زمین) در این صفحه شطرنجی قرار بگیرد، آن صفحه شطرنجی را دچار انحنا می کند، انحنایی در بعد زمان و رو به جهت پایین! و چون محل آن انحنا کمی به نسبت سایر مختصات ها گودتر شده است، جرم های دیگر واقع در صفحه شطرنجی به سمت آن هل داده می شوند (یا جذب می شوند!) و این همان گراویتی فورس یا نیروی جاذبه است. به همین خاطر است که جرمی سنگین مثل زمین به خاطر انحنای زیادی که روی صفحه شطرنجی پیرامونش ایجاد کرده است، سایر اجسام کوچکتر را به طرف خودش جذب می کند🌷
جمله معروف اینشتین:
"درون اجسام هیچ نیرویی وجود ندارد و اجرام به هیچ وجه یکدیگر را جذب نمی کنند، بلکه این فضای منحنی شکل انعطاف پذیر اطراف اجسام است که آنها را به سمت یکدیگر هل می دهد!"
🌱افشای راز دروغ نیوتنی:
هیچ چیزی به نام نیروی جاذبه داخل زمین یا سایر اجسام وجود ندارد! کره زمین به خاطر جرم زیادش، انحنای خیلی زیادی بر روی صفحه شطرنجی پیرامونش ایجاد می کند و در نتیجه سایر اجسام کوچکتر را به طرف خودش هل می دهد (جذب می کند)🌷
🌱در راستای اعتلای سطح علمی کشور عزیزمان ایران، لطفا لینک کانال را بین دوستانتان، همکلاسی هایتان و در گروه های شهرتان پخش نمایید🙏 ❤️
https://t.me/OpenSeesCommunity
هیچ چیزی به نام نیروی جاذبه داخل زمین یا سایر اجسام وجود ندارد! کره زمین به خاطر جرم زیادش، انحنای خیلی زیادی بر روی صفحه شطرنجی پیرامونش ایجاد می کند و در نتیجه سایر اجسام کوچکتر را به طرف خودش هل می دهد (جذب می کند)🌷
🌱در راستای اعتلای سطح علمی کشور عزیزمان ایران، لطفا لینک کانال را بین دوستانتان، همکلاسی هایتان و در گروه های شهرتان پخش نمایید🙏 ❤️
https://t.me/OpenSeesCommunity
از بچگی عاشق بازی با معادلات پیچیده ریاضی و فیزیک بوده ام و هستم! شاید دلیلش این بوده است که پدر عزیز و بزرگوارم از من یک شطرنج باز خوب ساخته اند! و چون نمی دانم شما هم به طرح معادلات مباحث فوق علاقه مند هستید یا نه؟، لذا سعی می کنم که مباحث را با بیان سلیس تری مطرح نمایم. تمامی اجرام سبک و سنگین به نسبت جرم شان صفحه شطرنجی (فضای سه بعدی با سه بردار X، Y و Z)، را در خلاف جهت گذر زمان دچار انحنا می کنند. به این انحنا می گویند انحنای فضا – زمان! از این لحظه به جهت پیچیده کردن مباحث، و نیز برای بازتر و خلاق تر شدن ذهن هایتان، آرام آرام سر و کله آنالیزهای تاریخچه زمانی نیز در این مباحث پیدا خواهند شد. فرض کنید توپ زرد رنگ همان کره زمین است و ما قصد داریم برای برجی صد طبقه واقع بر روی آن، آنالیزهای تاریخچه زمانی تحت هفت رکورد دور از گسل انجام دهیم. ۹۹ درصد مهندسین زلزله نمی دانند که آن صفحه شطرنجی که کره زمین (و سازه) روی آن واقع است دارد در گذر زمان، رو به بالا حرکت می کند و در واقع ساعت واقعی ما این حرکت است و نه زمان شتاب نگاشت ها و نه زمان آنالیزها! (ادامه در پست بعدی)
به عبارت دیگر همه چیز به این حرکت فضا در گذر زمان بستگی دارد. این حرکت بر روی تک تک جرم های واقع شده بر روی کره زمین، شتاب های آنها، و سرعت ها و زمان های تک تک آنها (از دید ناظرها) تاثیرات جدی می گذارد. و متاسفانه ۱۰۰ درصد مهندسین زلزله اصلا نمی دانند که ما دو سرعت داریم، یکی سرعت حرکت در فضا و دیگری سرعت حرکت در زمان! و خیلی غم انگیز است که این دو سرعت با یکدیگر رابطه معکوسی دارند!
Forwarded from Opensees Community
فوت نوت شماره ۵۴ از مجموعه نکات کلیدی کدنویسی در نرم افزار OpenSees:🌷
دستورهای کلیدی OpenSees به دو بخش اساسی تفکیک می شوند: دستورهای مبتنی بر درجه های آزادی
(load, mass, fix, equalDOF)
و دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهت های مختصاتی
(element zerolength, element twoNodeLink)
برای بیشتر کامندهای مربوط به دسته دوم OpenSees، تعداد جهت های مختصاتی (در مدل های دو بعدی و سه بعدی) شش جهت مختصاتی
X, Y, Z, RotX, RotY, RotZ
هستند که به ترتیب با برچسب های ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و ۶ تعریف می شوند. ولی المان element twoNodeLink در مدل های دوبعدی، ساز مخالف می زند و فقط سه جهت مختصاتی RotZ ،Y ،X را می شناسد!!🌷
دستورهای کلیدی OpenSees به دو بخش اساسی تفکیک می شوند: دستورهای مبتنی بر درجه های آزادی
(load, mass, fix, equalDOF)
و دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهت های مختصاتی
(element zerolength, element twoNodeLink)
برای بیشتر کامندهای مربوط به دسته دوم OpenSees، تعداد جهت های مختصاتی (در مدل های دو بعدی و سه بعدی) شش جهت مختصاتی
X, Y, Z, RotX, RotY, RotZ
هستند که به ترتیب با برچسب های ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و ۶ تعریف می شوند. ولی المان element twoNodeLink در مدل های دوبعدی، ساز مخالف می زند و فقط سه جهت مختصاتی RotZ ،Y ،X را می شناسد!!🌷
Forwarded from Opensees Community
ساختار کلی دستورهای کلیدی OpenSees: 🌷🌷
در یک تقسیم بندی کلی، می توان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختاری مبتنی بر درجه های آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختاری مبتنی بر جهت های مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدل های دو بعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2 و 3 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
فرضیات اساسی مدل های سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
در یک تقسیم بندی کلی، می توان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختاری مبتنی بر درجه های آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختاری مبتنی بر جهت های مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدل های دو بعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2 و 3 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
فرضیات اساسی مدل های سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
بلوک فوق حرفه ای مختص محاسبات بردارهای ویژه چهار مود اول، برای گره های خاصی از سازه (همراه با محاسبه مقادیر پریودهای چهار مود اول سازه)🌷🌷
##################################################
# Eigenvalue Analysis
##################################################
# number of modes
set numModes 4
# create data directory
file mkdir modes;
# record eigenvectors
for { set k 1 } { $k <= $numModes } { incr k } {
recorder Node -file [format "modes/mode%i.out" $k] -node ? ? ? ? -dof 1 "eigen $k"
}
# perform eigen analysis
#-----------------------------
set lambda [eigen $numModes];
# calculate frequencies and periods of the structure
#---------------------------------------------------
set omega {}
set f {}
set T {}
set pi 3.141593
foreach lam $lambda {
lappend omega [expr sqrt($lam)]
lappend f [expr sqrt($lam)/(2*$pi)]
lappend T [expr (2*$pi)/sqrt($lam)]
}
puts "periods are $T"
# write the output file cosisting of periods
#--------------------------------------------
set period "modes/Periods.txt"
set Periods [open $period "w"]
foreach t $T {
puts $Periods " $t"
}
close $Periods
##################################################
# Eigenvalue Analysis
##################################################
# number of modes
set numModes 4
# create data directory
file mkdir modes;
# record eigenvectors
for { set k 1 } { $k <= $numModes } { incr k } {
recorder Node -file [format "modes/mode%i.out" $k] -node ? ? ? ? -dof 1 "eigen $k"
}
# perform eigen analysis
#-----------------------------
set lambda [eigen $numModes];
# calculate frequencies and periods of the structure
#---------------------------------------------------
set omega {}
set f {}
set T {}
set pi 3.141593
foreach lam $lambda {
lappend omega [expr sqrt($lam)]
lappend f [expr sqrt($lam)/(2*$pi)]
lappend T [expr (2*$pi)/sqrt($lam)]
}
puts "periods are $T"
# write the output file cosisting of periods
#--------------------------------------------
set period "modes/Periods.txt"
set Periods [open $period "w"]
foreach t $T {
puts $Periods " $t"
}
close $Periods
بلوک فوق حرفه ای مختص پارالل نویسی در نرم افزار OpenSees! با استفاده از این الگوریتم مدت زمان Run های تحلیل های تاریخچه زمانی، از یک ماه به ۱۵ دقیقه تبدیل می شوند!🌷🌷
set pid [getPID]
set np [getNP]
set recordsFileID [open "peerRecords.txt" r]
set count 0;
foreach gMotion [split [read $recordsFileID] ¥n] {
if {[expr $count % $np] == $pid} {
source model.tcl
source analysis.tcl
set ok [doGravity]
loadConst -time 0.0
set gMotionList [split $gMotion "/"]
set gMotionDir [lindex $gMotionList end-1]
set gMotionNameInclAT2 [lindex $gMotionList end]
set gMotionName [string range $gMotionNameInclAT2 0 end-4 ]
set Gaccel "PeerDatabase $gMotionDir $gMotionName -accel 384.4 -dT dT -nPts nPts"
pattern UniformExcitation 2 1 -accel $Gaccel
recorder EnvelopeNode -file $gMotionDir$gMotionName.out -node 3 4 -dof 1 2 3 disp
doDynamic [expr $dT*$nPts] $dT
wipe
}
incr count 1;
}
set pid [getPID]
set np [getNP]
set recordsFileID [open "peerRecords.txt" r]
set count 0;
foreach gMotion [split [read $recordsFileID] ¥n] {
if {[expr $count % $np] == $pid} {
source model.tcl
source analysis.tcl
set ok [doGravity]
loadConst -time 0.0
set gMotionList [split $gMotion "/"]
set gMotionDir [lindex $gMotionList end-1]
set gMotionNameInclAT2 [lindex $gMotionList end]
set gMotionName [string range $gMotionNameInclAT2 0 end-4 ]
set Gaccel "PeerDatabase $gMotionDir $gMotionName -accel 384.4 -dT dT -nPts nPts"
pattern UniformExcitation 2 1 -accel $Gaccel
recorder EnvelopeNode -file $gMotionDir$gMotionName.out -node 3 4 -dof 1 2 3 disp
doDynamic [expr $dT*$nPts] $dT
wipe
}
incr count 1;
}