خیلی غم انگیز است که ما قصد داشته باشیم مطلب مهمی را به طرف یا طرف های مقابل مان انتقال بدهیم، ولی ندانیم او یا ایشان در چه سطح علمی قرار دارند، و خیلی غم انگیزتر است که در کانال چندین نظرسنجی جهت تعیین سطح اعضا و افزایش بازدهی آموزشی بگذاریم، و عده کمی در آن ها شرکت نمایند. ما باید بدانیم که با چه گویش علمی با شما سخن بگوییم!! پس در نظرسنجی ها شرکت نمایید. امروز قصد داشتیم که راجع به "نحوه تعریف دیافراگم صلب در مدل های سه بعدی OpenSees، در حالتی که اتصال های همه تیرها به ستون ها مفصلی هستند" بحث نماییم. اما نمی دانستیم که آیا تمامی اعضا "روش مدل سازی صحیح اتصال مفصلی تیر به ستون در مدل های دوبعدی و سه بعدی نرم افزار اپنسیس"، را می شناسند یا خیر؟ پس ابتدا از این مبحث ها آغاز می نماییم. 🌷🌷
نحوه مدل سازی اتصال های مفصلی و نیمه مفصلی در نرم افزار OpenSees : 🌷🌷
اتصال مفصلی تیر به ستون، اتصالی است که قابلیت تحمل ممان خمشی را ندارد یا به عبارت دیگر در محل تقاطع تیر به ستون چرخش داریم. برای مدل سازی اتصال مفصلی تیر-ستون در نرم افزار OpenSees، بایستی ابتکار خلاقانه ای به خرج داده و رفتار اتصال مفصلی را برای نرم افزار تعریف نماییم (و نه خود اتصال را). در اتصال های مفصلی، در محل تلاقی تیرها و ستون ها، جابجایی های افقی و قایم Intersection ها (درجه آزادی 1 و درجه آزادی 2) کاملا یکسان می باشند. ولی چرخش های درون صفحه (چرخش در صفحه XY) در انتهای تیر و انتهای ستون (درجه آزادی 6)، کاملا مجزا و غیرمرتبط با دیگری هستند. لذا ابتدا در محل تلاقی تیر - ستون (Intersection)، دو گره واقع بر روی هم (در یک مختصات یکسان)، تعریف می نماییم.
set phlat23456 [expr 0.0];
node 12 $Pier1 $Floor2 -mass $NodalMassFloors $Negligible $Negligible;
node 122 [expr $Pier1 + $phlat23456] $Floor2;
سپس جابجایی افقی و قایم تیر و ستون (درجه آزادی 1 و درجه آزادی 2) را با یکدیگر یکسان (equalDOF) تعریف می نماییم.
set dof1 1;
set dof2 2;
equalDOF 12 122 $dof1 $dof2;
در نهایت، چرخش درون صفحه (چرخش در صفحه XY) بین تیر و انتهای ستون (درجه آزادی 6) را با یک فنر با طول صفر (element zeroLength) تعریف می نماییم. حال اگر برای مشخصات سختی این فنر (fy$ و E$) عددی بسیار کوچک تعریف نماییم اتصال می شود مفصلی کامل. ولی اگر برای سختی این فنر (fy$ و E$) عددی بسیار بزرگ تعریف نماییم می شود صلب کامل. البته معمولا اتصال های مفصلی حد وسط این دو مقدار را دارا می باشند. لذا بهتر است که مشخصات این فنر (fy$ و E$) دقیقا برابر با مشخصات فلزهای تیرها و ستون ها (fy$ و E$ تیر و ستون ها) فرض شوند. همچنین در نرم افزار اپنسیس وقتی دو المان را در یک گره به یکدیگر متصل می نماییم، به طور پیش فرض اتصال شان صلب کامل در نظر گرفته می شود.
uniaxialMaterial Steel02 77 $fy $E $b $R0 $cR1 $cR2 $a1 $a2 $a3 $a4
element zeroLength 1 12 122 -mat 77 -dir 6
🌷🌷
اتصال مفصلی تیر به ستون، اتصالی است که قابلیت تحمل ممان خمشی را ندارد یا به عبارت دیگر در محل تقاطع تیر به ستون چرخش داریم. برای مدل سازی اتصال مفصلی تیر-ستون در نرم افزار OpenSees، بایستی ابتکار خلاقانه ای به خرج داده و رفتار اتصال مفصلی را برای نرم افزار تعریف نماییم (و نه خود اتصال را). در اتصال های مفصلی، در محل تلاقی تیرها و ستون ها، جابجایی های افقی و قایم Intersection ها (درجه آزادی 1 و درجه آزادی 2) کاملا یکسان می باشند. ولی چرخش های درون صفحه (چرخش در صفحه XY) در انتهای تیر و انتهای ستون (درجه آزادی 6)، کاملا مجزا و غیرمرتبط با دیگری هستند. لذا ابتدا در محل تلاقی تیر - ستون (Intersection)، دو گره واقع بر روی هم (در یک مختصات یکسان)، تعریف می نماییم.
set phlat23456 [expr 0.0];
node 12 $Pier1 $Floor2 -mass $NodalMassFloors $Negligible $Negligible;
node 122 [expr $Pier1 + $phlat23456] $Floor2;
سپس جابجایی افقی و قایم تیر و ستون (درجه آزادی 1 و درجه آزادی 2) را با یکدیگر یکسان (equalDOF) تعریف می نماییم.
set dof1 1;
set dof2 2;
equalDOF 12 122 $dof1 $dof2;
در نهایت، چرخش درون صفحه (چرخش در صفحه XY) بین تیر و انتهای ستون (درجه آزادی 6) را با یک فنر با طول صفر (element zeroLength) تعریف می نماییم. حال اگر برای مشخصات سختی این فنر (fy$ و E$) عددی بسیار کوچک تعریف نماییم اتصال می شود مفصلی کامل. ولی اگر برای سختی این فنر (fy$ و E$) عددی بسیار بزرگ تعریف نماییم می شود صلب کامل. البته معمولا اتصال های مفصلی حد وسط این دو مقدار را دارا می باشند. لذا بهتر است که مشخصات این فنر (fy$ و E$) دقیقا برابر با مشخصات فلزهای تیرها و ستون ها (fy$ و E$ تیر و ستون ها) فرض شوند. همچنین در نرم افزار اپنسیس وقتی دو المان را در یک گره به یکدیگر متصل می نماییم، به طور پیش فرض اتصال شان صلب کامل در نظر گرفته می شود.
uniaxialMaterial Steel02 77 $fy $E $b $R0 $cR1 $cR2 $a1 $a2 $a3 $a4
element zeroLength 1 12 122 -mat 77 -dir 6
🌷🌷
👍1
نظرسنجی جهت تعیین سطح علمی اعضای کانال🌷🌷 من به "روش مدل سازی اتصال مفصلی تیر به ستون در مدل های سه بعدی نرم افزار اپنسیس" و "مولفه های بردار vecxz" ، ...
anonymous poll
آشنایی ندارم – 93
👍👍👍👍👍👍👍 88%
مسلط هستم – 13
👍 12%
👥 106 people voted so far.
anonymous poll
آشنایی ندارم – 93
👍👍👍👍👍👍👍 88%
مسلط هستم – 13
👍 12%
👥 106 people voted so far.
ساختار کلی دستورهای کلیدی OpenSees: 🌷🌷
در یک تقسیم بندی کلی، می توان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختاری مبتنی بر درجه های آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختاری مبتنی بر جهت های مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدل های دو بعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2 و 3 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
فرضیات اساسی مدل های سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
در یک تقسیم بندی کلی، می توان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختاری مبتنی بر درجه های آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختاری مبتنی بر جهت های مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدل های دو بعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2 و 3 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
فرضیات اساسی مدل های سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجه های آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.
تعداد جهت های مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
خیلی سخته🌷🌷 توی دنیایی زندگی نماییم که افراد کم سوادش زیاد باشند، و به همین دلیل کسی نباشد که نقد دقیق و صحیح کند، تا پیشرفت کنیم. آن هایی هم که باسوادند همش درگیر کار و پول درآوردن هستند و اصلا حال و حوصله پژوهش و مطالعه را ندارند، چه برسد به حال و حوصله بحث پیرامون نظرات مطرح شده دیگران. ضروری است تا هر پژوهشگری مطلب مطرح شده در پست قبل پیرامون "ساختار کلی دستورهای کلیدی اپنسیس" را در ذهنش ذخیره نماید. البته طبیعی است که اپنسیس هم مثل هر سیستم دیگری توی این دنیای عجیب و غریب، استثناهایی دارد. یادم است که دو سال قبل تازه در فروم برنامه نویسی "Big Lollipop" عضو شده بودم. بین هفتصد برنامه نویس رده متوسط دنیا باید خودی نشان می دادم. به همین دلیل ضمن بیان مطلب مطرح شده در پست قبل گفتم که تمام دستورهای کلیدی اپنسیس یا ساختاری مبتنی بر درجه های آزادی دارند و یا ساختاری مبتنی بر جهت های مختصاتی. از قضا همه خیلی خوششان آمد و به ترتیب می گفتند: احسنت، احسنت، ... . ده روز بعد متوجه شدم که اشتباه کرده ام و یک تعدادی از دستورهای اپنسیس ساز مخالف می زنند و بعضی مواقع این وری هستند و بعضی مواقع آن وری. باز هم این قضیه را همان جا مطرح کردم و باز همه گفتند احسنت، احسنت، ... . تصورش را کنید که انگار داشتم با یک تعدادی ربات بی تفاوت، بی روح و بی احساس، راجع به "نظریه فرگشت داروین" صحبت می کردم و قرار هم است هرچه گفتم فقط بگویند "احسنت". چقدر می توانست برایم خسته کننده باشد. این تجربه ها باعث شدند تا بعدها پس از یک آشنایی اتفاقی و تصادفی با یک تیم پژوهشی حرفه ای (و کمی مخوف)، حسابی قدرشان را بدانم که البته شرح آن را در متنی تحت عنوان "ماجرای من و موش قهوه ای"، بیان خواهم نمود. یک از کامندهای عجیب، غریب و خطرناک اپنسیس، دستور "element twoNodeLink" است که البته 99 درصد کدنویس های سرتاسر دنیا آن را به صورت اشتباه استفاده می کنند. مطابق مطلب پست قبل، تعداد جهت های مختصاتی (directions) برای مدل های دو بعدی و سه بعدی یکسان و برابر عدد شش است. اما دستور "element twoNodeLink" در مدل های دوبعدی سه جهت مختصاتی و در مدل های سه بعدی شش جهت مختصاتی را می شناسد.🌷🌷
چرا و چه طور الویس پریسلی موسیقی تند و راک تاریخ را تغییر داد؟ (تفاوت های دیدگاهی برنامه نویس های ایده- محور و کدنویس ها)، بخش اول🌷🌷
اگر از شما بپرسند بهترین خواننده های سبک موسیقی تند و راک تاریخ را نام ببرید شاید به اسامی مشهوری همچون ریحانا، بیانسه، انریکه، شکیرا، ایکان و بک استریت بویز فکر و اشاره کنید. اما اگر همین سوال را از یک موسیقی دان برجسته بپرسند، با همه زیبایی هایی که در اجراهای خواننده های فوق وجود داشته اند، او قطعا به اسامی فوق هیچ اشاره ای نمی کند، و برای من بسیار ناراحت کننده است که او حتی هیچ اشاره ای به "ویتنی هوستون" بی نظیر هم نمی کند، اما به احتمال خیلی زیاد از مشاهیری چون الویس پریسلی، جان لنون، سام کوک، ری چارلز و باب دیلن نام خواهد برد. چرا؟؟
اگر از شما بپرسند که بهترین بازیگرهای فیلم کل تاریخ صنعت سینما را نام ببرید، باز هم شاید به نام های زیادی که اغلب آن ها امروزی و متعلق به تاریخ معاصر هستند اشاره کنید. اما اگر همین سوال را از یک متخصص فیلم و هنر بپرسند، او به احتمال خیلی زیاد به اسطوره هایی همچون هامفری بوگارت، مریلین مونرو، مارلون براندو، الیزابت تیلور، ویوین لی، جیمز استوارت و جودی گارلند اشاره می کند. چرا؟
کشور آمریکا، از اواخر سال ۱۹۲۰ میلادی تا حدود سال ۱۹۶۰ میلادی یک دوران بسیار طلایی را در تمامی زمینه های هنری، علمی، ادبی و ... تجربه کرد که دیگر خود آمریکایی ها هم آن دوران رویایی طلایی را حتی در خواب هم نخواهند دید. و این دوران معروف است به "عصر طلایی". آن اسطوره های افسانه ای مد نظر موسیقی دان برجسته و نیز متخصص فیلم و هنر هم دقیقا مال همین دوران بودند. عجیب نیست؟ مگر چه خاصیتی توی این 40 سال بوده است؟ (ادامه دارد)🌷🌷
اگر از شما بپرسند بهترین خواننده های سبک موسیقی تند و راک تاریخ را نام ببرید شاید به اسامی مشهوری همچون ریحانا، بیانسه، انریکه، شکیرا، ایکان و بک استریت بویز فکر و اشاره کنید. اما اگر همین سوال را از یک موسیقی دان برجسته بپرسند، با همه زیبایی هایی که در اجراهای خواننده های فوق وجود داشته اند، او قطعا به اسامی فوق هیچ اشاره ای نمی کند، و برای من بسیار ناراحت کننده است که او حتی هیچ اشاره ای به "ویتنی هوستون" بی نظیر هم نمی کند، اما به احتمال خیلی زیاد از مشاهیری چون الویس پریسلی، جان لنون، سام کوک، ری چارلز و باب دیلن نام خواهد برد. چرا؟؟
اگر از شما بپرسند که بهترین بازیگرهای فیلم کل تاریخ صنعت سینما را نام ببرید، باز هم شاید به نام های زیادی که اغلب آن ها امروزی و متعلق به تاریخ معاصر هستند اشاره کنید. اما اگر همین سوال را از یک متخصص فیلم و هنر بپرسند، او به احتمال خیلی زیاد به اسطوره هایی همچون هامفری بوگارت، مریلین مونرو، مارلون براندو، الیزابت تیلور، ویوین لی، جیمز استوارت و جودی گارلند اشاره می کند. چرا؟
کشور آمریکا، از اواخر سال ۱۹۲۰ میلادی تا حدود سال ۱۹۶۰ میلادی یک دوران بسیار طلایی را در تمامی زمینه های هنری، علمی، ادبی و ... تجربه کرد که دیگر خود آمریکایی ها هم آن دوران رویایی طلایی را حتی در خواب هم نخواهند دید. و این دوران معروف است به "عصر طلایی". آن اسطوره های افسانه ای مد نظر موسیقی دان برجسته و نیز متخصص فیلم و هنر هم دقیقا مال همین دوران بودند. عجیب نیست؟ مگر چه خاصیتی توی این 40 سال بوده است؟ (ادامه دارد)🌷🌷
🌷🌷نکته خیلی مهم در مدل های سه بعدی OpenSees، در حالتی که محورهای X و Y در صفحه پلان، محور Z در راستای ارتفاع سازه واقع و اتصال های همه تیرها به ستون ها نیز مفصلی یا نیمه مفصلی هستند:
وقتی قصد دارید که رفتار چرخشی درون صفحه تیر - ستون را با یک فنر با طول صفر (element zeroLength) شبیه سازی نمایید، این رفتار برای اتصال های تیرهای راستای X بایستی در جهت RotY و برای اتصال های تیرهای راستای Y بایستی در جهت RotX شبیه سازی شود.🌷🌷
وقتی قصد دارید که رفتار چرخشی درون صفحه تیر - ستون را با یک فنر با طول صفر (element zeroLength) شبیه سازی نمایید، این رفتار برای اتصال های تیرهای راستای X بایستی در جهت RotY و برای اتصال های تیرهای راستای Y بایستی در جهت RotX شبیه سازی شود.🌷🌷
مطلبی که تا لحظه هایی دیگر در کانال قرار داده خواهد شد:🌷🌷
اکیپ پانزده نفره ای که رفتند!!
اکیپ پانزده نفره ای که رفتند!!
اکیپ پانزده نفره ای که رفتند!! (بخش اول) 🌷🌷
چندین روز قبل پیامی از یک دانشجوی قدیمی ام دریافت کردم. پیامی که کلی خاطره شیرین و خنده دار از شور و هیجان دوران جوانی ام را در ذهنم تداعی نمود. این دانشجوی خانم عضوی از یک اکیپ پانزده نفره و همگی فارغ التحصیل های دکترای سازه و زلزله بودند که قرار بود هم زمان با کمک یک موسسه بین المللی کاریابی معروف و از طریق ویزای کار بروند انگلستان. شرط این بنگاه کاریابی نیز گذراندن یک دوره تخصصی "برنامه نویسی پیشرفته" بود. ابتدا پیام این خانم دکتر را بخوانید تا بعد بقیه ماجرا را بگویم.
""با سلام و عرض ادب و احترام
خدمت شما استاد بزرگوار
من به اتفاق همسرم خیلی اتفاقی کانال تلگرام تان را یافتیم و به یاد خاطرات زیبای مان در دورانی که در کلاس برنامه نویسی موسسه سعادت آباد، شاگرد محضر حضرتعالی بودیم افتادیم. یادتون است که روز اول سه Keyword را روی وایت برد نوشتید؟ امروز ما در لندن به هر سه آن جمله ها دست یافتیم و من، همسرم و دخترم مدیون شما هستیم.
1- اگر تا حالا از برنامه نویسی لذت نبردید، پس استادتان را عوض کنید. او بی سواد است.
2- اگر از طریق برنامه نویسی میلیاردر نشدید، قطعا به روانشناس مراجعه نمایید.
3- آینده دنیا فقط و فقط در دستان برنامه نویس ها است.
روز اول شما نوشتید و ما فقط خندیدیم، و امروز پشیمان هستیم که چرا آن روزها فقط می خندیدیم.
استاد عزیزم، ما در انگلستان یک مشکل بزرگی داریم و آن مشکل، پرداخت هزینه ای است که باید واسه پژوهش و رفع اشکال بدهیم. مثلا دست یابی به نکات ارزشمندی که شما توی جلسه های کلاس هایتان رایگان به ما می گفتید، اینجا اصلا هم رایگان نیست. ما برای کد شرکت مان به "دو حلقه موازی هوشمند" نیاز داشتیم و مجبور شدیم فقط برای دو حلقه 50 خطی، مبلغ هزار دلار به یک کدنویس انگلیسی پرداخت کنیم. لطفا راهنمایی مان کنید چه طور پولی ندهیم و راهنمایی بگیریم؟ مرسی بابت همه خوبی ها و زیبایی هاتون 🌷🌷""
چندین روز قبل پیامی از یک دانشجوی قدیمی ام دریافت کردم. پیامی که کلی خاطره شیرین و خنده دار از شور و هیجان دوران جوانی ام را در ذهنم تداعی نمود. این دانشجوی خانم عضوی از یک اکیپ پانزده نفره و همگی فارغ التحصیل های دکترای سازه و زلزله بودند که قرار بود هم زمان با کمک یک موسسه بین المللی کاریابی معروف و از طریق ویزای کار بروند انگلستان. شرط این بنگاه کاریابی نیز گذراندن یک دوره تخصصی "برنامه نویسی پیشرفته" بود. ابتدا پیام این خانم دکتر را بخوانید تا بعد بقیه ماجرا را بگویم.
""با سلام و عرض ادب و احترام
خدمت شما استاد بزرگوار
من به اتفاق همسرم خیلی اتفاقی کانال تلگرام تان را یافتیم و به یاد خاطرات زیبای مان در دورانی که در کلاس برنامه نویسی موسسه سعادت آباد، شاگرد محضر حضرتعالی بودیم افتادیم. یادتون است که روز اول سه Keyword را روی وایت برد نوشتید؟ امروز ما در لندن به هر سه آن جمله ها دست یافتیم و من، همسرم و دخترم مدیون شما هستیم.
1- اگر تا حالا از برنامه نویسی لذت نبردید، پس استادتان را عوض کنید. او بی سواد است.
2- اگر از طریق برنامه نویسی میلیاردر نشدید، قطعا به روانشناس مراجعه نمایید.
3- آینده دنیا فقط و فقط در دستان برنامه نویس ها است.
روز اول شما نوشتید و ما فقط خندیدیم، و امروز پشیمان هستیم که چرا آن روزها فقط می خندیدیم.
استاد عزیزم، ما در انگلستان یک مشکل بزرگی داریم و آن مشکل، پرداخت هزینه ای است که باید واسه پژوهش و رفع اشکال بدهیم. مثلا دست یابی به نکات ارزشمندی که شما توی جلسه های کلاس هایتان رایگان به ما می گفتید، اینجا اصلا هم رایگان نیست. ما برای کد شرکت مان به "دو حلقه موازی هوشمند" نیاز داشتیم و مجبور شدیم فقط برای دو حلقه 50 خطی، مبلغ هزار دلار به یک کدنویس انگلیسی پرداخت کنیم. لطفا راهنمایی مان کنید چه طور پولی ندهیم و راهنمایی بگیریم؟ مرسی بابت همه خوبی ها و زیبایی هاتون 🌷🌷""
اکیپ پانزده نفره ای که رفتند!! (بخش دوم) 🌷🌷
قضیه از آن قرار بود که یک موسسه آموزشی خیلی معروف در سعادت آباد تهران از من خواستند که یک دوره آموزشی تخصصی "برنامه نویسی پیشرفته" برای یک اکیپ پانزده نفره داشته باشم. به شرطی که آن ها در مدت یک ماه کاملا به مبانی برنامه نویسی مسلط شوند. این موسسه آموزشی از این دسته موسسه هایی بود که قیمت هایش ده برابر بیشتر از عرف بود. یعنی هم خیلی خوب از دانشجوها پول می گرفتند و هم خیلی خوب به استادها پول می دادند. بنابراین بیشتر مراجعه کننده های آن جا هم از بین خانواده های خیلی متمول و ثروتمند بودند. البته آشنایی من با آن ها بیشتر به خاطر لطف دوستی بود که او هم از دانشجوهای سابقم بود. جلسه اول را رفتم و در چشم های تک تک آن ها استرس زیادی را می دیدم. به آن ها اطمینان دادم که نگران نباشند، اصلا زمان کم نخواهیم آورد. لذا با شعرهایی از شاهنامه فردوسی و غزل هایی از مولانا کلاس را شروع کردم، و بعد هم راجع به این شعرها کلی با هم بحث کردیم. جلسه دوم چون جو کلاس خیلی گرم شده بود به روخوانی گزیده هایی از رباعیات خیام پرداختیم. آخر سر هم راجع به اتفاق های تاریخ معاصر کمی پرسش و پاسخ گذاشتم. جلسه سوم وسط های نبرد رستم و اسفندیار، دو شاهزاده از یک دودمان بودیم که آبدارچی در زد، وقتی در را باز کردم یک لحظه آبدارچی ایستاده پشت در را به شکل و شمایل داروغه ای با گرز آهنین تصور کردم. یادداشتی از طرف مدیر آموزشگاه آورده بود: "دوست عزیز، این پانزده نفر دویست میلیون تومان واسه شاهنامه خوانی و برگزاری شب شعر نداده اند، خیلی هم عجله دارند و زمان زیادی ندارند، زودتر بروید سر اصل مطلب"
با خودکار بنفشی که در دستم بود زیر برگه نوشتم: "دوست عزیز، من کار خودم را خوب بلدم، اصلا نگران نباشید" و از آبدارچی خواستم یادداشت را ببرد و بدهد به مدیر و یک قهوه امریکانو هم برایم بیاورد. یادم است آن جای داستان بودم که بهمن پیام اسفندیار را به زابل برد، که باز هم آبدارچی بی رحمانه در را زد، و یادداشت جدیدی را به من نشان داد، مدیر نوشته بود: "شما تا الان سه جلسه تخصصی شامل شاهنامه خوانی، شعر خوانی، بررسی تاریخ و جغرافیای ملت ها و .. در اینجا داشته اید. چون صدایتان بیش از حد بلند و رسا است همه ما هم سراپا گوش بودیم، اما حتی یک کلمه برنامه نویسی نگفتید، این ها الان خیلی داغ هستند و خوششان آمده است، ولی آخر ماه می آیند و موسسه من را آتش می زنند". من باز هم زیر یادداشت نوشتم: "من می دانم دارم چه کار می کنم، نگران نباشید، آخر ماه هم همه دانشجوها راضی خواهند بود"، یادداشت را دادم به آبدارچی و به او اشاره کردم قهوه امریکانو را زودتر به من برساند چون انرژی ام واقعا تمام شده بود. جلسه های بعدی خود مدیر هم آمد و نشست بین دانشجوها تا شاید دیدن موی سپید و نگاه ملتمسانه اش باعث شود من زودتر بروم سر اصل مطلب. ولی من توجهی نمی کردم و فقط کار خودم را می کردم. آن روزها با خودم حدس می زدم که احتمالا مدیر دارد فکر می کند من عقلم کم است، یا این که دارد فکر می کند آدم لجبازی هستم ... و با این افکار خنده ام می گرفت. کل دوره آموزشی 12 جلسه بود و من از جلسه هفتم بود که به قول مدیر رفتم سر اصل مطلب، شناسایی الگوریتم های ابتدایی هوشمند.
واقعیت مطلب این بود که مدیر نمی فهمید من از همان ثانیه اول حضورم در کلاس فقط و فقط داشتم "برنامه نویسی پیشرفته" درس می دادم، دانشجوها هم ابتدا نمی فهمیدند و طی جلسه های آخر فهمیدند. البته من قبل از شروع مبحث برنامه نویسی بایستی ذهن بچه ها را از استدلال ها، بیان ها و آموخته های غلط قبلی پاک می کردم. مغز انسان طی 55 میلیون سال پروسه تکامل طوری شکل گرفته است که هیچ توجهی به یادگیری های مستقیم نمی کند، بلکه در مقابل آن ها مقاومت هم می کند. به یاد بیاورید زمانی را که در دبستان بودید، معلم عزیزتان می گفتند "این مطلب را حتما حفظ کنید، دورش را هم خط قرمز بکشید، چون حتما در امتحان می آید". با این همه تاکید باز هم در امتحان، تعداد زیادی آن را اشتباه می نوشتند. اما کافی بود همان مطلب بر روی یک تکه کاغذ مچاله نوشته می شد، و در زیر پای یکی از همکلاسی ها قرار می گرفت، آن وقت اگر کسی آن را اتفاقی می دید و می خواند دیگر یادش نمی رفت. این خاصیت مغز ما است که بعدها راجع به دلیل علمی اش بحث می کنیم. جلسه های آخر آن دوره آموزشی وقتی توی نگاه های تک تک دانشجوها می دیدم که یک جوری هاج و واج مانده اند، طعم لذتی را می چشیدم که خیلی بیشتر از لذت یادداشت نوشتن های مکرر بین من و مدیر در روزهای ابتدایی دوره آموزشی بود. 🌷🌷
قضیه از آن قرار بود که یک موسسه آموزشی خیلی معروف در سعادت آباد تهران از من خواستند که یک دوره آموزشی تخصصی "برنامه نویسی پیشرفته" برای یک اکیپ پانزده نفره داشته باشم. به شرطی که آن ها در مدت یک ماه کاملا به مبانی برنامه نویسی مسلط شوند. این موسسه آموزشی از این دسته موسسه هایی بود که قیمت هایش ده برابر بیشتر از عرف بود. یعنی هم خیلی خوب از دانشجوها پول می گرفتند و هم خیلی خوب به استادها پول می دادند. بنابراین بیشتر مراجعه کننده های آن جا هم از بین خانواده های خیلی متمول و ثروتمند بودند. البته آشنایی من با آن ها بیشتر به خاطر لطف دوستی بود که او هم از دانشجوهای سابقم بود. جلسه اول را رفتم و در چشم های تک تک آن ها استرس زیادی را می دیدم. به آن ها اطمینان دادم که نگران نباشند، اصلا زمان کم نخواهیم آورد. لذا با شعرهایی از شاهنامه فردوسی و غزل هایی از مولانا کلاس را شروع کردم، و بعد هم راجع به این شعرها کلی با هم بحث کردیم. جلسه دوم چون جو کلاس خیلی گرم شده بود به روخوانی گزیده هایی از رباعیات خیام پرداختیم. آخر سر هم راجع به اتفاق های تاریخ معاصر کمی پرسش و پاسخ گذاشتم. جلسه سوم وسط های نبرد رستم و اسفندیار، دو شاهزاده از یک دودمان بودیم که آبدارچی در زد، وقتی در را باز کردم یک لحظه آبدارچی ایستاده پشت در را به شکل و شمایل داروغه ای با گرز آهنین تصور کردم. یادداشتی از طرف مدیر آموزشگاه آورده بود: "دوست عزیز، این پانزده نفر دویست میلیون تومان واسه شاهنامه خوانی و برگزاری شب شعر نداده اند، خیلی هم عجله دارند و زمان زیادی ندارند، زودتر بروید سر اصل مطلب"
با خودکار بنفشی که در دستم بود زیر برگه نوشتم: "دوست عزیز، من کار خودم را خوب بلدم، اصلا نگران نباشید" و از آبدارچی خواستم یادداشت را ببرد و بدهد به مدیر و یک قهوه امریکانو هم برایم بیاورد. یادم است آن جای داستان بودم که بهمن پیام اسفندیار را به زابل برد، که باز هم آبدارچی بی رحمانه در را زد، و یادداشت جدیدی را به من نشان داد، مدیر نوشته بود: "شما تا الان سه جلسه تخصصی شامل شاهنامه خوانی، شعر خوانی، بررسی تاریخ و جغرافیای ملت ها و .. در اینجا داشته اید. چون صدایتان بیش از حد بلند و رسا است همه ما هم سراپا گوش بودیم، اما حتی یک کلمه برنامه نویسی نگفتید، این ها الان خیلی داغ هستند و خوششان آمده است، ولی آخر ماه می آیند و موسسه من را آتش می زنند". من باز هم زیر یادداشت نوشتم: "من می دانم دارم چه کار می کنم، نگران نباشید، آخر ماه هم همه دانشجوها راضی خواهند بود"، یادداشت را دادم به آبدارچی و به او اشاره کردم قهوه امریکانو را زودتر به من برساند چون انرژی ام واقعا تمام شده بود. جلسه های بعدی خود مدیر هم آمد و نشست بین دانشجوها تا شاید دیدن موی سپید و نگاه ملتمسانه اش باعث شود من زودتر بروم سر اصل مطلب. ولی من توجهی نمی کردم و فقط کار خودم را می کردم. آن روزها با خودم حدس می زدم که احتمالا مدیر دارد فکر می کند من عقلم کم است، یا این که دارد فکر می کند آدم لجبازی هستم ... و با این افکار خنده ام می گرفت. کل دوره آموزشی 12 جلسه بود و من از جلسه هفتم بود که به قول مدیر رفتم سر اصل مطلب، شناسایی الگوریتم های ابتدایی هوشمند.
واقعیت مطلب این بود که مدیر نمی فهمید من از همان ثانیه اول حضورم در کلاس فقط و فقط داشتم "برنامه نویسی پیشرفته" درس می دادم، دانشجوها هم ابتدا نمی فهمیدند و طی جلسه های آخر فهمیدند. البته من قبل از شروع مبحث برنامه نویسی بایستی ذهن بچه ها را از استدلال ها، بیان ها و آموخته های غلط قبلی پاک می کردم. مغز انسان طی 55 میلیون سال پروسه تکامل طوری شکل گرفته است که هیچ توجهی به یادگیری های مستقیم نمی کند، بلکه در مقابل آن ها مقاومت هم می کند. به یاد بیاورید زمانی را که در دبستان بودید، معلم عزیزتان می گفتند "این مطلب را حتما حفظ کنید، دورش را هم خط قرمز بکشید، چون حتما در امتحان می آید". با این همه تاکید باز هم در امتحان، تعداد زیادی آن را اشتباه می نوشتند. اما کافی بود همان مطلب بر روی یک تکه کاغذ مچاله نوشته می شد، و در زیر پای یکی از همکلاسی ها قرار می گرفت، آن وقت اگر کسی آن را اتفاقی می دید و می خواند دیگر یادش نمی رفت. این خاصیت مغز ما است که بعدها راجع به دلیل علمی اش بحث می کنیم. جلسه های آخر آن دوره آموزشی وقتی توی نگاه های تک تک دانشجوها می دیدم که یک جوری هاج و واج مانده اند، طعم لذتی را می چشیدم که خیلی بیشتر از لذت یادداشت نوشتن های مکرر بین من و مدیر در روزهای ابتدایی دوره آموزشی بود. 🌷🌷
نحوه تعریف دیافراگم صلب در قاب های دوبعدی OpenSees در حالتی که اتصال های همه تیرها به ستون ها مفصلی هستند: 🌷🌷
در این حالت، چون تعدادی از گره های محل تقاطع تیرها- ستون ها (Intersections) مستر و تعدادی دیگر اسلیو هستند، و چون اسلیوها فقط بایستی از مستر گروه خودشان تبعیت نمایند، پس به هیچ وجه نباید برای قاب دوبعدی دستور equalDOF جدیدی مختص "دیافراگم صلب" تعریف شود. در واقع همین که بارهای ثقلی به صورت بار نقطه ای و در محل تقاطع تیرها- ستون ها تعریف شوند یعنی سقف دیافراگم صلب است. (ادامه دارد) 🌷🌷
در این حالت، چون تعدادی از گره های محل تقاطع تیرها- ستون ها (Intersections) مستر و تعدادی دیگر اسلیو هستند، و چون اسلیوها فقط بایستی از مستر گروه خودشان تبعیت نمایند، پس به هیچ وجه نباید برای قاب دوبعدی دستور equalDOF جدیدی مختص "دیافراگم صلب" تعریف شود. در واقع همین که بارهای ثقلی به صورت بار نقطه ای و در محل تقاطع تیرها- ستون ها تعریف شوند یعنی سقف دیافراگم صلب است. (ادامه دارد) 🌷🌷
نظرسنجی جهت تعیین سطح علمی اعضای کانال🌷🌷 با توجه به موارد مطرح شده پیشین، بحث و توضیح بیشتر پیرامون نحوه تعریف دیافراگم صلب در قاب های سه بعدی OpenSees در حالتی که اتصال های همه تیرها به ستون ها مفصلی هستند، ...
anonymous poll
ضروری است و اینجانب علاقه مند به یادگیری آن هستم – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
ضروری نیست – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far.
anonymous poll
ضروری است و اینجانب علاقه مند به یادگیری آن هستم – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
ضروری نیست – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far.
🌷🌷چند شب قبل در منزل یکی از اساتید صاحب نام و قدیمی زلزله ایران دعوت بودم. همان استادی که پیش تر گودبای پارتی دختر خانم شان بود و این روزها، خیلی خیلی تنهاتر از قبل شده اند. خودشان همیشه می گویند که بهترین دوست شان، خودم هستم. ایشان از من ناراحت بودند که چرا دیگر از دروغ های "مافیای علمی" در کانال چیزی نمی نویسم. لذا تصمیم گرفتم تا لحظه های آتی دو دروغ بزرگی که "مافیای علمی-تجاری" به دنیا قبولانده است را در کانال قرار بدهم، یکی در مورد "مهاربند ضد کمانش BRB" و دیگری در مورد "سیستم کنترل فعال هوشمند کیاس (Chaos)".🌷🌷
مافیای علمی آخر داستان را خوب می داند!! (بخش اول) 🌷🌷
در هفدهم آوریل ۲۰۱۷، دونالد ترامپ چهل و پنجمین رییسجمهور ایالات متحده آمریکا طی فرمانی محرمانه به مرکز تحقیقات ارتش ایالات متحده آمریکا یا ARC " United States Army Research Center" دستور داد تا پروژه شماره QJ-9611 با نام مخفف CACS را آغاز نمایند. این فرمان هم می توانست به نوعی مرزهای "مهندسی زلزله" را متلاشی کند، و هم می توانست روح پروفسور تاکوجی کابوری بنیان گذار کنترل فعال سازه ها را بلرزاند!!
این پروژه محرمانه قرار بود با همکاری یک تیم 50 نفره شامل پژوهشگرهای مرکز تحقیقات ارتش ایالات متحده آمریکا، شرکت مهندسی ابزار هوشمند "استان هایوت" و یک گروه متخصص های ژاپنی عملیاتی شود. تنها بیش از شش ماه از شروع به کار این پروژه نگذشته بود، که 26000 خط الگوریتم برنامه نویسی همراه با عنوان اصلی سیستم کنترل فعال کیاس، "Chaos Active Control System" یا CACS از این پروژه تحقیقاتی به بیرون درز پیدا نمود. آن زمان هیچ پژوهشگری تصور نمی کرد که حتی یک درصد ممکن است این داده های لو رفته، و ایده جدید "سیستم کنترل فعال با کارکرد صددرصدی مبتنی بر نظریه آشوب" توسط خود مافیای علمی و فقط برای "جلوگیری از درز اطلاعاتی و یا پیشگیری از موازی کاری تیم های پژوهشی دیگر" پخش شده باشند. خیلی ها خوشحال شدند که احتمالا "مافیای علمی" حقوق دانشمندهای پژوهشکده اش را نداده است و آنها هم اطلاعات را در اینترنت پخش کرده اند. آن هایی هم که اندکی باسواد تر بودند، مرتب با خود کلنجار می رفتند که "مگر می شود یک سیستم کنترل فعال، بر مبنای درهم ریختگی، آشوب، بی نظمی و سازمان نیافتگی مطلق کار کند؟ مگر می شود اکتیو تندان های یک سیستم کنترل فعال همین طوری، بدون هیچ ارتباطی با پاسخ لرزه ای واقعی سازه، و حتی نه به صورت Open-Loop (مرتبط با رکورد شتاب نگاشت)، بلکه به طور کاملا تصادفی فعال شوند؟". چندین روز قبل، ARC جشن اتمام پروژه CACS را برگزار نمود. در روز برگزاری جشن، در بک گراند وب سایت ARC پیام تبریکی حک شده بود، به طوری که نام کامل پروژه CACS را نوشته بودند:
"Smart Chaos Active Control System" یا "SCACS"
و این یعنی، در بی نظمی کامل هم می تواند نظم و هوشمندی مطلق وجود داشته باشد. زیباتر آن است که مطالب فوق را خودتان کنار هم قرار بدهید و به نتیجه گیری نهایی برسید. آری، مافیای علمی آخر داستان را خوب می داند!!🌷🌷
در هفدهم آوریل ۲۰۱۷، دونالد ترامپ چهل و پنجمین رییسجمهور ایالات متحده آمریکا طی فرمانی محرمانه به مرکز تحقیقات ارتش ایالات متحده آمریکا یا ARC " United States Army Research Center" دستور داد تا پروژه شماره QJ-9611 با نام مخفف CACS را آغاز نمایند. این فرمان هم می توانست به نوعی مرزهای "مهندسی زلزله" را متلاشی کند، و هم می توانست روح پروفسور تاکوجی کابوری بنیان گذار کنترل فعال سازه ها را بلرزاند!!
این پروژه محرمانه قرار بود با همکاری یک تیم 50 نفره شامل پژوهشگرهای مرکز تحقیقات ارتش ایالات متحده آمریکا، شرکت مهندسی ابزار هوشمند "استان هایوت" و یک گروه متخصص های ژاپنی عملیاتی شود. تنها بیش از شش ماه از شروع به کار این پروژه نگذشته بود، که 26000 خط الگوریتم برنامه نویسی همراه با عنوان اصلی سیستم کنترل فعال کیاس، "Chaos Active Control System" یا CACS از این پروژه تحقیقاتی به بیرون درز پیدا نمود. آن زمان هیچ پژوهشگری تصور نمی کرد که حتی یک درصد ممکن است این داده های لو رفته، و ایده جدید "سیستم کنترل فعال با کارکرد صددرصدی مبتنی بر نظریه آشوب" توسط خود مافیای علمی و فقط برای "جلوگیری از درز اطلاعاتی و یا پیشگیری از موازی کاری تیم های پژوهشی دیگر" پخش شده باشند. خیلی ها خوشحال شدند که احتمالا "مافیای علمی" حقوق دانشمندهای پژوهشکده اش را نداده است و آنها هم اطلاعات را در اینترنت پخش کرده اند. آن هایی هم که اندکی باسواد تر بودند، مرتب با خود کلنجار می رفتند که "مگر می شود یک سیستم کنترل فعال، بر مبنای درهم ریختگی، آشوب، بی نظمی و سازمان نیافتگی مطلق کار کند؟ مگر می شود اکتیو تندان های یک سیستم کنترل فعال همین طوری، بدون هیچ ارتباطی با پاسخ لرزه ای واقعی سازه، و حتی نه به صورت Open-Loop (مرتبط با رکورد شتاب نگاشت)، بلکه به طور کاملا تصادفی فعال شوند؟". چندین روز قبل، ARC جشن اتمام پروژه CACS را برگزار نمود. در روز برگزاری جشن، در بک گراند وب سایت ARC پیام تبریکی حک شده بود، به طوری که نام کامل پروژه CACS را نوشته بودند:
"Smart Chaos Active Control System" یا "SCACS"
و این یعنی، در بی نظمی کامل هم می تواند نظم و هوشمندی مطلق وجود داشته باشد. زیباتر آن است که مطالب فوق را خودتان کنار هم قرار بدهید و به نتیجه گیری نهایی برسید. آری، مافیای علمی آخر داستان را خوب می داند!!🌷🌷
تکنیک آموزشی طوفان فکری Brainstorming:🌷🌷
طوفان فکری، بارش فکری یا اندیشه باران (Brainstorming) یک تکنیک (ایده) خلاقیت فردی یا گروهی است که در طی آن، با جمع آوری فهرستی از ایدهها که خود به خود توسط اعضا تولید میشوند، برای رسیدن به یک جمع بندی در مورد یک مساله تلاش میشود. این اصطلاح، اولین بار در سال ۱۹۵۸ توسط الکس آزبورن در کتابی با عنوان تخیل عملی (Applied Imagination) محبوبیت پیدا کرد. آزبورن ادعا کرد که برای تولید ایده، طوفان فکری موثرتر از کار کردن افراد به طور مستقل است؛ امروزه Brainstorming یکی از پیشرفته ترین تکنیک های آموزشی و ایدهپردازی است. به یاد بیاورید معلم عزیز ❤️❤️ زمان دبستان رفتن تان را، می آمد سر کلاس و می گفت: "بچه ها، به نظرتان علم بهتر است یا ثروت؟؟، کسب علم با خود فرهنگ، ارزش، احترام و جایگاه اجتماعی و ... بالایی می آورد، و کسب ثروت با خود رفاه، خوشی، جایگاه اجتماعی بالا و ... می آورد." در واقع معلم شما، خواسته یا ناخواسته از تکنیک Brainstorming استفاده کرده بود. به عنوان مثالی دیگر، در سوال دو گزینه ای بعد قصد دارم که مطلب مهمی را به شما انتقال بدهم، البته بدون آن که جواب صحیح آن را به شما بگویم. 🌷🌷
طوفان فکری، بارش فکری یا اندیشه باران (Brainstorming) یک تکنیک (ایده) خلاقیت فردی یا گروهی است که در طی آن، با جمع آوری فهرستی از ایدهها که خود به خود توسط اعضا تولید میشوند، برای رسیدن به یک جمع بندی در مورد یک مساله تلاش میشود. این اصطلاح، اولین بار در سال ۱۹۵۸ توسط الکس آزبورن در کتابی با عنوان تخیل عملی (Applied Imagination) محبوبیت پیدا کرد. آزبورن ادعا کرد که برای تولید ایده، طوفان فکری موثرتر از کار کردن افراد به طور مستقل است؛ امروزه Brainstorming یکی از پیشرفته ترین تکنیک های آموزشی و ایدهپردازی است. به یاد بیاورید معلم عزیز ❤️❤️ زمان دبستان رفتن تان را، می آمد سر کلاس و می گفت: "بچه ها، به نظرتان علم بهتر است یا ثروت؟؟، کسب علم با خود فرهنگ، ارزش، احترام و جایگاه اجتماعی و ... بالایی می آورد، و کسب ثروت با خود رفاه، خوشی، جایگاه اجتماعی بالا و ... می آورد." در واقع معلم شما، خواسته یا ناخواسته از تکنیک Brainstorming استفاده کرده بود. به عنوان مثالی دیگر، در سوال دو گزینه ای بعد قصد دارم که مطلب مهمی را به شما انتقال بدهم، البته بدون آن که جواب صحیح آن را به شما بگویم. 🌷🌷