دو سال قبل توی کافی شاپ معروف سرو غربی، من بودم، سیاوش و مینا. آن روز وقتی گفتم کانالی به راه میاندازم که به سراسر ایران خدمات خیلی تخصصی علمی، به روز و رایگان ارائه بدهد سیاوش بلند خندید، همه برگشتند و نگاهمان کردند! مینا هم داشت خودش را کنترل میکرد تا نخندد. شاید او تصور میکرد اگر بخندد من بلند میشوم و کافی شاپ را ترک میکنم. آن لحظه لبخندی پر رمز و راز و معنادار روی لبهایم نقش بست. لبخندی که پشتش کلی ماجرا، انرژی، رویا و امید نهفته شده بود. لبخندی که شروع شدن کلی سختی، بیخوابی و تابوشکنی علمی را نوید میداد. آن روز اگر آنها نمیخندیدند شاید بهشون میگفتم که دو سال بعد این کانال در سراسر ایران، از شمال تا جنوب، و حتی در دانشگاههای هرمزگان و کیش و ... میشود یک منبع معتبر و به روز علمی! امروز هم اگر بگویم چه در ذهنم دارم مطمئنا هم سیاوش، هم مینا و هم تعداد زیادی از عزیزان کانال فکر میکنند دارم باهاشون شوخی میکنم.
با همه سختیها، با همه کمبود وقتها، و با همه بیخوابیها دو ساله شدیم. توی هواپیماها، قطارها، اتوبوسها، هتلها و همه جا به عشق شما و با تمام وجودم، واستون نوشتم و نوشتم! دوستتون دارم❤🙏
با همه سختیها، با همه کمبود وقتها، و با همه بیخوابیها دو ساله شدیم. توی هواپیماها، قطارها، اتوبوسها، هتلها و همه جا به عشق شما و با تمام وجودم، واستون نوشتم و نوشتم! دوستتون دارم❤🙏
نام: پولونگو، محل احداث: چین، ضرورت مطالعه: نیاز به ارزیابی لرزهای فوری، طول پل: ۷۴۲ متر، ارتفاع پل: ۱۳۵ متر، پریود مود اول: شش ثانیه، شاخص شدت لرزهای: PGV، شاخص خسارت لرزهای: میانه پاسخهای نیرویی ۶۸ کابل نگهدارنده فوقانی🌉
به هیچ وجهی اجازه نمیدهم که این پل کابلی غول پیکر من را شکست دهد. چون قویا عقیده دارم که در یک نبرد دوئلطور، دو چیز عامل پیروزی هستند: اول سرسختی، و دوم امید. من هیچوقت نفهمیدم که وجه سرسختی شخصیت عجیب و غریبم بیشتر است یا جنبه خیلی زیاد امید داشتنم؟! اما خوب میدانم که در چندین روز آتی مشکل همگرایی این پل خیلی مغرور، لجباز و بدقلق را نیز حل خواهم کرد. و به قول قدیمیها: "تا بوده همین بوده!"
به هیچ وجهی اجازه نمیدهم که این پل کابلی غول پیکر من را شکست دهد. چون قویا عقیده دارم که در یک نبرد دوئلطور، دو چیز عامل پیروزی هستند: اول سرسختی، و دوم امید. من هیچوقت نفهمیدم که وجه سرسختی شخصیت عجیب و غریبم بیشتر است یا جنبه خیلی زیاد امید داشتنم؟! اما خوب میدانم که در چندین روز آتی مشکل همگرایی این پل خیلی مغرور، لجباز و بدقلق را نیز حل خواهم کرد. و به قول قدیمیها: "تا بوده همین بوده!"
گلادیاتورها رسم و رسومات عجیبی داشتند. به عنوان مثال دومیتیان شوالیه معروف امپراتوری رم باستان، عادت داشت تا الکی به یکی گیر بدهد و با او دوئل کند. هدفش هم این بود که تماشاگرها از این مبارزه طاقت فرسا لذت ببرند و البته ثوابی برده باشد. اما ماجرای من و پولونگو کاملا متفاوت است. یکی از دوستان صمیمیام من را در این مخمصه بزرگ انداخت. راستش را بخواهید دوستم به من گفت "بیا دوتایی برویم دعوا کنیم!"، من به او اعتماد کردم ولی یک دفعه دیدم که وسط دعوا غیب شد، و من ماندم و غولی به نام پولونگو! احتمالا به استثناء حدود ۱۷۴ استاد پیشکسوت و دانشمند عضو کانال، سایر دانشجویان دکترا و کارشناسی ارشد پاسخ این سوال خیلی خوب و کاربردی را نمیدانند. پس از اتمام دوئلم با پولونگو، به تفصیل پیرامون آن بحث خواهم نمود🙏🌹
راز الگوریتمهای حل نشدنی (از سلسله مباحث تدریسم در کلاس الگوریتمهای پیشرفته):
مغز برنامهنویسان در دوران تحصیلات ابتداییشان شکل میگیرد. یادم است توی این دوران خانم معلمی داشتیم که میگفت اگر میخواهید بدانید دیگران چه فکری راجع به شما میکنند، با آنها یک دعوا راه بیندازید! خلاصه این نصیحت خیلی حکیمانه ایشان، باعث شده بود که از صبح تا شب کار ما بشود "الکی دعوا کردن با مردم!" من توی همان دوران کودکیهایم و حین دعوا کردنهای پی در پیام، به دو نکته شخصیتی مهم پیرامون دیگران پی بردم. اول این که مردم وقتی عصبانی میشدند دیگر نمیتوانستند فکر کنند. ذهنهای آنها یک جورهایی قفل میشدند. و چون من میتوانستم فکر کنم، قادر بودم به طور کامل آنها را تخلیه ذهنی کنم (امتحان کنید!) نکته دوم این که بعدها همین طرفین دعواهایم یک طورهایی میشدند بهترین دوستان زندگیام! به طوری که با یکدیگر کلی منافع مشترک پیدا میکردیم و کلی کارهای تیمی خوب انجام میدادیم. هیچ وقت نفهمیدم دقیقا چه اتفاقی میافتاد که وقتی ذهن کسی را میخواندم (از طریق دعوا و حسابی خرد کردن اعصابش)، پس از آن او میشد بهترین همنشین خلوتهای تنهایی من.
بیشتر الگوریتمهای چندگانه نمیتوانند هم زمان فعالیت کنند. به عنوان مثال پس از اتمام وظیفه الگوریتم اول، دومی شروع به کار میکند. در واقع واسه همین است که خیلی از ایدهها هیچ وقت تبدیل به برنامههای کاربردی نمیشوند.
در سال ۲۰۰۳، کوارک الگوریتمهایی را ابداع کرد که میتوانستند موازی باشند ولی الزاما همزمان نیز کار نکنند. دعوا کنند ولی ذهن یکدیگر را هم بخوانند. و از همه مهمتر این الگوریتمها قادر بودند تا منافع مشترکی داشته باشند. ایده ابداع این الگوریتمها، مربوط به ضعف سیستمهای نرمافزاری پرتابههای هوا- فضا بود که هوش و قدرت لازم را جهت تصمیم گیری آنی نداشتند. پارالل الگوریزمها به این روش فکر میکنند که ابتدا الگوریتم اولی شروع به کار میکند. وقتی این الگوریتم به بنبست کامل میرسد، حال دومین الگوریتم وارد پروسه بازی میشود. از این به بعد بین آنها دعوایی شدید راه میافتد که البته سایکل دومی، هم قویتر است و هم همیشه پیروز میدان است (مثل کودکیهای خودم😊) الگوریتم قویتر ثانویه قادر است ذهن اولی را بخواند، از تجربیات و خطاهایش بهره بگیرد، و عملیات را به اتمام برساند. کوارک یک سال بعد باز هم پا را فراتر گذاشت و این مجموعه را به N پارالل سایکلز توسعه داد. در دهه اخیر، سرکار خانم دکتر شمسی تنها ایرانی بودهاند که از این الگوریتمها در تز دکترایشان استفاده نمودند👍👍
مغز برنامهنویسان در دوران تحصیلات ابتداییشان شکل میگیرد. یادم است توی این دوران خانم معلمی داشتیم که میگفت اگر میخواهید بدانید دیگران چه فکری راجع به شما میکنند، با آنها یک دعوا راه بیندازید! خلاصه این نصیحت خیلی حکیمانه ایشان، باعث شده بود که از صبح تا شب کار ما بشود "الکی دعوا کردن با مردم!" من توی همان دوران کودکیهایم و حین دعوا کردنهای پی در پیام، به دو نکته شخصیتی مهم پیرامون دیگران پی بردم. اول این که مردم وقتی عصبانی میشدند دیگر نمیتوانستند فکر کنند. ذهنهای آنها یک جورهایی قفل میشدند. و چون من میتوانستم فکر کنم، قادر بودم به طور کامل آنها را تخلیه ذهنی کنم (امتحان کنید!) نکته دوم این که بعدها همین طرفین دعواهایم یک طورهایی میشدند بهترین دوستان زندگیام! به طوری که با یکدیگر کلی منافع مشترک پیدا میکردیم و کلی کارهای تیمی خوب انجام میدادیم. هیچ وقت نفهمیدم دقیقا چه اتفاقی میافتاد که وقتی ذهن کسی را میخواندم (از طریق دعوا و حسابی خرد کردن اعصابش)، پس از آن او میشد بهترین همنشین خلوتهای تنهایی من.
بیشتر الگوریتمهای چندگانه نمیتوانند هم زمان فعالیت کنند. به عنوان مثال پس از اتمام وظیفه الگوریتم اول، دومی شروع به کار میکند. در واقع واسه همین است که خیلی از ایدهها هیچ وقت تبدیل به برنامههای کاربردی نمیشوند.
در سال ۲۰۰۳، کوارک الگوریتمهایی را ابداع کرد که میتوانستند موازی باشند ولی الزاما همزمان نیز کار نکنند. دعوا کنند ولی ذهن یکدیگر را هم بخوانند. و از همه مهمتر این الگوریتمها قادر بودند تا منافع مشترکی داشته باشند. ایده ابداع این الگوریتمها، مربوط به ضعف سیستمهای نرمافزاری پرتابههای هوا- فضا بود که هوش و قدرت لازم را جهت تصمیم گیری آنی نداشتند. پارالل الگوریزمها به این روش فکر میکنند که ابتدا الگوریتم اولی شروع به کار میکند. وقتی این الگوریتم به بنبست کامل میرسد، حال دومین الگوریتم وارد پروسه بازی میشود. از این به بعد بین آنها دعوایی شدید راه میافتد که البته سایکل دومی، هم قویتر است و هم همیشه پیروز میدان است (مثل کودکیهای خودم😊) الگوریتم قویتر ثانویه قادر است ذهن اولی را بخواند، از تجربیات و خطاهایش بهره بگیرد، و عملیات را به اتمام برساند. کوارک یک سال بعد باز هم پا را فراتر گذاشت و این مجموعه را به N پارالل سایکلز توسعه داد. در دهه اخیر، سرکار خانم دکتر شمسی تنها ایرانی بودهاند که از این الگوریتمها در تز دکترایشان استفاده نمودند👍👍
Audio
(از سلسله مباحث نصیحتهای افشین سر کلاسهای درسش):
زندگیهایتان نیاز به غربالهایی درست و حسابی دارند! زندگی آن مفهومی نیست که شما درکش کردهاید!، از صبح تا شب کار و تلاش میکنید، پول در میآورید تا شادتر باشید. ولی هرچه بیشتر میگذرد، میبینید نه تنها شادتر نشدهاید، بلکه پیرتر و رنجورتر هم شدهاید. دیگر نه خبری از چاییهای لبسوز خانههای مادربزرگها است و نه سر و کله مهمانهای ناخوانده آخر شب پیدا میشود! هر روز توی حبابهای آینههای آبکیتان، خودتون را خستهتر و غمگینتر از روزهای پیشین مییابید، و فاصلههاتان با آدمکهای غریبه و سنگی پیرامونیتان مرتبا بیشتر و بیشتر میشود، چرا؟ چون زندگی اصلا آن چیزی نیست که شما دارید سپریاش میکنید. همه آن چیزی که شما یادتان رفته است، دوست داشتن است و دوست داشته شدن! دو مفهومی که توانش را دارند تا حتی زمان را ساکن کنند و دیگر پیرتان نکنند. شما هیچ وقت متوجه نشدید که غیر این دو، زندگی دیگر زندگی نیست. آدمی وجود دارد تا عاشق شود و عشق بورزد. پس بجنبید! چی خواستیم و چی شد!،... چه قدر رفتن عادی شد!..🌸🌸
زندگیهایتان نیاز به غربالهایی درست و حسابی دارند! زندگی آن مفهومی نیست که شما درکش کردهاید!، از صبح تا شب کار و تلاش میکنید، پول در میآورید تا شادتر باشید. ولی هرچه بیشتر میگذرد، میبینید نه تنها شادتر نشدهاید، بلکه پیرتر و رنجورتر هم شدهاید. دیگر نه خبری از چاییهای لبسوز خانههای مادربزرگها است و نه سر و کله مهمانهای ناخوانده آخر شب پیدا میشود! هر روز توی حبابهای آینههای آبکیتان، خودتون را خستهتر و غمگینتر از روزهای پیشین مییابید، و فاصلههاتان با آدمکهای غریبه و سنگی پیرامونیتان مرتبا بیشتر و بیشتر میشود، چرا؟ چون زندگی اصلا آن چیزی نیست که شما دارید سپریاش میکنید. همه آن چیزی که شما یادتان رفته است، دوست داشتن است و دوست داشته شدن! دو مفهومی که توانش را دارند تا حتی زمان را ساکن کنند و دیگر پیرتان نکنند. شما هیچ وقت متوجه نشدید که غیر این دو، زندگی دیگر زندگی نیست. آدمی وجود دارد تا عاشق شود و عشق بورزد. پس بجنبید! چی خواستیم و چی شد!،... چه قدر رفتن عادی شد!..🌸🌸
ساختار کلی دستورهای کلیدی OpenSees:🌷(توصیه میشود که چهار پاراگراف ذیل حفظ شوند)🌷
در یک تقسیم بندی کلی، میتوان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر درجههای آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهتهای مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدلهای دوبعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2 و 3 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
فرضیات اساسی مدلهای سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
فوتنت طلایی شماره ۸۸۸:🥇🥇🥇
اولین قدم جهت استفاده از یک کامند، آن است که کشف کنید "آیا آن دستور مبتنی بر درجات آزادی است؟، و یا مبتنی بر جهتهای مختصاتی؟"
در یک تقسیم بندی کلی، میتوان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر درجههای آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهتهای مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدلهای دوبعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2 و 3 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
فرضیات اساسی مدلهای سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
فوتنت طلایی شماره ۸۸۸:🥇🥇🥇
اولین قدم جهت استفاده از یک کامند، آن است که کشف کنید "آیا آن دستور مبتنی بر درجات آزادی است؟، و یا مبتنی بر جهتهای مختصاتی؟"
در تاریخ این پست فوروارد شده، موفق شدم به ابداع دو فرمول بنیادین در کدنویسی OpenSees شدم که البته در همان زمان، از طریق ارسال ایمیل تایید پروفسور مک کنا، خالق اپنسیس را هم کسب نمودم. ایشان خیلی خوششان آمد و نظرشان این بود که این دو فرمول در 99 درصد سازه ها بایستی رعایت شوند. در داخل کشور اما وضعیت طور دیگری بود. جو علمی اصلا مثل الان نبود و مخالفت ها با نظریاتم خیلی شدید بود. خیلی از مدرس ها، آموزشگاه ها، و .. احساس خطر کردند تا مبادا به بیزینس پرسودشان آسیبی نرسد. بر خلاف امروز که تعداد زیادی از اساتید داخل کشور، دستانم را به گرمی و به نشانه همکاری صمیمانه فشرده اند. حال قصد دارم که پس از حدود دو سال، کمی بیشتر پیرامون این دو فرمول کلیدی و بنیادین بحث کنم و مکی هم پیرامون اثباتشان سخن بگویم.
در تاریخ پست فوروارد شده ذیل، موفق به ابداع دو فرمول بنیادین در کدنویسی OpenSees شدم که البته در همان زمان، و از طریق ارسال ایمیل تایید جناب آقای پروفسور مک کنا خالق اپنسیس را هم کسب نمودم. ایشان خیلی خوششان آمد و نظرشان این بود که این دو فرمول در ۹۹ درصد انواع سازهها، الزاما بایستی رعایت شوند. در داخل کشور اما وضعیت طور دیگری بود. جو علمی اصلا مثل الان نبود و مخالفتها با نظریات علمیام خیلی شدید شده بودند. خیلی از مدرسها، انتشاراتها و آموزشگاهها، و .. احساس خطر کردند تا مبادا به بیزینس خیلی پرسودشان کوچکترین آسیبی وارد شود. و امروز من خوشحال هستم که پس از طی نمودن این حجم از فراز و نشیبها، تعداد زیادی از اساتید گرانقدر و دوستداشتنی داخل کشور، دستانم را به گرمی و به نشانه همکاری صمیمانه فشردهاند. حال قصد دارم پس از حدود دو سال، کمی بیشتر راجع به این دو فرمول کلیدی و بنیادین بحث کنم و اصلا کمی هم پیرامون نحوه اثبات ریاضیشان سخن بگویم😊🌹👇(قابل توجه دوستان عزیزی که امضاء من را تقلید و برایم ارسال نمودهاند: "موارد ارسالی هیچ تشابهی ندارند، بیهوده تلاش نکنید! با سپاس فراوان🙏")
اینجا زادگاه نیاکان من است. جایی که من اسمش را گذاشتهام سرزمین امپراتوری عقابها و بادها! از کودکی وقتی به همراه پدربزرگ عزیزم به این کوهها میرفتیم، از او آموختم که در برابر ناملایمات زندگی مثل این کوهها مقاوم و استوار باشم.
تمامی نرم افزارهای موجود بر روی کره زمین (به استثناء یک شبیه ساز تجاری دانمارکی) مشکل ضعف تشخیص ناپایداریهای سازهای، حین تحریکهای لرزهای را دارند. در چندین روز گذشته برخی از طرفداران Sap2000 و Etabs2000 برایم نوشتند که "اصلا چرا این قدر به این دو شبیه ساز بیچاره ناسزا میگویم؟!"
پاسخ این عزیزان هم به فرمولهای ذکر شده در پست قبلی کانال مرتبط است، و هم به وابستگی شدید و مستقیم نرخ تغییرات متغیرهای مستقل (ورودی) و نرخ تغییرات پاسخهای سازهای Sap2000 و Etabs2000 ربط دارد. افرادی مثل من که با سورسهای خام نرمافزارهای متفاوت سر و کار دارند، هیچ وقت گول ظاهر زیبا و دلفریب، و گرافیک فول اچ دی این شبیه سازها را نمیخورند. در چندین روز آتی از این رازهای عجیب و غریب رونمایی خواهم نمود😊🌸
تمامی نرم افزارهای موجود بر روی کره زمین (به استثناء یک شبیه ساز تجاری دانمارکی) مشکل ضعف تشخیص ناپایداریهای سازهای، حین تحریکهای لرزهای را دارند. در چندین روز گذشته برخی از طرفداران Sap2000 و Etabs2000 برایم نوشتند که "اصلا چرا این قدر به این دو شبیه ساز بیچاره ناسزا میگویم؟!"
پاسخ این عزیزان هم به فرمولهای ذکر شده در پست قبلی کانال مرتبط است، و هم به وابستگی شدید و مستقیم نرخ تغییرات متغیرهای مستقل (ورودی) و نرخ تغییرات پاسخهای سازهای Sap2000 و Etabs2000 ربط دارد. افرادی مثل من که با سورسهای خام نرمافزارهای متفاوت سر و کار دارند، هیچ وقت گول ظاهر زیبا و دلفریب، و گرافیک فول اچ دی این شبیه سازها را نمیخورند. در چندین روز آتی از این رازهای عجیب و غریب رونمایی خواهم نمود😊🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چلهی من امسال
کدوم شعر و کدوم فال
باز یاد اونو زنده کرده
حافظ بگو کدوم فال
کدوم روز و کدوم سال
اونی که رفته برمیگرده آی اونی که رفته برمیگرده
امشب کدوم ستاره
دلشوره هامو داره
دلواپس لبخند اونه
کدوم جاده دوباره ...
اونو با یک اشاره تا پشته این در میرسونه آی تا پشته این در میرسونه
یلدای زیبای ایرانی مبارک باد❤❤
کدوم شعر و کدوم فال
باز یاد اونو زنده کرده
حافظ بگو کدوم فال
کدوم روز و کدوم سال
اونی که رفته برمیگرده آی اونی که رفته برمیگرده
امشب کدوم ستاره
دلشوره هامو داره
دلواپس لبخند اونه
کدوم جاده دوباره ...
اونو با یک اشاره تا پشته این در میرسونه آی تا پشته این در میرسونه
یلدای زیبای ایرانی مبارک باد❤❤
Audio
چه کردی تو محمد معتمدی🌷، با این آهنگ زیبای شب یلدایت🌷(جای همه رفتگان 🥀🥀بینمون خیلی خالیه، یادشون سبز و نامشون جاوید)