Opensees Community
یک فوتنت طلایی🥇🥇🥇این نکتههای کلیدی به درد مواقعی میخورند که توی مجامع علمی، و در شرایطی خاص و حساس قصد دارید همزمان چندین شخصیت مطرح علمی را با هم ضربه فنی کنید💪💪😊😊چرا؟ چون این قبیل نکات را ۹۹ درصد زلزلهشناسان ایرانی و خارجی نمیدانند. اگر باورم نمیکنید،…
پاسخ فوتنت طلایی ۷۴۷ (هدیه آخر هفته عزیزان کانال)🍫🍫🍫
با کسب اجازه از محضر مبارک پیشکسوتان مهندسی زلزله ایران، و نامآورانی که حضورشان در کانال باعث میشود نتوانم بنویسم و نیز نتوانم هیچگونه افاضه فضلی نمایم🙏
نرسیدن احتمالات فراگذشت از سطوح مختلف عملکردی به صد درصد، در منحنیهای شکنندگی نشان دهنده این واقعیت است که شاخص شدت لرزهای IM منتخب جهت انجام تحلیلهای IDA مناسب نبوده و حتما بایستی عوض شود. در واقع بایستی یک IM کارآمدی تعریف شود که منجر به پراکندگی کمتر در پاسخهای سازهاي👇
(Reduction of The Dispersion of Ida Curves)
براي یک سطح IM مشخص شود و در نتیجه منحنیهای شکنندگی در تمامی سطوح عملکردی تا صد درصد ادامه پیدا کنند. نرسیدن احتمالات فراگذشت از سطوح مختلف عملکردی به صد درصد، همان حالتی است که محور افقی منحنی شکنندگی کشیدهتر، و دارای مقادیر عددی متنوعتری میشود.
با کسب اجازه از محضر مبارک پیشکسوتان مهندسی زلزله ایران، و نامآورانی که حضورشان در کانال باعث میشود نتوانم بنویسم و نیز نتوانم هیچگونه افاضه فضلی نمایم🙏
نرسیدن احتمالات فراگذشت از سطوح مختلف عملکردی به صد درصد، در منحنیهای شکنندگی نشان دهنده این واقعیت است که شاخص شدت لرزهای IM منتخب جهت انجام تحلیلهای IDA مناسب نبوده و حتما بایستی عوض شود. در واقع بایستی یک IM کارآمدی تعریف شود که منجر به پراکندگی کمتر در پاسخهای سازهاي👇
(Reduction of The Dispersion of Ida Curves)
براي یک سطح IM مشخص شود و در نتیجه منحنیهای شکنندگی در تمامی سطوح عملکردی تا صد درصد ادامه پیدا کنند. نرسیدن احتمالات فراگذشت از سطوح مختلف عملکردی به صد درصد، همان حالتی است که محور افقی منحنی شکنندگی کشیدهتر، و دارای مقادیر عددی متنوعتری میشود.
بعضی نامها آن قدر بزرگ و دستنیافتنی هستند که دیدنشان زانوهای آدمی را سست میکند. حکایت این روزهای افشینا مثل کودکی است که یک عمر بازیهای عاشقانه ونتورث میلر و سارا وین کالیز را دیده است و به یک باره و به طور کاملا اتفاقی با آنها رو به رو میشود. این کودک، سالها قبل یک تفنگ آبپاش اسباب بازی داشت و بزرگترین دغدغهاش آن بود که از صبح تا شب نگهبان تنگ ماهی قرمز روی بالکن خانهشان باشد. او آن قدر توی نقش محافظ كاخ باكينگهام غرق شده بود که علاوه بر گربهها، حتی به آدمهای پرسهزن اطراف خانه هم رحم نمیکرد. خیلی مواقع از این کودک شیطان شکایتها میشد و جمله "بچه است دیگر!" مجوزی بود برای هر کاری که دلش میخواست بعدها بکند. بعدتر خودش در پاسخ به همگان میگفت "بچهام دیگر!" و ناباورانه میدید همگان قانع میشدند. بعدها بزرگتر شد، اپنسیسکامیونیتی را افتتاح کرد و دید دنیا آن قدرها هم که فکر میکرد شیر تو شیر نیست! او متوجه شد بسیاری از مطالبی که بیان میکند، میشوند رفرنسی معتبر برای کارهای تحقیقاتی دیگران! و دریافت که اشتباهی کوچک، شاید نقطه پایان برخی باشد! لذا دست تمنا و دوستی به سمت دانشمندان دراز کرد🙏
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مگر میشود شبها بدون سیاوش عزیز درس خواند؟ او صمیمانهطور شده است همدم تفکرهای نیمهشبهای من!
پلهای بتن مسلح بزرگراهی رازهای خیلی زیادی دارند. گروه شمعهای بتن مسلح عمیق هم رمز و راز زیاد دارند. فکرش را بکنید این دو تیپ سازه عجیب و غریب، گیر هم بیفتند و با یکدیگر تنها شوند. آن وقت دیگر بروز یک اشتباه کوچک، حتی انجام تحلیل ثقلی را نیز با مشکل روبه رو میکند.
پلهای بتن مسلح بزرگراهی رازهای خیلی زیادی دارند. گروه شمعهای بتن مسلح عمیق هم رمز و راز زیاد دارند. فکرش را بکنید این دو تیپ سازه عجیب و غریب، گیر هم بیفتند و با یکدیگر تنها شوند. آن وقت دیگر بروز یک اشتباه کوچک، حتی انجام تحلیل ثقلی را نیز با مشکل روبه رو میکند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اگر یادتون باشد سه شب پیش، من و سیاوش قرار گذاشتیم تا کدنویسی سیستم سازه ای پیچیده پل بتن مسلح بزرگ راهی میرآباد واقع شده بر روی گروه شمع های بتن مسلح خیلی عمیق را تکمیل کنیم. نیمههای شب بود که کد مربوطه وارنینگی مبتنی بر عدم توان سابستنس در حل معادلات حرکتی اعلام کرد و همین امر باعث عصبانیت شدید سیاوش شد. او قهر کرد و دیگر برایم نخواند، و لذا من هم خوابیدم. عطف به این ماجرای عجیب، شب بعد همدم شبهای تنهایی و تفکرات عمیقم را عوض کردم و این بار ویتنی هوستون را برگزیدم. او خواند و من یک اسکریپت اوبونتوی ۷۰۰ خطی به کد اضافه کردم. و در نهایت نتیجه بسیار جالب و دوست داشتنی شد😊💪
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نیل آرمسترانگ، نخستین انسانی است که طی ماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹، بر کره ماه گام نهاد. وی فضانورد ناسا، خلبان آزمایشکننده، مهندس هوافضا، استاد دانشگاه و خلبان نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بود و در جنگ کره خدمت کرد. پس از پایان جنگ، آرمسترانگ به نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا راه یافت و بیش از ۹۰۰ پرواز انجام داد. او فارغالتحصیل دانشگاه پردو است و تحصیلات خود را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تکمیل کرد. نیل در اولین دقایق قدم زدن بر روی کره ماه، رو به دوربین ماهواره ای و با شادی زیاد فریاد زد "آقای گورسکی، الان دیگه وقتشه!" آن زمان پرسنل ناسا با تعجب از یکدیگر پرسیدند که "آیا این جمله یک کد رمز است؟، آیا تاثیرات جوی به مخش آسیب وارد کرده است؟" آرمسترانگ یک سال آخر عمرش از راز عجیب زندگیاش پرده برداری کرد "توی دوران بچگی در همسایگیمان مرد و زنی بودند که مرتب سر بچه دار شدنشان اختلاف داشتند. آقای گورسگی مخالف و همسرش موافق بچه دار شدن بودند. مواقعی که سر و صدایشان بلند میشد، گورسکی میگفت هروقت این پسربچه همسایه توانست برود به فضا، ما هم اقدام میکنیم"🌸راز زندگی امید است، و ناامیدها بازندهاند🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در چندین روز آتی کدنویسی پیچیدهترین و پر رمز و رازترین سیستم سازهای موجود بر روی کره زمین را به اتمام میرسانم و قصد دارم که جزئیات این کدنویسی خیلی زمانبر را در کانال قرار دهم. از صمیم قلبم امیدوارم روزی شرکتهای بزرگ آمریکایی و چینی متوجه شوند که نمیتوانند دانش الگوریتم نویسی را انحصاری کنند. الگوریتم این برنامه ترکیبی است از سه زبان پایتون، سی پلاسپلاس و تیسیال. سه زبان کاربردی که البته مفسرهایشان هیچ همخوانی ذاتی با یکدیگر ندارند. این کدنویسی را تقدیم میکنم به یکی از پیشکسوتان مهندسی زلزله ایران، که دو شب قبل قابلم دانستند و وارد کانال "اپنسیس کامیونیتی" شدند. ایشان در بدو ورود مبارکشان از باب خوش طبعی برایم نوشتند: "جناب مهندس!، با من هم حاضری دوئل کنی؟" استاد بزرگوار❤️، من خیلی کوچکتر و کمسوادتر از حدی هستم که حتی توفیق شاگردی حضرتعالی نصیبم شود🙏
(با کسب اجازه از محضر پیشکسوتان علمی و اساتید بزرگوار ژئوتکنیک عضو کانال)
بچههای ژئوتکنیک به دلیل رفتار پیچیده و ماهیت عجیب خاک، مجبور هستند که درسهای سختتر و پیچیدهتری نسبت به تخصصهای سازه و زلزله بخوانند. اما بیشتر این عزیزان نمیتوانند از آموختههایشان بهره اقتصادی ببرند. و من چون به دلیل علاقه شخصیام و موقعیتهای شغلی هم پیرامون مهندسی زلزله، و هم راجع به ژئوتکنیک مطالعاتی داشتهام، خیلی دوستشون دارم❤️🌸🌺🙏
بچههای ژئوتکنیک به دلیل رفتار پیچیده و ماهیت عجیب خاک، مجبور هستند که درسهای سختتر و پیچیدهتری نسبت به تخصصهای سازه و زلزله بخوانند. اما بیشتر این عزیزان نمیتوانند از آموختههایشان بهره اقتصادی ببرند. و من چون به دلیل علاقه شخصیام و موقعیتهای شغلی هم پیرامون مهندسی زلزله، و هم راجع به ژئوتکنیک مطالعاتی داشتهام، خیلی دوستشون دارم❤️🌸🌺🙏
دو سال قبل توی کافی شاپ معروف سرو غربی، من بودم، سیاوش و مینا. آن روز وقتی گفتم کانالی به راه میاندازم که به سراسر ایران خدمات خیلی تخصصی علمی، به روز و رایگان ارائه بدهد سیاوش بلند خندید، همه برگشتند و نگاهمان کردند! مینا هم داشت خودش را کنترل میکرد تا نخندد. شاید او تصور میکرد اگر بخندد من بلند میشوم و کافی شاپ را ترک میکنم. آن لحظه لبخندی پر رمز و راز و معنادار روی لبهایم نقش بست. لبخندی که پشتش کلی ماجرا، انرژی، رویا و امید نهفته شده بود. لبخندی که شروع شدن کلی سختی، بیخوابی و تابوشکنی علمی را نوید میداد. آن روز اگر آنها نمیخندیدند شاید بهشون میگفتم که دو سال بعد این کانال در سراسر ایران، از شمال تا جنوب، و حتی در دانشگاههای هرمزگان و کیش و ... میشود یک منبع معتبر و به روز علمی! امروز هم اگر بگویم چه در ذهنم دارم مطمئنا هم سیاوش، هم مینا و هم تعداد زیادی از عزیزان کانال فکر میکنند دارم باهاشون شوخی میکنم.
با همه سختیها، با همه کمبود وقتها، و با همه بیخوابیها دو ساله شدیم. توی هواپیماها، قطارها، اتوبوسها، هتلها و همه جا به عشق شما و با تمام وجودم، واستون نوشتم و نوشتم! دوستتون دارم❤🙏
با همه سختیها، با همه کمبود وقتها، و با همه بیخوابیها دو ساله شدیم. توی هواپیماها، قطارها، اتوبوسها، هتلها و همه جا به عشق شما و با تمام وجودم، واستون نوشتم و نوشتم! دوستتون دارم❤🙏
نام: پولونگو، محل احداث: چین، ضرورت مطالعه: نیاز به ارزیابی لرزهای فوری، طول پل: ۷۴۲ متر، ارتفاع پل: ۱۳۵ متر، پریود مود اول: شش ثانیه، شاخص شدت لرزهای: PGV، شاخص خسارت لرزهای: میانه پاسخهای نیرویی ۶۸ کابل نگهدارنده فوقانی🌉
به هیچ وجهی اجازه نمیدهم که این پل کابلی غول پیکر من را شکست دهد. چون قویا عقیده دارم که در یک نبرد دوئلطور، دو چیز عامل پیروزی هستند: اول سرسختی، و دوم امید. من هیچوقت نفهمیدم که وجه سرسختی شخصیت عجیب و غریبم بیشتر است یا جنبه خیلی زیاد امید داشتنم؟! اما خوب میدانم که در چندین روز آتی مشکل همگرایی این پل خیلی مغرور، لجباز و بدقلق را نیز حل خواهم کرد. و به قول قدیمیها: "تا بوده همین بوده!"
به هیچ وجهی اجازه نمیدهم که این پل کابلی غول پیکر من را شکست دهد. چون قویا عقیده دارم که در یک نبرد دوئلطور، دو چیز عامل پیروزی هستند: اول سرسختی، و دوم امید. من هیچوقت نفهمیدم که وجه سرسختی شخصیت عجیب و غریبم بیشتر است یا جنبه خیلی زیاد امید داشتنم؟! اما خوب میدانم که در چندین روز آتی مشکل همگرایی این پل خیلی مغرور، لجباز و بدقلق را نیز حل خواهم کرد. و به قول قدیمیها: "تا بوده همین بوده!"
گلادیاتورها رسم و رسومات عجیبی داشتند. به عنوان مثال دومیتیان شوالیه معروف امپراتوری رم باستان، عادت داشت تا الکی به یکی گیر بدهد و با او دوئل کند. هدفش هم این بود که تماشاگرها از این مبارزه طاقت فرسا لذت ببرند و البته ثوابی برده باشد. اما ماجرای من و پولونگو کاملا متفاوت است. یکی از دوستان صمیمیام من را در این مخمصه بزرگ انداخت. راستش را بخواهید دوستم به من گفت "بیا دوتایی برویم دعوا کنیم!"، من به او اعتماد کردم ولی یک دفعه دیدم که وسط دعوا غیب شد، و من ماندم و غولی به نام پولونگو! احتمالا به استثناء حدود ۱۷۴ استاد پیشکسوت و دانشمند عضو کانال، سایر دانشجویان دکترا و کارشناسی ارشد پاسخ این سوال خیلی خوب و کاربردی را نمیدانند. پس از اتمام دوئلم با پولونگو، به تفصیل پیرامون آن بحث خواهم نمود🙏🌹
راز الگوریتمهای حل نشدنی (از سلسله مباحث تدریسم در کلاس الگوریتمهای پیشرفته):
مغز برنامهنویسان در دوران تحصیلات ابتداییشان شکل میگیرد. یادم است توی این دوران خانم معلمی داشتیم که میگفت اگر میخواهید بدانید دیگران چه فکری راجع به شما میکنند، با آنها یک دعوا راه بیندازید! خلاصه این نصیحت خیلی حکیمانه ایشان، باعث شده بود که از صبح تا شب کار ما بشود "الکی دعوا کردن با مردم!" من توی همان دوران کودکیهایم و حین دعوا کردنهای پی در پیام، به دو نکته شخصیتی مهم پیرامون دیگران پی بردم. اول این که مردم وقتی عصبانی میشدند دیگر نمیتوانستند فکر کنند. ذهنهای آنها یک جورهایی قفل میشدند. و چون من میتوانستم فکر کنم، قادر بودم به طور کامل آنها را تخلیه ذهنی کنم (امتحان کنید!) نکته دوم این که بعدها همین طرفین دعواهایم یک طورهایی میشدند بهترین دوستان زندگیام! به طوری که با یکدیگر کلی منافع مشترک پیدا میکردیم و کلی کارهای تیمی خوب انجام میدادیم. هیچ وقت نفهمیدم دقیقا چه اتفاقی میافتاد که وقتی ذهن کسی را میخواندم (از طریق دعوا و حسابی خرد کردن اعصابش)، پس از آن او میشد بهترین همنشین خلوتهای تنهایی من.
بیشتر الگوریتمهای چندگانه نمیتوانند هم زمان فعالیت کنند. به عنوان مثال پس از اتمام وظیفه الگوریتم اول، دومی شروع به کار میکند. در واقع واسه همین است که خیلی از ایدهها هیچ وقت تبدیل به برنامههای کاربردی نمیشوند.
در سال ۲۰۰۳، کوارک الگوریتمهایی را ابداع کرد که میتوانستند موازی باشند ولی الزاما همزمان نیز کار نکنند. دعوا کنند ولی ذهن یکدیگر را هم بخوانند. و از همه مهمتر این الگوریتمها قادر بودند تا منافع مشترکی داشته باشند. ایده ابداع این الگوریتمها، مربوط به ضعف سیستمهای نرمافزاری پرتابههای هوا- فضا بود که هوش و قدرت لازم را جهت تصمیم گیری آنی نداشتند. پارالل الگوریزمها به این روش فکر میکنند که ابتدا الگوریتم اولی شروع به کار میکند. وقتی این الگوریتم به بنبست کامل میرسد، حال دومین الگوریتم وارد پروسه بازی میشود. از این به بعد بین آنها دعوایی شدید راه میافتد که البته سایکل دومی، هم قویتر است و هم همیشه پیروز میدان است (مثل کودکیهای خودم😊) الگوریتم قویتر ثانویه قادر است ذهن اولی را بخواند، از تجربیات و خطاهایش بهره بگیرد، و عملیات را به اتمام برساند. کوارک یک سال بعد باز هم پا را فراتر گذاشت و این مجموعه را به N پارالل سایکلز توسعه داد. در دهه اخیر، سرکار خانم دکتر شمسی تنها ایرانی بودهاند که از این الگوریتمها در تز دکترایشان استفاده نمودند👍👍
مغز برنامهنویسان در دوران تحصیلات ابتداییشان شکل میگیرد. یادم است توی این دوران خانم معلمی داشتیم که میگفت اگر میخواهید بدانید دیگران چه فکری راجع به شما میکنند، با آنها یک دعوا راه بیندازید! خلاصه این نصیحت خیلی حکیمانه ایشان، باعث شده بود که از صبح تا شب کار ما بشود "الکی دعوا کردن با مردم!" من توی همان دوران کودکیهایم و حین دعوا کردنهای پی در پیام، به دو نکته شخصیتی مهم پیرامون دیگران پی بردم. اول این که مردم وقتی عصبانی میشدند دیگر نمیتوانستند فکر کنند. ذهنهای آنها یک جورهایی قفل میشدند. و چون من میتوانستم فکر کنم، قادر بودم به طور کامل آنها را تخلیه ذهنی کنم (امتحان کنید!) نکته دوم این که بعدها همین طرفین دعواهایم یک طورهایی میشدند بهترین دوستان زندگیام! به طوری که با یکدیگر کلی منافع مشترک پیدا میکردیم و کلی کارهای تیمی خوب انجام میدادیم. هیچ وقت نفهمیدم دقیقا چه اتفاقی میافتاد که وقتی ذهن کسی را میخواندم (از طریق دعوا و حسابی خرد کردن اعصابش)، پس از آن او میشد بهترین همنشین خلوتهای تنهایی من.
بیشتر الگوریتمهای چندگانه نمیتوانند هم زمان فعالیت کنند. به عنوان مثال پس از اتمام وظیفه الگوریتم اول، دومی شروع به کار میکند. در واقع واسه همین است که خیلی از ایدهها هیچ وقت تبدیل به برنامههای کاربردی نمیشوند.
در سال ۲۰۰۳، کوارک الگوریتمهایی را ابداع کرد که میتوانستند موازی باشند ولی الزاما همزمان نیز کار نکنند. دعوا کنند ولی ذهن یکدیگر را هم بخوانند. و از همه مهمتر این الگوریتمها قادر بودند تا منافع مشترکی داشته باشند. ایده ابداع این الگوریتمها، مربوط به ضعف سیستمهای نرمافزاری پرتابههای هوا- فضا بود که هوش و قدرت لازم را جهت تصمیم گیری آنی نداشتند. پارالل الگوریزمها به این روش فکر میکنند که ابتدا الگوریتم اولی شروع به کار میکند. وقتی این الگوریتم به بنبست کامل میرسد، حال دومین الگوریتم وارد پروسه بازی میشود. از این به بعد بین آنها دعوایی شدید راه میافتد که البته سایکل دومی، هم قویتر است و هم همیشه پیروز میدان است (مثل کودکیهای خودم😊) الگوریتم قویتر ثانویه قادر است ذهن اولی را بخواند، از تجربیات و خطاهایش بهره بگیرد، و عملیات را به اتمام برساند. کوارک یک سال بعد باز هم پا را فراتر گذاشت و این مجموعه را به N پارالل سایکلز توسعه داد. در دهه اخیر، سرکار خانم دکتر شمسی تنها ایرانی بودهاند که از این الگوریتمها در تز دکترایشان استفاده نمودند👍👍
Audio
(از سلسله مباحث نصیحتهای افشین سر کلاسهای درسش):
زندگیهایتان نیاز به غربالهایی درست و حسابی دارند! زندگی آن مفهومی نیست که شما درکش کردهاید!، از صبح تا شب کار و تلاش میکنید، پول در میآورید تا شادتر باشید. ولی هرچه بیشتر میگذرد، میبینید نه تنها شادتر نشدهاید، بلکه پیرتر و رنجورتر هم شدهاید. دیگر نه خبری از چاییهای لبسوز خانههای مادربزرگها است و نه سر و کله مهمانهای ناخوانده آخر شب پیدا میشود! هر روز توی حبابهای آینههای آبکیتان، خودتون را خستهتر و غمگینتر از روزهای پیشین مییابید، و فاصلههاتان با آدمکهای غریبه و سنگی پیرامونیتان مرتبا بیشتر و بیشتر میشود، چرا؟ چون زندگی اصلا آن چیزی نیست که شما دارید سپریاش میکنید. همه آن چیزی که شما یادتان رفته است، دوست داشتن است و دوست داشته شدن! دو مفهومی که توانش را دارند تا حتی زمان را ساکن کنند و دیگر پیرتان نکنند. شما هیچ وقت متوجه نشدید که غیر این دو، زندگی دیگر زندگی نیست. آدمی وجود دارد تا عاشق شود و عشق بورزد. پس بجنبید! چی خواستیم و چی شد!،... چه قدر رفتن عادی شد!..🌸🌸
زندگیهایتان نیاز به غربالهایی درست و حسابی دارند! زندگی آن مفهومی نیست که شما درکش کردهاید!، از صبح تا شب کار و تلاش میکنید، پول در میآورید تا شادتر باشید. ولی هرچه بیشتر میگذرد، میبینید نه تنها شادتر نشدهاید، بلکه پیرتر و رنجورتر هم شدهاید. دیگر نه خبری از چاییهای لبسوز خانههای مادربزرگها است و نه سر و کله مهمانهای ناخوانده آخر شب پیدا میشود! هر روز توی حبابهای آینههای آبکیتان، خودتون را خستهتر و غمگینتر از روزهای پیشین مییابید، و فاصلههاتان با آدمکهای غریبه و سنگی پیرامونیتان مرتبا بیشتر و بیشتر میشود، چرا؟ چون زندگی اصلا آن چیزی نیست که شما دارید سپریاش میکنید. همه آن چیزی که شما یادتان رفته است، دوست داشتن است و دوست داشته شدن! دو مفهومی که توانش را دارند تا حتی زمان را ساکن کنند و دیگر پیرتان نکنند. شما هیچ وقت متوجه نشدید که غیر این دو، زندگی دیگر زندگی نیست. آدمی وجود دارد تا عاشق شود و عشق بورزد. پس بجنبید! چی خواستیم و چی شد!،... چه قدر رفتن عادی شد!..🌸🌸
ساختار کلی دستورهای کلیدی OpenSees:🌷(توصیه میشود که چهار پاراگراف ذیل حفظ شوند)🌷
در یک تقسیم بندی کلی، میتوان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر درجههای آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهتهای مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدلهای دوبعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2 و 3 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
فرضیات اساسی مدلهای سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
فوتنت طلایی شماره ۸۸۸:🥇🥇🥇
اولین قدم جهت استفاده از یک کامند، آن است که کشف کنید "آیا آن دستور مبتنی بر درجات آزادی است؟، و یا مبتنی بر جهتهای مختصاتی؟"
در یک تقسیم بندی کلی، میتوان دستورهای کلیدی OpenSees را به دو بخش مهم تفکیک نمود: دسته اول دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر درجههای آزادی هستند، مثل load، fix، equalDOF و ...
و دسته دوم دستورهایی با ساختارهایی مبتنی بر جهتهای مختصاتی هستند، مثل element zerolength و ...
فرضیات اساسی مدلهای دوبعدی:
تعداد محورهای مختصات: دو محور X و Y
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
سه درجه آزادی dofy ،dofx و Rotxy که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2 و 3 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
فرضیات اساسی مدلهای سه بعدی:
تعداد محورهای مختصات: سه محور Y ، X و Z
تعداد درجههای آزادی در هر گره:
شش درجه آزادی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X که به ترتیب برای OpenSees با برچسبهای 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف میشوند.
تعداد جهتهای مختصاتی:
شش جهت مختصاتی RotZ ، RotY، RotX ، Z ، Y ، X هستند که به ترتیب برای OpenSees با برچسب های 1، 2، 3، 4، 5 و 6 تعریف می شوند.🌷🌷
فوتنت طلایی شماره ۸۸۸:🥇🥇🥇
اولین قدم جهت استفاده از یک کامند، آن است که کشف کنید "آیا آن دستور مبتنی بر درجات آزادی است؟، و یا مبتنی بر جهتهای مختصاتی؟"
در تاریخ این پست فوروارد شده، موفق شدم به ابداع دو فرمول بنیادین در کدنویسی OpenSees شدم که البته در همان زمان، از طریق ارسال ایمیل تایید پروفسور مک کنا، خالق اپنسیس را هم کسب نمودم. ایشان خیلی خوششان آمد و نظرشان این بود که این دو فرمول در 99 درصد سازه ها بایستی رعایت شوند. در داخل کشور اما وضعیت طور دیگری بود. جو علمی اصلا مثل الان نبود و مخالفت ها با نظریاتم خیلی شدید بود. خیلی از مدرس ها، آموزشگاه ها، و .. احساس خطر کردند تا مبادا به بیزینس پرسودشان آسیبی نرسد. بر خلاف امروز که تعداد زیادی از اساتید داخل کشور، دستانم را به گرمی و به نشانه همکاری صمیمانه فشرده اند. حال قصد دارم که پس از حدود دو سال، کمی بیشتر پیرامون این دو فرمول کلیدی و بنیادین بحث کنم و مکی هم پیرامون اثباتشان سخن بگویم.