نبردی ذهنی با هکری که نمیشناختمش!
ده روز قبل رفته بودم شهرستان تا دیداری تازه با خانوادهام و عرض ادب و احترامی خدمت ❤️پدر و مادر عزیزم❤️ داشته باشم. آنجا چندین ایمیل از خانم منشی، کارمند شرکتی که با آنها همکاری پاره وقت (چندین ساعت در هفته) دارم، دریافت کردم. این شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای نرمافزاری ایران، طرف قرارداد با بیشتر کارخانههای تولیدی صنعتی داخلی، و تولید کننده- صادرکننده نرمافزارهای مهندسی- تجاری در شرق آسیا است!
بارها به این خانم منشی گفته بودم نیازی نیست همه ایمیلها را برای من فوروارد کند، بلکه فقط ایمیلهای بخش انفورماتیک مورد نیاز من هستند. و او همیشه پاسخ میدهد "شما هم در جریان همه چیز باشید بهتر است!" من خوب میدانم مدیرعامل به او گفته است این طوری رفتار کند. خلاصه این که دانلود کردن محتویات یکی از این ایمیلها، حسابی رفتار لپتاپم را عوض کرد! او دیگر آن لپ تاپ مطیع و دوستداشتنی قبلی نبود!، انگار دیگر با من غریبه شده بود... (ادامه ماجرا در لحظههای آتی)
ده روز قبل رفته بودم شهرستان تا دیداری تازه با خانوادهام و عرض ادب و احترامی خدمت ❤️پدر و مادر عزیزم❤️ داشته باشم. آنجا چندین ایمیل از خانم منشی، کارمند شرکتی که با آنها همکاری پاره وقت (چندین ساعت در هفته) دارم، دریافت کردم. این شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای نرمافزاری ایران، طرف قرارداد با بیشتر کارخانههای تولیدی صنعتی داخلی، و تولید کننده- صادرکننده نرمافزارهای مهندسی- تجاری در شرق آسیا است!
بارها به این خانم منشی گفته بودم نیازی نیست همه ایمیلها را برای من فوروارد کند، بلکه فقط ایمیلهای بخش انفورماتیک مورد نیاز من هستند. و او همیشه پاسخ میدهد "شما هم در جریان همه چیز باشید بهتر است!" من خوب میدانم مدیرعامل به او گفته است این طوری رفتار کند. خلاصه این که دانلود کردن محتویات یکی از این ایمیلها، حسابی رفتار لپتاپم را عوض کرد! او دیگر آن لپ تاپ مطیع و دوستداشتنی قبلی نبود!، انگار دیگر با من غریبه شده بود... (ادامه ماجرا در لحظههای آتی)
نبرد ذهنی با هکری که نمیشناختمش! (بخش دوم)
سه روز بعد، پس از بازگشت به تهران متوجه شدم هم لپتاپ خودم و هم تمامی سرورهای عظیمالجثه و نیز همه لپ تاپهای دیگر شرکت آلوده به ویروس رنسام وییر از نوع "Ransomware RSA-7096" شدهاند. آخرین نسل از ویروسهای بیرحم و خطرناک که فاکتوریلطور تکثیر میشوند. برایشان پیر و جوان هیچ فرقی ندارند. آنها فقط مادربرد و سی پی یو و اف اس بی میشناسد و حتی کش و کلاک اسپید را هم از قلم نمیاندازد.
آن زمان به تمامی محتویات تمامی کامپیوترهایمان پسوند "nols" اضافه شده بود و همچنین داخل تمامی فولدرها متن اخطار و آدرس ایمیل هکر باجگیر (مطابق شکل پست قبلی) قرار گرفته بودند. عمق فاجعه خیلی شدیدتر از آن چیزی بود که ما تصورش را میکردیم. خانم منشی کم سن و سال در سه روز گذشته بیش از ۲۰۰ ایمیل برای اشخاص مختلف فرستاده بود و الان تمامی سیستمهای آنها آلوده به این ویروس باجگیر شده بودند. مدیرعامل حسابی ناراحت بود و البته حق هم داشت. او داشت دنبال یک صرافی معتبر میگشت تا مبلغ را به حساب هکر بیمعرفت واریز و نرمافزار قفلشکن را از او دریافت کند. من با نفوذی که روی مدیرعامل شرکت داشتم نگذاشتم پول را به حساب هکر خارجی واریز کند. راستش را بخواهید مرتب از من میپرسید "چرا پول را واریز نکنم؟!" من ابتدا میخواستم بگویم "چون تو با واریز این مبلغ، قربانیان آینده را بیچاره میکنی!" اما ترسیدم او به خاطر شدت عصبانیتش به قربانیان بیچاره آینده فحاشی کند، و لذا بهانه دیگری تراشیدم. به او گفتم "تضمینی نیست پس از واریز پول مشکلمان حل شود"
برخی از پرسنل شرکت کلا قید همه چیز را زده بودند و زانوی غم بغل گرفته بودند. بعضی دیگر شروع به چت و ایمیل بازی با هکر کردند، تا بفهمند پسر است یا دختر؟! و این که اصلا چند سالش است؟! (و من هنوز هم نفهمیدهام دانستن این موارد چه کمکی به ما میکرد؟!) بچهها به من میگفتند "افشین تو چهطور روحیه خوبی داری؟ آیا واقعا ناراحت نیستی؟" راستش را بخواهید من اصلا ناراحت نبودم. چرا؟ چون به مشکلات به چشم یک بحران نگاه نمیکنم. به نظر من مشکلات یک فرصت ناب و یک سکوی پرتاب برایمان هستند. در واقع من آنقدر با مشکلات مبارزه میکنم تا پیروز شوم. روز شنبه سر و کله اکیپ لابراتور ویروسشناسی با لباسهای عجیب و غریبشان و عینکهای آفتابی آبیرنگشان پیدا شد. آنها پس از صرف صبحانه شروع کردند به نمونهبرداری از ویروسهای تمامی لپتاپها (به جز لپتاپ من)، تا بروند و آنتیپدافزارش را بنویسند. آخر سر هم یک چک از مدیرعامل گرفتند تا مثلا بروند و روی ویروسها کارهایی تخصصی کنند. و من مطمئن بودم از پلهها که بروند پایین، مستقیم میروند به سفر شمال! به مدیرعامل گفتم "شناخت ماهیت ویروسها" را به طور کلی فراموش کند!، چون جواب نمیدهد! توی کلاس الگوریتمهای پیشرفته همیشه به دانشجویان میگفتم "اصلا مهم نیست شما چند تا کتاب و مقاله آیاسآی چاپ کردهاید! اصلا مهم نیست چه مدرکی را از چه دانشگاهی دریافت نمودهاید! فقط مهم این است که بتوانید آموختههایتان را کاربردی کنید و از آنها پول دربیاورید" و حالا نوبت خودم رسیده بود. توی ذهنم به یاد فیلم (?Who Am I) افتادم که چهطوری یک پسربچه مدرسهای زمین و زمان را به هم ریخته بود. اما دنیای واقعی حتی بیرحمتر از ماجراهای توی فیلمها هم است. من فقط داشتم تلاش میکردم ذهن هکر را بخوانم (ایده هکر!) چرا به انتهای تمامی فایلها پسوند "nols" اضافه شدهاند؟ چه طوری اضافه شدهاند؟ چرا حجم، تعداد و موقعیت فایلها هیچ تغییری نکردهاند؟ پاسخ این پرسشها همان راهحل مشکلمان بود و مدیرعامل را هم از این مخمصه نجات میداد (ادامه دارد)
سه روز بعد، پس از بازگشت به تهران متوجه شدم هم لپتاپ خودم و هم تمامی سرورهای عظیمالجثه و نیز همه لپ تاپهای دیگر شرکت آلوده به ویروس رنسام وییر از نوع "Ransomware RSA-7096" شدهاند. آخرین نسل از ویروسهای بیرحم و خطرناک که فاکتوریلطور تکثیر میشوند. برایشان پیر و جوان هیچ فرقی ندارند. آنها فقط مادربرد و سی پی یو و اف اس بی میشناسد و حتی کش و کلاک اسپید را هم از قلم نمیاندازد.
آن زمان به تمامی محتویات تمامی کامپیوترهایمان پسوند "nols" اضافه شده بود و همچنین داخل تمامی فولدرها متن اخطار و آدرس ایمیل هکر باجگیر (مطابق شکل پست قبلی) قرار گرفته بودند. عمق فاجعه خیلی شدیدتر از آن چیزی بود که ما تصورش را میکردیم. خانم منشی کم سن و سال در سه روز گذشته بیش از ۲۰۰ ایمیل برای اشخاص مختلف فرستاده بود و الان تمامی سیستمهای آنها آلوده به این ویروس باجگیر شده بودند. مدیرعامل حسابی ناراحت بود و البته حق هم داشت. او داشت دنبال یک صرافی معتبر میگشت تا مبلغ را به حساب هکر بیمعرفت واریز و نرمافزار قفلشکن را از او دریافت کند. من با نفوذی که روی مدیرعامل شرکت داشتم نگذاشتم پول را به حساب هکر خارجی واریز کند. راستش را بخواهید مرتب از من میپرسید "چرا پول را واریز نکنم؟!" من ابتدا میخواستم بگویم "چون تو با واریز این مبلغ، قربانیان آینده را بیچاره میکنی!" اما ترسیدم او به خاطر شدت عصبانیتش به قربانیان بیچاره آینده فحاشی کند، و لذا بهانه دیگری تراشیدم. به او گفتم "تضمینی نیست پس از واریز پول مشکلمان حل شود"
برخی از پرسنل شرکت کلا قید همه چیز را زده بودند و زانوی غم بغل گرفته بودند. بعضی دیگر شروع به چت و ایمیل بازی با هکر کردند، تا بفهمند پسر است یا دختر؟! و این که اصلا چند سالش است؟! (و من هنوز هم نفهمیدهام دانستن این موارد چه کمکی به ما میکرد؟!) بچهها به من میگفتند "افشین تو چهطور روحیه خوبی داری؟ آیا واقعا ناراحت نیستی؟" راستش را بخواهید من اصلا ناراحت نبودم. چرا؟ چون به مشکلات به چشم یک بحران نگاه نمیکنم. به نظر من مشکلات یک فرصت ناب و یک سکوی پرتاب برایمان هستند. در واقع من آنقدر با مشکلات مبارزه میکنم تا پیروز شوم. روز شنبه سر و کله اکیپ لابراتور ویروسشناسی با لباسهای عجیب و غریبشان و عینکهای آفتابی آبیرنگشان پیدا شد. آنها پس از صرف صبحانه شروع کردند به نمونهبرداری از ویروسهای تمامی لپتاپها (به جز لپتاپ من)، تا بروند و آنتیپدافزارش را بنویسند. آخر سر هم یک چک از مدیرعامل گرفتند تا مثلا بروند و روی ویروسها کارهایی تخصصی کنند. و من مطمئن بودم از پلهها که بروند پایین، مستقیم میروند به سفر شمال! به مدیرعامل گفتم "شناخت ماهیت ویروسها" را به طور کلی فراموش کند!، چون جواب نمیدهد! توی کلاس الگوریتمهای پیشرفته همیشه به دانشجویان میگفتم "اصلا مهم نیست شما چند تا کتاب و مقاله آیاسآی چاپ کردهاید! اصلا مهم نیست چه مدرکی را از چه دانشگاهی دریافت نمودهاید! فقط مهم این است که بتوانید آموختههایتان را کاربردی کنید و از آنها پول دربیاورید" و حالا نوبت خودم رسیده بود. توی ذهنم به یاد فیلم (?Who Am I) افتادم که چهطوری یک پسربچه مدرسهای زمین و زمان را به هم ریخته بود. اما دنیای واقعی حتی بیرحمتر از ماجراهای توی فیلمها هم است. من فقط داشتم تلاش میکردم ذهن هکر را بخوانم (ایده هکر!) چرا به انتهای تمامی فایلها پسوند "nols" اضافه شدهاند؟ چه طوری اضافه شدهاند؟ چرا حجم، تعداد و موقعیت فایلها هیچ تغییری نکردهاند؟ پاسخ این پرسشها همان راهحل مشکلمان بود و مدیرعامل را هم از این مخمصه نجات میداد (ادامه دارد)
فوتنت شماره ۴۳۹ (یک نکته طلایی🥇🥇): برخورد بین عرشه و دیواره کوله (Abutment) تاثیر خیلی مهم و مخربی بر پاسخ لرزهای پلها دارد. بهترین روش در نظر گرفتن این اثر مخرب، استفاده از المان با طول صفر (zeroLength element) و مصالح Impact Material (مدل برخورد هرتز) است. در پلهای بتن مسلح بزرگراهی، اثر ضربه بایستی بین گرههای دو انتهای تیر الاستیک (معادل عرشه + تمامی تیرهای طولی) و گره مرکزی هر یک از دو خاکریز مسلح شده (ژئوگریدی) تعریف شود 👨🏫☕️🙏👨🏫(به جهت یادگیری بهتر قهوه یادتون نرود😊💪💪)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرواز را به خاطر بسپار!
پرواز، یعنی رفتن و دل کندن از همه چیز!
یعنی گذشتن از آرزوهای دستنیافتنی و محال!
پرواز دل و جرات میخواهد!
عزیزم نترس، پرواز کن و اوج بگیر! آسمان بیانتهاست!
نترس و با رویاهایت پرواز کن!
نترس و با تمام قدرت پرواز کن!
آری، پرواز کن...
پرواز، یعنی رفتن و دل کندن از همه چیز!
یعنی گذشتن از آرزوهای دستنیافتنی و محال!
پرواز دل و جرات میخواهد!
عزیزم نترس، پرواز کن و اوج بگیر! آسمان بیانتهاست!
نترس و با رویاهایت پرواز کن!
نترس و با تمام قدرت پرواز کن!
آری، پرواز کن...
آقای مدیرعامل از من ناراحت شد! به من گفت "رابطه ما دو نفر به درجهای رسیده است که من دیگر حتی میترسم با تو شوخی بکنم!، چون احتمال دارد شب که میروی منزل، همان شوخی را توی کانال بنویسی!" به او پاسخ دادم: "از بچگی یادم میرفت که کدام رازهای دیگران را نباید بگویم و چه رازهایی را میتوانم بگویم! و خیلی وقتها اصلا این موارد با یکدیگر جابهجا میشدند! (دقیقا مثل قضیه دو ساعت مچیام مطرح شده در ابتدای کانال)
نبرد ذهنیام با هکری که نمیشناختمش، تبدیل شد به نبردم با بزرگترین لابراتوار ویروسشناسی ایران!، و خیلی غمانگیز است که این متخصصین نتوانند کاری را انجام دهند و من برایشان توضیح بدهم راهحلش چیست!
نبرد ذهنیام با هکری که نمیشناختمش، تبدیل شد به نبردم با بزرگترین لابراتوار ویروسشناسی ایران!، و خیلی غمانگیز است که این متخصصین نتوانند کاری را انجام دهند و من برایشان توضیح بدهم راهحلش چیست!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید باورتون نشود!، اما من هر روز توی این دفترچه یادداشت زیبا واستون مینویسم🌷
در این پروژه نظر طراح سازهای مقاومسازی با استفاده از کابلهای فولادی با مقاومت بالا (HPS یا High Performance Steel)، جهت کاهش جابهجاییهای عرضی عرشه بود. من با این قضیه به شدت مخالفت نمودم و توانستم شرکت مشاور مربوطه را قانع کنم که فقط کلیدهای برشی را تقویت کنند.
علت پیشنهاد من؟!👇👇
در پلهای دوقوسه با مقادیر انحنای عرشه زیاد در راستاهای قائم و پلانی، روش مقاومسازی با کابل فولادی هیچ خاصیتی ندارد.
علت پیشنهاد من؟!👇👇
در پلهای دوقوسه با مقادیر انحنای عرشه زیاد در راستاهای قائم و پلانی، روش مقاومسازی با کابل فولادی هیچ خاصیتی ندارد.
Opensees Community
مردان بزرگ و بلندنام هرگز از یادها نمیروند، زیرا که گوهرشان قلوب نسلهای آینده است! تقدیم به پروفسور جک بیکر❤️❤️دانشمند و زلزلهشناس صاحبنام🌷ایشان یکی از اسطورههای ذهنیام و نیز جزو اساتیدی هستند که شیفته مقالاتشان هستم🙏
مبحث خیلی شیرین و تخصصی که در لحظههای آتی در کانال بیان خواهد شد:🌷
چرا من پروفسور بیکر را این قدر زیاد دوست دارم؟! ادامه سلسه مباحث شناسایی محتوای فرکانسی انواع رکوردهای زلزله (بخش پنجم، فوتنتهای مبتنی بر آموزش تصویری از شماره های ۴۴۱ تا ۴۹۰)
پرسشهایی که در چندین روز آتی پاسخشان را خواهید یافت:
۱- نحوه انتخاب شتابنگاشت برای ساختگاههای مختلف از کره زمین؟
۲-کدام رکوردها برای ارزیابی لرزهای پلهای بزرگراهی مناسب هستند؟
۳- اثرات ساختگاه؟ (تشدید امواج زلزله، تغییر در خصوصیات امواج لرزهای مانند دامنه، فرکانس و طول دوام جنبش)
چرا من پروفسور بیکر را این قدر زیاد دوست دارم؟! ادامه سلسه مباحث شناسایی محتوای فرکانسی انواع رکوردهای زلزله (بخش پنجم، فوتنتهای مبتنی بر آموزش تصویری از شماره های ۴۴۱ تا ۴۹۰)
پرسشهایی که در چندین روز آتی پاسخشان را خواهید یافت:
۱- نحوه انتخاب شتابنگاشت برای ساختگاههای مختلف از کره زمین؟
۲-کدام رکوردها برای ارزیابی لرزهای پلهای بزرگراهی مناسب هستند؟
۳- اثرات ساختگاه؟ (تشدید امواج زلزله، تغییر در خصوصیات امواج لرزهای مانند دامنه، فرکانس و طول دوام جنبش)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانی که آقای مهدیجبار گرافیست معروف بین المللی و صاحب برند "فیگارو" قصد داشتند لوگوی کانال را طراحی نمایند به من گفتند "افشین، سه عبارت کلیدی بگو که طرح لوگو بایستی بیانگر آنها باشد" من عبارتهای "قلب من ایران"، "برنامه نویسی ایده محور" و "دانش رایگان برای دانشجوی بیپول" را اعلام کردم. یک ماه بعد، استاد سه اسکیس خیلی زیبا و حرفه ای فرستادند و از من خواستند یکیشان را انتخاب کنم. انتخاب طرح نهایی برایم سخت شده بود. درنهایت خودش طرح فعلی را برگزید. از او پرسیدم "استاد، چرا انتخابت این بود؟"پاسخ داد "این لوگو راز نهفته چهارمی دارد که فقط با دقت و تفکر زیاد میشود به آن پی برد" واقعیت این است که من هیچوقت آن راز نهفته و مبهم را نفهمیدم. اما، این که حدود صد نفر از اساتید هیات علمی برجسته و صاحبنام ایرانی افتخار دادهاند، عضو کانال شدهاند و دستانمان را به گرمی و به نشانه همکاری فشردهاند، شاید مربوط به همان راز باشد. بین این افراد جدیدالورود چهرههایی از نقاط مختلف جهان وجود دارند که مرور نامشان باعث میشود نوشتن برایم سخت شود. جناب آقای دکتر سراجی، از صمیم قلبم ورود مبارکتان را خیر مقدم عرض مینمایم🙏🌷🌷🙏
این آتش است! اینجا هم جایی است که هروقت جشنی یا مجلس عروسی باشد با خانواده میآییم و حسابی خوش میگذرانیم. غروب که میشود با پدر عزیز و خیلی مهربانم آتشی میافروزیم، یک کتری چای آتشی درست میکنیم، آرام آرام مینوشیم و تفکر میکنیم. و من با نگریستن بر این آتش فروزان به این میاندیشم که "چه طور میشود برخی از جواهرات روی زمین اینقدر فداکار باشند، خود بسوزند تا دیگران راحت زندگی کنند؟" مثل پدر و مادر بزرگوارم، مثل خیلی از اساتید صاحبنام ایرانی و ... همان طور که مستحضر هستید در یک هفته اخیر، حدود صد نفر از اساتید گرانقدر ایرانی عضو کانال شدند و از همان ابتدای ورودشان نقدهایشان رهنمون بضاعت ناچیزم بود. یکی از این عزیزان راجع به اسلاید دو روز قبلم نکتهای را یادآوری کردند که من فراموش کرده بودم به بقیه موارد اضافه نمایم. نکتهای که من فکر میکردم هیچ اهمیتی ندارد. ولی بنا به فرمایش این دانشمند ایرانی این نکته حتی در بعضی محتواهای فرکانسی و نیز در برخی ساختگاهها، تاثیرات بیشتری نسبت به سایر موارد دارد. میبینید من در چه وضعیتی قرار گرفتهام؟! دیگر نه راه پس دارم و نه راه پیش! (ادامه در پست بعد)
واقعیت این است که من بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفتهام! راه اول این است که دیگر برایتان ننویسم و درنتیجه برای همیشه "بدرود" بگویم! و راه دوم آن است که از این پس با وحشت از حجم زیاد ندانستههایم و با دستانی لرزان بنویسم. چون از این به بعد ۱۰۰ چشم ناظر متخصص برجسته، متنهایم را میخوانند و قطعا با ذرهبینهای جادوییشان، نقدهای ارزشمند علمی میکنند. شاید باورتان نشود اگر بگویم من راه سومی را انتخاب میکنم! من شجاعانه مینویسم!