کتابهای یک دقیقهای
مطالعه شد.
خوشمزه بود. اصطلاحات فارسی خوبی یاد گرفتم و جمالزاده میخواد بگه مثل آدم حرف بزنید 😂😂😂
کتابهای یک دقیقهای
مطالعه شد.
#دقایقی_با_کتاب
1. کتابهای نشر اطراف به دقت انتخاب/ترجمه/نوشته شدن. هرکس چهارتا کتاب از این نشر خونده باشه حرف من رو تا حد زیادی تایید میکنه.
2. آرتور کریستال رو نمیشناختم تا حالا. جستار روایی هم نمیدونستم چیه. مترجم رو هم نمیشناختم. ولی به ناشر اعتماد داشتم و ضرر هم نکردم چون از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم.
3. کریستال در پنج جستار، ما رو میبره به دنیای نویسندگی. اول از تنبلی ذاتی خودش میگه و سازگاری این سبک زندگی با نویسنده بودن. بعد یکمی ازمون میخواد که رمانهای پلیسی و بازاری رو بیشتر تحویل بگیریم. بعد بهمون یادآوری میکنه که نویسنده ها هم آدمن و خودشون و اثرشون، دوتا چیز کاملاً مجزا هستن. بعد میگه که نویسنده برای ثبت تجربۀ زیستۀ خودش، از تجربۀ لحظات زیادی میگذره تا بتونه بنویسه. و در آخر هم بهمون میگه که آدما وقتی انتظاراتشون با بالا رفتن سن عوض میشه، دیگه از کتاب خوندن لذت نمیبرن.
4. از هر جستار، یه جمله نقل قول میکنم که خیلی بهم چسبیده و تمام:
جستار یک (سخنگوی تنبلها)
میشود فکر کرد که مزاجها و اَخلاط، انسان را تعریف میکنند و همزمان هرکس را مسئول زندگی خودش دانست. تناقضی وجود ندارد: مزاج بنزین است اما باید پا را هم روی پدال گاز فشار داد.
جستار دو (لذتهای گناهآلود)
هیچکدامشان دنبال کشف راز طبیعت یا جامعه نبودند؛ فقط دلشان میخواست یک صدای آشنا و صمیمی، داستانی را که قبلاً نشنیدهاند برایشان تعریف کند.
جستار سه (وقتی نویسنده حرف میزند)
مثل بیشتر نویسندهها، من هم روی کاغذ و در نوشتههایم باهوشتر از جهان واقعی به نظر میآیم. در واقع، موقع نوشتن آدم باهوشتری هستم.
جستار چهار (زندگی و نویسندگی)
زمانی، جایی، کسی حس کرده باید حرف بزند؛ کسی که به یک برگ کاغذ خیره شده و سفیدیِ بد اخمِ ابدیت را با علائم کوچک و ناموزونی آلوده که فارغ از شکل و ترکیبشان همیشه میگویند: مرا بشناس!
جستار پنج (دیگر کتاب نمیخوانم)
زمانی میرسد که آدم از رمانها بزرگتر میشود و آنها را پشت سر میگذارد؛ لااقل از آن جهت که کلمات، دیگر ژرفاهای تازهای را دربارۀ یک تجربۀ زیسته بر آدم عیان نمیکنند.
#مصطفی
1. کتابهای نشر اطراف به دقت انتخاب/ترجمه/نوشته شدن. هرکس چهارتا کتاب از این نشر خونده باشه حرف من رو تا حد زیادی تایید میکنه.
2. آرتور کریستال رو نمیشناختم تا حالا. جستار روایی هم نمیدونستم چیه. مترجم رو هم نمیشناختم. ولی به ناشر اعتماد داشتم و ضرر هم نکردم چون از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم.
3. کریستال در پنج جستار، ما رو میبره به دنیای نویسندگی. اول از تنبلی ذاتی خودش میگه و سازگاری این سبک زندگی با نویسنده بودن. بعد یکمی ازمون میخواد که رمانهای پلیسی و بازاری رو بیشتر تحویل بگیریم. بعد بهمون یادآوری میکنه که نویسنده ها هم آدمن و خودشون و اثرشون، دوتا چیز کاملاً مجزا هستن. بعد میگه که نویسنده برای ثبت تجربۀ زیستۀ خودش، از تجربۀ لحظات زیادی میگذره تا بتونه بنویسه. و در آخر هم بهمون میگه که آدما وقتی انتظاراتشون با بالا رفتن سن عوض میشه، دیگه از کتاب خوندن لذت نمیبرن.
4. از هر جستار، یه جمله نقل قول میکنم که خیلی بهم چسبیده و تمام:
جستار یک (سخنگوی تنبلها)
میشود فکر کرد که مزاجها و اَخلاط، انسان را تعریف میکنند و همزمان هرکس را مسئول زندگی خودش دانست. تناقضی وجود ندارد: مزاج بنزین است اما باید پا را هم روی پدال گاز فشار داد.
جستار دو (لذتهای گناهآلود)
هیچکدامشان دنبال کشف راز طبیعت یا جامعه نبودند؛ فقط دلشان میخواست یک صدای آشنا و صمیمی، داستانی را که قبلاً نشنیدهاند برایشان تعریف کند.
جستار سه (وقتی نویسنده حرف میزند)
مثل بیشتر نویسندهها، من هم روی کاغذ و در نوشتههایم باهوشتر از جهان واقعی به نظر میآیم. در واقع، موقع نوشتن آدم باهوشتری هستم.
جستار چهار (زندگی و نویسندگی)
زمانی، جایی، کسی حس کرده باید حرف بزند؛ کسی که به یک برگ کاغذ خیره شده و سفیدیِ بد اخمِ ابدیت را با علائم کوچک و ناموزونی آلوده که فارغ از شکل و ترکیبشان همیشه میگویند: مرا بشناس!
جستار پنج (دیگر کتاب نمیخوانم)
زمانی میرسد که آدم از رمانها بزرگتر میشود و آنها را پشت سر میگذارد؛ لااقل از آن جهت که کلمات، دیگر ژرفاهای تازهای را دربارۀ یک تجربۀ زیسته بر آدم عیان نمیکنند.
#مصطفی
اطراف
فقط روزهایی که مینویسم ؛ پنج جستار روایی دربارهی خواندن و نوشتن - اطراف
آرتور کریستال در جستارهای کتاب فقط روزهایی که مینویسم با مشاهدهگریِ دقیق و سرزندگیِ نوشتههایش به جستار و قالبهای عرضهی فکر حیاتی نو بخشیده است.
جهت گزارش به رفقای همراه: این مدت سیزده تا کتاب خوندم -یازده تا انگلیسی و دوتا فارسی- ولی هیچکدوم توی لیست نبود و مربوط به یک کار جدید میشد که دارم شروعش میکنم. ببخشید که گزارش دادنهام به روال قبل ادامه پیدا نکرد. باز خواهم نوشت. منتظر باشید!
تا اینجا ۲۱ کتاب (دوازدهتاشو اسم نبردم) تمام. ۱۲ تا نیمه کاره.
به ⅚ هدفگذاری رسیدم.
از اینجا به بعد کتابهای ۱۴۰۰ 👇👇👇
به ⅚ هدفگذاری رسیدم.
از اینجا به بعد کتابهای ۱۴۰۰ 👇👇👇