کتابهای یک دقیقهای
شروع شد.
۵۰ صفحه از ۷۲۰ صفحه مطالعه شد.
مارکس سرمایه را نوشت و پیکتی، سرمایه در قرن ۲۱ را.
مارکس رویکرد انقلابی به سرمایهداری داشت و پیکتی رویکرد اصلاحی. هدف مارکس حذف سرمایهداری بود و هدف پیکتی درمان آن.
هر دو حدود ۲۰ سال برای نوشتن کتابشان زحمت کشیدند. مارکس بیشتر با تکیه بر ابداع واژگان و بحثهای نظری، پیکتی با تکیه بر آمار بسیار جزئی.
مارکس رویکرد انقلابی به سرمایهداری داشت و پیکتی رویکرد اصلاحی. هدف مارکس حذف سرمایهداری بود و هدف پیکتی درمان آن.
هر دو حدود ۲۰ سال برای نوشتن کتابشان زحمت کشیدند. مارکس بیشتر با تکیه بر ابداع واژگان و بحثهای نظری، پیکتی با تکیه بر آمار بسیار جزئی.
دادههای کتاب از ۱۷۰۰ تا ۲۰۱۰ و در کشورهای فرانسه، انگلستان، امریکا، ژاپن و آلمان جمعآوری شده.
موضوع کتاب، بررسی عوامل واگرا و همگرا در زمینه توزیع ثروت است.
خلاصه نتایج کتاب:
مهمترین عامل همگرا (یعنی موثر بر کاهش اختلاف ثروت دهکهای جامعه) انتشار دانش و مهارت است.
مهمترین عامل واگرا (یعنی موثر بر افزایش اختلاف ثروت دهکهای جامعه) نسبت رشد سرمایه به رشد اقتصاد است.
موضوع کتاب، بررسی عوامل واگرا و همگرا در زمینه توزیع ثروت است.
خلاصه نتایج کتاب:
مهمترین عامل همگرا (یعنی موثر بر کاهش اختلاف ثروت دهکهای جامعه) انتشار دانش و مهارت است.
مهمترین عامل واگرا (یعنی موثر بر افزایش اختلاف ثروت دهکهای جامعه) نسبت رشد سرمایه به رشد اقتصاد است.
پادکست این کتاب رو گوش کردم.
مطلب زیادی نداره.
ماجرای یک جراحه که دنبال راهی برای کاهش مرگ و میر ناشی از جراحی در دنیاست. از صنعت هوایی و صنعت ساختمان مطالبی یاد میگیره و اونا رو ادغام میکنه.
کارها سه دسته هستند از نظر پیچیدگی:
ساده: دستورالعمل مشخص دارند و با انجام مراحل، نتیجه به احتمال زیاد مطلوبه. مثل درست کردن کیک با پودر کیک.
پیچیده: میشه اونا رو به چندین کار ساده تجزیه کرد و برای هر کار ساده دستورالعمل نوشت. بعد از یک بار موفقیت، احتمال موفقیت در دفعات بعدی بالاتر میره چون تجربهاش قابل تکراره. مثل فرستادن موشک به فضا.
غامض: نه کاملا قابل تجزیه هستند و نه تجربهٔ قبلی زیاد کارآمده. مثل تربیت بچه.
چکلیستها برای کارهای ساده و پیچیده مناسب هستند. مخصوصا برای کارهای پیچیده که به صورت تیمی انجام میشن.
درست کردن چکلیست کمک میکنه شما برای انجام فعالیتهای روتین نیاز به تمرکز نداشته باشید و تمرکزتون رو صرف موارد غیر مترقبه کنید.
چک لیست باید یک صفحهای باشه، مواردش واضح باشه و اگر به صورت تیمی انجام میشه، هر چند قدم یک بار یه «توقف» داشته باشه برای کنترل و هماهنگی بین اعضای تیم.
@oneMinuteBooks
مطلب زیادی نداره.
ماجرای یک جراحه که دنبال راهی برای کاهش مرگ و میر ناشی از جراحی در دنیاست. از صنعت هوایی و صنعت ساختمان مطالبی یاد میگیره و اونا رو ادغام میکنه.
کارها سه دسته هستند از نظر پیچیدگی:
ساده: دستورالعمل مشخص دارند و با انجام مراحل، نتیجه به احتمال زیاد مطلوبه. مثل درست کردن کیک با پودر کیک.
پیچیده: میشه اونا رو به چندین کار ساده تجزیه کرد و برای هر کار ساده دستورالعمل نوشت. بعد از یک بار موفقیت، احتمال موفقیت در دفعات بعدی بالاتر میره چون تجربهاش قابل تکراره. مثل فرستادن موشک به فضا.
غامض: نه کاملا قابل تجزیه هستند و نه تجربهٔ قبلی زیاد کارآمده. مثل تربیت بچه.
چکلیستها برای کارهای ساده و پیچیده مناسب هستند. مخصوصا برای کارهای پیچیده که به صورت تیمی انجام میشن.
درست کردن چکلیست کمک میکنه شما برای انجام فعالیتهای روتین نیاز به تمرکز نداشته باشید و تمرکزتون رو صرف موارد غیر مترقبه کنید.
چک لیست باید یک صفحهای باشه، مواردش واضح باشه و اگر به صورت تیمی انجام میشه، هر چند قدم یک بار یه «توقف» داشته باشه برای کنترل و هماهنگی بین اعضای تیم.
@oneMinuteBooks
کتابهای یک دقیقهای
مطالعه شد.
خوشمزه بود. اصطلاحات فارسی خوبی یاد گرفتم و جمالزاده میخواد بگه مثل آدم حرف بزنید 😂😂😂
کتابهای یک دقیقهای
مطالعه شد.
#دقایقی_با_کتاب
1. کتابهای نشر اطراف به دقت انتخاب/ترجمه/نوشته شدن. هرکس چهارتا کتاب از این نشر خونده باشه حرف من رو تا حد زیادی تایید میکنه.
2. آرتور کریستال رو نمیشناختم تا حالا. جستار روایی هم نمیدونستم چیه. مترجم رو هم نمیشناختم. ولی به ناشر اعتماد داشتم و ضرر هم نکردم چون از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم.
3. کریستال در پنج جستار، ما رو میبره به دنیای نویسندگی. اول از تنبلی ذاتی خودش میگه و سازگاری این سبک زندگی با نویسنده بودن. بعد یکمی ازمون میخواد که رمانهای پلیسی و بازاری رو بیشتر تحویل بگیریم. بعد بهمون یادآوری میکنه که نویسنده ها هم آدمن و خودشون و اثرشون، دوتا چیز کاملاً مجزا هستن. بعد میگه که نویسنده برای ثبت تجربۀ زیستۀ خودش، از تجربۀ لحظات زیادی میگذره تا بتونه بنویسه. و در آخر هم بهمون میگه که آدما وقتی انتظاراتشون با بالا رفتن سن عوض میشه، دیگه از کتاب خوندن لذت نمیبرن.
4. از هر جستار، یه جمله نقل قول میکنم که خیلی بهم چسبیده و تمام:
جستار یک (سخنگوی تنبلها)
میشود فکر کرد که مزاجها و اَخلاط، انسان را تعریف میکنند و همزمان هرکس را مسئول زندگی خودش دانست. تناقضی وجود ندارد: مزاج بنزین است اما باید پا را هم روی پدال گاز فشار داد.
جستار دو (لذتهای گناهآلود)
هیچکدامشان دنبال کشف راز طبیعت یا جامعه نبودند؛ فقط دلشان میخواست یک صدای آشنا و صمیمی، داستانی را که قبلاً نشنیدهاند برایشان تعریف کند.
جستار سه (وقتی نویسنده حرف میزند)
مثل بیشتر نویسندهها، من هم روی کاغذ و در نوشتههایم باهوشتر از جهان واقعی به نظر میآیم. در واقع، موقع نوشتن آدم باهوشتری هستم.
جستار چهار (زندگی و نویسندگی)
زمانی، جایی، کسی حس کرده باید حرف بزند؛ کسی که به یک برگ کاغذ خیره شده و سفیدیِ بد اخمِ ابدیت را با علائم کوچک و ناموزونی آلوده که فارغ از شکل و ترکیبشان همیشه میگویند: مرا بشناس!
جستار پنج (دیگر کتاب نمیخوانم)
زمانی میرسد که آدم از رمانها بزرگتر میشود و آنها را پشت سر میگذارد؛ لااقل از آن جهت که کلمات، دیگر ژرفاهای تازهای را دربارۀ یک تجربۀ زیسته بر آدم عیان نمیکنند.
#مصطفی
1. کتابهای نشر اطراف به دقت انتخاب/ترجمه/نوشته شدن. هرکس چهارتا کتاب از این نشر خونده باشه حرف من رو تا حد زیادی تایید میکنه.
2. آرتور کریستال رو نمیشناختم تا حالا. جستار روایی هم نمیدونستم چیه. مترجم رو هم نمیشناختم. ولی به ناشر اعتماد داشتم و ضرر هم نکردم چون از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم.
3. کریستال در پنج جستار، ما رو میبره به دنیای نویسندگی. اول از تنبلی ذاتی خودش میگه و سازگاری این سبک زندگی با نویسنده بودن. بعد یکمی ازمون میخواد که رمانهای پلیسی و بازاری رو بیشتر تحویل بگیریم. بعد بهمون یادآوری میکنه که نویسنده ها هم آدمن و خودشون و اثرشون، دوتا چیز کاملاً مجزا هستن. بعد میگه که نویسنده برای ثبت تجربۀ زیستۀ خودش، از تجربۀ لحظات زیادی میگذره تا بتونه بنویسه. و در آخر هم بهمون میگه که آدما وقتی انتظاراتشون با بالا رفتن سن عوض میشه، دیگه از کتاب خوندن لذت نمیبرن.
4. از هر جستار، یه جمله نقل قول میکنم که خیلی بهم چسبیده و تمام:
جستار یک (سخنگوی تنبلها)
میشود فکر کرد که مزاجها و اَخلاط، انسان را تعریف میکنند و همزمان هرکس را مسئول زندگی خودش دانست. تناقضی وجود ندارد: مزاج بنزین است اما باید پا را هم روی پدال گاز فشار داد.
جستار دو (لذتهای گناهآلود)
هیچکدامشان دنبال کشف راز طبیعت یا جامعه نبودند؛ فقط دلشان میخواست یک صدای آشنا و صمیمی، داستانی را که قبلاً نشنیدهاند برایشان تعریف کند.
جستار سه (وقتی نویسنده حرف میزند)
مثل بیشتر نویسندهها، من هم روی کاغذ و در نوشتههایم باهوشتر از جهان واقعی به نظر میآیم. در واقع، موقع نوشتن آدم باهوشتری هستم.
جستار چهار (زندگی و نویسندگی)
زمانی، جایی، کسی حس کرده باید حرف بزند؛ کسی که به یک برگ کاغذ خیره شده و سفیدیِ بد اخمِ ابدیت را با علائم کوچک و ناموزونی آلوده که فارغ از شکل و ترکیبشان همیشه میگویند: مرا بشناس!
جستار پنج (دیگر کتاب نمیخوانم)
زمانی میرسد که آدم از رمانها بزرگتر میشود و آنها را پشت سر میگذارد؛ لااقل از آن جهت که کلمات، دیگر ژرفاهای تازهای را دربارۀ یک تجربۀ زیسته بر آدم عیان نمیکنند.
#مصطفی
اطراف
فقط روزهایی که مینویسم ؛ پنج جستار روایی دربارهی خواندن و نوشتن - اطراف
آرتور کریستال در جستارهای کتاب فقط روزهایی که مینویسم با مشاهدهگریِ دقیق و سرزندگیِ نوشتههایش به جستار و قالبهای عرضهی فکر حیاتی نو بخشیده است.
جهت گزارش به رفقای همراه: این مدت سیزده تا کتاب خوندم -یازده تا انگلیسی و دوتا فارسی- ولی هیچکدوم توی لیست نبود و مربوط به یک کار جدید میشد که دارم شروعش میکنم. ببخشید که گزارش دادنهام به روال قبل ادامه پیدا نکرد. باز خواهم نوشت. منتظر باشید!