کتاب‌های یک دقیقه‌ای
33 subscribers
47 photos
2 files
30 links
کتاب‌هایی که می‌خونیم رو گزارش میدیم. گاهی بخش‌های خیلی مهمش رو هم به اشتراک میذاریم. امیدواریم باعث بشه مطالعاتمون هدفمندتر و مستمرتر بشه.
Download Telegram
کینز این فرض را جایگزین معادلۀ عرضۀ نیروی کار کرد که اعتماد سرمایه‌گذاران نیرویی پیش‌ران و مستقل از چرخه‌های تجاری است.

علت رکود بزرگ، سقوط بازار سهام بود. بازار سهام سقوط کرد زیرا مردم به این گمان افتاده بودند که ماشین‌ها و کارخانه‌هایی که سود ایجاد می‌کنند، در آینده ارزش کمتری خواهند داشت. بنگاه‌ها خرید وسایل سرمایه‌ای جدید را متوقف کردند و کارگرانی که کالاهای سرمایه‌ای را تولید می‌کردند از کار بیکار شدند. این کارگران خرید کالاهای مصرفی را متوقف کردند و کارگرانی که این کالاها را تولید می‌کردند نیز کارشان را از دست دادند.

اقتصاد به اشتغال کامل برنگشت چراکه هیچ مکانیسم خودتصحیحی از نوعی که پیگو و معاصرانش تصورش را می‌کردند وجود نداشت.

https://ketabrah.ir/go/b18330
نظریۀ کینز دربارۀ آن‌چه در رکود بزرگ دچار مشکل شد برمبنای مفاهیم توأمان تقاضا و عرضۀ کل بنا شد.

تقاضای کل بیان‌گر ارزش پولی کل کالاها و خدماتی است که همۀ خانوارها و بنگاه‌ها تمایل دارند در یک دورۀ زمانی مشخص هزینه کنند. عرضۀ کل هم بیان‌گر این است که چه تعداد از کارگران برای تولید کالاها و خدمات جهت پاسخ‌گویی به آن تقاضا ضروری هستند.

https://ketabrah.ir/go/b18330
برخلاف این بینش کلاسیک که دولت باید سعی کند بودجۀ خود را در کسادی کسب‌وکار اقتصادی متوازن کند، کینز استدلال می‌کرد که دولت باید پول قرض بگیرد و آن را برای تحریک تقاضای کل به‌کار ببرد.

در اقتصاد کلاسیک، هر دلاری که توسط دولت هزینه می‌شود، به معنای این است که یک دلار کمتر توسط خانوارها هزینه می‌شود چراکه اندازۀ کیک اقتصاد ثابت است. در اقتصاد کینزی، هر یک دلار اضافی که توسط دولت هزینه می‌شود اندازه کیک را افزایش می‌دهد و باعث افزایش مقدار در دسترس دولت و خانوارها می‌شود.

کینز بحث می‌کرد که، برای رهایی از رکود، دولت‌های ملی باید پول قرض کنند و پول استقراض‌شده را برای خرید کالاها و خدمات از بنگاه‌های خصوصی به کار برد.

انبساط مالی شدید سال‌های اولیۀ جنگ جهانی دوم با خروج اقتصاد امریکا از رکود بزرگ هم‌زمان شد. اقتصاد از کسادی بیرون آمد و در اوایل دهۀ 1940، بیکاری به سطوح پایینی کاهش یافت و رشد تولید ناخالص داخلی تسریع شد و تولید سرانه سرانجام به حدی رسید که اگر رکود بزرگ اتفاق نمی‌افتاد باید در آن سطح می‌بود.

این همان نتیجه‌ای بود که کینز پیش‌بینی کرده بود. او استدلال می‌کرد که اگر مخارج سرمایه‌گذاری خصوصی خیلی کم باشد، مخارج سرمایه‌گذاری دولتی باید جایگزین آن شود.

موفقیت توضیح کینزی دربارۀ این حوادث، میلتون فریدمن برندۀ جایزۀ نوبل را بر آن داشت که در 1965 در مصاحبه‌اش با مجلۀ تایم بگوید «حالا همۀ ما کینزی هستیم.»

https://ketabrah.ir/go/b18330
تحلیل اصلی کنیز دربارۀ این پرسش [تحریک مالی] حقیقتاً اشتباه است. اقتصاددانان حرفه ای، 30 سال قبل، و در پی آن که باب لوکاس و تام سارجنت و ادوارد پرسکات به ناسازگاری های منطقی اقتصاد کینزی اشاره کردند، اقتصاد کینزی را کنار گذاشتند. این امر پس از آن در برنامه های تحصیلات تکمیلی یا ژورنال های حرفه ای اقتصاد منعکس نشده است.  

جان کوکران

(18 مارس 2009، نوشته شده در بحثی آن لاین برای مجله اکونومیست)
https://ketabrah.ir/go/b18330
اقتصاد کینزی تنها با ظهور و افول یک ایده بی‌اعتبار شد: منحنی فیلیپس. این منحنی در سال 1958 توسط یک نیوزلندی، آلبان دبیلو.فیلیپس مطرح شد.

فیلیپس نشان داد رابطه‌ای معکوس میان داده‌های بیکاری و نرخ تغییر دستمزدهای پولیِ یک قرن گذشته انگلیس برقرار است: به لحاظ تاریخی، وقتی بیکاری پایین بوده، دستمزدها افزایش و وقتی بیکاری بالا بوده، دستمزدها کاهش یافته اند.

اقتصاددانان کینزی منحنی فیلیپس را در آغوش گرفتند و آن را شاهدی تجربی در پشتیبانی از اقتصاد کینزی تلقی کردند. آنها استدلال می‌کردند که دولت باید از میان تورم بالا یا بیکاری پایین با گزینش نقطه‌ای روی منحنی فیلیپس یکی را انتخاب کند.

اما وقتی این نظریه در معرض آزمون قرار گرفت، پیش‌بینی‌های کینزین‌ها به ‌شکلی بنیادین شکست خورد.

در مقابلِ منحنی فیلیپس، اقتصاددانان ایدۀ جدیدی مطرح کردند. آنها نشان دادند که اقتصاد به سمت یک «نرخ طبیعی» بیکاری حرکت می‌کند که نمی‌تواند تحت تأثیر سیاست مالی و پولی قرار گیرد.


https://ketabrah.ir/go/b18330
دوستان مهربانی که سراغ میگرفتند،
مطالعه من ادامه داره اما مشغله زیاد اجازه انتقال مطالب به اینجا رو نمی‌ده
فصل ۱ تمام
۱۰ نکته خوانده شد
۱۳ نکته خوانده شد.
یک گزارش خوانده شد.
خوانده شد.
شنیده شد.
کتاب‌های یک دقیقه‌ای
شنیده شد.
۱. پارادوکس موفقیت:
بعد از موفقیت در یک کار، فرصت‌های جدیدی معرفی میشن. پیگیری اون فرصت‌ها، اغلب ما رو از مسیر اولیه گمراه و وقت ما رو تلف می‌کنه.

۲. اگر اولویت خودتو تعیین نکنی، بقیه برات تعیین می‌کنن.

۳. کتاب درباره افزایش بهره‌وری نیست. درباره تشخیص اولویته‌.

۴. اگر همه رو راضی کنی محبوب میشی ولی از اصل می‌مونی.

۵. سه مرحله:
ارزیابی، حذف، اجرا
این مراحل مستمر اجرا میشن نه یکباره.

۶. از یه جا به بعد، کمتر کردن کارها باعث بهتر شدن نتایج میشه. این نکته در کتاب فرمول موفقیت هم ذکر شده. رابطهٔ تلاش و موفقیت، خطی نیست. اینکه تلاش صرف چی میشه مهمه.

۷. کسی که به همهٔ پروژه‌ها بله میگه، دیگه وقت برای تشخیص پروژهٔ اصلی نداره.

۸. اگر چند اولویت داری، یعنی اولویت نداری.

۹. پیدا کردن اولویت زندگی نیازمند زمان طولانی تفکر بدون مزاحمته‌. البته نتیجه قطعی نیست و ممکنه نرسی بهش.

۱۰. مرحله انتخاب: اگر از ته دل گزینه‌ای رو دوست نداری، کنار بذار. تمام گزینه‌هایی که زیر ۹۰درصد علاقه داری رد کن. یک کار سهل ممتنع!

۱۱. مرحله حذف: اگر این لباس/موقعیت کاری/گزینه رو نداشتی چقدر حاضر بودی هزینه کنی که به دست بیاریش؟ ارزش گزینه اینطوری بهتر معلوم میشه. این نکته در کتاب «بی‌منطقی‌های هر روز ما» هم گفته شده.

۱۲. هدف مبهم، یعنی فرار از احساس شکست؛ و فرار از نه گفتن. مشخص کردن هدف هزینه داره.

۱۳. هزینه فرصت از دست رفته رو حساب کن: وقتی به یه کار بله میگی، یعنی به ده ها کار در همون زمان نه گفتی. هزینه‌ی اون‌ها که بهشون نه گفتی رو حساب کن.

۱۴. نه گفتن سخته. اما روش‌هایی مختلف داره: ارجاع دادن، محترمانه گفتن اولویت زندگیت، تعویق در اعلام تصمیم و... . هرکس روش خودشو باید پیدا کنه.

۱۵. فیلم‌های برنده اسکار، تدوین‌های درجه یک داشتند! تدوینگر فیلم زندگیت باش. طوری حذف کن که اصل داستان بیشتر و بهتر به چشم بیاد.

۱۶. اگر مرزهای زندگی خودت رو معلوم کنی، بقیه هم کم کم یاد میگیرن و دیگه پیشنهاد بی‌ربط بهت نمیدن.

۱۷. رعایت فاصلهٔ طولی در رانندگی الگوی خوبیه: برای زمان کارها، تخمین واقع‌بینانه داشته باش. یه زمان اضافه در نظر بگیر بین کارها.

۱۸. مرحله اجرا: کار اصلی رو باید با بالاترین کیفیت اجرا کرد. تخمین واقع‌بینانه، آماده شدن برای مواجهه با عواقب (در کتاب ریسک نسیم طالب هم اشاره شده)

۱۹. اصل‌گرایی باید سبک زندگی بشه نه یه کار کنار بقیه. حذف حواشی مستمر باید باشه. تمرکز بر هدف اصلی زندگی مستمر باید باشه.

https://mrmarksclassroom.com/wp-content/blogs.dir/10/files/2017/04/Essentialism-21-Day-Challenge.pdf
مطالعه شد.
مطالعه شد.
کتاب‌های یک دقیقه‌ای
مطالعه شد.
عجب کتابی بود. حس میکنم ۴تا کتاب روانشناسی رو تزریق کردن بهم.
۲۸ صفحه مطالعه شد.
کتاب‌های یک دقیقه‌ای
۲۸ صفحه مطالعه شد.
خیلی وحشتناک بود و با همون 28 صفحه اشکم در اومد.
امیدوارم بتونم باقیشو بخونم.
۱۸۹ صفحه از ۶۹۰ صفحه مطالعه شد.