کتاب‌های یک دقیقه‌ای
33 subscribers
47 photos
2 files
30 links
کتاب‌هایی که می‌خونیم رو گزارش میدیم. گاهی بخش‌های خیلی مهمش رو هم به اشتراک میذاریم. امیدواریم باعث بشه مطالعاتمون هدفمندتر و مستمرتر بشه.
Download Telegram
اشتباه فاحش فیشر یکی از مشهورترین مثال‌های خرید بد در تاریخ پیش‌بینی اقتصادی است. اعتقاد او به بازار آزاد، در فاصلۀ 1929 تا 1933، که نرخ بیکاری در ایالات متحده از 6 درصد به 24 درصد افزایش و تولید 25 درصد کاهش یافت، به‌طرزی دردناک و تراژیک محک خورد. بنابراین، مثل حالا، اقتصاددانان و سیاست‌مداران در زمینۀ بهترین مسیر عمل با هم اختلاف داشتند.


https://ketabrah.ir/go/b18330
رکود بزرگ عامل تغییراتی در فضای سیاسی شد که این تغییرات تا امروز تداوم یافته‌اند. دموکراسی‌های غربی شروع به شناخت نقش به‌شدت فزاینده‌ای برای دولت فدرال در مدیریت امور اقتصادی کردند و در پی قانون اشتغال 1946، سیاست‌مداران ایالات متحده نقش خیلی بزرگ‌تری را در مدیریت اقتصاد نسبت به پیش ‌از آن برعهده گرفتند.

چرا نقش فزایندۀ دولت توسط مردم مورد قبول قرار گرفت؟ یک علت اصلی این است که جان مینارد کینز توضیحی تئوریک درباره خطایی که رخ داده بود ارائه کرد .کینز در کتاب نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول (1936) توضیح داد که عامل رکود بزرگ چیست و درمانی برای ممانعت از وقوع دوبارۀ حوادثی مشابه ارائه کرد. تفاوت اصلی ایده‌های کینز با اسلافش، ردّ این ایده بود که اقتصاد یک نظام خودانتظام است. اقتصاددانان کلاسیک فکر می‌کردند که اقتصاد، اگر به حال خودش رها شود، سریعاً به اشتغال کامل باز می‌گردد اما کینز با این ایده مخالفت کرد.


https://ketabrah.ir/go/b18330
از نظریۀ کینزی رهنمودی برای چگونگی سیاست‌گذاری بیرون می‌آمد که به‌طور موفقیت‌آمیزی طی سه دهه از 1940 تا 1970 دنبال شد. در دوران کسادی‌ها[ی کسب‌وکار اقتصادی]، بانک مرکزی باید نرخ بهره را برای تحریک هزینه های خصوصی و افزایش تقاضای کل کاهش دهد. این کار سیاست پولی نام دارد.

دولت در دوران کسادی، باید بیشتر هزینه کند و با استقراض بیشتر هزینۀ آن را بپردازد. این کار سیاست مالی نام دارد.


https://ketabrah.ir/go/b18330
اعتقاد به اقتصاد کینزی در دهۀ 1970 به علت رخدادهایی پیش‌بینی نشده که  با اصول پایه‌ای کینز در کتاب نظریۀ عمومی ناسازگار بودند، از دست رفت. در 1975، بیکاری برای اولین بار بعد از رکود بزرگ به 9 درصد افزایش یافت و همزمان تورم هم به بیش از 13 درصد رسید. این همزمانی تورم و بیکاری باعث ابداع واژۀ رکود تورمی توسط نویسندگان معاصر آن دوران شد.

از آن‌جا که اقتصاد کینزی مدعی بود که بیکاری بالا و تورم بالا نمی‌توانند با هم اتفاق بیفتند، اقتصاددانان دانشگاهی نظریۀ کینزی را کنار گذاشتند اما دلبستگی سیاست‌گذاران اقتصادی به سیاست‌های کینزی ادامه یافت.


https://ketabrah.ir/go/b18330
کینز از سیاست مالی جانبداری می‌کرد؛ زیرا فکر می‌کرد بنگاه‌های خصوصی در خلال رکود بزرگ به اندازۀ کافی سرمایه‌گذاری نکرده بودند. او تصور می‌کرد وقتی درآمد بالا رود مصرف به‌طور خودکار زیاد می‌شود چراکه افراد نسبت ثابتی از درآمدشان را خرج و باقیماندۀ آن را پس‌انداز می‌کنند. اما دو دهه تحقیق در دهه‌های 1950 و 1960 نشان داد که مصرف به درآمد بستگی ندارد: مصرف به ثروت بستگی دارد. وقتی دولت بیشتر هزینه کند، خانوارها بیشتر پس‌انداز می‌کنند.


https://ketabrah.ir/go/b18330
پیام اصلی کینز این بود: بیکاری بالا می‌تواند برای همیشه دوام بیاورد.

اگرچه معتقدم کینز چیزهای مهم زیادی برای گفتن داشت، اما من کینزین نیستم. درعوض، نظریۀ اقتصاد کلان جدیدی را توصیف خواهم کرد که فراسوی نظریه‌های کلاسیک و کینزی می‌رود. من ایده‌های اصلی اقتصاد کینزی را با اندیشۀ کلاسیک ترکیب می‌کنم.


https://ketabrah.ir/go/b18330
پیش‌گویی‌ خودمتحقق، پیش‌گویی است که خودش به‌خودی‌خود باعث محقق‌شدن خودش می‌شود. یا دیگران به نحوی واکنش نشان می‌دهند که شما پیش‌بینی می‌کنید و انتظار دارید واکنش نشان دهند. یا ادراک‌کننده، تحقق رفتار پیش‌بینی‌شدۀ خود را به چشم می‌بیند.

مثال: در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحدۀ آمریکا یک بحران مالی پیش آمد و شایعه شد که بانک‌ها ورشکست خواهند شد. به همین دلیل مردم به بانک‌ها هجوم بردند و پول‌های خود را بیرون کشیدند. همین موضوع باعث ورشکستگی بانک‌ها شد.

برخی هم این اصطلاح را «واقعیت‌بخشی به پیش‌گویی خود» ترجمه کرده‌اند. رابرت روزنتال در این‌باره می‌نویسد: «انتظار پژوهش‌گران از آن‌چه آنها می‌خواهند رخ دهد، روی نتیجۀ پژوهش آنها اثر می‌گذارد. آنها ممکن است حتی تمایل یابند ندانسته چیزی که به دنبال‌اش هستند را ایجاد کنند.»


https://ketabrah.ir/go/b18330
اقتصاد کلاسیک می‌تواند به دو بخش تقسیم شود: نظریۀ تعادل عمومی و نظریۀ مقداری پول.

نظریۀ تعادل عمومی در سال 1874 توسط لئون والراس اقتصاددان فرانسوی که در دانشگاه لوزان سوئیس تدریس می‌کرد ارائه شد. این نظریه توضیح می‌داد که چه مقدار از هر کالایی تولید و قیمت هر کالا نسبت به سایر کالاها چگونه تعیین می‌شود. مثلاً نظریۀ تعادل عمومی به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چه چیزی تعیین‌کنندۀ تعداد ساعاتی است که هر فرد در جهان کار می‌کند، تعداد اتومبیل‌هایی است که در ژاپن تولید می‌شود و تعداد ساعاتی است که شما باید کار کنید تا قادر به بازی گلف در تعطیلات‌تان در اسکاتلند باشید.

نظریۀ مقداری پول توسط دیوید هیوم فیلسوف و اقتصاددان اسکاتلندی که یکی از پیشروان روشنگری اسکاتلند و معاصر آدام اسمیت بود ارائه شد. نظریۀ مقداری پول دربارۀ قیمت‌های پولی در برابر مقادیر واقعی، و قیمت‌های نسبی است. این نظریه به ما کمک می‌کند تا بگوییم چه چیزی تعیین‌کنندۀ مقادیر دلار یا پوند یا ینی است که هر فرد متوسطی برای یک ساعت کار به‌دست می‌آورد یا قیمت دلاری یا پوندی یا ینی است که وقتی وارد سنت اندروز می‌شوید باید برای کرایه اتومبیل یا صورت‌حساب هزینۀ هتل و بازی گلف بپردازید. نظریۀ مقداری پول همچنین برای درک این موضوع مورد استفاده قرار می‌گیرد که چه چیزی نرخ تورم را تعیین می‌کند.

https://ketabrah.ir/go/b18330
نظریۀ تقاضا و عرضۀ مارشال توضیح می‌داد چه تعداد از هر کالای مشخصی تولید می‌شود و قیمتی که در آن این کالا خرید و فروش می‌شود چقدر است. والراس نظریۀ تقاضا و عرضه را به‌طور هم‌زمان برای همۀ کالاهای موجود در اقتصاد به‌کار برد. او این پرسش را مطرح کرد: آیا نظامی از قیمت‌ها وجود دارد، برای هر کالا یک قیمت، که مقادیر تقاضا و عرضه شده را به‌طور هم‌زمان برابر سازد؟ این پرسش از زمانی‌که والراس برای نخستین‌بار آن را مطرح کرد به‌طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته و ما حالا می‌دانیم که پاسخ آن مثبت است.


https://ketabrah.ir/go/b18330
لئون والراس، 1834-1910. والراس اقتصاددانی متولد فرانسه بود که در دانشگاه لوزان سوئیس تدریس می‌کرد. همراه با استنلی جونز و کارل منگر، انقلاب نهایی را در علم اقتصاد ایجاد کرد. انقلاب نهایی یعنی این ایده که آخرین فرد استخدام شده تعیین می‌کند که به کارگران چقدر پرداخت شود. والراس این ایده را بیش از جِوِنز و منگر با توسعۀ نظریه تعادل عمومی به‌کار گرفت.


https://ketabrah.ir/go/b18330
برای پاسخ به پرسش والراس، باید همۀ ارتباطات ممکن میان بازارها در نظر گرفته شود. اگر قیمت نفت بالا برود، تقاضا برای حمل‌ونقل عمومی را متأثر می‌سازد و تعداد تاکسی‌های مورد نیاز لندن را افزایش می‌دهد. آیا کارگران کافی برای تولید تاکسی‌های اضافی وجود دارد؟ اگر دارد در چه دستمزدی؟ در شرایط کاملاً عمومی، اقتصاددانان نشان داده‌اند که حداقل نظامی از قیمت‌ها و مقادیر، شامل دستمزدها و نیروی کار تخصیص‌یافته به هر صنعت، وجود دارد که در آن شرایط تقاضاها و عرضه‌های همه کالاها در یک لحظه در تعادل هستند.


https://ketabrah.ir/go/b18330
پارتو در میان اقتصاددانان برای طرح این پرسش معروف است: آیا یک برنامه‌ریز همه‌چیزدان می‌تواند کالاها را مجدداً در میان تمام افراد مختلف در جهان به روشی بهتر از بازار آزاد تخصیص دهد؟ براساس تعریف پارتو از «بهتر»، پاسخ این پرسش کاملاً منفی بود. به عبارت دیگر، بازارها وظیفۀ تخصیص منابع را بهتر از هر فرد دیگری که در تصور آید انجام می‌دهند.

مفهوم ضمنی کار پارتو این است که بازارها خیلی بهتر از برنامه‌ریزی سوسیالیستی آن هم از نوعی که در قرن بیستم در اتحاد شوروی اجرا شده بود کار می‌کنند. برنامه‌ریزْ سمبل دانش کامل است و در عمل هم وجود ندارد. بازار آزاد مکانیسمی عملی است که اطلاعات را انباشته می‌کند و آن را از شخصی به شخصی دیگر به شیوه‌ای انتقال می‌دهد که این ایده‌آل دسترس‌ناپذیر را ممکن می‌سازد.

https://ketabrah.ir/go/b18330
اگر بازارها به روشی کار کنند که نظریۀ تعادل عمومی مدعی است کار می‌کنند، همۀ بیکاری‌ها انتخاب خودخواستۀ افراد برای صرف زمان بیشتری در جست‌وجوی شغلی با پرداختی بیشتر است.

اما، تنها در ایالات متحده نیم میلیون کارگر ظرف چند ماه اول 2009 کار خود را از دست دادند. از آنجا که این افراد داوطلبانه تعطیلات طولانی را انتخاب نکردند، مجبوریم نتیجه بگیریم که قضیۀ اول رفاه برای اقتصادهای واقعی کاربرد ندارد.

ازآنجا که نتایج قضیۀ اول رفاه به‌لحاظ منطقی از فروض آن حاصل می‌شود، پس یکی از شرایط استقرار قضیۀ اول رفاه باید نقض شده باشد. اما کدام یک؟

در فصل هفت توضیح خواهم داد که قضیۀ اول رفاه نیازمند مشارکت‌کنندگانی در بازار است که اطلاعاتی بیش از حد معقول دارند. درست به همین دلیل ‌که بعضی افراد اطلاعاتی شخصی دارند، ممکن است بعضی بازارها شکست بخورند.

https://ketabrah.ir/go/b18330
تفاوت میان قیمت‌های نسبی که توسط نظریۀ تعادل عمومی و قیمت‌های پولی که توسط نظریۀ مقداری پول تعیین می‌شوند، این است:

فرض کنید کارگری می‌تواند هر هفته با 40 ساعت کار 40 جعبه بسازد. نظریۀ تعادل عمومی پیش‌بینی می‌کند که دستمزد پرداختی به دنیس در هر ساعت برابر با یک کالا خواهد بود. این نظریه چیزی دربارۀ دستمزد پولی یا قیمت پولی یک جعبه آلومینیم نمی‌گوید. نظریۀ تعادل عمومی چیزی دربارۀ قیمت‌های پولی نمی‌گوید. در تعادل، ممکن است کارگر فوق هر ساعت یک دلار به‌دست بیاورد و هزینۀ یک جعبه آلومینیم هم یک دلار باشد، یا 10 دلار برای یک ساعت کار به‌دست بیاورد و هزینه‌های هر جعبه آلومینیم هم 10 دلار باشد. هر دو حالت با نظریۀ قیمت‌های نسبی لحاظ شده در نظریۀ تعادل عمومی سازگاری دارند.

حالا نظریۀ مقداری پول وارد کارزار می‌شود. براساس نظریۀ مقداری، قیمت دلاری یک کالا به این بستگی دارد که چه تعداد دلار به گردش درمی‌آیند چراکه دلارها برای تسهیل مبادله لازم هستند.

هستۀ ایده فوق این اندیشه است که فعالیت اقتصادی واقعی توسط بنیان‌های اقتصادی- ترجیحات و موهبت‌ها و تکنولوژی- تعیین می‌شود و در بلندمدت، مقدار پول تنها سطح قیمت را تعیین می‌کند. این ایده با این گزاره بیان شده که در بلندمدت، پول خنثی است.

https://ketabrah.ir/go/b18330
میان نظریۀ تعادل عمومی و نظریۀ مقداری پول کشاکشی وجود دارد که تا به امروز در علم اقتصاد پابرجا مانده است. نظریۀ تعادل عمومی پیش‌بینی می‌کند که قیمت‌های نسبی تعیین می‌شوند تا مقادیر تقاضا و عرضه شدۀِ همۀ کالاها به‌طور هم‌زمان برابر شوند. نظریۀ مقداری پول پیش‌بینی می‌کند که سطح عمومی قیمت‌ها متناسب با حجم پول خواهد بود. اما وقتی پولِ جدید وارد اقتصاد می‌شود، همۀ قیمت‌ها یک‌شبه تغییر نمی‌کنند. بنابراین، در گذار از کوتاه‌مدت به بلندمدت، پیش‌بینی‌های الگوی تعادل عمومی و پیش‌بینی‌های نظریۀ مقداری هر دو نمی‌توانند درست باشند. اقتصاددانان تفاوت میان این دو نظریه را به آثار اصطکاک‌های اقتصادی نسبت می‌دهند.

https://ketabrah.ir/go/b18330
اقتصاددانان لغت «اصطکاک» را به معنای محدودیتی برای مبادله یا هزینۀ تغییر در قیمتی به‌کار می‌برند که بنگاه را از تعدیل سریع دستمزدها و قیمت‌ها به سطحی که توسط نظریۀ تعادل عمومی پیش‌بینی شده باز می‌دارد.

وقتی الگوی تقاضا و عرضه برای بازار کار به‌کار می‌رود، دلالت بر این دارد که مقدار کار تقاضا شده باید برابر با مقدار کار عرضه شده باشد. به دلیل این‌که ما اغلب شاهد بیکاری زیادی هستیم، اقتصاددانان استدلال می‌کنند که این بیکاری باید ناشی از اصطکاکی اقتصادی باشد که تعدیل دستمزد را کُند می‌کند. اصطکاک‌های بزرگ دلالت بر این دارند که قیمت‌ها و دستمزدها به آرامی تعدیل می‌شوند و بنابراین به احتمال بیشتر شاهد بیکاری بالاتر و دائمی خواهیم بود.

https://ketabrah.ir/go/b18330
در دهۀ 1930، ایالات متحده به مدت 6 سال متوالی نرخ بیکاری‌ای متجاوز از 15درصد را تجربه کرد.

تطبیق این وضعیت با نظریۀ کلاسیک دشوار بود و در نتیجه، کینز رویکردی جدید ارائه کرد که در آن، الگوی تقاضا و عرضه در بازار کار را کنار گذاشت. تقریباً نزدیک به 30 سال، نظریۀ جایگزین او در خصوص این‌که اقتصاد چگونه کار می‌کند بر این حرفه سایه افکنده بود. این نظریه حاوی توضیحی در این مورد بود که در رکود [بزرگ] چه اتفاقی افتاد و چگونه باید آن را تصحیح کرد و همین امر منجر به تغییری بنیادین در نظام‌های سیاسی‌ای شد که تا به امروز دوام آورده‌اند.

https://ketabrah.ir/go/b18330
اقتصاد کینزی با همه چیزهای متعلق به دورۀ ماقبل از آن فرق داشت. در دهۀ 1920، اقتصاددانان کلاسیک اقتصاد را به‌مثابه ماشین باثبات خودتنظیم می‌دیدند. در اقتصاد کلاسیک حوادث پیش‌بینی‌نشدۀ تصادفی ممکن است باعث اختلالی در اقتصاد شوند که به‌طور موقت منجر به بیکاری بعضی از افراد می‌شوند؛ اما صدها میلیون فرد خودخواه، به گفتۀ آدام اسمیت، «با دست نامرئی» هدایت خواهند شد تا اقتصاد سریعاً به اشتغال کامل بازگردد.

کینز شدیداً نسبت به ماهیت خودتصحیح اقتصاد بدبین بود زیرا در بریتانیای کبیر دهۀ 1920 که در خلال آن بیکاری به‌ مدت یک‌دهه بالا مانده بود، شواهدی از این خود تنظیمی نمی دید.

https://ketabrah.ir/go/b18330
در سال ۱۹۲۹، پیگو در کتاب نوسانات صنعتی، حداقل شش علت متفاوت برای چرخه‌های تجاری شامل
+خطاهای خوش‌بینی و بدبینی،
+نوسانات کشاورزی حاصل از تغییرات آب‌ و هوا،
+شوک‌های بهره‌وری حاصل از اختراعات جدید،
+نوسانات پولی،
+منازعات صنعتی و
+تغییرات در سلیقه را بر‌شمرد.

براساس ایده‌های پیگو، رکود باید زاییدۀ یکی از شش عامل بنیادینی باشد که پیش از این بدان‌ها اشاره شد.

برخی نظریه‌پردازان مدرن چرخه‌های تجاری از این هم جلوتر رفتند. آنها مدعی شدند که همۀ شوک‌ها نتیجۀ تغییرات بنیادی و بیشتر این‌ها ناشی از پیدایش تکنولوژی‌های جدید هستند.

اما منشأ شوک هرچه باشد، نظریۀ کلاسیک دلالت بر این دارد که اقتصاد باید سریعاً به اشتغال کامل بازگردد.

https://ketabrah.ir/go/b18330
کینز این فرض را جایگزین معادلۀ عرضۀ نیروی کار کرد که اعتماد سرمایه‌گذاران نیرویی پیش‌ران و مستقل از چرخه‌های تجاری است.

علت رکود بزرگ، سقوط بازار سهام بود. بازار سهام سقوط کرد زیرا مردم به این گمان افتاده بودند که ماشین‌ها و کارخانه‌هایی که سود ایجاد می‌کنند، در آینده ارزش کمتری خواهند داشت. بنگاه‌ها خرید وسایل سرمایه‌ای جدید را متوقف کردند و کارگرانی که کالاهای سرمایه‌ای را تولید می‌کردند از کار بیکار شدند. این کارگران خرید کالاهای مصرفی را متوقف کردند و کارگرانی که این کالاها را تولید می‌کردند نیز کارشان را از دست دادند.

اقتصاد به اشتغال کامل برنگشت چراکه هیچ مکانیسم خودتصحیحی از نوعی که پیگو و معاصرانش تصورش را می‌کردند وجود نداشت.

https://ketabrah.ir/go/b18330
نظریۀ کینز دربارۀ آن‌چه در رکود بزرگ دچار مشکل شد برمبنای مفاهیم توأمان تقاضا و عرضۀ کل بنا شد.

تقاضای کل بیان‌گر ارزش پولی کل کالاها و خدماتی است که همۀ خانوارها و بنگاه‌ها تمایل دارند در یک دورۀ زمانی مشخص هزینه کنند. عرضۀ کل هم بیان‌گر این است که چه تعداد از کارگران برای تولید کالاها و خدمات جهت پاسخ‌گویی به آن تقاضا ضروری هستند.

https://ketabrah.ir/go/b18330