کافِـه اُکتبر؛
24 subscribers
8 photos
1 video
1 file
3 links
𝑵𝒐 𝒎𝒂𝒕𝒕𝒆𝒓 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒕𝒂𝒌𝒆𝒔 𝒖𝒔, 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒂𝒍𝒘𝒂𝒚𝒔 𝒇𝒊𝒏𝒅 𝒊𝒕𝒔 𝒘𝒂𝒚 𝒃𝒂𝒄𝒌 𝒕𝒐 𝒚𝒐𝒖. "𝑫é𝒔𝒊𝒓é𝒆"
@Octobercafebot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش می‌دانستی در این دنیا، فقط چشمانِ تو باعث ترس من است.
ترس از اینکه نگاهت روی کسی جز من باشد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy (ㅤㅤ 𝚨ყsu)
چه قدر حسِ خوبی میده، خیلی قشنگه
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy (ㅤㅤ 𝚨ყsu)
با اینکه خیلی کوتاهه، ولی توی همون چند خط حس عشقِ آمیخته با ترس و حسادت رو خیلی مستقیم منتقل کردی. خسته نباشی نقره
آیسوی مهربونم
بابت نگاهِ پر مهری که بهش داری، خیلی ممنونم.
فور کنید؛ آیدی قرار بدید.
به اکانتتون نمره بدم و اگر زیر 10 گرفتید پروف پیشنهاد بدم.

جوین باشید، الان می‌ذارم.
Forwarded from LOTUS
نامه‌ای در اکتبر می‌نویسم ، در روزی که باران با صبر و حوصله بر شیشه‌ها می‌رقصد و بوی خاکِ خیس، فضای اتاق را چون عطری پنهان در آغوش می‌گیرد. کنار دستم فنجان سفید قهوه‌، آرام بخار می‌کند؛ انگار که بخواهد دل این سکوت را گرم‌تر سازد.
رنگ تیره‌ی قهوه با سفیدی فنجان تضادی دارد که مثل پاییز و بهار در کنار هم نشسته‌اند، درست مانند مگنولیای سپیدی که بر روی میز آرامیده است
گلی که هرچند از بهاری دور آمده، اما هنوز طراوتش را در دل پاییز نگاه داشته.

پاییز، فصلی‌ست که هر نامه در آن بوی دلتنگی می‌دهد. باران روی برگ‌ها می‌چکد و هر قطره‌اش به مثابه نقطه‌ای بر کاغذ، جمله‌ای نانوشته را کامل می‌کند.
نسیمی که از پنجره می‌وزد، برگ‌های زرد و سرخ را به رقص می‌آورد، و من میان این همه صدا و تصویر، نامه‌ام را می‌نویسم؛ نامه‌ای بی‌گیرنده، اما پر از احساس. گویی می‌خواهد بگوید هیچ واژه‌ای جز در دل باران و بوی خاکِ تازه جان‌گرفته، معنای حقیقی خود را پیدا نمی‌کند.
و من در میان این همه نشانه، درمی‌یابم

که پاییز نه پایان که آغازی‌ست؛ آغازی آرام برای گفت‌وگوی دوباره با دل، جایی که هر فنجان قهوه و هر عطر خاک، ما را به یاد چیزی می‌اندازد که هنوز زنده است
امیدی سپید، شبیه مگنولیا.
Forwarded from LOTUS
این پست + متن پایینش رو فور کنید.
پست مشخص کنید راجبش نظر بدم.
🪷 - جوین باشید نیلوفرها