شرم و تهوع. ایران مرا ببخش. ای آنان که سالها بعد، قرنها بعد، بر این سرزمین پای خواهید نهاد، من سعیام را کردم. مردی کوچک بودم که جز یک اکانت، یک قلب و دو پا چیز زیاد دیگری نداشت. من برای ایران، برای وطنم، زورم را زدم. کلنگ زدم، گزارش کاوش تن خستهی ایران را نوشتم و نوشتم. با آن که میدانستم که تیغ در نزدیکترین نقطه بر گردنم نشسته، لحظهای از نوشتن، از پخش حقیقت، از گفتن آنچه که فکر میکردم برای وطنم بهتر است باز نایستادم. خودم را، عشقم را، خانوادههایمان را در مهلکه انداختم. کارم را گرفتند، در چهاردیواریشان محبوسم کردند، عشقم را نیز حبس کردند، زندگیم را به فنا دادند اما من راستقامت ایستادم که همیشه حقیقت را بالاتر از هر چیز دانسته بودم. و حقیقت آن بود که تو وطنم بودی و گلویت را چنان فشردهاند که مرگت نزدیک است. اما وطن کاش بجای همهی اینها گلولهای در قلبم مینشست و خلاص میشدم. که نبینم. که این روزها را نبینم. کاش مرگ هدیهی تو بود. کاش هرگز این صحنهی کثافت و رذالت و بلاهت را نمیدیدم. میدانی که تحمل آخری سخت است، حتی بخاطر تو هم نمیشود تحملش کرد. ایران! چگونه به این خاک سیاه نشاندندت؟
3👍1.86K❤5
امروز تو دانشگاه پسره گفت ازت خوشم و اومده و شمارت و بده:)))گفتم نه نمیشه،گفت باشه:)))))))باباااااا یه تلاشی چیزیی خب:)))))
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بلاخره یجا ریاضی به دردمون خورد :
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی دخترا همو میبینن 😂:
بدترین دیت؟
با یه پسره دوست بودم که با دوستدختر قبلیش هی حرف میزد. من و دختره همدیگه رو پیدا کردیم و کافه قرار گذاشتیم به اینم زنگ زدم بیاد که اومد رید به خودش. یکم دعوا کردیم، دختره با گریه رفت، پسره هم منو به تخمش گرفت رفت دنبال اون، من موندم و صورت حساب کافه درنهایت :))
با یه پسره دوست بودم که با دوستدختر قبلیش هی حرف میزد. من و دختره همدیگه رو پیدا کردیم و کافه قرار گذاشتیم به اینم زنگ زدم بیاد که اومد رید به خودش. یکم دعوا کردیم، دختره با گریه رفت، پسره هم منو به تخمش گرفت رفت دنبال اون، من موندم و صورت حساب کافه درنهایت :))