نبرد خونین
24 مهر عراق با هدف یکسره کردن وضعیت خرمشهر با تمام توان حمله کرد. تمرکز آنها برای گرفتن خیابان 40 متری، خیابان اصلی شهر بود. نبرد ارتش تقویت شدهی عراق با مدافعان خرمشهر آغاز شد.
بعد از ظهر 24 مهر، یکی از یگانهای دشمن به خیابان چهل متری رسید و تیربارچیها و تک تیراندازهایش را در ساختمانهای بلند مستقر کرد تا مدافعان را بزنند. خبر دادند دشمن به چهل متری رسیده.
مدافعان سمت خیابان چهل متری رفتند تا از سقوط پل خرمشهر جلوگیری کنند. تا غروب جنگیدند. متجاوزان با تجهیزات کامل و پشتیبانی آتش در نقاط سرکوب مستقر شده بودند و در موضع برتر بودند.
بسیاری شهید و مجروح شدند و خرمشهر خونینشهر شد، اما شهر سقوط نکرد. هرچند بسیاری از مدافعان، از جمله شریف قنوتی شهید شدند.
در هجوم 24 مهر ارتش عراق خرمشهر سقوط نکرد. در روزهای بعد هم چنین اتفاقی نیفتاد و مسجد جامع قلب مقاومت خرمشهر همچنان پابرجا بود. نبرد کوچه به کوچه ده روز دیگر هم ادامه پیدا کرد؛ نبردی که نامهی علی شمخانی فرمانده آن روزهای سپاه خوزستان گوشههایی از آن را چنین روایت میکند:
«مسئولین، مسلمین، به داد ما برسید. این چه سازمان رسمی شناخته شدهای است که اسلحهای انفرادی ندارد؟ چه باید بگویم که شما را به تحریک وابدارم؟ این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی مانده؟ بگویم که ما میتوانیم با 30 خمپاره، خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم؟ سلاح را به دست صالحین بدهید. تا به حال دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما برپا دارندگان کربلای 30 روزهی خونین شهریم. ما بهشت را از زیر سایهی شمشیرها میبینیم. شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده اند. به داد ما برسید. ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم.
ما در راه خدا جان داریم که بدهیم. امکانات دادن جان را نداریم. به خود بیایید.»
آخرین سنگر
سوم آبان عراقیها مسجد جامع را هم گرفتند. دیگر سقوط شهر قطعی بود، اما هیچکس دلش نمیآمد آن را ترک کند.
حتی فشار شدید مسئولان هم فایده نکرد. مدافعان قبول نمیکردند از شهر بیرون بیایند. بسیاری را وقتی از جراحت بیهوش شدند از شهر خارج کردند. هر لحظه حلقهی محاصره مسجد جامع و پل خرمشهر تنگتر شد، تا اینکه در نهایت با یورش نهایی عراقیها به سمت دو هدف مهم، پل و مسجد جامع شهر سقوط کرد.
دیگر مدافعان خانهای در شهر نداشتند. ناچار خودشان را از رودخانه به کوتشیخ رساندند. امیر رفیعی با پای شکسته رفت بالای بام فرمانداری و تیربارش را راه انداخت. آخرین تیربارش را که سمت دشمن خالی کرد، اسیرش کردند.
مدافعانی که از کارون گذشتند، در کوتشیخ (ساحل جنوب کارون) بغضشان ترکید. بعضی سرهایشان را به نخلها میکوبیدند. یکی فریاد میزد ای خونینشهر به خدا قسم آزادت میکنیم.
پ.ن: از پیروزی انقلاب تا روز اشغال خرمشهر در تاریخ 23/8/59 عدهی زیادی برای دفاع از خرمشهر به شهادت رسیدند که بنیاد شهید اسامی 419 تن از آنان را ثبت کرده است. شادی روح همه شهدای مدافع خرمشهر و باقی شهدا صلوات.
@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نشر سایان- صفحه 77
#سال_اول_جنگ
#اشغال_خرمشهر
24 مهر عراق با هدف یکسره کردن وضعیت خرمشهر با تمام توان حمله کرد. تمرکز آنها برای گرفتن خیابان 40 متری، خیابان اصلی شهر بود. نبرد ارتش تقویت شدهی عراق با مدافعان خرمشهر آغاز شد.
بعد از ظهر 24 مهر، یکی از یگانهای دشمن به خیابان چهل متری رسید و تیربارچیها و تک تیراندازهایش را در ساختمانهای بلند مستقر کرد تا مدافعان را بزنند. خبر دادند دشمن به چهل متری رسیده.
مدافعان سمت خیابان چهل متری رفتند تا از سقوط پل خرمشهر جلوگیری کنند. تا غروب جنگیدند. متجاوزان با تجهیزات کامل و پشتیبانی آتش در نقاط سرکوب مستقر شده بودند و در موضع برتر بودند.
بسیاری شهید و مجروح شدند و خرمشهر خونینشهر شد، اما شهر سقوط نکرد. هرچند بسیاری از مدافعان، از جمله شریف قنوتی شهید شدند.
در هجوم 24 مهر ارتش عراق خرمشهر سقوط نکرد. در روزهای بعد هم چنین اتفاقی نیفتاد و مسجد جامع قلب مقاومت خرمشهر همچنان پابرجا بود. نبرد کوچه به کوچه ده روز دیگر هم ادامه پیدا کرد؛ نبردی که نامهی علی شمخانی فرمانده آن روزهای سپاه خوزستان گوشههایی از آن را چنین روایت میکند:
«مسئولین، مسلمین، به داد ما برسید. این چه سازمان رسمی شناخته شدهای است که اسلحهای انفرادی ندارد؟ چه باید بگویم که شما را به تحریک وابدارم؟ این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی مانده؟ بگویم که ما میتوانیم با 30 خمپاره، خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم؟ سلاح را به دست صالحین بدهید. تا به حال دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما برپا دارندگان کربلای 30 روزهی خونین شهریم. ما بهشت را از زیر سایهی شمشیرها میبینیم. شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده اند. به داد ما برسید. ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم.
ما در راه خدا جان داریم که بدهیم. امکانات دادن جان را نداریم. به خود بیایید.»
آخرین سنگر
سوم آبان عراقیها مسجد جامع را هم گرفتند. دیگر سقوط شهر قطعی بود، اما هیچکس دلش نمیآمد آن را ترک کند.
حتی فشار شدید مسئولان هم فایده نکرد. مدافعان قبول نمیکردند از شهر بیرون بیایند. بسیاری را وقتی از جراحت بیهوش شدند از شهر خارج کردند. هر لحظه حلقهی محاصره مسجد جامع و پل خرمشهر تنگتر شد، تا اینکه در نهایت با یورش نهایی عراقیها به سمت دو هدف مهم، پل و مسجد جامع شهر سقوط کرد.
دیگر مدافعان خانهای در شهر نداشتند. ناچار خودشان را از رودخانه به کوتشیخ رساندند. امیر رفیعی با پای شکسته رفت بالای بام فرمانداری و تیربارش را راه انداخت. آخرین تیربارش را که سمت دشمن خالی کرد، اسیرش کردند.
مدافعانی که از کارون گذشتند، در کوتشیخ (ساحل جنوب کارون) بغضشان ترکید. بعضی سرهایشان را به نخلها میکوبیدند. یکی فریاد میزد ای خونینشهر به خدا قسم آزادت میکنیم.
پ.ن: از پیروزی انقلاب تا روز اشغال خرمشهر در تاریخ 23/8/59 عدهی زیادی برای دفاع از خرمشهر به شهادت رسیدند که بنیاد شهید اسامی 419 تن از آنان را ثبت کرده است. شادی روح همه شهدای مدافع خرمشهر و باقی شهدا صلوات.
@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نشر سایان- صفحه 77
#سال_اول_جنگ
#اشغال_خرمشهر
خشم حاج آقا روحالله
گفتند نیروهای رژیم آماده میشود به خانهی آقای خمینی حمله کند. خبر که به بیت آیتالله خمینی رسید، حاج آقا میخواست به فیضیه برود در را قفل کردند. فریاد زد چرا در را بسته اید؟ به اجازه کی بسته اید؟
باز نمیکردند. میگفتند میکشند. نمیتوانیم از دستورات شما اطاعت کنیم.
به شدت برافروخته شده بود و فریاد میزد باید به فیضیه بروم. التماس و زاری کردند تا آقا منصرف شوند. یکی خودش را روی پای آقا انداخته بود. یکی مدام بر سرش میزد و میگفت شما را به فاطمهی زهرا نروید.
هاشمی رفسنجانی:
«کم کم مردم و طلبهها میآمدند، مثل لشکر شکست خورده جریان را تعریف میکردند. اخبار وحشتناکی مطرح میشد. امام همه را دلداری میدادند.»
امام گفته بود: حالا مبارزه جدی شد.
گفتند حاج انصاری منبری معروف را بازداشت کرده اند. گفت برای داغ شدن مبارزه خوب است و جنبههای مثبت جریان را یادآور میشدند.
همه از آرامش، استقامت و سخنان کوتاه آیتالله روحیه گرفتند. یکی از طلبهها در خاطراتش نوشته است: «من احساس کردم آنچنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر الان تمام آن جمعیت و یک لشکر به این خانه حمله کند، من حاضرم یک تنه مقاومت کنم.»
آیتالله طلبهها را مرخص کرده بود و خود مشغول مطالعه شده بود. گفته بودند آقا الان وقت این کارهاست! گفته بود: ما طلبگی را نباید فراموش کنیم. روحانی وقتی میتواند تاثیرگذار باشد که در رشتههایی که مردم و جامعه از او انتظار دارند، متخصص باشد.
کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- صفحه 83
@fathe_khoon
#امام_خمینی
گفتند نیروهای رژیم آماده میشود به خانهی آقای خمینی حمله کند. خبر که به بیت آیتالله خمینی رسید، حاج آقا میخواست به فیضیه برود در را قفل کردند. فریاد زد چرا در را بسته اید؟ به اجازه کی بسته اید؟
باز نمیکردند. میگفتند میکشند. نمیتوانیم از دستورات شما اطاعت کنیم.
به شدت برافروخته شده بود و فریاد میزد باید به فیضیه بروم. التماس و زاری کردند تا آقا منصرف شوند. یکی خودش را روی پای آقا انداخته بود. یکی مدام بر سرش میزد و میگفت شما را به فاطمهی زهرا نروید.
هاشمی رفسنجانی:
«کم کم مردم و طلبهها میآمدند، مثل لشکر شکست خورده جریان را تعریف میکردند. اخبار وحشتناکی مطرح میشد. امام همه را دلداری میدادند.»
امام گفته بود: حالا مبارزه جدی شد.
گفتند حاج انصاری منبری معروف را بازداشت کرده اند. گفت برای داغ شدن مبارزه خوب است و جنبههای مثبت جریان را یادآور میشدند.
همه از آرامش، استقامت و سخنان کوتاه آیتالله روحیه گرفتند. یکی از طلبهها در خاطراتش نوشته است: «من احساس کردم آنچنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر الان تمام آن جمعیت و یک لشکر به این خانه حمله کند، من حاضرم یک تنه مقاومت کنم.»
آیتالله طلبهها را مرخص کرده بود و خود مشغول مطالعه شده بود. گفته بودند آقا الان وقت این کارهاست! گفته بود: ما طلبگی را نباید فراموش کنیم. روحانی وقتی میتواند تاثیرگذار باشد که در رشتههایی که مردم و جامعه از او انتظار دارند، متخصص باشد.
کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- صفحه 83
@fathe_khoon
#امام_خمینی
ما باید در اطراف تمامی تعابیری که در زبانمان وارد شده است تامل کنیم و نباید که این تعبیر «دهکده جهانی» را نیز بپذیریم. کدخدای این دهکده که همان ابوالهول یا شیطان اکبر است ما را به همزیستی مسالمت آمیز میخواند تا خود بر اریکه قدرت بماند.
او جرات چون و چرا کردن درباره ارزشهای مقبول و مشهور این دهکده جهانی را نیز از ما میگیرد تا ما هرگز به ضرورت انقلاب نرسیم و اگر هم انقلاب کردیم، با اختیار «توسعه یافتگی» به مثابه غایت الغایات انقلاب، ناچار کشکول گدایی پیش کدخدا دراز کنیم تا به ما تکنولوژی لازم را برای استحصال این آرزو عطا کند.
شبکه های گسترده «امپراتوری ارتباطات» در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابی مخالفت میورزند، اما در مواقع لزوم اگر ابوالهول _ امپراتور جهان وهم ترس _ بخواهد که دولتی همچون اسرائیل را در کشور فلسطین تشکیل دهد، چشم اغماض بر جنگ میبندد تا اسرائیل مستقر شود و آنگاه دیگر تا بجنبیم و علیه اسرائیل متحد شویم و فلسطین را از او پس بگیریم، ده ها سال میگذرد.
پس همه همّ آنها مصروف حفظ وضع موجود است و استمرار آن. ندای «صلح ، صلح» برای همین است که ما بشنویم، نه اسرائیل. آزادی هم «چماقی» است که بر سرما ساخته اند، اگر نه هرگاه که منافع ابوالهول در خطر افتد، حکم سانسور اخبار در سراسر امپراتوری ارتباطات به اجرا در میآید و اگر تظاهراتی علیه جنگ خلیج فارس برپا شود، پلیسها به خیابان ها میریزند و صدها نفر را دستگیر میکنند، همراه با ضرب و جرح.
و شکنجه گاه های اسرائیل روی زندان های المعتصم و المتوکل.... را سفید کرده اند، اما نطق از کسی در نمی آید و در عوض گالیندوپل راه به راه به ایران می آید.
بخشی از مقاله «ایمان منجی جهان فردا»- کتاب آغازی بر یک پایان- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
او جرات چون و چرا کردن درباره ارزشهای مقبول و مشهور این دهکده جهانی را نیز از ما میگیرد تا ما هرگز به ضرورت انقلاب نرسیم و اگر هم انقلاب کردیم، با اختیار «توسعه یافتگی» به مثابه غایت الغایات انقلاب، ناچار کشکول گدایی پیش کدخدا دراز کنیم تا به ما تکنولوژی لازم را برای استحصال این آرزو عطا کند.
شبکه های گسترده «امپراتوری ارتباطات» در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابی مخالفت میورزند، اما در مواقع لزوم اگر ابوالهول _ امپراتور جهان وهم ترس _ بخواهد که دولتی همچون اسرائیل را در کشور فلسطین تشکیل دهد، چشم اغماض بر جنگ میبندد تا اسرائیل مستقر شود و آنگاه دیگر تا بجنبیم و علیه اسرائیل متحد شویم و فلسطین را از او پس بگیریم، ده ها سال میگذرد.
پس همه همّ آنها مصروف حفظ وضع موجود است و استمرار آن. ندای «صلح ، صلح» برای همین است که ما بشنویم، نه اسرائیل. آزادی هم «چماقی» است که بر سرما ساخته اند، اگر نه هرگاه که منافع ابوالهول در خطر افتد، حکم سانسور اخبار در سراسر امپراتوری ارتباطات به اجرا در میآید و اگر تظاهراتی علیه جنگ خلیج فارس برپا شود، پلیسها به خیابان ها میریزند و صدها نفر را دستگیر میکنند، همراه با ضرب و جرح.
و شکنجه گاه های اسرائیل روی زندان های المعتصم و المتوکل.... را سفید کرده اند، اما نطق از کسی در نمی آید و در عوض گالیندوپل راه به راه به ایران می آید.
بخشی از مقاله «ایمان منجی جهان فردا»- کتاب آغازی بر یک پایان- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمیشود اصلاحات کرد. با نوشتن «خمینیِ خائن» به دیوارهای تهران که مملکت اصلاح نمیشود! دیدید غلط کردید؟ دیدید اشتباه کردید؟ خاضع به احکام اسلام شوید ما شما را پشتیبانی میکنیم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه دیگری دارند، اگر خیال دیگری در سر دارند، اگر
میخواهند آشوب کنند، بسم الله! بفرمایند.
اسلام این نیست. والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفی کردهاند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه میگیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
امام خمینی(ره)
جلد ۱ - صفحه ۲۶۷
میخواهند آشوب کنند، بسم الله! بفرمایند.
اسلام این نیست. والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفی کردهاند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه میگیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
امام خمینی(ره)
جلد ۱ - صفحه ۲۶۷
خسته شدی؟! بریدی؟! کارد به استخونت رسیده؟! مگه برا خدا کار نمیکنی؟! خستگی یعنی چی؟! ان شاءالله ماجوری... وقت کمه و کار زیاد... به این زودیا بخوای جا بزنی که اوضاع خیلی خیت میشه... دعا میکنم این جمله یه خورده از خستگیت رو کم کنه...
امام روح الله : "اگر همه عالم را بگردید، خسته تر از من نمی توانید پیدا کنید، لکن خدمت به اسلام و مسلمین از همه چیز مهمتر است"
خدمتگزاران به جمهوری اسلامی در هر پست و مقامی که باشند، خدمت با اخلاصشان و صبر و تحملشان بر مشکلات و دشواریهای انقلاب افضل طاعات است و هر وقت در اثر کوشش و تلاش در خدمت خسته شدند با تذکر و توجه به این جمله امام که فرمود: «اگر همه عالم را بگردید، خسته تر از من نمی توانید پیدا کنید، لکن خدمت به اسلام و مسلمین از همه چیز مهمتر است» با این جمله رفع خستگی نمایند، بلکه خستگی را به خود راه ندهند.
امام، جمله مزبور را در ضمن فرمایشاتشان خطاب به فرمانده لشکر 64 ارومیه در اوایل انقلاب در حادثه ناگوار نقده (در آذربایجان غربی) که در اثر خیانت بعضی از اعضای دولت موقت اتفاق افتاده بود، ایراد فرمودند.
منبع: مجله پاسدار اسلام – ش 45، ص 30.
كپي از كانال مربي
امام روح الله : "اگر همه عالم را بگردید، خسته تر از من نمی توانید پیدا کنید، لکن خدمت به اسلام و مسلمین از همه چیز مهمتر است"
خدمتگزاران به جمهوری اسلامی در هر پست و مقامی که باشند، خدمت با اخلاصشان و صبر و تحملشان بر مشکلات و دشواریهای انقلاب افضل طاعات است و هر وقت در اثر کوشش و تلاش در خدمت خسته شدند با تذکر و توجه به این جمله امام که فرمود: «اگر همه عالم را بگردید، خسته تر از من نمی توانید پیدا کنید، لکن خدمت به اسلام و مسلمین از همه چیز مهمتر است» با این جمله رفع خستگی نمایند، بلکه خستگی را به خود راه ندهند.
امام، جمله مزبور را در ضمن فرمایشاتشان خطاب به فرمانده لشکر 64 ارومیه در اوایل انقلاب در حادثه ناگوار نقده (در آذربایجان غربی) که در اثر خیانت بعضی از اعضای دولت موقت اتفاق افتاده بود، ایراد فرمودند.
منبع: مجله پاسدار اسلام – ش 45، ص 30.
كپي از كانال مربي