|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.42K photos
631 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
فیلم زیبایی از شوخی حاج حسین خرازی با جانشین خود در لشگر امام حسین اصفهان
یک عکس دوست داشتنی از رهبری دوست داشتنی
نبرد خونین

24 مهر عراق با هدف یک‌سره کردن وضعیت خرمشهر با تمام توان حمله کرد. تمرکز آن‌ها برای گرفتن خیابان 40 متری، خیابان اصلی شهر بود. نبرد ارتش تقویت شده‌ی عراق با مدافعان خرمشهر آغاز شد.
بعد از ظهر 24 مهر، یکی از یگان‌های دشمن به خیابان چهل متری رسید و تیربارچی‌ها و تک تیراندازهایش را در ساختمان‌های بلند مستقر کرد تا مدافعان را بزنند. خبر دادند دشمن به چهل متری رسیده.
مدافعان سمت خیابان چهل متری رفتند تا از سقوط پل خرمشهر جلوگیری کنند. تا غروب جنگیدند. متجاوزان با تجهیزات کامل و پشتیبانی آتش در نقاط سرکوب مستقر شده بودند و در موضع برتر بودند.
بسیاری شهید و مجروح شدند و خرمشهر خونین‌شهر شد، اما شهر سقوط نکرد. هرچند بسیاری از مدافعان، از جمله شریف قنوتی شهید شدند.
در هجوم 24 مهر ارتش عراق خرمشهر سقوط نکرد. در روزهای بعد هم چنین اتفاقی نیفتاد و مسجد جامع قلب مقاومت خرمشهر همچنان پابرجا بود. نبرد کوچه به کوچه ده روز دیگر هم ادامه پیدا کرد؛ نبردی که نامه‌ی علی شمخانی فرمانده آن روزهای سپاه خوزستان گوشه‌هایی از آن را چنین روایت می‌کند:
«مسئولین، مسلمین، به داد ما برسید. این چه سازمان رسمی شناخته شده‌ای است که اسلحه‌ای انفرادی ندارد؟ چه باید بگویم که شما را به تحریک وابدارم؟ این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی مانده؟ بگویم که ما می‌توانیم با 30 خمپاره، خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم؟ سلاح را به دست صالحین بدهید. تا به حال دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما برپا دارندگان کربلای 30 روزه‌ی خونین شهریم. ما بهشت را از زیر سایه‌ی شمشیرها می‌بینیم. شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده اند. به داد ما برسید. ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم.
ما در راه خدا جان داریم که بدهیم. امکانات دادن جان را نداریم. به خود بیایید.»

آخرین سنگر
سوم آبان عراقی‌ها مسجد جامع را هم گرفتند. دیگر سقوط شهر قطعی بود، اما هیچ‌کس دلش نمی‌آمد آن را ترک کند.
حتی فشار شدید مسئولان هم فایده نکرد. مدافعان قبول نمی‌کردند از شهر بیرون بیایند. بسیاری را وقتی از جراحت بی‌هوش شدند از شهر خارج کردند. هر لحظه حلقه‌ی محاصره مسجد جامع و پل خرمشهر تنگ‌تر شد، تا اینکه در نهایت با یورش نهایی عراقی‌ها به سمت دو هدف مهم، پل و مسجد جامع شهر سقوط کرد.
دیگر مدافعان خانه‌ای در شهر نداشتند. ناچار خودشان را از رودخانه به کوت‌شیخ رساندند. امیر رفیعی با پای شکسته رفت بالای بام فرمانداری و تیربارش را راه انداخت. آخرین تیربارش را که سمت دشمن خالی کرد، اسیرش کردند.
مدافعانی که از کارون گذشتند، در کوت‌شیخ (ساحل جنوب کارون) بغضشان ترکید. بعضی سرهایشان را به نخل‌ها می‌کوبیدند. یکی فریاد می‌زد ای خونین‌شهر به خدا قسم آزادت می‌کنیم.


پ.ن: از پیروزی انقلاب تا روز اشغال خرمشهر در تاریخ 23/8/59 عده‌ی زیادی برای دفاع از خرمشهر به شهادت رسیدند که بنیاد شهید اسامی 419 تن از آنان را ثبت کرده است. شادی روح همه شهدای مدافع خرمشهر و باقی شهدا صلوات.

@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نشر سایان- صفحه 77

#سال_اول_جنگ
#اشغال_خرمشهر
تصویری از مدافعان خرمشهر
khorramshahr-3khordad.jpg
3.7 MB
خرمشهر در یک نگاه
خشم حاج آقا روح‌الله

گفتند نیروهای رژیم آماده می‌شود به خانه‌ی آقای خمینی حمله کند. خبر که به بیت آیت‌الله خمینی رسید، حاج آقا می‌خواست به فیضیه برود در را قفل کردند. فریاد زد چرا در را بسته اید؟ به اجازه کی بسته‌ اید؟
باز نمی‌کردند. می‌گفتند می‌کشند. نمی‌توانیم از دستورات شما اطاعت کنیم.
به شدت برافروخته شده بود و فریاد می‌زد باید به فیضیه بروم. التماس و زاری کردند تا آقا منصرف شوند. یکی خودش را روی پای آقا انداخته بود. یکی مدام بر سرش می‌زد و می‌گفت شما را به فاطمه‌ی زهرا نروید.

هاشمی رفسنجانی:
«کم کم مردم و طلبه‌ها می‌آمدند، مثل لشکر شکست خورده جریان را تعریف می‌کردند. اخبار وحشتناکی مطرح می‌شد. امام همه را دلداری می‌دادند.»
امام گفته بود: حالا مبارزه جدی شد.
گفتند حاج انصاری منبری معروف را بازداشت کرده اند. گفت برای داغ شدن مبارزه خوب است و جنبه‌های مثبت جریان را یادآور می‌شدند.
همه از آرامش، استقامت و سخنان کوتاه آیت‌الله روحیه گرفتند. یکی از طلبه‌ها در خاطراتش نوشته است: «من احساس کردم آن‌چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر الان تمام آن جمعیت و یک لشکر به این خانه حمله کند، من حاضرم یک تنه مقاومت کنم.»

آیت‌الله طلبه‌ها را مرخص کرده بود و خود مشغول مطالعه شده بود. گفته بودند آقا الان وقت این کارهاست! گفته بود: ما طلبگی را نباید فراموش کنیم. روحانی وقتی می‌تواند تاثیرگذار باشد که در رشته‌هایی که مردم و جامعه از او انتظار دارند، متخصص باشد.

کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- صفحه 83

@fathe_khoon

#امام_خمینی
همه از آرامش، استقامت و سخنان کوتاه آیت‌الله روحیه گرفتند
انتشار به مناسبت سالروز شهادت شهید جهاد عماد مغنیه
شادی روح شهدای اسلام صلوات