|نیوک‌لیدر|
456 subscribers
2.42K photos
630 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
شادی روح شهدای اسلام، شادی روح امام و فرزندانش و شادی روح همه اموات مسلمان در طول تاریخ اسلام صلوات
✳️ چگونه می توان انتقام خون امام حسين "عليه السلام" را گرفت؟

خونخواهی امام حسين "عليه السلام" يعنی مبارزه با باطل و ظلم و انحراف و ياری کردن حق و دفاع از آن، يعنی نيکو کردن اخلاق و حل مشکلات و صاف کردن دلها. خونخواهی امام حسين "عليه السلام" به آمادگی عمومی برای بهبود وضع اجتماعی و بهبود وضع دفاعي در برابر دشمن حسين و دشمن خدا، اسرائيل، است.
در زمينه فردی نيز هر يک از ما می تواند با بهتر کردن وضع اخلاقی و دينی خود، امام حسين "عليه السلام" را ياری کند.
اي جوانان حسين "عليه السلام"! ای فرزندان حسين "عليه السلام"! حسين را ياری کنيد و اهدافی را که از جانفشانی خود داشت، محقق سازيد. ترديدی نيست که شما در اين زمينه از هيچ تلاشی دريغ نمی کنيد.

گفتارهاي عاشورايي امام موسي صدر

كپي از كانال آب و آتش
✳️ امام صادق عليه السلام فرمودند:
از شامگاه پنج شنبه، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروب روز جمعه ثواب هیچ عملی را نمی نویسند بجز صلوات بر محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم

من لا یحضره الفقیه
ج ۱، ص ۴۲۷.
 سدیر صیرفی گوید: من و مفضل بن عمر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السلام وارد شدیم و دیدیم كه بر خاك نشسته و مانند مادر فرزند مرده و شیدای جگر سوخته می گریست و اندوه تا وجناتش رسیده و گونه هایش دگرگون شده و می گوید:

« سیدی! غَیبتُكَ نَفَت رُقادی و ضَیَّقَت عَلَّیَ مِهادی و ابتزَّت منی راحةَ فوادی

سیدی! غَیبتُكَ اوصلت مصابی بفجایع الابد و فقدُ الواحد بعد الواحد یُفنی الجمعَ و العدد فما اُحِسُّ بدَمعَةٍ ترقی من عینی و انین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا الا مَثَّلَ لِعینی عن عوایر اعظمها و افظعها و بواقی اشَدِّها و انكرها و نوائب مخلوطة بغضبك و نوازل معجونة بسختك. »

« مولای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است.

مولای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده و فقدان یكی پس از دیگری جمع و شمار را نابود كرده است. 

من دیگر احساس نمی كنم اشكی را كه از دیدگانم بر گریبانم روان است  و ناله ای را كه از مصائب و بلایای گذشته از سینه ام سر می كشد، جز آنچه را كه در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاری ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت تر و ناآشناتر است، ناملایماتی كه با غضب تو در آمیخته و مصائبی كه با خشم تو عجین شده است. »

سدیر گوید چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم،گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانتان گریان مباد! از چه حادثه ای اشكتان روان است؟

امام صادق علیه السلام نفس عمیقی كشید كه بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود:

"...میلاد قائم ما و غیبتش و تاخیر كردن و طول عمرش و بلوای مومنان در آن زمان و پیدایش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و بركندن رشته اسلام از گردنهایشان كه خدای تعالی فرموده « و كل الانسان الزمناه طائره فی عنقه»  كه مقصود از آن ولایت است و پس از آن كه در آن فصول نگریستم ، رقتی مرا گرفت و اندوه بر من مستولی شد."
@fathe_khoon
كمال الدین / ج2 / باب 33 با اندكی تخلیص
مدافعان خرمشهر

تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر بهتر از بقیه می‌جنگیدند و نیروهای دیگر هم بسیار با روحیه بودند.
بچه‌های سپاه خرمشهر به فرماندهی «محمد جهان آرا» هم خوب می‌جنگیدند، هم نیروهای مردمی را سازمان‌دهی می‌کردند.
میان مدافعان خرمشهر همه‌جور آدمی بود؛ روحانی شیخ «شریف قنوتی» و گروهش از بروجرد آمده بودند. «احمد شوش» خرمشهری زنگ زده بود هم دوره‌ای‌های دوره‌ی چریکی لبنانش از شمال آمده بودند. بابازائر پیرمردی که با برنو می‌جنگید، از تنگستان آمده بود.
«رسول نورانی» و «بهنام محمدی» سیزده ساله بودند. عشایر خرم آبادی و شهرهای اطراف هم بودند. «بهروز مرادی» معلم خرمشهری کنار دانش‌آموزانش از شهر دفاع می‌کرد.
از خانواده شش نفره‌ی سلطانی‌فر، پدر در قبرستان مشغول دفن جنازه‌هاست. مادر و دختر در بیمارستان به مجروحان می‌رسند. پسر کوچک هفت ساله از خانه‌ها پنبه می‌آورد و دو پسر بزرگ هم در مرز هستند. زنان خونین‌شهری حق بزرگی بر گردن مقاومت دارند. عده‌ای کنار مسجد جامع غذا می‌پختند. آن‌ها که کوچه پس کوچه‌ها را می‌شناختند، آب و غذا و مهمات به رزمنده‌ها می‌رساندند یا غیر بومی‌ها را به نقطه‌های درگیری می‌رساندند. نگهبانی هم می‌دادند.
توی بیمارستان و قبرستان این زن‌ها بودند که کارها را انجام می‌دادند. بعضی هم مستقیم درگیر جنگیدن بودند. «شهناز حاجی‌شاه» هم می‌جنگید هم وقتی با رزمنده‌ها برای استراحت عقب می‌آمد، سریع مشغول آماده کردن غذا می‌شد.
مادر خانواده پورحیدری دو پسرش شهید شده بودند، پدر خانواده هم اسیر. او در مسجد جامع برای رزمنده‌ها غذا درست می‌کرد، لباس می‌شست و به‌شان روحیه می‌داد.
«زهره حسینی» هفته اول جنگ پدرش را با دست خودش کفن کرد، روز یاده مهر بدن قطعه قطعه شده‌ی برادرش علی را. خانم بدیعی هم پانزده سال داشت. چهل روز از ازدواجش می‌گذشت؛ جنازه‌ی شوهرش را خودش کفن کرد.
مادری جنازه خونین فرزندش را عطر و گلاب زد و کفن کرد. یک قطره اشک هم نریخت. می‌گفت می‌خواهم اولین مادری باشم که بی‌صدا و بدون ناله و اشک پشت تابوت بچه‌اش راه می‌رود.
مدافعان کوچه پس کوچه‌های شهر را می‌شناختند و عراقی‌ها را غافل‌گیر می‌کردند و ازشان تلفات می‌گرفتند. گاهی هم که عراقی‌ها خیلی پرشمار حمله می‌کردند، حمله‌ی جنگنده‌های ایرانی پیش روی تانک‌های عراقی را متوقف می‌کرد؛ اتفاقی که کم، اما بسیار موثر بود.

کتاب تاریخ جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 75
@fathe_khoon

پ.ن: در مسئله مقاومت خرمشهر رزمندگان نیروی دریایی ارتش دفاع جانانه‌ای کرده بودند. امری که این روزها کمتر به آن توجه می‌شود.
خارج از کتاب:
ژنرال وفيق­ السامرايي رئيس استخبارات رژيم بعث عراق در بخشي از سخنان خود تحت عنوان ويرانه­ هاي دروازه شرقي اين­گونه مي­نويسد: ما زماني توانستيم خرمشهر را اشغال كنيم كه مقاومت آخرين تفنگداران دريايي ايران را شكستيم.
تصویری از تکاوران ارتش نیروی دریایی در دفاع 34 روزه خرمشهر
{دریادار سیاری فرمانده ارتش نیز در میان مدافعین بوده است}
شهید بهنام محمدی نوجوان 13 ساله مدافع خرمشهر
شهید محمد جهان آرا
فرمانده سپاهی های مدافع خرمشهر
شهید رسول نورانی
روحانی شهید شیخ شریف قنوتی؛ اولین روحانی شهید دفاع مقدس
💐امام صادق علیه السلام، درباره شدت فتنه‌های زمان غیبت می‌فرماید:

«وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُن؛َّ وَ اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ؛ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ؛ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَر»

- به خدا سوگند شما خالص می شوید؛
- به خدا سوگند شما از یکدیگر جدا می‌شوید؛
- به خدا سوگند شما غربال خواهید شد؛
- تا اینکه از شما شیعیان باقی نمی‌ماند جز گروه بسیار کم و نادر.

بحارالانوار، ج ۵ ، صفحه ۲۱۶
|نیوک‌لیدر|
افسانه‌ی بازگشت یهودی‌ها می‌گوید فلسطین سرزمین مقدسی است که خدا آن را به ملت برگزیده خود -یهودی‌ها- داده است و آن سرزمین تا ابد مال یهودی‌ها خواهد بود. یهودی‌ها در دوران داود و سلیمان از آن سرزمین بر تمامی جهان حکم رانده اند. بعدها دشمنان آن‌ها را از سرزمین‌…
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان
قسمت آخر

در جنگ جهانی دوم، صهیونیست‌ها با دامن زدن به داستان هولوکاست بر شتاب و مشروعیت مهاجرت یهودی‌ها به فلسطین افزودند. افزایش یهودی‌ها در فلسطین منجر به افزایش درگیری‌های آن‌ها با ساکنان عرب فلسطین می‌شد تا جایی که انگلیس مهاجرت یهودی‌ها را محدود کرد، اما صهیونیست‌ها که در دوران جنگ به قدرت جدید یعنی آمریکا نزدیک شده بودند، توانستد قبل از پایان جنگ دوم جهانی حمایت کشورهای اروپایی، آمریکا، انگلیس و حتی شوروی را جلب کنند و تشکیل اسرائیل را در شورای ملل متحد به تصویب برسانند.
ساعت دوازده شب 14 می 1948 اسراییل اعلام موجودیت کرد و ده دقیقه بعد آمریکا آن را به رسمیت شناخت. روز بعد شوروی اسراییل را به رسمیت شناخت و انگلیس نیروهایش را از فلسطین خارج کرد تا بر قیمومیت خود بر فلسطین پایان دهد.

البته کشورهای عربی موجودیت اسراییل را نپذیرفتند و به آن حمله کردند، ولی شکست خوردند و اسراییل شش هزار کیلومتر از سرزمین‌های فلسطین، اردن و مصر را هم تصرف کرد و تنها ساحل غربی رود اردن، غزه و بخشی از بیت‌المقدس برای فلسطینی‌ها باقی ماند.
پس از تشکیل اسراییل و پایان یافتن دوران استعمار، توجیهات اسراییلی‌ها برای تشکیل کشوری در فلسطین و مهاجرت یهودی‌ها به آن بیش‌تر رنگ و بوی دینی گرفت. آن‌ها می‌گفتند سرزمین مقدس را خدا به ما داده و هرکس جز ما بر این کشور مسلط باشد، غاصب است.

@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیست- انتشارات سایان- صفحه 48
#صهیونیست
#یهودیت
جلسه تصویب تاسیس دولتی به نام اسراییل به ریاست اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی دیوید بن گوریون
http://www.aparat.com/v/0qcJh/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C

مستند بازی انگلیسی پیرامون تشکیل دولت غاصب اسراییل
پیشنهاد میکنم این مستند زیبا رو از دست ندید
شعر زیبایی از محمدکاظم کاظمی:

مریز آبروی سرازیر ما را
به ما بازده نان و انجیر ما را

خدایا اگر دستبند تجمّل
نمی‌بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی‌کرد پیدا
از آن گوشه ی کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می‌برد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را
آيت الله حائري شيرازي:

در میهمانی‌ها بشقاب بیگانگان و ناآشنایان را لبریز می‌کنند، و اگر مقدار غذا محدود بود، از بشقاب دوستان و آشنایان کم می‌کنند و به بشقاب میهمانان می‌ریزند.
آن کس که در انقلاب، گرسنگی را تحمل می‌کند، میهمان انقلاب نیست، بلکه صاحب‌خانه است و آن کس که باید به او رسید و سیرش کرد تا اعتراض نکند، اجنبی و میهمان است.
انقلاب هم میهمانانی دارد. کسانی هستند که مخالف انقلاب نیستند، اما طاقت صدمات انقلاب را ندارند. آنان را باید تحمل کرد و به آنها رسید، چون این توان را ندارند که مسائل را برای خود تفسیر و تحلیل کنند. شما انقلابی‌ها که بینشتان کافی است، بگذارید کسانی که بینش کمتری دارند، بیشتر ببرند. این حفظ آبروی انقلاب و به مصلحت انقلاب است.
فیلم زیبایی از شوخی حاج حسین خرازی با جانشین خود در لشگر امام حسین اصفهان
یک عکس دوست داشتنی از رهبری دوست داشتنی
نبرد خونین

24 مهر عراق با هدف یک‌سره کردن وضعیت خرمشهر با تمام توان حمله کرد. تمرکز آن‌ها برای گرفتن خیابان 40 متری، خیابان اصلی شهر بود. نبرد ارتش تقویت شده‌ی عراق با مدافعان خرمشهر آغاز شد.
بعد از ظهر 24 مهر، یکی از یگان‌های دشمن به خیابان چهل متری رسید و تیربارچی‌ها و تک تیراندازهایش را در ساختمان‌های بلند مستقر کرد تا مدافعان را بزنند. خبر دادند دشمن به چهل متری رسیده.
مدافعان سمت خیابان چهل متری رفتند تا از سقوط پل خرمشهر جلوگیری کنند. تا غروب جنگیدند. متجاوزان با تجهیزات کامل و پشتیبانی آتش در نقاط سرکوب مستقر شده بودند و در موضع برتر بودند.
بسیاری شهید و مجروح شدند و خرمشهر خونین‌شهر شد، اما شهر سقوط نکرد. هرچند بسیاری از مدافعان، از جمله شریف قنوتی شهید شدند.
در هجوم 24 مهر ارتش عراق خرمشهر سقوط نکرد. در روزهای بعد هم چنین اتفاقی نیفتاد و مسجد جامع قلب مقاومت خرمشهر همچنان پابرجا بود. نبرد کوچه به کوچه ده روز دیگر هم ادامه پیدا کرد؛ نبردی که نامه‌ی علی شمخانی فرمانده آن روزهای سپاه خوزستان گوشه‌هایی از آن را چنین روایت می‌کند:
«مسئولین، مسلمین، به داد ما برسید. این چه سازمان رسمی شناخته شده‌ای است که اسلحه‌ای انفرادی ندارد؟ چه باید بگویم که شما را به تحریک وابدارم؟ این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی مانده؟ بگویم که ما می‌توانیم با 30 خمپاره، خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم؟ سلاح را به دست صالحین بدهید. تا به حال دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما برپا دارندگان کربلای 30 روزه‌ی خونین شهریم. ما بهشت را از زیر سایه‌ی شمشیرها می‌بینیم. شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده اند. به داد ما برسید. ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم.
ما در راه خدا جان داریم که بدهیم. امکانات دادن جان را نداریم. به خود بیایید.»

آخرین سنگر
سوم آبان عراقی‌ها مسجد جامع را هم گرفتند. دیگر سقوط شهر قطعی بود، اما هیچ‌کس دلش نمی‌آمد آن را ترک کند.
حتی فشار شدید مسئولان هم فایده نکرد. مدافعان قبول نمی‌کردند از شهر بیرون بیایند. بسیاری را وقتی از جراحت بی‌هوش شدند از شهر خارج کردند. هر لحظه حلقه‌ی محاصره مسجد جامع و پل خرمشهر تنگ‌تر شد، تا اینکه در نهایت با یورش نهایی عراقی‌ها به سمت دو هدف مهم، پل و مسجد جامع شهر سقوط کرد.
دیگر مدافعان خانه‌ای در شهر نداشتند. ناچار خودشان را از رودخانه به کوت‌شیخ رساندند. امیر رفیعی با پای شکسته رفت بالای بام فرمانداری و تیربارش را راه انداخت. آخرین تیربارش را که سمت دشمن خالی کرد، اسیرش کردند.
مدافعانی که از کارون گذشتند، در کوت‌شیخ (ساحل جنوب کارون) بغضشان ترکید. بعضی سرهایشان را به نخل‌ها می‌کوبیدند. یکی فریاد می‌زد ای خونین‌شهر به خدا قسم آزادت می‌کنیم.


پ.ن: از پیروزی انقلاب تا روز اشغال خرمشهر در تاریخ 23/8/59 عده‌ی زیادی برای دفاع از خرمشهر به شهادت رسیدند که بنیاد شهید اسامی 419 تن از آنان را ثبت کرده است. شادی روح همه شهدای مدافع خرمشهر و باقی شهدا صلوات.

@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نشر سایان- صفحه 77

#سال_اول_جنگ
#اشغال_خرمشهر