بحث مرجعیت
پس از فوت آیت الله بروجردی، در قم علاوه بر آیت الله خمینی، آیت الله شریعتمداری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی هم به عنوان مرجع مطرح بودند و در مشهد نیز آیت الله میلانی جایگاه ویژهای داشت.
از بحثهای مهم دینداران آن روز انتخاب مرجع تقلید بود.
آیت الله حکیم در نجف بیش از دیگران مطرح بود و شاه نیز پیام تسلیت رحلت آیت الله بروجردی را به ایشان نوشت. شاه دوست داشت مرجع تقلید در ایران نباشد. آیت الله سید عبدالهادی شیرازی دیگر مرجع مطرح در نجف بود، پس از پیام شاه به آیت الله حکیم برخی از ایرانیها سید عبدالهادی شیرازی را مرجع تقلید خود انتخاب کردند.
مرجع مطرح در قم هم طرفداران و مقلدانی یافتند.
ختم گرفتن برای مرجع درگذشته به عهده گرفتن بخشی از مسئولیتهای حوزه، شهریه دادن به همه طلاب، انتشار وسیع رسالهی توضیحالمسائل فعالیتهایی بود که شخصیتهای مطرح برای مرجعیت انجام میدادند، اما حاج آقا روحالله پس از درگذشت آیتالله بروجردی هیچ کدام را انجام نداد.
تاکید داشت که کسی پی مطرح کردن ایشان نباشد «آنچه لازم است الان گفته شود وحدت حوزه است. حوزه باید حفظ شود. هیچ نامی اشارهای از من نباشد.»
هر کدام از مراجع قسمتی از کارهای حوزه را قبول کردند، حاج آقا روحالله نه! گفته بودند آقا شاگردان شما از شما انتظار دارند، جواب داد: بیخود.
خیلی که اصرار میکردند میگفت اختلاف از شیطان است؛ دو گروهی که هدفشان خداست با یکدیگر اختلاف نمیکنند؛ برای خدا درس بخوانید؛ قم و نجف ندارد.
سید علی خامنهای: «این حرف یادم نمیرود. با اینکه آدم فکر میکند این حرف، حرف پیچیده و مفصلی نیست، لیکن... در دل من از آن وقت اثر گذاشت... یک چنین بیانهای شیرین و گرم در مسائلی عرفانی و اخلاقی داشتند... که طلبهها را منقلب میکرد، به طوری که بعضیها های های گریه میکردند.»
@fathe_khoon
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70
پس از فوت آیت الله بروجردی، در قم علاوه بر آیت الله خمینی، آیت الله شریعتمداری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی هم به عنوان مرجع مطرح بودند و در مشهد نیز آیت الله میلانی جایگاه ویژهای داشت.
از بحثهای مهم دینداران آن روز انتخاب مرجع تقلید بود.
آیت الله حکیم در نجف بیش از دیگران مطرح بود و شاه نیز پیام تسلیت رحلت آیت الله بروجردی را به ایشان نوشت. شاه دوست داشت مرجع تقلید در ایران نباشد. آیت الله سید عبدالهادی شیرازی دیگر مرجع مطرح در نجف بود، پس از پیام شاه به آیت الله حکیم برخی از ایرانیها سید عبدالهادی شیرازی را مرجع تقلید خود انتخاب کردند.
مرجع مطرح در قم هم طرفداران و مقلدانی یافتند.
ختم گرفتن برای مرجع درگذشته به عهده گرفتن بخشی از مسئولیتهای حوزه، شهریه دادن به همه طلاب، انتشار وسیع رسالهی توضیحالمسائل فعالیتهایی بود که شخصیتهای مطرح برای مرجعیت انجام میدادند، اما حاج آقا روحالله پس از درگذشت آیتالله بروجردی هیچ کدام را انجام نداد.
تاکید داشت که کسی پی مطرح کردن ایشان نباشد «آنچه لازم است الان گفته شود وحدت حوزه است. حوزه باید حفظ شود. هیچ نامی اشارهای از من نباشد.»
هر کدام از مراجع قسمتی از کارهای حوزه را قبول کردند، حاج آقا روحالله نه! گفته بودند آقا شاگردان شما از شما انتظار دارند، جواب داد: بیخود.
خیلی که اصرار میکردند میگفت اختلاف از شیطان است؛ دو گروهی که هدفشان خداست با یکدیگر اختلاف نمیکنند؛ برای خدا درس بخوانید؛ قم و نجف ندارد.
سید علی خامنهای: «این حرف یادم نمیرود. با اینکه آدم فکر میکند این حرف، حرف پیچیده و مفصلی نیست، لیکن... در دل من از آن وقت اثر گذاشت... یک چنین بیانهای شیرین و گرم در مسائلی عرفانی و اخلاقی داشتند... که طلبهها را منقلب میکرد، به طوری که بعضیها های های گریه میکردند.»
@fathe_khoon
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70
انسان وقتی پشت به نور میکند، خود را میبیند، آنهم بزرگتر از آنچه که هست، یعنی«خود بزرگ بین» میشود. همچنانکه اگر در شب تاریک، به جای اینکه رو به فانوس بایستد، پشت به فانوس ایستاد، خود و سایة خود را، آنهم بزرگتر از آنچه که هست میبیند. «خود بزرگ بین»، به دلیل پشت کردن به نور است و خداوند نور آسمانها و زمین است؛ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
هر گاه انسان به خداوند که نور آسمانها و زمین است، پشت کند، خود را میبیند و هر چه دورتر شود سایهاش بزرگتر میشود و دچار «خود بزرگ بینی» میشود و هر گاه به سمت خداوند بایستد و حرکت کند، دیگر خود را نمیبیند.
آيت الله حائري شيرازي
هر گاه انسان به خداوند که نور آسمانها و زمین است، پشت کند، خود را میبیند و هر چه دورتر شود سایهاش بزرگتر میشود و دچار «خود بزرگ بینی» میشود و هر گاه به سمت خداوند بایستد و حرکت کند، دیگر خود را نمیبیند.
آيت الله حائري شيرازي
چند تصویر کمتر دیده شده از شهید مجاهد، حاج عماد مغنیه فرمانده عملیاتی حزب الله لبنان
شادی روح شهدای اسلام، شادی روح امام و فرزندانش و شادی روح همه اموات مسلمان در طول تاریخ اسلام صلوات
✳️ چگونه می توان انتقام خون امام حسين "عليه السلام" را گرفت؟
خونخواهی امام حسين "عليه السلام" يعنی مبارزه با باطل و ظلم و انحراف و ياری کردن حق و دفاع از آن، يعنی نيکو کردن اخلاق و حل مشکلات و صاف کردن دلها. خونخواهی امام حسين "عليه السلام" به آمادگی عمومی برای بهبود وضع اجتماعی و بهبود وضع دفاعي در برابر دشمن حسين و دشمن خدا، اسرائيل، است.
در زمينه فردی نيز هر يک از ما می تواند با بهتر کردن وضع اخلاقی و دينی خود، امام حسين "عليه السلام" را ياری کند.
اي جوانان حسين "عليه السلام"! ای فرزندان حسين "عليه السلام"! حسين را ياری کنيد و اهدافی را که از جانفشانی خود داشت، محقق سازيد. ترديدی نيست که شما در اين زمينه از هيچ تلاشی دريغ نمی کنيد.
گفتارهاي عاشورايي امام موسي صدر
كپي از كانال آب و آتش
خونخواهی امام حسين "عليه السلام" يعنی مبارزه با باطل و ظلم و انحراف و ياری کردن حق و دفاع از آن، يعنی نيکو کردن اخلاق و حل مشکلات و صاف کردن دلها. خونخواهی امام حسين "عليه السلام" به آمادگی عمومی برای بهبود وضع اجتماعی و بهبود وضع دفاعي در برابر دشمن حسين و دشمن خدا، اسرائيل، است.
در زمينه فردی نيز هر يک از ما می تواند با بهتر کردن وضع اخلاقی و دينی خود، امام حسين "عليه السلام" را ياری کند.
اي جوانان حسين "عليه السلام"! ای فرزندان حسين "عليه السلام"! حسين را ياری کنيد و اهدافی را که از جانفشانی خود داشت، محقق سازيد. ترديدی نيست که شما در اين زمينه از هيچ تلاشی دريغ نمی کنيد.
گفتارهاي عاشورايي امام موسي صدر
كپي از كانال آب و آتش
✳️ امام صادق عليه السلام فرمودند:
از شامگاه پنج شنبه، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروب روز جمعه ثواب هیچ عملی را نمی نویسند بجز صلوات بر محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم
من لا یحضره الفقیه
ج ۱، ص ۴۲۷.
از شامگاه پنج شنبه، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروب روز جمعه ثواب هیچ عملی را نمی نویسند بجز صلوات بر محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم
من لا یحضره الفقیه
ج ۱، ص ۴۲۷.
سدیر صیرفی گوید: من و مفضل بن عمر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السلام وارد شدیم و دیدیم كه بر خاك نشسته و مانند مادر فرزند مرده و شیدای جگر سوخته می گریست و اندوه تا وجناتش رسیده و گونه هایش دگرگون شده و می گوید:
« سیدی! غَیبتُكَ نَفَت رُقادی و ضَیَّقَت عَلَّیَ مِهادی و ابتزَّت منی راحةَ فوادی
سیدی! غَیبتُكَ اوصلت مصابی بفجایع الابد و فقدُ الواحد بعد الواحد یُفنی الجمعَ و العدد فما اُحِسُّ بدَمعَةٍ ترقی من عینی و انین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا الا مَثَّلَ لِعینی عن عوایر اعظمها و افظعها و بواقی اشَدِّها و انكرها و نوائب مخلوطة بغضبك و نوازل معجونة بسختك. »
« مولای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است.
مولای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده و فقدان یكی پس از دیگری جمع و شمار را نابود كرده است.
من دیگر احساس نمی كنم اشكی را كه از دیدگانم بر گریبانم روان است و ناله ای را كه از مصائب و بلایای گذشته از سینه ام سر می كشد، جز آنچه را كه در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاری ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت تر و ناآشناتر است، ناملایماتی كه با غضب تو در آمیخته و مصائبی كه با خشم تو عجین شده است. »
سدیر گوید چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم،گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانتان گریان مباد! از چه حادثه ای اشكتان روان است؟
امام صادق علیه السلام نفس عمیقی كشید كه بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود:
"...میلاد قائم ما و غیبتش و تاخیر كردن و طول عمرش و بلوای مومنان در آن زمان و پیدایش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و بركندن رشته اسلام از گردنهایشان كه خدای تعالی فرموده « و كل الانسان الزمناه طائره فی عنقه» كه مقصود از آن ولایت است و پس از آن كه در آن فصول نگریستم ، رقتی مرا گرفت و اندوه بر من مستولی شد."
@fathe_khoon
كمال الدین / ج2 / باب 33 با اندكی تخلیص
« سیدی! غَیبتُكَ نَفَت رُقادی و ضَیَّقَت عَلَّیَ مِهادی و ابتزَّت منی راحةَ فوادی
سیدی! غَیبتُكَ اوصلت مصابی بفجایع الابد و فقدُ الواحد بعد الواحد یُفنی الجمعَ و العدد فما اُحِسُّ بدَمعَةٍ ترقی من عینی و انین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا الا مَثَّلَ لِعینی عن عوایر اعظمها و افظعها و بواقی اشَدِّها و انكرها و نوائب مخلوطة بغضبك و نوازل معجونة بسختك. »
« مولای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است.
مولای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده و فقدان یكی پس از دیگری جمع و شمار را نابود كرده است.
من دیگر احساس نمی كنم اشكی را كه از دیدگانم بر گریبانم روان است و ناله ای را كه از مصائب و بلایای گذشته از سینه ام سر می كشد، جز آنچه را كه در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاری ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت تر و ناآشناتر است، ناملایماتی كه با غضب تو در آمیخته و مصائبی كه با خشم تو عجین شده است. »
سدیر گوید چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم،گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانتان گریان مباد! از چه حادثه ای اشكتان روان است؟
امام صادق علیه السلام نفس عمیقی كشید كه بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود:
"...میلاد قائم ما و غیبتش و تاخیر كردن و طول عمرش و بلوای مومنان در آن زمان و پیدایش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و بركندن رشته اسلام از گردنهایشان كه خدای تعالی فرموده « و كل الانسان الزمناه طائره فی عنقه» كه مقصود از آن ولایت است و پس از آن كه در آن فصول نگریستم ، رقتی مرا گرفت و اندوه بر من مستولی شد."
@fathe_khoon
كمال الدین / ج2 / باب 33 با اندكی تخلیص
مدافعان خرمشهر
تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر بهتر از بقیه میجنگیدند و نیروهای دیگر هم بسیار با روحیه بودند.
بچههای سپاه خرمشهر به فرماندهی «محمد جهان آرا» هم خوب میجنگیدند، هم نیروهای مردمی را سازماندهی میکردند.
میان مدافعان خرمشهر همهجور آدمی بود؛ روحانی شیخ «شریف قنوتی» و گروهش از بروجرد آمده بودند. «احمد شوش» خرمشهری زنگ زده بود هم دورهایهای دورهی چریکی لبنانش از شمال آمده بودند. بابازائر پیرمردی که با برنو میجنگید، از تنگستان آمده بود.
«رسول نورانی» و «بهنام محمدی» سیزده ساله بودند. عشایر خرم آبادی و شهرهای اطراف هم بودند. «بهروز مرادی» معلم خرمشهری کنار دانشآموزانش از شهر دفاع میکرد.
از خانواده شش نفرهی سلطانیفر، پدر در قبرستان مشغول دفن جنازههاست. مادر و دختر در بیمارستان به مجروحان میرسند. پسر کوچک هفت ساله از خانهها پنبه میآورد و دو پسر بزرگ هم در مرز هستند. زنان خونینشهری حق بزرگی بر گردن مقاومت دارند. عدهای کنار مسجد جامع غذا میپختند. آنها که کوچه پس کوچهها را میشناختند، آب و غذا و مهمات به رزمندهها میرساندند یا غیر بومیها را به نقطههای درگیری میرساندند. نگهبانی هم میدادند.
توی بیمارستان و قبرستان این زنها بودند که کارها را انجام میدادند. بعضی هم مستقیم درگیر جنگیدن بودند. «شهناز حاجیشاه» هم میجنگید هم وقتی با رزمندهها برای استراحت عقب میآمد، سریع مشغول آماده کردن غذا میشد.
مادر خانواده پورحیدری دو پسرش شهید شده بودند، پدر خانواده هم اسیر. او در مسجد جامع برای رزمندهها غذا درست میکرد، لباس میشست و بهشان روحیه میداد.
«زهره حسینی» هفته اول جنگ پدرش را با دست خودش کفن کرد، روز یاده مهر بدن قطعه قطعه شدهی برادرش علی را. خانم بدیعی هم پانزده سال داشت. چهل روز از ازدواجش میگذشت؛ جنازهی شوهرش را خودش کفن کرد.
مادری جنازه خونین فرزندش را عطر و گلاب زد و کفن کرد. یک قطره اشک هم نریخت. میگفت میخواهم اولین مادری باشم که بیصدا و بدون ناله و اشک پشت تابوت بچهاش راه میرود.
مدافعان کوچه پس کوچههای شهر را میشناختند و عراقیها را غافلگیر میکردند و ازشان تلفات میگرفتند. گاهی هم که عراقیها خیلی پرشمار حمله میکردند، حملهی جنگندههای ایرانی پیش روی تانکهای عراقی را متوقف میکرد؛ اتفاقی که کم، اما بسیار موثر بود.
کتاب تاریخ جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 75
@fathe_khoon
پ.ن: در مسئله مقاومت خرمشهر رزمندگان نیروی دریایی ارتش دفاع جانانهای کرده بودند. امری که این روزها کمتر به آن توجه میشود.
خارج از کتاب:
ژنرال وفيق السامرايي رئيس استخبارات رژيم بعث عراق در بخشي از سخنان خود تحت عنوان ويرانه هاي دروازه شرقي اينگونه مينويسد: ما زماني توانستيم خرمشهر را اشغال كنيم كه مقاومت آخرين تفنگداران دريايي ايران را شكستيم.
تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر بهتر از بقیه میجنگیدند و نیروهای دیگر هم بسیار با روحیه بودند.
بچههای سپاه خرمشهر به فرماندهی «محمد جهان آرا» هم خوب میجنگیدند، هم نیروهای مردمی را سازماندهی میکردند.
میان مدافعان خرمشهر همهجور آدمی بود؛ روحانی شیخ «شریف قنوتی» و گروهش از بروجرد آمده بودند. «احمد شوش» خرمشهری زنگ زده بود هم دورهایهای دورهی چریکی لبنانش از شمال آمده بودند. بابازائر پیرمردی که با برنو میجنگید، از تنگستان آمده بود.
«رسول نورانی» و «بهنام محمدی» سیزده ساله بودند. عشایر خرم آبادی و شهرهای اطراف هم بودند. «بهروز مرادی» معلم خرمشهری کنار دانشآموزانش از شهر دفاع میکرد.
از خانواده شش نفرهی سلطانیفر، پدر در قبرستان مشغول دفن جنازههاست. مادر و دختر در بیمارستان به مجروحان میرسند. پسر کوچک هفت ساله از خانهها پنبه میآورد و دو پسر بزرگ هم در مرز هستند. زنان خونینشهری حق بزرگی بر گردن مقاومت دارند. عدهای کنار مسجد جامع غذا میپختند. آنها که کوچه پس کوچهها را میشناختند، آب و غذا و مهمات به رزمندهها میرساندند یا غیر بومیها را به نقطههای درگیری میرساندند. نگهبانی هم میدادند.
توی بیمارستان و قبرستان این زنها بودند که کارها را انجام میدادند. بعضی هم مستقیم درگیر جنگیدن بودند. «شهناز حاجیشاه» هم میجنگید هم وقتی با رزمندهها برای استراحت عقب میآمد، سریع مشغول آماده کردن غذا میشد.
مادر خانواده پورحیدری دو پسرش شهید شده بودند، پدر خانواده هم اسیر. او در مسجد جامع برای رزمندهها غذا درست میکرد، لباس میشست و بهشان روحیه میداد.
«زهره حسینی» هفته اول جنگ پدرش را با دست خودش کفن کرد، روز یاده مهر بدن قطعه قطعه شدهی برادرش علی را. خانم بدیعی هم پانزده سال داشت. چهل روز از ازدواجش میگذشت؛ جنازهی شوهرش را خودش کفن کرد.
مادری جنازه خونین فرزندش را عطر و گلاب زد و کفن کرد. یک قطره اشک هم نریخت. میگفت میخواهم اولین مادری باشم که بیصدا و بدون ناله و اشک پشت تابوت بچهاش راه میرود.
مدافعان کوچه پس کوچههای شهر را میشناختند و عراقیها را غافلگیر میکردند و ازشان تلفات میگرفتند. گاهی هم که عراقیها خیلی پرشمار حمله میکردند، حملهی جنگندههای ایرانی پیش روی تانکهای عراقی را متوقف میکرد؛ اتفاقی که کم، اما بسیار موثر بود.
کتاب تاریخ جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 75
@fathe_khoon
پ.ن: در مسئله مقاومت خرمشهر رزمندگان نیروی دریایی ارتش دفاع جانانهای کرده بودند. امری که این روزها کمتر به آن توجه میشود.
خارج از کتاب:
ژنرال وفيق السامرايي رئيس استخبارات رژيم بعث عراق در بخشي از سخنان خود تحت عنوان ويرانه هاي دروازه شرقي اينگونه مينويسد: ما زماني توانستيم خرمشهر را اشغال كنيم كه مقاومت آخرين تفنگداران دريايي ايران را شكستيم.