تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند.
÷ایدهاش را در سال 1895 در کتاب «حکومت یهودی» {دولت یهود} مطرح کرد و از آن استقبال فراوانی شد. طی هشت سال کتاب او را پنج بار به آلمانی، سه بار به روسی، دو بار به عبری، ییدیشی {زبان یهودیهای لهستان}، فرانسوی، رومانیایی و بلغاری چاپ کردند.
اواخر قرن نوزده هنوز هم کشورهای اروپایی در استعمار دیگر کشورها بودند. آنها ابتدا ارتش خود را به مناطق ناشناخته میفرستادند و بر آن مناطق مسلط میشدند. بعد کسانی به منطقهی اشغال شده میرفتند و نیروهای بومی را در جهت حفظ منافع کشور استعمارگر به کار میگرفتند.
«سیسیل رودز» از مشهورترین فرماندهان ارتش بریتانیا بود که مناطق بسیاری را اشغال و به ملکه هدیه کرده بود.
هرتصل ایدهی خود را برای رودز مطرح کرد و با حمایت او توانست حمایت بسیاری از دولتمردان انگلیسی را برای تشکیل کشوری یهودی جلب کند.
همزمان هرتصل در سال 1897 اندیشمندان و ثروتمندان یهودی را در شهر بال سوییس دور هم جمع کرد و از آنها خواست از ایدهی صهیونیسم او {تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان} حمایت کنند. در آن کنفرانس بسیاری با او همراه شدند و یک کمیتهی اجرایی تشکیل دادند تا با سران کشورهای مسیحی مذاکره کند.
جایی برای اسکان یهودیان در آسیا، آفریقا یا آمریکا بیابد و گزارش کارش را به کنفرانسی که سال بعد برگزار میشود ارائه کند.
هرتصل و کمیتهی اجرایی در ملاقات با سران کشورهای مسیحی سعی میکردند به آنها بقبولانند که با حمایت از صهیونیسم میتواند منطقهای جدید به مستعمراتشان بیفزایند. انگلیس، فرانسه و آلمان تا حدودی با آنها همراه شدند.
هرتصل بیدین بود و برای او یا دیگر اعضای کمیتهی اجرایی فرقی نمیکرد کشور یهودی کجا تشکیل شود. هرتصل میگفت:
«ما به قطعهای زمین که تبار مردممان را برآورد و خودمان بر آن حاکمیت داشته باشیم راضی هستیم. هدف ما سرزمین مقدس، فلسطین نیست و هر جای زمین را که به ما دهند کافی است.»
او خیلی زود متوجه شد اگر هم اروپاییها با ایدهی او موافقت کنند، یهودیها خیلی تمایلی به مهاجرت دارند. پس نتیجه گرفت جز با اراز دین و به قول خودش جز از طریق افسانهی قدرتمند بازگشت نمیتواند یهودیها را به مهاجرت تشویل کند.
ادامه دارد...
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 46
پ.ن: هرتصل را هرتزل و هرتسل نیز مینویسند.
@fathe_khoon
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند.
÷ایدهاش را در سال 1895 در کتاب «حکومت یهودی» {دولت یهود} مطرح کرد و از آن استقبال فراوانی شد. طی هشت سال کتاب او را پنج بار به آلمانی، سه بار به روسی، دو بار به عبری، ییدیشی {زبان یهودیهای لهستان}، فرانسوی، رومانیایی و بلغاری چاپ کردند.
اواخر قرن نوزده هنوز هم کشورهای اروپایی در استعمار دیگر کشورها بودند. آنها ابتدا ارتش خود را به مناطق ناشناخته میفرستادند و بر آن مناطق مسلط میشدند. بعد کسانی به منطقهی اشغال شده میرفتند و نیروهای بومی را در جهت حفظ منافع کشور استعمارگر به کار میگرفتند.
«سیسیل رودز» از مشهورترین فرماندهان ارتش بریتانیا بود که مناطق بسیاری را اشغال و به ملکه هدیه کرده بود.
هرتصل ایدهی خود را برای رودز مطرح کرد و با حمایت او توانست حمایت بسیاری از دولتمردان انگلیسی را برای تشکیل کشوری یهودی جلب کند.
همزمان هرتصل در سال 1897 اندیشمندان و ثروتمندان یهودی را در شهر بال سوییس دور هم جمع کرد و از آنها خواست از ایدهی صهیونیسم او {تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان} حمایت کنند. در آن کنفرانس بسیاری با او همراه شدند و یک کمیتهی اجرایی تشکیل دادند تا با سران کشورهای مسیحی مذاکره کند.
جایی برای اسکان یهودیان در آسیا، آفریقا یا آمریکا بیابد و گزارش کارش را به کنفرانسی که سال بعد برگزار میشود ارائه کند.
هرتصل و کمیتهی اجرایی در ملاقات با سران کشورهای مسیحی سعی میکردند به آنها بقبولانند که با حمایت از صهیونیسم میتواند منطقهای جدید به مستعمراتشان بیفزایند. انگلیس، فرانسه و آلمان تا حدودی با آنها همراه شدند.
هرتصل بیدین بود و برای او یا دیگر اعضای کمیتهی اجرایی فرقی نمیکرد کشور یهودی کجا تشکیل شود. هرتصل میگفت:
«ما به قطعهای زمین که تبار مردممان را برآورد و خودمان بر آن حاکمیت داشته باشیم راضی هستیم. هدف ما سرزمین مقدس، فلسطین نیست و هر جای زمین را که به ما دهند کافی است.»
او خیلی زود متوجه شد اگر هم اروپاییها با ایدهی او موافقت کنند، یهودیها خیلی تمایلی به مهاجرت دارند. پس نتیجه گرفت جز با اراز دین و به قول خودش جز از طریق افسانهی قدرتمند بازگشت نمیتواند یهودیها را به مهاجرت تشویل کند.
ادامه دارد...
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 46
پ.ن: هرتصل را هرتزل و هرتسل نیز مینویسند.
@fathe_khoon
عملیات کمان99
نخستین طرح جنگی ایران کمان99 بود که نیروی هوایی ارتش ایران روی میز گذاشت تا جواب حملهی هوایی عراق را داده باشد. سحر اول مهر هواپیماهای اف14 ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش میدادند.
بعد هواپیماهای شکاری اف4 و اف5 پرواز میکردند و هدفهایشان در خاک عراق را به آتش میکشیدند.
صبح اول مهر 150 جنگندهی ایرانی را آسمان شهرهای عراق به پرواز درآمدند. بریری، دلحامد و زنجانی از خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را به آتش کشیدند. برخی هم به نیروی دریایی عراق در خلیج فارس حمله کردند و برخی به تاسیسات بغداد و بصره.
خلبانها پیروز به ایران برگشتند و مردم در خیابانها از خلبانهایشان استقبال کردند. ایرانیها روحیه گرفتند و عراقیها شوکه شدند.
مهدی بشارت کاردار سفارت ایران در بغداد میگفت:
«تلویزیون عراق با آب و تاب از حملهی هوایی عراق به ایران میگفت و اعلام میکرد تمام هواپیماهای ایران را نابود کرده اند. خیلی ناراحت بودم. دو روز بعد در دفترم حس کردم که بغداد به لرزه افتاده است. هواپیماها به بغداد حمله کرده بودند. هواپیماهای ایران مثل باران بر سر موسسههای نظامی و دولتی عراق بمب میریختند. فرودگاه بغداد طوری آسیب دید که تا مدتی قابل استفاده نبود و افراد عادی که میخواستند وارد بغداد شوند به اردن میرفتند و از اردن با اتوموبیل به بغداد میآمدند.
من و کارمندان سفارت از حمله هوایی ایران سرشار از غرور و شادی شدیم.»
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
نخستین طرح جنگی ایران کمان99 بود که نیروی هوایی ارتش ایران روی میز گذاشت تا جواب حملهی هوایی عراق را داده باشد. سحر اول مهر هواپیماهای اف14 ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش میدادند.
بعد هواپیماهای شکاری اف4 و اف5 پرواز میکردند و هدفهایشان در خاک عراق را به آتش میکشیدند.
صبح اول مهر 150 جنگندهی ایرانی را آسمان شهرهای عراق به پرواز درآمدند. بریری، دلحامد و زنجانی از خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را به آتش کشیدند. برخی هم به نیروی دریایی عراق در خلیج فارس حمله کردند و برخی به تاسیسات بغداد و بصره.
خلبانها پیروز به ایران برگشتند و مردم در خیابانها از خلبانهایشان استقبال کردند. ایرانیها روحیه گرفتند و عراقیها شوکه شدند.
مهدی بشارت کاردار سفارت ایران در بغداد میگفت:
«تلویزیون عراق با آب و تاب از حملهی هوایی عراق به ایران میگفت و اعلام میکرد تمام هواپیماهای ایران را نابود کرده اند. خیلی ناراحت بودم. دو روز بعد در دفترم حس کردم که بغداد به لرزه افتاده است. هواپیماها به بغداد حمله کرده بودند. هواپیماهای ایران مثل باران بر سر موسسههای نظامی و دولتی عراق بمب میریختند. فرودگاه بغداد طوری آسیب دید که تا مدتی قابل استفاده نبود و افراد عادی که میخواستند وارد بغداد شوند به اردن میرفتند و از اردن با اتوموبیل به بغداد میآمدند.
من و کارمندان سفارت از حمله هوایی ایران سرشار از غرور و شادی شدیم.»
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
ای زخم تو مرهم من
تنها ترین مَحرم من
تصنیف بانگ دم من
ای دلبر من
مهر تو افسانه ی ما
لبریزم از چشمه ی آه
می آیی از ره تو ناگاه
ای دلبر من
یوسف ترین حُسن عالم
در انتظارِ تو خاتم
می بارد این بغضِ نم نم
ای دلبر من
باز آی ای عشق آخر
چشمی که شد وقف مادر
می سوزد از آتش در
ای دلبر من
بی تاب یک آیه از تو
بیدار یک سایه از تو
ای شعر و آرایه از تو
ای دلبر من
حسن ختام غزل ها
رمز دوام غزل ها
ای تو تمام غزل ها
ای دلبر من
ای شیوه ات مهربانی {عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم}
کار تو ناگفته خوانی
ای آفتاب نهانی
ای دلبر من
یک شام دیگر سحر شد
این هفته هم بی تو سر شد
تقصیرِ رسم سفر شد
ای دلبر من
یک روز دیگر از عمر من کم میشود و به آمدن تو نزدیکتر. نمیدانم عدد کدام یک زودتر به پایان خواهد رسید، اما چه زیانی خواهم دید اگر زودتر از آمدنت تمام شوم.
گفتند روز غدیر جهاز شترها را روی هم گذاشتند تا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمومنین روی آن بایستند.
و من هر شب از بیم این میخوابم که حتی به اندازه جهاز شتری نیارزم.
یک شام دیگر
اللهم عجل لولیک الفرج
تنها ترین مَحرم من
تصنیف بانگ دم من
ای دلبر من
مهر تو افسانه ی ما
لبریزم از چشمه ی آه
می آیی از ره تو ناگاه
ای دلبر من
یوسف ترین حُسن عالم
در انتظارِ تو خاتم
می بارد این بغضِ نم نم
ای دلبر من
باز آی ای عشق آخر
چشمی که شد وقف مادر
می سوزد از آتش در
ای دلبر من
بی تاب یک آیه از تو
بیدار یک سایه از تو
ای شعر و آرایه از تو
ای دلبر من
حسن ختام غزل ها
رمز دوام غزل ها
ای تو تمام غزل ها
ای دلبر من
ای شیوه ات مهربانی {عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم}
کار تو ناگفته خوانی
ای آفتاب نهانی
ای دلبر من
یک شام دیگر سحر شد
این هفته هم بی تو سر شد
تقصیرِ رسم سفر شد
ای دلبر من
یک روز دیگر از عمر من کم میشود و به آمدن تو نزدیکتر. نمیدانم عدد کدام یک زودتر به پایان خواهد رسید، اما چه زیانی خواهم دید اگر زودتر از آمدنت تمام شوم.
گفتند روز غدیر جهاز شترها را روی هم گذاشتند تا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمومنین روی آن بایستند.
و من هر شب از بیم این میخوابم که حتی به اندازه جهاز شتری نیارزم.
یک شام دیگر
اللهم عجل لولیک الفرج
حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه
«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:
اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.
طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 600،
«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:
اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.
طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 600،
فاجعه در ایران
کودتای 28 مرداد سرآغاز فاجعهای در تاریخ ایران بود که خانهنشینی مصدق و کاشانی در برابر آن مسئلهی کوچکی است.
محمدحسن رجبی در زندگی نامهی سیاسی امام خمینی مینویسد:
«سقوط دولت مصدق صرفا به معنای شکست سیاسی ملی کردن نفت ایران نبود، بلکه فاجعهای تاریخی برای سرنوشت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم ایران بود. این شکست موجب شد تا مردم ایران امیدشان را برای استقلال از بیگانه و آزادی که آرمانهای دیرینهای بوده و هست از دست بدهند و راه را برای ظهور مجدد استبداد در مخربترین و مخوفترین شکلی که ایران تجربه کرده است باز کرد.
با روی کار آمدن شاه و دولت کودتا، همه دستاوردهای سیاسی و اقتصادی نهضت ملی از بین رفت. از جمله آنکه دولت زادی {دولت کودتا} با دعوت از کنسرسیومهای نفتی، قراردادهای ننگین و زیانباری با آنها منعقد کرد. به موجب این قراردادها، سهم کمپانی آمریکایی و انگلیسی به یک اندازه هر کدام برابر با 40درصد از تولیدات نفت کشور بود.
پس از کودتا، نفوذ و قدرت آمریکا رو به فزونی نهاد و از آن به بعد همه امور مملکت توسط آن کشور و انگلستان مشترکا اداره میشد.
تا سالها افرادی میتوانستند به مقامات مهم و پستهای درجه اول نائل شوند که از حمایتهای سفارتخانههای آمریکا و انگلیس برخوردار باشند.
کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 55
#امام_خمینی
@fathe_khoon
کودتای 28 مرداد سرآغاز فاجعهای در تاریخ ایران بود که خانهنشینی مصدق و کاشانی در برابر آن مسئلهی کوچکی است.
محمدحسن رجبی در زندگی نامهی سیاسی امام خمینی مینویسد:
«سقوط دولت مصدق صرفا به معنای شکست سیاسی ملی کردن نفت ایران نبود، بلکه فاجعهای تاریخی برای سرنوشت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم ایران بود. این شکست موجب شد تا مردم ایران امیدشان را برای استقلال از بیگانه و آزادی که آرمانهای دیرینهای بوده و هست از دست بدهند و راه را برای ظهور مجدد استبداد در مخربترین و مخوفترین شکلی که ایران تجربه کرده است باز کرد.
با روی کار آمدن شاه و دولت کودتا، همه دستاوردهای سیاسی و اقتصادی نهضت ملی از بین رفت. از جمله آنکه دولت زادی {دولت کودتا} با دعوت از کنسرسیومهای نفتی، قراردادهای ننگین و زیانباری با آنها منعقد کرد. به موجب این قراردادها، سهم کمپانی آمریکایی و انگلیسی به یک اندازه هر کدام برابر با 40درصد از تولیدات نفت کشور بود.
پس از کودتا، نفوذ و قدرت آمریکا رو به فزونی نهاد و از آن به بعد همه امور مملکت توسط آن کشور و انگلستان مشترکا اداره میشد.
تا سالها افرادی میتوانستند به مقامات مهم و پستهای درجه اول نائل شوند که از حمایتهای سفارتخانههای آمریکا و انگلیس برخوردار باشند.
کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 55
#امام_خمینی
@fathe_khoon
پایان هفته اول
در پایان هفته اول جنگ، ارتش عراق کیلومترها در عمق خاک ایران پیش روی کرد. آنها در شمال خوزستان تا پای پل کرخه پیش آمدند و دزفول، شوش و اندیمشک را تهدید کردند و با خمپاره انداز و توپ زدند.
در جنوب خوزستان به دروازههای خرمشهر رسیدند، اما مدافعان نگذاشتند به شهر راه یابند.
در استان ایلام، مهران، دهلران و نفت شهر را اشغال کردند و در استان کرمانشاه، فصر شیرین و سومار را.
امدن عراقیها به ضد انقذاب در پاوه و نوسود و دیگر شهرهای استانهای کردستان و آذربایجان غربی جان تازهای داد و آوها را فعالتر کرد.
صدام به روی خودش نیاورد استراتژی جنگ سریع و پیروزی برق آسایش شکست خورده. او برای سربازانش پیام پیروزی فرستاد و روز ششم جنگ قطعنامهی سازمان ملل را پذیرفت و پیشنهاد آتش بس داد.
صدام خیلی دوست داشت جنگش خاطرهی جنگ شش روزهی اعراب و اسراییل را در یادها زنده کند.
بمباران فرودگاههای ایران در 31 شهریور و پیشنهاد آتشبس در روز ششم جنگ تکرار کارهایی بود که اسراییل در آن جنگ انجام داده بود.
صدام میگفت عراق به هدفهای تعیین شدهاش رسیده است و آماده است اگر ایران شرایطش را بپذیرد، رود در رو مذاکره کند تا اختلافها تمام شود.
امام خمینی گفت صدام حسین دستش را برای صلح دراز کرده، اما ما با او صلحی نداریم. ما وظیفه داریم از اسلام دفاع کنیم. کشته شویم و بکشیم و به تکلیفمان عمل کرده ایم.
دولت هم رسما پاسخ داد تا هنگامی که یک سرباز عراقی در قلمروی سرزمین ایران باشد، ایران حاضر به مذاکره نخواهد شد. تنها شرط قبول آتشبس از نظر ایران این است که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببردم.
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62
@fathe_khoon
در پایان هفته اول جنگ، ارتش عراق کیلومترها در عمق خاک ایران پیش روی کرد. آنها در شمال خوزستان تا پای پل کرخه پیش آمدند و دزفول، شوش و اندیمشک را تهدید کردند و با خمپاره انداز و توپ زدند.
در جنوب خوزستان به دروازههای خرمشهر رسیدند، اما مدافعان نگذاشتند به شهر راه یابند.
در استان ایلام، مهران، دهلران و نفت شهر را اشغال کردند و در استان کرمانشاه، فصر شیرین و سومار را.
امدن عراقیها به ضد انقذاب در پاوه و نوسود و دیگر شهرهای استانهای کردستان و آذربایجان غربی جان تازهای داد و آوها را فعالتر کرد.
صدام به روی خودش نیاورد استراتژی جنگ سریع و پیروزی برق آسایش شکست خورده. او برای سربازانش پیام پیروزی فرستاد و روز ششم جنگ قطعنامهی سازمان ملل را پذیرفت و پیشنهاد آتش بس داد.
صدام خیلی دوست داشت جنگش خاطرهی جنگ شش روزهی اعراب و اسراییل را در یادها زنده کند.
بمباران فرودگاههای ایران در 31 شهریور و پیشنهاد آتشبس در روز ششم جنگ تکرار کارهایی بود که اسراییل در آن جنگ انجام داده بود.
صدام میگفت عراق به هدفهای تعیین شدهاش رسیده است و آماده است اگر ایران شرایطش را بپذیرد، رود در رو مذاکره کند تا اختلافها تمام شود.
امام خمینی گفت صدام حسین دستش را برای صلح دراز کرده، اما ما با او صلحی نداریم. ما وظیفه داریم از اسلام دفاع کنیم. کشته شویم و بکشیم و به تکلیفمان عمل کرده ایم.
دولت هم رسما پاسخ داد تا هنگامی که یک سرباز عراقی در قلمروی سرزمین ایران باشد، ایران حاضر به مذاکره نخواهد شد. تنها شرط قبول آتشبس از نظر ایران این است که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببردم.
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62
@fathe_khoon
درباره دلایل جدایی حاج آقا روحالله از آیتالله بروجردی روایتهای گوناگونی وجود دارد.
به تعبیر مهدی حائری یزدی در اوایل ورود آیتالله بروجردی به قم، حاج آقا روحالله «به ایشان نزدیک بوده و شب و روز در التزام ایشان بود. کارهای ایشان را انجام میداد و برای خاطر این که ایشان را در قم نگاه دارد، از هر فعالیتی دریغ نداشت».
حائری یزدی میگوید:
حاج آقا روحالله در قم بیش از همه به آیتالله نزدیک بود و حتی برای دیدار شاه یکی دوبار آقای خمینی را به نمایندگی از خودش فرستاد. او یکی از دلایل جدایی حاج آقا روحالله از آیت الله بروجردی را مربوط به زمان نحست وزیری زاهدی پس از کودتای 28 مرداد میداند. زمانی که آیتالله کاشانی به سیاستهای زاهدی انتقاد کرد و در بیت آیتالله بروجردی متحصن شدند: «آمدند به قم و رفتند در بیرونی آقای بروجردی بست نشستند. آقای بروجردی نمیخواست در این مسئله سیاسی مداحله کند. مصلحتش نبود. دستور داد به شهربانی قم که بیایند اینها را از منزلش بیرون کنند. اینجا بود که آقای خمینی با آیتالله بروجردی مخالفت کرد.
شب بود آقای خمینی با برادرم مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی که الحق مردی فقیه، زاهد و پاک دل بود رفتند پیش آقای بروجردی و گفتند شما چرا این کار را کردید؟ این برای شما و حوزه علمیه بد است که یک عدهای را از خانهتان بیرون کنید و آب به روی اینها ببندید که بروند و از این حرفها. آقای بروجردی هم در این جریان اوقاتش تلخ شد و هر دو را زیر کوران عصبانیت خود گذاشت.»
آیتالله سلطانی در روایتی دیگر میگوید:
«عدهای از علمای حوزه از جمله آیات: شیخ مرتضی حائری، امام خمینی، سلطانی، سید احمد زنجانی و عدهای از طرف آیتالله بروجردی قرار میشود تا جلساتی برگزار کرده دربارهی اصلاح حوزه بیندیشند و طرحی را آماده کنند. وقتی طرح آماده شد، آن را نزد آقای بروجردی فرستادند. از جمله مواد این طرح آن بود که «مصارف وجوه با مشورت هیئت باشد». آقای بروجردی بر اساس این بند تصور میکند او را در زمینه مالی مسلوبالاختیار کرده اند، لذا در جلسهای که تشکیل میشود به این طرح اعتراض میکند، اما برخی آقایان میگویند اگر بنا باشد ما با شما همکاری کنیم، برنامه همین است.
ایشان عصبانی میشوند و جلسه را با ناراحتی ترک میکنند. پس از این جلسه مرحوم حائری و مرحوم امام ارتباطشان با آیتالله بروجردی کم شد.
این تنها عاملی بود که باعث شد ارتباط امام با ایشان کمتر شود. البته دوباره ارتباط برقرار شد، ولی به شدت سابق و گرمی سابق نبود.»
کتاب زندگی نامه امام خمینی- جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62
@fathe_khoon
به تعبیر مهدی حائری یزدی در اوایل ورود آیتالله بروجردی به قم، حاج آقا روحالله «به ایشان نزدیک بوده و شب و روز در التزام ایشان بود. کارهای ایشان را انجام میداد و برای خاطر این که ایشان را در قم نگاه دارد، از هر فعالیتی دریغ نداشت».
حائری یزدی میگوید:
حاج آقا روحالله در قم بیش از همه به آیتالله نزدیک بود و حتی برای دیدار شاه یکی دوبار آقای خمینی را به نمایندگی از خودش فرستاد. او یکی از دلایل جدایی حاج آقا روحالله از آیت الله بروجردی را مربوط به زمان نحست وزیری زاهدی پس از کودتای 28 مرداد میداند. زمانی که آیتالله کاشانی به سیاستهای زاهدی انتقاد کرد و در بیت آیتالله بروجردی متحصن شدند: «آمدند به قم و رفتند در بیرونی آقای بروجردی بست نشستند. آقای بروجردی نمیخواست در این مسئله سیاسی مداحله کند. مصلحتش نبود. دستور داد به شهربانی قم که بیایند اینها را از منزلش بیرون کنند. اینجا بود که آقای خمینی با آیتالله بروجردی مخالفت کرد.
شب بود آقای خمینی با برادرم مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی که الحق مردی فقیه، زاهد و پاک دل بود رفتند پیش آقای بروجردی و گفتند شما چرا این کار را کردید؟ این برای شما و حوزه علمیه بد است که یک عدهای را از خانهتان بیرون کنید و آب به روی اینها ببندید که بروند و از این حرفها. آقای بروجردی هم در این جریان اوقاتش تلخ شد و هر دو را زیر کوران عصبانیت خود گذاشت.»
آیتالله سلطانی در روایتی دیگر میگوید:
«عدهای از علمای حوزه از جمله آیات: شیخ مرتضی حائری، امام خمینی، سلطانی، سید احمد زنجانی و عدهای از طرف آیتالله بروجردی قرار میشود تا جلساتی برگزار کرده دربارهی اصلاح حوزه بیندیشند و طرحی را آماده کنند. وقتی طرح آماده شد، آن را نزد آقای بروجردی فرستادند. از جمله مواد این طرح آن بود که «مصارف وجوه با مشورت هیئت باشد». آقای بروجردی بر اساس این بند تصور میکند او را در زمینه مالی مسلوبالاختیار کرده اند، لذا در جلسهای که تشکیل میشود به این طرح اعتراض میکند، اما برخی آقایان میگویند اگر بنا باشد ما با شما همکاری کنیم، برنامه همین است.
ایشان عصبانی میشوند و جلسه را با ناراحتی ترک میکنند. پس از این جلسه مرحوم حائری و مرحوم امام ارتباطشان با آیتالله بروجردی کم شد.
این تنها عاملی بود که باعث شد ارتباط امام با ایشان کمتر شود. البته دوباره ارتباط برقرار شد، ولی به شدت سابق و گرمی سابق نبود.»
کتاب زندگی نامه امام خمینی- جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62
@fathe_khoon
آيت الله حائري شيرازي:
رزق، مثل ظرف آب مرغداریهاست. آب خوری آنها این طور است که کمی بالاتر از لبه ظرفی را سوراخ کرده و آن را پر از آب میکنند و روی یک ظرف بشقاب مانند، بر میگردانند و آب توی بشقاب زیرین میآید. وقتی آب در بشقاب جمع شد و مقابل سوراخ رسید متوقف میشود و جوجهها از آبها میخوردند. یعنی وقتی مصرف شد تولید میشود نه این که تولید میشود تا مصرف شود.
روزی همیشه با مصرف همراه است نه تولید. اگر ده جوجه آب بخوردند، آب بیشتری بیرون میآید و اگر پنج جوجه بخورند، آب کمتری بیرون میآید.
روزی انسان این چنین است. اگر کسی هزینه چند خانواده را تامین کند، مصرف آنها، موجب زیاد شدن درآمد میشود زیرا هرکس روزی خودش را میخورد و نمیتواند روزی شخص دیگری را بخورد.
اگر انسان این معنی را بداند، وقتی کسی از او کمکی بخواهد؛ خوشحال میشود و میفهمد که بناست خداوند به او روزی بیشتری بدهد. اما اگر سفرهاش را بست و جلوی مصرف دیگران را گرفت، روزی هم بند میآید.
رزق، مثل ظرف آب مرغداریهاست. آب خوری آنها این طور است که کمی بالاتر از لبه ظرفی را سوراخ کرده و آن را پر از آب میکنند و روی یک ظرف بشقاب مانند، بر میگردانند و آب توی بشقاب زیرین میآید. وقتی آب در بشقاب جمع شد و مقابل سوراخ رسید متوقف میشود و جوجهها از آبها میخوردند. یعنی وقتی مصرف شد تولید میشود نه این که تولید میشود تا مصرف شود.
روزی همیشه با مصرف همراه است نه تولید. اگر ده جوجه آب بخوردند، آب بیشتری بیرون میآید و اگر پنج جوجه بخورند، آب کمتری بیرون میآید.
روزی انسان این چنین است. اگر کسی هزینه چند خانواده را تامین کند، مصرف آنها، موجب زیاد شدن درآمد میشود زیرا هرکس روزی خودش را میخورد و نمیتواند روزی شخص دیگری را بخورد.
اگر انسان این معنی را بداند، وقتی کسی از او کمکی بخواهد؛ خوشحال میشود و میفهمد که بناست خداوند به او روزی بیشتری بدهد. اما اگر سفرهاش را بست و جلوی مصرف دیگران را گرفت، روزی هم بند میآید.
❤1
|نیوکلیدر|
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند. ÷ایدهاش را در سال 1895 در کتاب «حکومت…
افسانهی بازگشت یهودیها میگوید فلسطین سرزمین مقدسی است که خدا آن را به ملت برگزیده خود -یهودیها- داده است و آن سرزمین تا ابد مال یهودیها خواهد بود.
یهودیها در دوران داود و سلیمان از آن سرزمین بر تمامی جهان حکم رانده اند. بعدها دشمنان آنها را از سرزمین مقدسشان آواره کرده اند، اما به زودی ماشیحِ موعود باز میگردد، یهودیها را به سرزمینشان برمیگرداند و دوباره حکومت جهانی آنها تشکیل میشود.
برخی از یهودیها آوارگی را نشانهی خشم خدا نسبت به خودشان میبینند و میگویند شرط بازگشت موعود این است که خدا یهودیها را ببخشد و دوباره به سرزمین مقدس باز گرداند.
هرتصل اعلام کرد خدا یهودیها را بخشیده و آنها باید تلاش کنند به سرزمین مقدس بازگردند تا ماشیح بازگردد. او شعار صهیونیسم را تلاشی برای بازگشت به سرزمین مقدس قرار داد. از سویی دولت روسیه که نتوانسته بود مسئلهی «پوگرومها» را حل کند، یهودیها را اخراج کرد و یهودیها راهی اروپای غربی، آمریکا و یا فلسطین شدند. حضور یهودیها در اروپای غربی به خصوص انگلیس، نه برای سیاستمداران انگلیسی خوشایند بود، نه برای یهودیها ثروتمند انگلیس. یهودیهای روسی کار نداشتند و فقیر بودند و تجمعشان در انگلیس دردسرهای فراوانی بری یهودیهای ثروتمند و سیاستمداران انگلیسی داشت.
دو یهودی ثروتمند اروپایی -هرش و روچیلد- با روسیه و آمریکا مذاکره کردند. به آنها پول و اعتبار دادند و با سران دو کشور به توافق رسیدند. طی 25 سال 4 میلیون یهودی از روسیه به آمریکا و فلسطین مهاجرت کنند تا تعداد یهودیهای آمریکا و فلسطین که کم بودند بیشتر شود. این مهاجرتهای وسیع را حدود پانصد سازمان یهودی سازمان دادند که به آنها «عاشقان صهیون» میگفتند.
عاشقان صهیون رویکردی دینی داشتند و غذای حلال (کوشر)، ملزومات سفر و کتاب مقدس یهودی به مهاجران میدانند و تبلیغ میکردند که فلسطین سرزمینی است که خدا به یهودیها داده است.
بین سالهای 1260 هجری تا پیش از آغاز جنگ اول جهانی در سال 1293 هجری شمی، بیش از سه میلیون یهودی به آمریکا، فلسطین و دیگر کشورها مهاجرت کردند.
صهیونیستها با پیوند دادن ایدههای دینی قوم یهود با ایدههای سیاسی انگلیس و انگیزههای اقتصادی یهودیهای ثروتمند آمریکا پایههای تشکیل اسراییل را بنیان گذاشتند.
در بلوای جنگ جهانی اول مهاجرت یهودیها به فلسطین بیشتر شد و درست زمانی که امپراتوری عثمانی در موضع ضعف قرار گرفت، صهیوتیسها موافقت انگلیس و آمریکا را با تشکیل کشور یهودی در فلسطین که تا آن زمان تحت سلطهی عثمانی بود، کسب کرند و این موافقت را «سِر آرتور بالفور» وزیر خارجه انگلیس در 10 آبان 1296، 2 نوامبر 1917، به روچیلد نمایندهی یهودی مجلس انگلیس اعلام کرد:
«دولت اعلی حضرت به تاسیس موطنی ملی برای قوم یهود در فلسطین با دیدهی مساعد مینگرد و تمام تلاش خود را میکند تا تحقق این هدف را تسهیل کند. البته با درک کامل این نکته که هیچ اقدامی مغایر با حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودِ فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان ساکن کشورهای دیگر صورت نگیرد.»
بعد از جنگ حهانی اول و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، امپراتوری عثمانی سقوط کرد. انگلیس قیّم فلسطین شد و یهودیان بیشتری به فلسطین مهاجرت کردند.
@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیست- انتشارات سایان- صفحه 47
یهودیها در دوران داود و سلیمان از آن سرزمین بر تمامی جهان حکم رانده اند. بعدها دشمنان آنها را از سرزمین مقدسشان آواره کرده اند، اما به زودی ماشیحِ موعود باز میگردد، یهودیها را به سرزمینشان برمیگرداند و دوباره حکومت جهانی آنها تشکیل میشود.
برخی از یهودیها آوارگی را نشانهی خشم خدا نسبت به خودشان میبینند و میگویند شرط بازگشت موعود این است که خدا یهودیها را ببخشد و دوباره به سرزمین مقدس باز گرداند.
هرتصل اعلام کرد خدا یهودیها را بخشیده و آنها باید تلاش کنند به سرزمین مقدس بازگردند تا ماشیح بازگردد. او شعار صهیونیسم را تلاشی برای بازگشت به سرزمین مقدس قرار داد. از سویی دولت روسیه که نتوانسته بود مسئلهی «پوگرومها» را حل کند، یهودیها را اخراج کرد و یهودیها راهی اروپای غربی، آمریکا و یا فلسطین شدند. حضور یهودیها در اروپای غربی به خصوص انگلیس، نه برای سیاستمداران انگلیسی خوشایند بود، نه برای یهودیها ثروتمند انگلیس. یهودیهای روسی کار نداشتند و فقیر بودند و تجمعشان در انگلیس دردسرهای فراوانی بری یهودیهای ثروتمند و سیاستمداران انگلیسی داشت.
دو یهودی ثروتمند اروپایی -هرش و روچیلد- با روسیه و آمریکا مذاکره کردند. به آنها پول و اعتبار دادند و با سران دو کشور به توافق رسیدند. طی 25 سال 4 میلیون یهودی از روسیه به آمریکا و فلسطین مهاجرت کنند تا تعداد یهودیهای آمریکا و فلسطین که کم بودند بیشتر شود. این مهاجرتهای وسیع را حدود پانصد سازمان یهودی سازمان دادند که به آنها «عاشقان صهیون» میگفتند.
عاشقان صهیون رویکردی دینی داشتند و غذای حلال (کوشر)، ملزومات سفر و کتاب مقدس یهودی به مهاجران میدانند و تبلیغ میکردند که فلسطین سرزمینی است که خدا به یهودیها داده است.
بین سالهای 1260 هجری تا پیش از آغاز جنگ اول جهانی در سال 1293 هجری شمی، بیش از سه میلیون یهودی به آمریکا، فلسطین و دیگر کشورها مهاجرت کردند.
صهیونیستها با پیوند دادن ایدههای دینی قوم یهود با ایدههای سیاسی انگلیس و انگیزههای اقتصادی یهودیهای ثروتمند آمریکا پایههای تشکیل اسراییل را بنیان گذاشتند.
در بلوای جنگ جهانی اول مهاجرت یهودیها به فلسطین بیشتر شد و درست زمانی که امپراتوری عثمانی در موضع ضعف قرار گرفت، صهیوتیسها موافقت انگلیس و آمریکا را با تشکیل کشور یهودی در فلسطین که تا آن زمان تحت سلطهی عثمانی بود، کسب کرند و این موافقت را «سِر آرتور بالفور» وزیر خارجه انگلیس در 10 آبان 1296، 2 نوامبر 1917، به روچیلد نمایندهی یهودی مجلس انگلیس اعلام کرد:
«دولت اعلی حضرت به تاسیس موطنی ملی برای قوم یهود در فلسطین با دیدهی مساعد مینگرد و تمام تلاش خود را میکند تا تحقق این هدف را تسهیل کند. البته با درک کامل این نکته که هیچ اقدامی مغایر با حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودِ فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان ساکن کشورهای دیگر صورت نگیرد.»
بعد از جنگ حهانی اول و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، امپراتوری عثمانی سقوط کرد. انگلیس قیّم فلسطین شد و یهودیان بیشتری به فلسطین مهاجرت کردند.
@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیست- انتشارات سایان- صفحه 47
عمليات 23 مهر
مقاومت هاي مردمي و جنگ پر شور نيروهاي غير ارتشي ايران در پيش بيني فرماندهان عراقي از روند جنگ جايي نداشت.
آن ها تنها نيروي ايرلن را ارتش مي ديدند كه آن را هم از هم پاشيده محسوب مي كردند.
اطلاعات دقيقي از آشفتگي هاي ارتش ايران داشتند، اما ارتش هم فراتر از پيش بيني آن ها عمل كرد. ارتشي كه انتظار نداشتند بتواند هيچ عكس العملي انجام دهد، خيلي زود خودش را جمع و جور كرد و در بيست و چهارمين روز جنگ ٢٣/٧/٥٩ نخستين طرح تهاجميش را ارائه كرد.
قرار شد لشكر ٢١ پياده حمزه به نيروهاي عراقي در غرب كرخه حمله كند و تپه هاي علي گره زرد و ابوصليبي خات را آزاد كند. بعد لشكر ١٦ زرهي قزوين هم عمليات را به سمت غرب ادامه دهد و نيروهاي دشمن را تا نوار مرزي عقب بزند.
حمله را نيزوهاي زرهي اغاز مي كردند و تيپ ٢ لشكر ٢١ هم مي بايست با سه گردان پياده حمله مي كرد.
عمليات را ساعت ٧ صبح بيست و سوم مهر آغاز كردند. تانك هاي ايراني حمله كردند، اما فقط يك كيلومتر از خط خودي دور شده بودند كه در تله عراقي ها افتادند و سلاح هاي ضد زره عراق يكي يكي تانك ها را شكار كردند.
ىگان هاي موجود كه اطلاعات صحيحي از توان و گسترش نيروهاي عراقي نداشتند، پراكنده شدند و پراكندگي يگان ها را از هم گسيخت.
گزارش دادند تيپ ١ در شمال جاده زمینگیر شده و سه چهارم تجهیزات و نیروهایش را از دست داده و باقی هم نزدیک است محاصره شوند.
با دستور، لشکر 21 حمزه یگانهایش را از محاصره خارج کرد و روی تپه خرولی موضع دفاعی گرفت.
حجه الاسلام خامنه ای نماینده امام در شورای عالی دفاع و رجایی نخست وزیر هم به دزفول رفتند و خبرهای عملیات را پیگیری کردند. خبرهای اولیهی پیشروی همه را امیدوار کرده بود، چنانکه وقتی دو سپاهی به حجهالاسلام خامنهای گفتند که عملیات شکست خورده است، او باور نکرد و گفت شما به ارتش بدبین هستید و فرماندهان ارتش را قبول ندارید، اما وقتی سپاهیها اصرار کردند و گفتند اگر شکست نخورده ایم، چرا نیروهایمان میآیند عقب، حجه الاسلام خامنهای خودش به خط مقدم رفت و چنین دید «آن روز به خطوط اول رفتیم و شاهد تلخترین روز جنگ بودیم که نیروهایمان با سرافکندگی عقبنشینی میکردند.»
نخست وزیر رجایی هم از نزدیک شاهد تلخی شکست بود و شاید این عملیات آنها را متقاعد کرد که به سازمان ملل بروند؛ کاری که دو روز بعد رجایی انجام داد.
@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70-72
مقاومت هاي مردمي و جنگ پر شور نيروهاي غير ارتشي ايران در پيش بيني فرماندهان عراقي از روند جنگ جايي نداشت.
آن ها تنها نيروي ايرلن را ارتش مي ديدند كه آن را هم از هم پاشيده محسوب مي كردند.
اطلاعات دقيقي از آشفتگي هاي ارتش ايران داشتند، اما ارتش هم فراتر از پيش بيني آن ها عمل كرد. ارتشي كه انتظار نداشتند بتواند هيچ عكس العملي انجام دهد، خيلي زود خودش را جمع و جور كرد و در بيست و چهارمين روز جنگ ٢٣/٧/٥٩ نخستين طرح تهاجميش را ارائه كرد.
قرار شد لشكر ٢١ پياده حمزه به نيروهاي عراقي در غرب كرخه حمله كند و تپه هاي علي گره زرد و ابوصليبي خات را آزاد كند. بعد لشكر ١٦ زرهي قزوين هم عمليات را به سمت غرب ادامه دهد و نيروهاي دشمن را تا نوار مرزي عقب بزند.
حمله را نيزوهاي زرهي اغاز مي كردند و تيپ ٢ لشكر ٢١ هم مي بايست با سه گردان پياده حمله مي كرد.
عمليات را ساعت ٧ صبح بيست و سوم مهر آغاز كردند. تانك هاي ايراني حمله كردند، اما فقط يك كيلومتر از خط خودي دور شده بودند كه در تله عراقي ها افتادند و سلاح هاي ضد زره عراق يكي يكي تانك ها را شكار كردند.
ىگان هاي موجود كه اطلاعات صحيحي از توان و گسترش نيروهاي عراقي نداشتند، پراكنده شدند و پراكندگي يگان ها را از هم گسيخت.
گزارش دادند تيپ ١ در شمال جاده زمینگیر شده و سه چهارم تجهیزات و نیروهایش را از دست داده و باقی هم نزدیک است محاصره شوند.
با دستور، لشکر 21 حمزه یگانهایش را از محاصره خارج کرد و روی تپه خرولی موضع دفاعی گرفت.
حجه الاسلام خامنه ای نماینده امام در شورای عالی دفاع و رجایی نخست وزیر هم به دزفول رفتند و خبرهای عملیات را پیگیری کردند. خبرهای اولیهی پیشروی همه را امیدوار کرده بود، چنانکه وقتی دو سپاهی به حجهالاسلام خامنهای گفتند که عملیات شکست خورده است، او باور نکرد و گفت شما به ارتش بدبین هستید و فرماندهان ارتش را قبول ندارید، اما وقتی سپاهیها اصرار کردند و گفتند اگر شکست نخورده ایم، چرا نیروهایمان میآیند عقب، حجه الاسلام خامنهای خودش به خط مقدم رفت و چنین دید «آن روز به خطوط اول رفتیم و شاهد تلخترین روز جنگ بودیم که نیروهایمان با سرافکندگی عقبنشینی میکردند.»
نخست وزیر رجایی هم از نزدیک شاهد تلخی شکست بود و شاید این عملیات آنها را متقاعد کرد که به سازمان ملل بروند؛ کاری که دو روز بعد رجایی انجام داد.
@fathe_khoon
کتاب تاریخ جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70-72
بحث مرجعیت
پس از فوت آیت الله بروجردی، در قم علاوه بر آیت الله خمینی، آیت الله شریعتمداری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی هم به عنوان مرجع مطرح بودند و در مشهد نیز آیت الله میلانی جایگاه ویژهای داشت.
از بحثهای مهم دینداران آن روز انتخاب مرجع تقلید بود.
آیت الله حکیم در نجف بیش از دیگران مطرح بود و شاه نیز پیام تسلیت رحلت آیت الله بروجردی را به ایشان نوشت. شاه دوست داشت مرجع تقلید در ایران نباشد. آیت الله سید عبدالهادی شیرازی دیگر مرجع مطرح در نجف بود، پس از پیام شاه به آیت الله حکیم برخی از ایرانیها سید عبدالهادی شیرازی را مرجع تقلید خود انتخاب کردند.
مرجع مطرح در قم هم طرفداران و مقلدانی یافتند.
ختم گرفتن برای مرجع درگذشته به عهده گرفتن بخشی از مسئولیتهای حوزه، شهریه دادن به همه طلاب، انتشار وسیع رسالهی توضیحالمسائل فعالیتهایی بود که شخصیتهای مطرح برای مرجعیت انجام میدادند، اما حاج آقا روحالله پس از درگذشت آیتالله بروجردی هیچ کدام را انجام نداد.
تاکید داشت که کسی پی مطرح کردن ایشان نباشد «آنچه لازم است الان گفته شود وحدت حوزه است. حوزه باید حفظ شود. هیچ نامی اشارهای از من نباشد.»
هر کدام از مراجع قسمتی از کارهای حوزه را قبول کردند، حاج آقا روحالله نه! گفته بودند آقا شاگردان شما از شما انتظار دارند، جواب داد: بیخود.
خیلی که اصرار میکردند میگفت اختلاف از شیطان است؛ دو گروهی که هدفشان خداست با یکدیگر اختلاف نمیکنند؛ برای خدا درس بخوانید؛ قم و نجف ندارد.
سید علی خامنهای: «این حرف یادم نمیرود. با اینکه آدم فکر میکند این حرف، حرف پیچیده و مفصلی نیست، لیکن... در دل من از آن وقت اثر گذاشت... یک چنین بیانهای شیرین و گرم در مسائلی عرفانی و اخلاقی داشتند... که طلبهها را منقلب میکرد، به طوری که بعضیها های های گریه میکردند.»
@fathe_khoon
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70
پس از فوت آیت الله بروجردی، در قم علاوه بر آیت الله خمینی، آیت الله شریعتمداری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی هم به عنوان مرجع مطرح بودند و در مشهد نیز آیت الله میلانی جایگاه ویژهای داشت.
از بحثهای مهم دینداران آن روز انتخاب مرجع تقلید بود.
آیت الله حکیم در نجف بیش از دیگران مطرح بود و شاه نیز پیام تسلیت رحلت آیت الله بروجردی را به ایشان نوشت. شاه دوست داشت مرجع تقلید در ایران نباشد. آیت الله سید عبدالهادی شیرازی دیگر مرجع مطرح در نجف بود، پس از پیام شاه به آیت الله حکیم برخی از ایرانیها سید عبدالهادی شیرازی را مرجع تقلید خود انتخاب کردند.
مرجع مطرح در قم هم طرفداران و مقلدانی یافتند.
ختم گرفتن برای مرجع درگذشته به عهده گرفتن بخشی از مسئولیتهای حوزه، شهریه دادن به همه طلاب، انتشار وسیع رسالهی توضیحالمسائل فعالیتهایی بود که شخصیتهای مطرح برای مرجعیت انجام میدادند، اما حاج آقا روحالله پس از درگذشت آیتالله بروجردی هیچ کدام را انجام نداد.
تاکید داشت که کسی پی مطرح کردن ایشان نباشد «آنچه لازم است الان گفته شود وحدت حوزه است. حوزه باید حفظ شود. هیچ نامی اشارهای از من نباشد.»
هر کدام از مراجع قسمتی از کارهای حوزه را قبول کردند، حاج آقا روحالله نه! گفته بودند آقا شاگردان شما از شما انتظار دارند، جواب داد: بیخود.
خیلی که اصرار میکردند میگفت اختلاف از شیطان است؛ دو گروهی که هدفشان خداست با یکدیگر اختلاف نمیکنند؛ برای خدا درس بخوانید؛ قم و نجف ندارد.
سید علی خامنهای: «این حرف یادم نمیرود. با اینکه آدم فکر میکند این حرف، حرف پیچیده و مفصلی نیست، لیکن... در دل من از آن وقت اثر گذاشت... یک چنین بیانهای شیرین و گرم در مسائلی عرفانی و اخلاقی داشتند... که طلبهها را منقلب میکرد، به طوری که بعضیها های های گریه میکردند.»
@fathe_khoon
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 70
انسان وقتی پشت به نور میکند، خود را میبیند، آنهم بزرگتر از آنچه که هست، یعنی«خود بزرگ بین» میشود. همچنانکه اگر در شب تاریک، به جای اینکه رو به فانوس بایستد، پشت به فانوس ایستاد، خود و سایة خود را، آنهم بزرگتر از آنچه که هست میبیند. «خود بزرگ بین»، به دلیل پشت کردن به نور است و خداوند نور آسمانها و زمین است؛ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
هر گاه انسان به خداوند که نور آسمانها و زمین است، پشت کند، خود را میبیند و هر چه دورتر شود سایهاش بزرگتر میشود و دچار «خود بزرگ بینی» میشود و هر گاه به سمت خداوند بایستد و حرکت کند، دیگر خود را نمیبیند.
آيت الله حائري شيرازي
هر گاه انسان به خداوند که نور آسمانها و زمین است، پشت کند، خود را میبیند و هر چه دورتر شود سایهاش بزرگتر میشود و دچار «خود بزرگ بینی» میشود و هر گاه به سمت خداوند بایستد و حرکت کند، دیگر خود را نمیبیند.
آيت الله حائري شيرازي