|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.42K photos
633 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
همراهی با آیت الله

سال 1325 هجری شمسی حاج آقا روح‌الله خمینی عالمی جاافتاده و معروف بود، اما همچون طلبه‌ای در خدمت آیت‌الله بروجردی بود.
جلسات درسش را بی‌سروصدا و بسیاری‌اش را در خانه و یا گوشه کنار برگزار می‌کرد.
در درس آقای بروجردی بسیار با احترام شرکت می‌کرد و در مراسم‌هایی که در بیت ایشان بود هم‌چون طلبه‌ای گمنام میان جمعیت دوزانو و مودب می‌نشست.
حاج آقا روح‌الله معتقد بود حوزه و روحانیت باید رییس داشته باشد و هماهنگ عمل کنند. هرگاه مسئله‌ای پیش می‌آمد و به او مراجعه می‌کردند، می‌گفت:
حوزه رییس دارد بروید پیش ایشان.
یک‌بار شاه از مرجعیت انتقاد کرده بود، آقای بروجردی می‌خواست در اعتراض قم را رها کند. در جلسه‌ای علمای قم حاج ‌آقا روح‌الله گفت:
«باید از آقای بروجردی حمایت کنیم. مسئله ایشان نیست، اسلام در خطر است.
اگر ارزش سخن ایشان از بین برود، دیگر از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. نامه‌ای هم نوشته بود که علما امضا کنند که امضا نکردند. عصبانی شده بود و گفته بود:
«من و تو اگر از بین رفتیم به درک! ولی مرجع تقلیدی مثل آقای بروجردی نباید شکست بورد ه اسلام از بین می‌رود.»

کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56

@fathe_khoon
آیت‌الله بروجردی از علمای بزرگ شیعه
فعاليت كانال فتح خون

اگر بخواهيم سابقه مخالفت با "حق" را بررسي كنيم، بايد به آغاز خلقت آدم برگرديم، اما ما انقلاب اسلامي را به عنوان يگانه مظهر حق در قرن پانزدهم هجري فرض كرده ايم و در اين مسير تلاش ميكنيم حتي به قدر كوچكي "مفيد" باشيم.

در سالهاي اخير با چند مسئله مواجه شديم:
١- استكبار و شيطان بزرگ
٢- وهابيت، بهاييت و ساير فرقه ها
٣- شيعه انگليسي
٤- انحراف خودي ها از انقلاب
٥- تحريف جنگ
٦- تحريف امام خميني
٧- تحريف انقلاب اسلامي
٨- تحريف سلطنت طاغوت پهلوي
٩- تهاجم فرهنگي
و موارد ديگري كه با آن مواجه هستيم.

قصد ما اين است كه بدون دادن شعارهاي جناحي سياسي و بدون بيان اخبار سياسي، صرفا به مطالعه و انديشه در حوزه اسلام و انقلاب اسلامي و سياست انقلاب اسلامي بنشينيم.
در اين مسير هم رويكرد ما به گونه اي است كه تشويقي براي مطالعه بيشتر باشد.

براي همكاري با ما و يا بيان نظرات خود به @abounull پيام بدهيد

كانال فتح خون
@fathe_khoon
در عرصه‌ی فرهنگ، بنده به معنای واقعىِ کلمه، احساس نگرانی میکنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه‌هایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه‌ای دارم. البته در سخنرانیها، از این دغدغه با مردم نخواهم گفت؛ اما نمیشود که به شما نگویم. شما خودتان دست‌اندرکاران مسائل فرهنگی هستید و باید از این دغدغه‌ی من خبر داشته باشید. خودِ من هم آدمی بی‌اطّلاع از مسائل فرهنگی نیستم؛ همان‌طور که از مسائل کشور نیز هیچگاه بیخبر نبوده‌ام. لذاست که حقیقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانىِ عمیقی دارم. البته در اثر تربیتهای اولیّه‌ی اسلامی، احساس مبارکی در ما به وجود آمده بود. بعد هم خدای متعال منّت گذاشت و کسی مثل امام را بر ما گماشت و ایشان با وجود و حرکت خود، آن احساس را که احساس امید به آینده است، در ما تقویت کرد. من خدا را شاکرم که حتّی برای یک لحظه هم، امید خود را در همین عرصه‌ی پر دغدغه از دست نداده‌ام. اگر تلاشی میکنم، حرفی بر زبان میآورم و دست به اقدامی میزنم، همه ناشی از آن امید است. ان‌شاءالله و به فضل پروردگار، روزبه‌روز هم به این تلاش و اقدام و حرکت خواهم افزود. کمااین‌که چون امیدوارم، از اوّل انقلاب تا امروز هم، در این روند، روزبه‌روز تلاش و حرکت خود را بیشتر کرده‌ام.

با این همه، آن دغدغه که شبیه دغدغه در میدان جنگ است، وجود دارد. میدان جنگ، از دغدغه‌ی بسیاری برخوردار است. اغلبِ شما لابد جبهه‌ای هستید و این را میدانید. البته دغدغه‌ی میدان جنگ، به معنای رها کردن سنگر، عقب‌نشینی و ناامید شدن نیست؛ دغدغه‌ای سوای اینهاست که هم در خطوط مقدّم و هم در قرارگاهها، با آدم است. من هر دو جا بوده‌ام و در این عرصه دغدغه‌ی جدّی دارم.

سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور- تاریخ 22/4/73
کتاب دغدغه های فرهنگی- انتشارات صهبا- صفحه 18
#دغدغه_های_فرهنگی

@fathe_khoon
Channel photo updated
پالانچیان ، رفیق جدید اشرف که از خانواده های بسیار متمول ارامنه ایران بود از تمام رفیق های او سر بود. قد رشید و صورت زیبا داشت و خوشتیپ و خوش هیکل بود.
زمانی که قائم مقام ساواک بودم از ما خواسته شد پالانچیان را دستگیر کنیم! با کسب اجازه از محمدرضا وی دستگیر و روانه زندان شد. علت را پیگیری کردم و مشخص شد پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده و کار به جایی می رسد که اشرف به در خانه اش می رود و التماس می کند که فقط اجازه بده ۱۰ دقیقه وارد شوم و پهلویت بنشینم. پالانچیان با عصبانیت او را رد می کند که ولم کن، چه از جانم می خواهی، چرا اذیتم می کنی؟
اشرف که می بیند التماس فایده ای ندارد دستور دستگیری او را می دهد. وی پس از یک ماه به دستور اشرف آزاد شد. لابد فکر می کرد تنبیه شده و خواسته اش را اطاعت می کند.
پس از این جریان اشرف با نقشه قبلی قرار ملاقات یک مهمانی را بدون اطلاع پالانچیان ترتیب می دهد. و وقتی وی اشرف را در مهمانی می بیند عصبانی می شود. اشرف به پایش می افتد و با گریه التماس می کند که به من رحم کن دارم از عشق تو از بین می روم. ولی پالانچیان باز جواب رد می دهد. اشرف با عصبانیت و خشم از او جدا می شود و به مامورین ساواک دستور می دهد که هواپیمای دو موتوره شخصی پالانچیان را دستکاری کنند!
یکی دو ساعت بعد پالانچیان به همراه مجید بختیار هوس می کنند سوار بر هواپیما به هوا خوری بروند که هواپیما بعد از چند کیلومتر پرواز، ناگهان سقوط می کند و هر دو کشته می شوند!
اشرف مدتی نیز به ویگن خواننده بند کرده بود و او هم از رابطه با اشرف اکراه داشت.
اینها همه یک صدم ماجراهای اشرف هم نیست و تنها عمده ترین مواردی است که اکنون در ذهن دارم.

حسین فردوست، ظهور وسقوط پهلوی، جلد اول، صفحه ۲۳۴.


كپي از كانال آب و آتش
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان

هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحی‌ها هیچ‌وقت نمی‌توانند با یهودی‌ها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپایی‌ها همه‌ی یهودی‌ها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آن‌ها بنا کنند.

÷ایده‌اش را در سال 1895 در کتاب «حکومت یهودی» {دولت یهود} مطرح کرد و از آن استقبال فراوانی شد. طی هشت سال کتاب او را پنج بار به آلمانی، سه بار به روسی، دو بار به عبری، ییدیشی {زبان یهودی‌های لهستان}، فرانسوی، رومانیایی و بلغاری چاپ کردند.
اواخر قرن نوزده هنوز هم کشورهای اروپایی در استعمار دیگر کشورها بودند. آن‌ها ابتدا ارتش خود را به مناطق ناشناخته می‌فرستادند و بر آن مناطق مسلط می‌شدند. بعد کسانی به منطقه‌ی اشغال شده می‌رفتند و نیروهای بومی را در جهت حفظ منافع کشور استعمارگر به کار می‌گرفتند.
«سیسیل رودز» از مشهورترین فرماندهان ارتش بریتانیا بود که مناطق بسیاری را اشغال و به ملکه هدیه کرده بود.
هرتصل ایده‌ی خود را برای رودز مطرح کرد و با حمایت او توانست حمایت بسیاری از دولت‌مردان انگلیسی را برای تشکیل کشوری یهودی جلب کند.
هم‌زمان هرتصل در سال 1897 اندیشمندان و ثروتمندان یهودی را در شهر بال سوییس دور هم جمع کرد و از آن‌ها خواست از ایده‌ی صهیونیسم او {تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان} حمایت کنند. در آن کنفرانس بسیاری با او همراه شدند و یک کمیته‌ی اجرایی تشکیل دادند تا با سران کشورهای مسیحی مذاکره کند.
جایی برای اسکان یهودیان در آسیا، آفریقا یا آمریکا بیابد و گزارش کارش را به کنفرانسی که سال بعد برگزار می‌شود ارائه کند.
هرتصل و کمیته‌ی اجرایی در ملاقات با سران کشورهای مسیحی سعی می‌کردند به آن‌ها بقبولانند که با حمایت از صهیونیسم می‌تواند منطقه‌ای جدید به مستعمراتشان بیفزایند. انگلیس، فرانسه و آلمان تا حدودی با آن‌ها همراه شدند.
هرتصل بی‌دین بود و برای او یا دیگر اعضای کمیته‌ی اجرایی فرقی نمی‌کرد کشور یهودی کجا تشکیل شود. هرتصل می‌گفت:
«ما به قطعه‌ای زمین که تبار مردممان را برآورد و خودمان بر آن حاکمیت داشته باشیم راضی هستیم. هدف ما سرزمین مقدس، فلسطین نیست و هر جای زمین را که به ما دهند کافی است.»
او خیلی زود متوجه شد اگر هم اروپایی‌ها با ایده‌ی او موافقت کنند، یهودی‌ها خیلی تمایلی به مهاجرت دارند. پس نتیجه گرفت جز با اراز دین و به قول خودش جز از طریق افسانه‌ی قدرتمند بازگشت نمی‌تواند یهودی‌ها را به مهاجرت تشویل کند.

ادامه دارد...

کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 46
پ.ن: هرتصل را هرتزل و هرتسل نیز می‌نویسند.

@fathe_khoon
عملیات کمان99

نخستین طرح جنگی ایران کمان99 بود که نیروی هوایی ارتش ایران روی میز گذاشت تا جواب حمله‌ی هوایی عراق را داده باشد. سحر اول مهر هواپیماهای اف14 ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش می‌دادند.
بعد هواپیماهای شکاری اف4 و اف5 پرواز می‌کردند و هدف‌هایشان در خاک عراق را به آتش می‌کشیدند.
صبح اول مهر 150 جنگنده‌ی ایرانی را آسمان شهرهای عراق به پرواز درآمدند. بریری، دلحامد و زنجانی از خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را به آتش کشیدند. برخی هم به نیروی دریایی عراق در خلیج فارس حمله کردند و برخی به تاسیسات بغداد و بصره.
خلبان‌ها پیروز به ایران برگشتند و مردم در خیابان‌ها از خلبان‌هایشان استقبال کردند. ایرانی‌ها روحیه گرفتند و عراقی‌ها شوکه شدند.
مهدی بشارت کاردار سفارت ایران در بغداد می‌گفت:
«تلویزیون عراق با آب و تاب از حمله‌ی هوایی عراق به ایران می‌گفت و اعلام می‌کرد تمام هواپیماهای ایران را نابود کرده اند. خیلی ناراحت بودم. دو روز بعد در دفترم حس کردم که بغداد به لرزه افتاده است. هواپیماها به بغداد حمله کرده بودند. هواپیماهای ایران مثل باران بر سر موسسه‌های نظامی و دولتی عراق بمب می‌ریختند. فرودگاه بغداد طوری آسیب دید که تا مدتی قابل استفاده نبود و افراد عادی که می‌خواستند وارد بغداد شوند به اردن می‌رفتند و از اردن با اتوموبیل به بغداد می‌آمدند.
من و کارمندان سفارت از حمله هوایی ایران سرشار از غرور و شادی شدیم.»

کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56

@fathe_khoon
عملیات کمان99
این هفته هم بی تو سر شد
ای زخم تو مرهم من
تنها ترین مَحرم من
تصنیف بانگ دم من
ای دلبر من
مهر تو افسانه ی ما
لبریزم از چشمه ی آه
می آیی از ره تو ناگاه
ای دلبر من
یوسف ترین حُسن عالم
در انتظارِ تو خاتم
می بارد این بغضِ نم نم
ای دلبر من
باز آی ای عشق آخر
چشمی که شد وقف مادر
می سوزد از آتش در
ای دلبر من
بی تاب یک آیه از تو
بیدار یک سایه از تو
ای شعر و آرایه از تو
ای دلبر من
حسن ختام غزل ها
رمز دوام غزل ها
ای تو تمام غزل ها
ای دلبر من
ای شیوه ات مهربانی {عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم}
کار تو ناگفته خوانی
ای آفتاب نهانی
ای دلبر من
یک شام دیگر سحر شد
این هفته هم بی تو سر شد
تقصیرِ رسم سفر شد
ای دلبر من

یک روز دیگر از عمر من کم می‌شود و به آمدن تو نزدیک‌تر. نمی‌دانم عدد کدام یک زودتر به پایان خواهد رسید، اما چه زیانی خواهم دید اگر زودتر از آمدنت تمام شوم.
گفتند روز غدیر جهاز شترها را روی هم گذاشتند تا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمومنین روی آن بایستند.
و من هر شب از بیم این می‌خوابم که حتی به اندازه جهاز شتری نیارزم.
یک شام دیگر


اللهم عجل لولیک الفرج
حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه
«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:

اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.

طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 600،
فاجعه در ایران

کودتای 28 مرداد سرآغاز فاجعه‌ای در تاریخ ایران بود که خانه‌نشینی مصدق و کاشانی در برابر آن مسئله‌ی کوچکی است.
محمدحسن رجبی در زندگی نامه‌ی سیاسی امام خمینی می‌نویسد:
«سقوط دولت مصدق صرفا به معنای شکست سیاسی ملی کردن نفت ایران نبود، بلکه فاجعه‌ای تاریخی برای سرنوشت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم ایران بود. این شکست موجب شد تا مردم ایران امیدشان را برای استقلال از بیگانه و آزادی که آرمان‌های دیرینه‌ای بوده و هست از دست بدهند و راه را برای ظهور مجدد استبداد در مخرب‌ترین و مخوف‌ترین شکلی که ایران تجربه کرده است باز کرد.
با روی کار آمدن شاه و دولت کودتا، همه دستاوردهای سیاسی و اقتصادی نهضت ملی از بین رفت. از جمله آن‌که دولت زادی {دولت کودتا} با دعوت از کنسرسیوم‌های نفتی، قراردادهای ننگین و زیان‌باری با آن‌ها منعقد کرد. به موجب این قراردادها، سهم کمپانی آمریکایی و انگلیسی به یک اندازه هر کدام برابر با 40درصد از تولیدات نفت کشور بود.
پس از کودتا، نفوذ و قدرت آمریکا رو به فزونی نهاد و از آن به بعد همه امور مملکت توسط آن کشور و انگلستان مشترکا اداره می‌شد.
تا سال‌ها افرادی می‌توانستند به مقامات مهم و پست‌های درجه اول نائل شوند که از حمایت‌های سفارت‌خانه‌های آمریکا و انگلیس برخوردار باشند.

کتاب زندگی نامه امام خمینی- انتشارات سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 55

#امام_خمینی
@fathe_khoon
کودتای 28 مرداد یک فاجعه ملی و بزرگ‌تر از شکست مصدق و آیت الله کاشانی بود
پایان هفته اول

در پایان هفته اول جنگ، ارتش عراق کیلومترها در عمق خاک ایران پیش روی کرد. آن‌ها در شمال خوزستان تا پای پل کرخه پیش آمدند و دزفول، شوش و اندیمشک را تهدید کردند و با خمپاره انداز و توپ زدند.
در جنوب خوزستان به دروازه‌های خرمشهر رسیدند، اما مدافعان نگذاشتند به شهر راه یابند.
در استان ایلام، مهران، دهلران و نفت شهر را اشغال کردند و در استان کرمانشاه، فصر شیرین و سومار را.
امدن عراقی‌ها به ضد انقذاب در پاوه و نوسود و دیگر شهرهای استان‌های کردستان و آذربایجان غربی جان تازه‌ای داد و آو‌ها را فعال‌تر کرد.
صدام به روی خودش نیاورد استراتژی جنگ سریع و پیروزی برق آسایش شکست خورده. او برای سربازانش پیام پیروزی فرستاد و روز ششم جنگ قطع‌نامه‌ی سازمان ملل را پذیرفت و پیشنهاد آتش بس داد.
صدام خیلی دوست داشت جنگش خاطره‌ی جنگ شش روزه‌ی اعراب و اسراییل را در یادها زنده کند.
بمباران فرودگاه‌های ایران در 31 شهریور و پیشنهاد آتش‌بس در روز ششم جنگ تکرار کارهایی بود که اسراییل در آن جنگ انجام داده بود.
صدام می‌گفت عراق به هدف‌های تعیین شده‌اش رسیده است و آماده است اگر ایران شرایطش را بپذیرد، رود در رو مذاکره کند تا اختلاف‌ها تمام شود.
امام خمینی گفت صدام حسین دستش را برای صلح دراز کرده، اما ما با او صلحی نداریم. ما وظیفه داریم از اسلام دفاع کنیم. کشته شویم و بکشیم و به تکلیفمان عمل کرده ایم.
دولت هم رسما پاسخ داد تا هنگامی که یک سرباز عراقی در قلم‌روی سرزمین ایران باشد، ایران حاضر به مذاکره نخواهد شد. تنها شرط قبول آتش‌بس از نظر ایران این است که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببردم.

کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62

@fathe_khoon
صدام خیلی دوست داشت جنگش خاطره‌ی جنگ شش روزه‌ی اعراب و اسراییل را در یادها زنده کند.
درباره دلایل جدایی حاج آقا روح‌الله از آیت‌الله بروجردی روایت‌های گوناگونی وجود دارد.
به تعبیر مهدی حائری یزدی در اوایل ورود آیت‌الله بروجردی به قم، حاج آقا روح‌الله «به ایشان نزدیک بوده و شب و روز در التزام ایشان بود. کارهای ایشان را انجام می‌داد و برای خاطر این که ایشان را در قم نگاه دارد، از هر فعالیتی دریغ نداشت».
حائری یزدی می‌گوید:
حاج آقا روح‌الله در قم بیش از همه به آیت‌الله نزدیک بود و حتی برای دیدار شاه یکی دوبار آقای خمینی را به نمایندگی از خودش فرستاد. او یکی از دلایل جدایی حاج آقا روح‌الله از آیت الله بروجردی را مربوط به زمان نحست وزیری زاهدی پس از کودتای 28 مرداد می‌داند. زمانی که آیت‌الله کاشانی به سیاست‌های زاهدی انتقاد کرد و در بیت آیت‌الله بروجردی متحصن شدند: «آمدند به قم و رفتند در بیرونی آقای بروجردی بست نشستند. آقای بروجردی نمی‌خواست در این مسئله سیاسی مداحله کند. مصلحتش نبود. دستور داد به شهربانی قم که بیایند این‌ها را از منزلش بیرون کنند. اینجا بود که آقای خمینی با آیت‌الله بروجردی مخالفت کرد.
شب بود آقای خمینی با برادرم مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی که الحق مردی فقیه، زاهد و پاک دل بود رفتند پیش آقای بروجردی و گفتند شما چرا این کار را کردید؟ این برای شما و حوزه علمیه بد است که یک عده‌ای را از خانه‌تان بیرون کنید و آب به روی این‌ها ببندید که بروند و از این حرف‌ها. آقای بروجردی هم در این جریان اوقاتش تلخ شد و هر دو را زیر کوران عصبانیت خود گذاشت.»

آیت‌الله سلطانی در روایتی دیگر می‌گوید:
«عده‌ای از علمای حوزه از جمله آیات: شیخ مرتضی حائری، امام خمینی، سلطانی، سید احمد زنجانی و عده‌ای از طرف آیت‌الله بروجردی قرار می‌شود تا جلساتی برگزار کرده درباره‌ی اصلاح حوزه بیندیشند و طرحی را آماده کنند. وقتی طرح آماده شد، آن را نزد آقای بروجردی فرستادند. از جمله مواد این طرح آن بود که «مصارف وجوه با مشورت هیئت باشد». آقای بروجردی بر اساس این بند تصور می‌کند او را در زمینه مالی مسلوب‌الاختیار کرده اند، لذا در جلسه‌ای که تشکیل می‌شود به این طرح اعتراض می‌کند، اما برخی آقایان می‌گویند اگر بنا باشد ما با شما همکاری کنیم، برنامه همین است.
ایشان عصبانی می‌شوند و جلسه را با ناراحتی ترک می‌کنند. پس از این جلسه مرحوم حائری و مرحوم امام ارتباطشان با آیت‌الله بروجردی کم شد.
این تنها عاملی بود که باعث شد ارتباط امام با ایشان کمتر شود. البته دوباره ارتباط برقرار شد، ولی به شدت سابق و گرمی سابق نبود.»

کتاب زندگی نامه امام خمینی- جعفر شیرعلی نیا- صفحه 62

@fathe_khoon
آيت الله حائري شيرازي:

رزق، مثل ظرف آب مرغداری‌هاست. آب خوری آنها این طور است که کمی بالاتر از لبه ظرفی را سوراخ کرده و آن را پر از آب می‌کنند و روی یک ظرف بشقاب مانند، بر می‌گردانند و آب توی بشقاب زیرین می‌آید. وقتی آب در بشقاب جمع شد و مقابل سوراخ رسید متوقف می‌شود و جوجه‌ها از آب‌ها می‌خوردند. یعنی وقتی مصرف شد تولید می‌شود نه این که تولید می‌شود تا مصرف شود.
روزی همیشه با مصرف همراه است نه تولید. اگر ده جوجه آب بخوردند، آب بیشتری بیرون می‌آید و اگر پنج جوجه بخورند، آب کمتری بیرون می‌آید.
روزی انسان این چنین است. اگر کسی هزینه چند خانواده را تامین کند، مصرف آنها، موجب زیاد شدن درآمد می‌شود زیرا هرکس روزی خودش را می‌خورد و نمی‌تواند روزی شخص دیگری را بخورد.
اگر انسان این معنی را بداند، وقتی کسی از او کمکی بخواهد؛ خوشحال می‌شود و می‌فهمد که بناست خداوند به او روزی بیشتری بدهد. اما اگر سفره‌اش را بست و جلوی مصرف دیگران را گرفت، روزی هم بند می‌آید.
1
|نیوک‌لیدر|
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحی‌ها هیچ‌وقت نمی‌توانند با یهودی‌ها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپایی‌ها همه‌ی یهودی‌ها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آن‌ها بنا کنند. ÷ایده‌اش را در سال 1895 در کتاب «حکومت…
افسانه‌ی بازگشت یهودی‌ها می‌گوید فلسطین سرزمین مقدسی است که خدا آن را به ملت برگزیده خود -یهودی‌ها- داده است و آن سرزمین تا ابد مال یهودی‌ها خواهد بود.
یهودی‌ها در دوران داود و سلیمان از آن سرزمین بر تمامی جهان حکم رانده اند. بعدها دشمنان آن‌ها را از سرزمین‌ مقدسشان آواره کرده اند، اما به زودی ماشیحِ موعود باز می‌گردد، یهودی‌ها را به سرزمین‌شان برمی‌گرداند و دوباره حکومت جهانی آن‌ها تشکیل می‌شود.
برخی از یهودی‌ها آوارگی را نشانه‌ی خشم خدا نسبت به خودشان می‌بینند و می‌گویند شرط بازگشت موعود این است که خدا یهودی‌ها را ببخشد و دوباره به سرزمین مقدس باز گرداند.

هرتصل اعلام کرد خدا یهودی‌ها را بخشیده و آن‌ها باید تلاش کنند به سرزمین مقدس بازگردند تا ماشیح بازگردد. او شعار صهیونیسم را تلاشی برای بازگشت به سرزمین مقدس قرار داد. از سویی دولت روسیه که نتوانسته بود مسئله‌ی «پوگروم‌ها» را حل کند، یهودی‌ها را اخراج کرد و یهودی‌ها راهی اروپای غربی، آمریکا و یا فلسطین شدند. حضور یهودی‌ها در اروپای غربی به خصوص انگلیس، نه برای سیاستمداران انگلیسی خوشایند بود، نه برای یهودی‌ها ثروتمند انگلیس. یهودی‌های روسی کار نداشتند و فقیر بودند و تجمعشان در انگلیس دردسرهای فراوانی بری یهودی‌های ثروتمند و سیاستمداران انگلیسی داشت.

دو یهودی ثروتمند اروپایی -هرش و روچیلد- با روسیه و آمریکا مذاکره کردند. به آن‌ها پول و اعتبار دادند و با سران دو کشور به توافق رسیدند. طی 25 سال 4 میلیون یهودی از روسیه به آمریکا و فلسطین مهاجرت کنند تا تعداد یهودی‌های آمریکا و فلسطین که کم بودند بیشتر شود. این مهاجرت‌های وسیع را حدود پانصد سازمان یهودی سازمان دادند که به آن‌ها «عاشقان صهیون» می‌گفتند.
عاشقان صهیون رویکردی دینی داشتند و غذای حلال (کوشر)، ملزومات سفر و کتاب مقدس یهودی به مهاجران می‌دانند و تبلیغ می‌کردند که فلسطین سرزمینی است که خدا به یهودی‌ها داده است.
بین سال‌های 1260 هجری تا پیش از آغاز جنگ اول جهانی در سال 1293 هجری شمی، بیش از سه میلیون یهودی به آمریکا، فلسطین و دیگر کشورها مهاجرت کردند.
صهیونیست‌ها با پیوند دادن ایده‌های دینی قوم یهود با ایده‌های سیاسی انگلیس و انگیزه‌های اقتصادی یهودی‌های ثروتمند آمریکا پایه‌های تشکیل اسراییل را بنیان گذاشتند.

در بلوای جنگ جهانی اول مهاجرت یهودی‌ها به فلسطین بیشتر شد و درست زمانی که امپراتوری عثمانی در موضع ضعف قرار گرفت، صهیوتیس‌ها موافقت انگلیس و آمریکا را با تشکیل کشور یهودی در فلسطین که تا آن زمان تحت سلطه‌ی عثمانی بود، کسب کرند و این موافقت را «سِر آرتور بالفور» وزیر خارجه انگلیس در 10 آبان 1296، 2 نوامبر 1917، به روچیلد نماینده‌ی یهودی مجلس انگلیس اعلام کرد:
«دولت اعلی حضرت به تاسیس موطنی ملی برای قوم یهود در فلسطین با دیده‌ی مساعد می‌نگرد و تمام تلاش خود را می‌کند تا تحقق این هدف را تسهیل کند. البته با درک کامل این نکته که هیچ اقدامی مغایر با حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودِ فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان ساکن کشورهای دیگر صورت نگیرد.»
بعد از جنگ حهانی اول و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، امپراتوری عثمانی سقوط کرد. انگلیس قیّم فلسطین شد و یهودیان بیشتری به فلسطین مهاجرت کردند.

@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیست- انتشارات سایان- صفحه 47