حالا رژیم صیونیستی در یک دوراهی گیر کرده بود. نمیدانست تننباوم در باقی قسمتهای مصاحبه که المنار وعده پخش آن را میدهد چه گفته و در حالی که از او یک قهرمان ساخته بود. دودستگی آغاز شد. عدهای به بازی کردن نقش استقبال از قهرمان ادامه دادند و عدهای مانند استاینیاز، رییس کمیسیون روابط خارجی و دفاع کنست، او را مجرمی خواندند که به او افتخار کردن خطا است.
بههر حال در نهایت از او استقبال سرد، اما قهرمانانهای به عمل آوردند و از همان فرودگاه او را جهت پاسخ به پارهای سئوالات به بازجویی بردند. او در همان فرودگاه اعلام کرد، برای یافتن اطلاعات درباره رون آراد به لبنان رفته بوده و البته در نظر داشته در یک معامله بیربط به این موضوع، کمی هم پول برای خانوادهاش بهدست بیاورد. در روزهای بعد، او گاه مهمان رییسجمهوری رژیم صیونیستی بود و با او عکس یادگاری میانداخت و گاه در خانهاش مضطرب بود و گاه در بازداشتگاه به سئوالات بازجویان پاسخ میداد. در نهایت، بلافاصله پس از پخش نسخه کامل مصاحبهاش درباره فساد در ردههای بالای رژیم صیونیستی، او را بازداشت کردند و در دادگاهی محرمانه محاکمه و به زندان محکوم کردند. او از سال 1383 تا 1385 در زندان بود؛ زنش از او جدا شد و پس از بازگشت از زندان تنها و بیکار ماند. این روزها او در 64 سالگی راننده تاکسی است و از این راه زندگی میکند. پس از آزادی از زندان او در مصاحبهای گفت آن معامله بیربط به رون آراد، یک معامله بزرگ مواد مخدر بوده است.
شاید بتوان گفت در پاسخ به این عملیات صددرصد موفق حزبالله، موساد دو عملیات انتقامی اجرا کرد. اولین عملیات ترور عماد مغنیه بود که طراح عملیات تننباوم به شمار میرود و دومین عملیات ربودن علیرضا عسگری است.
علیرضا عسگری افسر ارشد بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، معاون اسبق وزیر دفاع ایران و دارای سابقه احتمالی فعالیت در لبنان بود. رژیم صیونیستی او را با پرونده رون آراد مربوط میداند. او در سال 1335 به دنیا آمد و همسر و پنج فرزند دارد. او در سال 1386 به ترکیه رفت و در آنجا ناپدید شد. خانوادهاش اعلام کردند، او برای تجارت روغن زیتون به ترکیه و سوریه سفر میکرده و موساد او را ربوده است. رسانههای رژیم صیونیستی و مدافعان آن حرفهای ضد و نقیضی زدند، گاه گفتند او برای مذاکره در باب تجارت اسلحه قاچاق به ترکیه رفته بوده و گاه گفتند او داوطلبانه از ایالات متحد آمریکا تقاضای پناهندگی کرده است. حتی گفتند او در ازای پناهندگی اطلاعاتی درباره تأسیسات هستهای ایران و نیز سوریه به ایالات متحد و اسراییل داده است. اما بالأخره در روز دوشنبه 6 دی 1389 روزنامه یدیعوت احرونوت (آخرین اخبار) چاپ فلسطین تحت اشغال، در خبری اعلام کرد علیرضا عسگری در زندان ایالون خودکشی کرده است. بهنظر میرسد رژیم صیونیستی در نهایت نتوانسته در پرونده عسگری، به چیزی شبیه مصاحبه تننباوم دست پیدا کند و اعلام مرگ او را بهترین راه برای سرپوش گذاشتن بر این پرونده میداند.
نوشته کوروش علیانی در مجله پنجره شماره 78
@fathe_khoon
بههر حال در نهایت از او استقبال سرد، اما قهرمانانهای به عمل آوردند و از همان فرودگاه او را جهت پاسخ به پارهای سئوالات به بازجویی بردند. او در همان فرودگاه اعلام کرد، برای یافتن اطلاعات درباره رون آراد به لبنان رفته بوده و البته در نظر داشته در یک معامله بیربط به این موضوع، کمی هم پول برای خانوادهاش بهدست بیاورد. در روزهای بعد، او گاه مهمان رییسجمهوری رژیم صیونیستی بود و با او عکس یادگاری میانداخت و گاه در خانهاش مضطرب بود و گاه در بازداشتگاه به سئوالات بازجویان پاسخ میداد. در نهایت، بلافاصله پس از پخش نسخه کامل مصاحبهاش درباره فساد در ردههای بالای رژیم صیونیستی، او را بازداشت کردند و در دادگاهی محرمانه محاکمه و به زندان محکوم کردند. او از سال 1383 تا 1385 در زندان بود؛ زنش از او جدا شد و پس از بازگشت از زندان تنها و بیکار ماند. این روزها او در 64 سالگی راننده تاکسی است و از این راه زندگی میکند. پس از آزادی از زندان او در مصاحبهای گفت آن معامله بیربط به رون آراد، یک معامله بزرگ مواد مخدر بوده است.
شاید بتوان گفت در پاسخ به این عملیات صددرصد موفق حزبالله، موساد دو عملیات انتقامی اجرا کرد. اولین عملیات ترور عماد مغنیه بود که طراح عملیات تننباوم به شمار میرود و دومین عملیات ربودن علیرضا عسگری است.
علیرضا عسگری افسر ارشد بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، معاون اسبق وزیر دفاع ایران و دارای سابقه احتمالی فعالیت در لبنان بود. رژیم صیونیستی او را با پرونده رون آراد مربوط میداند. او در سال 1335 به دنیا آمد و همسر و پنج فرزند دارد. او در سال 1386 به ترکیه رفت و در آنجا ناپدید شد. خانوادهاش اعلام کردند، او برای تجارت روغن زیتون به ترکیه و سوریه سفر میکرده و موساد او را ربوده است. رسانههای رژیم صیونیستی و مدافعان آن حرفهای ضد و نقیضی زدند، گاه گفتند او برای مذاکره در باب تجارت اسلحه قاچاق به ترکیه رفته بوده و گاه گفتند او داوطلبانه از ایالات متحد آمریکا تقاضای پناهندگی کرده است. حتی گفتند او در ازای پناهندگی اطلاعاتی درباره تأسیسات هستهای ایران و نیز سوریه به ایالات متحد و اسراییل داده است. اما بالأخره در روز دوشنبه 6 دی 1389 روزنامه یدیعوت احرونوت (آخرین اخبار) چاپ فلسطین تحت اشغال، در خبری اعلام کرد علیرضا عسگری در زندان ایالون خودکشی کرده است. بهنظر میرسد رژیم صیونیستی در نهایت نتوانسته در پرونده عسگری، به چیزی شبیه مصاحبه تننباوم دست پیدا کند و اعلام مرگ او را بهترین راه برای سرپوش گذاشتن بر این پرونده میداند.
نوشته کوروش علیانی در مجله پنجره شماره 78
@fathe_khoon
حق کسی که علیه او ادعا داری
حق طرفی که تو علیه او ادعایی داری آن است که اگر آنچه را ادعا میکنی واقعاً حق توست، در گفتگوی برای بیان مدعانیک رفتار و آرام باشی زیرا شنیدن ادعا بر گوش طرف مقابل سخت و گران می آید و دلیل خود را با نرمی به او بفهمانی و به او مهلت بدهی و بیانی روشن و لطیف ترین نرمش ها را بکار گیری و کشمکش او با بگومگوی خود، مانع از دلیل آوردن تو نشود، چندان که دلیلت از دستت برود و نتوانی آن را جبران کنی و به جایی برسی. و لاقوه الابالله
ترجمه رساله حقوق امام سجاد علیه السلام-دکتر علی شیروانی-نشر اندیشه مولانا
حق طرفی که تو علیه او ادعایی داری آن است که اگر آنچه را ادعا میکنی واقعاً حق توست، در گفتگوی برای بیان مدعانیک رفتار و آرام باشی زیرا شنیدن ادعا بر گوش طرف مقابل سخت و گران می آید و دلیل خود را با نرمی به او بفهمانی و به او مهلت بدهی و بیانی روشن و لطیف ترین نرمش ها را بکار گیری و کشمکش او با بگومگوی خود، مانع از دلیل آوردن تو نشود، چندان که دلیلت از دستت برود و نتوانی آن را جبران کنی و به جایی برسی. و لاقوه الابالله
ترجمه رساله حقوق امام سجاد علیه السلام-دکتر علی شیروانی-نشر اندیشه مولانا
جنگ از مرز تا دانشگاه تهران
17 شهریور بنیصدر در دانشگاه تهران در جمع دهها هزار نفری مردم از نخست وزیر، رجایی، کابینهاش و نمایندگان مخالفش در مجلس به شدت انتقاد کرد. تیترهای جنجالی روزنامهها سخنرانی رییس جمهور را به جنگی تمام عیار بدل کردند و حملهی عراقیها در لا به لای تیترهای درشت دیده نشد.
در استان کرمانشاه تعدادی پاسدار و نیروهای ارتش و مرزدارها و تعدادی از مرزنشین مهمترین دغدغهشان پس گرفتن زینلکش و خانلیلی از عراقیها بود، اما نیروهای عراقی پر شمار بودند و آنها کاری از پیش نبردند.
فرماندهان نظامی ایران هنوز هجوم عراق را در حد درگیریهای مرزی تفسیر میکردند. فرماندهی نیروی زمینی به لشکر 81 زرهی دستور داد بررسی کند که اگر عراقیها خان لیلی را گرفته اند، آنها هم در شمال منطقه، در مرز خسروی به سمت خانقین در خاک عراق پیشروی کنند و پاسگاههای مرزی دشمن را خلع سلاح کنند. بعد هم تا وقتی عراقیها از خانلیلی عقب ننشسته اند، همانجا بمانند، اما لشکر 81 زرهی نتوانست دستور را اجرا کند و تنها یک خیز به مرز نزدیک شد.
عراقیها به پیشرویشان ادامه دادند و پاسگاه تنگاب کهنه را هم اشغال کردند.
نیروی زمینی ارتش ایران مشکلات فراوانی داشت و بنا شد در جواب عراقیها نیروی هوایی که امید ارتش ایران بود، نیروهای مهاجم را بمباران کند.
پس پنح خلبان نیروی هوایی با بالگرد رفتند شناسایی که خبر سقوط بالگرد آنها و شهادت هر پنج نفرشان جبههی ایران را در غم فرو برد.
در جبههی کرمانشاه نیروهای مدافع به بازپسگیری ارتفاعات زینلکش میاندیشیدند.
یک ستون زرهی از لشکر 81 زرهی حرکت کرد تا ارتفاعات اشغالی را پس بگیرد. عراقیها از ارتفاعات بر مسیر حرکت این ستون زرهی مسلط بودند، پس دو هواپیمای ایرانی بلند شدند تا ارتفاعات را بزنند که هواپیماهای عراقی هم وارد نبرد شدند.
سامانهی هدایت یکی از اف4های ایرانی خراب شد و هواپیماها بدون تاثیری خاص در نفتشهر سقوط کرد؛ خلبانش با چتر بیرون پرید، اما کمک خلبان شهید شد.
لشکر 81 زرهی در حال جمعآوری نیروهایش برای دفاع از مرزهای کرمانشاه بود. خبر حملهی ضدانقلاب در 19 شهریور به گردانی از این لشکر در سردشت کردستان اوضاع آشفتهی لشکر را آشفتهتر کرد.
همین روز عراق به ارتفاعات میمک در شمال استان ایلام هم حمله کرد و ارتفاعات میمک را هم اشغال کرد. دوی بعد از ظهر آن روز توخانهی عراق بر پاسگاههای مرزی میمک آتیش ریخت و ساعت 3 یک تیپ تقویت شدهشان با دویست تانک و سیصد نفربر و خودرو به پاسگاهها حمله کردند.
پاسگاهها نیرویی نداشتند. همانها که بودند ایستادند.
مدافعان چهار شهید و چهارده مجروح دادند، اما عراق میمک را گرفت.
همزمان، عراق شهر مرزی قصر شیرین در کرمانشاه و مهران در استان ایلام را گلوله باران کرد.
کتاب دائره المعارف مصور خاطرات جنگ- نشر سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 48
@fathe_khoon
17 شهریور بنیصدر در دانشگاه تهران در جمع دهها هزار نفری مردم از نخست وزیر، رجایی، کابینهاش و نمایندگان مخالفش در مجلس به شدت انتقاد کرد. تیترهای جنجالی روزنامهها سخنرانی رییس جمهور را به جنگی تمام عیار بدل کردند و حملهی عراقیها در لا به لای تیترهای درشت دیده نشد.
در استان کرمانشاه تعدادی پاسدار و نیروهای ارتش و مرزدارها و تعدادی از مرزنشین مهمترین دغدغهشان پس گرفتن زینلکش و خانلیلی از عراقیها بود، اما نیروهای عراقی پر شمار بودند و آنها کاری از پیش نبردند.
فرماندهان نظامی ایران هنوز هجوم عراق را در حد درگیریهای مرزی تفسیر میکردند. فرماندهی نیروی زمینی به لشکر 81 زرهی دستور داد بررسی کند که اگر عراقیها خان لیلی را گرفته اند، آنها هم در شمال منطقه، در مرز خسروی به سمت خانقین در خاک عراق پیشروی کنند و پاسگاههای مرزی دشمن را خلع سلاح کنند. بعد هم تا وقتی عراقیها از خانلیلی عقب ننشسته اند، همانجا بمانند، اما لشکر 81 زرهی نتوانست دستور را اجرا کند و تنها یک خیز به مرز نزدیک شد.
عراقیها به پیشرویشان ادامه دادند و پاسگاه تنگاب کهنه را هم اشغال کردند.
نیروی زمینی ارتش ایران مشکلات فراوانی داشت و بنا شد در جواب عراقیها نیروی هوایی که امید ارتش ایران بود، نیروهای مهاجم را بمباران کند.
پس پنح خلبان نیروی هوایی با بالگرد رفتند شناسایی که خبر سقوط بالگرد آنها و شهادت هر پنج نفرشان جبههی ایران را در غم فرو برد.
در جبههی کرمانشاه نیروهای مدافع به بازپسگیری ارتفاعات زینلکش میاندیشیدند.
یک ستون زرهی از لشکر 81 زرهی حرکت کرد تا ارتفاعات اشغالی را پس بگیرد. عراقیها از ارتفاعات بر مسیر حرکت این ستون زرهی مسلط بودند، پس دو هواپیمای ایرانی بلند شدند تا ارتفاعات را بزنند که هواپیماهای عراقی هم وارد نبرد شدند.
سامانهی هدایت یکی از اف4های ایرانی خراب شد و هواپیماها بدون تاثیری خاص در نفتشهر سقوط کرد؛ خلبانش با چتر بیرون پرید، اما کمک خلبان شهید شد.
لشکر 81 زرهی در حال جمعآوری نیروهایش برای دفاع از مرزهای کرمانشاه بود. خبر حملهی ضدانقلاب در 19 شهریور به گردانی از این لشکر در سردشت کردستان اوضاع آشفتهی لشکر را آشفتهتر کرد.
همین روز عراق به ارتفاعات میمک در شمال استان ایلام هم حمله کرد و ارتفاعات میمک را هم اشغال کرد. دوی بعد از ظهر آن روز توخانهی عراق بر پاسگاههای مرزی میمک آتیش ریخت و ساعت 3 یک تیپ تقویت شدهشان با دویست تانک و سیصد نفربر و خودرو به پاسگاهها حمله کردند.
پاسگاهها نیرویی نداشتند. همانها که بودند ایستادند.
مدافعان چهار شهید و چهارده مجروح دادند، اما عراق میمک را گرفت.
همزمان، عراق شهر مرزی قصر شیرین در کرمانشاه و مهران در استان ایلام را گلوله باران کرد.
کتاب دائره المعارف مصور خاطرات جنگ- نشر سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 48
@fathe_khoon
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان
آنچه را امروزه به عنوان صهیونیسم میشناسیم، ایدهی استعماری و جنبشی سیاسی است که «تئودور هرتصل» یهودی {1860-1904} بنیان گذاشت. هرتصل در بوداپست مجارستان به دنیا آمد. نوجوانیش را در اتریش گذراند و دکتراق حقوقش را از دانشگاه وین گرفت. یک سال بیشتر وکالت نکرد و به روزنامهنگاری و سیاست روی آورد و پیگیر مسایل یهودیان شد.
اوایل سال 1881 الکساندر دوم تزار روسیه را ترور کردند و شایعه شد ترور کار یهودیها است.
مدتی بعد گزارش شد گروههایی از میان جنگلهای روسیه به یهودیها حمله میکنند، آنها را میکشند و فرار میکنند. دولت نتوانست مسئله را حل کند و کشتارها ادامه یافت و به پوگروم {کشتار} مشهور شد.
در اروپای غربی و آمریکا شایعه شد پوگرومها آغاز دوبارهی یهودیستیزی است و هرتصل پیشنهاد کرد یهودیها دست از یهودیت بردارند و مسیحی شوند تا مشکل یهودیستیزی حل شود.
مدتی بعد هرتصل به پاریس رفت و درگیر جریان دریفوس شد و نظرش را عوض کرد.
دریفوس افسر توپخانهی ارتش فرانسه بود که در سال 1894 به جاسوسی متهم و به حبس ابد محکوم شد. او یهودی بود و وکلایش میگفتند دادگاه نظامی او را برای این محکوم کرده که یک یهودی است، والا جاسوس بودن او ثابت نشده است.
مدتی بعد یکی از افسران ارتش مدارکی منتشر کرد که نشان میداد پس از دستگیری دریفوس هم جاسوسی ادامه یافته و در حقیقت جاسوس کسی دیگر است و دریفوس بیگناه است. دادگاه مدارک آن افسر را نپذیرفت، ولی روزنامههای پاریس مدارک را قانع کننده توصیف کردند و از دادگاه خواستند دریفوس را آزاد و از او عذرخواهی کند.
وقتی سران ارتش افسری که مدارک جدید را منتشر کرده بود تبعید کردند، مسئلهجدی تر شد.
مدتی بهم همامیل زولا رماننویس مشهور فرانسوی نامهای برای دفاع از دریفوس نوشت و مسئله در دیگر کشورهای اروپایی هم مطرح شد.
در نهایت سال 1899 دادگاه تجدید نظر تشکیل شد و به دریفوس تخفیف داد، اما هواداران دریفوس و روزنامهنگارها میگفتند دریفوس بیگناه است و فقط باید تبرئه شود.
آنها مسئله را سالها پیگیری کردند و سر انجام دوازده سال پس از آغاز ماجرا، دریفوس تبرئه شد.
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند...
این نوشته ادامه دارد...
@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 40
آنچه را امروزه به عنوان صهیونیسم میشناسیم، ایدهی استعماری و جنبشی سیاسی است که «تئودور هرتصل» یهودی {1860-1904} بنیان گذاشت. هرتصل در بوداپست مجارستان به دنیا آمد. نوجوانیش را در اتریش گذراند و دکتراق حقوقش را از دانشگاه وین گرفت. یک سال بیشتر وکالت نکرد و به روزنامهنگاری و سیاست روی آورد و پیگیر مسایل یهودیان شد.
اوایل سال 1881 الکساندر دوم تزار روسیه را ترور کردند و شایعه شد ترور کار یهودیها است.
مدتی بعد گزارش شد گروههایی از میان جنگلهای روسیه به یهودیها حمله میکنند، آنها را میکشند و فرار میکنند. دولت نتوانست مسئله را حل کند و کشتارها ادامه یافت و به پوگروم {کشتار} مشهور شد.
در اروپای غربی و آمریکا شایعه شد پوگرومها آغاز دوبارهی یهودیستیزی است و هرتصل پیشنهاد کرد یهودیها دست از یهودیت بردارند و مسیحی شوند تا مشکل یهودیستیزی حل شود.
مدتی بعد هرتصل به پاریس رفت و درگیر جریان دریفوس شد و نظرش را عوض کرد.
دریفوس افسر توپخانهی ارتش فرانسه بود که در سال 1894 به جاسوسی متهم و به حبس ابد محکوم شد. او یهودی بود و وکلایش میگفتند دادگاه نظامی او را برای این محکوم کرده که یک یهودی است، والا جاسوس بودن او ثابت نشده است.
مدتی بعد یکی از افسران ارتش مدارکی منتشر کرد که نشان میداد پس از دستگیری دریفوس هم جاسوسی ادامه یافته و در حقیقت جاسوس کسی دیگر است و دریفوس بیگناه است. دادگاه مدارک آن افسر را نپذیرفت، ولی روزنامههای پاریس مدارک را قانع کننده توصیف کردند و از دادگاه خواستند دریفوس را آزاد و از او عذرخواهی کند.
وقتی سران ارتش افسری که مدارک جدید را منتشر کرده بود تبعید کردند، مسئلهجدی تر شد.
مدتی بهم همامیل زولا رماننویس مشهور فرانسوی نامهای برای دفاع از دریفوس نوشت و مسئله در دیگر کشورهای اروپایی هم مطرح شد.
در نهایت سال 1899 دادگاه تجدید نظر تشکیل شد و به دریفوس تخفیف داد، اما هواداران دریفوس و روزنامهنگارها میگفتند دریفوس بیگناه است و فقط باید تبرئه شود.
آنها مسئله را سالها پیگیری کردند و سر انجام دوازده سال پس از آغاز ماجرا، دریفوس تبرئه شد.
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند...
این نوشته ادامه دارد...
@fathe_khoon
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 40
حسام الدین ابوالحسنی, [06.01.16 22:04]
جنگ تبلیغاتی
روز اول جنگ صدام به مردم عراق و ایران گفت ناخواسته به این جنگ کشیده شده است و مجبور است به ارتشش دستور دهد به حملات ایرانیها پاسخ قاطع دهند.
صدام میگفت ایرانیها جزایر سهگانه عربها را اشغال کرده اند، قرارداد الجزایر را زیر پا گذاشته اند و به خاک عراق تجاوز کرده اند و در مسایل داخلی عراق دخالت میکنند، اما حتی کشورهای دوست عراق هم این دلایل را بهانهای بیش نمیدیدند.
«الکواری» نماینده قطر در سازمان ملل معتقد است «این دلایل وقتی در بوتهی آزمایش قرار گیرند، متاسفانه نادرست و فاقد مصداق خواهند بود. حتی با فرض اینکه پیش از عراق تجاوز کرده باشد، این تجاوزات حملهی عراق به ایران را توجیه نمیکند. عمل عراق نقض آشکار اصل عدم استفاده از زور بود. اما جامعهی بینالمللی به دلایلی آمادگی نداشت دوران جنگ این نظر را بر زبان آورد.»
چالش تلخ
در ایران برای ارتشی که همیشه خودش را برتر از همسایه غریبش میدید، حملهی عراق خیلی تلخ بود. فرماندهان این ارتش در جلسهی ستاد مشترک به مسئولان گفتند به امام بگویید ما آمادهایم جواب عراق را بدهیم و از ایران و انقلاب دفاع کنیم.»
میگفتند تا ما ضربهی کاری به عراق نزدهایم هیچ آتشبی را نپذیرید.
امام خمینی هم مطمئن بود که ارتش میتواند جواب دندانشکنی به عراقیها بدهد. پیام او در آغاز سال تحصیلی جدید آب سردی بر آتش اضطراب ایرانیها بود.
گفت: «مردم فکر نکنند دولت و ارتش ما نمیتواند جواب عراقیها را بدهد. هر وقت لازم باشد پیامی به مردم میدهم و به صدام و کسانی که مثل او هستند ثابت میکنیم که نوکران آمریکا چیزی نیستند. مردم ایران نباید دست و پای خودشان را گم کنند. اگر مسئله جدی شد، دستور میدهم عراق را سر جایشان بنشانند. دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده است.»
کتاب تاریخ جنگ، نوشته جعفر شیرعلینیا- انتشارات سایان- صفحه 45
@fathe_khoon
جنگ تبلیغاتی
روز اول جنگ صدام به مردم عراق و ایران گفت ناخواسته به این جنگ کشیده شده است و مجبور است به ارتشش دستور دهد به حملات ایرانیها پاسخ قاطع دهند.
صدام میگفت ایرانیها جزایر سهگانه عربها را اشغال کرده اند، قرارداد الجزایر را زیر پا گذاشته اند و به خاک عراق تجاوز کرده اند و در مسایل داخلی عراق دخالت میکنند، اما حتی کشورهای دوست عراق هم این دلایل را بهانهای بیش نمیدیدند.
«الکواری» نماینده قطر در سازمان ملل معتقد است «این دلایل وقتی در بوتهی آزمایش قرار گیرند، متاسفانه نادرست و فاقد مصداق خواهند بود. حتی با فرض اینکه پیش از عراق تجاوز کرده باشد، این تجاوزات حملهی عراق به ایران را توجیه نمیکند. عمل عراق نقض آشکار اصل عدم استفاده از زور بود. اما جامعهی بینالمللی به دلایلی آمادگی نداشت دوران جنگ این نظر را بر زبان آورد.»
چالش تلخ
در ایران برای ارتشی که همیشه خودش را برتر از همسایه غریبش میدید، حملهی عراق خیلی تلخ بود. فرماندهان این ارتش در جلسهی ستاد مشترک به مسئولان گفتند به امام بگویید ما آمادهایم جواب عراق را بدهیم و از ایران و انقلاب دفاع کنیم.»
میگفتند تا ما ضربهی کاری به عراق نزدهایم هیچ آتشبی را نپذیرید.
امام خمینی هم مطمئن بود که ارتش میتواند جواب دندانشکنی به عراقیها بدهد. پیام او در آغاز سال تحصیلی جدید آب سردی بر آتش اضطراب ایرانیها بود.
گفت: «مردم فکر نکنند دولت و ارتش ما نمیتواند جواب عراقیها را بدهد. هر وقت لازم باشد پیامی به مردم میدهم و به صدام و کسانی که مثل او هستند ثابت میکنیم که نوکران آمریکا چیزی نیستند. مردم ایران نباید دست و پای خودشان را گم کنند. اگر مسئله جدی شد، دستور میدهم عراق را سر جایشان بنشانند. دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده است.»
کتاب تاریخ جنگ، نوشته جعفر شیرعلینیا- انتشارات سایان- صفحه 45
@fathe_khoon
همراهی با آیت الله
سال 1325 هجری شمسی حاج آقا روحالله خمینی عالمی جاافتاده و معروف بود، اما همچون طلبهای در خدمت آیتالله بروجردی بود.
جلسات درسش را بیسروصدا و بسیاریاش را در خانه و یا گوشه کنار برگزار میکرد.
در درس آقای بروجردی بسیار با احترام شرکت میکرد و در مراسمهایی که در بیت ایشان بود همچون طلبهای گمنام میان جمعیت دوزانو و مودب مینشست.
حاج آقا روحالله معتقد بود حوزه و روحانیت باید رییس داشته باشد و هماهنگ عمل کنند. هرگاه مسئلهای پیش میآمد و به او مراجعه میکردند، میگفت:
حوزه رییس دارد بروید پیش ایشان.
یکبار شاه از مرجعیت انتقاد کرده بود، آقای بروجردی میخواست در اعتراض قم را رها کند. در جلسهای علمای قم حاج آقا روحالله گفت:
«باید از آقای بروجردی حمایت کنیم. مسئله ایشان نیست، اسلام در خطر است.
اگر ارزش سخن ایشان از بین برود، دیگر از اسلام چیزی باقی نمیماند. نامهای هم نوشته بود که علما امضا کنند که امضا نکردند. عصبانی شده بود و گفته بود:
«من و تو اگر از بین رفتیم به درک! ولی مرجع تقلیدی مثل آقای بروجردی نباید شکست بورد ه اسلام از بین میرود.»
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
سال 1325 هجری شمسی حاج آقا روحالله خمینی عالمی جاافتاده و معروف بود، اما همچون طلبهای در خدمت آیتالله بروجردی بود.
جلسات درسش را بیسروصدا و بسیاریاش را در خانه و یا گوشه کنار برگزار میکرد.
در درس آقای بروجردی بسیار با احترام شرکت میکرد و در مراسمهایی که در بیت ایشان بود همچون طلبهای گمنام میان جمعیت دوزانو و مودب مینشست.
حاج آقا روحالله معتقد بود حوزه و روحانیت باید رییس داشته باشد و هماهنگ عمل کنند. هرگاه مسئلهای پیش میآمد و به او مراجعه میکردند، میگفت:
حوزه رییس دارد بروید پیش ایشان.
یکبار شاه از مرجعیت انتقاد کرده بود، آقای بروجردی میخواست در اعتراض قم را رها کند. در جلسهای علمای قم حاج آقا روحالله گفت:
«باید از آقای بروجردی حمایت کنیم. مسئله ایشان نیست، اسلام در خطر است.
اگر ارزش سخن ایشان از بین برود، دیگر از اسلام چیزی باقی نمیماند. نامهای هم نوشته بود که علما امضا کنند که امضا نکردند. عصبانی شده بود و گفته بود:
«من و تو اگر از بین رفتیم به درک! ولی مرجع تقلیدی مثل آقای بروجردی نباید شکست بورد ه اسلام از بین میرود.»
کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
فعاليت كانال فتح خون
اگر بخواهيم سابقه مخالفت با "حق" را بررسي كنيم، بايد به آغاز خلقت آدم برگرديم، اما ما انقلاب اسلامي را به عنوان يگانه مظهر حق در قرن پانزدهم هجري فرض كرده ايم و در اين مسير تلاش ميكنيم حتي به قدر كوچكي "مفيد" باشيم.
در سالهاي اخير با چند مسئله مواجه شديم:
١- استكبار و شيطان بزرگ
٢- وهابيت، بهاييت و ساير فرقه ها
٣- شيعه انگليسي
٤- انحراف خودي ها از انقلاب
٥- تحريف جنگ
٦- تحريف امام خميني
٧- تحريف انقلاب اسلامي
٨- تحريف سلطنت طاغوت پهلوي
٩- تهاجم فرهنگي
و موارد ديگري كه با آن مواجه هستيم.
قصد ما اين است كه بدون دادن شعارهاي جناحي سياسي و بدون بيان اخبار سياسي، صرفا به مطالعه و انديشه در حوزه اسلام و انقلاب اسلامي و سياست انقلاب اسلامي بنشينيم.
در اين مسير هم رويكرد ما به گونه اي است كه تشويقي براي مطالعه بيشتر باشد.
براي همكاري با ما و يا بيان نظرات خود به @abounull پيام بدهيد
كانال فتح خون
@fathe_khoon
اگر بخواهيم سابقه مخالفت با "حق" را بررسي كنيم، بايد به آغاز خلقت آدم برگرديم، اما ما انقلاب اسلامي را به عنوان يگانه مظهر حق در قرن پانزدهم هجري فرض كرده ايم و در اين مسير تلاش ميكنيم حتي به قدر كوچكي "مفيد" باشيم.
در سالهاي اخير با چند مسئله مواجه شديم:
١- استكبار و شيطان بزرگ
٢- وهابيت، بهاييت و ساير فرقه ها
٣- شيعه انگليسي
٤- انحراف خودي ها از انقلاب
٥- تحريف جنگ
٦- تحريف امام خميني
٧- تحريف انقلاب اسلامي
٨- تحريف سلطنت طاغوت پهلوي
٩- تهاجم فرهنگي
و موارد ديگري كه با آن مواجه هستيم.
قصد ما اين است كه بدون دادن شعارهاي جناحي سياسي و بدون بيان اخبار سياسي، صرفا به مطالعه و انديشه در حوزه اسلام و انقلاب اسلامي و سياست انقلاب اسلامي بنشينيم.
در اين مسير هم رويكرد ما به گونه اي است كه تشويقي براي مطالعه بيشتر باشد.
براي همكاري با ما و يا بيان نظرات خود به @abounull پيام بدهيد
كانال فتح خون
@fathe_khoon
در عرصهی فرهنگ، بنده به معنای واقعىِ کلمه، احساس نگرانی میکنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغههایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغهای دارم. البته در سخنرانیها، از این دغدغه با مردم نخواهم گفت؛ اما نمیشود که به شما نگویم. شما خودتان دستاندرکاران مسائل فرهنگی هستید و باید از این دغدغهی من خبر داشته باشید. خودِ من هم آدمی بیاطّلاع از مسائل فرهنگی نیستم؛ همانطور که از مسائل کشور نیز هیچگاه بیخبر نبودهام. لذاست که حقیقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانىِ عمیقی دارم. البته در اثر تربیتهای اولیّهی اسلامی، احساس مبارکی در ما به وجود آمده بود. بعد هم خدای متعال منّت گذاشت و کسی مثل امام را بر ما گماشت و ایشان با وجود و حرکت خود، آن احساس را که احساس امید به آینده است، در ما تقویت کرد. من خدا را شاکرم که حتّی برای یک لحظه هم، امید خود را در همین عرصهی پر دغدغه از دست ندادهام. اگر تلاشی میکنم، حرفی بر زبان میآورم و دست به اقدامی میزنم، همه ناشی از آن امید است. انشاءالله و به فضل پروردگار، روزبهروز هم به این تلاش و اقدام و حرکت خواهم افزود. کمااینکه چون امیدوارم، از اوّل انقلاب تا امروز هم، در این روند، روزبهروز تلاش و حرکت خود را بیشتر کردهام.
با این همه، آن دغدغه که شبیه دغدغه در میدان جنگ است، وجود دارد. میدان جنگ، از دغدغهی بسیاری برخوردار است. اغلبِ شما لابد جبههای هستید و این را میدانید. البته دغدغهی میدان جنگ، به معنای رها کردن سنگر، عقبنشینی و ناامید شدن نیست؛ دغدغهای سوای اینهاست که هم در خطوط مقدّم و هم در قرارگاهها، با آدم است. من هر دو جا بودهام و در این عرصه دغدغهی جدّی دارم.
سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور- تاریخ 22/4/73
کتاب دغدغه های فرهنگی- انتشارات صهبا- صفحه 18
#دغدغه_های_فرهنگی
@fathe_khoon
با این همه، آن دغدغه که شبیه دغدغه در میدان جنگ است، وجود دارد. میدان جنگ، از دغدغهی بسیاری برخوردار است. اغلبِ شما لابد جبههای هستید و این را میدانید. البته دغدغهی میدان جنگ، به معنای رها کردن سنگر، عقبنشینی و ناامید شدن نیست؛ دغدغهای سوای اینهاست که هم در خطوط مقدّم و هم در قرارگاهها، با آدم است. من هر دو جا بودهام و در این عرصه دغدغهی جدّی دارم.
سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور- تاریخ 22/4/73
کتاب دغدغه های فرهنگی- انتشارات صهبا- صفحه 18
#دغدغه_های_فرهنگی
@fathe_khoon
پالانچیان ، رفیق جدید اشرف که از خانواده های بسیار متمول ارامنه ایران بود از تمام رفیق های او سر بود. قد رشید و صورت زیبا داشت و خوشتیپ و خوش هیکل بود.
زمانی که قائم مقام ساواک بودم از ما خواسته شد پالانچیان را دستگیر کنیم! با کسب اجازه از محمدرضا وی دستگیر و روانه زندان شد. علت را پیگیری کردم و مشخص شد پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده و کار به جایی می رسد که اشرف به در خانه اش می رود و التماس می کند که فقط اجازه بده ۱۰ دقیقه وارد شوم و پهلویت بنشینم. پالانچیان با عصبانیت او را رد می کند که ولم کن، چه از جانم می خواهی، چرا اذیتم می کنی؟
اشرف که می بیند التماس فایده ای ندارد دستور دستگیری او را می دهد. وی پس از یک ماه به دستور اشرف آزاد شد. لابد فکر می کرد تنبیه شده و خواسته اش را اطاعت می کند.
پس از این جریان اشرف با نقشه قبلی قرار ملاقات یک مهمانی را بدون اطلاع پالانچیان ترتیب می دهد. و وقتی وی اشرف را در مهمانی می بیند عصبانی می شود. اشرف به پایش می افتد و با گریه التماس می کند که به من رحم کن دارم از عشق تو از بین می روم. ولی پالانچیان باز جواب رد می دهد. اشرف با عصبانیت و خشم از او جدا می شود و به مامورین ساواک دستور می دهد که هواپیمای دو موتوره شخصی پالانچیان را دستکاری کنند!
یکی دو ساعت بعد پالانچیان به همراه مجید بختیار هوس می کنند سوار بر هواپیما به هوا خوری بروند که هواپیما بعد از چند کیلومتر پرواز، ناگهان سقوط می کند و هر دو کشته می شوند!
اشرف مدتی نیز به ویگن خواننده بند کرده بود و او هم از رابطه با اشرف اکراه داشت.
اینها همه یک صدم ماجراهای اشرف هم نیست و تنها عمده ترین مواردی است که اکنون در ذهن دارم.
حسین فردوست، ظهور وسقوط پهلوی، جلد اول، صفحه ۲۳۴.
كپي از كانال آب و آتش
زمانی که قائم مقام ساواک بودم از ما خواسته شد پالانچیان را دستگیر کنیم! با کسب اجازه از محمدرضا وی دستگیر و روانه زندان شد. علت را پیگیری کردم و مشخص شد پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده و کار به جایی می رسد که اشرف به در خانه اش می رود و التماس می کند که فقط اجازه بده ۱۰ دقیقه وارد شوم و پهلویت بنشینم. پالانچیان با عصبانیت او را رد می کند که ولم کن، چه از جانم می خواهی، چرا اذیتم می کنی؟
اشرف که می بیند التماس فایده ای ندارد دستور دستگیری او را می دهد. وی پس از یک ماه به دستور اشرف آزاد شد. لابد فکر می کرد تنبیه شده و خواسته اش را اطاعت می کند.
پس از این جریان اشرف با نقشه قبلی قرار ملاقات یک مهمانی را بدون اطلاع پالانچیان ترتیب می دهد. و وقتی وی اشرف را در مهمانی می بیند عصبانی می شود. اشرف به پایش می افتد و با گریه التماس می کند که به من رحم کن دارم از عشق تو از بین می روم. ولی پالانچیان باز جواب رد می دهد. اشرف با عصبانیت و خشم از او جدا می شود و به مامورین ساواک دستور می دهد که هواپیمای دو موتوره شخصی پالانچیان را دستکاری کنند!
یکی دو ساعت بعد پالانچیان به همراه مجید بختیار هوس می کنند سوار بر هواپیما به هوا خوری بروند که هواپیما بعد از چند کیلومتر پرواز، ناگهان سقوط می کند و هر دو کشته می شوند!
اشرف مدتی نیز به ویگن خواننده بند کرده بود و او هم از رابطه با اشرف اکراه داشت.
اینها همه یک صدم ماجراهای اشرف هم نیست و تنها عمده ترین مواردی است که اکنون در ذهن دارم.
حسین فردوست، ظهور وسقوط پهلوی، جلد اول، صفحه ۲۳۴.
كپي از كانال آب و آتش
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند.
÷ایدهاش را در سال 1895 در کتاب «حکومت یهودی» {دولت یهود} مطرح کرد و از آن استقبال فراوانی شد. طی هشت سال کتاب او را پنج بار به آلمانی، سه بار به روسی، دو بار به عبری، ییدیشی {زبان یهودیهای لهستان}، فرانسوی، رومانیایی و بلغاری چاپ کردند.
اواخر قرن نوزده هنوز هم کشورهای اروپایی در استعمار دیگر کشورها بودند. آنها ابتدا ارتش خود را به مناطق ناشناخته میفرستادند و بر آن مناطق مسلط میشدند. بعد کسانی به منطقهی اشغال شده میرفتند و نیروهای بومی را در جهت حفظ منافع کشور استعمارگر به کار میگرفتند.
«سیسیل رودز» از مشهورترین فرماندهان ارتش بریتانیا بود که مناطق بسیاری را اشغال و به ملکه هدیه کرده بود.
هرتصل ایدهی خود را برای رودز مطرح کرد و با حمایت او توانست حمایت بسیاری از دولتمردان انگلیسی را برای تشکیل کشوری یهودی جلب کند.
همزمان هرتصل در سال 1897 اندیشمندان و ثروتمندان یهودی را در شهر بال سوییس دور هم جمع کرد و از آنها خواست از ایدهی صهیونیسم او {تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان} حمایت کنند. در آن کنفرانس بسیاری با او همراه شدند و یک کمیتهی اجرایی تشکیل دادند تا با سران کشورهای مسیحی مذاکره کند.
جایی برای اسکان یهودیان در آسیا، آفریقا یا آمریکا بیابد و گزارش کارش را به کنفرانسی که سال بعد برگزار میشود ارائه کند.
هرتصل و کمیتهی اجرایی در ملاقات با سران کشورهای مسیحی سعی میکردند به آنها بقبولانند که با حمایت از صهیونیسم میتواند منطقهای جدید به مستعمراتشان بیفزایند. انگلیس، فرانسه و آلمان تا حدودی با آنها همراه شدند.
هرتصل بیدین بود و برای او یا دیگر اعضای کمیتهی اجرایی فرقی نمیکرد کشور یهودی کجا تشکیل شود. هرتصل میگفت:
«ما به قطعهای زمین که تبار مردممان را برآورد و خودمان بر آن حاکمیت داشته باشیم راضی هستیم. هدف ما سرزمین مقدس، فلسطین نیست و هر جای زمین را که به ما دهند کافی است.»
او خیلی زود متوجه شد اگر هم اروپاییها با ایدهی او موافقت کنند، یهودیها خیلی تمایلی به مهاجرت دارند. پس نتیجه گرفت جز با اراز دین و به قول خودش جز از طریق افسانهی قدرتمند بازگشت نمیتواند یهودیها را به مهاجرت تشویل کند.
ادامه دارد...
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 46
پ.ن: هرتصل را هرتزل و هرتسل نیز مینویسند.
@fathe_khoon
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحیها هیچوقت نمیتوانند با یهودیها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپاییها همهی یهودیها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آنها بنا کنند.
÷ایدهاش را در سال 1895 در کتاب «حکومت یهودی» {دولت یهود} مطرح کرد و از آن استقبال فراوانی شد. طی هشت سال کتاب او را پنج بار به آلمانی، سه بار به روسی، دو بار به عبری، ییدیشی {زبان یهودیهای لهستان}، فرانسوی، رومانیایی و بلغاری چاپ کردند.
اواخر قرن نوزده هنوز هم کشورهای اروپایی در استعمار دیگر کشورها بودند. آنها ابتدا ارتش خود را به مناطق ناشناخته میفرستادند و بر آن مناطق مسلط میشدند. بعد کسانی به منطقهی اشغال شده میرفتند و نیروهای بومی را در جهت حفظ منافع کشور استعمارگر به کار میگرفتند.
«سیسیل رودز» از مشهورترین فرماندهان ارتش بریتانیا بود که مناطق بسیاری را اشغال و به ملکه هدیه کرده بود.
هرتصل ایدهی خود را برای رودز مطرح کرد و با حمایت او توانست حمایت بسیاری از دولتمردان انگلیسی را برای تشکیل کشوری یهودی جلب کند.
همزمان هرتصل در سال 1897 اندیشمندان و ثروتمندان یهودی را در شهر بال سوییس دور هم جمع کرد و از آنها خواست از ایدهی صهیونیسم او {تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان} حمایت کنند. در آن کنفرانس بسیاری با او همراه شدند و یک کمیتهی اجرایی تشکیل دادند تا با سران کشورهای مسیحی مذاکره کند.
جایی برای اسکان یهودیان در آسیا، آفریقا یا آمریکا بیابد و گزارش کارش را به کنفرانسی که سال بعد برگزار میشود ارائه کند.
هرتصل و کمیتهی اجرایی در ملاقات با سران کشورهای مسیحی سعی میکردند به آنها بقبولانند که با حمایت از صهیونیسم میتواند منطقهای جدید به مستعمراتشان بیفزایند. انگلیس، فرانسه و آلمان تا حدودی با آنها همراه شدند.
هرتصل بیدین بود و برای او یا دیگر اعضای کمیتهی اجرایی فرقی نمیکرد کشور یهودی کجا تشکیل شود. هرتصل میگفت:
«ما به قطعهای زمین که تبار مردممان را برآورد و خودمان بر آن حاکمیت داشته باشیم راضی هستیم. هدف ما سرزمین مقدس، فلسطین نیست و هر جای زمین را که به ما دهند کافی است.»
او خیلی زود متوجه شد اگر هم اروپاییها با ایدهی او موافقت کنند، یهودیها خیلی تمایلی به مهاجرت دارند. پس نتیجه گرفت جز با اراز دین و به قول خودش جز از طریق افسانهی قدرتمند بازگشت نمیتواند یهودیها را به مهاجرت تشویل کند.
ادامه دارد...
کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 46
پ.ن: هرتصل را هرتزل و هرتسل نیز مینویسند.
@fathe_khoon
عملیات کمان99
نخستین طرح جنگی ایران کمان99 بود که نیروی هوایی ارتش ایران روی میز گذاشت تا جواب حملهی هوایی عراق را داده باشد. سحر اول مهر هواپیماهای اف14 ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش میدادند.
بعد هواپیماهای شکاری اف4 و اف5 پرواز میکردند و هدفهایشان در خاک عراق را به آتش میکشیدند.
صبح اول مهر 150 جنگندهی ایرانی را آسمان شهرهای عراق به پرواز درآمدند. بریری، دلحامد و زنجانی از خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را به آتش کشیدند. برخی هم به نیروی دریایی عراق در خلیج فارس حمله کردند و برخی به تاسیسات بغداد و بصره.
خلبانها پیروز به ایران برگشتند و مردم در خیابانها از خلبانهایشان استقبال کردند. ایرانیها روحیه گرفتند و عراقیها شوکه شدند.
مهدی بشارت کاردار سفارت ایران در بغداد میگفت:
«تلویزیون عراق با آب و تاب از حملهی هوایی عراق به ایران میگفت و اعلام میکرد تمام هواپیماهای ایران را نابود کرده اند. خیلی ناراحت بودم. دو روز بعد در دفترم حس کردم که بغداد به لرزه افتاده است. هواپیماها به بغداد حمله کرده بودند. هواپیماهای ایران مثل باران بر سر موسسههای نظامی و دولتی عراق بمب میریختند. فرودگاه بغداد طوری آسیب دید که تا مدتی قابل استفاده نبود و افراد عادی که میخواستند وارد بغداد شوند به اردن میرفتند و از اردن با اتوموبیل به بغداد میآمدند.
من و کارمندان سفارت از حمله هوایی ایران سرشار از غرور و شادی شدیم.»
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
نخستین طرح جنگی ایران کمان99 بود که نیروی هوایی ارتش ایران روی میز گذاشت تا جواب حملهی هوایی عراق را داده باشد. سحر اول مهر هواپیماهای اف14 ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش میدادند.
بعد هواپیماهای شکاری اف4 و اف5 پرواز میکردند و هدفهایشان در خاک عراق را به آتش میکشیدند.
صبح اول مهر 150 جنگندهی ایرانی را آسمان شهرهای عراق به پرواز درآمدند. بریری، دلحامد و زنجانی از خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را به آتش کشیدند. برخی هم به نیروی دریایی عراق در خلیج فارس حمله کردند و برخی به تاسیسات بغداد و بصره.
خلبانها پیروز به ایران برگشتند و مردم در خیابانها از خلبانهایشان استقبال کردند. ایرانیها روحیه گرفتند و عراقیها شوکه شدند.
مهدی بشارت کاردار سفارت ایران در بغداد میگفت:
«تلویزیون عراق با آب و تاب از حملهی هوایی عراق به ایران میگفت و اعلام میکرد تمام هواپیماهای ایران را نابود کرده اند. خیلی ناراحت بودم. دو روز بعد در دفترم حس کردم که بغداد به لرزه افتاده است. هواپیماها به بغداد حمله کرده بودند. هواپیماهای ایران مثل باران بر سر موسسههای نظامی و دولتی عراق بمب میریختند. فرودگاه بغداد طوری آسیب دید که تا مدتی قابل استفاده نبود و افراد عادی که میخواستند وارد بغداد شوند به اردن میرفتند و از اردن با اتوموبیل به بغداد میآمدند.
من و کارمندان سفارت از حمله هوایی ایران سرشار از غرور و شادی شدیم.»
کتاب خاطرات جنگ- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56
@fathe_khoon
ای زخم تو مرهم من
تنها ترین مَحرم من
تصنیف بانگ دم من
ای دلبر من
مهر تو افسانه ی ما
لبریزم از چشمه ی آه
می آیی از ره تو ناگاه
ای دلبر من
یوسف ترین حُسن عالم
در انتظارِ تو خاتم
می بارد این بغضِ نم نم
ای دلبر من
باز آی ای عشق آخر
چشمی که شد وقف مادر
می سوزد از آتش در
ای دلبر من
بی تاب یک آیه از تو
بیدار یک سایه از تو
ای شعر و آرایه از تو
ای دلبر من
حسن ختام غزل ها
رمز دوام غزل ها
ای تو تمام غزل ها
ای دلبر من
ای شیوه ات مهربانی {عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم}
کار تو ناگفته خوانی
ای آفتاب نهانی
ای دلبر من
یک شام دیگر سحر شد
این هفته هم بی تو سر شد
تقصیرِ رسم سفر شد
ای دلبر من
یک روز دیگر از عمر من کم میشود و به آمدن تو نزدیکتر. نمیدانم عدد کدام یک زودتر به پایان خواهد رسید، اما چه زیانی خواهم دید اگر زودتر از آمدنت تمام شوم.
گفتند روز غدیر جهاز شترها را روی هم گذاشتند تا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمومنین روی آن بایستند.
و من هر شب از بیم این میخوابم که حتی به اندازه جهاز شتری نیارزم.
یک شام دیگر
اللهم عجل لولیک الفرج
تنها ترین مَحرم من
تصنیف بانگ دم من
ای دلبر من
مهر تو افسانه ی ما
لبریزم از چشمه ی آه
می آیی از ره تو ناگاه
ای دلبر من
یوسف ترین حُسن عالم
در انتظارِ تو خاتم
می بارد این بغضِ نم نم
ای دلبر من
باز آی ای عشق آخر
چشمی که شد وقف مادر
می سوزد از آتش در
ای دلبر من
بی تاب یک آیه از تو
بیدار یک سایه از تو
ای شعر و آرایه از تو
ای دلبر من
حسن ختام غزل ها
رمز دوام غزل ها
ای تو تمام غزل ها
ای دلبر من
ای شیوه ات مهربانی {عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم}
کار تو ناگفته خوانی
ای آفتاب نهانی
ای دلبر من
یک شام دیگر سحر شد
این هفته هم بی تو سر شد
تقصیرِ رسم سفر شد
ای دلبر من
یک روز دیگر از عمر من کم میشود و به آمدن تو نزدیکتر. نمیدانم عدد کدام یک زودتر به پایان خواهد رسید، اما چه زیانی خواهم دید اگر زودتر از آمدنت تمام شوم.
گفتند روز غدیر جهاز شترها را روی هم گذاشتند تا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمومنین روی آن بایستند.
و من هر شب از بیم این میخوابم که حتی به اندازه جهاز شتری نیارزم.
یک شام دیگر
اللهم عجل لولیک الفرج
