|نیوک‌لیدر|
454 subscribers
2.42K photos
633 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
حکایت:
دو همکار
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشام بن الحکم و عبد الله بن یزید اباضی مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود. این دو نفر ضرب المثل دو شریک خوب و دو همکار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شرکت یکدیگر یک مغازه خرازی داشتند، جنس خرازی می آوردند و می فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.
چیزی که موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود که این دو نفر از لحاظ عقیده مذهبی در دو قطب کاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متکلمین سرشناس شیعه امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام و معتقد به امامت اهل بیت بود، ولی عبد الله بن یزید از علمای اباضیه(4)بود. آنجا که پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو
نفر در دو جبهه کاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با کمال متانت کار شرکت و تجارت و کسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینکه بسیار اتفاق می افتاد که شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد الله از شنیدن سخنانی بر خلاف عقیده مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را که غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یک روز عبد الله به هشام گفت: «من و تو با یکدیگر دوست صمیمی و همکاریم. تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم که مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج کنی.»
هشام در جواب عبد الله فقط یک جمله گفت و آن اینکه: «فاطمه مؤمنه است.»
عبد الله به شنیدن این جواب سکوت کرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد کند. همکاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود که توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد.

4 - اباضیه یکی از فرق ششگانه خوارجند. خوارج چنانکه می دانیم نخست در حادثه صفین پیدا شدند و آنها جمعی از اصحاب علی علیه السلام بودند که یاغی شدند و بر آن حضرت شوریدند. این دسته چون از طرفی بر مبنای عقیده کار می کردند و از طرف دیگر جاهل و متعصب بودند، از خطرناکترین جمعیتهایی بودند که در میان مسلمین پیدا شدند و همیشه مزاحم حکومتهای وقت بودند.خوارج عموما در تبری از علی علیه السلام و عثمان اتفاق داشتند و غالبا سایر مسلمین را که در عقیده با آنها متفق نبودند کافر و مشرک می دانستند، ازدواج با دیگر مسلمین را جایز نمی دانستند و به آنها ارث نمی دادند و اساسا خون و مال آنها را مباح می دانستند، ولی فرقه اباضیه از سایر فرق خوارج ملایمتر بودند، ازدواج و حتی شهادت آنان را صحیح می دانستند و مال و خون آنها را نیز محترم می شمردند.رئیس اباضیه مردی است به نام «عبد الله بن اباض» که در اواخر عهد خلفای اموی خروج کرد.

رجوع شود به ملل و نحل شهرستانی، جلد 1، چاپ مصر، صفحه 172 و صفحه 212.5 - مروج الذهب مسعودی، چاپ مصر، ج 2/ص 174، ذیل احوال عمر بن عبد العزیز.
مجموعه آثار شهید مطهری- جلد 18
@fathe_khoon
شیخ باقر النمر عالم مبارز و مجاهد شیعه به دست رژیم آل سعود به شهادت رسید.
شادی روح این عالم مجاهد صلوات.
ان شاءالله خون این شهید آغاز سرنگونی رژیم آل سعود باشد.
تر شد از موج خبر، چشم همه، ساحل ها
حبس هرگز نشود کشتی خون، در گِل ها
سر به دارند در این قافله، دریادل ها...!
ناله را وقت، فراخ است! به خود برگردیم!
باز تنهاست «محمد»... به اُحُد برگردیم!
گر به دندان سعودی، جگر آید، بهتر!
بالش نیزه اگر زیر سر آید، بهتر!
رجز از سینه صدچاک برآید، بهتر!
دار بر دوش، کِشد پشت سرش حیرت را
معنی تازه دهد شیخ نمر، غیرت را
آه، ای شیخ! زمان را سپسی داده خدا
از شهادت، به تو تازه نفسی داده خدا
مرگ نمرود به دست مگسی داده خدا
شفق قتل تو گوید ز شبِ صدها ایل
می چکد خون تو از کنج لب اسرائیل
رعد و برقیم و جنون باور و مرگ آگاهیم
امت واحده و قوم شهادت خواهیم
سنی و شیعه، نمک خورده ی روح اللهیم
سر به داری، نمک سفره ی بیداری شد
خون زهراست که در رگ رگ ما جاری شد
خون مظلوم،«گواه»است!شهادت،این است!
حج ما، بر سرِ نیزه ست، عبادت، این است!
بکُشید امت حق را که سعادت، این است!
خاک پای شهدا، تاج شرف خواهد شد
برکت خون «نمر»، مکه، نجف خواهد شد
وقت آن است حجاز از جگرش آه کشد
از قطیف، آه کشد! تا به یمن راه کشد
یوسف فاطمه، بیرون ز دل چاه کشد
سنی و شیعه، کند آنچه دل احمد خواست
«امت واحده از شرق به پا خواهد خاست»
از یمن تا به منا، خاک سیاهید شما!
انتقام، آتش غیرت شده! «کاهید» شما!
«کدخدا»، چاهکن است و تهِ چاهید شما!
سنی و شیعه، به تکفیر، حریفیم همه
از یمن تا به دمشق، اهل قطیفیم همه

احمد بابایی
با هماهنگی شاه تعدادی از روحانیون سرشناس پیش از تصویب قانون، لباس روحانیت را کنار گذاشتند.
حاج آقا رضا رفیع روحانی سرشناسی بود که بدون لباس روحانیت به دیدار شیخ عبدالکریم حائری رییس حوزه قم رفت. شیخ به او اعتراض نکرد. سکوت شیخ به معنای عدم مخالفت تفسیر شد و خبرش به حوزه نحف هم رسید.
برخی مخالف سکوت شیخ و برخی موافق بودند.
حاج آقا روح الله گفته بود اگر من بودم همان اول برش می‌گرداندم و نمی‌گذاشتم به دیدار آقای حائری بیاید.
سخت‌ترین روزهای حوزه فرا رسیده بود.

@fathe_khoon
محمدحسین رجبی می‌نویسد:
ماموران شهربانی در کوچه‌ها و خیابان‌ها و معابر سخت‌گیری‌ها و توهین‌های بیشتری به روحانیون کردند. به محض مشاهده یک روحانی از او بازخواست می‌کردند و در صورت نداشتن گواهی، در جلوی چشم مردم عمامه از سر وی برداشته و یا به کلانتری می‌بردند.
به نوشته وزیر دادگستری رضاخان، ماموران حتی اعتنایی به گواهی‌نامه روحانیون ننموده، بسیاری از آنان را توقیف و بعضی را مجبور به تراشیدن ریش می‌کردند و از آزار و اذیت به آن‌ها خودداری نمی‌ورزیدند.
وی می‌افزاید:
خوش رقصثی مامورین شهربانی برای خوش‌آمد با طمع کاری رشوه گرفتن به جایی رسید که حقیقتا این طایفه به ستوه آمده و بسیاری از این طایفه جدا و آخر شب آن هم پس کوچه‌ها که پاسبان نبود رفت و آمد به ترس و لرز می‌کردند و بیشتر اوقات مقیم خانه بودند.
روح‌الله هرچند هیچ‌گاه مقابل شیخ نایستاد، اما مخالفتش با وضع موجود حوزه‌ها را علنی کرد. شنیده شده در روزهایی که ماموران بر طلبه‌ها سخت گرفته بودند، تعدادی از آن‌ها در اعتراض به قانون خلع لباس امتحان نمی‌دادند.
آقای حائری آمد و یک به یک ازشان خواست امتحان بدهند.
به حاج آقا روح‌الله گفت. جواب شنید:
نمی‌روم. الان دارند از سر طلبه‌ها عمامه برمی‌دارند.
آقای حائری گفت برنمی‌دارند.
خمینی گفت: عمامه شیخ ابراهیم را دیروز سر گذرخان برداشتند.
آقای حائری گفت: می‌خواهید بگویید من پرده نشینم و خبر ندارم؟
روح الله گفت: نخیر. اخبار به شما درست نمی‌رسد.
اوقات شیخ تلخ شد و رفت.
بعد طلبه‌ها امام را به زور به امتحان فرستادند و گفتند حالا که حرفت را به شیخ زدی، برو امتحان بده.
شیخ برگشته بود، دید روح‌الله امتحان می‌دهد. از خمینی تعریف کرده بود:
«بعد از ما این‌ها هستند که باید پرچم اسلام را به دوش بکشند و امید حوزه هستند>

روح الله معتقد بود در برابر تغییر لباس باید مقاومت کرد. گفته بود:
«به یکی از آقایان گفتم اگر شما را اجبار به تغییر لباس کنند چه می‌کنید؟
گفتند در منزل می‌نشینیم و بیرون نمی‌آییم.
گفتم اگر من را اجبار کنند و امام جماعت باشم، همان روز با لباس تازه مسجد می‌روم. باید پست‌ها را نگه داشت و در وقت مقتضی با اعتراض دسته‌جمعی طرف را کوبید.»
شنیده شده او حتی ماموران پلیس را که می‌دید، نصحیت‌شان می‌کرد که طلبه‌ها را به خاطر لباس‌شان آزار ندهند.

@fathe_khoon
کتاب زندگی نامه مصور امام خمینی، نشر سایان، صفحه 28
یک. صدای پای جنگ

شهریور سال 1359، در روابط ایران و عراق همه چیز رنگ و بوی جنگ داشت.
توپ‌های عراق مرزنشین‌های ایرانی را گلوله باران می‌کردند و مردم عادت کرده بودند که هر لحظه منتظر حادثه‌ای تلخ باشند.
مرزنشین‌ها جنگ را حس کرده بودند، اما در پایتخت و شهرهای دورتر از مرز کسی تصورش را هم نمی‌کرد جنگی بزرگ نزدیک باشد؛ حتی فرماندهان ارتش. رییس ستاد مشترک ارتش به روزنامه‌ها گفته بود:
«تمرکز نیروهای عراقی و مصری در نزدیکی مرز ایران برای ما مهم نیست. مهم این است که نیروها چه می‌توانند بکنند. وقتی ما می‌دانیم که نمی‌توانند کاری بکنند، احساس خطر نمی‌کنیم.»
بنی‌صدر رییس جمهور و فرمانده کل نیروهای مسلح ایران هم بارها تاکید کرده بود که عراقی‌ها جرات ندارند به ایران ما حمله کنند. او در حاشیه‌ی گزارشی از تجمع نظامیان عراقی در مرز نوشته بود عراقی‌ها مانور دارند و جنگی در کار نیست.

در ایران اختلاف مجلسی که اکثریتش در اختیار حزب جمهوری اسلامی بود و رییس جمهور سر کابینه ادامه داشت. اختلاف هنوز میان مردم کشیده نشده بود، اما نزدیکان بنی‌صدر وعده می‌دادند که او در سخنرانی 17 شهریور همه چیز را به مردم خواهد گفت.

کتاب دائره المعارف مصور جنگ- نوشته جعفر شیرعلی‌نیا- انتشارات سایان- صفحه 48

@fathe_khoon

#دفاع_مقدس - شماره‌ی 1
کانال فتح خون قصد تولید کلیپ های صوتی کوتاه 1 تا 2 دقیقه ای را دارد.
از کسانی که فکر می‌کنند توانایی خواندن متن دارند و حداقل های امکانات ضبط صوتی را دارند تقاضا می‌شود یک نمونه فایل صوتی به آیدی @abounull ارسال کنند.

باتشکر
حق معلم
اما حق کسی که به علم آموزی اداره ات کند، آن است که او را بزرگ داری، و احترام مجلس او را حفظ کنی، و به گفتارش گوش دهی، و به او روی آوری، و او را به نفع خود یاری دهی تا بتواند دانشی را که بدان نیاز داری به تو بیاموزد، بدین صورت که ذهن خود را به طور کامل مصروف او کنی، فهمت را در اختیار او گذاری، و با دل پاک به سخن او گوش جان بسپاری، و چشم خود را با روشنی تمام، با ترک لذت ها و کاستن شهوت ها بر او او بگشایی، و این که بدانی در هر چه او به تو می آموزد باید فرستاده او باشی که آن را به نادانان برسانی و بر توست که این رسالت را از سوی او به بهترین شکل به آنان برسانی، و در رساندن پیام او به وی خیانت نکنی، چون آن پیام و رسالت را بر عهده گرفتی به نیابت او بپردازی. و لاحول و لاقوه الا بالله.


ترجمه رساله حقوق امام سجاد علیه السلام-دکتر علی شیروانی-نشر اندیشه مولانا
@fathe_khoon
انتقام در زندان ایالون

کسانی‎که با ساختار دستگاه‌‎های اطلاعاتی و امنیتی آشنا هستند، می‎گویند در میان بنیان‌گذاران اغلب دستگاه‌‎های اطلاعاتی موفق در دنیا، ردی از یهودیان می‎توان یافت. برای مثال لرد ویکتور روچیلد، بنیان‌گذار واقعی ام‌آی‌سیکس به شمار می‎رود.کسانی‎که با ساختار دستگاه‌‎های اطلاعاتی و امنیتی آشنا هستند، می‎گویند در میان بنیان‌گذاران اغلب دستگاه‌‎های اطلاعاتی موفق در دنیا، ردی از یهودیان می‎توان یافت. برای مثال لرد ویکتور روچیلد، بنیان‌گذار واقعی ام‌آی‌سیکس به شمار می‎رود.
کسانی‎که با ساختار دستگاه‌‎های اطلاعاتی و امنیتی آشنا هستند، می‎گویند در میان بنیان‌گذاران اغلب دستگاه‌‎های اطلاعاتی موفق در دنیا، ردی از یهودیان می‎توان یافت. برای مثال لرد ویکتور روچیلد، بنیان‌گذار واقعی ام‌آی‌سیکس به شمار می‎رود.
موساد و رژیم صیونیستی نیز به این گفته پر و بال می‎دهند و خود را قوی‌ترین سازمان اطلاعاتی دنیا می‎شناسند. اما واقعیت این است که موساد نیز نقطه ضعف‌‎هایی دارد که گاه باورنکردنی به‎نظر می‎رسند و حزب‌الله لبنان تنها گروهی است که توانسته چند بار این نقطه ضعف‌‎ها را بیابد و بر اساس آن‌‎ها عملیات موفقی را سامان‌دهی و اجرا کند.
یکی از این عملیات‌های موفق، ماجرای تننباوم بود. اما تننباوم که بود؟ او در سال 1325 در لهستان به دنیا آمد و پدر و مادرش توانستند در سال 1328 به‎عنوان یهودیان بازمانده از جنگ دوم جهانی، به فلسطین تحت اشغال مهاجرت کنند. او در مدرسه عضو پیش‌آهنگی بود و بعد‎ها از سران پیش‌آهنگی رژیم صیونیستی شد و این رژیم او را به‎عنوان نماینده‌اش در پیش‌آهنگی به سازمان مرکزی پیش‌آهنگی در ایالات متحد آمریکا معرفی کرد.
او در 18 سالگی به دانشگاه عبری اورشلیم رفت و در آن‎جا اقتصاد و علوم سیاسی خواند. او همزمان به ارتش رژیم صیونیستی نیز پیوست. پس از آن، او عنوان افسر ذخیره داشت و در ظاهر بدون هیچ فعالیت خاصی تا درجه سرهنگی ارتقا پیدا کرد. همزمان با فعالیت‌‎های بی‌صدایی که موجب ارتقای درجه او در ارتش بود، به تحصیلاتش نیز در رشته بازرگانی ادامه داد. بعد‎ها که رسانه‌‎های صیونیست می‎کوشیدند از او چهره یک بازرگان را ارائه دهند، ناچار می‎گفتند او بازرگانی بوده که گاه تنها و گاه با شرکایش کار می‎کرده، به بیان دیگر هیچ شرکت بازرگانی‌ای که نام او در هیأت مدیره یا مؤسسش باشد، یافت نمی‎شود. تمام این‌‎ها نشانه‌‎های این است که او یک افسر اطلاعاتی بوده و بازرگانی پوششی برای فعالیت‌هایش.
@fathe_khoon
او در سال 1350 ازدواج کرد و یک دختر و یک پسر دارد. دخترش متولد 1357 است و در رشته فلسفه تحصیل کرده و پسرش نیز متولد 1363 است. تننباوم از سال‌‎های ارتش و دانشگاه تاکنون به آسم مبتلا بوده است. این نیز شاهدی دیگر بر ارزشمند بودن توان غیرجسمی او برای ارتش بوده است. در غیر این صورت او را در ارتش نمی‎پذیرفتند.
به هر حال، او در سال 1379 پس از ارتباط با بعضی اعضای حزب‌الله، گمان کرد به منبع اطلاعاتی خوبی درون این گروه دست یافته و با گذرنامه جعلی به لبنان سفر کرد. حزب‌الله بلافاصله او را دستگیر و دستگیری یک افسر بلندپایه اطلاعاتی رژیم صیونیستی را اعلام کرد.
برخورد رژیم صیونیستی متناقض بود. طیفی از ادعا‎های عجیب و غریب که بعد‎ها نادرست بودن همه مسجل شد؛ برای مثال می‎گفتند او یک تاجر است که حزب‌الله او را در دبی دزدیده و به لبنان برده است.
نهایتا در تبادل با اسیران لبنانی و فلسطینی در سال 1383، حزب‌الله او و سه جسد سربازان اسراییلی را به رژیم صیونیستی داد و 400 اسیر فلسطینی و لبنانی را بازپس گرفت.
تا این‎جا رسانه‌‎های صیونیست از یک سو او را یک بازرگان و شهروند عادی می‎نامیدند که حزب الله ربوده است و از سویی او را قهرمان خطاب می‎کردند و زمزمه‌‎هایی حاشیه‎ای راه انداخته بودند که او را در تلاش برای یافتن اطلاعاتی درباره رون آراد خلبان رژیم صیونیستی که در خاک لبنان سقوط کرد، نشان می‎دادند.

درست چند ساعت پیش از آزاد کردن او، شبکه المنار قسمت‌‎های کوتاهی از یک مصاحبه با او را پخش کرد. مصاحبه در خانه‎ای نسبتا زیبا و در محیطی آرام و راحت انجام شده بود و تننباوم آرام و بی‌دغدغه و به زبان عبری با دوربین حرف می‎زد‎. او گفت حزب‌الله با او مانند یک اسیر جنگی و بسیار خوب رفتار کرده و در درمان او همه امکانات لازم را به‎کار گرفته است. او گفت نظرش در این مدت نسبت به حزب‌الله کاملا عوض شده است و دیگر آن‌‎ها را یک گروه تروریستی نمی‎داند و اضافه کرد این حرف‌‎ها را بی‎هیچ فشاری و با علم به این‎که بعد از بازگشت به فلسطین تحت اشغال برایش دردسرساز خواهند شد می‎زند.
حالا رژیم صیونیستی در یک دوراهی گیر کرده بود. نمی‌‎دانست تننباوم در باقی قسمت‌‎های مصاحبه که المنار وعده پخش آن را می‎دهد چه گفته و در حالی که از او یک قهرمان ساخته بود. دودستگی آغاز شد. عده‎ای به بازی کردن نقش استقبال از قهرمان ادامه دادند و عده‎ای مانند استاینیاز، رییس کمیسیون روابط خارجی و دفاع کنست، او را مجرمی خواندند که به او افتخار کردن خطا است.
به‎هر حال در نهایت از او استقبال سرد، اما قهرمانانه‎ای به عمل آوردند و از همان فرودگاه او را جهت پاسخ به پاره‎ای سئوالات به بازجویی بردند. او در همان فرودگاه اعلام کرد، برای یافتن اطلاعات درباره رون آراد به لبنان رفته بوده و البته در نظر داشته در یک معامله بی‌ربط به این موضوع، کمی هم پول برای خانواده‌اش به‎دست بیاورد. در روز‎های بعد، او گاه مهمان رییس‎جمهوری رژیم صیونیستی بود و با او عکس یادگاری می‎انداخت و گاه در خانه‌اش مضطرب بود و گاه در بازداشتگاه به سئوالات بازجویان پاسخ می‎داد. در نهایت، بلافاصله پس از پخش نسخه کامل مصاحبه‌اش درباره فساد در رده‌‎های بالای رژیم صیونیستی، او را بازداشت کردند و در دادگاهی محرمانه محاکمه و به زندان محکوم کردند. او از سال 1383 تا 1385 در زندان بود؛ زنش از او جدا شد و پس از بازگشت از زندان تنها و بی‌کار ماند. این روز‎ها او در 64 سالگی راننده تاکسی است و از این راه زندگی می‎کند. پس از آزادی از زندان او در مصاحبه‎ای گفت آن معامله بی‌ربط به رون آراد، یک معامله بزرگ مواد مخدر بوده است.

شاید بتوان گفت در پاسخ به این عملیات صددرصد موفق حزب‌الله، موساد دو عملیات انتقامی اجرا کرد. اولین عملیات ترور عماد مغنیه بود که طراح عملیات تننباوم به شمار می‎رود و دومین عملیات ربودن علیرضا عسگری است.
علی‎رضا عسگری افسر ارشد بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، معاون اسبق وزیر دفاع ایران و دارای سابقه احتمالی فعالیت در لبنان بود. رژیم صیونیستی او را با پرونده رون آراد مربوط می‎داند. او در سال 1335 به دنیا آمد و همسر و پنج فرزند دارد. او در سال 1386 به ترکیه رفت و در آن‎جا ناپدید شد. خانواده‎اش اعلام کردند، او برای تجارت روغن زیتون به ترکیه و سوریه سفر می‎کرده و موساد او را ربوده است. رسانه‌‎های رژیم صیونیستی و مدافعان آن حرف‌‎های ضد و نقیضی زدند، گاه گفتند او برای مذاکره در باب تجارت اسلحه قاچاق به ترکیه رفته بوده و گاه گفتند او داوطلبانه از ایالات متحد آمریکا تقاضای پناهندگی کرده است. حتی گفتند او در ازای پناهندگی اطلاعاتی درباره تأسیسات هسته‎ای ایران و نیز سوریه به ایالات متحد و اسراییل داده است. اما بالأخره در روز دوشنبه 6 دی 1389 روزنامه یدیعوت احرونوت (آخرین اخبار) چاپ فلسطین تحت اشغال، در خبری اعلام کرد علی‎رضا عسگری در زندان ایالون خودکشی کرده است. به‎نظر می‎رسد رژیم صیونیستی در نهایت نتوانسته در پرونده عسگری، به چیزی شبیه مصاحبه تننباوم دست پیدا کند و اعلام مرگ او را بهترین راه برای سرپوش گذاشتن بر این پرونده می‎داند.

نوشته کوروش علیانی در مجله پنجره شماره 78
@fathe_khoon
حق کسی که علیه او ادعا داری
حق طرفی که تو علیه او ادعایی داری آن است که اگر آنچه را ادعا میکنی واقعاً حق توست، در گفتگوی برای بیان مدعانیک رفتار و آرام باشی زیرا شنیدن ادعا بر گوش طرف مقابل سخت و گران می آید و دلیل خود را با نرمی به او بفهمانی و به او مهلت بدهی و بیانی روشن و لطیف ترین نرمش ها را بکار گیری و کشمکش او با بگومگوی خود، مانع از دلیل آوردن تو نشود، چندان که دلیلت از دستت برود و نتوانی آن را جبران کنی و به جایی برسی. و لاقوه الابالله

ترجمه رساله حقوق امام سجاد علیه السلام-دکتر علی شیروانی-نشر اندیشه مولانا
جنگ از مرز تا دانشگاه تهران

17 شهریور بنی‌صدر در دانشگاه تهران در جمع ده‌ها هزار نفری مردم از نخست وزیر، رجایی، کابینه‌اش و نمایندگان مخالفش در مجلس به شدت انتقاد کرد. تیترهای جنجالی روزنامه‌ها سخنرانی رییس جمهور را به جنگی تمام عیار بدل کردند و حمله‌ی عراقی‌ها در لا به لای تیترهای درشت دیده نشد.
در استان کرمانشاه تعدادی پاسدار و نیروهای ارتش و مرزدارها و تعدادی از مرزنشین مهم‌ترین دغدغه‌شان پس گرفتن زینل‌کش و خان‌لیلی از عراقی‌ها بود، اما نیروهای عراقی پر شمار بودند و آن‌ها کاری از پیش نبردند.
فرماندهان نظامی ایران هنوز هجوم عراق را در حد درگیری‌های مرزی تفسیر می‌کردند. فرماندهی نیروی زمینی به لشکر 81 زرهی دستور داد بررسی کند که اگر عراقی‌ها خان لیلی را گرفته اند، آن‌ها هم در شمال منطقه، در مرز خسروی به سمت خانقین در خاک عراق پیش‌روی کنند و پاسگاه‌های مرزی دشمن را خلع سلاح کنند. بعد هم تا وقتی عراقی‌ها از خان‌لیلی عقب ننشسته اند، همان‌جا بمانند، اما لشکر 81 زرهی نتوانست دستور را اجرا کند و تنها یک خیز به مرز نزدیک شد.
عراقی‌ها به پیش‌رویشان ادامه دادند و پاسگاه تنگاب کهنه را هم اشغال کردند.
نیروی زمینی ارتش ایران مشکلات فراوانی داشت و بنا شد در جواب عراقی‌ها نیروی هوایی که امید ارتش ایران بود، نیروهای مهاجم را بمباران کند.
پس پنح خلبان نیروی هوایی با بال‌گرد رفتند شناسایی که خبر سقوط بال‌گرد آن‌ها و شهادت هر پنج نفرشان جبهه‌ی ایران را در غم فرو برد.
در جبهه‌ی کرمانشاه نیروهای مدافع به بازپس‌گیری ارتفاعات زینل‌کش می‌اندیشیدند.
یک ستون زرهی از لشکر 81 زرهی حرکت کرد تا ارتفاعات اشغالی را پس بگیرد. عراقی‌ها از ارتفاعات بر مسیر حرکت این ستون‌ زرهی مسلط بودند، پس دو هواپیمای ایرانی بلند شدند تا ارتفاعات را بزنند که هواپیماهای عراقی هم وارد نبرد شدند.
سامانه‌ی هدایت یکی از اف4‌های ایرانی خراب شد و هواپیماها بدون تاثیری خاص در نفت‌شهر سقوط کرد؛ خلبانش با چتر بیرون پرید، اما کمک خلبان شهید شد.
لشکر 81 زرهی در حال جمع‌آوری نیروهایش برای دفاع از مرزهای کرمانشاه بود. خبر حمله‌ی ضدانقلاب در 19 شهریور به گردانی از این لشکر در سردشت کردستان اوضاع آشفته‌ی لشکر را آشفته‌تر کرد.
همین روز عراق به ارتفاعات میمک در شمال استان ایلام هم حمله کرد و ارتفاعات میمک را هم اشغال کرد. دوی بعد از ظهر آن روز تو‌خانه‌ی عراق بر پاسگاه‌های مرزی میمک آتیش ریخت و ساعت 3 یک تیپ تقویت شده‌شان با دویست تانک و سیصد نفربر و خودرو به پاسگاه‌ها حمله کردند.
پاسگاه‌ها نیرویی نداشتند. همان‌ها که بودند ایستادند.
مدافعان چهار شهید و چهارده مجروح دادند، اما عراق میمک را گرفت.
هم‌زمان، عراق شهر مرزی قصر شیرین در کرمانشاه و مهران در استان ایلام را گلوله باران کرد.


کتاب دائره المعارف مصور خاطرات جنگ- نشر سایان- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 48
@fathe_khoon
مطالب را لطفا با لینک فتح خون کپی کنید.
تشکیل اسراییل، آغازی بر یک پایان

آنچه را امروزه به عنوان صهیونیسم می‌شناسیم، ایده‌ی استعماری و جنبشی سیاسی است که «تئودور هرتصل» یهودی {1860-1904} بنیان گذاشت. هرتصل در بوداپست مجارستان به دنیا آمد. نوجوانیش را در اتریش گذراند و دکتراق حقوقش را از دانشگاه وین گرفت. یک سال بیشتر وکالت نکرد و به روزنامه‌نگاری و سیاست روی آورد و پی‌گیر مسایل یهودیان شد.
اوایل سال 1881 الکساندر دوم تزار روسیه را ترور کردند و شایعه شد ترور کار یهودی‌ها است.
مدتی بعد گزارش شد گروه‌هایی از میان جنگل‌های روسیه به یهودی‌ها حمله می‌کنند، آن‌ها را می‌کشند و فرار می‌کنند. دولت نتوانست مسئله را حل کند و کشتارها ادامه یافت و به پوگروم {کشتار} مشهور شد.
در اروپای غربی و آمریکا شایعه شد پوگروم‌ها آغاز دوباره‌ی یهودی‌ستیزی است و هرتصل پیشنهاد کرد یهودی‌ها دست از یهودیت بردارند و مسیحی شوند تا مشکل یهودی‌ستیزی حل شود.
مدتی بعد هرتصل به پاریس رفت و درگیر جریان دریفوس شد و نظرش را عوض کرد.
دریفوس افسر توپ‌خانه‌ی ارتش فرانسه بود که در سال 1894 به جاسوسی متهم و به حبس ابد محکوم شد. او یهودی بود و وکلایش می‌گفتند دادگاه نظامی او را برای این محکوم کرده که یک یهودی است، والا جاسوس بودن او ثابت نشده است.

مدتی بعد یکی از افسران ارتش مدارکی منتشر کرد که نشان می‌داد پس از دست‌گیری دریفوس هم جاسوسی ادامه یافته و در حقیقت جاسوس کسی دیگر است و دریفوس بی‌گناه است. دادگاه مدارک آن افسر را نپذیرفت، ولی روزنامه‌های پاریس مدارک را قانع کننده توصیف کردند و از دادگاه خواستند دریفوس را آزاد و از او عذرخواهی کند.
وقتی سران ارتش افسری که مدارک جدید را منتشر کرده بود تبعید کردند، مسئله‌جدی تر شد.
مدتی بهم همامیل زولا رمان‌نویس مشهور فرانسوی نامه‌ای برای دفاع از دریفوس نوشت و مسئله‌ در دیگر کشورهای اروپایی هم مطرح شد.
در نهایت سال 1899 دادگاه تجدید نظر تشکیل شد و به دریفوس تخفیف داد، اما هواداران دریفوس و روزنامه‌نگارها می‌گفتند دریفوس بی‌‌گناه است و فقط باید تبرئه شود.
آن‌ها مسئله را سال‌ها پی‌گیری کردند و سر انجام دوازده سال پس از آغاز ماجرا، دریفوس تبرئه شد.
هرتصل از جریان دریفوس نتیجه گرفت که مسیحی‌ها هیچ‌وقت نمی‌توانند با یهودی‌ها کنار بیایند، بنابراین پیشنهاد کرد اروپایی‌ها همه‌ی یهودی‌ها را در جایی جمع و کشوری مستقل برای آن‌ها بنا کنند...

این نوشته ادامه دارد...

@fathe_khoon

کتاب یهودیت و صهیونیسم- انتشارات سایان- صفحه 40
تئودور هرتصل، تئوریسین صهیونیسم
حسام الدین ابوالحسنی, [06.01.16 22:04]
جنگ تبلیغاتی

روز اول جنگ صدام به مردم عراق و ایران گفت ناخواسته به این جنگ کشیده شده است و مجبور است به ارتشش دستور دهد به حملات ایرانی‌ها پاسخ قاطع دهند.
صدام می‌گفت ایرانی‌ها جزایر سه‌گانه عرب‌ها را اشغال کرده اند، قرارداد الجزایر را زیر پا گذاشته اند و به خاک عراق تجاوز کرده اند و در مسایل داخلی عراق دخالت می‌کنند، اما حتی کشورهای دوست عراق هم این دلایل را بهانه‌ای بیش نمی‌دیدند.
«الکواری» نماینده قطر در سازمان ملل معتقد است «این دلایل وقتی در بوته‌ی آزمایش قرار گیرند، متاسفانه نادرست و فاقد مصداق خواهند بود. حتی با فرض این‌که پیش از عراق تجاوز کرده باشد، این تجاوزات حمله‌ی عراق به ایران را توجیه نمی‌کند. عمل عراق نقض آشکار اصل عدم استفاده از زور بود. اما جامعه‌ی بین‌المللی به دلایلی آمادگی نداشت دوران جنگ این نظر را بر زبان آورد.»

چالش تلخ
در ایران برای ارتشی که همیشه خودش را برتر از همسایه غریبش می‌دید، حمله‌ی عراق خیلی تلخ بود. فرماندهان این ارتش در جلسه‌ی ستاد مشترک به مسئولان گفتند به امام بگویید ما آماده‌ایم جواب عراق را بدهیم و از ایران و انقلاب دفاع کنیم.»
می‌گفتند تا ما ضربه‌ی کاری به عراق نزده‌ایم هیچ آتش‌بی را نپذیرید.
امام خمینی هم مطمئن بود که ارتش می‌تواند جواب دندان‌شکنی به عراقی‌ها بدهد. پیام او در آغاز سال تحصیلی جدید آب سردی بر آتش اضطراب ایرانی‌ها بود.
گفت: «مردم فکر نکنند دولت و ارتش ما نمی‌تواند جواب عراقی‌ها را بدهد. هر وقت لازم باشد پیامی به مردم می‌دهم و به صدام و کسانی که مثل او هستند ثابت می‌کنیم که نوکران آمریکا چیزی نیستند. مردم ایران نباید دست و پای خودشان را گم کنند. اگر مسئله جدی شد، دستور می‌دهم عراق را سر جایشان بنشانند. دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده است.»

کتاب تاریخ جنگ، نوشته جعفر شیرعلی‌نیا- انتشارات سایان- صفحه 45

@fathe_khoon
پیام امام آب سردی بر آتش اضطراب ایرانی‌ها بود.
همراهی با آیت الله

سال 1325 هجری شمسی حاج آقا روح‌الله خمینی عالمی جاافتاده و معروف بود، اما همچون طلبه‌ای در خدمت آیت‌الله بروجردی بود.
جلسات درسش را بی‌سروصدا و بسیاری‌اش را در خانه و یا گوشه کنار برگزار می‌کرد.
در درس آقای بروجردی بسیار با احترام شرکت می‌کرد و در مراسم‌هایی که در بیت ایشان بود هم‌چون طلبه‌ای گمنام میان جمعیت دوزانو و مودب می‌نشست.
حاج آقا روح‌الله معتقد بود حوزه و روحانیت باید رییس داشته باشد و هماهنگ عمل کنند. هرگاه مسئله‌ای پیش می‌آمد و به او مراجعه می‌کردند، می‌گفت:
حوزه رییس دارد بروید پیش ایشان.
یک‌بار شاه از مرجعیت انتقاد کرده بود، آقای بروجردی می‌خواست در اعتراض قم را رها کند. در جلسه‌ای علمای قم حاج ‌آقا روح‌الله گفت:
«باید از آقای بروجردی حمایت کنیم. مسئله ایشان نیست، اسلام در خطر است.
اگر ارزش سخن ایشان از بین برود، دیگر از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. نامه‌ای هم نوشته بود که علما امضا کنند که امضا نکردند. عصبانی شده بود و گفته بود:
«من و تو اگر از بین رفتیم به درک! ولی مرجع تقلیدی مثل آقای بروجردی نباید شکست بورد ه اسلام از بین می‌رود.»

کتاب زندگی نامه امام خمینی- نوشته جعفر شیرعلی نیا- صفحه 56

@fathe_khoon
آیت‌الله بروجردی از علمای بزرگ شیعه
فعاليت كانال فتح خون

اگر بخواهيم سابقه مخالفت با "حق" را بررسي كنيم، بايد به آغاز خلقت آدم برگرديم، اما ما انقلاب اسلامي را به عنوان يگانه مظهر حق در قرن پانزدهم هجري فرض كرده ايم و در اين مسير تلاش ميكنيم حتي به قدر كوچكي "مفيد" باشيم.

در سالهاي اخير با چند مسئله مواجه شديم:
١- استكبار و شيطان بزرگ
٢- وهابيت، بهاييت و ساير فرقه ها
٣- شيعه انگليسي
٤- انحراف خودي ها از انقلاب
٥- تحريف جنگ
٦- تحريف امام خميني
٧- تحريف انقلاب اسلامي
٨- تحريف سلطنت طاغوت پهلوي
٩- تهاجم فرهنگي
و موارد ديگري كه با آن مواجه هستيم.

قصد ما اين است كه بدون دادن شعارهاي جناحي سياسي و بدون بيان اخبار سياسي، صرفا به مطالعه و انديشه در حوزه اسلام و انقلاب اسلامي و سياست انقلاب اسلامي بنشينيم.
در اين مسير هم رويكرد ما به گونه اي است كه تشويقي براي مطالعه بيشتر باشد.

براي همكاري با ما و يا بيان نظرات خود به @abounull پيام بدهيد

كانال فتح خون
@fathe_khoon
در عرصه‌ی فرهنگ، بنده به معنای واقعىِ کلمه، احساس نگرانی میکنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه‌هایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه‌ای دارم. البته در سخنرانیها، از این دغدغه با مردم نخواهم گفت؛ اما نمیشود که به شما نگویم. شما خودتان دست‌اندرکاران مسائل فرهنگی هستید و باید از این دغدغه‌ی من خبر داشته باشید. خودِ من هم آدمی بی‌اطّلاع از مسائل فرهنگی نیستم؛ همان‌طور که از مسائل کشور نیز هیچگاه بیخبر نبوده‌ام. لذاست که حقیقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانىِ عمیقی دارم. البته در اثر تربیتهای اولیّه‌ی اسلامی، احساس مبارکی در ما به وجود آمده بود. بعد هم خدای متعال منّت گذاشت و کسی مثل امام را بر ما گماشت و ایشان با وجود و حرکت خود، آن احساس را که احساس امید به آینده است، در ما تقویت کرد. من خدا را شاکرم که حتّی برای یک لحظه هم، امید خود را در همین عرصه‌ی پر دغدغه از دست نداده‌ام. اگر تلاشی میکنم، حرفی بر زبان میآورم و دست به اقدامی میزنم، همه ناشی از آن امید است. ان‌شاءالله و به فضل پروردگار، روزبه‌روز هم به این تلاش و اقدام و حرکت خواهم افزود. کمااین‌که چون امیدوارم، از اوّل انقلاب تا امروز هم، در این روند، روزبه‌روز تلاش و حرکت خود را بیشتر کرده‌ام.

با این همه، آن دغدغه که شبیه دغدغه در میدان جنگ است، وجود دارد. میدان جنگ، از دغدغه‌ی بسیاری برخوردار است. اغلبِ شما لابد جبهه‌ای هستید و این را میدانید. البته دغدغه‌ی میدان جنگ، به معنای رها کردن سنگر، عقب‌نشینی و ناامید شدن نیست؛ دغدغه‌ای سوای اینهاست که هم در خطوط مقدّم و هم در قرارگاهها، با آدم است. من هر دو جا بوده‌ام و در این عرصه دغدغه‌ی جدّی دارم.

سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور- تاریخ 22/4/73
کتاب دغدغه های فرهنگی- انتشارات صهبا- صفحه 18
#دغدغه_های_فرهنگی

@fathe_khoon