اطلاعاتی که پیرامون دولتهای دارای کلاهک هستهای در جهان مشاهده میکنید، برگرفته از گزارش رسمی سایت معتبر مربوط به مسائل هستهای، Spiri.org در سال 2014 است:
در آغاز سال 2014، نه دولت {ایالات متحده، روسیه، انگلستان، فرانسه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی و اسراییل}حدودا دارای 16350 عدد سلاح هستهای هستند که از میان آن، 4150 عدد مستقر شده و یا در کوتاه مدت آماده استفاده اند و تقریبا 1800 عدد از آن، در یک حالت آمادهباش عملیاتی بالا نگه داشته میشوند.1
قوای هستهای آمریکا:
در ژانویه سال 2014 میلادی، انبارهای ایالات متحده آمریکا حدود 4758 کلاهک هستهای ، {که} حدودا شامل 2100 کلاهک هستهای مستقر، 1920 استراتژیک و 184 کلاهک غیر استراتژیک دارد.
علاوه بر این زرادخانههای مستقر، حدود 2685 کلاهک نیز در ذخایر نگه داشته شده است. همچنین برای برچیده شدن حدود 2515 کلاهک {بازنشسته} نیز برنامهریزی شده است. موجودی کل انبارهای این کشور، حدود 7300 کلاهک است.2
قوای هستهای روسیه:
تا ژانویه سال 2014، در زرادخانههای کشور روسیه 4300 کلاهک هستهای تخصیص داده شده به نیروهای عملیاتی وجود داشته است. حدود 2300 تای آن کلاهک راهبردی است که از جمله 1600 تای آن بر روی موشکهای بالستیک و پایگاههای بمب افکن مستقر شده است و 700 عدد نیز در بمبافکنها و کلاهک زیردریاییها ذخیره شده است.
روسیه همچنین حدودا از 2000 کلاهک هستهای غیر استراتژیک (تاکتیکی) برخوردار است. در این میان، 3700 کلاهک هستهای یا کنار گذاشته شده {بازنشسته شده} و یا کنار گذاشته میشود.
در مجموع، در کل انبارهای این کشور حدود 8000 کلاهک هستهای موجود است.3
قوای هستهای انگلستان:
بازدارندگی اتمی بریتانیا از انحصاری از یک بخش مبتنی بر دریا {دریایی} تشکیل شده است.
انگلستان دارای زرادخانهای با حدود 160 کلاهک هستهای عملیاتی است که برای استفاده توسط ناوگان چهارم موشکهای ترایدنت SSBN در دسترس هستند، در Faslane {منطقهای نظامی در انگلستان} مستقر شده است.
همچنین انگلستان 58 موشک نسل دو ترایدنت SLBMs (D5) از ایالات متحده آمریکا اجاره کرده است و این اجاره به نوعی است که موشکها جزء داراییهای هر دو کشور محسوب میشوند. در مجموع، تعداد کلاهکهای هستهای انگلستان حدودا 220 تا است.4
قوای هستهای فرانسه:
زرادخانهی هستهای فرانسه از حدود 300 کلاهک هستهای تشکیل شده که برای تحویل به موشکانداز راهاندازی بالستیک زیردریاییها SLBMs و موشکهای کروز هواپرتاب آماده شده است.
چهار موشک بالستیک کلاس تِریومفَنت زیردریایی با قدرت هستهای (SSBNs) که ستون فقرات سیستم بازدارنده هستهای فرانسه را تشکیل میدهند، توسط هواپیماهای جنگی با قابلیت هستهای تکمیل شده است.
در مجموع، ظرفیت زرادخانههای هستهای این کشور حدود 300 کلاهک هستهای است.5
قوای هستهای چین:
طبق برآوردهای انجام شده، چین حدود 250 کلاهک هستهای در ذخایر زرادخانههای خود دارد و این تعداد به صورت اندک و نامحسوس، در حال افزایش است.
اعتقاد بر این است که چین در زمان صلح، کلاهکهای هستهای خود را در تاسیسات مربوطه ذخیرهسازی میکند و برای راهانداز فوری آماده نیستند.
برای نیروهای هستهای هوایی و دریایی، که تنها موشکهای بالستیک زمینی و هواپیماهایی با پیکربندی هستهای در حال حاضر در نظر گرفته شده، عملیاتی است. حدود 180 کلاهک هستهای به این نیروها تخصیص داده شده است.
سایر کلاهکها نیز به نیروهای غیرعملیاتی اختصاص یافته است، که شامل سیستمهای جدید در حال توسعه و سیستمهای عامل که در تعداد و قطعات یدکی افزایش خواهد یافت، هستند. نهایتا، تعداد کلاهکهای هستهای ذخیره شده در انبارهای چین 250 عدد است.6
قوای هستهای هند:
تخمین زده میشود که در زرادخانههای هند حدود 90 تا 110 کلاهک هستهای وجود دارد.7
قوای هستهای پاکستان:
طبق برآوردها، پاکستان حدودا دارای 100-120 کلاهک هستهای برای ارائه با هواپیما و موشک زمینی است. اعتقاد بر این است که پاکستان در زمان صلح، ذخایر کلاهکهای هستهای خود را از دستگاههای اماده به شلیک جدا کرده است.
بر اساس برخی گفتهها این احتمال نیز وجود دارد که این کلاهکها به صورت جدا شده نگهداری میشود. با این وجود، SPD که در عمل نیروهای هستهای پاکستان هستند، هرگز چنین چیزی را تایید نکرده اند.
مجموع کلاهکهای هستهای پاکستان، 120 است.8
قوای هستهای کره شمالی:
جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) دارای برنامه تسلیحات هستهای فعال اما بسیار مبهم است. تخمینها پیرامون اندازه زرادخانهی هستهای این کشور به صورت قابل توجهی متفاوت است. برآوردها بر اساس محاسبه مقدار پلوتونیومی است که کره شمالی از جداسازی سوخت مصرف شده توسط 5 مگاوات برق گرافیت تعدیل شده راکتورهای هستهای تحقیقاتی در یونگبیون تولید میکند.
در آغاز سال 2014، نه دولت {ایالات متحده، روسیه، انگلستان، فرانسه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی و اسراییل}حدودا دارای 16350 عدد سلاح هستهای هستند که از میان آن، 4150 عدد مستقر شده و یا در کوتاه مدت آماده استفاده اند و تقریبا 1800 عدد از آن، در یک حالت آمادهباش عملیاتی بالا نگه داشته میشوند.1
قوای هستهای آمریکا:
در ژانویه سال 2014 میلادی، انبارهای ایالات متحده آمریکا حدود 4758 کلاهک هستهای ، {که} حدودا شامل 2100 کلاهک هستهای مستقر، 1920 استراتژیک و 184 کلاهک غیر استراتژیک دارد.
علاوه بر این زرادخانههای مستقر، حدود 2685 کلاهک نیز در ذخایر نگه داشته شده است. همچنین برای برچیده شدن حدود 2515 کلاهک {بازنشسته} نیز برنامهریزی شده است. موجودی کل انبارهای این کشور، حدود 7300 کلاهک است.2
قوای هستهای روسیه:
تا ژانویه سال 2014، در زرادخانههای کشور روسیه 4300 کلاهک هستهای تخصیص داده شده به نیروهای عملیاتی وجود داشته است. حدود 2300 تای آن کلاهک راهبردی است که از جمله 1600 تای آن بر روی موشکهای بالستیک و پایگاههای بمب افکن مستقر شده است و 700 عدد نیز در بمبافکنها و کلاهک زیردریاییها ذخیره شده است.
روسیه همچنین حدودا از 2000 کلاهک هستهای غیر استراتژیک (تاکتیکی) برخوردار است. در این میان، 3700 کلاهک هستهای یا کنار گذاشته شده {بازنشسته شده} و یا کنار گذاشته میشود.
در مجموع، در کل انبارهای این کشور حدود 8000 کلاهک هستهای موجود است.3
قوای هستهای انگلستان:
بازدارندگی اتمی بریتانیا از انحصاری از یک بخش مبتنی بر دریا {دریایی} تشکیل شده است.
انگلستان دارای زرادخانهای با حدود 160 کلاهک هستهای عملیاتی است که برای استفاده توسط ناوگان چهارم موشکهای ترایدنت SSBN در دسترس هستند، در Faslane {منطقهای نظامی در انگلستان} مستقر شده است.
همچنین انگلستان 58 موشک نسل دو ترایدنت SLBMs (D5) از ایالات متحده آمریکا اجاره کرده است و این اجاره به نوعی است که موشکها جزء داراییهای هر دو کشور محسوب میشوند. در مجموع، تعداد کلاهکهای هستهای انگلستان حدودا 220 تا است.4
قوای هستهای فرانسه:
زرادخانهی هستهای فرانسه از حدود 300 کلاهک هستهای تشکیل شده که برای تحویل به موشکانداز راهاندازی بالستیک زیردریاییها SLBMs و موشکهای کروز هواپرتاب آماده شده است.
چهار موشک بالستیک کلاس تِریومفَنت زیردریایی با قدرت هستهای (SSBNs) که ستون فقرات سیستم بازدارنده هستهای فرانسه را تشکیل میدهند، توسط هواپیماهای جنگی با قابلیت هستهای تکمیل شده است.
در مجموع، ظرفیت زرادخانههای هستهای این کشور حدود 300 کلاهک هستهای است.5
قوای هستهای چین:
طبق برآوردهای انجام شده، چین حدود 250 کلاهک هستهای در ذخایر زرادخانههای خود دارد و این تعداد به صورت اندک و نامحسوس، در حال افزایش است.
اعتقاد بر این است که چین در زمان صلح، کلاهکهای هستهای خود را در تاسیسات مربوطه ذخیرهسازی میکند و برای راهانداز فوری آماده نیستند.
برای نیروهای هستهای هوایی و دریایی، که تنها موشکهای بالستیک زمینی و هواپیماهایی با پیکربندی هستهای در حال حاضر در نظر گرفته شده، عملیاتی است. حدود 180 کلاهک هستهای به این نیروها تخصیص داده شده است.
سایر کلاهکها نیز به نیروهای غیرعملیاتی اختصاص یافته است، که شامل سیستمهای جدید در حال توسعه و سیستمهای عامل که در تعداد و قطعات یدکی افزایش خواهد یافت، هستند. نهایتا، تعداد کلاهکهای هستهای ذخیره شده در انبارهای چین 250 عدد است.6
قوای هستهای هند:
تخمین زده میشود که در زرادخانههای هند حدود 90 تا 110 کلاهک هستهای وجود دارد.7
قوای هستهای پاکستان:
طبق برآوردها، پاکستان حدودا دارای 100-120 کلاهک هستهای برای ارائه با هواپیما و موشک زمینی است. اعتقاد بر این است که پاکستان در زمان صلح، ذخایر کلاهکهای هستهای خود را از دستگاههای اماده به شلیک جدا کرده است.
بر اساس برخی گفتهها این احتمال نیز وجود دارد که این کلاهکها به صورت جدا شده نگهداری میشود. با این وجود، SPD که در عمل نیروهای هستهای پاکستان هستند، هرگز چنین چیزی را تایید نکرده اند.
مجموع کلاهکهای هستهای پاکستان، 120 است.8
قوای هستهای کره شمالی:
جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) دارای برنامه تسلیحات هستهای فعال اما بسیار مبهم است. تخمینها پیرامون اندازه زرادخانهی هستهای این کشور به صورت قابل توجهی متفاوت است. برآوردها بر اساس محاسبه مقدار پلوتونیومی است که کره شمالی از جداسازی سوخت مصرف شده توسط 5 مگاوات برق گرافیت تعدیل شده راکتورهای هستهای تحقیقاتی در یونگبیون تولید میکند.
برآورد میشود کره شمالی به هشت سلاح هستهای اولیه مجهز شده، با فرض اینکه هر کدام از 5 کیلوگرم سلاح کلاس پلوتونیوم استفاده میکنند.9
نهایتا، مجموع برآوردها از زرادخانهی این کشور تعداد 8 کلاهک اتمی است.
قوای هستهای اسراییل:
اسراییل همچنان به حفظ سیاست بلند مدت ابهام هستهای خود ادامه میدهد و نه به صورت رسمی تایید و نه تکذیب میکند که دارای سلاح هستهای است.
برآورد میشود اسراییل حدود 80 سلاح هستهای دست نخورده دارد، که 50 تای آن برای تحویل به موشکهای بالستیک میان برد «جریکو 2» است و 30 بمب غیرهدایت شونده (بمب جاذبهای) نیز برای استفاده با هواپیماها است.
در مجموع، در کل انبارهای اسراییل 80 کلاهک اتمی وجود دارد.
منابع:
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7.xml?rskey=w2A5SK&result=4&q=SIPRI%20Yearbook%202014
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-2.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-3.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-4.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-5.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-6.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-7.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-8.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-10.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-9.xml
امار سایت spiri با لینک زیر تطابق دارد:
http://www.icanw.org/the-facts/nuclear-arsenals/
@fathe_khoon
نهایتا، مجموع برآوردها از زرادخانهی این کشور تعداد 8 کلاهک اتمی است.
قوای هستهای اسراییل:
اسراییل همچنان به حفظ سیاست بلند مدت ابهام هستهای خود ادامه میدهد و نه به صورت رسمی تایید و نه تکذیب میکند که دارای سلاح هستهای است.
برآورد میشود اسراییل حدود 80 سلاح هستهای دست نخورده دارد، که 50 تای آن برای تحویل به موشکهای بالستیک میان برد «جریکو 2» است و 30 بمب غیرهدایت شونده (بمب جاذبهای) نیز برای استفاده با هواپیماها است.
در مجموع، در کل انبارهای اسراییل 80 کلاهک اتمی وجود دارد.
منابع:
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7.xml?rskey=w2A5SK&result=4&q=SIPRI%20Yearbook%202014
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-2.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-3.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-4.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-5.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-6.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-7.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-8.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-10.xml
http://www.sipriyearbook.org/view/9780198712596/sipri-9780198712596-chapter-7-div1-9.xml
امار سایت spiri با لینک زیر تطابق دارد:
http://www.icanw.org/the-facts/nuclear-arsenals/
@fathe_khoon
داستان کویر انتظار
داستان ما داستان یک کسانی است که فرض بفرمایید در این کویر یزد، خیلی هم شنزار و توفان خیز.
توی این کویر یک گل بنفشهی کوچکی دادند دست بنده و جنابعالی و گفتند در این کویر پخش شیم.
یک لیوان آب هم دادند که حاجآقا، حاج خانوم این رو اینجا بکار، ریشش هم محکم نیست. این لیوان آب رو هم بریز زیرش. اگر تا صبح خودش رو بتواند نگه دارد، صبح باغبون اصلی میاد.
خب ما میبینیم کمکم تاریک شده و بغل دستیمون هم نمیبینه و تشنهمون هم شده، به خودمون میگوییم دو میلیون آدم اینجاست، ما که نیممتری جای خودمون گل رو نکاشتیم که اصلا معلوم نیست. آب رو میخوریم و گل رو پرپر میکنیم. جامون رو هم نزدیکای صبح عوض میکنیم که معلوم نباشد کجا ایستادیم. به نیت اینکه کی متوجه میشود.
حالا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف میاورند.
میگیم ما همه سرباز توایم مهدی جان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اما صبح که سپیده میزند میبینم یکی یکی سرها میاد پایین. همهی آدمها بیانصافها این فکر رو کرده بودند. تو این کویر تک و توکی یه جایی یک نفر بنفشهای کاشته، یک نفر دو هزار متر اونورتر یک گل کاشته که اصلا بودن و نبودنش فرقی ندارد. کویر همان کویر است.
از خجالت نمیدانیم چه بکنیم.
@fathe_khoon
داستان ما داستان یک کسانی است که فرض بفرمایید در این کویر یزد، خیلی هم شنزار و توفان خیز.
توی این کویر یک گل بنفشهی کوچکی دادند دست بنده و جنابعالی و گفتند در این کویر پخش شیم.
یک لیوان آب هم دادند که حاجآقا، حاج خانوم این رو اینجا بکار، ریشش هم محکم نیست. این لیوان آب رو هم بریز زیرش. اگر تا صبح خودش رو بتواند نگه دارد، صبح باغبون اصلی میاد.
خب ما میبینیم کمکم تاریک شده و بغل دستیمون هم نمیبینه و تشنهمون هم شده، به خودمون میگوییم دو میلیون آدم اینجاست، ما که نیممتری جای خودمون گل رو نکاشتیم که اصلا معلوم نیست. آب رو میخوریم و گل رو پرپر میکنیم. جامون رو هم نزدیکای صبح عوض میکنیم که معلوم نباشد کجا ایستادیم. به نیت اینکه کی متوجه میشود.
حالا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف میاورند.
میگیم ما همه سرباز توایم مهدی جان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اما صبح که سپیده میزند میبینم یکی یکی سرها میاد پایین. همهی آدمها بیانصافها این فکر رو کرده بودند. تو این کویر تک و توکی یه جایی یک نفر بنفشهای کاشته، یک نفر دو هزار متر اونورتر یک گل کاشته که اصلا بودن و نبودنش فرقی ندارد. کویر همان کویر است.
از خجالت نمیدانیم چه بکنیم.
@fathe_khoon
✅ گفت: فقیرم.
گفتند: نیستی.
گفت: فقیرم! باور کنید.
گفتند: نه! نیستی.
گفت: شما از حال و روز من خبر ندارید.
و حال و روزش را تعریف کرد. گفت که چقدر دستهایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد. ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.
گفت: به خدا قسم که چیزی ندارم.
گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی:که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد صلی الله علیه و آله.
گفت: نه! به خدا قسم نه.
-«هزار دینار؟»
- نه! به خدا قسم نه.
- ده ها هزار؟
-نه! باز دوستتان خواهم داشت.
- گفتند: چطوری می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی؟
«چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست؟»۱
-------------
۱. ترجمه آزاد از امالی، ج ۷، ص ۱۴۷: روایت مردی که خدمت امام صادق علیه السلام رسید.
#خدا_خانه_دارد
#فاطمه_شهیدی
نشر معارف
صفحه ۱۱۲.
@fathe_khoon
گفتند: نیستی.
گفت: فقیرم! باور کنید.
گفتند: نه! نیستی.
گفت: شما از حال و روز من خبر ندارید.
و حال و روزش را تعریف کرد. گفت که چقدر دستهایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد. ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.
گفت: به خدا قسم که چیزی ندارم.
گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی:که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد صلی الله علیه و آله.
گفت: نه! به خدا قسم نه.
-«هزار دینار؟»
- نه! به خدا قسم نه.
- ده ها هزار؟
-نه! باز دوستتان خواهم داشت.
- گفتند: چطوری می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی؟
«چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست؟»۱
-------------
۱. ترجمه آزاد از امالی، ج ۷، ص ۱۴۷: روایت مردی که خدمت امام صادق علیه السلام رسید.
#خدا_خانه_دارد
#فاطمه_شهیدی
نشر معارف
صفحه ۱۱۲.
@fathe_khoon
آورده اند:
روزی حوّاریون رو به مسیح درود خدا بر او باد کردند و گفتند با چه کسی هم نشینی کنیم؟
روحالله رو به ایشان کرد و گفت با کسی بنشینید که دیدار او خدا را به یاد شما آورد و گفتار او بر آگاهی شما بیافزاید و عمل او شما را به آخرت علاقهمند کند.
@fathe_khoon
روزی حوّاریون رو به مسیح درود خدا بر او باد کردند و گفتند با چه کسی هم نشینی کنیم؟
روحالله رو به ایشان کرد و گفت با کسی بنشینید که دیدار او خدا را به یاد شما آورد و گفتار او بر آگاهی شما بیافزاید و عمل او شما را به آخرت علاقهمند کند.
@fathe_khoon
غروب جمعه رسید «ای عزیز» روضه بخوان...
دوباره گریه طوفانی مرا دریاب
نبود قسمت ما کربلا به سر بزنیم
حرم ندیده، پشیمانی مرا دریاب
@fathe_khoon
دوباره گریه طوفانی مرا دریاب
نبود قسمت ما کربلا به سر بزنیم
حرم ندیده، پشیمانی مرا دریاب
@fathe_khoon
امام خمینی میگوید از یک عالِم اهل معنا پرسیدم چرا غروب جمعه دلگیر است، گفت:
«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضهی اعمال انسانها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر میشوند.
او قلب و مدار وجود است.»
@fathe_khoon
«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضهی اعمال انسانها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر میشوند.
او قلب و مدار وجود است.»
@fathe_khoon
«هفته وحدت» یا «هفته برائت»
سالهاست که این ایام به نام «هفته وحدت» شناخته میشود. نامی که حضرت امام خمینی برای ایام ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم انتخاب کرد.
یکی دو سالی است که جریان منحرف شیرازی به مرکزیت آقای سید صادق شیرازی این ایام را «هفته برائت» اعلام کرده اند.
حضرت امیر علیه السلام در خصوص «تفرقه» سخنانی دارند که بد نیست یکبار دیگر به آن رجوع کنیم.
بخشی از خطبهی 127 نهجالبلاغه، خطابهی حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام پیرامون خوارج:
....
به زودى دو دسته به خاطر من تباه شود:
دوستى که کار را به افراط کشاند، و محبت او را به راه غیر حق براند، و آن که در بغض اندازه نگاه ندارد، و بغضش او را به راهى که راست نیست درآرد. حالِ آن دسته درباره من نیکوست، که راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دورى جوید.
همراه آنان روید، و با اکثریت همداستان شوید، که دست خدا همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است. آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره شیطان است، چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند نصیب گرگ بیابان است.
آگاه باشید، هر که مردم را بدین شعار {تفرقه} بخواند او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد. ...
وَسَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ:
مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَمُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَخَیْرُ النَّاسِ فیَّ حَالاً الَّنمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ.
وَالْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَم فَإِنَّ یَدَ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَإِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَمَا أَنَّ الشَّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.
أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَی هذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هذِهِ....
@fathe_khoon
سالهاست که این ایام به نام «هفته وحدت» شناخته میشود. نامی که حضرت امام خمینی برای ایام ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم انتخاب کرد.
یکی دو سالی است که جریان منحرف شیرازی به مرکزیت آقای سید صادق شیرازی این ایام را «هفته برائت» اعلام کرده اند.
حضرت امیر علیه السلام در خصوص «تفرقه» سخنانی دارند که بد نیست یکبار دیگر به آن رجوع کنیم.
بخشی از خطبهی 127 نهجالبلاغه، خطابهی حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام پیرامون خوارج:
....
به زودى دو دسته به خاطر من تباه شود:
دوستى که کار را به افراط کشاند، و محبت او را به راه غیر حق براند، و آن که در بغض اندازه نگاه ندارد، و بغضش او را به راهى که راست نیست درآرد. حالِ آن دسته درباره من نیکوست، که راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دورى جوید.
همراه آنان روید، و با اکثریت همداستان شوید، که دست خدا همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است. آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره شیطان است، چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند نصیب گرگ بیابان است.
آگاه باشید، هر که مردم را بدین شعار {تفرقه} بخواند او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد. ...
وَسَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ:
مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَمُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَخَیْرُ النَّاسِ فیَّ حَالاً الَّنمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ.
وَالْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَم فَإِنَّ یَدَ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَإِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَمَا أَنَّ الشَّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.
أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَی هذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هذِهِ....
@fathe_khoon
آمنه حکایت کرد که:
چون حامله شدم، آوازی شنیدم که گفتی:
«ای آمنه! میدانی که به کی آبستنی؟ به پیغمبر آخرالزمان آبستنی.
باید که چون وی را به زمین نهی، این بر وی بخوانی:
اعیذ بالواحد من شر کل حاسد. و بعد از آن وی را «محمد» نام کنی.»
کتاب قاف، بازنویسی یاسین حجازی- صفحه 100
@fathe_khoon
چون حامله شدم، آوازی شنیدم که گفتی:
«ای آمنه! میدانی که به کی آبستنی؟ به پیغمبر آخرالزمان آبستنی.
باید که چون وی را به زمین نهی، این بر وی بخوانی:
اعیذ بالواحد من شر کل حاسد. و بعد از آن وی را «محمد» نام کنی.»
کتاب قاف، بازنویسی یاسین حجازی- صفحه 100
@fathe_khoon
شعری از محمد سهرابی در وصف ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و ولادت آقا امام صادق علیه السلام:
شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش
چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش
بلای جان منی و خریدمت یک جا
رقیب تا شود از این بلای جانی خوش
ز خویش رفت ز شوق تکلم دلبر
کلیم بس که شد از ذوق «لن ترانی» خوش
دمد ز پیرهن تو هزار یوسف مصر
اگر گسیل کنی یک دو کاروانی خوش
چو پیر شد دو لبش آستان میکده است
کسی که بوده به پیمانه در جوانی خوش
خوشی کجاست به جز عشق بازی ازلی
نگه به صورت احمد فقط به عشق علی
اسیر صادقم و مستمند پیغمبر
به دست جعفرم و پای بند پیغمبر
بریده اند به جسمم قبای غم ها را
نوشته اند دلم را نژند پیغمبر
ز بند بند وجودم فقط علی خیزد
چنان که می رسد از بند بند پیغمبر
ز پای جعفر، دستم نمی شود کوتاه
قسم به قامت و قدّ بلند پیغمبر
شراب فقه ششم را به میل می نوشم
برای بوسه ز لب های قند پیغمبر
مرا به دشت معاصی کسی شکار نکرد
ولی گرفت دلم را کمند پیغمبر
ز مرتضی به نبی و ز مصطفی به علی
پناه می برم امشب به حکم لم یزلی
ستایش دو جهان بهر حضرت صادق
دمیده است فلک چون ز دولت صادق
علی جمال و خدا طینت و بتول صفات
سرشته اند ملک را ز طلعت صادق
ز چاک پیرهنش صبح محشر است عیان
چه سینه ای است در آن پاک خلعت صادق
امیر معرکه ی روضه های عاشوراست
به هیئت است مقرّ حکومت صادق
ز خاک کرببلا مُهر کرد طاعت را
حسین را بنِگر در ارادت صادق
به یمن معنی احمد ز فیض پیر فلک
ملک به رقص در آمد، دو تا دو تا تک تک
@fathe_khoon
شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش
چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش
بلای جان منی و خریدمت یک جا
رقیب تا شود از این بلای جانی خوش
ز خویش رفت ز شوق تکلم دلبر
کلیم بس که شد از ذوق «لن ترانی» خوش
دمد ز پیرهن تو هزار یوسف مصر
اگر گسیل کنی یک دو کاروانی خوش
چو پیر شد دو لبش آستان میکده است
کسی که بوده به پیمانه در جوانی خوش
خوشی کجاست به جز عشق بازی ازلی
نگه به صورت احمد فقط به عشق علی
اسیر صادقم و مستمند پیغمبر
به دست جعفرم و پای بند پیغمبر
بریده اند به جسمم قبای غم ها را
نوشته اند دلم را نژند پیغمبر
ز بند بند وجودم فقط علی خیزد
چنان که می رسد از بند بند پیغمبر
ز پای جعفر، دستم نمی شود کوتاه
قسم به قامت و قدّ بلند پیغمبر
شراب فقه ششم را به میل می نوشم
برای بوسه ز لب های قند پیغمبر
مرا به دشت معاصی کسی شکار نکرد
ولی گرفت دلم را کمند پیغمبر
ز مرتضی به نبی و ز مصطفی به علی
پناه می برم امشب به حکم لم یزلی
ستایش دو جهان بهر حضرت صادق
دمیده است فلک چون ز دولت صادق
علی جمال و خدا طینت و بتول صفات
سرشته اند ملک را ز طلعت صادق
ز چاک پیرهنش صبح محشر است عیان
چه سینه ای است در آن پاک خلعت صادق
امیر معرکه ی روضه های عاشوراست
به هیئت است مقرّ حکومت صادق
ز خاک کرببلا مُهر کرد طاعت را
حسین را بنِگر در ارادت صادق
به یمن معنی احمد ز فیض پیر فلک
ملک به رقص در آمد، دو تا دو تا تک تک
@fathe_khoon
یک روز مرا گفت: «برادرانم کجا اند که من ایشان را نمیبینم؟»
من گفتم: «تن من فدای تو باد! ایشان گوسفندان به چرا برند و شب به خانه آیند.»
آب در چشم آورد و بگریست و گفت: «ای مادر! من اینجا چه کنم؟ مرا نیز فردا با ایشان بفرست.»
من گفتم: «تو دوست داری که با ایشان بروی؟»
گفت: «آری».
چون بامداد درآمد، روغن بر سرش مالیدم و سرمه در چشمش کشیدم و پیراهنش درپوشانیدم و مهرهی جزع یمانی داشتم- از برای چشم بد- بر او بستم و او چوبی بر گرفت و با برادران برم خرّم و بازآمد.
پس یک روز دیگر برفتند و در حوالی خانههای ما چهارپایان را به چراپاه بردند.
چون نیمروز بود، ضمره {دختر حلیمه} میآمد گریان و لرزان و عرق کرد و فریاد میکرد که «ای مادر، محمد را دریاب! و نپندارم که او را زنده دریابی!»
گفتم: «حال چیست؟»
گفت: «ما ایستاده بودیم و بازی میکردیم و پِشکِ گوسفند بر یکدیگر میانداختیم. مردی بیامد و محمد را از میان ما برود و بُرد به سرِ کوهی و ما دیدیم که سینهی او بشکافت و نمیدانیم که چه کرد به وی. نپندارم که او را دریابی!»
حلیمه گفت: من و شوهر دویدیم!
@fathe_khoon
محمد را دیدیم بر سرِِ کوه نشسته و در آسمان مینگردد و میخندد.
من فرا رفتم و بر سر و رویش درافتادم و میان دو چشمش بوسه دادم و گفتم: «تنِ من فدای تو باد! تو را چه رسید؟»
گفت: «خیر بود ای مادر. من همی ایستاده بودم و با برادران بازی میکردم. سه شخص بیامدند در دستِ یکی ابریقی سیمین و در دستِ دیگری تَشتی زمرّدین و در دستِ دیگری چندی برف.
مرا بگرفتند از میانِ یاران و بر سرِ کوه بردند و مرا نرم بخوابانیدند بر پهلوی و سینهی من بشکافتند و من مینگرم و از آن اَلَمی و رنجی نمییابم. پس یکی دست فرا کرد و احشای من بیرون آورد و بدان برف نیکو بنشست و باز جای نهاد.
پس دوم برخاست و مرد اول را گفت: تو دور شو که آنچه خدای تو را فرموده بود به جای آوردی و او نزدیکِ من آمد و دست فراز کرد و دلِ من از سینه بیرون آورد و بشکافت و به دو نیمه و نقطهای سیاه از میانِ آن از سینه بیرون آورد خون آلود و بینداخت و گفت:
این حَظِّ شیطان است از تو ای حبیبِ خدای. پس چیزی که داشت در میانِ دل نهاد و باز جای خود نهاد و انگشتری از نور داشت و بدان مُهر بر دلِ من نهاد.
و در این ساعت خنکیِ آن انگشتری در عروق و مفاصل خود مییابم. پس سوم برخاست و ایشان را گفت:
دور شوید که به جای آوردید آنچه خدای شما را فرمود. و دست خود بر سینهی من مالید و آن شکاف فراهم آمد و من بدان مینگرم.
پ.ن: بعد از آنکه پیامبر به بعثت رسید از او در خصوص این ماجرا سوال کردند. حضرت گفت آن که سینه مرا بشکافت جبرییل بود و آنچه از قلب من درآورد «منیّت» آدمی بود که همه بندگان خدا دارند، اما از من دور گشت.
کتاب قاف، بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی، ویرایش یاسین حجازی، صفحه 141 تا 143
@Fathe_khoon
من گفتم: «تن من فدای تو باد! ایشان گوسفندان به چرا برند و شب به خانه آیند.»
آب در چشم آورد و بگریست و گفت: «ای مادر! من اینجا چه کنم؟ مرا نیز فردا با ایشان بفرست.»
من گفتم: «تو دوست داری که با ایشان بروی؟»
گفت: «آری».
چون بامداد درآمد، روغن بر سرش مالیدم و سرمه در چشمش کشیدم و پیراهنش درپوشانیدم و مهرهی جزع یمانی داشتم- از برای چشم بد- بر او بستم و او چوبی بر گرفت و با برادران برم خرّم و بازآمد.
پس یک روز دیگر برفتند و در حوالی خانههای ما چهارپایان را به چراپاه بردند.
چون نیمروز بود، ضمره {دختر حلیمه} میآمد گریان و لرزان و عرق کرد و فریاد میکرد که «ای مادر، محمد را دریاب! و نپندارم که او را زنده دریابی!»
گفتم: «حال چیست؟»
گفت: «ما ایستاده بودیم و بازی میکردیم و پِشکِ گوسفند بر یکدیگر میانداختیم. مردی بیامد و محمد را از میان ما برود و بُرد به سرِ کوهی و ما دیدیم که سینهی او بشکافت و نمیدانیم که چه کرد به وی. نپندارم که او را دریابی!»
حلیمه گفت: من و شوهر دویدیم!
@fathe_khoon
محمد را دیدیم بر سرِِ کوه نشسته و در آسمان مینگردد و میخندد.
من فرا رفتم و بر سر و رویش درافتادم و میان دو چشمش بوسه دادم و گفتم: «تنِ من فدای تو باد! تو را چه رسید؟»
گفت: «خیر بود ای مادر. من همی ایستاده بودم و با برادران بازی میکردم. سه شخص بیامدند در دستِ یکی ابریقی سیمین و در دستِ دیگری تَشتی زمرّدین و در دستِ دیگری چندی برف.
مرا بگرفتند از میانِ یاران و بر سرِ کوه بردند و مرا نرم بخوابانیدند بر پهلوی و سینهی من بشکافتند و من مینگرم و از آن اَلَمی و رنجی نمییابم. پس یکی دست فرا کرد و احشای من بیرون آورد و بدان برف نیکو بنشست و باز جای نهاد.
پس دوم برخاست و مرد اول را گفت: تو دور شو که آنچه خدای تو را فرموده بود به جای آوردی و او نزدیکِ من آمد و دست فراز کرد و دلِ من از سینه بیرون آورد و بشکافت و به دو نیمه و نقطهای سیاه از میانِ آن از سینه بیرون آورد خون آلود و بینداخت و گفت:
این حَظِّ شیطان است از تو ای حبیبِ خدای. پس چیزی که داشت در میانِ دل نهاد و باز جای خود نهاد و انگشتری از نور داشت و بدان مُهر بر دلِ من نهاد.
و در این ساعت خنکیِ آن انگشتری در عروق و مفاصل خود مییابم. پس سوم برخاست و ایشان را گفت:
دور شوید که به جای آوردید آنچه خدای شما را فرمود. و دست خود بر سینهی من مالید و آن شکاف فراهم آمد و من بدان مینگرم.
پ.ن: بعد از آنکه پیامبر به بعثت رسید از او در خصوص این ماجرا سوال کردند. حضرت گفت آن که سینه مرا بشکافت جبرییل بود و آنچه از قلب من درآورد «منیّت» آدمی بود که همه بندگان خدا دارند، اما از من دور گشت.
کتاب قاف، بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی، ویرایش یاسین حجازی، صفحه 141 تا 143
@Fathe_khoon
«بعضی از مشایخ ما اطالالله عمره می فرمودند که:
«عزم» جوهرهی انسانیت و میزان امتیاز انسان است و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست. و عزمی که مناسب با این مقام است، عبارت است از بناگذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعل واجبات...
ای عزیز بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی که خدای نخواسته اگر بیعزم از این دنیا هجرت کنی، انسان صوری بیمغزی هستی که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوی. زیرا که جرئت بر معاصی کم کم انسان را بیعزم میکند و این جوهر شریف را از انسان میرباید.
استاد معظم ما دام ظله می فرمودند بیشتر از هرچه گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان می کند.»
کتاب چهل حدیث - حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
@fathe_khoon
«عزم» جوهرهی انسانیت و میزان امتیاز انسان است و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست. و عزمی که مناسب با این مقام است، عبارت است از بناگذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعل واجبات...
ای عزیز بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی که خدای نخواسته اگر بیعزم از این دنیا هجرت کنی، انسان صوری بیمغزی هستی که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوی. زیرا که جرئت بر معاصی کم کم انسان را بیعزم میکند و این جوهر شریف را از انسان میرباید.
استاد معظم ما دام ظله می فرمودند بیشتر از هرچه گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان می کند.»
کتاب چهل حدیث - حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
@fathe_khoon
مردم!
ما در روزگارى به سر مىبریم ستیزنده و ستمکار، و زمانهاى سپاس ندار که نیکوکار در آن بدکردار به شمار آید و جفاپیشه در آن سرکشى افزاید.
از آنچه دانستیم سود نمىبریم وآنچه را نمىدانیم، نمى پرسیم و از بلایى تا بر سرمان نیامده نمىترسیم.
مردم چهار دسته اند:
آن که در پى فساد نرود چون خوار و بى مقدار است و بىآلت کارزار، و از مال و منال نابرخوردار.
و آن که شمشیر برکشد و همه جا را در فتنه و شر کشد. سوار و پیادهاش را فرا خواند و خود را آماده فساد گرداند. دینش تباه، آلوده گناه، چشم او به دنبال نوالهاى است یا به دست آوردن گلهاى، یا آن که خواهد بر عرشه منبر نشیند و خود خطیب و واعظ مردمان بیند. چه بد سودایى است که دنیا را بهاى خود انگارى و پاداشى را که نزد خدا دارى به حساب نیارى.
و آن که با کارى که آخرت راست، دنیا را جوید و بدان چه در دنیا کند راه آخرت را نپوید. تن آسان و آسوده خیال، آرام گام بردارد و دامن به کمر در آرد.ربا زیور دروغین خویش را امین مردم شناساند، و پرده پوشى خدا را وسیله معصیت گرداند.
و آن که خردى همت و نداشتن وسیلت او را از طلب حکومت بنشاند تا بدان چه در دست دارد بسنده کند، خود را به زیور قناعت بیاراید و در لباس تارک دنیا در آید. حالى که شب یا روزى نبوده است که با زهد بپاید.
اما مردمانى دیگرند که یاد قیامت دیدهشان را فرو خوابانیده و بیم رستاخیز سرشکشان را روان گردانیده، یا از مردم گریزانند و یا مقهور و ترسان، یا خاموش و دهان بسته، یا از روى اخلاص به دعا نشسته، یا گریان و دلشکسته از پرهیز، در گمنامى خزیده و خوارى و مذلت را به جان خریده.
گویى به دریایى شور غوطه ورند. دهانهاشان بسته و دلهاشان خسته، از پند بى حاصل به ستوهند و از چیرگى جاهلان ذلیل، پیاپى کشته مى شوند و از آنان نمانده است جز قلیل.
پس، دنیا را خرد مقدارتر از پر کاه و خشکیده گیاه بینید، و از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که پسینیان از شما عبرت گیرند.
دنیاى نکوهیده را برانید، چه او کسانى را از خود رانده است که بیش از شما شیفته آن بوده اند.
@fathe_khoon
حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام- نهجالبلاغه- خطبه 32
ما در روزگارى به سر مىبریم ستیزنده و ستمکار، و زمانهاى سپاس ندار که نیکوکار در آن بدکردار به شمار آید و جفاپیشه در آن سرکشى افزاید.
از آنچه دانستیم سود نمىبریم وآنچه را نمىدانیم، نمى پرسیم و از بلایى تا بر سرمان نیامده نمىترسیم.
مردم چهار دسته اند:
آن که در پى فساد نرود چون خوار و بى مقدار است و بىآلت کارزار، و از مال و منال نابرخوردار.
و آن که شمشیر برکشد و همه جا را در فتنه و شر کشد. سوار و پیادهاش را فرا خواند و خود را آماده فساد گرداند. دینش تباه، آلوده گناه، چشم او به دنبال نوالهاى است یا به دست آوردن گلهاى، یا آن که خواهد بر عرشه منبر نشیند و خود خطیب و واعظ مردمان بیند. چه بد سودایى است که دنیا را بهاى خود انگارى و پاداشى را که نزد خدا دارى به حساب نیارى.
و آن که با کارى که آخرت راست، دنیا را جوید و بدان چه در دنیا کند راه آخرت را نپوید. تن آسان و آسوده خیال، آرام گام بردارد و دامن به کمر در آرد.ربا زیور دروغین خویش را امین مردم شناساند، و پرده پوشى خدا را وسیله معصیت گرداند.
و آن که خردى همت و نداشتن وسیلت او را از طلب حکومت بنشاند تا بدان چه در دست دارد بسنده کند، خود را به زیور قناعت بیاراید و در لباس تارک دنیا در آید. حالى که شب یا روزى نبوده است که با زهد بپاید.
اما مردمانى دیگرند که یاد قیامت دیدهشان را فرو خوابانیده و بیم رستاخیز سرشکشان را روان گردانیده، یا از مردم گریزانند و یا مقهور و ترسان، یا خاموش و دهان بسته، یا از روى اخلاص به دعا نشسته، یا گریان و دلشکسته از پرهیز، در گمنامى خزیده و خوارى و مذلت را به جان خریده.
گویى به دریایى شور غوطه ورند. دهانهاشان بسته و دلهاشان خسته، از پند بى حاصل به ستوهند و از چیرگى جاهلان ذلیل، پیاپى کشته مى شوند و از آنان نمانده است جز قلیل.
پس، دنیا را خرد مقدارتر از پر کاه و خشکیده گیاه بینید، و از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که پسینیان از شما عبرت گیرند.
دنیاى نکوهیده را برانید، چه او کسانى را از خود رانده است که بیش از شما شیفته آن بوده اند.
@fathe_khoon
حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام- نهجالبلاغه- خطبه 32
حکایت:
دو همکار
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشام بن الحکم و عبد الله بن یزید اباضی مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود. این دو نفر ضرب المثل دو شریک خوب و دو همکار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شرکت یکدیگر یک مغازه خرازی داشتند، جنس خرازی می آوردند و می فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.
چیزی که موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود که این دو نفر از لحاظ عقیده مذهبی در دو قطب کاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متکلمین سرشناس شیعه امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام و معتقد به امامت اهل بیت بود، ولی عبد الله بن یزید از علمای اباضیه(4)بود. آنجا که پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو
نفر در دو جبهه کاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با کمال متانت کار شرکت و تجارت و کسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینکه بسیار اتفاق می افتاد که شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد الله از شنیدن سخنانی بر خلاف عقیده مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را که غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یک روز عبد الله به هشام گفت: «من و تو با یکدیگر دوست صمیمی و همکاریم. تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم که مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج کنی.»
هشام در جواب عبد الله فقط یک جمله گفت و آن اینکه: «فاطمه مؤمنه است.»
عبد الله به شنیدن این جواب سکوت کرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد کند. همکاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود که توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد.
4 - اباضیه یکی از فرق ششگانه خوارجند. خوارج چنانکه می دانیم نخست در حادثه صفین پیدا شدند و آنها جمعی از اصحاب علی علیه السلام بودند که یاغی شدند و بر آن حضرت شوریدند. این دسته چون از طرفی بر مبنای عقیده کار می کردند و از طرف دیگر جاهل و متعصب بودند، از خطرناکترین جمعیتهایی بودند که در میان مسلمین پیدا شدند و همیشه مزاحم حکومتهای وقت بودند.خوارج عموما در تبری از علی علیه السلام و عثمان اتفاق داشتند و غالبا سایر مسلمین را که در عقیده با آنها متفق نبودند کافر و مشرک می دانستند، ازدواج با دیگر مسلمین را جایز نمی دانستند و به آنها ارث نمی دادند و اساسا خون و مال آنها را مباح می دانستند، ولی فرقه اباضیه از سایر فرق خوارج ملایمتر بودند، ازدواج و حتی شهادت آنان را صحیح می دانستند و مال و خون آنها را نیز محترم می شمردند.رئیس اباضیه مردی است به نام «عبد الله بن اباض» که در اواخر عهد خلفای اموی خروج کرد.
رجوع شود به ملل و نحل شهرستانی، جلد 1، چاپ مصر، صفحه 172 و صفحه 212.5 - مروج الذهب مسعودی، چاپ مصر، ج 2/ص 174، ذیل احوال عمر بن عبد العزیز.
مجموعه آثار شهید مطهری- جلد 18
@fathe_khoon
دو همکار
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشام بن الحکم و عبد الله بن یزید اباضی مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود. این دو نفر ضرب المثل دو شریک خوب و دو همکار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شرکت یکدیگر یک مغازه خرازی داشتند، جنس خرازی می آوردند و می فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.
چیزی که موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود که این دو نفر از لحاظ عقیده مذهبی در دو قطب کاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متکلمین سرشناس شیعه امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام و معتقد به امامت اهل بیت بود، ولی عبد الله بن یزید از علمای اباضیه(4)بود. آنجا که پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو
نفر در دو جبهه کاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با کمال متانت کار شرکت و تجارت و کسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینکه بسیار اتفاق می افتاد که شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد الله از شنیدن سخنانی بر خلاف عقیده مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را که غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یک روز عبد الله به هشام گفت: «من و تو با یکدیگر دوست صمیمی و همکاریم. تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم که مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج کنی.»
هشام در جواب عبد الله فقط یک جمله گفت و آن اینکه: «فاطمه مؤمنه است.»
عبد الله به شنیدن این جواب سکوت کرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد کند. همکاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود که توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد.
4 - اباضیه یکی از فرق ششگانه خوارجند. خوارج چنانکه می دانیم نخست در حادثه صفین پیدا شدند و آنها جمعی از اصحاب علی علیه السلام بودند که یاغی شدند و بر آن حضرت شوریدند. این دسته چون از طرفی بر مبنای عقیده کار می کردند و از طرف دیگر جاهل و متعصب بودند، از خطرناکترین جمعیتهایی بودند که در میان مسلمین پیدا شدند و همیشه مزاحم حکومتهای وقت بودند.خوارج عموما در تبری از علی علیه السلام و عثمان اتفاق داشتند و غالبا سایر مسلمین را که در عقیده با آنها متفق نبودند کافر و مشرک می دانستند، ازدواج با دیگر مسلمین را جایز نمی دانستند و به آنها ارث نمی دادند و اساسا خون و مال آنها را مباح می دانستند، ولی فرقه اباضیه از سایر فرق خوارج ملایمتر بودند، ازدواج و حتی شهادت آنان را صحیح می دانستند و مال و خون آنها را نیز محترم می شمردند.رئیس اباضیه مردی است به نام «عبد الله بن اباض» که در اواخر عهد خلفای اموی خروج کرد.
رجوع شود به ملل و نحل شهرستانی، جلد 1، چاپ مصر، صفحه 172 و صفحه 212.5 - مروج الذهب مسعودی، چاپ مصر، ج 2/ص 174، ذیل احوال عمر بن عبد العزیز.
مجموعه آثار شهید مطهری- جلد 18
@fathe_khoon
شادی روح این عالم مجاهد صلوات.
ان شاءالله خون این شهید آغاز سرنگونی رژیم آل سعود باشد.
ان شاءالله خون این شهید آغاز سرنگونی رژیم آل سعود باشد.
تر شد از موج خبر، چشم همه، ساحل ها
حبس هرگز نشود کشتی خون، در گِل ها
سر به دارند در این قافله، دریادل ها...!
ناله را وقت، فراخ است! به خود برگردیم!
باز تنهاست «محمد»... به اُحُد برگردیم!
گر به دندان سعودی، جگر آید، بهتر!
بالش نیزه اگر زیر سر آید، بهتر!
رجز از سینه صدچاک برآید، بهتر!
دار بر دوش، کِشد پشت سرش حیرت را
معنی تازه دهد شیخ نمر، غیرت را
آه، ای شیخ! زمان را سپسی داده خدا
از شهادت، به تو تازه نفسی داده خدا
مرگ نمرود به دست مگسی داده خدا
شفق قتل تو گوید ز شبِ صدها ایل
می چکد خون تو از کنج لب اسرائیل
رعد و برقیم و جنون باور و مرگ آگاهیم
امت واحده و قوم شهادت خواهیم
سنی و شیعه، نمک خورده ی روح اللهیم
سر به داری، نمک سفره ی بیداری شد
خون زهراست که در رگ رگ ما جاری شد
خون مظلوم،«گواه»است!شهادت،این است!
حج ما، بر سرِ نیزه ست، عبادت، این است!
بکُشید امت حق را که سعادت، این است!
خاک پای شهدا، تاج شرف خواهد شد
برکت خون «نمر»، مکه، نجف خواهد شد
وقت آن است حجاز از جگرش آه کشد
از قطیف، آه کشد! تا به یمن راه کشد
یوسف فاطمه، بیرون ز دل چاه کشد
سنی و شیعه، کند آنچه دل احمد خواست
«امت واحده از شرق به پا خواهد خاست»
از یمن تا به منا، خاک سیاهید شما!
انتقام، آتش غیرت شده! «کاهید» شما!
«کدخدا»، چاهکن است و تهِ چاهید شما!
سنی و شیعه، به تکفیر، حریفیم همه
از یمن تا به دمشق، اهل قطیفیم همه
احمد بابایی
حبس هرگز نشود کشتی خون، در گِل ها
سر به دارند در این قافله، دریادل ها...!
ناله را وقت، فراخ است! به خود برگردیم!
باز تنهاست «محمد»... به اُحُد برگردیم!
گر به دندان سعودی، جگر آید، بهتر!
بالش نیزه اگر زیر سر آید، بهتر!
رجز از سینه صدچاک برآید، بهتر!
دار بر دوش، کِشد پشت سرش حیرت را
معنی تازه دهد شیخ نمر، غیرت را
آه، ای شیخ! زمان را سپسی داده خدا
از شهادت، به تو تازه نفسی داده خدا
مرگ نمرود به دست مگسی داده خدا
شفق قتل تو گوید ز شبِ صدها ایل
می چکد خون تو از کنج لب اسرائیل
رعد و برقیم و جنون باور و مرگ آگاهیم
امت واحده و قوم شهادت خواهیم
سنی و شیعه، نمک خورده ی روح اللهیم
سر به داری، نمک سفره ی بیداری شد
خون زهراست که در رگ رگ ما جاری شد
خون مظلوم،«گواه»است!شهادت،این است!
حج ما، بر سرِ نیزه ست، عبادت، این است!
بکُشید امت حق را که سعادت، این است!
خاک پای شهدا، تاج شرف خواهد شد
برکت خون «نمر»، مکه، نجف خواهد شد
وقت آن است حجاز از جگرش آه کشد
از قطیف، آه کشد! تا به یمن راه کشد
یوسف فاطمه، بیرون ز دل چاه کشد
سنی و شیعه، کند آنچه دل احمد خواست
«امت واحده از شرق به پا خواهد خاست»
از یمن تا به منا، خاک سیاهید شما!
انتقام، آتش غیرت شده! «کاهید» شما!
«کدخدا»، چاهکن است و تهِ چاهید شما!
سنی و شیعه، به تکفیر، حریفیم همه
از یمن تا به دمشق، اهل قطیفیم همه
احمد بابایی