|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.42K photos
634 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
راستی هم عجب برادری بود. یک برادر با کارهای عجیب و غریب؛ مثل دوست های خجالتی. از آن ها که صداشان در نمی آید.
داشت می رفت مسجد. تو کوچه یک یهودی جلویش را گرفت. گفت: "من از تو طلبکارم، همین الان باید طلبم را بدهی.
رسول الله (صلی الله علیه و آله) گفت: اول اینکه از من طلبکار نیستی و همین طوری داری این را می گویی، دوم هم این که من پول همراهم نیست،بگذار رد شوم.
یهودی گفت: یک قدم هم نمی گذارم جلو بروی.
رسول الله(صلی الله علیه و آله) گفت: درست نگاهم کن، تو از من طلبکار نیستی، ولی یهودی همینطور یکی به دو کرد و بعد هم با حضرتش گلاویز شد.
کوچه خلوت بود. کسی رد نمی شد که بیاید کمک. مردم دیدند پیامبر برای نماز نرسید. آمدند پی اش. دیدند یهودی ردای پیغمبر را لوله کرده، دور گردن پیغمبر پیچانده و طوری می کشد که پوست گردن او قرمز شده.
تا آمدند کاری کنند از دور بهشان اشاره کرد که نیایید،گفت: من خودم می دانم با رفیقم چه بکنم.
رفیقش؟ منظورش همان رفیقی بود که با ردا او را می‌کشاند؟
چشمشان افتاد در چشم هم. یهودی گفت: بهت ایمان آوردم با این بزرگواری،تو بی تردید، پیغمبری.

@fathe_khoon
یک دوست عجیب غریب که آن قدر برای دوست‌هایش دل می سوزاند که نزدیک است کار دست خودش بدهد. نزدیک است جان از تنش در بیاید.
خدا است که موعظه می‌کند: «تو قرار بود به گمراهی این مردم دل بسوزانی، به راهشان بیاوری، ولی قرار نبود دیگر از فکر این‌ها خودت را هلاک کنی.» «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا»1
تو قرار بود این ها را بیاوری توی راه ولی از قرار هم رفتی آن طرف‌تر. داری حرص می زنی.
پیغمبر و حرص؟ حرص می زنی گمشده ها را برگردانی به راه؟«حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم»2

1- کهف، آیة 6.
2. توبه، آیة 128.

@fathe_khoon
وسط جنگ احد، همان جا که مردم گلوگاهی را که سپرده بود مراقبت کنند، رها کردند و تنهاش گذاشته بودند، پیشانی و دندانش را شکستند، همان جا توی همان حال، دلش شور می‌زند که نکند خدا اینها را نبخشد.
همان جا دست بلند می کند؛
خدایا! «قوم مرا هدایت کن؛ اینها نمی دانند» اَللّهُمَّ اهْدِ قوُمی فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُون».

@fathe_khoon
از همه قشنگ تر حال و روز او را علی توصیف می کند. علی می گوید:
«رسول الله، یک طبیب دوره گرد بود»؛ دلش نمی آمد که خیلی با ابهت بنشیند آن بالا و مریض‌ها شرفیاب حضور بشوند؛ لوازم معالجه اش را برمی داشت راه می افتاد دور شهر؛ پی مریض ها. (طَبیبٌ دَوّارٌ بِطّبِه).1
چی با خودش برمی داشت؟
یک دستش «مرهم» می گرفت، یک دستش «وَسَم».
برای آنها که فقط زخم داشتند، مرهم می گذاشت، ولی بعضی ها دمل های چرکی داشتند. باید جراحی هم می کرد. «وسم» مال همین کار بود.
وسم، یعنی داغ‌هایی که در قدیم برای شکافتن استفاده می کردند؛ جراحی سرپایی.
علی می گوید:
«مرهم هایش کاری بودند؛ اثر داشتند (أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ)2؛ وسم هایش هم حسابی بودند (وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ)3

1و2و3نهج البلاغه، خطبه 180

@fathe_khoon
اول فکر کردم از همه قشنگ تر را علی گفته، ولی الان یک جمله‌ی قشنگ‌تر هم یادم آمد که درست همین حال را بگوید. آن هم توصیف خداست از او:
«یک رسولی آمده سراغتان که تحمل رنج شما برایش سخت است» (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ).1
آخرش هم تقصیر همین دلش شد که در آن روایت گفت: «هیچ پیامبری به اندازه ی من سختی نکشید».
حساب دو دو تایی اگر بخواهی بکنی، نسبت به بقیه ی پیغمبرها خیلی هم اوضاع برای او سخت نبود. در طائف سنگش زدند. در اُحد هم پیشانی و دندانش را شکستند.
بقیه هم از این جور مصیبت ها داشته اند، ولی از حساب دو دو تایی که بزنیم بیرون، اگر حواست به حرف خدا باشد که «رنج های شما، برای او گران تمام می شود، طاقتش را می برد». این جوری اگر چرتکه بیندازی، راستی هم چقدر سختی کشیده!
اندازه ی نادانی و غل و زنجیرهایی که همه ی ما به خودمان بسته ایم اگر بخواهد رنج بکشد، اگر حرص بزند که ما را به راه بیاورد، واقعاً هم چه کارش سخت است.

آخرش این که خدا داشت تماشایش می کرد و بعد گفت: «چه اخلاق شگرفی داری» (إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ).2 انگار که از دست پخت خودش در شگفت مانده باشد... .

1- توبه آیه 128
2- قلم آیه 4

@fathe_khoon
ای ناسزا از هر کس و ناکس شنیده
از زیر پای تو که سجاده کشیده؟
با نیزه پایت را دریده

ای از عزیزان دیده آزار، تنهاترین سردار بی یار
آخر که گفته تو مذل المومنینی؟

ای تو کس دل‌های بی‌کس
در غربتت آقا همین بس
هر روز باید قاتل مادر ببینی

@fathe_khoon
یا اباعبدالله الحسین،غریبی برادرت را ببین...
روز عاشورا شما 72 یار وفادار داشتی، اما با برادر غریبت چه کردند؟

شیخ مفید در کتاب ارشاد، جلد 2 صفحه 12 می‌نویسد:
یاران امام مجتبی برای معاویه نامه نوشتند که حاضرند دست بسته ایشان را تحویل دهند.
بعد در ادامه نقل می‌کند که در «ساباط» حضرت در اردوگاه مشغول نماز بودند که یاران او به خیمه حضرت حمله کردند و سجاده زیر پای ایشان را کشیدند که حضرت به زمین خوردند. بعد ردای ایشان را از دوشش کشیدند و «جراح بن سنان» روبروی حضرت ایستاد و با گستاخی امام مجتبی علیه السلام و پدر گرامی ایشان را به شرک متهم کرد و با شمشیر به ران آن حضرت زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسید.

در خطبه‌ای که معاویه هم در آن مجلس حضور داشت فرمودند:
«وقد هرب رسول الله من قومه وهو یدعوهم الی الله حتی فر الی الغار ولو وجد علیهم اعوانا ما هرب منهم ولو وجدت انا اعوانا ما بایعتک یا معاویة; 1
رسول خداصلی الله علیه وآله با اینکه قومش را به سوی خدا دعوت می نمود، مجبور شد از دست آنها فرار کند و به غار پناه آورد و اگر یارانی داشت هرگز از آنها فرار نمی کرد . من هم اگر یارانی داشتم هرگز با تو ای معاویه بیعت نمی کردم.»

در تاریخ آمده حضرت بعد از اینکه پایشان دچار جراحت شد، بالای منبر رفتند و با یاران خویش اتمام حجت کردند.
فرمودند اگر رضای خدا و سعادت آخرت خود را می خواهید، من این پیشنهاد صلح را از بین می برم و همه با هم کار معاویه را یکسره می کنیم ولی اگر دنیا و لذّات آنرا ترجیح می دهید که صلح را بپذیرید.

در اینجا همه آنان فریاد زدند که ما دنیا را می خواهیم و بدین ترتیب دنیا را بر امام حق و حجت خدا که سعادت دنیا و آخرت امّت را می خواهد، ترجیح دادند.

1- بحارالانوار- جلد44- صفحه 23

الا لعنه الله علی القوم الظالمین

@fathe_khoon
غروب غم بود و داغ بود و وداع سپیده بود
خورشید هم ز شرم به مغرب خزیده بود
رد می‌شدند مادر و «طفلی سیاه موی»
طفلی سیاه موی...
از کوچه‌ای که وقت غروبش رسیده بود
حتی فرشته بال نمی‌زد به گردشان
حتی نسیم هم رُخ‌شان را ندیده بود
مثل همیشه بر سر این راه جبرییل
از رد پای خاکی‌شان بوسه چیده بود
آیینه‌ای که طاقت آهی نداشت، آه
این چند روز زخم ترک را چشیده بود
حالا غریبه‌ای سر راه عبور او
یک دست را برای کشیده، کشیده بود
نامحرمی که کینه‌ی این خانواده داشت
حالا دوباره نام «علی» را شنیده بود
کودک دوید تا نگذارد، ولی نشد...
....
دیوارهای خاکی این کوچه شاهدند
افتاده بود مادر و طفلی بریده بود
....
رد می‌شدند مادر و «طفلی سفید موی»
از کوچه‌ای که قامت‌شان را خمیده بود

@fathe_khoon
دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سپید با حسن است
مبین ز نسل حسن هیچکس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را، حسن است
حسین میشنوم هرچه یاحسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی صدا حسن است
حسین نهی به قاسم دهد، حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است!
بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیه شیرخدا اباحسن است

شعر از محمد سهرابی

@fathe_khoon
محمد سهرابی

سنگ نگين اگر بتراشم براي تو
بايد كه از جگر بتراشم براي تو
طوف سرت به شيوه ي حجاج جايز است
پس واجب است سر بتراشم براي تو
اكنون كه در ملائكه كس فُطرُست نشد
من حاضرم كه پر بتراشم براي تو
باشد كه من به سوي تو آزاد رو كنم
از چوب سرو در بتراشم براي تو
از اصفهان ضريح برايت بياورم
يك گنبد از هنر بتراشم براي تو
صد فرش دستباف برايت بگسترم
گلهاي سرخ و تر بتراشم براي تو
بر مرقد تو لاله ي عباسي آورم
فانوسي از قمر بتراشم براي تو
از والدين ، خادم درگه بسازمت
قرباني از پسر بتراشم براي تو
چون محتشم كه شعر براي حسين گفت
من شعر بر حجر بتراشم براي تو
اي كشته ي محبت تو حضرت حسين
پيداست در جلال تو كيفيت حسين
كس ناز چشمهات چو زينب نميكشد
درد شبانه ات به جز شب نميكشد
فرصت نشد شرار جگر تا جبين رسد
بيماري سريع تو بر لب نميكشد
روزي كشيد ناز و دگر روز ، جانماز
ناز تو را مدينه مرتب نميكشد
هر چند رنگ خون شده آن كام نازنين
كس چوبدست خويش بر آن لب نميكشد
زهري كه خورده اي چو به خورشيد اثر كند
كارش ز صبح تا به سر شب نميكشد
@fathe_khoon
....
امّا شب هنگام راست بر پایند، و قرآن را جزء جزء با تأمّل و درنگ بر زبان دارند، و با خواندن آن اندوهبارند، و در آن خواندن داروى درد خود را به دست مى‏‌آرند.
و اگر به آیه‏‌اى گذشتند که تشویقى در آن است، به طمع بیارمند و جانهاشان چنان از شوق برآید که گویى دیده‌‏هاشان بدان نگران است، و اگر آیه‌‏اى را خواندند که در آن بیم دادنى است، گوش دل‌هاى خویش بدان نهند، آنسان که پندارى بانگ بر آمدن و فرو شُدن آتش دوزخ را مى‏‌شنوند.
با رکوع پشت‌هاى خود را خمانیده‌‏اند و با سجود پیشانی‌ها و پنجه‏‌ها و زانوها و کناره‏‌هاى پا را بر زمین گسترانیده، از خدا مى‏‌خواهند گردن‌هاشان را بگشاید و از آتش رهاشان نماید.
و امّا در روز، دانشمندان خویشتندارند، نیکوکاران پرهیزگارند، ترس آنان را چون تیر پیراسته تراشیده کرده است و نزار.
چون کسى بدانها نگرد، پندارد بیمارند، امّا آنان را بیمارى نیست، و گوید خردهاشان آشفته است اما آن پریشانى را سبب دیگرى است
.
.
.
گوینده روایت گوید: پس همّام بیهوش گشت و در آن بیهوشى جان داد. امیر المؤمنین علیه السّلام گفت:
به خدا از همین بر او مى‏ترسیدم.


آنچه بود، بخشی از خطبه‌ی متقین{همام} امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه به قلم سید جعفر شهیدی بود.

@fathe_khoon
حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام:
فقر با ما بهتر از ثروتمندی در کنار دشمنان ماست.

@fathe_khoon
حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام:
فقر با ما بهتر از ثروتمندی در کنار دشمنان ماست.
و کشته شدن با ما بهتر از زندگی در کنار دشمنان ماست.
ما پناهگاه کسی هستیم که به ما پناه آورد،
و نور هدایت برای کسی هستیم که خواهان بصیرت از ما باشد،
و نگهبان کسی هستیم که به ما تمسک جوید.
پس هر کس ما را دوست بدارد با ما در درجات والای بهشت خواهد بود،
و آن که از ما جدا شد به سوی آتش خواهد رفت...
@fathe_khoon
همراهان عزیز سلام
در مدت دو ماه محرم و صفر سعی کردیم اندکی به اباعبدالله الحسین علیه السلام نزدیک شویم.
نزدیک شدن به معصومین علیهماسلام صرفا با ارسال متن و تصویر انجام نخواهد شد. اینها همه مقدماتی است برای اینکه «حضور» را حس کنیم و این حضور ما رو به قُرب اهل بیت برسونه.
ان شاءالله در این مسیر به اندازه سر سوزنی هم که شده موفق شده باشیم و حضرت سیدالشهدا علیه السلام از همه ما قبول کنند.

از این به بعد کانال فتح خون کار خود را در چند حوزه مختلف ادامه خواهد داد.
بیان مطالبی کوتاه در حوزه ادیان و مذاهب
بیاناتی از معصومین علیهماسلام
پاسخ به شبهاتی در حوزه ادیان، مذاهب، اعتقادات و تاریخ
بررسی اثار نویسندگان موثر در تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی
و اشنایی با اصول انقلاب اسلامی

سعی ما بر این است که نکات ناب را بیان کنیم. از آنجا که به اصل «همراهی سیاست و دیانت» اعتقاد داریم، در حوزه ولایت فقیه هم کار خواهیم کرد، اما از بیان مطالب ریز سیاسی و ورود به جناحین اجتناب خواهیم کرد.

-اصل منبع نویسی در تحقیق ها را با جدیت دنبال خواهیم کرد. نوشته هایی که کپی شوند با ذکر نام منبع اصلی درج خواهند شد.
-از کسانی که در این حوزه فعالیت می کنند دعوت به همکاری میکنیم.
- در صورتی که از مطلبی خوشتون اومد، لطفا در سایر گروه ها با لینک گروه کپی کنید که دوستان دیگری به ما اضافه شوند.
و نهایتا اینکه، انتقادات و پیشنهادات و نظرات خودتون رو به حقیر حسام الدین ابوالحسنی به آیدی @abounull ارسال کنید.
از فرش به عرش پر کشیدید همه
در سایه ی نور، آرمیدید همه
چون جُوْن، اگرچه جسمتان هست سیاه
در پیش حسین(ع) روسپیدید همه


پ.ن: تصوير شيعيان كشته شده نيجريه در روز گذشته
«این دو گروه هلاک می‌شوند»

حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
هلک فی رجلان؛ محب غال و مغبض قال
دو گروه درباره من به راه خطا می‌روند و هلاک می‌شوند، دوستداری که در دوستی غلو کند و دشمنی که در بغض و کینه با من افراط کند.
اینکه در یک زمینه سیاسی عده‌ای رو مخالف سیره امیرالمومنین علیه السلام بدونیم ممکنه نادرست و ممکنه درست باشه، اما همین منِ نوعی تذکر دهنده در شبکه های اجتماعی گویی غلو کردن رو مخالف سیره اهل بیت علیهماسلام نمی‌دونم.
تعارف نداریم رفقا، غلات مشرک محسوب شده و هلاک میشن.
فلان شاعر در مورد حضرت امیر علیه السلام شعرهای فوق العاده‌ای داره که خود من شعرهاش رو بی‌نهایت دوست دارم، اما غالی است و غلوکننده هم هلاک میشه.
خودزنی نداره، احساسی عمل کردن هم نداره.
غلو نکنید.
در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید نوشته:
اصحاب (معتزلی) ما در کتابهای مقالات خود نقل کرده‌اند که چون علی علیه السلام آنان را در آتش افکند بانگ برداشتند و خطاب به او گفتند:
اکنون برای ما کاملاً روشن شد که تو خود، خدایی زیرا پسر عمویت که او را به رسالت فرستاده‌ای گفت: «با آتش جز خدای آتش، عذاب نمی‌کند.»
اگر چه برخی از صاحبنظران در این روایات تردید دارند، چراکه حکم سوزاندن برای چنین افرادی در احکام شرعی وارد نشده‌است. اما علی بن ابیطالب در زمان خود، آنان را منع می‌کرده و دراین باره از او نقل شده‌است: «دو گروه درباره من به راه خطا می‌روند و هلاک می‌شوند، دوستداری که در دوستی غلو کند و دشمنی که در بغض و کینه با من افراط کند.»
{روایت ابن ابی الحدید توسط برخی از مورخان کنونی چون رسول جعفریان رد شده}

غلو در لغت به معنی تجاوز از حق است.
قرآن در خطاب به اهل کتاب مى فرماید:
«یا أَهْلَ الکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلى اللّهِ إِلاّ الحَقّ(نساء/171)
اى اهل کتاب (مقصود مسیحیان است) در دین خود از حد تجاوز نکنید و در باره خدا جز سخن حق نگویید.»
آنان را از این جهت از غلو نهى مى کند که در حق حضرت مسیح از مرز حق تجاوز کرده و او را خدا یا فرزند خدا دانسته اند.
شیخ مفید مى گوید:
«غالیان گروههایى هستند که به اسلام تظاهر نموده ولى براى امیر مؤمنان و پیشوایان از فرزندان او، الوهیت ونبوت ثابت نموده اند، و آنان را با صفاتى معرفى کرده اند که از مرز حقیقت فراتر است.»

ذکر چند حدیث از اهل بیت علیهماسلام پیرامون غلوکردن:
امام صادق علیه السلام پیرامون غلات می‌فرمایند:
«حذَروا على شبابِکُمُ الغلاةَ لا یُفْسِدُوهُمْ فإنّ الغُلاة شَرُّ خَلقِ اللّه، یُصغِّرون عظمَة اللّه وَیدّعونَ الربوبیّة لعباد اللّه.
بر جوانان خود از غالیان بترسید، مبادا باورهاى دینى آنها را فاسد سازند، حقّا که غالیان بدترین مردمند، کوشش مى کنند از عظمت خدا بکاهند و براى بندگان خدا ربوبیت وکردگارى ثابت کنند.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم هم در روایتی می‌فرمایند:
«لا ترفعونی فوق حقّی، فإنّ اللَّه تبارک تعالى اتّخذنی عبداً قبل أن یتّخذنی نبیّاً؛
مرا بیش از آن چه هستم بالاتر نبرید؛ چرا که خداى تعالى پیش از آن که مرا به پیامبرى برگزیند، به بندگى برگزیده است.»
امیر مؤمنان على علیه السلام می‌فرماید:
«إیّاکم والغلوّ فینا، قولوا: إنّا عبید مربوبون، وقولوا فی فضلنا ما شئتم؛
هرگز در مورد ما غلو ننمایید. بگویید: ما بندگان تربیت یافته خدا هستیم و در مورد برترى ما آن چه خواستید بگویید.»
و در روایتی دیگر ایشان می‌فرمایند:
«اللهمّ إنّی بری‏ء من الغلاة کبراءة عیسى بن مریم من النصارى. اللهمّ اخذلهم أبداً ولا تنصر منهم أحداً؛
خدایا! من از غالیان، به سان دورى عیسى بن مریم از نصارا دور هستم. خدایا! همواره آنان را خوار گردان و کسى از آنان را یارى نکن.»
حضرت رضا علیه السلام پیرامون بی زاری اهل بیت علیهماسلام از این دسته فرمودند:
«فمن ادّعى للأنبیاء ربوبیّة أو ادّعى للأئمّة ربوبیّة أو نبوّة أو لغیر الأئمّة إمامة فنحن منه برآء فی الدنیا والآخرة؛
هر کس براى پیامبران مقام ربوبیّت یا براى یکى از ائمّه مقام ربوبى یا پیامبرى، یا براى غیر امامان مقام امامت و پیشوایى ادّعا کند، ما از او در دنیا و جهان آخرت بیزار هستیم.»
و در نهایت امام باقر علیه السلام خطاب به ابوحمزه ثمالی می‌فرمایند:
«فإنّ الغلاة شرّ خلق اللَّه؛ یصغّرون عظمة اللَّه ویدّعون الربوبیّة لعباد اللَّه. واللَّه، إنّ الغلاة شرٌّ من الیهود والنصارى والمجوس والّذین أشرکوا؛
به راستى غالیان بدترین آفریدگانند. آنان عظمت و شکوه خدا را کوچک می‌شمارند و ربوبیّت را براى بندگان خدا ادّعا می‌‏کنند. به خدا سوگند! غالیان از یهودیان، مسیحیان، مجوسیان و شرک‏ورزان بدترند.»

@fathe_khoon
آیا همسرم به من خیانت کرده است؟
مرد عرب نگران بود نزد رسول گرامی اسلام آمد.
عرض کرد اکنون حدود دو سال است که خدا فرزند پسری به من داده است، من و همسرم هر دو سفید پوستیم ولی بچه ی ما سیاه به دنیا آمده است
در طول این دو سال نگران نبودم که این پسر فرزند من نباشد
اما کسی در دلم نگرانی ای ایجاد کرد و گفت: همسرت به تو خیانت کرده است و این پسر، پسر تو نیست چرا که همرنگ تو به دنیا نیامده است، اکنون این فکر تمام وجودم راه فرا گرفته است که نکند همسرم به من خیانت کرده باشد و این پسر، فرزند من نباشد.
رسول گرامی اسلام فرمودند:
به بیرون از مدینه برو آدرسی به او داده و فرمودند:
در این محل جوانی مشغول به کار است و در حال ساختن خانه ای می باشد، او را پیدا کن و فرزندت را کنار او رها کرده و نظاره گر باش
اگر فرزندت به نزد او رفت بدان حلال زاده است اما اگر پسرت از آن جوان دوری کرد نطفه اش از تو نیست
مرد چنین کرد
بیرون از مدینه رفته و آدرسی را که رسول گرامی اسلام داده بودند پیدا کرد، جوان را دید
فرزندش را کنار او رها کرد و خود عقب رفت، کودک کمی به مرد که در حال کار کردن بود نگاه کرد، کمی اطراف او راه رفت و اطرافش را نگاه کرد
مرد عرب ایستاده بود و از دور تماشا می کرد که کودک چه می کند، در دلش غوغایی بود، دید پسرکش گوشه ی پیراهن جوان را گرفت و تکان داد و دستهایش را باز کرد تا جوان او را بغل کند
دید که جوان دست از کار شست و کودک را بغل کرد، از دور لبخند کودک و آن مرد جوان را دید دلش آرام گرفت
به نزد جوان آمده و سلام کرد و کودک را خواست که از آغوش جوان بگیرد، کودک خودش را به آغوش مرد جوان چسبانیده بود
بالاخره پدر، پسرش را گرفته و از مرد جوان عذر خواست و خداحافظی کرد
به مدینه و مسجد رسول گرامی اسلام آمد و ماجرا تعریف کرد
رسول گرامی اسلام به او فرمودند: شک نکن که این پسر فرزند توست و ممکن است در اعقاب تو فردی سیاه بوده باشد که این فرزند به او تمایل پیدا کرده و نطفه به شکل او منعقد شده است.
مرد عرب از رسول گرامی اسلام پرسید : می شود آن جوان را به من معرفی کنید
حضرت فرمودند : او برادر و عموزاده ی من علی بن ابیطالب است
سپس رو به عرب فرمودند :
کذب من زعم انه ولد من حلال و هو یبغض علیا (۱)
دروغ می گوید آنکس که می گوید حلال زاده است اما با علی دشمنی دارد
سپس فرمودند :
لایحبه الا مؤمن ولا یبغضه الا منافق ( منابع اهل سنت در این حدیث)
جز مومن او را دوست نمی دارد و او را دشمن نمی دارد مگر منافق

پی نوشت: امام صادق علیه السلام فرمودند : من وجد برد حبنا علی قلبه فلیکثر الدعاء لامه فانها لم تخن اباه (۲)
هر کس در دل خویش لذت دوستی ما اهل بیت علیهم السلام را احساس کند، به مادرش زیاد دعا کند، چرا که به پدرش خیانت نکرده است.

۱ – امالی صدوق، ص ۲۰۹
۲ – بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۷