کتاب قمه زنی؛ سنت یا بدعت
نگاهی به آرای علمای اعلام حضرت امام خمینی و امام خامنه ای، ایت الله اراکی، ایت الله مکارم شیرازی، ایت الله فاضل لنکرانی و...
نگاهی به احادیث و روایات در این خصوص
نگاهی به آرای علمای اعلام حضرت امام خمینی و امام خامنه ای، ایت الله اراکی، ایت الله مکارم شیرازی، ایت الله فاضل لنکرانی و...
نگاهی به احادیث و روایات در این خصوص
هل من مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجه الله؟ هل من ذاب یَذُبُ عن حرم رسول الله؟ هل من ناصر ینصرنی؟
@fathe_khoon
@fathe_khoon
آیا فریاد رسی هست برای خدا ما را یاری کند؟ آیا مدافعی هست که دشمنان را از حرم رسول خدا دور کند؟
[چون با خطبه ی علی ابن الحسین ناله مردم برخاست]
یزید ترسید فتنه برخیزد
مؤذن را گفت اذانِ نماز جمعه گوید.
مؤذن برخاست و گفت «الله اکبر، الله اکبر.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، خداوند بزرگتر و برتر و بزرگوارتر
و گرامیتر از هر چیز است که از آن بیم دارم.»
مؤذن گفت «أشهد أن لا اله الا الله.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، هر کس شهادت دهد من هم با او شهادت دهم
و با مُنکِر آن هم داستان نباشم
که معبودی جز او نیست
و پروردگاری غیر او نه.»
چون مؤذن گفت «أشهد أن محمداً رسول الله.»
عمامه از سر برگرفت و با مؤذن گفت:
«به حقِ این محمد، ساعتی خاموش باش!»
و روی به یزید کرد و گفت:
«یزید! این پیامبر، جدّ من است یا جدّ تو؟
اگر گویی جدّ توست، مردمِ همه جهان دانند دروغ گویی
و اگر جدّ من است، پس چرا پدرِ مرا به ستم کشتی
و مالِ او را تاراج کردی و زنانِ او را به اسارت آوردی؟»
این را گفت و دست به گریبان برد
و جامه ی خویش چاک زد و بگریست و گفت:
«والله اگر در جهان کسی باشد جدش پیامبر، آن کس منم.
پس چرا این مرد پدرِ مرا به ستم کشت
و ما را مانندِ رومیان اسیر کرد؟
ای یزید!
این کار کردی و باز گویی «محمدٌ رسول الله»
و روی به قبله می ایستی؟
وای بر تو از روزِ قیامت،
که جدّ و پدر من در آن روز خصمِ تو اند.»
یزید بانگ زد مؤذن را که اقامه گوید.
میانِ مردم غریو و هیاهو برخاست:
بعضی نماز گزاردند
و بعضی نماز نخوانده، پراکنده شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 530-531
یزید ترسید فتنه برخیزد
مؤذن را گفت اذانِ نماز جمعه گوید.
مؤذن برخاست و گفت «الله اکبر، الله اکبر.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، خداوند بزرگتر و برتر و بزرگوارتر
و گرامیتر از هر چیز است که از آن بیم دارم.»
مؤذن گفت «أشهد أن لا اله الا الله.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، هر کس شهادت دهد من هم با او شهادت دهم
و با مُنکِر آن هم داستان نباشم
که معبودی جز او نیست
و پروردگاری غیر او نه.»
چون مؤذن گفت «أشهد أن محمداً رسول الله.»
عمامه از سر برگرفت و با مؤذن گفت:
«به حقِ این محمد، ساعتی خاموش باش!»
و روی به یزید کرد و گفت:
«یزید! این پیامبر، جدّ من است یا جدّ تو؟
اگر گویی جدّ توست، مردمِ همه جهان دانند دروغ گویی
و اگر جدّ من است، پس چرا پدرِ مرا به ستم کشتی
و مالِ او را تاراج کردی و زنانِ او را به اسارت آوردی؟»
این را گفت و دست به گریبان برد
و جامه ی خویش چاک زد و بگریست و گفت:
«والله اگر در جهان کسی باشد جدش پیامبر، آن کس منم.
پس چرا این مرد پدرِ مرا به ستم کشت
و ما را مانندِ رومیان اسیر کرد؟
ای یزید!
این کار کردی و باز گویی «محمدٌ رسول الله»
و روی به قبله می ایستی؟
وای بر تو از روزِ قیامت،
که جدّ و پدر من در آن روز خصمِ تو اند.»
یزید بانگ زد مؤذن را که اقامه گوید.
میانِ مردم غریو و هیاهو برخاست:
بعضی نماز گزاردند
و بعضی نماز نخوانده، پراکنده شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 530-531
چون زنان و عیالِ حسین از شام باز می گشتند، به عراق رسیدند
با آن دلیل که همراه بود گفتند «ما را از کربلا ببر.»
چون به قتلگاه رسیدند
جابر ابن عبدالله انصاری را یافتند:
با چند تن از بنی هاشم و خاندانِ پیامبر
که برای زیارتِ حسین آمده بودند.
با هم گریستند و زاری کردند
سیلی بر روی زدند
ناله های جانسوز سر دادند
و زنانِ قرای مجاور به ایشان پیوستند.
و چندی بماندند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 552
@fathe_khoon
با آن دلیل که همراه بود گفتند «ما را از کربلا ببر.»
چون به قتلگاه رسیدند
جابر ابن عبدالله انصاری را یافتند:
با چند تن از بنی هاشم و خاندانِ پیامبر
که برای زیارتِ حسین آمده بودند.
با هم گریستند و زاری کردند
سیلی بر روی زدند
ناله های جانسوز سر دادند
و زنانِ قرای مجاور به ایشان پیوستند.
و چندی بماندند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 552
@fathe_khoon
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است.
اینجا دركربلا، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.
فتح خون- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
اینجا دركربلا، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.
فتح خون- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
@fathe_khoon
@fathe_khoon
سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در كجاست؟
طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران!
سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند، اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه بر زبان میگذرد، اما ریشهاش در دل نیست، در باد است.
در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت كدهای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است كه صخرههای بلند را نیز خرد میكند و در مسیر درهها آن همه میغلتاند تا پیوسته به خاك شود.
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل اول
@fathe_khoon
طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران!
سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند، اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه بر زبان میگذرد، اما ریشهاش در دل نیست، در باد است.
در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت كدهای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است كه صخرههای بلند را نیز خرد میكند و در مسیر درهها آن همه میغلتاند تا پیوسته به خاك شود.
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل اول
@fathe_khoon
صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد.
خدایا، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذیالحجه سال شصتم هجری، مخاطب امام بودهاند و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟
آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است.
هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟
راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر میخیزد، واگر نه، این راحلان قافله عشق بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند؟
الرحیل! الرحیل!
اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را!
بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...
راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است.
جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش میخواند.
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل سوم
@fathe_khoon
خدایا، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذیالحجه سال شصتم هجری، مخاطب امام بودهاند و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟
آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است.
هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟
راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر میخیزد، واگر نه، این راحلان قافله عشق بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند؟
الرحیل! الرحیل!
اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را!
بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...
راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است.
جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش میخواند.
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل سوم
@fathe_khoon
ای دل!
شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم.
میگویی مگر سر امام عشق را برنیزه ندیدهای و مگر بوی خون را نمیشنوی؟ كار از كار گذشته است. قرن هاست كه كار ازكار گذشته است، اما ای دل نیك بنگر كه زبان رمز، چه رازی را با تو باز می گوید:
كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.
یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد آنجا كربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره، كه در حقیقت.
و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل پنجم
@FATHE_KHOON
شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم.
میگویی مگر سر امام عشق را برنیزه ندیدهای و مگر بوی خون را نمیشنوی؟ كار از كار گذشته است. قرن هاست كه كار ازكار گذشته است، اما ای دل نیك بنگر كه زبان رمز، چه رازی را با تو باز می گوید:
كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.
یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد آنجا كربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره، كه در حقیقت.
و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل پنجم
@FATHE_KHOON
يك بار ديگر؛ تشيع آدام اسميتي، تشيع كربلايي
🔴🔍فکرم مشغول به دو تشیع عینیت یافته در فاصله ای کمتر از ده روز بود...
چطور میشود همان زمان که عراقی ها همه پس انداز سالشان را و حتی فرش زیرپایشان را می فروشند تا در استقبال از زائران حسینی مدل جدیدی از یک "اقتصاد صلواتی جمع محور" ارائه دهند در کشوری با درصد تشیع بیشتر،بازار سیاه صدور ویزا و افزایش دویست و پنجاه درصدی رسمی و دولتی(نه بازار سیاهی و غیررسمی) بلیط اتوبوس به سمت مرزها یک مدل از "اقتصاد لیبرالی و مطلقا فردگرا" را تحت لوای دین و حاکمیت آن تثبیت می کند...درست در همان زمان که در عراق ذهنیت شیعه در قالب موکب های مطلقا مردمی(نه دولتی) عینیت میابد خبر نابودی یک و نیم میلیون کیلو سیب زمینی برای بالا نگه داشتن قیمت آن توسط یک نماینده در اصولگراترین مجلس تاریخ مطرح میشود و با بی اعتنایی نمایندگان منجر به استعفای وی میشود تا باز هم در قالب حاکمیت تشیع یکی از کثیف ترین مصادیق کاپیتالیسم عینیت یابد...
به فاصله ده روز پس از تجمع اربعین حسینی،تجمعی با جمعیتی کمتر(حدود یک دهم) در شهری دیگر با چند برابر مساحت و زیرساخت های مسکونی و رفاهی برگزار می شود...هرچند ماهیت عزاداری روز سی ام صفر در مشهد با بیست صفر در کربلا تفاوتی ندارد اما قوانین مصوب(رسمی) و فضای عرفی(غیررسمی) عزادار را با مدلی دقیقا متضاد با آنچه تحت همین لوا ده روز قبل شاهدش بوده مواجه میسازد...گویا تشیع به دو شاخه خراسانی و کربلایی که در جنگ با یکدیگر هستند تقسیم می شود!
خیلی به تفاوت این ده روز و فضای موکبی کربلا و هتل درویشی های مشهد فکر کردم...یکی چادر میزند تا زائر دست در جیبش نکند و دیگری قانون در منع چادر زدن تا یک فرسخی حرم را تصویب میکند تا زائر به هنگام وداع دیگر دستش به جیبش نرسد...
راستش را بخواهید تا عراق هنوز در هر کوچه پس کوچه اش دانشگاهی تاسیس نشده باید قدر اربعینش را دانست...اگر عراق هم روزی تصمیم بگیرد چهار میلیون و چهارصد هزار دانشجو داشته باشد آنقدر تئوری های "آدام اسمیت" و دست نامرئی بازار را بجای یدالله به مثابه دستی که با "جماعت" است نه فرد،در گوش دانشجویان تکرار می کنند و کتاب های فریدمن و مالتوس را در حلقشان جا میکنند تا آستان کربلا هم غیرقدسی! و حسین را تبدیل به پولساز ترین چهره سال کنند...حالا حج فقرا را باید در جاده خاکی نجف به کربلا پیدا کرد تا قبل از ورود به حرم اذن دخول را از آدام اسمیت ها نگیریم!
@fathe_khoon
🔴🔍فکرم مشغول به دو تشیع عینیت یافته در فاصله ای کمتر از ده روز بود...
چطور میشود همان زمان که عراقی ها همه پس انداز سالشان را و حتی فرش زیرپایشان را می فروشند تا در استقبال از زائران حسینی مدل جدیدی از یک "اقتصاد صلواتی جمع محور" ارائه دهند در کشوری با درصد تشیع بیشتر،بازار سیاه صدور ویزا و افزایش دویست و پنجاه درصدی رسمی و دولتی(نه بازار سیاهی و غیررسمی) بلیط اتوبوس به سمت مرزها یک مدل از "اقتصاد لیبرالی و مطلقا فردگرا" را تحت لوای دین و حاکمیت آن تثبیت می کند...درست در همان زمان که در عراق ذهنیت شیعه در قالب موکب های مطلقا مردمی(نه دولتی) عینیت میابد خبر نابودی یک و نیم میلیون کیلو سیب زمینی برای بالا نگه داشتن قیمت آن توسط یک نماینده در اصولگراترین مجلس تاریخ مطرح میشود و با بی اعتنایی نمایندگان منجر به استعفای وی میشود تا باز هم در قالب حاکمیت تشیع یکی از کثیف ترین مصادیق کاپیتالیسم عینیت یابد...
به فاصله ده روز پس از تجمع اربعین حسینی،تجمعی با جمعیتی کمتر(حدود یک دهم) در شهری دیگر با چند برابر مساحت و زیرساخت های مسکونی و رفاهی برگزار می شود...هرچند ماهیت عزاداری روز سی ام صفر در مشهد با بیست صفر در کربلا تفاوتی ندارد اما قوانین مصوب(رسمی) و فضای عرفی(غیررسمی) عزادار را با مدلی دقیقا متضاد با آنچه تحت همین لوا ده روز قبل شاهدش بوده مواجه میسازد...گویا تشیع به دو شاخه خراسانی و کربلایی که در جنگ با یکدیگر هستند تقسیم می شود!
خیلی به تفاوت این ده روز و فضای موکبی کربلا و هتل درویشی های مشهد فکر کردم...یکی چادر میزند تا زائر دست در جیبش نکند و دیگری قانون در منع چادر زدن تا یک فرسخی حرم را تصویب میکند تا زائر به هنگام وداع دیگر دستش به جیبش نرسد...
راستش را بخواهید تا عراق هنوز در هر کوچه پس کوچه اش دانشگاهی تاسیس نشده باید قدر اربعینش را دانست...اگر عراق هم روزی تصمیم بگیرد چهار میلیون و چهارصد هزار دانشجو داشته باشد آنقدر تئوری های "آدام اسمیت" و دست نامرئی بازار را بجای یدالله به مثابه دستی که با "جماعت" است نه فرد،در گوش دانشجویان تکرار می کنند و کتاب های فریدمن و مالتوس را در حلقشان جا میکنند تا آستان کربلا هم غیرقدسی! و حسین را تبدیل به پولساز ترین چهره سال کنند...حالا حج فقرا را باید در جاده خاکی نجف به کربلا پیدا کرد تا قبل از ورود به حرم اذن دخول را از آدام اسمیت ها نگیریم!
@fathe_khoon
چه روزگار شگفتي!
همهي تاريخ در اينجا حاضر است. كربلا ما را به سوي خود فرا ميخواند و ارواح مشتاق ما بيتابانه، همچون كبوتران حرم، به سوي كربلا بال ميگشايند.
بار ديگر صداي «هل من ناصر» امام عشق در دل تاريخ بلند است و اين بار حضور امت بهراستي شگفتآور است. هر آنكس در هر زمان و در هر جا به اين صلا لبيك گويد كربلايي است و كربلا ميزان عشق است و اهل ان را از اغيار جدا ميكند.
كربلا! آغوشت را بگشا.
حزب الله به سوي تو ميآيد.
سيد مرتضي اويني- كتاب مركز آسمان- نشر واحه- نريشن فيلم حضور الحاضر
همهي تاريخ در اينجا حاضر است. كربلا ما را به سوي خود فرا ميخواند و ارواح مشتاق ما بيتابانه، همچون كبوتران حرم، به سوي كربلا بال ميگشايند.
بار ديگر صداي «هل من ناصر» امام عشق در دل تاريخ بلند است و اين بار حضور امت بهراستي شگفتآور است. هر آنكس در هر زمان و در هر جا به اين صلا لبيك گويد كربلايي است و كربلا ميزان عشق است و اهل ان را از اغيار جدا ميكند.
كربلا! آغوشت را بگشا.
حزب الله به سوي تو ميآيد.
سيد مرتضي اويني- كتاب مركز آسمان- نشر واحه- نريشن فيلم حضور الحاضر
کلیپ صوتی «لبیک یا حسین»
مرور روایت رهبر انقلاب از ماجرای زیارت قبر مطهر اباعبداللهالحسین علیهالسلام توسط جابربنعبدالله انصاری
فردا اربعین سیّدالشهداست. به مناسبت سالگرد امام، ما از جاهای مختلف بر سر مزار او گرد آمدهایم. تناسب این جمع آمدن و گرد آمدن ما بر سر قبر امام، با اربعین تناسب عجیبی است. در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّهالحسین علیهالسّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. جابربن عبداللَّه از صحابه پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. او آن وقت جوانتر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفهای به کمر پیچید و قطیفهای هم بردوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیهالسّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیهالسّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسینبنعلی علیهالسّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!
خطبههای نمازجمعه ۱۳۷۸/۰۳/۱۴
مرور روایت رهبر انقلاب از ماجرای زیارت قبر مطهر اباعبداللهالحسین علیهالسلام توسط جابربنعبدالله انصاری
فردا اربعین سیّدالشهداست. به مناسبت سالگرد امام، ما از جاهای مختلف بر سر مزار او گرد آمدهایم. تناسب این جمع آمدن و گرد آمدن ما بر سر قبر امام، با اربعین تناسب عجیبی است. در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّهالحسین علیهالسّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. جابربن عبداللَّه از صحابه پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. او آن وقت جوانتر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفهای به کمر پیچید و قطیفهای هم بردوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیهالسّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیهالسّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسینبنعلی علیهالسّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!
خطبههای نمازجمعه ۱۳۷۸/۰۳/۱۴