لبيك يا حسين يعني انك تكون حاضرا في المعركه و لو كنت وحدك
و لو تركك الناس، والتهمك الناس و خذلك الناس
و لو تركك الناس، والتهمك الناس و خذلك الناس
بسته ویژه صوتی وقایع شب و روز 10 عاشورا سال 61 هجری
متن: حسام الدین ابوالحسنی
صوت: سرکار خانم منیری
منبع متن: نفس المهموم شیخ عباس قمی.
سال تولید: 92
متن: حسام الدین ابوالحسنی
صوت: سرکار خانم منیری
منبع متن: نفس المهموم شیخ عباس قمی.
سال تولید: 92
شاعر: رحمان نوازنی
صوت: محمدرضا حسنلو
آماده می شوم که فراهم کنی مرا
خرج عزای ماه محرم کنی مرا
آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده
تا بین این صفوف منظم کنی مرا
فرموده ای که:" اشک شما مرهم من است "
اشک مرا بریز که مرهم کنی مرا
آنقدر در طواف سرت گریه می کنم
تا پای نیزه چشمه زمزم کنی مرا
اصلا بعید نیست که در روضه خودت
همسایه رسول مکرم کنی مرا
روزی که اشک و خون تو در قتلگاه ریخت
می خواستی شهید محرم کنی مرا
صوت: محمدرضا حسنلو
آماده می شوم که فراهم کنی مرا
خرج عزای ماه محرم کنی مرا
آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده
تا بین این صفوف منظم کنی مرا
فرموده ای که:" اشک شما مرهم من است "
اشک مرا بریز که مرهم کنی مرا
آنقدر در طواف سرت گریه می کنم
تا پای نیزه چشمه زمزم کنی مرا
اصلا بعید نیست که در روضه خودت
همسایه رسول مکرم کنی مرا
روزی که اشک و خون تو در قتلگاه ریخت
می خواستی شهید محرم کنی مرا
تقدیم به شهید دشت کربلا، حضرت حر علیه السلام
شاعر: مرتضی امیری اسفندقه
صوت: محمدرضا حسنلو
عاقبت جان تو در چشمه ی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد
نور در کاسه ی ظلمتزده ی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفته ی خواب، افتاد
کارت از پیله ی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را
از سرت زشتی این عادت ناباب افتاد
ماه را بی مدد تشت تماشا کردی
چشمت از ابروی پیوسته به محراب افتاد
چه کشش بود در آن جلوهی مجذوب مگر
که به یک جذبه چنین جان تو جذّاب افتاد؟
چهرهی واقعیَت را به تو برگرداندند
از سر نام تو سنگینی القاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانی باد
آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد
امشب از هُرم نفسهای اهورایی تو
گرم در دفتر من، این غزل ناب افتاد
پ.ن: فایلهای صوتی، تولیدی و کار گروهی است.
@fathe_khoon
شاعر: مرتضی امیری اسفندقه
صوت: محمدرضا حسنلو
عاقبت جان تو در چشمه ی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد
نور در کاسه ی ظلمتزده ی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفته ی خواب، افتاد
کارت از پیله ی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را
از سرت زشتی این عادت ناباب افتاد
ماه را بی مدد تشت تماشا کردی
چشمت از ابروی پیوسته به محراب افتاد
چه کشش بود در آن جلوهی مجذوب مگر
که به یک جذبه چنین جان تو جذّاب افتاد؟
چهرهی واقعیَت را به تو برگرداندند
از سر نام تو سنگینی القاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانی باد
آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد
امشب از هُرم نفسهای اهورایی تو
گرم در دفتر من، این غزل ناب افتاد
پ.ن: فایلهای صوتی، تولیدی و کار گروهی است.
@fathe_khoon
کتاب قمه زنی؛ سنت یا بدعت
نگاهی به آرای علمای اعلام حضرت امام خمینی و امام خامنه ای، ایت الله اراکی، ایت الله مکارم شیرازی، ایت الله فاضل لنکرانی و...
نگاهی به احادیث و روایات در این خصوص
نگاهی به آرای علمای اعلام حضرت امام خمینی و امام خامنه ای، ایت الله اراکی، ایت الله مکارم شیرازی، ایت الله فاضل لنکرانی و...
نگاهی به احادیث و روایات در این خصوص
هل من مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجه الله؟ هل من ذاب یَذُبُ عن حرم رسول الله؟ هل من ناصر ینصرنی؟
@fathe_khoon
@fathe_khoon
آیا فریاد رسی هست برای خدا ما را یاری کند؟ آیا مدافعی هست که دشمنان را از حرم رسول خدا دور کند؟
[چون با خطبه ی علی ابن الحسین ناله مردم برخاست]
یزید ترسید فتنه برخیزد
مؤذن را گفت اذانِ نماز جمعه گوید.
مؤذن برخاست و گفت «الله اکبر، الله اکبر.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، خداوند بزرگتر و برتر و بزرگوارتر
و گرامیتر از هر چیز است که از آن بیم دارم.»
مؤذن گفت «أشهد أن لا اله الا الله.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، هر کس شهادت دهد من هم با او شهادت دهم
و با مُنکِر آن هم داستان نباشم
که معبودی جز او نیست
و پروردگاری غیر او نه.»
چون مؤذن گفت «أشهد أن محمداً رسول الله.»
عمامه از سر برگرفت و با مؤذن گفت:
«به حقِ این محمد، ساعتی خاموش باش!»
و روی به یزید کرد و گفت:
«یزید! این پیامبر، جدّ من است یا جدّ تو؟
اگر گویی جدّ توست، مردمِ همه جهان دانند دروغ گویی
و اگر جدّ من است، پس چرا پدرِ مرا به ستم کشتی
و مالِ او را تاراج کردی و زنانِ او را به اسارت آوردی؟»
این را گفت و دست به گریبان برد
و جامه ی خویش چاک زد و بگریست و گفت:
«والله اگر در جهان کسی باشد جدش پیامبر، آن کس منم.
پس چرا این مرد پدرِ مرا به ستم کشت
و ما را مانندِ رومیان اسیر کرد؟
ای یزید!
این کار کردی و باز گویی «محمدٌ رسول الله»
و روی به قبله می ایستی؟
وای بر تو از روزِ قیامت،
که جدّ و پدر من در آن روز خصمِ تو اند.»
یزید بانگ زد مؤذن را که اقامه گوید.
میانِ مردم غریو و هیاهو برخاست:
بعضی نماز گزاردند
و بعضی نماز نخوانده، پراکنده شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 530-531
یزید ترسید فتنه برخیزد
مؤذن را گفت اذانِ نماز جمعه گوید.
مؤذن برخاست و گفت «الله اکبر، الله اکبر.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، خداوند بزرگتر و برتر و بزرگوارتر
و گرامیتر از هر چیز است که از آن بیم دارم.»
مؤذن گفت «أشهد أن لا اله الا الله.»
علی ابن الحسین گفت:
«آری، هر کس شهادت دهد من هم با او شهادت دهم
و با مُنکِر آن هم داستان نباشم
که معبودی جز او نیست
و پروردگاری غیر او نه.»
چون مؤذن گفت «أشهد أن محمداً رسول الله.»
عمامه از سر برگرفت و با مؤذن گفت:
«به حقِ این محمد، ساعتی خاموش باش!»
و روی به یزید کرد و گفت:
«یزید! این پیامبر، جدّ من است یا جدّ تو؟
اگر گویی جدّ توست، مردمِ همه جهان دانند دروغ گویی
و اگر جدّ من است، پس چرا پدرِ مرا به ستم کشتی
و مالِ او را تاراج کردی و زنانِ او را به اسارت آوردی؟»
این را گفت و دست به گریبان برد
و جامه ی خویش چاک زد و بگریست و گفت:
«والله اگر در جهان کسی باشد جدش پیامبر، آن کس منم.
پس چرا این مرد پدرِ مرا به ستم کشت
و ما را مانندِ رومیان اسیر کرد؟
ای یزید!
این کار کردی و باز گویی «محمدٌ رسول الله»
و روی به قبله می ایستی؟
وای بر تو از روزِ قیامت،
که جدّ و پدر من در آن روز خصمِ تو اند.»
یزید بانگ زد مؤذن را که اقامه گوید.
میانِ مردم غریو و هیاهو برخاست:
بعضی نماز گزاردند
و بعضی نماز نخوانده، پراکنده شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 530-531
چون زنان و عیالِ حسین از شام باز می گشتند، به عراق رسیدند
با آن دلیل که همراه بود گفتند «ما را از کربلا ببر.»
چون به قتلگاه رسیدند
جابر ابن عبدالله انصاری را یافتند:
با چند تن از بنی هاشم و خاندانِ پیامبر
که برای زیارتِ حسین آمده بودند.
با هم گریستند و زاری کردند
سیلی بر روی زدند
ناله های جانسوز سر دادند
و زنانِ قرای مجاور به ایشان پیوستند.
و چندی بماندند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 552
@fathe_khoon
با آن دلیل که همراه بود گفتند «ما را از کربلا ببر.»
چون به قتلگاه رسیدند
جابر ابن عبدالله انصاری را یافتند:
با چند تن از بنی هاشم و خاندانِ پیامبر
که برای زیارتِ حسین آمده بودند.
با هم گریستند و زاری کردند
سیلی بر روی زدند
ناله های جانسوز سر دادند
و زنانِ قرای مجاور به ایشان پیوستند.
و چندی بماندند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 552
@fathe_khoon
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است.
اینجا دركربلا، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.
فتح خون- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
اینجا دركربلا، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.
فتح خون- سید مرتضی آوینی
@fathe_khoon
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
@fathe_khoon
@fathe_khoon
سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در كجاست؟
طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران!
سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند، اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه بر زبان میگذرد، اما ریشهاش در دل نیست، در باد است.
در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت كدهای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است كه صخرههای بلند را نیز خرد میكند و در مسیر درهها آن همه میغلتاند تا پیوسته به خاك شود.
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل اول
@fathe_khoon
طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران!
سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند، اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه بر زبان میگذرد، اما ریشهاش در دل نیست، در باد است.
در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت كدهای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است كه صخرههای بلند را نیز خرد میكند و در مسیر درهها آن همه میغلتاند تا پیوسته به خاك شود.
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد، پس یاران دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم...
کتاب فتح خون- سید مرتضی آوینی- نشر واحه- فصل اول
@fathe_khoon