|نیوک‌لیدر|
458 subscribers
2.42K photos
630 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
توییت سردبیر سایت مشرق وابسته به اطلاعات سپاه

رهبر انقلاب:
از ادبیّات دشمن استفاده نکنید. دشمنان انقلاب از روز اوّل آمدند تعبیر ادبیّات تندرو و میانه‌رو را مطرح کردند؛ فلانی تندرو است، فلان جریان تندرو است، فلان جریان میانه‌رو است. آن روز، از همه تندروتر هم از نظر آنها امام بزرگوار بود؛ امروز هم از همه تندروتر، به نظر آنها این بنده‌ی حقیر هستم.

اینجور‌ جاها حرف رهبری بی‌اهمیته😁
@Nucleader
👌7👍1
چه خون دلی می‌خوره پدر روح‌الله عجمیان.

یک سینه حرف موج زند در دهان ما
از بهر دین اگرچه خموشیم چون حباب
@Nucleader
😭7😁2
سید قربون جدت!
😁7
انتخاب کابینه‌ای شامل همتی و عراقچی و ظفرقندی، محصول تلاش محمدباقر قالیباف بود.
او زهر خودش بخاطر رای ۳ میلیون و خرده‌ای رو ریخت. خدمات او به جبهه انقلاب اسلامی در دوره ریاست جمهوری روحانی با سکوتش، در دوره رییسی با مشکل‌سازیش و در این روزها با پروژه وفاق از یادها نمیره.
حالا دیگه اقتصاد همتی‌ساز ثمره تلاش او هم هست.

درود بر سردار سازندگی و قبیله‌گرایی و وفاق‌ساز نظام
@Nucleader
👍10👎1
|نیوک‌لیدر|
انتخاب کابینه‌ای شامل همتی و عراقچی و ظفرقندی، محصول تلاش محمدباقر قالیباف بود. او زهر خودش بخاطر رای ۳ میلیون و خرده‌ای رو ریخت. خدمات او به جبهه انقلاب اسلامی در دوره ریاست جمهوری روحانی با سکوتش، در دوره رییسی با مشکل‌سازیش و در این روزها با پروژه وفاق…
اینکه کابینه متعلق به قالیباف هم هست، حرف من نیست، حرف قوچانی هم هست.
کابینه معرفی شده، محصول #توافق قالیباف و پزشکیان است. توافق، وفاق، هرچه.

این‌ها یکبار با هم وفاق کردند احمدی‌نژاد دوباره به صحنه برنگردد. در دوره ریاست جمهوریش با فشار دوگانه، بعدش هم همه سعیشون رو کردند که با ضد ولایت نشون دادنش و ضد ولایت کردنش او رو از دور خارج کنند. چون احمدی‌نژاد برامده از این دو جناح نبود.
حالا هم نوبت سعید جلیلی و همه نماینده‌های غیر قبیله‌ای است. میانه‌روها یعنی همان قبیله‌ای‌های سر سفره انقلاب با هم بستند.
@Nucleader
👍7😭2
وفاق.

@Nucleader
😭11👎1🔥1😢1
چیزی که امیر چیذری از نزدیکان قالیباف نوشته خیلی واضح است. این چهار نفر فروردین ۱۴۰۲جلسه گذاشته‌اند و گفته‌اند باید جلوی خالص‌سازی رو بگیریم. اصلاحات هم همین را در مورد دولت رییسی می‌گفت. دقت کنید این حرف رو کی زدند؟ دومین سال حضور‌ دولت رییسی گفتند باید تحجر رو از دوائر تصمیم‌گیری خارج کنیم. بعد هم نوشته تا امروز که خارج‌سازی مقابل خالص‌سازی پیروز شد.
اینکه ما گفتیم اینها با دولت رییسی مشکل داشتن هم از خودمون دراوردیم؟ یا واضحه؟
اینها مقابل کدوم خالص‌سازی ایستادند؟ چرا امروز موفق شدند؟
حالا بماند که این‌ها خودشون انتهای خالص‌سازی‌اند و با کمک رسانه‌های سپاه و بخشی از بدنه سپاه و .... چه‌ها که نمیکنند. بماند که قصد دارند شعام و صداوسیما را هم بگیرند تا کشور رو از خالص‌سازی دربیارن😂

پ.ن: اینا رو دیگه ما نمینویسیم. خودشون دارن عکسش رو میذارن و اقدامات انقلابیشون رو توضیح میدن😊
@Nucleader
👍8👎1
حضرتِ‌امير علیه‌السلام:
«كَثرَةُ الوِفاقِ نِفاقٌ»

@Nucleader
🔥14👌41😁1
شهردار تهران و رییس صداوسیما رو هم اعدام کنیم، دیگه بعدش وفاق وفاق وفاق.

اهلا و سهلا مرحبا
بنی‌زبیر گره‌گشا
@Nucleader
😁10👏1
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها، برحمتک یا ارحم الراحمین.

@Nucleader
7
چند سال دیگه زنده مانده بودی، برای تو هم یک پروژه وفاق درست می‌کردند که چرا عقال عربی گذاشتی سرت. صدام هم با این‌ها عکس داشته.

@Nucleader
5👍1😭1
برگی دیگر از دفتر وفاق
@Nucleader
👍2🔥1🤯1
|نیوک‌لیدر|
Photo
قبل از انتخابات، مردم افغانستان شریف بودند. الان شدند حامیان انتخاباتی جلیلی و کسانی که علم‌الهدی با خودش اورده در ایران😁

@Nucleader
😁4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدمین روز هم فرا رسید.
هرکس نهایتا چیزی را می‌خورد که سال‌ها آن را کاشته. او مزد صبرش را گرفت و حالا نزد پروردگار خویش روزی می‌خورد. گله نکردن از زخم‌ها، زبان حق به دخالت‌ها باز نکردن‌ و در دل ریختن برایش ارزش بیشتری داشت تا پست و مقام. دورویی و تزویر دیگران را به جان خرید، تا خاطر آنکه از خود بیشتر دوست می‌داشت، مکدر نشود. نتیجه‌اش هم در آغوش گرفتن محبوبش در روز ولادت بود.
سایرین هم در تلاش برای رسیدن به آنچه دوست داشتند بودند، بالاخره بدون او یک آب خوش از گلویشان پایین رفت. به وفاق رسیدند و دنیا می‌گذرانند.

@Nucleader
12
|نیوک‌لیدر|
صدمین روز هم فرا رسید. هرکس نهایتا چیزی را می‌خورد که سال‌ها آن را کاشته. او مزد صبرش را گرفت و حالا نزد پروردگار خویش روزی می‌خورد. گله نکردن از زخم‌ها، زبان حق به دخالت‌ها باز نکردن‌ و در دل ریختن برایش ارزش بیشتری داشت تا پست و مقام. دورویی و تزویر دیگران…
اکنون
همانجا، روی همان مبلی که صد و یک روز قبل نشستم و سرم را تکیه دادم و بلند بلند گریستم، دوباره همان احوالات و فکرها دارد سراغم می‌آید.
آن صبحی که حاج قاسم شهید شد، توی خواب خبر را شنیدم و مثل پتک خورد توی سرم. می‌دانستیم شهید می‌شود، اما آن موقع، آن‌جا، آن‌طور؟ نه.
ولی آن ظهر لعنتی و وقایعی که می‌دانید و می‌دانیم تا آن صبحی که کاش هیچ‌وقت آفتاب برنمی‌آمد، با آنکه احتمالش بیشتر بود، با آنکه باید معجزه‌ای رخ می‌داد، اما تا خبر‌ نیامده بود کورسوی امیدی هم بود. آه از آن خبر. آه از آن لحظه
من از صبح روز ۳۱ اردیبهشت فرو ریختم. دیگر آن آدم سابق نشدم. خدا می‌داند از آن روزی که در قوه قضاییه آمد توی دلم گفتم کاش او هم شهید بشود و نشان بدهد هنوز راه بهشتی جاری است. اما باور نمیکردم. فکر نمیکردم یک روز صبح بلند بشوم و بودنش بشود آرزو. فکر نمی‌کردم داستان ما و یک رییس‌جمهور آنطور تمام شود که او. حالا از آن روز تا امروز، هر روز را شمرده‌ام و هر روز به عکس او نگاه کرده‌ام و باز در خود فرو ریخته‌م.
راستش را بخواهید دیگر تمایلی به شنیدن اخبار ندارم. دوست ندارم بدانم رییس‌جمهور کجاست و چه می‌کند. بد است؟ خوب است؟ اهمیتی ندارد.
راستش را بخواهید، دلتنگ آن صدا هستم و هنوز دلم با آن «من که قابلی نداشتم، عکس آقا رو می‌کشیدید» اشک‌ می‌ریزم.
او کامل نبود، دولتش ضعف‌هایی داشت، اما صادق بود. اهل کلک و ریا و دودوزه‌بازی و سیاست‌پردازی نبود. خلاصه کنم «قالتاق و عوضی» نبود. همینکه این‌ها نبود، پتکی بود روی سر ما که کاراکتردارترین رییس‌جمهور این چند دهه را ببینیم. و دیگر نبینیم.

این‌ها هرچه که هست، احساسات یا عقلیات یا...، هرگز ان صمیمیمت و صافی باطنی که او داشت نمی‌شود. من به بعضی اقدامات او نقد هم داشتم، گله هم کردم، اما خدا می‌داند که آن صمیمیت، یکرنگی، صداقت و انسان بودن را هرگز فراموش نمی‌کنم.


سید ابراهیم رییسی یک‌جایی از تاریخ هزار و چهارصد ساله تاریخ شیعه خود را گذاشت و زیر انبوه مه ندانسته‌ها و سوالات خود را در یک جنگل گم‌ کرد. جایی در میان آب و کنار روضه سقا...

به یاد آن لبخند، آن صدا، آن تصویر و آن عمامه خاکی که خلاصه‌اش صداقت و صمیمیت و پاکی بود...

خدایا. تو را شکر که به ما انسانی شبیه بهشتی و رجایی نشان دادی. به آبروی او نزد امام رئوف، دست ما را از آدم‌هایی شبیه او کوتاه نکن.
@Nucleader
😭96😢2
الان وضعیت اینطوریه که ما تا دیروز میگفتیم این برنامه «بدون تعارف» و کلا سه ضلع آمنه‌سادات، رضوانی و سلامی فاجعه هستند و در شأن خبر صداوسیمای یک کشور نیستند.

حالا یهو از دیشب اینا هم شدن جزء تاپ‌فایو‌های تاریخ صداوسیما و نشان فاصله ما با رهبر انقلاب😁 اهل بصیرت کپسولی هم که این وقتا این مدلی‌ن که دیدید شما با دیدگاه اقا چقدرررر فاصله دارید؟

@Nucleader
😁3
سال ۱۳۹۱ در اتاق ساختمانی که در کوچه‌ای نزدیک یکی از پارک‌های معروف تهران بود، داشتم گزینش می‌شدم برای سپاه.

ماجرا هم از این قرار بود که سال ۸۸-۸۹ من و سه نفر دیگر در یک انجمن گفتگو عضو بودیم و فعالیت می‌کردیم. آن موقع انجمن‌های گفتگو یا همان فاروم‌ها خیلی روی بورس بود و ما هم در یکی از معروفترین‌ها داشتیم فعالیت می‌کردیم. یک‌روز کسی به ما پیام داد، جلسه‌ای رفتیم و نتیجه‌اش این شد که در یک ساختمان شروع کنیم همین کار را انجام دادن. حقوقی هم که سر ماه می‌گرفتیم ۲۰۰ هزار تومان بود. در عرض یک سال، ما باز متناسب با آن دوره، یک انجمن گفتگو زدیم، عده‌ای را جمع کردیم، در بین این‌ها کسانی اشنا با کشورهای منطقه بودند و خلاصه سال ۹۰ این جمع حدودا ۲۰ نفره با اسمی که لازم نیست بنویسم فعالیتش را شروع کرد. پلاکفا، افسران و دو سه سایت معروف آن دوره از همانجا درآمد. از قضا اختلاف ما هم از همینجاها شروع شد. اینکه چرا پول‌ مفت خرج پلاکفا می‌کنید. یا مثلا یک‌ رادیو راه انداخته بودند، رائفی‌پور‌ را که هنوز معروف نبود همین بچه‌ها با واسطه دوستیشان دعوت می‌کردند. ما هم آن موقع مخالفت می‌کردیم که این‌ها را بزرگ نکنید و... اسم خیلی از کسانی که آنجا بودند یادم هست، ولی تمایلی به گفتنش ندارم چون با برخی نان و نمک خوردیم، بعضی هم هنوز فعالیت سابق را دارند و به هر روی حفظ امانت واجب است.

غرض اینکه من بخاطر همین چیزها که گفتم و به جهت اینکه باید عدد می‌دادم و گزارش الکی از کارهای بی‌فایده‌ای که قبول نداشتم رد می‌کردم، ترجیح دادم قید همچین کارهایی را بزنم. خصوصا اینکه بعد از حدود یک سال و نیم به نظرم رسید کار، جایش را به بازی و دورهمی و مفت‌خوری داده. یک پولی هست باید حلال شود.

برگردم به همان ابتدا. یک روز بعد از چند ماه که جدا شده بودم، گفتند بیا فلان ساختمان همانجا که بودم در نزدیکی یکی از پارک‌های معروف تهران. علتش را جویا شدم. گفتند گزینش بده برای استخدام‌. گفتم ممنون من اهلش نیستم و... گفتند حالا بیا. ما هم بنا نداشتیم برویم، ولی به حرمت نان و نمک رفتیم.
یک آقایی جلوی ما نشست. ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه ظهر حدودا شروع کردیم به صحبت کردن و ساعا ۱۸:۴۵ دقیقه از اتاق بیرون آمدم‌.‌ اولین جمله‌اش این بود: «از بچه‌های اینجا شنیدم آدم رک و صادقی هستی. همانطوری باش» و منم همانطوری بودم. شش ساعت یک نفس بحث کردیم. یادم هست از صحیفه امام شروع کردیم و کتاب‌های مطهری و اوینی و مصباح یزدی و... را آوردم وسط، از دکتر شریعتی حرف زدم و خیلی‌ چیزهای دیگر. آنقدر که طرف گفت من بیشترین مصاحبه‌ام ۲ساعت و نیم طول کشید.
طبق قولی که دادم، رک‌و‌راست حرف زدم و دلیل عدم تمایلم را گفتم، نگاهم را به نظام نگفتم، دیدگاهم نسبت به آقا را گفتم و... یک سوالی پرسید گفت اگر بگویند فلان کن، گفتم من آدمی نیستم که کسی بگوید فلان کن قبول کنم. چون دیدم چطور حرف را می‌برید می‌چسبانید. گفت اگر فلانی بگوید؟ گفتم نه. اگر خود آقا بگوید این کاری که شما گفتید را نکن، نمی‌کنم. ولی اگر کسی دیگری بگوید آقا گفته و فکر کنم آقا نگفته و قبول نداشته باشم نمی‌پذیرم.

غرض اینجای مصاحبه بود.
طرف از اطرافیان پرسید.‌ گروهکی، حزبی، فلان. گفتم هیچ. سوال پرسید جواب دادم. گفت سفر خارجه؟ گفتم نه. گفت در اقوام کسی خارج هست؟ گفتم نه. گفت سفر چه؟ گفتم راستش یادم نیست اخیرا، ولی پدرم زمان جنگ بوسنی یک پرواز به کرواسی داشت. گفت یکی از بستگانتون اخیرا فرانسه بوده. گفتم بله فکر نمیکردم سفر کاری منظوره. گفت در سفر کاری هم ممکنه اتفاقی پیش بیاد. گفتم اون جایی که برای شما نوشته فلان ادم به فرانسه سفر کرده با تاریخی که ذکر کردید، حتما نوشته‌اند که از طرف فلان موسسه فرهنگی زیر نظر فلان بخش سپاه پاسداران برای ساخت مستندی درباره تسخیر لانه جاسوسی بوده‌. لبخند زدم. گفتم اینکه شما در این سفر و پرسش از اینکه آیا در اقوام دور و نزدیک ما یک‌ توده‌ای یا گروهکی یا منافق بوده -که شکر لله نبوده- می‌گردی، احتمالا اگر قرار بود حضرت آقا را گزینش کنی ایشان رد می‌شد. خشکش زد. گفت چرا؟ گفتم چون برادرش اصلاح‌طلب، شوهر خواهرش ضد نظام، خواهرزاده‌هایش ضد نظام و... هستند
و گفتم دلیل عدم تمایلم همین چیزی بود که اتفاق افتاد.
بنده خدا برگه‌را داد دست ما گفت ببر به فلانجا تحویل بده و استخدام شو فکر جوانیت باش. ما هم خامی کردیم برگه‌را با خود برداشتیم آوردیم خانه گذاشتیم توی کمد. والا امروز داشتیم بصیرت‌پاشی می‌کردیم!

@Nucleader
👍7😁3🤯1