ابن عباس گفت:
پیغمبر را در خواب دیدم:
گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشهای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران.
پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟»
گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.»
ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید.
دانستند همان روز کشته شده بود.
@NucLeader
پیغمبر را در خواب دیدم:
گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشهای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران.
پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟»
گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.»
ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید.
دانستند همان روز کشته شده بود.
@NucLeader
😢5
این ساعتها بیقراری عجیبی در دلهاست. جز با روضه مقاتل نمیشود دل را آرام کرد
😭6
بعد از ظهر عاشورا بود که حسین علیهالسلام خودش شخصاً وارد میدان شد. به زنها و بچهها سفارش کرده بود که از خیمهها بیرون نیایند. هر حملهای که میکرد، میآمد و روی یک بلندی میایستاد و با صدای بلند ذکر خدا میگفت:
«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه».
وقتی صدایش به خیمهها میرسید، دل اینها آرام میشد که او زنده است.
حضرت حملهای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظهای ایستاد که استراحت کند. مینویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیهالسلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربیاش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سهشعبهای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه میکرد:
«بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...».
اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمیشود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان میریخت.
ابن شهر آشوب مینویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمهها را در پیش گرفت.
«وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه میکشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُمهایش را دائم به زمین میزد و سر و صدا میکرد.
نزدیک خیمهها که رسید، سیدههای اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمیآید. اینجا بود که از خیمهها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون...
تمام زنان و بچهها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیدهام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیهالسلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی میگوید و کاری میکند.
اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو میآید و رو میکند به مرکب پدر و میگوید:
«یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛
ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟
@Nucleader
«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه».
وقتی صدایش به خیمهها میرسید، دل اینها آرام میشد که او زنده است.
حضرت حملهای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظهای ایستاد که استراحت کند. مینویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیهالسلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربیاش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سهشعبهای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه میکرد:
«بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...».
اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمیشود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان میریخت.
ابن شهر آشوب مینویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمهها را در پیش گرفت.
«وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه میکشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُمهایش را دائم به زمین میزد و سر و صدا میکرد.
نزدیک خیمهها که رسید، سیدههای اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمیآید. اینجا بود که از خیمهها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون...
تمام زنان و بچهها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیدهام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیهالسلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی میگوید و کاری میکند.
اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو میآید و رو میکند به مرکب پدر و میگوید:
«یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛
ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟
@Nucleader
😭4
گفتهاند در نماز ظهر عاشورا که حالت خوف داشت، سعید بن عبدالله حنفی پیش روی امام به شهادت رسید.
اندکی بعد نماز ظهر، همه اصحاب به شهادت رسیدند. نوبت به اهلبیت امام شد. علیاکبر علیهالسلام احتمالا این ساعتها به میدان رفته و بعد و بعد و بعد.
ما اینها را نمیفهمیم، اما صاحبالزمان که به کل عالم احاطه دارد و خلیفه خداست روی زمین، محیط به زمان است. دارد ماجرا را میبیند. باید به علیاکبر گریه کند و علیاصغر، به قاسم و عبدالله. به زهیر و بریر. باید داغ سقای کربلا را ببیند و عصر هم.
عصر دارد از راه میرسد
اگر قرار بود نرسد، همان سال ۶۱ هجری نمیرسید. عصر از راه خواهد رسید.
اندکی بعد نماز ظهر، همه اصحاب به شهادت رسیدند. نوبت به اهلبیت امام شد. علیاکبر علیهالسلام احتمالا این ساعتها به میدان رفته و بعد و بعد و بعد.
ما اینها را نمیفهمیم، اما صاحبالزمان که به کل عالم احاطه دارد و خلیفه خداست روی زمین، محیط به زمان است. دارد ماجرا را میبیند. باید به علیاکبر گریه کند و علیاصغر، به قاسم و عبدالله. به زهیر و بریر. باید داغ سقای کربلا را ببیند و عصر هم.
عصر دارد از راه میرسد
اگر قرار بود نرسد، همان سال ۶۱ هجری نمیرسید. عصر از راه خواهد رسید.
😭3
عاشورای ۴۲
روز عاشورا امام در میان انبوه جمعیت و عدهای از محافظین که او را اسکورت میکردند به منبر فیضیه رسید. بعد از ظهر عاشورای ۴۲ که برای سخنرانی میرفت گوشه عمامه را دور گردن انداخته بود و به رسم عزاداران قدری گل هم بر گوشهی عمامه مالیده بود.
در روزهایی که ساواک از منبریها تعهد گرفته بود علیه شاه و اسراییل دیگر اینکه نگویید دین در خطر است، حاج آقا روحالله بیش از همه از این سه گفت:
«اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست.»
گفت عصر عاشوراست و از وحشیگری یزیدیها گفت و با کشتار فیضیه مقایسه کرد. به اسراییل هم تاخت و گفت مگر شاه اسراییلی است که میگویند علیه اسراییل حرف نزنید. جواب صحبتهای شاه را هم که سال گذشته روحانیون را نجس نامیده داد. گفت «آقا! من به شما نصیحت میکنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. آیا روحانیون اسلام اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت اینها حیوان نجس هستند که تو میگویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را میبوسد؟
آقا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتذار کند» مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل میشود و تکلیف تو مشکل میشود. نمیتوانی زندگی کنی، ملت نمیگذارد زندگی کنی. نکن این کار را نصیحت مرا بشنو. آقا ۴۵ سالت است. شما ۴۲ سال داری. بس کن نشنو حرف این و آن را؛ یکقدری تفکر کن. یکقدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحه بکن. یکقدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر.
رحمت و رضوان خدا بر مردی که اسلام و عزاداری برای سیدالشهداء را احیا کرد.
@Nucleader
روز عاشورا امام در میان انبوه جمعیت و عدهای از محافظین که او را اسکورت میکردند به منبر فیضیه رسید. بعد از ظهر عاشورای ۴۲ که برای سخنرانی میرفت گوشه عمامه را دور گردن انداخته بود و به رسم عزاداران قدری گل هم بر گوشهی عمامه مالیده بود.
در روزهایی که ساواک از منبریها تعهد گرفته بود علیه شاه و اسراییل دیگر اینکه نگویید دین در خطر است، حاج آقا روحالله بیش از همه از این سه گفت:
«اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست.»
گفت عصر عاشوراست و از وحشیگری یزیدیها گفت و با کشتار فیضیه مقایسه کرد. به اسراییل هم تاخت و گفت مگر شاه اسراییلی است که میگویند علیه اسراییل حرف نزنید. جواب صحبتهای شاه را هم که سال گذشته روحانیون را نجس نامیده داد. گفت «آقا! من به شما نصیحت میکنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. آیا روحانیون اسلام اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت اینها حیوان نجس هستند که تو میگویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را میبوسد؟
آقا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتذار کند» مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل میشود و تکلیف تو مشکل میشود. نمیتوانی زندگی کنی، ملت نمیگذارد زندگی کنی. نکن این کار را نصیحت مرا بشنو. آقا ۴۵ سالت است. شما ۴۲ سال داری. بس کن نشنو حرف این و آن را؛ یکقدری تفکر کن. یکقدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحه بکن. یکقدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر.
رحمت و رضوان خدا بر مردی که اسلام و عزاداری برای سیدالشهداء را احیا کرد.
@Nucleader
Telegram
attach 📎
❤3
بعد از آنکه با قبیله بنیاسد پیکر شهدا را دفن کرد، با انگشتانش روی قبر پدر نوشت:
هذا قبرالحسين بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشانا غريبا...
شهادت امام زین العابدین علیهالسلام تسلیت باد.
@NucLeader
هذا قبرالحسين بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشانا غريبا...
شهادت امام زین العابدین علیهالسلام تسلیت باد.
@NucLeader
❤7😢2
😢4
|نیوکلیدر|
روزِ اولِ صفر، سرِ حسین را به دمشق در آوردند و بنی امیه آن روز را عید گرفتند. @NucLeader
اهل بیت را سه روز بر دروازه ی شام بداشتند
تا شهر را آذین بستند، هر چه تمام تر
و به هر زیور و آرایه و آیینه که بود؛
چنان که هیچ چشم، مانندِ آن ندیده بود.
و سرها را که پیشتر به شهر برده بودند
بیرون فرستادند تا با اهل بیت وارد کنند.
آنگاه از مردمِ شام پانصدهزار مرد و زن
دف زنان، بیرون آمدند
و امیران با دف و سنج و شیپور.
و جوانان می رقصیدند و دف و سنج می زدند
و تنبور می نواختند.
و مردمِ شام به گونه گون جامه ها
و سرمه و خضاب، خویش را آراسته بودند.
و بیرونِ شهر از بسیاریِ مردم مانندِ عرصه ی محشر شده بود:
در یکدیگر موج می زدند.
چون به میانه روز رسید
سرها و اسیرها را به شهر در آوردند.
حاشیه: امام زینالعابدین علیهالسلام درباره دمشق فرمودند: فیالیت لم انظر الی دمشق... یعنی کاش هیچگاه چشمانم به دمشق نمیافتاد.
@NucLeader
تا شهر را آذین بستند، هر چه تمام تر
و به هر زیور و آرایه و آیینه که بود؛
چنان که هیچ چشم، مانندِ آن ندیده بود.
و سرها را که پیشتر به شهر برده بودند
بیرون فرستادند تا با اهل بیت وارد کنند.
آنگاه از مردمِ شام پانصدهزار مرد و زن
دف زنان، بیرون آمدند
و امیران با دف و سنج و شیپور.
و جوانان می رقصیدند و دف و سنج می زدند
و تنبور می نواختند.
و مردمِ شام به گونه گون جامه ها
و سرمه و خضاب، خویش را آراسته بودند.
و بیرونِ شهر از بسیاریِ مردم مانندِ عرصه ی محشر شده بود:
در یکدیگر موج می زدند.
چون به میانه روز رسید
سرها و اسیرها را به شهر در آوردند.
حاشیه: امام زینالعابدین علیهالسلام درباره دمشق فرمودند: فیالیت لم انظر الی دمشق... یعنی کاش هیچگاه چشمانم به دمشق نمیافتاد.
@NucLeader
😢6
سهل ابن سعد ساعدی [از صحابی رسول الله] گوید:
به بیت المقدس می رفتم.
گذارم بر دمشق افتاد.
شهری دیدم جویهای آب روان
و درختانِ بسیار
و پرده ها و حجاب های دیبا آویخته.
مردم را دیدم شادمانی می کنند
و زنان دف و طبل می زنند.
با خود گفتم: شامیان را عیدی باشد که ما ندانیم؟
چند تن دیدم با یکدیگر سخن می گفتند.
پرسیدم «شما شامیان را عیدی است که ما نمی دانیم؟»
گفتند «پیرمرد! گویا تو بیابانی چادرنشینی.»
گفتم «من سهل ابن سعدم. محمد را دیده ام.»
گفتند «سهل! عجب نداری که آسمان خون نمی بارد
و زمین اهلِ خود را فرو نمی برد؟»
گفتم «چه شده؟»
گفتند «این سرِ حسین، عترتِ محمد است.
از عراق ارمغان آورده اند.»
گفتم «واعجبا! سرِ حسین را آورده اند و مردم شادی می کنند؟»
باز پرسیدم «از کدام دروازه می آورند؟»
اشارت به دروازه ای کردند که آن را «باب ساعات» می گفتند.
در میانِ گفتگویِ ما، ناگهان دیدم بیرق های پی در پی پیدا شد
و سرهای بر نیزه.
سرِ عباسِ ابن علی ابن ابی طالب در پیشِ آنها بود.
نیک در آن نگریستم: گویی می خندید.
سواری دیدم بیرقی در دست داشت
پیکان از بالای بیرق بیرون آورده
و سری بر آن بود:
شبیه ترینِ مردم به رسولِ خدا!
پشتِ همه سرها و جلوی زنان بود.
آن را هیبتی عظیم بود و روشنیِ تابان
و محاسنش با اندکی سفیدی و به زنگِ خضاب شده
گشاده چشم
ابروها باریک و کشیده
پیشانیِ باز
میانِ بینی اندکی برآمده
لبخندزنان
دیدگانش گویی سمتِ افق می نگریست: سوی آسمان؛
و باد در محاسنِ او افتاده، به راست و چپ می برد.
گویی امیرالمؤمنین است.
و دیدم از پشتِ سرِ وی
زنانی بر شترانِ بی روپوش سوارند...
حاشیه:
سهل بن سعد ساعدی در زمان رحلت پیامبر 15 ساله بود و گویا آخرین صحابی رسول خدا بود که از دنیا رفت.
گفته میشود بیش از یکصد سال زندگی کرد. او خود میگفت بعد از من شما از کسی نخواهید شنید که بدون واسطه بگوید
«قال رسول الله»
@Nucleader
به بیت المقدس می رفتم.
گذارم بر دمشق افتاد.
شهری دیدم جویهای آب روان
و درختانِ بسیار
و پرده ها و حجاب های دیبا آویخته.
مردم را دیدم شادمانی می کنند
و زنان دف و طبل می زنند.
با خود گفتم: شامیان را عیدی باشد که ما ندانیم؟
چند تن دیدم با یکدیگر سخن می گفتند.
پرسیدم «شما شامیان را عیدی است که ما نمی دانیم؟»
گفتند «پیرمرد! گویا تو بیابانی چادرنشینی.»
گفتم «من سهل ابن سعدم. محمد را دیده ام.»
گفتند «سهل! عجب نداری که آسمان خون نمی بارد
و زمین اهلِ خود را فرو نمی برد؟»
گفتم «چه شده؟»
گفتند «این سرِ حسین، عترتِ محمد است.
از عراق ارمغان آورده اند.»
گفتم «واعجبا! سرِ حسین را آورده اند و مردم شادی می کنند؟»
باز پرسیدم «از کدام دروازه می آورند؟»
اشارت به دروازه ای کردند که آن را «باب ساعات» می گفتند.
در میانِ گفتگویِ ما، ناگهان دیدم بیرق های پی در پی پیدا شد
و سرهای بر نیزه.
سرِ عباسِ ابن علی ابن ابی طالب در پیشِ آنها بود.
نیک در آن نگریستم: گویی می خندید.
سواری دیدم بیرقی در دست داشت
پیکان از بالای بیرق بیرون آورده
و سری بر آن بود:
شبیه ترینِ مردم به رسولِ خدا!
پشتِ همه سرها و جلوی زنان بود.
آن را هیبتی عظیم بود و روشنیِ تابان
و محاسنش با اندکی سفیدی و به زنگِ خضاب شده
گشاده چشم
ابروها باریک و کشیده
پیشانیِ باز
میانِ بینی اندکی برآمده
لبخندزنان
دیدگانش گویی سمتِ افق می نگریست: سوی آسمان؛
و باد در محاسنِ او افتاده، به راست و چپ می برد.
گویی امیرالمؤمنین است.
و دیدم از پشتِ سرِ وی
زنانی بر شترانِ بی روپوش سوارند...
حاشیه:
سهل بن سعد ساعدی در زمان رحلت پیامبر 15 ساله بود و گویا آخرین صحابی رسول خدا بود که از دنیا رفت.
گفته میشود بیش از یکصد سال زندگی کرد. او خود میگفت بعد از من شما از کسی نخواهید شنید که بدون واسطه بگوید
«قال رسول الله»
@Nucleader
😢3
نهر فرات و تب حرم
سقایی صاحب علم
ما هم همه تشنهی توییم
به مادرت فاطمه قسم
به مادرت فاطمه قسم
به مادرت فاطمه قسم
@Nucleader
سقایی صاحب علم
ما هم همه تشنهی توییم
به مادرت فاطمه قسم
به مادرت فاطمه قسم
به مادرت فاطمه قسم
@Nucleader
❤2
کاظمین که زیارت میرید، پایین پای امام موسی بن جعفر و امام جواد قبری هست متعلق به شیخ مفید. در وصف او همین بس که امام زمان در ابتدای نامهاش به او چنین خطابش قرار داده: للاخ السدید والولی الرشید الشیخ المفید.
شیخ مفید(ره) اکتابی داره معروف به ارشاد که اصلش هست: «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد». در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام این کتاب چنین اومده:
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:
أَنِّی مُزَوِّجُكِ یَزِیدَ ابْنِی عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.
زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت: «یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛
اى برادر! به زودى از تو جدا مىشوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مىگردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیشآمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش.
هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تخته ای (تابوتی) گذارده، كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جدهام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار.
سپس فرمود:
به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مىخواهى مرا در كنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مىآیند و مقابلتان میایستند. اكنون به تو سفارش مىكنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من خونی ریخته نشود.
پس از آن درباره خانواده و فرزندانش و آنچه از او باقی میماند به امام حسین علیه السلام وصیت کرد و نیز آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام هنگام شهادت و انتقال امامت به امام حسن علیه السلام به او وصیت کرده بود به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود.
بعد از آنکه امام حسن علیه السلام چشم از دنیا فرو بست امام حسین علیه السلام برادر را غسل داد و كفن كرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا ص ببرد.
مروان و سایر بنی امیه که جزء دار و دسته او بودند گمان کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاک بسپارند. از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند.
همینکه امام حسین علیه السلام بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد طرف مقابل در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. مروان که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت:
أَ یُدْفَنُ عُثْمَانُ فِی أَقْصَى الْمَدِینَةِ وَ یُدْفَنُ الْحَسَنُ مَعَ النَّبِیِّ؛ عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است
و بعد با جمله وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ؛ تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.
نزدیک بود فتنه ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:
ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ؛ برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می سپاریم.
مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچکتر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، و لکن آن حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این كار را دیگران كردند و بدون اذن آن حضرت صلی الله علیه وآله به خانه اش وارد شدند،
سپس رو به عایشه کرد و گفت:
این چه رسوائى است عایشه؟ روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می خواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد!
از آنچه می ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را اینجا دفن نمی کنیم. خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى؛ ولی خدا هرگاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنانشان خواهد گرفت.
@Nucleader
شیخ مفید(ره) اکتابی داره معروف به ارشاد که اصلش هست: «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد». در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام این کتاب چنین اومده:
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:
أَنِّی مُزَوِّجُكِ یَزِیدَ ابْنِی عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.
زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت: «یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛
اى برادر! به زودى از تو جدا مىشوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مىگردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیشآمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش.
هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تخته ای (تابوتی) گذارده، كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جدهام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار.
سپس فرمود:
به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مىخواهى مرا در كنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مىآیند و مقابلتان میایستند. اكنون به تو سفارش مىكنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من خونی ریخته نشود.
پس از آن درباره خانواده و فرزندانش و آنچه از او باقی میماند به امام حسین علیه السلام وصیت کرد و نیز آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام هنگام شهادت و انتقال امامت به امام حسن علیه السلام به او وصیت کرده بود به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود.
بعد از آنکه امام حسن علیه السلام چشم از دنیا فرو بست امام حسین علیه السلام برادر را غسل داد و كفن كرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا ص ببرد.
مروان و سایر بنی امیه که جزء دار و دسته او بودند گمان کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاک بسپارند. از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند.
همینکه امام حسین علیه السلام بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد طرف مقابل در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. مروان که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت:
أَ یُدْفَنُ عُثْمَانُ فِی أَقْصَى الْمَدِینَةِ وَ یُدْفَنُ الْحَسَنُ مَعَ النَّبِیِّ؛ عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است
و بعد با جمله وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ؛ تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.
نزدیک بود فتنه ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:
ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ؛ برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می سپاریم.
مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچکتر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، و لکن آن حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این كار را دیگران كردند و بدون اذن آن حضرت صلی الله علیه وآله به خانه اش وارد شدند،
سپس رو به عایشه کرد و گفت:
این چه رسوائى است عایشه؟ روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می خواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد!
از آنچه می ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را اینجا دفن نمی کنیم. خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى؛ ولی خدا هرگاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنانشان خواهد گرفت.
@Nucleader
😢5
به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
🔳 اگر یارانی داشتم که مرا از تو رهایی می دادند، با تو بیعت نمیکردم... ▫️صلح امام حسن مجتبی(ع) و دنباله گفتمان معاویه و عمروعاص در جمهوری اسلامی ▪️در اینکه امام حسن(ع) با جریان منحرف و غاصب خلافت صلح کرد تردید نیست. در اینکه این امر و این تصمیم به آن دلیل…
در مظلومیت پیغمبر اسلام صلواتالله علیه همین بس که ملعونی از ملعونان، در لباسی مشبه به او، تهمتی به رسول زد که کفار قریش میزدند.
و در مظلومیت امام مجتبی علیهالسلام همین بس که ملعونی از ملعونان، در لباسی مشبه به او، همه حیات سیاسیش را به سبب قرابت به دشمنان رسول خدا تحریف کرد.
من سالهاست که این سخنان را فراموش نکردهام و هر بار که یاد او میفتم، از خدا میخواهم که خدا حسن روحانی را در دنیا با مرگ زجر و به بدترین شیوهها بمیراند و در آخرت با غاصبین ولایت پیغمبر اکرم و قاتلین حسن بن علی محشور کند.
@Nucleader
و در مظلومیت امام مجتبی علیهالسلام همین بس که ملعونی از ملعونان، در لباسی مشبه به او، همه حیات سیاسیش را به سبب قرابت به دشمنان رسول خدا تحریف کرد.
من سالهاست که این سخنان را فراموش نکردهام و هر بار که یاد او میفتم، از خدا میخواهم که خدا حسن روحانی را در دنیا با مرگ زجر و به بدترین شیوهها بمیراند و در آخرت با غاصبین ولایت پیغمبر اکرم و قاتلین حسن بن علی محشور کند.
@Nucleader
👍6
این پرسشنامه مربوط به یکی از دوستان عزیزم هست. ممنون میشم لطف کنید و برای پر کردنش وقت بگذارید.
❤1👍1
Forwarded from به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
سلام دوستان 🌿✋🏼
🎭 📝ما در حال انجام یه پژوهش دانشگاهی درباره بازیگران فیلمها و سریالهای ایرانی هستیم
✅ ⭕️ از شما دعوت میکنیم روی لینک زیر بزنید و به سوالات این پژوهش پاسخ بدید
https://porsa.irandoc.ac.ir/s/jhmNDl
🎞 شرکت در این نظرسنجی حداکثر 15 دقیقه از وقت شما رو میگیره و شامل سوالات مشابه درباره احساساتی است که نسبت به این هفت بازیگر دارید
🎥ممنون بابت مشارکت شما و کمک به ما در ارتقای صنعت تصویر در ایران 🌱
https://porsa.irandoc.ac.ir/s/jhmNDl
🎭 📝ما در حال انجام یه پژوهش دانشگاهی درباره بازیگران فیلمها و سریالهای ایرانی هستیم
✅ ⭕️ از شما دعوت میکنیم روی لینک زیر بزنید و به سوالات این پژوهش پاسخ بدید
https://porsa.irandoc.ac.ir/s/jhmNDl
🎞 شرکت در این نظرسنجی حداکثر 15 دقیقه از وقت شما رو میگیره و شامل سوالات مشابه درباره احساساتی است که نسبت به این هفت بازیگر دارید
🎥ممنون بابت مشارکت شما و کمک به ما در ارتقای صنعت تصویر در ایران 🌱
https://porsa.irandoc.ac.ir/s/jhmNDl
👍2
عَلَى هَذِهِ الأرْضِ مَا يَسْتَحِقُّ الحَيَاةْ:
عَلَى هَذِهِ الأرضِ سَيَّدَةُ الأُرْضِ
أُمُّ البِدَايَاتِ أُمَّ النِّهَايَاتِ.
كَانَتْ تُسَمَّى فِلِسْطِين.
@Nucleader
عَلَى هَذِهِ الأرضِ سَيَّدَةُ الأُرْضِ
أُمُّ البِدَايَاتِ أُمَّ النِّهَايَاتِ.
كَانَتْ تُسَمَّى فِلِسْطِين.
@Nucleader
❤4
Forwarded from اخبار رهبر انقلاب 🇮🇷
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1
هنوز یک سال از روزی که کفتارهای شبهانسان آرمان علیوردی رو در تهران برهنه کردند، به او لقد زدند، توهین کردند، انگشترش رو از دستش کشیدند و بعد شهیدش کردند نگذشته.
هنوز یک سال نمیشه که وحوش جنبش فواحش، روحالله عجمیان رو دوره کردند، به زمین انداختند، با سنگ به سر او کوبیدند و لهش کردند، بعد برای ما منبر اخلاق میخونند.
اینها اگر انسان بودند، اول یه لقد به اسراییل میزدند، بعد بهانهگیری میکردند.
@nucleader
هنوز یک سال نمیشه که وحوش جنبش فواحش، روحالله عجمیان رو دوره کردند، به زمین انداختند، با سنگ به سر او کوبیدند و لهش کردند، بعد برای ما منبر اخلاق میخونند.
اینها اگر انسان بودند، اول یه لقد به اسراییل میزدند، بعد بهانهگیری میکردند.
@nucleader
👍9❤2