|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.42K photos
634 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
گاهی که در تاریکی شب، جایی ایستاده‌ یا قدم‌ می‌زنی، صدایی بسیار کم به گوش می‌رسد. می‌فهمی کسی، جایی، دارد روضه‌ای چیزی از حسین بن علی می‌خواند‌. یا رد بویی از اسفندی که انتهای خیابان دود شده، به مشامت می‌رسد.
کیف می‌کنی.
بهره می‌بری.
اما
من، بی‌که به فاصله فکر کرده باشم، کیف می‌کردم. امشب اما پشت خیمه‌ها به فاصله فکر کردم و سوالی از خودم پرسیدم:
اصلا فکر کن تلاش کرده‌ای و رسیدی جایی که فاصله‌ات با خیمه حسین علیه‌السلام اندازه همان رد بو یا زمزمه‌ است. از صبح که اولین تیرها پرتاب می‌شود، تا عصری‌ که آخرین‌شان به جان او نشسته باشد، «فاصله» کار خودش را کرده و تو یک‌جایی از تاریخ بدون انکه به او بپیوندی، گم می‌شوی.

خدایا ما خیلی فاصله داریم.
به اندازه چهارده قرن. اگر به خیمه حسین علیه‌السلام وارد نشویم، مرده‌ایم.
نخواه تباه شویم.
@Nucleader
8👍1😢1
نقل كرده‌اند که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گاهی لبان مطهّر ابی‌عبدالله را می‌بوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را می‌بوسید، گاهی دُكمه‌های ابی‌عبد‌الله را باز می‌كرد از زیر گلو تا نزدیک سینه را مكرّر می‌بوسید ـ [مردم] نمی‌فهمیدند برای چه وجود مبارك پیغمبر این كارها را می‌كند با سایر بچه‌ها این‌طور عطوفانه رفتار نمی‌كرد ـمكرّر می‌دیدند كه این دكمه‌ها را باز می‌كنند و از زیر گلو تا قسمت سینه بدن ابی‌عبدالله را می‌بوسند.

یك وقتی خون چشمان مطهّر ابی‌عبدالله را گرفت و دید سینه مطهّرش سنگین شده.
فرمود كیستی؟
«لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً»
جای بلندی نشستی...
اینجا كه اکنون پاگذاشتی، پیغمبر بارها بوسیده بود.

برگرفته از ناسخ‌التواریخ
@NucLeader
😢9
پس چون صدای گریه‌ی طفل آمد، سوی خیمه‌ها رفت و گفت:
«یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع»
شیرخواره‌ام‌ را بیاورید.
سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست.
مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوری‌که بغلهایش پیدا بود.
گفت
یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ
ای گروه!
همانا برادرم و فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این شیرخوار کسی برایم نگذاشتید.
و او که بی‌گناه است، بی‌تاب تشنگی ‌است و به کام مرگ می‌رود.
او را به‌شما سپارم، جرعه‌ای آب به او بدهید.

«بینما هو یخاطبهم»
درحالیکه هنوز کلامش به پایان نرسیده بود، حرمله تیری انداخت.
«فذبح الطفل من الاذن الی الاذن»
کودک گوش تا گوش ذبح گردید.

آنگاه دست‌ها را زیر گلوی‌ کودک شش‌ماهه‌اش گرفت تا از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و گفت:
اَللّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا»
بار الها! اگر در اين دنيا ما بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما.
سپس فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ»
چون خدا می‌بیند، آنچه بر من فرود آمد آسان است.»

درحالیکه کودک هنوز در دستان پدر بود، یک‌وقت از جانب خدا ندا آمد:
«یا حسین! دَعْهُ، فإن له مرضعه فی الجنه»
حسین جان! رهایش کن. برایش در بهشت جایی است که ما سیرابش میکنیم»

پس حسین علیه‌السلام با غلاف شمشیر، گودالی کند و کودک را در آن به خاک سپرد.

@Nucleader
😢4
|نیوک‌لیدر|
پس چون صدای گریه‌ی طفل آمد، سوی خیمه‌ها رفت و گفت: «یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع» شیرخواره‌ام‌ را بیاورید. سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست. مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوری‌که بغلهایش…
«اَللّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِيَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَيْنا، اَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اَللّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اَللّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ في الدُّنْيا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِي الاْخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ».

خدايا!
تو مى‌دانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارى‌مان بشتابند، ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند.
خدايا!
باران آسمان را از آنان دريغ دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو. خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشته‌اى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان.

@Nucleader
😢2
واعدت عبدالله و سکینة و رقیة
أجلب المای و اشرّبهم بدیّه
تعرفینی أوفی دینی
لکن اشبیدی العمد صوّب جبینی

به علی‌اصغر و سکینه و رقیه قول دادم که آب می‌آورم و آن‌ها را با دستانم سیراب می‌کنم
مرا می‌شناسی که به قول و عهدم وفادارام،
اما دیگر توانش را ندارم، چون عمود بر فرق من اصابت کرد

@Nucleader
😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه جگری از ما سوزاندید.

شر اسراییل را از این جهان کم می‌کند
دست سردار حسین
@Nucleader
😢62
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد شهید تاسوعا، مصطفی صدرزاده.
شادی روحش صلوات

@Nucleader
4
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما از تو به غیر تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌

محمود کریمی
@NucLeader
😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی بن حسین گفت در‌ هیچ منزلگاهی فرود نیامدیم، جز اینکه پدرم از یحیی بن زکریا یاد کرد. جایی گفت:
«من هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحیی بن زکریا أهدي الی بغي من بغایا بنی‌اسرائیل»
از پستی دنیا نزد خدای متعال این است که سر یحیی علیه‌السلام را به بدکاره‌ای از بدکارگان بنی‌اسراییل هدیه دادند.

@Nucleader
😭6
محتشم کاشانی در ترکیب‌بند خود، بیتی دارد:
«زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا»

در لغتنامه آمده «عَیوق» ستاره‌ای است سرخ رنگ، بسیار نورانی که فاصله‌اش از زمین زیاد است. پر نورترین صورت فلکی ارابه‌ران و ششمین ستاره پرنور آسمان.
در ادبیات عرب «أبعد من العیوق» کنایه از دوری مسافت گفته می‌شود.

در برخی اقوال، هرکه به عیوق بنگرد، عطشش رفع می‌شود. در اشعار برخی مثل نظامی گنجوی ممدوح است و پرتکرار. و در برخی گفته شده این ستاره در طالع هرکه باشد، به تشنگی از دنیا خواهد رفت. تلاش کردم بدانم کدام درست است، اما متوجه نشدم.
مهم این است که عیوق برای نشان دادن دوری و فاصله زیاد است. و ربطی به تشنگی دارد. حالا این بیت محتشم زیبایی دیگری‌ پیدا می‌کند.

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد
فریاد العطش...
@Nucleader
😢5
ماترکتک یابن الحسین.

@Nucleader
6😢1
«بسم الله الرحمن الرحیم.
مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم.
امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام».

از حسین بن علی به محمد بن حنفیه و سایر بنی‌هاشم:
اما بعد، گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت، همیشگی و دائمی بوده است.
@Nucleader
6
ابن عباس گفت:
   پیغمبر را در خواب دیدم:
   گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشه‌ای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران.
پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟»
گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.»

ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید.
دانستند همان روز کشته شده بود.

@NucLeader
😢5
این ساعت‌ها بی‌قراری عجیبی در دل‌هاست. جز با روضه‌ مقاتل نمی‌شود دل را آرام کرد
😭6
بعد از ظهر عاشورا بود که حسین علیه‌السلام خودش شخصاً وارد میدان شد. به زن‌ها و بچه‌ها سفارش کرده بود که از خیمه‌ها بیرون نیایند. هر حمله‌ای که می‌کرد، می‌آمد و روی یک بلندی می‌ایستاد و با صدای بلند ذکر خدا می‌گفت:
«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه».
وقتی صدایش به خیمه‌ها می‌رسید، دل اینها آرام می‌شد که او زنده است.

حضرت حمله‌ای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظه‌ای ایستاد که استراحت کند. می‌نویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیه‌السلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربی‌اش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سه‌شعبه‌ای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه می‌کرد:
«بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...».
اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمی‌شود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان می‌ریخت.

ابن شهر آشوب می‌نویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمه‌ها را در پیش گرفت.
«وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه می‌کشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُم‌هایش را دائم به زمین می‌زد و سر و صدا می‌کرد.

نزدیک خیمه‌ها که رسید، سیده‌های اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمی‌آید. اینجا بود که از خیمه‌ها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون...

تمام زنان و بچه‌ها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیده‌ام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیه‌السلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی می‌گوید و کاری می‌کند.

اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو می‌آید و رو می‌کند به مرکب پدر و می‌گوید:
«یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛
ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟

@Nucleader
😭4
گفته‌اند در نماز ظهر عاشورا که حالت خوف داشت، سعید بن عبدالله حنفی پیش روی امام به شهادت رسید.
اندکی بعد نماز ظهر، همه اصحاب به شهادت رسیدند. نوبت به اهل‌بیت امام شد. علی‌اکبر علیه‌السلام احتمالا این ساعت‌ها به میدان رفته و بعد و بعد و بعد.

ما این‌ها را نمی‌فهمیم، اما صاحب‌الزمان که به کل عالم احاطه دارد و خلیفه خداست روی زمین، محیط به زمان است. دارد ماجرا را می‌بیند. باید به علی‌اکبر گریه کند و علی‌اصغر، به قاسم و عبدالله. به زهیر و بریر. باید داغ سقای کربلا را ببیند و عصر هم.
عصر دارد از راه می‌رسد
اگر قرار بود نرسد، همان سال ۶۱ هجری نمی‌رسید. عصر از راه خواهد رسید.
😭3
عاشورای ۴۲

روز عاشورا امام در میان انبوه جمعیت و عده‌ای از محافظین که او را اسکورت می‌کردند به منبر فیضیه رسید. بعد از ظهر عاشورای ۴۲ که برای سخنرانی می‌رفت گوشه عمامه را دور گردن انداخته بود و به رسم عزاداران قدری گل هم بر گوشه‌ی عمامه مالیده بود.
در روزهایی که ساواک از منبری‌ها تعهد گرفته بود علیه شاه و اسراییل دیگر این‌که نگویید دین در خطر است، حاج آقا روح‌الله بیش از همه از این سه گفت:
«اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست.»
گفت عصر عاشوراست و از وحشی‌گری یزیدی‌ها گفت و با کشتار فیضیه مقایسه کرد. به اسراییل هم تاخت و گفت مگر شاه اسراییلی است که می‌گویند علیه اسراییل حرف نزنید. جواب صحبت‌های شاه را هم که سال گذشته روحانیون را نجس نامیده داد. گفت «آقا! من به شما نصیحت می‌کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. آیا روحانیون اسلام این‌ها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت این‌ها حیوان نجس هستند که تو می‌گویی؟ اگر این‌ها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آن‌ها را می‌بوسد؟
آقا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آن‌ها احتذار کند» مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل می‌شود و تکلیف تو مشکل‌ می‌شود. نمی‌توانی زندگی کنی، ملت نمی‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را نصیحت مرا بشنو. آقا ۴۵ سالت است. شما ۴۲ سال داری. بس کن نشنو حرف این و آن را؛ یک‌قدری تفکر کن. یک‌قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحه بکن. یک‌قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر.


رحمت و رضوان خدا بر مردی که اسلام و عزاداری برای سیدالشهداء را احیا کرد.
@Nucleader
3
بخش دوم - زمینه ( پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل )
حاج محمود کریمی
پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل
یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد؟

@Nucleader
😭2
بعد از آنکه با قبیله بنی‌اسد پیکر شهدا را دفن کرد، با انگشتانش روی قبر پدر نوشت:
هذا قبرالحسين بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشانا غريبا...

شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام تسلیت باد.
@NucLeader
7😢2
روزِ اولِ صفر، سرِ حسین را به دمشق در آوردند
و بنی امیه آن روز را عید گرفتند.

@NucLeader
😢4