نوشتهای از شهید #سید_مرتضی_آوینی که حتم دارم تا الان نخواندهاید - خودم هم امشب برای اولینبار خواندم و وقتی یقین پیدا کردم از اوست، گفتم منتشر کنم- دیدم.
خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود
@Nucleader
خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود
@Nucleader
|نیوکلیدر|
نوشتهای از شهید #سید_مرتضی_آوینی که حتم دارم تا الان نخواندهاید - خودم هم امشب برای اولینبار خواندم و وقتی یقین پیدا کردم از اوست، گفتم منتشر کنم- دیدم. خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود @Nucleader
«در پشت جبههها
ما فرزندان انقلاب
داشتیم رفتهرفته باور میکردیم
این یک سرنوشت لایتغیر است که
انقلاب باید فرزندان خویش را ببلعد
و خود را برای بلعیدهشدن آماده کرده بودیم.
آن عزیز رجاییشهید میگفت
هرکسی باید چیزی را قربانی راه انقلاب کند
و من آبرویم را قربانی میکنم
و ما که هنوز سنگینی خون آن عزیزان را بر گرده رنجور خویش داشتیم،
پذیرفته بودیم که
باید برای اسلام خود را تقدیم کنیم.
#جهاد_سازندگی را،
#سپاه_پاسداران را،
#بنیاد_شهید را،
#کمیته_ها را و...
و چه باک!
مگر نه این است که
تا خون فلق بر افق صبح ننشیند،
خورشید طلوع نخواهد کرد؛
بگذار
خون ما بر افق انقلاب بنشیند
و خورشید عدالت سر از غیبت صدهاساله بردارد
چه باک!
کمیتههای انقلاب فدایی انقلاب بشوند؛
نام "وزارت" مثل یک وصله ناجور بر تارک عرش نگین سپاه پاسداران بنشیند؛
ادارهها جهادی نشوند که هیچ،
"جهاد" اداره شود
و انقلاب مثل گربه بیوفایی که فرزندان خویش را میخورد،
یکایک ما را ببلعد؛ چه باک!
ازیکسو میبینیم که نظام اداری کشور،
فرزندان حقیقی انقلاب را دفع میکند
و هر روز بیشازپیش به دامان تخصصگرایی، بروکراسی و فساد میغلتد
و ازسویدیگر میدیدیم که
چگونه کشتی انقلاب اسلامی موجها را میشکافد
و طوفانها را میشکند
و با نیروی بسمالله بر همه جریانهای بیرونی غلبه مییابد
و کره زمین را تسخیر میکند.
ازیکسو خون شهدایمان همانطور که آن بزرگوار مطهری(ره) گفته بود
بر شریانهای اجتماع پخش میشد؛
بچهها خیلی زود بزرگمرد میشدند
و مرد میشدند
و مردان آرپیجی بهدوش به صحنههای اعجابانگیز جهاد فیسبیلالله میرفتند
اما
ازسوییدیگر در درون خودمان،
شمشیر دودم انقلاب،
تو گویی جناح دولت را با جناح دشمن اشتباه گرفته بودند.
نهتنها دیگر سخنی از انقلاب اقتصادیاداری بر زبان نبود
بلکه روزبهروز این پندار تقویت میشد که
سیستم بروکراتیک ادارات و بافت اقتصادی بهجایمانده از دوران حاکمیت طاغوت،
همان پیکره متناسبی است که
روح انقلاب اسلامی نیاز دارد.
اگر اینچنین نبود،
پس چرا
هرکه مسئولیتی را در تشکیلات بروکراتیک میپذیرفت،
هرچند خود پیش از آن از منادیان انقلاب اداری بود،
چیزی نمیگذشت که
ناگهان سر از جبهه مقابل در میآورد
و از آن پس
تحکیم مبانی سیستم بروکراسی را
به معنای
تثبیت نظام جمهوری اسلامی میگرفت
و هر نوع مخالفتی را ضربهزدن به اصل نظام میدانستند.
چهبسیار بودند کسانی که با همین تهدید،
تلاشهای حزبالله را برای ایجا تحول در نظام اداری
در خط آمریکا میدیدند
و پنجهدرپنجه انجمنهای اسلامی و جهاد ادارات میافکندند
و هر نوع حرکت انقلابی را رودررویی با نظام جمهوری اسلامی میدانستند؛
خصوصیت مشترکی که در
نهادهای انقلابی،
کمیتهها،
سپاه پاسداران،
جهاد سازندگی
و بسیج
وجود دارد
اتکا به مردمی است که
با ایمان به
اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را
بر محور اراده رهبری و صلاحدید او
معنا میکنند.
موفقیت نهادهای انقلابی به طور کامل مرهون همین خصوصیت است.
اگر این انگیزه الهی را از میان بردارید،
دیگر هیچچیز از این نهادها باقی نمیماند؛ روح انقلاب اسلامی قالب و پیکره خاص خویش را میخواهد و آن خصوصیتی که قالب را تمایز میبخشد اتکا به مردمی است که
با ایمان به اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را بر محور ولایت معنا میکنند؛
این خصوصیت فینفسه باعث تجلی خصوصیات دیگری در قالب تشکیلاتی نهادهای انقلابی شده است که
بسیار شگفتآور است.»
@Nucleader
ما فرزندان انقلاب
داشتیم رفتهرفته باور میکردیم
این یک سرنوشت لایتغیر است که
انقلاب باید فرزندان خویش را ببلعد
و خود را برای بلعیدهشدن آماده کرده بودیم.
آن عزیز رجاییشهید میگفت
هرکسی باید چیزی را قربانی راه انقلاب کند
و من آبرویم را قربانی میکنم
و ما که هنوز سنگینی خون آن عزیزان را بر گرده رنجور خویش داشتیم،
پذیرفته بودیم که
باید برای اسلام خود را تقدیم کنیم.
#جهاد_سازندگی را،
#سپاه_پاسداران را،
#بنیاد_شهید را،
#کمیته_ها را و...
و چه باک!
مگر نه این است که
تا خون فلق بر افق صبح ننشیند،
خورشید طلوع نخواهد کرد؛
بگذار
خون ما بر افق انقلاب بنشیند
و خورشید عدالت سر از غیبت صدهاساله بردارد
چه باک!
کمیتههای انقلاب فدایی انقلاب بشوند؛
نام "وزارت" مثل یک وصله ناجور بر تارک عرش نگین سپاه پاسداران بنشیند؛
ادارهها جهادی نشوند که هیچ،
"جهاد" اداره شود
و انقلاب مثل گربه بیوفایی که فرزندان خویش را میخورد،
یکایک ما را ببلعد؛ چه باک!
ازیکسو میبینیم که نظام اداری کشور،
فرزندان حقیقی انقلاب را دفع میکند
و هر روز بیشازپیش به دامان تخصصگرایی، بروکراسی و فساد میغلتد
و ازسویدیگر میدیدیم که
چگونه کشتی انقلاب اسلامی موجها را میشکافد
و طوفانها را میشکند
و با نیروی بسمالله بر همه جریانهای بیرونی غلبه مییابد
و کره زمین را تسخیر میکند.
ازیکسو خون شهدایمان همانطور که آن بزرگوار مطهری(ره) گفته بود
بر شریانهای اجتماع پخش میشد؛
بچهها خیلی زود بزرگمرد میشدند
و مرد میشدند
و مردان آرپیجی بهدوش به صحنههای اعجابانگیز جهاد فیسبیلالله میرفتند
اما
ازسوییدیگر در درون خودمان،
شمشیر دودم انقلاب،
تو گویی جناح دولت را با جناح دشمن اشتباه گرفته بودند.
نهتنها دیگر سخنی از انقلاب اقتصادیاداری بر زبان نبود
بلکه روزبهروز این پندار تقویت میشد که
سیستم بروکراتیک ادارات و بافت اقتصادی بهجایمانده از دوران حاکمیت طاغوت،
همان پیکره متناسبی است که
روح انقلاب اسلامی نیاز دارد.
اگر اینچنین نبود،
پس چرا
هرکه مسئولیتی را در تشکیلات بروکراتیک میپذیرفت،
هرچند خود پیش از آن از منادیان انقلاب اداری بود،
چیزی نمیگذشت که
ناگهان سر از جبهه مقابل در میآورد
و از آن پس
تحکیم مبانی سیستم بروکراسی را
به معنای
تثبیت نظام جمهوری اسلامی میگرفت
و هر نوع مخالفتی را ضربهزدن به اصل نظام میدانستند.
چهبسیار بودند کسانی که با همین تهدید،
تلاشهای حزبالله را برای ایجا تحول در نظام اداری
در خط آمریکا میدیدند
و پنجهدرپنجه انجمنهای اسلامی و جهاد ادارات میافکندند
و هر نوع حرکت انقلابی را رودررویی با نظام جمهوری اسلامی میدانستند؛
خصوصیت مشترکی که در
نهادهای انقلابی،
کمیتهها،
سپاه پاسداران،
جهاد سازندگی
و بسیج
وجود دارد
اتکا به مردمی است که
با ایمان به
اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را
بر محور اراده رهبری و صلاحدید او
معنا میکنند.
موفقیت نهادهای انقلابی به طور کامل مرهون همین خصوصیت است.
اگر این انگیزه الهی را از میان بردارید،
دیگر هیچچیز از این نهادها باقی نمیماند؛ روح انقلاب اسلامی قالب و پیکره خاص خویش را میخواهد و آن خصوصیتی که قالب را تمایز میبخشد اتکا به مردمی است که
با ایمان به اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را بر محور ولایت معنا میکنند؛
این خصوصیت فینفسه باعث تجلی خصوصیات دیگری در قالب تشکیلاتی نهادهای انقلابی شده است که
بسیار شگفتآور است.»
@Nucleader
❤7
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ
ای مردم!
اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جا میگذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام میدهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشدهاند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
خطبه غدیر، حضرت رسول صلی الله علیه و اله وسلم
@Nucleader
ای مردم!
اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جا میگذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام میدهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشدهاند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
خطبه غدیر، حضرت رسول صلی الله علیه و اله وسلم
@Nucleader
❤5
امروز تولد آرمان شهید بود.
در این سالها حججی و قاسم سلیمانی باب عجیبی در شهادت باز کرده بودند. سومی هم آرمان علیوردی بود. بابی عجیب از وسط تهران به شهادت گشود.
بیاندازه دوستش دارم. خوش به سعادت او که در این سن کم این روح بزرگ را داشت.
کاش حالا که نزد سیدالشهداست، برای ما دعا کند.
بیاندازه در برابرش هیچم
@Nucleader
در این سالها حججی و قاسم سلیمانی باب عجیبی در شهادت باز کرده بودند. سومی هم آرمان علیوردی بود. بابی عجیب از وسط تهران به شهادت گشود.
بیاندازه دوستش دارم. خوش به سعادت او که در این سن کم این روح بزرگ را داشت.
کاش حالا که نزد سیدالشهداست، برای ما دعا کند.
بیاندازه در برابرش هیچم
@Nucleader
❤9
به یاد شهید روحالله عجمیان و شهید آرمان علیوردی، به یاد شهید قاسم سلیمانی، به یاد همه شهیدانی که خون سرخشان جاری شد تا پرچم سرخ عزای سیدالشهداء برافراشته بماند
محرم را آغاز میکنیم:
صلی الله علیک یا اباعبدالله
@Nucleader
محرم را آغاز میکنیم:
صلی الله علیک یا اباعبدالله
@Nucleader
❤7
|نیوکلیدر|
⚫️ برای حسین گریه کن... #حدیث_عاشورایی ▪️عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ عَنِ الرِّضَا علیهالسلام فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ…
ریان بن شبیب جدمونو غریب گیر آوردن
❤3
گاهی که در تاریکی شب، جایی ایستاده یا قدم میزنی، صدایی بسیار کم به گوش میرسد. میفهمی کسی، جایی، دارد روضهای چیزی از حسین بن علی میخواند. یا رد بویی از اسفندی که انتهای خیابان دود شده، به مشامت میرسد.
کیف میکنی.
بهره میبری.
اما
من، بیکه به فاصله فکر کرده باشم، کیف میکردم. امشب اما پشت خیمهها به فاصله فکر کردم و سوالی از خودم پرسیدم:
اصلا فکر کن تلاش کردهای و رسیدی جایی که فاصلهات با خیمه حسین علیهالسلام اندازه همان رد بو یا زمزمه است. از صبح که اولین تیرها پرتاب میشود، تا عصری که آخرینشان به جان او نشسته باشد، «فاصله» کار خودش را کرده و تو یکجایی از تاریخ بدون انکه به او بپیوندی، گم میشوی.
خدایا ما خیلی فاصله داریم.
به اندازه چهارده قرن. اگر به خیمه حسین علیهالسلام وارد نشویم، مردهایم.
نخواه تباه شویم.
@Nucleader
کیف میکنی.
بهره میبری.
اما
من، بیکه به فاصله فکر کرده باشم، کیف میکردم. امشب اما پشت خیمهها به فاصله فکر کردم و سوالی از خودم پرسیدم:
اصلا فکر کن تلاش کردهای و رسیدی جایی که فاصلهات با خیمه حسین علیهالسلام اندازه همان رد بو یا زمزمه است. از صبح که اولین تیرها پرتاب میشود، تا عصری که آخرینشان به جان او نشسته باشد، «فاصله» کار خودش را کرده و تو یکجایی از تاریخ بدون انکه به او بپیوندی، گم میشوی.
خدایا ما خیلی فاصله داریم.
به اندازه چهارده قرن. اگر به خیمه حسین علیهالسلام وارد نشویم، مردهایم.
نخواه تباه شویم.
@Nucleader
❤8👍1😢1
نقل كردهاند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گاهی لبان مطهّر ابیعبدالله را میبوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را میبوسید، گاهی دُكمههای ابیعبدالله را باز میكرد از زیر گلو تا نزدیک سینه را مكرّر میبوسید ـ [مردم] نمیفهمیدند برای چه وجود مبارك پیغمبر این كارها را میكند با سایر بچهها اینطور عطوفانه رفتار نمیكرد ـمكرّر میدیدند كه این دكمهها را باز میكنند و از زیر گلو تا قسمت سینه بدن ابیعبدالله را میبوسند.
یك وقتی خون چشمان مطهّر ابیعبدالله را گرفت و دید سینه مطهّرش سنگین شده.
فرمود كیستی؟
«لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً»
جای بلندی نشستی...
اینجا كه اکنون پاگذاشتی، پیغمبر بارها بوسیده بود.
برگرفته از ناسخالتواریخ
@NucLeader
یك وقتی خون چشمان مطهّر ابیعبدالله را گرفت و دید سینه مطهّرش سنگین شده.
فرمود كیستی؟
«لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً»
جای بلندی نشستی...
اینجا كه اکنون پاگذاشتی، پیغمبر بارها بوسیده بود.
برگرفته از ناسخالتواریخ
@NucLeader
😢9
پس چون صدای گریهی طفل آمد، سوی خیمهها رفت و گفت:
«یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع»
شیرخوارهام را بیاورید.
سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست.
مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش پیدا بود.
گفت
یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ
ای گروه!
همانا برادرم و فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این شیرخوار کسی برایم نگذاشتید.
و او که بیگناه است، بیتاب تشنگی است و به کام مرگ میرود.
او را بهشما سپارم، جرعهای آب به او بدهید.
«بینما هو یخاطبهم»
درحالیکه هنوز کلامش به پایان نرسیده بود، حرمله تیری انداخت.
«فذبح الطفل من الاذن الی الاذن»
کودک گوش تا گوش ذبح گردید.
آنگاه دستها را زیر گلوی کودک ششماههاش گرفت تا از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و گفت:
اَللّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا»
بار الها! اگر در اين دنيا ما بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما.
سپس فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ»
چون خدا میبیند، آنچه بر من فرود آمد آسان است.»
درحالیکه کودک هنوز در دستان پدر بود، یکوقت از جانب خدا ندا آمد:
«یا حسین! دَعْهُ، فإن له مرضعه فی الجنه»
حسین جان! رهایش کن. برایش در بهشت جایی است که ما سیرابش میکنیم»
پس حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر، گودالی کند و کودک را در آن به خاک سپرد.
@Nucleader
«یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع»
شیرخوارهام را بیاورید.
سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست.
مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش پیدا بود.
گفت
یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ
ای گروه!
همانا برادرم و فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این شیرخوار کسی برایم نگذاشتید.
و او که بیگناه است، بیتاب تشنگی است و به کام مرگ میرود.
او را بهشما سپارم، جرعهای آب به او بدهید.
«بینما هو یخاطبهم»
درحالیکه هنوز کلامش به پایان نرسیده بود، حرمله تیری انداخت.
«فذبح الطفل من الاذن الی الاذن»
کودک گوش تا گوش ذبح گردید.
آنگاه دستها را زیر گلوی کودک ششماههاش گرفت تا از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و گفت:
اَللّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا»
بار الها! اگر در اين دنيا ما بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما.
سپس فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ»
چون خدا میبیند، آنچه بر من فرود آمد آسان است.»
درحالیکه کودک هنوز در دستان پدر بود، یکوقت از جانب خدا ندا آمد:
«یا حسین! دَعْهُ، فإن له مرضعه فی الجنه»
حسین جان! رهایش کن. برایش در بهشت جایی است که ما سیرابش میکنیم»
پس حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر، گودالی کند و کودک را در آن به خاک سپرد.
@Nucleader
😢4
|نیوکلیدر|
پس چون صدای گریهی طفل آمد، سوی خیمهها رفت و گفت: «یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع» شیرخوارهام را بیاورید. سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست. مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش…
«اَللّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِيَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَيْنا، اَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اَللّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اَللّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ في الدُّنْيا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِي الاْخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ».
خدايا!
تو مىدانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارىمان بشتابند، ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند.
خدايا!
باران آسمان را از آنان دريغ دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو. خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشتهاى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان.
@Nucleader
خدايا!
تو مىدانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارىمان بشتابند، ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند.
خدايا!
باران آسمان را از آنان دريغ دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو. خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشتهاى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان.
@Nucleader
😢2
واعدت عبدالله و سکینة و رقیة
أجلب المای و اشرّبهم بدیّه
تعرفینی أوفی دینی
لکن اشبیدی العمد صوّب جبینی
به علیاصغر و سکینه و رقیه قول دادم که آب میآورم و آنها را با دستانم سیراب میکنم
مرا میشناسی که به قول و عهدم وفادارام،
اما دیگر توانش را ندارم، چون عمود بر فرق من اصابت کرد
@Nucleader
أجلب المای و اشرّبهم بدیّه
تعرفینی أوفی دینی
لکن اشبیدی العمد صوّب جبینی
به علیاصغر و سکینه و رقیه قول دادم که آب میآورم و آنها را با دستانم سیراب میکنم
مرا میشناسی که به قول و عهدم وفادارام،
اما دیگر توانش را ندارم، چون عمود بر فرق من اصابت کرد
@Nucleader
😢5
Forwarded from |نیوکلیدر| (حسامالدین ابوالحسنی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی بن حسین گفت در هیچ منزلگاهی فرود نیامدیم، جز اینکه پدرم از یحیی بن زکریا یاد کرد. جایی گفت:
«من هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحیی بن زکریا أهدي الی بغي من بغایا بنیاسرائیل»
از پستی دنیا نزد خدای متعال این است که سر یحیی علیهالسلام را به بدکارهای از بدکارگان بنیاسراییل هدیه دادند.
@Nucleader
«من هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحیی بن زکریا أهدي الی بغي من بغایا بنیاسرائیل»
از پستی دنیا نزد خدای متعال این است که سر یحیی علیهالسلام را به بدکارهای از بدکارگان بنیاسراییل هدیه دادند.
@Nucleader
😭6
محتشم کاشانی در ترکیببند خود، بیتی دارد:
«زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا»
در لغتنامه آمده «عَیوق» ستارهای است سرخ رنگ، بسیار نورانی که فاصلهاش از زمین زیاد است. پر نورترین صورت فلکی ارابهران و ششمین ستاره پرنور آسمان.
در ادبیات عرب «أبعد من العیوق» کنایه از دوری مسافت گفته میشود.
در برخی اقوال، هرکه به عیوق بنگرد، عطشش رفع میشود. در اشعار برخی مثل نظامی گنجوی ممدوح است و پرتکرار. و در برخی گفته شده این ستاره در طالع هرکه باشد، به تشنگی از دنیا خواهد رفت. تلاش کردم بدانم کدام درست است، اما متوجه نشدم.
مهم این است که عیوق برای نشان دادن دوری و فاصله زیاد است. و ربطی به تشنگی دارد. حالا این بیت محتشم زیبایی دیگری پیدا میکند.
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش...
@Nucleader
«زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا»
در لغتنامه آمده «عَیوق» ستارهای است سرخ رنگ، بسیار نورانی که فاصلهاش از زمین زیاد است. پر نورترین صورت فلکی ارابهران و ششمین ستاره پرنور آسمان.
در ادبیات عرب «أبعد من العیوق» کنایه از دوری مسافت گفته میشود.
در برخی اقوال، هرکه به عیوق بنگرد، عطشش رفع میشود. در اشعار برخی مثل نظامی گنجوی ممدوح است و پرتکرار. و در برخی گفته شده این ستاره در طالع هرکه باشد، به تشنگی از دنیا خواهد رفت. تلاش کردم بدانم کدام درست است، اما متوجه نشدم.
مهم این است که عیوق برای نشان دادن دوری و فاصله زیاد است. و ربطی به تشنگی دارد. حالا این بیت محتشم زیبایی دیگری پیدا میکند.
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش...
@Nucleader
😢5
«بسم الله الرحمن الرحیم.
مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم.
امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام».
از حسین بن علی به محمد بن حنفیه و سایر بنیهاشم:
اما بعد، گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت، همیشگی و دائمی بوده است.
@Nucleader
مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم.
امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام».
از حسین بن علی به محمد بن حنفیه و سایر بنیهاشم:
اما بعد، گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت، همیشگی و دائمی بوده است.
@Nucleader
❤6
ابن عباس گفت:
پیغمبر را در خواب دیدم:
گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشهای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران.
پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟»
گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.»
ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید.
دانستند همان روز کشته شده بود.
@NucLeader
پیغمبر را در خواب دیدم:
گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشهای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران.
پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟»
گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.»
ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید.
دانستند همان روز کشته شده بود.
@NucLeader
😢5
این ساعتها بیقراری عجیبی در دلهاست. جز با روضه مقاتل نمیشود دل را آرام کرد
😭6
بعد از ظهر عاشورا بود که حسین علیهالسلام خودش شخصاً وارد میدان شد. به زنها و بچهها سفارش کرده بود که از خیمهها بیرون نیایند. هر حملهای که میکرد، میآمد و روی یک بلندی میایستاد و با صدای بلند ذکر خدا میگفت:
«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه».
وقتی صدایش به خیمهها میرسید، دل اینها آرام میشد که او زنده است.
حضرت حملهای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظهای ایستاد که استراحت کند. مینویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیهالسلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربیاش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سهشعبهای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه میکرد:
«بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...».
اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمیشود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان میریخت.
ابن شهر آشوب مینویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمهها را در پیش گرفت.
«وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه میکشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُمهایش را دائم به زمین میزد و سر و صدا میکرد.
نزدیک خیمهها که رسید، سیدههای اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمیآید. اینجا بود که از خیمهها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون...
تمام زنان و بچهها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیدهام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیهالسلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی میگوید و کاری میکند.
اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو میآید و رو میکند به مرکب پدر و میگوید:
«یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛
ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟
@Nucleader
«لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه».
وقتی صدایش به خیمهها میرسید، دل اینها آرام میشد که او زنده است.
حضرت حملهای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظهای ایستاد که استراحت کند. مینویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیهالسلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربیاش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سهشعبهای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه میکرد:
«بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...».
اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمیشود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان میریخت.
ابن شهر آشوب مینویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمهها را در پیش گرفت.
«وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه میکشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُمهایش را دائم به زمین میزد و سر و صدا میکرد.
نزدیک خیمهها که رسید، سیدههای اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمیآید. اینجا بود که از خیمهها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون...
تمام زنان و بچهها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیدهام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیهالسلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی میگوید و کاری میکند.
اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو میآید و رو میکند به مرکب پدر و میگوید:
«یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛
ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟
@Nucleader
😭4