Forwarded from به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️روح خسته و جستجوی پناهگاه بیزمانی
زندگی فشرده شده و سرعت روزگار، اجازه لمس لحظهها را نمیدهد.
روزگار ما، روح را خسته میکند با تنوع و در عین حال تکراری بودنش و روح خسته چ از سرعت جنونآمیز این روزگار، یا باید به تکثری روزمره و بی معنا تن بدهد یا پناهی برای معنویتی بی انتها و حقیقی بجوید. این پناهگاه معنوی در زیارت معنا پیدا میکند.
دلم یک «سفر» حج میخواهد نه از این سفرهای یک ماه و چهل روزه، یک سفر واقعی که شش ماهی یا یک سالی در راه باشم و...
⏪متن کامل در پست بعد
▪️شرح تصاویر
۱ کاروان حجی در سال ۱۲۸۹ شمسی
۲. چشم انداز کعبه از یکی از
بلندیهای اطراف، همان سال
۳. حاج جلال آل احمد کمی پس از
سفر حج
۴. صحرای عرفات در انتهای قرن
شمسی گذشته
۵ برادران امیدوار درحال
تصویر برداری از مسجد الحرام
۶. بخشی از مستند «خانه خدا»،
ابوالقاسم رضایی، ۱۳۴۵
@badieh
زندگی فشرده شده و سرعت روزگار، اجازه لمس لحظهها را نمیدهد.
روزگار ما، روح را خسته میکند با تنوع و در عین حال تکراری بودنش و روح خسته چ از سرعت جنونآمیز این روزگار، یا باید به تکثری روزمره و بی معنا تن بدهد یا پناهی برای معنویتی بی انتها و حقیقی بجوید. این پناهگاه معنوی در زیارت معنا پیدا میکند.
دلم یک «سفر» حج میخواهد نه از این سفرهای یک ماه و چهل روزه، یک سفر واقعی که شش ماهی یا یک سالی در راه باشم و...
⏪متن کامل در پست بعد
▪️شرح تصاویر
۱ کاروان حجی در سال ۱۲۸۹ شمسی
۲. چشم انداز کعبه از یکی از
بلندیهای اطراف، همان سال
۳. حاج جلال آل احمد کمی پس از
سفر حج
۴. صحرای عرفات در انتهای قرن
شمسی گذشته
۵ برادران امیدوار درحال
تصویر برداری از مسجد الحرام
۶. بخشی از مستند «خانه خدا»،
ابوالقاسم رضایی، ۱۳۴۵
@badieh
❤2👍1
Forwarded from به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
▪️روح خسته و جستجوی پناهگاه بیزمانی زندگی فشرده شده و سرعت روزگار، اجازه لمس لحظهها را نمیدهد. روزگار ما، روح را خسته میکند با تنوع و در عین حال تکراری بودنش و روح خسته چ از سرعت جنونآمیز این روزگار، یا باید به تکثری روزمره و بی معنا تن بدهد یا پناهی…
▪️روح خسته و جستجوی پناهگاه بیزمانی
زندگی فشرده شده، همه چیز کوتاهمدت و سطحی و سلولی و کپسولی است. سرعت روزگار، اجازه لمس لحظهها را نمیدهد، اجازه دم کشیدن تجربه ها را نمیدهد، اجازه تهنشینی خاطرهها را نمیدهد.
روزگار ما، روح را خسته میکند با تنوعش، با گونهگونی و در عین حال تکراری بودن ظهورات و قواعدش.
روح خسته و سرسام گرفته از سرعت جنونآمیز این روزگار، یا باید به تکثری روزمره و بی معنا تن بدهد یا پناهی برای معنویتی بی انتها و حقیقی بجوید. این پناهگاه معنوی در زیارت معنا پیدا میکند
روح بیمناک و دل خستهام زیارت میخواهد. از سحرهای ساکت ماه مبارک تا آن روز که در فرودگاه سلام، من به نجف رفتم و حاجیها به حج، دلم بیشتر تنگِ مسجد پیامبر و باب جبرئیل و بقیع و رکن و مقام و حطیم و سعی و عرفات است.
دلتنگ آن نماز غریبانه مقابل درِ بسته مسجد حضرت فاطمه در مدینه ام، دلتنگ لحظه احرام در مسجد شجره و هزار قول و قرار با خودم و خدا، دلتنگِ همه دلتنگیهای حاصل از سفر عمره در ابتدای جوانی، در بیست سالگی، در فوران سوالات و جستجوها برای پیدا کردن راه و چاره.
▪️▪️▪️
دلم یک «سفرِ» حج میخواهد، نه از این سفرهای یک ماه و چهل روزه، یک سفر واقعی که شش ماهی، یک سالی در راه باشم، شهرها را سیاحت کنم، با آدمها دمخور شوم، فرهنگها و اقوام را بشناسم، همراهم کسی باشم که اخلاق و عرفان بگوید و توحید و معاد یادم بدهد.
بعد وارد مدینه بشوم و امام معصوم یا نائب مستقیم او را زیارت کنم، دستور بگیرم و بعد بین راه مدینه تا مکه، غرق در اندیشه خود باشم که معصوم چه گفت و وقتی به وطنم برگشتم چه باید کنم با امر امام و عمری که در پیش دارم...
بعد در یکی از بلندیهای مشرف به خانه خدا یا یکی از ورودیهای مسجد الحرام وقتی نگاهم به آن میراث ابراهیم نبی (ع) گره خورد، چشمِ گرم از اشکم را ببیندم و به خاک بیفتم و در سجدهای طولانی اعتراف کنم هیچم و هیچ ندارم و هرچه هست خود اوست و ماحصل فکر و ذکر در راه را عرضه کنم خدمت پروردگار که اگر از من بندگی میخواهی خودت باید مرا در جذبهات جا بدهی و بر محور خودت و دینت و رسولت بگردانی!
▪️▪️▪️
آدم مدرن چه می فهمد این چیزها را، آدم عصر غیبت، آدم بی امام، آدم بنده مدرنیته، حکماً حج را هم به صورت پروژه میبیند که باید در ساعت فلان آغاز شود، فلان مدت طول بکشد و در فلان نقطه به پایان برسد. فلان قدر هزینهاش باشد، بهینه باشد، سرمایه انسانیاش فلانجور باشد، خروجیاش قابل اندازهگیری با عدد باشد.
آدم عصر غیبت، آدم اسیر مدرنیته، رها نیست، آزاد نیست، دربند همین محاسبات است، دربند درک کمی از زمان، چرتکه انداختن برای منابع و میزان مصرف و راندمان.
▪️▪️▪️
دلم یک حج مثل جلال آلاحمد میخواهد، معترف به خار و خس و بیمقدار بودن، در آستانه لمس ابدیت و بیزمانی در هرلحظه، در خلوت بی انتها باخویشتن در میقات، غوطهور در فهم مناسک.
دلم یک حج مثل جلال میخواهد، در جستجوی شدن، به قصد کنجکاوی، و روانه به کشفی، در گفتگو با حاجیان سرزمینهای اسلامی، در موضع بیان و حل مسائل جهان اسلام -از طنجه تا جاکارتا-، در کار مردمنگاری امت پیامبر، نگران مصائب قلب دنیا -قدس-.
▪️▪️▪️
دلم چیزهای کوچک هم میخواهد، یک حج مثل برادران امیدوار، سفری از میان صحرایی سوت و کور و سوزان، دوربین به دست به خانه خدا برسم و روایت کنم داستان آن خانه را از زمانه ابراهیم(ع) تا امروز و بعد مثل گروه حاج ابوالقاسم رضایی در مستند خانه خدا میرسیدم به همهمه صحرای عرفات باقیات الصالحاتی میگذاشتم برای قبر و قیامتم.
▪️▪️▪️
دلم یک سفر حج میخواهد، خودم باشم و خدا، ساده و بسیط و بی هیچ پیچیدگی...
#ح_الف_غریبه
@badieh
زندگی فشرده شده، همه چیز کوتاهمدت و سطحی و سلولی و کپسولی است. سرعت روزگار، اجازه لمس لحظهها را نمیدهد، اجازه دم کشیدن تجربه ها را نمیدهد، اجازه تهنشینی خاطرهها را نمیدهد.
روزگار ما، روح را خسته میکند با تنوعش، با گونهگونی و در عین حال تکراری بودن ظهورات و قواعدش.
روح خسته و سرسام گرفته از سرعت جنونآمیز این روزگار، یا باید به تکثری روزمره و بی معنا تن بدهد یا پناهی برای معنویتی بی انتها و حقیقی بجوید. این پناهگاه معنوی در زیارت معنا پیدا میکند
روح بیمناک و دل خستهام زیارت میخواهد. از سحرهای ساکت ماه مبارک تا آن روز که در فرودگاه سلام، من به نجف رفتم و حاجیها به حج، دلم بیشتر تنگِ مسجد پیامبر و باب جبرئیل و بقیع و رکن و مقام و حطیم و سعی و عرفات است.
دلتنگ آن نماز غریبانه مقابل درِ بسته مسجد حضرت فاطمه در مدینه ام، دلتنگ لحظه احرام در مسجد شجره و هزار قول و قرار با خودم و خدا، دلتنگِ همه دلتنگیهای حاصل از سفر عمره در ابتدای جوانی، در بیست سالگی، در فوران سوالات و جستجوها برای پیدا کردن راه و چاره.
▪️▪️▪️
دلم یک «سفرِ» حج میخواهد، نه از این سفرهای یک ماه و چهل روزه، یک سفر واقعی که شش ماهی، یک سالی در راه باشم، شهرها را سیاحت کنم، با آدمها دمخور شوم، فرهنگها و اقوام را بشناسم، همراهم کسی باشم که اخلاق و عرفان بگوید و توحید و معاد یادم بدهد.
بعد وارد مدینه بشوم و امام معصوم یا نائب مستقیم او را زیارت کنم، دستور بگیرم و بعد بین راه مدینه تا مکه، غرق در اندیشه خود باشم که معصوم چه گفت و وقتی به وطنم برگشتم چه باید کنم با امر امام و عمری که در پیش دارم...
بعد در یکی از بلندیهای مشرف به خانه خدا یا یکی از ورودیهای مسجد الحرام وقتی نگاهم به آن میراث ابراهیم نبی (ع) گره خورد، چشمِ گرم از اشکم را ببیندم و به خاک بیفتم و در سجدهای طولانی اعتراف کنم هیچم و هیچ ندارم و هرچه هست خود اوست و ماحصل فکر و ذکر در راه را عرضه کنم خدمت پروردگار که اگر از من بندگی میخواهی خودت باید مرا در جذبهات جا بدهی و بر محور خودت و دینت و رسولت بگردانی!
▪️▪️▪️
آدم مدرن چه می فهمد این چیزها را، آدم عصر غیبت، آدم بی امام، آدم بنده مدرنیته، حکماً حج را هم به صورت پروژه میبیند که باید در ساعت فلان آغاز شود، فلان مدت طول بکشد و در فلان نقطه به پایان برسد. فلان قدر هزینهاش باشد، بهینه باشد، سرمایه انسانیاش فلانجور باشد، خروجیاش قابل اندازهگیری با عدد باشد.
آدم عصر غیبت، آدم اسیر مدرنیته، رها نیست، آزاد نیست، دربند همین محاسبات است، دربند درک کمی از زمان، چرتکه انداختن برای منابع و میزان مصرف و راندمان.
▪️▪️▪️
دلم یک حج مثل جلال آلاحمد میخواهد، معترف به خار و خس و بیمقدار بودن، در آستانه لمس ابدیت و بیزمانی در هرلحظه، در خلوت بی انتها باخویشتن در میقات، غوطهور در فهم مناسک.
دلم یک حج مثل جلال میخواهد، در جستجوی شدن، به قصد کنجکاوی، و روانه به کشفی، در گفتگو با حاجیان سرزمینهای اسلامی، در موضع بیان و حل مسائل جهان اسلام -از طنجه تا جاکارتا-، در کار مردمنگاری امت پیامبر، نگران مصائب قلب دنیا -قدس-.
▪️▪️▪️
دلم چیزهای کوچک هم میخواهد، یک حج مثل برادران امیدوار، سفری از میان صحرایی سوت و کور و سوزان، دوربین به دست به خانه خدا برسم و روایت کنم داستان آن خانه را از زمانه ابراهیم(ع) تا امروز و بعد مثل گروه حاج ابوالقاسم رضایی در مستند خانه خدا میرسیدم به همهمه صحرای عرفات باقیات الصالحاتی میگذاشتم برای قبر و قیامتم.
▪️▪️▪️
دلم یک سفر حج میخواهد، خودم باشم و خدا، ساده و بسیط و بی هیچ پیچیدگی...
#ح_الف_غریبه
@badieh
❤1
خبر مسمومیتهای الکلی متعدد رو میشنوید؟ این نتیجه مزخرفاتی بود که میگفتن «حجاب رو بردارید، اتفاقی نمیفته».
حجاب رو برنداشته به لباس زیر رسیدند و شک نکنید این اخبار عرقخوری و ویدیوهای عرقخوری پشت فرمون هم در راستای شکستن قبح چیز دیگری است.
تجربه کردید؟ دفعه بعد با جنبش فواحش بازی نخورید.
@Nucleader
حجاب رو برنداشته به لباس زیر رسیدند و شک نکنید این اخبار عرقخوری و ویدیوهای عرقخوری پشت فرمون هم در راستای شکستن قبح چیز دیگری است.
تجربه کردید؟ دفعه بعد با جنبش فواحش بازی نخورید.
@Nucleader
👍4
به دست بسته و پیشانی شکسته تو
سلام دائم زوار سیدالشهداء...
سلام و صلوات خدا بر مسلم بن عقیل.
@Nucleader
سلام دائم زوار سیدالشهداء...
سلام و صلوات خدا بر مسلم بن عقیل.
@Nucleader
❤2
روز هشتم ذیالحجه امام حسين عليهالسلام ميان ياران و اصحاب خود ايستاد و پس از صحبتهایی فرمود:
هر كه میخواهد جانش را فدای راه ما کند، و به دیدار ما دل بسته، پس باید که با ما كوچ كند. من به خواست خدا فردا صبح حركت خواهم کرد، انشاءالله.
مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَائِنَا نَفْسَهُ، فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
کشف الغمه، جلد ۲، صفحه ۲۹
@Nucleader
و اینگونه کاروان عشق، در سفر تاریخ به راه افتاد.
الرحیل، الرحیل...
هر كه میخواهد جانش را فدای راه ما کند، و به دیدار ما دل بسته، پس باید که با ما كوچ كند. من به خواست خدا فردا صبح حركت خواهم کرد، انشاءالله.
مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَائِنَا نَفْسَهُ، فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
کشف الغمه، جلد ۲، صفحه ۲۹
@Nucleader
و اینگونه کاروان عشق، در سفر تاریخ به راه افتاد.
الرحیل، الرحیل...
❤5😢1
اینهایی که برای دفاع از خودشون یا برای تشبیه خودشون یا برای ماستمالی گندی که زدن از شهیدان، بزرگان دین و در درجه اولی قرآن و اهلبیت شاهد مثال میارن، جزء پلیدترینها و دونترین انسانها هستند.
طرف از بهشتی جمله میاره که خودش رو اثبات کنه. انقدر پستفطرت نباشید. استدلالتون رو بکنید، اگر مبانی فکری یکی رو قبول دارید، عیبی نداره ازش استفاده کنید، ولی اگر فقط در یک حوزه شاهد مثال آوردید و او رو در سایر وجوه نادیده گرفتید، دارید سوءاستفاده میکنید. حالا میخواد بهشتی باشه و آوینی، یا امیرالمومنین باشه و آیه قرآن.
@Nucleader
طرف از بهشتی جمله میاره که خودش رو اثبات کنه. انقدر پستفطرت نباشید. استدلالتون رو بکنید، اگر مبانی فکری یکی رو قبول دارید، عیبی نداره ازش استفاده کنید، ولی اگر فقط در یک حوزه شاهد مثال آوردید و او رو در سایر وجوه نادیده گرفتید، دارید سوءاستفاده میکنید. حالا میخواد بهشتی باشه و آوینی، یا امیرالمومنین باشه و آیه قرآن.
@Nucleader
👍3❤2
خرداد ۱۳۶۰ آخرین باری بود که در جمع رزمندهها رفت، صحبتهایشان را شنید و در انتها گفت موقعی که آمدم چهرهها خسته بود، اما خداراشکر الان روحیهها خوب است. چند تن از رزمندهها برای بدرقه تا فرودگاه رفتند. داخل هواپیما شد، دوباره از پلهها آمد پایین. فکر کردند چیزی جاگذاشته. آمد بینشان گفت از شما میخواهم برای شهادتم دعا کنید.
چند روز بعد با انفجار دفتر حزب جمهوری نام سید محمدحسین بهشتی در بین شهدا اعلام شد.
@NucLeader
چند روز بعد با انفجار دفتر حزب جمهوری نام سید محمدحسین بهشتی در بین شهدا اعلام شد.
@NucLeader
❤5
❤4
کتابسوزان نازیها در آلمان سالها نمادی از توحش هیتلر و نازیسم در برابر علم بود. سوزاندن کتاب توسط آنها یا مثلا توسط مغولها، همیشه نماد مقاومت در برابر فهم، علم و دانش تعبیر میشده.
اما وقتی پای قرآنسوزی به میان آمده، هیچیک از داعیهداران آزادی، علم، دانش، روشنفکری و... دادشان درنمیآید.
البته که اگر تمامی قرآنهای دنیا را بسوزانند، باز چیزی از حقانیت آن کم نمیشود. جلوی گسترش اسلامگرایی را هم نمیگیرد. اما اینجور اتفاقات نشان میدهد، همهچیز در دنیا حدودی دارد. آزادی، دموکراسی، احترام به دیگران و...
و البته، برای مسلمانان در ایران عزیز هم قرآن مهجورتر از بسیاری چیزهاست. توهین به قرآن یا اهلبیت، در بین عالمان دینی پذیرفتنیتر از توهین به مثلا فلان استاد سنتی حوزه علمیه شده. در بین ما مردم هم قرآن چون کتابی است روی طاقچه که سالی یکبار روی سرمان قرار میگیرد، خیلی به جایی برنمیخورد که توهینی به قرآن عظیم بشود. مثل خیلی از خبرها با آن برخورد میکنیم و از کنارش رد میشویم.
گاهی فکر میکنم واقعا از توهین به قرآن، در دلمان احساس ناراحتی میکنیم؟
@Nucleader
اما وقتی پای قرآنسوزی به میان آمده، هیچیک از داعیهداران آزادی، علم، دانش، روشنفکری و... دادشان درنمیآید.
البته که اگر تمامی قرآنهای دنیا را بسوزانند، باز چیزی از حقانیت آن کم نمیشود. جلوی گسترش اسلامگرایی را هم نمیگیرد. اما اینجور اتفاقات نشان میدهد، همهچیز در دنیا حدودی دارد. آزادی، دموکراسی، احترام به دیگران و...
و البته، برای مسلمانان در ایران عزیز هم قرآن مهجورتر از بسیاری چیزهاست. توهین به قرآن یا اهلبیت، در بین عالمان دینی پذیرفتنیتر از توهین به مثلا فلان استاد سنتی حوزه علمیه شده. در بین ما مردم هم قرآن چون کتابی است روی طاقچه که سالی یکبار روی سرمان قرار میگیرد، خیلی به جایی برنمیخورد که توهینی به قرآن عظیم بشود. مثل خیلی از خبرها با آن برخورد میکنیم و از کنارش رد میشویم.
گاهی فکر میکنم واقعا از توهین به قرآن، در دلمان احساس ناراحتی میکنیم؟
@Nucleader
👍5❤2😢1
نوشتهای از شهید #سید_مرتضی_آوینی که حتم دارم تا الان نخواندهاید - خودم هم امشب برای اولینبار خواندم و وقتی یقین پیدا کردم از اوست، گفتم منتشر کنم- دیدم.
خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود
@Nucleader
خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود
@Nucleader
|نیوکلیدر|
نوشتهای از شهید #سید_مرتضی_آوینی که حتم دارم تا الان نخواندهاید - خودم هم امشب برای اولینبار خواندم و وقتی یقین پیدا کردم از اوست، گفتم منتشر کنم- دیدم. خواندن لذتبخش و البته بیاندازه دردآور بود @Nucleader
«در پشت جبههها
ما فرزندان انقلاب
داشتیم رفتهرفته باور میکردیم
این یک سرنوشت لایتغیر است که
انقلاب باید فرزندان خویش را ببلعد
و خود را برای بلعیدهشدن آماده کرده بودیم.
آن عزیز رجاییشهید میگفت
هرکسی باید چیزی را قربانی راه انقلاب کند
و من آبرویم را قربانی میکنم
و ما که هنوز سنگینی خون آن عزیزان را بر گرده رنجور خویش داشتیم،
پذیرفته بودیم که
باید برای اسلام خود را تقدیم کنیم.
#جهاد_سازندگی را،
#سپاه_پاسداران را،
#بنیاد_شهید را،
#کمیته_ها را و...
و چه باک!
مگر نه این است که
تا خون فلق بر افق صبح ننشیند،
خورشید طلوع نخواهد کرد؛
بگذار
خون ما بر افق انقلاب بنشیند
و خورشید عدالت سر از غیبت صدهاساله بردارد
چه باک!
کمیتههای انقلاب فدایی انقلاب بشوند؛
نام "وزارت" مثل یک وصله ناجور بر تارک عرش نگین سپاه پاسداران بنشیند؛
ادارهها جهادی نشوند که هیچ،
"جهاد" اداره شود
و انقلاب مثل گربه بیوفایی که فرزندان خویش را میخورد،
یکایک ما را ببلعد؛ چه باک!
ازیکسو میبینیم که نظام اداری کشور،
فرزندان حقیقی انقلاب را دفع میکند
و هر روز بیشازپیش به دامان تخصصگرایی، بروکراسی و فساد میغلتد
و ازسویدیگر میدیدیم که
چگونه کشتی انقلاب اسلامی موجها را میشکافد
و طوفانها را میشکند
و با نیروی بسمالله بر همه جریانهای بیرونی غلبه مییابد
و کره زمین را تسخیر میکند.
ازیکسو خون شهدایمان همانطور که آن بزرگوار مطهری(ره) گفته بود
بر شریانهای اجتماع پخش میشد؛
بچهها خیلی زود بزرگمرد میشدند
و مرد میشدند
و مردان آرپیجی بهدوش به صحنههای اعجابانگیز جهاد فیسبیلالله میرفتند
اما
ازسوییدیگر در درون خودمان،
شمشیر دودم انقلاب،
تو گویی جناح دولت را با جناح دشمن اشتباه گرفته بودند.
نهتنها دیگر سخنی از انقلاب اقتصادیاداری بر زبان نبود
بلکه روزبهروز این پندار تقویت میشد که
سیستم بروکراتیک ادارات و بافت اقتصادی بهجایمانده از دوران حاکمیت طاغوت،
همان پیکره متناسبی است که
روح انقلاب اسلامی نیاز دارد.
اگر اینچنین نبود،
پس چرا
هرکه مسئولیتی را در تشکیلات بروکراتیک میپذیرفت،
هرچند خود پیش از آن از منادیان انقلاب اداری بود،
چیزی نمیگذشت که
ناگهان سر از جبهه مقابل در میآورد
و از آن پس
تحکیم مبانی سیستم بروکراسی را
به معنای
تثبیت نظام جمهوری اسلامی میگرفت
و هر نوع مخالفتی را ضربهزدن به اصل نظام میدانستند.
چهبسیار بودند کسانی که با همین تهدید،
تلاشهای حزبالله را برای ایجا تحول در نظام اداری
در خط آمریکا میدیدند
و پنجهدرپنجه انجمنهای اسلامی و جهاد ادارات میافکندند
و هر نوع حرکت انقلابی را رودررویی با نظام جمهوری اسلامی میدانستند؛
خصوصیت مشترکی که در
نهادهای انقلابی،
کمیتهها،
سپاه پاسداران،
جهاد سازندگی
و بسیج
وجود دارد
اتکا به مردمی است که
با ایمان به
اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را
بر محور اراده رهبری و صلاحدید او
معنا میکنند.
موفقیت نهادهای انقلابی به طور کامل مرهون همین خصوصیت است.
اگر این انگیزه الهی را از میان بردارید،
دیگر هیچچیز از این نهادها باقی نمیماند؛ روح انقلاب اسلامی قالب و پیکره خاص خویش را میخواهد و آن خصوصیتی که قالب را تمایز میبخشد اتکا به مردمی است که
با ایمان به اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را بر محور ولایت معنا میکنند؛
این خصوصیت فینفسه باعث تجلی خصوصیات دیگری در قالب تشکیلاتی نهادهای انقلابی شده است که
بسیار شگفتآور است.»
@Nucleader
ما فرزندان انقلاب
داشتیم رفتهرفته باور میکردیم
این یک سرنوشت لایتغیر است که
انقلاب باید فرزندان خویش را ببلعد
و خود را برای بلعیدهشدن آماده کرده بودیم.
آن عزیز رجاییشهید میگفت
هرکسی باید چیزی را قربانی راه انقلاب کند
و من آبرویم را قربانی میکنم
و ما که هنوز سنگینی خون آن عزیزان را بر گرده رنجور خویش داشتیم،
پذیرفته بودیم که
باید برای اسلام خود را تقدیم کنیم.
#جهاد_سازندگی را،
#سپاه_پاسداران را،
#بنیاد_شهید را،
#کمیته_ها را و...
و چه باک!
مگر نه این است که
تا خون فلق بر افق صبح ننشیند،
خورشید طلوع نخواهد کرد؛
بگذار
خون ما بر افق انقلاب بنشیند
و خورشید عدالت سر از غیبت صدهاساله بردارد
چه باک!
کمیتههای انقلاب فدایی انقلاب بشوند؛
نام "وزارت" مثل یک وصله ناجور بر تارک عرش نگین سپاه پاسداران بنشیند؛
ادارهها جهادی نشوند که هیچ،
"جهاد" اداره شود
و انقلاب مثل گربه بیوفایی که فرزندان خویش را میخورد،
یکایک ما را ببلعد؛ چه باک!
ازیکسو میبینیم که نظام اداری کشور،
فرزندان حقیقی انقلاب را دفع میکند
و هر روز بیشازپیش به دامان تخصصگرایی، بروکراسی و فساد میغلتد
و ازسویدیگر میدیدیم که
چگونه کشتی انقلاب اسلامی موجها را میشکافد
و طوفانها را میشکند
و با نیروی بسمالله بر همه جریانهای بیرونی غلبه مییابد
و کره زمین را تسخیر میکند.
ازیکسو خون شهدایمان همانطور که آن بزرگوار مطهری(ره) گفته بود
بر شریانهای اجتماع پخش میشد؛
بچهها خیلی زود بزرگمرد میشدند
و مرد میشدند
و مردان آرپیجی بهدوش به صحنههای اعجابانگیز جهاد فیسبیلالله میرفتند
اما
ازسوییدیگر در درون خودمان،
شمشیر دودم انقلاب،
تو گویی جناح دولت را با جناح دشمن اشتباه گرفته بودند.
نهتنها دیگر سخنی از انقلاب اقتصادیاداری بر زبان نبود
بلکه روزبهروز این پندار تقویت میشد که
سیستم بروکراتیک ادارات و بافت اقتصادی بهجایمانده از دوران حاکمیت طاغوت،
همان پیکره متناسبی است که
روح انقلاب اسلامی نیاز دارد.
اگر اینچنین نبود،
پس چرا
هرکه مسئولیتی را در تشکیلات بروکراتیک میپذیرفت،
هرچند خود پیش از آن از منادیان انقلاب اداری بود،
چیزی نمیگذشت که
ناگهان سر از جبهه مقابل در میآورد
و از آن پس
تحکیم مبانی سیستم بروکراسی را
به معنای
تثبیت نظام جمهوری اسلامی میگرفت
و هر نوع مخالفتی را ضربهزدن به اصل نظام میدانستند.
چهبسیار بودند کسانی که با همین تهدید،
تلاشهای حزبالله را برای ایجا تحول در نظام اداری
در خط آمریکا میدیدند
و پنجهدرپنجه انجمنهای اسلامی و جهاد ادارات میافکندند
و هر نوع حرکت انقلابی را رودررویی با نظام جمهوری اسلامی میدانستند؛
خصوصیت مشترکی که در
نهادهای انقلابی،
کمیتهها،
سپاه پاسداران،
جهاد سازندگی
و بسیج
وجود دارد
اتکا به مردمی است که
با ایمان به
اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را
بر محور اراده رهبری و صلاحدید او
معنا میکنند.
موفقیت نهادهای انقلابی به طور کامل مرهون همین خصوصیت است.
اگر این انگیزه الهی را از میان بردارید،
دیگر هیچچیز از این نهادها باقی نمیماند؛ روح انقلاب اسلامی قالب و پیکره خاص خویش را میخواهد و آن خصوصیتی که قالب را تمایز میبخشد اتکا به مردمی است که
با ایمان به اسلام و ولایت فقیه
همواره وجود خود را بر محور ولایت معنا میکنند؛
این خصوصیت فینفسه باعث تجلی خصوصیات دیگری در قالب تشکیلاتی نهادهای انقلابی شده است که
بسیار شگفتآور است.»
@Nucleader
❤7
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ
ای مردم!
اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جا میگذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام میدهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشدهاند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
خطبه غدیر، حضرت رسول صلی الله علیه و اله وسلم
@Nucleader
ای مردم!
اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جا میگذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام میدهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشدهاند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
خطبه غدیر، حضرت رسول صلی الله علیه و اله وسلم
@Nucleader
❤5
امروز تولد آرمان شهید بود.
در این سالها حججی و قاسم سلیمانی باب عجیبی در شهادت باز کرده بودند. سومی هم آرمان علیوردی بود. بابی عجیب از وسط تهران به شهادت گشود.
بیاندازه دوستش دارم. خوش به سعادت او که در این سن کم این روح بزرگ را داشت.
کاش حالا که نزد سیدالشهداست، برای ما دعا کند.
بیاندازه در برابرش هیچم
@Nucleader
در این سالها حججی و قاسم سلیمانی باب عجیبی در شهادت باز کرده بودند. سومی هم آرمان علیوردی بود. بابی عجیب از وسط تهران به شهادت گشود.
بیاندازه دوستش دارم. خوش به سعادت او که در این سن کم این روح بزرگ را داشت.
کاش حالا که نزد سیدالشهداست، برای ما دعا کند.
بیاندازه در برابرش هیچم
@Nucleader
❤9
به یاد شهید روحالله عجمیان و شهید آرمان علیوردی، به یاد شهید قاسم سلیمانی، به یاد همه شهیدانی که خون سرخشان جاری شد تا پرچم سرخ عزای سیدالشهداء برافراشته بماند
محرم را آغاز میکنیم:
صلی الله علیک یا اباعبدالله
@Nucleader
محرم را آغاز میکنیم:
صلی الله علیک یا اباعبدالله
@Nucleader
❤7
|نیوکلیدر|
⚫️ برای حسین گریه کن... #حدیث_عاشورایی ▪️عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ عَنِ الرِّضَا علیهالسلام فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ…
ریان بن شبیب جدمونو غریب گیر آوردن
❤3
گاهی که در تاریکی شب، جایی ایستاده یا قدم میزنی، صدایی بسیار کم به گوش میرسد. میفهمی کسی، جایی، دارد روضهای چیزی از حسین بن علی میخواند. یا رد بویی از اسفندی که انتهای خیابان دود شده، به مشامت میرسد.
کیف میکنی.
بهره میبری.
اما
من، بیکه به فاصله فکر کرده باشم، کیف میکردم. امشب اما پشت خیمهها به فاصله فکر کردم و سوالی از خودم پرسیدم:
اصلا فکر کن تلاش کردهای و رسیدی جایی که فاصلهات با خیمه حسین علیهالسلام اندازه همان رد بو یا زمزمه است. از صبح که اولین تیرها پرتاب میشود، تا عصری که آخرینشان به جان او نشسته باشد، «فاصله» کار خودش را کرده و تو یکجایی از تاریخ بدون انکه به او بپیوندی، گم میشوی.
خدایا ما خیلی فاصله داریم.
به اندازه چهارده قرن. اگر به خیمه حسین علیهالسلام وارد نشویم، مردهایم.
نخواه تباه شویم.
@Nucleader
کیف میکنی.
بهره میبری.
اما
من، بیکه به فاصله فکر کرده باشم، کیف میکردم. امشب اما پشت خیمهها به فاصله فکر کردم و سوالی از خودم پرسیدم:
اصلا فکر کن تلاش کردهای و رسیدی جایی که فاصلهات با خیمه حسین علیهالسلام اندازه همان رد بو یا زمزمه است. از صبح که اولین تیرها پرتاب میشود، تا عصری که آخرینشان به جان او نشسته باشد، «فاصله» کار خودش را کرده و تو یکجایی از تاریخ بدون انکه به او بپیوندی، گم میشوی.
خدایا ما خیلی فاصله داریم.
به اندازه چهارده قرن. اگر به خیمه حسین علیهالسلام وارد نشویم، مردهایم.
نخواه تباه شویم.
@Nucleader
❤8👍1😢1
نقل كردهاند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گاهی لبان مطهّر ابیعبدالله را میبوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را میبوسید، گاهی دُكمههای ابیعبدالله را باز میكرد از زیر گلو تا نزدیک سینه را مكرّر میبوسید ـ [مردم] نمیفهمیدند برای چه وجود مبارك پیغمبر این كارها را میكند با سایر بچهها اینطور عطوفانه رفتار نمیكرد ـمكرّر میدیدند كه این دكمهها را باز میكنند و از زیر گلو تا قسمت سینه بدن ابیعبدالله را میبوسند.
یك وقتی خون چشمان مطهّر ابیعبدالله را گرفت و دید سینه مطهّرش سنگین شده.
فرمود كیستی؟
«لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً»
جای بلندی نشستی...
اینجا كه اکنون پاگذاشتی، پیغمبر بارها بوسیده بود.
برگرفته از ناسخالتواریخ
@NucLeader
یك وقتی خون چشمان مطهّر ابیعبدالله را گرفت و دید سینه مطهّرش سنگین شده.
فرمود كیستی؟
«لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً»
جای بلندی نشستی...
اینجا كه اکنون پاگذاشتی، پیغمبر بارها بوسیده بود.
برگرفته از ناسخالتواریخ
@NucLeader
😢9
پس چون صدای گریهی طفل آمد، سوی خیمهها رفت و گفت:
«یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع»
شیرخوارهام را بیاورید.
سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست.
مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش پیدا بود.
گفت
یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ
ای گروه!
همانا برادرم و فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این شیرخوار کسی برایم نگذاشتید.
و او که بیگناه است، بیتاب تشنگی است و به کام مرگ میرود.
او را بهشما سپارم، جرعهای آب به او بدهید.
«بینما هو یخاطبهم»
درحالیکه هنوز کلامش به پایان نرسیده بود، حرمله تیری انداخت.
«فذبح الطفل من الاذن الی الاذن»
کودک گوش تا گوش ذبح گردید.
آنگاه دستها را زیر گلوی کودک ششماههاش گرفت تا از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و گفت:
اَللّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا»
بار الها! اگر در اين دنيا ما بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما.
سپس فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ»
چون خدا میبیند، آنچه بر من فرود آمد آسان است.»
درحالیکه کودک هنوز در دستان پدر بود، یکوقت از جانب خدا ندا آمد:
«یا حسین! دَعْهُ، فإن له مرضعه فی الجنه»
حسین جان! رهایش کن. برایش در بهشت جایی است که ما سیرابش میکنیم»
پس حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر، گودالی کند و کودک را در آن به خاک سپرد.
@Nucleader
«یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع»
شیرخوارهام را بیاورید.
سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست.
مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش پیدا بود.
گفت
یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ
ای گروه!
همانا برادرم و فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این شیرخوار کسی برایم نگذاشتید.
و او که بیگناه است، بیتاب تشنگی است و به کام مرگ میرود.
او را بهشما سپارم، جرعهای آب به او بدهید.
«بینما هو یخاطبهم»
درحالیکه هنوز کلامش به پایان نرسیده بود، حرمله تیری انداخت.
«فذبح الطفل من الاذن الی الاذن»
کودک گوش تا گوش ذبح گردید.
آنگاه دستها را زیر گلوی کودک ششماههاش گرفت تا از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و گفت:
اَللّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا»
بار الها! اگر در اين دنيا ما بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما.
سپس فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ»
چون خدا میبیند، آنچه بر من فرود آمد آسان است.»
درحالیکه کودک هنوز در دستان پدر بود، یکوقت از جانب خدا ندا آمد:
«یا حسین! دَعْهُ، فإن له مرضعه فی الجنه»
حسین جان! رهایش کن. برایش در بهشت جایی است که ما سیرابش میکنیم»
پس حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر، گودالی کند و کودک را در آن به خاک سپرد.
@Nucleader
😢4
|نیوکلیدر|
پس چون صدای گریهی طفل آمد، سوی خیمهها رفت و گفت: «یا اختاه! ناولینی ولدی الرضیع» شیرخوارهام را بیاورید. سپس پیراهن جنگ را از تنش درآورد، پیراهنی عربی به تن داشت و عمامه پیغمبر را به سربست. مقابل لشکر دشمن ایستاد، کودک را روی دست بلند کرد، طوریکه بغلهایش…
«اَللّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِيَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَيْنا، اَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اَللّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اَللّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ في الدُّنْيا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِي الاْخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ».
خدايا!
تو مىدانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارىمان بشتابند، ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند.
خدايا!
باران آسمان را از آنان دريغ دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو. خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشتهاى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان.
@Nucleader
خدايا!
تو مىدانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارىمان بشتابند، ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند.
خدايا!
باران آسمان را از آنان دريغ دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو. خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشتهاى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان.
@Nucleader
😢2