|نیوکلیدر|
ما او را نمیشناسیم. او روحالامین بود و جلوهای از جلوات او در کالبدی زمینی درآمد تا بهانه خلقت عالم پیدا شود. درک او، بزرگتر از عقل زمینی ما و نوشتن از او، بیشتر از دوات شدن آب همه دریاها و لوح شدن همهی برگ درختان. اینکه نمیدانیم کدام خاک مأمن اوست،…
عزیزی گفتند روحالأمین نه، روحالقدس. دومی درست است و در وصف حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
تصحیح میکنم.
تصحیح میکنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام بر او
روزی که زاده شد
روزی که از دنیا خواهد رفت
و روزی که دوباره زنده برانگیخته خواهد شد.
ذلک عیسی بن مریم الذی قول الحق...
روزی که زاده شد
روزی که از دنیا خواهد رفت
و روزی که دوباره زنده برانگیخته خواهد شد.
ذلک عیسی بن مریم الذی قول الحق...
غفلت داستان عجیبی دارد؛ میگردد و هرجا که باشی و موقعش که برسد، دست میاندازد بیخ گلویت را میگیرد و آنقدر فشار میدهد تا زیستن در عیش و مردن در بیچارگی را نشانت بدهد.
آن دقایق آخر، لازم نیست کسی موعظهات کند یا مثلا آیهای، حدیثی، چهمیدانم از این چیزها که هر روز بهش برمیخوریم و سرمان را میاندازیم پایین و میرویم، برایمان بخواند. میبینی میتوانستی کجا باشی و دیگر نیستی و فرصتی هم نداری. و البته خودت میفهمی بهقاعده نفسهایی که کشیده بودی، وقت داده بودندت و تو نه که ندیده باشی یا نفهمیده باشی. دیدی و نفهمی کردی و خلاصهاش شد غفلت.
بیمار بودم، از آن بیماریها که کسی نمیفهمد چیست. از آنها که باید پول خرجش کنی و آخرش برسی به اینکه «خودت باید حالت را خوب کنی». و شبها. شبهایی بیشتر از یک سال و نیم که خوابیدن بلای جان و کابوس شده بود. مدتها اینطور زیستم. گاهی فقط یک ساعت خواب شبانه بدون دلهره، آرزویت میشود که شده بود.
غفلت، نشانههایی دارد. برای من آن بود که دقیقا همان شبی که نمیدانستم چیست، خوابیدم. صبح هم که نماز خواندم، برعکس همیشه که فریضه مجازی داشتم، ترجیح دادم بخوابم.
از وقت بهاندازه یک ربع کم از ساعت نگذشته بود که همسر صدایم زد: اخبار میگوید سردار سلیمانی شهید شده.
از خواب تا مرحله ایستادن و دویدنم در کسری از ثانیه طی شد. گمانم این بود که احتمالا سعید قاسمی را با قاسم سلیمانی اشتباه گرفته. مطمئن بودم ماجرا اشتباه است.
سست شدن پایم روبروی تلویزیون همزمان بود با اشکی که بیاختیار جاری شد.
دقیقا همان شب که خوابم برد، او به بلندترین جایی که میشود رسید، رفته بود.
غفلت، نشانههایی دارد. حتی اگر تا شب قبلش برای خوابیدن بجنگی. موقعش، تو با آنچه زیستهای محشور میشوی و او با آنچه زیسته.
احتمالا تا آن لحظه که نوبت آخرین ثانیهها برسد و یک زندگی پر از غفلت را در کسر ثانیهای نشانم دهند، آن طلوع فجر سیاه را فراموش نکنم...
آن دقایق آخر، لازم نیست کسی موعظهات کند یا مثلا آیهای، حدیثی، چهمیدانم از این چیزها که هر روز بهش برمیخوریم و سرمان را میاندازیم پایین و میرویم، برایمان بخواند. میبینی میتوانستی کجا باشی و دیگر نیستی و فرصتی هم نداری. و البته خودت میفهمی بهقاعده نفسهایی که کشیده بودی، وقت داده بودندت و تو نه که ندیده باشی یا نفهمیده باشی. دیدی و نفهمی کردی و خلاصهاش شد غفلت.
بیمار بودم، از آن بیماریها که کسی نمیفهمد چیست. از آنها که باید پول خرجش کنی و آخرش برسی به اینکه «خودت باید حالت را خوب کنی». و شبها. شبهایی بیشتر از یک سال و نیم که خوابیدن بلای جان و کابوس شده بود. مدتها اینطور زیستم. گاهی فقط یک ساعت خواب شبانه بدون دلهره، آرزویت میشود که شده بود.
غفلت، نشانههایی دارد. برای من آن بود که دقیقا همان شبی که نمیدانستم چیست، خوابیدم. صبح هم که نماز خواندم، برعکس همیشه که فریضه مجازی داشتم، ترجیح دادم بخوابم.
از وقت بهاندازه یک ربع کم از ساعت نگذشته بود که همسر صدایم زد: اخبار میگوید سردار سلیمانی شهید شده.
از خواب تا مرحله ایستادن و دویدنم در کسری از ثانیه طی شد. گمانم این بود که احتمالا سعید قاسمی را با قاسم سلیمانی اشتباه گرفته. مطمئن بودم ماجرا اشتباه است.
سست شدن پایم روبروی تلویزیون همزمان بود با اشکی که بیاختیار جاری شد.
دقیقا همان شب که خوابم برد، او به بلندترین جایی که میشود رسید، رفته بود.
غفلت، نشانههایی دارد. حتی اگر تا شب قبلش برای خوابیدن بجنگی. موقعش، تو با آنچه زیستهای محشور میشوی و او با آنچه زیسته.
احتمالا تا آن لحظه که نوبت آخرین ثانیهها برسد و یک زندگی پر از غفلت را در کسر ثانیهای نشانم دهند، آن طلوع فجر سیاه را فراموش نکنم...
Forwarded from فارس پلاس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شبکه روس:
ژنرال سليمانی فردی افسانه ای بود که فراتر از ممکن را درک میکرد...!
روایتی از یک عملیات نجات با فرماندهی سپهبد سليمانی که کمتر از آن صحبت شد....
@Fars_Plus
ژنرال سليمانی فردی افسانه ای بود که فراتر از ممکن را درک میکرد...!
روایتی از یک عملیات نجات با فرماندهی سپهبد سليمانی که کمتر از آن صحبت شد....
@Fars_Plus
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روح و ریحان، ثمره آنهایی است که ریاضت نفس کشیدند و ذکر یونسیه در وادیالسلام آنها را به بهشت وادی رسانده.
میوه شیرین وادیالسلام نجف، خلاصه شده در لبخندی که سید عبدالکریم کشمیری یکباره روی لب میآورد.
میوه شیرین وادیالسلام نجف، خلاصه شده در لبخندی که سید عبدالکریم کشمیری یکباره روی لب میآورد.
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرجد اینهایی که معتقد بودن آمریکا بد نیست، ترامپ بده ایشونه.
طرف دیدش این بوده که انقلاب اسلامی مرهون کارتره. شما ببین این عزیز اگر قائممقام رهبری میشد، چه اتفاقی میفتاد.
@Nucleader
طرف دیدش این بوده که انقلاب اسلامی مرهون کارتره. شما ببین این عزیز اگر قائممقام رهبری میشد، چه اتفاقی میفتاد.
@Nucleader
👍3
⭕️ ما با سه قرائت از ولایت فقیه مواجه هستیم.
✅ قرائت اول:
مبتنی بر قانون اساسی است که در آن رهبری دو وظیفه عمده بر عهده دارد. اول انسجام در سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه، دوم نظارت بر عملکرد سه قوه در جهت رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی. رهبری مانند چشم بیداری است که یک نگاه به آرمانهای انقلاب اسلامی دارد و یک نگاه به مسیر حرکت دولتها ( مقصود از دولت در این متن سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه است). با توجه به این خوانش، قانون اساسی هیچگونه نقش اجرایی برای این جایگاه در نظر نگرفته است و اگر برای این جایگاه در قانون اساسی نقش اجرایی تعیین شده باشد، همواره ناظم خارجی با حق دخالت در امور را پیش بینی کرده است. مانند شورای سیاستگذاری در صداوسیما.
✅قرائت دوم:
این خوانش مبتنی بر نگاه حکومتهای مدرن در غرب است. در این خوانش از جایگاه ولایت فقیه، این عنوان امری زائد و بعضا مداخلهگر در امور سه قوۀ دیگر است. این نوع خوانش دارای دو دسته رادیکالها و محافظهکارها است. در نگاه رادیکال نقش رهبری حداکثری بیان شده و تمام امور اجرایی و نسبتها و ارتباطات حکومتی به رهبری تحویل برده شده است. نگاه محافظهکارانه نیز نقش رهبری را حداقلی تلقی کرده و این جایگاه را در حال حاضر امری فرمالیته و با اختیارات محدود میداند.
✅قرائت سوم
در این نگاه حکومت اسلامی از چهار پایه ولایت فقیه، قوه مجریه، مقننه و قضاییه تشکیل شده است. در این نگاه جایگاه رهبری نه مانند پادشاهی ( اعم از مشروطه یا مطلقه) است و نه مانند رییس جمهور. بلکه جایگاه جدیدی است که با توجه به اهدافی که حکومت اسلامی بخاطر آن تشکیل شده است، قوام یافته. در این خوانش قوه مجریه، مقننه و قضاییه در نسبت با جایگاه رهبری تعریف و هرکدام از این قوا ستونهایی هستند که در جهت کمک به رهبری عهده دار مسئولیتی شده اند. از طرف دیگر رهبری نیز نسبتی با مردم و دین اسلام دارد. این نسبتها شبکهای از ارتباطات میان دولت ها، رهبری و مردم شکل میدهد که ساختار جدیدی را نشان میدهد.
#مردی_که_سیکل_هم_نداشت
@Nucleader
✅ قرائت اول:
مبتنی بر قانون اساسی است که در آن رهبری دو وظیفه عمده بر عهده دارد. اول انسجام در سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه، دوم نظارت بر عملکرد سه قوه در جهت رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی. رهبری مانند چشم بیداری است که یک نگاه به آرمانهای انقلاب اسلامی دارد و یک نگاه به مسیر حرکت دولتها ( مقصود از دولت در این متن سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه است). با توجه به این خوانش، قانون اساسی هیچگونه نقش اجرایی برای این جایگاه در نظر نگرفته است و اگر برای این جایگاه در قانون اساسی نقش اجرایی تعیین شده باشد، همواره ناظم خارجی با حق دخالت در امور را پیش بینی کرده است. مانند شورای سیاستگذاری در صداوسیما.
✅قرائت دوم:
این خوانش مبتنی بر نگاه حکومتهای مدرن در غرب است. در این خوانش از جایگاه ولایت فقیه، این عنوان امری زائد و بعضا مداخلهگر در امور سه قوۀ دیگر است. این نوع خوانش دارای دو دسته رادیکالها و محافظهکارها است. در نگاه رادیکال نقش رهبری حداکثری بیان شده و تمام امور اجرایی و نسبتها و ارتباطات حکومتی به رهبری تحویل برده شده است. نگاه محافظهکارانه نیز نقش رهبری را حداقلی تلقی کرده و این جایگاه را در حال حاضر امری فرمالیته و با اختیارات محدود میداند.
✅قرائت سوم
در این نگاه حکومت اسلامی از چهار پایه ولایت فقیه، قوه مجریه، مقننه و قضاییه تشکیل شده است. در این نگاه جایگاه رهبری نه مانند پادشاهی ( اعم از مشروطه یا مطلقه) است و نه مانند رییس جمهور. بلکه جایگاه جدیدی است که با توجه به اهدافی که حکومت اسلامی بخاطر آن تشکیل شده است، قوام یافته. در این خوانش قوه مجریه، مقننه و قضاییه در نسبت با جایگاه رهبری تعریف و هرکدام از این قوا ستونهایی هستند که در جهت کمک به رهبری عهده دار مسئولیتی شده اند. از طرف دیگر رهبری نیز نسبتی با مردم و دین اسلام دارد. این نسبتها شبکهای از ارتباطات میان دولت ها، رهبری و مردم شکل میدهد که ساختار جدیدی را نشان میدهد.
#مردی_که_سیکل_هم_نداشت
@Nucleader
👍3
Forwarded from استودیو دیدرس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به #ایران؛ به بهانه سالروز پیروزی #انقلاب_اسلامی، مروری داشتهایم بر تصویر #وطن در #سینمای_ایران.
@Didrasmag
@Didrasmag
Forwarded from اشراق 🌿 (علےڪرمیان)
يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا! #سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه #پدرسوختگى است! و آن را شما براى ما بگذاريد! چون موقعْ مقتضى نبود نخواستم با او بحثى بكنم. گفتم: ما از اوّل وارد اين سياست كه شما مىگوييد نبودهايم. امروز چون موقع مقتضى است، میگويم: اسلام اين نيست. واللَّه #اسلام، تمامش سياست است. اسلام را بد معرّفى كردهاند. سياست مُدُن از اسلام سرچشمه مىگيرد. من از آن #آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم؛ من #پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر كارى نداشته باشم. پايگاه استقلالِ اسلامى اينجاست. بايد اين مملكت را از اين گرفتاری ها نجات داد. نمىخواهند اين مملكت اصلاح بشود؛ #اجانب نمیخواهند مملكت آباد شود.
#سید_روحالله_موسوی_خمینی
#صحيفه_نور
جلد اول، صفحه ۲۷۰
@aeshraq
#سید_روحالله_موسوی_خمینی
#صحيفه_نور
جلد اول، صفحه ۲۷۰
@aeshraq
👍7👎1
سپاه پلکهایش چند لشکر را تکان میداد
علی با خطبهخوانی قلب منبر را تکان میداد
به وقت ظهر سلمان را کرم میکرد و حاتم را
عیار راستگوییاش اباذر را تکان میداد
خودش نه پلک بر هم میزد و اینگونه بی پیکار
دل هر مالکی مانند اشتر را تکان میداد
به یک ضربه سرش را میبرید از تن به آسانی
به سختی آن که وقت جنگ پیکر را تکان میداد
و جبرائیل درسش را به حیدر چون که پس میداد
علی بن ابیطالب فقط سر را تکان میداد
نه در دنیا دل ما را که نام مرتضی قطعا
به وقت مرگ هم اعضای نوکر را تکان میداد
میان گرد و خاک جنگ تا او را ببیند هم
علی بود آن که از جایش پیمبر را تکان میداد
همیشه بعد دیدار علی از بس تحیّر داشت
یکی باید میآمد دوش قنبر را تکان میداد
ولادت لنگر آسمان و ستون زمین، سیدنا و مولانا امیرالمومنین علی علیهالسلام مبارک
علی با خطبهخوانی قلب منبر را تکان میداد
به وقت ظهر سلمان را کرم میکرد و حاتم را
عیار راستگوییاش اباذر را تکان میداد
خودش نه پلک بر هم میزد و اینگونه بی پیکار
دل هر مالکی مانند اشتر را تکان میداد
به یک ضربه سرش را میبرید از تن به آسانی
به سختی آن که وقت جنگ پیکر را تکان میداد
و جبرائیل درسش را به حیدر چون که پس میداد
علی بن ابیطالب فقط سر را تکان میداد
نه در دنیا دل ما را که نام مرتضی قطعا
به وقت مرگ هم اعضای نوکر را تکان میداد
میان گرد و خاک جنگ تا او را ببیند هم
علی بود آن که از جایش پیمبر را تکان میداد
همیشه بعد دیدار علی از بس تحیّر داشت
یکی باید میآمد دوش قنبر را تکان میداد
ولادت لنگر آسمان و ستون زمین، سیدنا و مولانا امیرالمومنین علی علیهالسلام مبارک
❤9👍2
Forwarded from |نیوکلیدر| (حسامالدین ابوالحسنی🇮🇷)
عبرت اول
باربارا تاکمن در کتاب «توپهای ماه اوت» در چند فصل مفصل از موضع صلحطلبانه و بیطرفانه بلژیک قبل از جنگ جهانی اول صحبت میکند. بلژیک آنچنان از تعهد انگلستان و فرانسه بر بیطرفی بلژیک مطمئن بود که تمام زیر ساختهای دفاعی خود را رها کرده بود. فصول بعدی کتاب به این موضوع میپردازد، انگلستان و فرانسه هر دو نقشهای مبنی بر نقض بیطرفی بلژیک روی میزشان بود و آلمان دقیقا به خاطر بیطرف بودن بلژیک، راه این کشور را برای عبور نیروهایش برای رسیدن به مرزهای فرانسه انتخاب کرد. هنگام جنگ اگر طرف صلح برویم و حرفهای صلح آمیز بزنیم، قطعا اولین کشور در لیست تجاوز قرار خواهیم گرفت.
عبرت دوم
دیوید فرامکین در کتاب «صلحی که تمام صلحها را برباد داد»، از موضعگیری ترکهای عثمانی در مقابله با بریتانیا سخن میگوید.
انگلستان ابتدا تصور میکرد ترکهای جوان عثمانی، طرفدار یهودیان هستند و به خاطر همین علیه امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول وارد عمل شد. بعد از مقاومت در تنگه داردانل و گالیپولی توسط ترکهای عثمانی و عقبنشینی نیروی دریای بریتانیا، امپراطوری معظم و کبیر انگلستان با ترکهای جوان عثمانی وارد مذاکره میشود. البته طرف مذاکره کننده بریتانیایی حداکثر امتیازی که میتواند به ترکهای عثمانی قول دهد، دیکته شده بود و همین طور گفته شده بود در ابتدای مذاکره حداقل امتیازها (امتیازهایی که حتی بدون مذاکره هم عثمانیها می توانستند بدست بیاورند) مورد بحث قرار گیرد و اگر طرف عثمانی لجاجت ( بخوانید اقتدار) بخرج داد، آن وقت حداکثر امتیاز را روی میز مذاکره قرار دهید.
ترک های عثمانی از مذاکره با بریتانیا آنچنان خوشحال بودند که همان امتیازهای اولیه بریتانیا را بعنوان ماحصل مذاکرات و نتیجه مذاکرات پذیرفتند.
بریتانیا وقتی موضع ضعیف عثمانی را پس از مذاکرات مشاهده کرد، روح استعمارگر دولت فرانسه را برای گرفتن مستعمرات شامات عثمانی قلقلک داد و قرارداد سایکس_پیکو را با فرانسه برای تجزیه عثمانی منعقد کرد. ( البته بریتانیا بر سر همین قرار هم نماد و اگر موضع قدرتمندانه فرانسه نبود، به تعهدات این قرارداد هم عمل نمیکرد و فرانسه نیز دست کمی از بریتانیا نداشت.) و عثمانی پس از مذاکره با بریتانیا تجزیه شد.
پ.ن1: جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند بر روی بندگان خاص خود می گشاید.
پ.ن2: آن مردمی که از امام حسن علیهالسلاک تقاضای صلح کردند و زیر بار جهاد نرفتند، مجبور شدند ناموس خود را به دست حجاج بن یوسف ثقفی بسپارند...
نویسنده: مردی که سیکل هم نداشت
@Nucleader
باربارا تاکمن در کتاب «توپهای ماه اوت» در چند فصل مفصل از موضع صلحطلبانه و بیطرفانه بلژیک قبل از جنگ جهانی اول صحبت میکند. بلژیک آنچنان از تعهد انگلستان و فرانسه بر بیطرفی بلژیک مطمئن بود که تمام زیر ساختهای دفاعی خود را رها کرده بود. فصول بعدی کتاب به این موضوع میپردازد، انگلستان و فرانسه هر دو نقشهای مبنی بر نقض بیطرفی بلژیک روی میزشان بود و آلمان دقیقا به خاطر بیطرف بودن بلژیک، راه این کشور را برای عبور نیروهایش برای رسیدن به مرزهای فرانسه انتخاب کرد. هنگام جنگ اگر طرف صلح برویم و حرفهای صلح آمیز بزنیم، قطعا اولین کشور در لیست تجاوز قرار خواهیم گرفت.
عبرت دوم
دیوید فرامکین در کتاب «صلحی که تمام صلحها را برباد داد»، از موضعگیری ترکهای عثمانی در مقابله با بریتانیا سخن میگوید.
انگلستان ابتدا تصور میکرد ترکهای جوان عثمانی، طرفدار یهودیان هستند و به خاطر همین علیه امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول وارد عمل شد. بعد از مقاومت در تنگه داردانل و گالیپولی توسط ترکهای عثمانی و عقبنشینی نیروی دریای بریتانیا، امپراطوری معظم و کبیر انگلستان با ترکهای جوان عثمانی وارد مذاکره میشود. البته طرف مذاکره کننده بریتانیایی حداکثر امتیازی که میتواند به ترکهای عثمانی قول دهد، دیکته شده بود و همین طور گفته شده بود در ابتدای مذاکره حداقل امتیازها (امتیازهایی که حتی بدون مذاکره هم عثمانیها می توانستند بدست بیاورند) مورد بحث قرار گیرد و اگر طرف عثمانی لجاجت ( بخوانید اقتدار) بخرج داد، آن وقت حداکثر امتیاز را روی میز مذاکره قرار دهید.
ترک های عثمانی از مذاکره با بریتانیا آنچنان خوشحال بودند که همان امتیازهای اولیه بریتانیا را بعنوان ماحصل مذاکرات و نتیجه مذاکرات پذیرفتند.
بریتانیا وقتی موضع ضعیف عثمانی را پس از مذاکرات مشاهده کرد، روح استعمارگر دولت فرانسه را برای گرفتن مستعمرات شامات عثمانی قلقلک داد و قرارداد سایکس_پیکو را با فرانسه برای تجزیه عثمانی منعقد کرد. ( البته بریتانیا بر سر همین قرار هم نماد و اگر موضع قدرتمندانه فرانسه نبود، به تعهدات این قرارداد هم عمل نمیکرد و فرانسه نیز دست کمی از بریتانیا نداشت.) و عثمانی پس از مذاکره با بریتانیا تجزیه شد.
پ.ن1: جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند بر روی بندگان خاص خود می گشاید.
پ.ن2: آن مردمی که از امام حسن علیهالسلاک تقاضای صلح کردند و زیر بار جهاد نرفتند، مجبور شدند ناموس خود را به دست حجاج بن یوسف ثقفی بسپارند...
نویسنده: مردی که سیکل هم نداشت
@Nucleader
❤5👍4
یه سری از سیاسیون توییتباز هم بودن که مدام میگفتن چرا تو برجام از موشک رونمایی کردید که ایجاد اخلال کنه، ولی الان نمیکنید.
که خب ظاهرا اون موشکا الان استفاده شد.
که خب ظاهرا اون موشکا الان استفاده شد.
تفاوت دینداری شیعیان عربستان با هیئتیها و پامنبریهای برخی عالمان قمنشین اینه که اولی در عربستان بهواسطه حب علی علیهالسلام گردن زده میشه و دومی در امنیت حکومتی محب علی علیهالسلام -با همه نقدهایی که بهش هست- به حاکمیتش فحش میده و توهین میکنه.
لیاقت این گروه دوم این بود که گردن خوف در برابر تیغی تیز کج کنند. اونوقت همین جماعت بیمقدار، اولین مروجهای تقیه در اسلام میشدند و جای برشمردن وجوب دههسازهای متوالی و برگزار کنندگان عمرکشون و آفتابه به دست در جهت تقویت برائت، پادگانهای سعودی رو پر میکردند که یک وقت تشیع صفوی در ایران نخواد چشم به مکه و مدینه بسوزه.
حیف از جوونهای رعنای قطیف و حیف از عمر بیمقدار برخی.
لیاقت این گروه دوم این بود که گردن خوف در برابر تیغی تیز کج کنند. اونوقت همین جماعت بیمقدار، اولین مروجهای تقیه در اسلام میشدند و جای برشمردن وجوب دههسازهای متوالی و برگزار کنندگان عمرکشون و آفتابه به دست در جهت تقویت برائت، پادگانهای سعودی رو پر میکردند که یک وقت تشیع صفوی در ایران نخواد چشم به مکه و مدینه بسوزه.
حیف از جوونهای رعنای قطیف و حیف از عمر بیمقدار برخی.
👍8
بعد از وفات شیخ مفید رحمهالله تعالی علیه روی قبر او شعری نقش بست که به نظرم هم چایگاه او در نزد امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف را نشان میدهد. هم جایگاه ما را.
لا صوت الناعی بفقدک انه یوم علی آل الرسول عظیم
ان کنت قد غیبت فی جدت الثری فالعدل و التوحید فیک مقیم
والقائم المهدی یفرح کلما تلیت علیک من الدروس علوم
کاش صداى آنکه خبر مرگ تو را اطلاع داد به گوش نمیرسید که مردن تو روزى است که بر آل رسول مصیبت بزرگى است.
اگر در زیر خاک پنهان شدهاى حقیقت عدل و توحید و خداپرستى در تو اقامت گزیده است.
مهدی آل محمد خوشحال مىشد هرگاه تو از انواع علوم تدریس مىکردى.
اهل معرفتی میگفت میزان رابطه ما با امام عصر عجلالله تعالی فرجهلشریف، به میزان ارتباط ما با قرآن است.
خودم را که نگاه میکنم میبینم حقیقتا هیچ نیستم. امید که در این شب انوار حقیقت روی قلوب ما باز شود و حقیقت ولایت امیرالمومنین علیهالسلام و فرزندانش به دل ما بیفتد. شیخ مفید شدن سخت است لااقل برای او و آمدنش مضر نباشیم.
السلام علیک یا ربیع الانام. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. السلام علیک یا خلیفه الله.
لا صوت الناعی بفقدک انه یوم علی آل الرسول عظیم
ان کنت قد غیبت فی جدت الثری فالعدل و التوحید فیک مقیم
والقائم المهدی یفرح کلما تلیت علیک من الدروس علوم
کاش صداى آنکه خبر مرگ تو را اطلاع داد به گوش نمیرسید که مردن تو روزى است که بر آل رسول مصیبت بزرگى است.
اگر در زیر خاک پنهان شدهاى حقیقت عدل و توحید و خداپرستى در تو اقامت گزیده است.
مهدی آل محمد خوشحال مىشد هرگاه تو از انواع علوم تدریس مىکردى.
اهل معرفتی میگفت میزان رابطه ما با امام عصر عجلالله تعالی فرجهلشریف، به میزان ارتباط ما با قرآن است.
خودم را که نگاه میکنم میبینم حقیقتا هیچ نیستم. امید که در این شب انوار حقیقت روی قلوب ما باز شود و حقیقت ولایت امیرالمومنین علیهالسلام و فرزندانش به دل ما بیفتد. شیخ مفید شدن سخت است لااقل برای او و آمدنش مضر نباشیم.
السلام علیک یا ربیع الانام. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. السلام علیک یا خلیفه الله.
❤4👍2
⭕️نگاهی دیگر به شعار سال
اواخر قرون وسطی نگاه بشر به عالم هستی تغییر کرد. دکارت عالم را به دو قسمت سوژه و ابژه تقسیم کرد. در این دوران عالم واقع به امور کمی فروکاسته شد. دانشمندان پس ازاین تقسیم بندی مدعی شدند با پیشرفت علم، رازی برای بشر باقی نمیماند و ما میتوانیم تمام تمام مشکلات هستی را حل کنیم. کانت در قرن 18، فاتحه مابعدالطبیعه یا همان متافیزیک ارسطویی را خواند و انقلاب کپرنیکی که قبلتر در علم رخ داده بود، توسط این فیلسوف در عالم فلسفه رخ داد. بشر در این دوران به دنبال ایجاد بهشت زمینی بود و برای رسیدن به این هدف از هیچ اقدامی مضایقه نمیکرد. با گذر زمان، پیشرفتهای جدی در علم و نوع زندگی انسان بوجود آمد. امکانات و رفاه بیشتری برای انسان حاصل شد. این نوع نگاه تا امروز کم و بیش ادامه دارد. چرا کم و بیش؟ زیرا در فوریه سال 1979 تغییر بسیار مهمی در عالم رخ داد. انقلابی که در آرام ترین کشور جنوب غرب آسیا بوقوع پیوست. .این انقلاب مانند انقلابهای مرسوم آن دهه کمونیستی – سوسیالیستی نبود بلکه رنگ و بویی دینی و اسلامی داشت. انقلاب اسلامی فوریه 1979 همان اثری را در عالم گذاشت که گالیله و نیوتون در علم و کانت و دکارت در فلسفه. این انقلاب پارادایمهای جهان را عوض کرد و نشان داد که علاوه بر کمیت، امور دیگری در عالم واقع تحقق دارند که قابل تحویل به امر کمی نیست. در نگاه جدید دنیا محدود به امر کمی نیست و عالم واقع به نحوی است که در آن دنیا و آخرت توأمان با هم حضور دارند. این نگاه مانند مسیحیت شر مطلق نمیداند بلکه دنیا را راهی میداند برای رسیدن به سعادت اخروی.
انقلاب اسلامی سال 1357 تعریف انسان از حیوان ابزار ساز را به انسان سعادتمند تغییر داد و این سعادت با سعادت اخروی پیوند خورده است. با تغییر این تعریفها که بواسطهی تغییر پاردایمها رخ میدهد، نظم قدیم عالم بهم میخورد و تعارض پاردایمها آغاز میشود. در تفکرات جدید دیگر پارادیم قدیم اثرگذاری مطلوبی ندارد و بعضا جواب عکس میدهد. نمونهی واضح این تعارض در اقتصاد خودش را نشان داده است. اقتصاد مدرن بدنبال ایجاد رفاه بیشتر بدون توجه به خواستهای انسانی و عدالت اجتماعی است در صورتی که در نگاه انسان سعادتمند، سرنوشت تک تک آدمهای جامعه به یکدیگر وابسته و بحث کرامت انسانی در این نگاه مطرح است.
یکی دیگر از تعارضها در حوزهی علم و تکنولوژی است. شاید تصور شود علم و تکنولوژی نسبت به تغییر پارادایمها خنثی است و این تغییرات بر روی علم اثر نمیگذارد. البته این سخن تا حدی صحیح است یعنی تغییر پارادیمها به صورت مسقتیم بر خود علم اثر ندارد اما بر روی آثار، نتایج و روشهای آن اثر گذار است. هنگامی که این امور تغییر کنند، خود علم تغییر خواهد کرد. علم جدید که از آن به Science تعبیر میشود، با توجه به پارادیمهای مدرن شکل گرفته است. در این نگاه روش علمی یعنی دانشمند با فرضیات خود سراغ طبیعت میرود و طبیعت را مورد آزمایش قرار میدهد. هدف از پیشرفت علم ایجاد رفاه بیشتر برای انسانی است که جهان اخرت را نادیده گرفته و قصد دارد تمام کائنات را به نفع انسان تغییر دهد. حاصل این رویکرد تکنولوژیها و دانشی است که امروزه ما از آثار و نتایج آن استفاده میکنیم. اگر علم جدید که یکی از آثار ان دانشهای بنیادین و فن آوری است با پارادایمهای انقلاب اسلامی هم خوانی ندارد، نام گذاری سال 1401 با عنوان تحول در دانشهای بنیادین چگونه حاصل میشود؟
ذکر این نکته مهم است نگارنده متن به هی عنوان قصد بیان تعطیلی پژوهش و تحقیقات در حوزهی علوم تجربی (Science) را ندارد بلکه فقط قصد دارد نشان دهد ریشهی برخی کژتابیها و نارساییها در کجا قرار دارد.
اما بعد، تحول در حوزه دانشهای بنیادین هنگامی رخ میدهد که در حوزۀ علوم انسانی بخصوص فلسفه تحول رخ دهد. متفکرین در این حوزه با تأمل و مداقه بنیادینی که در تعریف و جهان بینی انقلاب اسلامی رخ داده است، تعریف جدید و تازه ای از علم و پیشرفت عرضه کنند. علم مدرن که ماحصل تغییر نگاه بشر مدرن به عالم هستی است منقطع از عالم آخرت و سعادت بشری است و محصولات این علم در جهت همان اندیشهی مدرن است. اگر در کشور تحول علوم بنیادین بدون در نظر گرفتن این تغییرات صورت بگیرد، کژتابیهایی از سنخ کژتابیهای که در امر اقتصاد مشاهده میکنیم، رخ میدهد، زیرا محصول این تحول در نهایت با غایت انقلاب اسلامی در تضاد خواهد بود. انقلاب اسلامی بدنبال سعادت بشری است ولی این محصولات در بهترین حالت نسبت به این هدف بی طرف هستند اگر در جهت خلاف آن عمل نکنند.
هنگامی که فیلسوف متافیزیک و تعریف جدیدی از جهان بر مبنای سعادت اخروی بیان کرد، میتوان تحولات بنیادین در علوم دیگر را مشاهده کرد.
نویسنده: مردی که سیکل هم نداشت
@Nucleader
اواخر قرون وسطی نگاه بشر به عالم هستی تغییر کرد. دکارت عالم را به دو قسمت سوژه و ابژه تقسیم کرد. در این دوران عالم واقع به امور کمی فروکاسته شد. دانشمندان پس ازاین تقسیم بندی مدعی شدند با پیشرفت علم، رازی برای بشر باقی نمیماند و ما میتوانیم تمام تمام مشکلات هستی را حل کنیم. کانت در قرن 18، فاتحه مابعدالطبیعه یا همان متافیزیک ارسطویی را خواند و انقلاب کپرنیکی که قبلتر در علم رخ داده بود، توسط این فیلسوف در عالم فلسفه رخ داد. بشر در این دوران به دنبال ایجاد بهشت زمینی بود و برای رسیدن به این هدف از هیچ اقدامی مضایقه نمیکرد. با گذر زمان، پیشرفتهای جدی در علم و نوع زندگی انسان بوجود آمد. امکانات و رفاه بیشتری برای انسان حاصل شد. این نوع نگاه تا امروز کم و بیش ادامه دارد. چرا کم و بیش؟ زیرا در فوریه سال 1979 تغییر بسیار مهمی در عالم رخ داد. انقلابی که در آرام ترین کشور جنوب غرب آسیا بوقوع پیوست. .این انقلاب مانند انقلابهای مرسوم آن دهه کمونیستی – سوسیالیستی نبود بلکه رنگ و بویی دینی و اسلامی داشت. انقلاب اسلامی فوریه 1979 همان اثری را در عالم گذاشت که گالیله و نیوتون در علم و کانت و دکارت در فلسفه. این انقلاب پارادایمهای جهان را عوض کرد و نشان داد که علاوه بر کمیت، امور دیگری در عالم واقع تحقق دارند که قابل تحویل به امر کمی نیست. در نگاه جدید دنیا محدود به امر کمی نیست و عالم واقع به نحوی است که در آن دنیا و آخرت توأمان با هم حضور دارند. این نگاه مانند مسیحیت شر مطلق نمیداند بلکه دنیا را راهی میداند برای رسیدن به سعادت اخروی.
انقلاب اسلامی سال 1357 تعریف انسان از حیوان ابزار ساز را به انسان سعادتمند تغییر داد و این سعادت با سعادت اخروی پیوند خورده است. با تغییر این تعریفها که بواسطهی تغییر پاردایمها رخ میدهد، نظم قدیم عالم بهم میخورد و تعارض پاردایمها آغاز میشود. در تفکرات جدید دیگر پارادیم قدیم اثرگذاری مطلوبی ندارد و بعضا جواب عکس میدهد. نمونهی واضح این تعارض در اقتصاد خودش را نشان داده است. اقتصاد مدرن بدنبال ایجاد رفاه بیشتر بدون توجه به خواستهای انسانی و عدالت اجتماعی است در صورتی که در نگاه انسان سعادتمند، سرنوشت تک تک آدمهای جامعه به یکدیگر وابسته و بحث کرامت انسانی در این نگاه مطرح است.
یکی دیگر از تعارضها در حوزهی علم و تکنولوژی است. شاید تصور شود علم و تکنولوژی نسبت به تغییر پارادایمها خنثی است و این تغییرات بر روی علم اثر نمیگذارد. البته این سخن تا حدی صحیح است یعنی تغییر پارادیمها به صورت مسقتیم بر خود علم اثر ندارد اما بر روی آثار، نتایج و روشهای آن اثر گذار است. هنگامی که این امور تغییر کنند، خود علم تغییر خواهد کرد. علم جدید که از آن به Science تعبیر میشود، با توجه به پارادیمهای مدرن شکل گرفته است. در این نگاه روش علمی یعنی دانشمند با فرضیات خود سراغ طبیعت میرود و طبیعت را مورد آزمایش قرار میدهد. هدف از پیشرفت علم ایجاد رفاه بیشتر برای انسانی است که جهان اخرت را نادیده گرفته و قصد دارد تمام کائنات را به نفع انسان تغییر دهد. حاصل این رویکرد تکنولوژیها و دانشی است که امروزه ما از آثار و نتایج آن استفاده میکنیم. اگر علم جدید که یکی از آثار ان دانشهای بنیادین و فن آوری است با پارادایمهای انقلاب اسلامی هم خوانی ندارد، نام گذاری سال 1401 با عنوان تحول در دانشهای بنیادین چگونه حاصل میشود؟
ذکر این نکته مهم است نگارنده متن به هی عنوان قصد بیان تعطیلی پژوهش و تحقیقات در حوزهی علوم تجربی (Science) را ندارد بلکه فقط قصد دارد نشان دهد ریشهی برخی کژتابیها و نارساییها در کجا قرار دارد.
اما بعد، تحول در حوزه دانشهای بنیادین هنگامی رخ میدهد که در حوزۀ علوم انسانی بخصوص فلسفه تحول رخ دهد. متفکرین در این حوزه با تأمل و مداقه بنیادینی که در تعریف و جهان بینی انقلاب اسلامی رخ داده است، تعریف جدید و تازه ای از علم و پیشرفت عرضه کنند. علم مدرن که ماحصل تغییر نگاه بشر مدرن به عالم هستی است منقطع از عالم آخرت و سعادت بشری است و محصولات این علم در جهت همان اندیشهی مدرن است. اگر در کشور تحول علوم بنیادین بدون در نظر گرفتن این تغییرات صورت بگیرد، کژتابیهایی از سنخ کژتابیهای که در امر اقتصاد مشاهده میکنیم، رخ میدهد، زیرا محصول این تحول در نهایت با غایت انقلاب اسلامی در تضاد خواهد بود. انقلاب اسلامی بدنبال سعادت بشری است ولی این محصولات در بهترین حالت نسبت به این هدف بی طرف هستند اگر در جهت خلاف آن عمل نکنند.
هنگامی که فیلسوف متافیزیک و تعریف جدیدی از جهان بر مبنای سعادت اخروی بیان کرد، میتوان تحولات بنیادین در علوم دیگر را مشاهده کرد.
نویسنده: مردی که سیکل هم نداشت
@Nucleader
👍2
بخشی از آخرین خطبه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در مسجد کوفه:
...
كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمار؟ كجاست پسر تيهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟
پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست، سپس فرمود:
دريغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند، و در حفظ آن كوشيدند. واجب را برپا كردند، پس از آنكه در آن انديشيدند. سنت را زنده كردند و بدعت را ميراندند. به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند. به پيشواى خود اعتماد كردند و در پى او رفتند.
سپس به بانگ بلند گفت:
جهاد! جهاد! بندگان خدا! من همين امروز لشكر آماده مى كنم. كسى كه مىخواهد به سوى خدا رود بيرون شود!
نوف گفت: براى حسين (علیه السلام) ده هزار سپاه، و براى قيس بن سعد ده هزار سپاه، و براى ابوايوب ده هزار سپاه قرار داد، و براى ديگران هم كم و بيش، و آماده بازگشت به صفين بود، و جمعه نيامده بود كه ابن ملجم ملعون او را ضربت زد. لشكريان بازگشتند و ما چون گوسفندانى بوديم شبان خود را از دست داده، گرگها از هر سو براى آنان دهان گشاده.
...
كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمار؟ كجاست پسر تيهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟
پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست، سپس فرمود:
دريغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند، و در حفظ آن كوشيدند. واجب را برپا كردند، پس از آنكه در آن انديشيدند. سنت را زنده كردند و بدعت را ميراندند. به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند. به پيشواى خود اعتماد كردند و در پى او رفتند.
سپس به بانگ بلند گفت:
جهاد! جهاد! بندگان خدا! من همين امروز لشكر آماده مى كنم. كسى كه مىخواهد به سوى خدا رود بيرون شود!
نوف گفت: براى حسين (علیه السلام) ده هزار سپاه، و براى قيس بن سعد ده هزار سپاه، و براى ابوايوب ده هزار سپاه قرار داد، و براى ديگران هم كم و بيش، و آماده بازگشت به صفين بود، و جمعه نيامده بود كه ابن ملجم ملعون او را ضربت زد. لشكريان بازگشتند و ما چون گوسفندانى بوديم شبان خود را از دست داده، گرگها از هر سو براى آنان دهان گشاده.
❤10👍1
آنچه این دو را بههم شبیه میکند، نه تلویزیون و برنامهسازی است، نه رسانه، نه خنجر و شقایق یا هر چیز دیگری. چهبسا در مسیر، وقایعی آنها را از هم متمایز کند.
بیش از همه، آنها را امام بههم شبیه میکند و رها کردن همه چیز بخاطر انقلاب اسلامی.
رها کردن خود، آینده، پول، حرف دیگران و همه چیزی که نامش دنیا است، در ازای خدمت در راه جدیدی که یک عالِم در عالَم بنا کرده بود.
بیش از همه، آنها را امام بههم شبیه میکند و رها کردن همه چیز بخاطر انقلاب اسلامی.
رها کردن خود، آینده، پول، حرف دیگران و همه چیزی که نامش دنیا است، در ازای خدمت در راه جدیدی که یک عالِم در عالَم بنا کرده بود.
❤18👍8
چرا کسی برای حادثه قطار مشهد یزد عزاداری نکرد؟
چون اشتباه محرز انسانی مشخص بود و ازش آنچنان آبی برای پریدن به حکومت گرم نمیشد.
بهانه که نباشه، شما بگو ۲ میلیون نفر بمیرن.
چون اشتباه محرز انسانی مشخص بود و ازش آنچنان آبی برای پریدن به حکومت گرم نمیشد.
بهانه که نباشه، شما بگو ۲ میلیون نفر بمیرن.
👍11
اگر یک نهضت بازخوانی (خوانش بهتره چون خیلی نخوندیم که بخواهیم بازخوانی کنیم) راه میفتاد و بچه حزباللهیها برای مطالعه صحیفه امام، کتب آقای مطهری و بهشتی و آوینی و صدر و صحبتهای رهبری از مسجد هدایت و... وقت میگذاشتیم:
یکی اینکه میفهمیدیم چه بودیم
دو اینکه اطراف آدمهای دوهزاری لول پایین خالی میشد.
ولی
حیف...
یکی اینکه میفهمیدیم چه بودیم
دو اینکه اطراف آدمهای دوهزاری لول پایین خالی میشد.
ولی
حیف...
👍10
چه قبول کنیم چه نه، انقلاب اسلامی پدیدههای فراوانی دارد و چمران یکی از آنهاست.
چمران، زندگی در عیش را یعنی شغل خوب در کشوری ایدهال، زیستن همراه خانواده و فرزندان، آخر هفتههای خانوادگی، پول، مقام و همه چیزی که امروزه رفاه معنی میشود را رها کرد.
در ازای چه؟
معطل ماندن روی آب، مخفیانه به مصر رفتن، همراهی با امام موسی صدر در دورهای که صور و صیدای لبنان کثافت محض اجتماعی و فرهنگی بود، همنشینی با یتیمان، بدبختی در کردستان و چیزهایی از این دست.
اگر امروز رفتارهای اینچنینی برایمان حکم حماقت دارد، چمرانهای آینده را در نطفه خفه میکنیم.
اگرنه، چمران شدن کار سختی است.
و درختان تناوری اینچنین تنها در خاکی آماده شکوفا میشوند مثل انقلاب امام خمینی.
چمران، زندگی در عیش را یعنی شغل خوب در کشوری ایدهال، زیستن همراه خانواده و فرزندان، آخر هفتههای خانوادگی، پول، مقام و همه چیزی که امروزه رفاه معنی میشود را رها کرد.
در ازای چه؟
معطل ماندن روی آب، مخفیانه به مصر رفتن، همراهی با امام موسی صدر در دورهای که صور و صیدای لبنان کثافت محض اجتماعی و فرهنگی بود، همنشینی با یتیمان، بدبختی در کردستان و چیزهایی از این دست.
اگر امروز رفتارهای اینچنینی برایمان حکم حماقت دارد، چمرانهای آینده را در نطفه خفه میکنیم.
اگرنه، چمران شدن کار سختی است.
و درختان تناوری اینچنین تنها در خاکی آماده شکوفا میشوند مثل انقلاب امام خمینی.
❤12👍1