|نیوک‌لیدر|
454 subscribers
2.45K photos
636 videos
65 files
414 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
یه عده درحالی هنوز دارن نقد عصر جدید و‌ اثرگذاری آن بر‌ فرهنگ در جمهوری اسلامی می‌نویسن که خود جمهوری اسلامی اگه حس کنه برای موندنش لازمه، فیلم مستهجن هم پخش می‌کنه‌.

@Nucleader
این هنر نیست که ما خبر درگیری‌های مینیاپلیس رو پوشش خبری بدیم، اما اخبار داخلیمون پرواز فلامینگوها و حضور مرغ دریایی‌ها در سطح شهر باشه.

من یک هفته از رسانه به دور‌ بودم و اگر تلگرام نبود هرگز نمی‌فهمیدم روستایی آب نداره یا زن مستضعفی رو بواسطه چهل متر آلونک غیر قانونی ساخته شده با بولدوزر زیر گرفتن و از دنیا رفته.

رسانه صداوسیما رو فقط اگر بهایی‌ها یا صهیونیست‌ها بگردونن انقدر ضد انقلاب اسلامی و آرمان‌هاش کار می‌کنه، اگرنه خاک بر سر نظام با این رسانه بی‌خاصیت پر ضرر.
@Nucleader
آیا جز وقایع منتسب به اهل بیت، واقعه‌ای به قدر عظمت ارتحال امام رخ خواهد داد؟
امام خمینی از کجا آمده بود؟ که بود؟
آدم‌هایی چون او هر چند صد سال و شاید هر هزار سال پا بر زمین بگذارند.

ارتحال امام نفحه‌ای بسیار اندک از پریشانی قیامت را نشانمان داد و خود او نفحه‌ای از نفحات امام معصوم بود.


روحش شاد که هنوز داغش را می‌توان از پس ۳۱ سال نیز حس کرد.
رضوان خدا بر او. همنشین سیدالشهداء باشد.
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است؟
ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد، به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است.
آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟

نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب‌ا... عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولیش عدول می‌کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی شود؟!

امام خمینی
@NucLeader
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
⭕️ اگر ما بخواهیم حکومت اسلامی را تشکیل بدهیم...

💬 امام خمینی:
از آن طرف این همه کشتارهایی که به دست همین اشخاصی که در این همه ممالک هستند {کشورهای استعمارگر}، این همه کشتاری که در اینجا واقع شده و شاید قریب 15 سال باشد که این‌ها هستند و چه موزه‌هایی خرج شده و چه کشته‌هایی إلی ماشاءالله شده است، این‌ها اشکالی ندارد و دارند جنگ می‌کنند، اما اگر چنانچه اسلام برای اینکه مردم را خاضع کند نسبت به قوانینی که برای بشر این قوانین مفید است، اگر یک جایی بخواهد جنگ بکند و چند نفر را که مفسد هستند بخواهد که کشته بشود، گفته‌اند که این جنگ چرا شده است این جنگ چرا شده است؟

⚪️ تمام این‌ها نقشه‌هایی است که از قریب چند صد سال پیش از این کشیده شده است و به تدریج هم دارند نتیجه می‌گیرند که این‌ها ما را در همین حالی که هستیم نگه دارند و عقب نگه دارند و به واسطه این عقب نگه داشتن از سرمایه‌های ما و از مخازن زیرزمینی و روزمینی ما همین استفاده‌ها را ببرند و گاهی هم بگویند که ما خودمان داریم این کار را انجام می‌دهیم، در صورتیکه ما می‌دانیم دارند دروغ می‌گویند. خودشان انجام نمی‌دهند. همان است و همان وضع است و بدتر از همان وضع.

⚫️ این برای این است که ما گرفتار و بیچاره بمانیم و آن‌ها و عمال آن‌ها در کاخ‌های بزرگ بنشینند و آن زندگی مرفه کذایی را بکنند و ما در همین حال بیچارگی و بدبختی و فقرای ما در همان حال بیچارگی و بدبختی بمانند و تسلیم نشوند به احکام اسلام که برای فقرا فکر کرده است و حل کرده قضیه فقرا را. این‌ها چیزهایی است که شما ملاحظه می‌کنید که دامنه‌اش همچین شده است که الآن رسیده است به حوزه‌های دینی علمی که اگر کسی راجع به حکومت اسلام و وضع حکومت اسلام و این معانی بخواهد یک صحبتی بکند،‌ باید یک قدری درز بگیرد و با تقیه صحبت بکند.

🔴 و مطلب به آنجا رسیده است که لباس جُندی را جزء خلاف مروت و خلاف عدالت دانسته‌اند، در صورتیکه امیرالمومنین خود سرش می‌گذاشت و زره به تنش می‌کرد و شمشیر حمایلش می‌کرد و جنگ می‌کرد. حضرت رسول هم همین، حضرت امام حسن {علیه‌السلام} هم همین. بعد هم که فرصت ندادند، والا حضرت باقر {علیه‌السلام} هم همین بود. مطلب را به آنجا رساندند که ائمه ما جندی بودند و لباس جندی .... داشتند و عرض می‌کنم جنگجو بودند و می‌رفتند جنگ می‌کردند و کشته می‌دادند و امثال ذلک در این .... که ملاحظه می‌فرمایید، لیکن بعد مطلب به آنجا رسیده است که حالا می‌گید پوشیدن لباس جندی این لباسی است که مضر به عدالت است. انسان عادل که نباید لباس جندی بپوشد!

🔵 اگر ما بخواهیم حکومت اسلامی را تشکیل بدهیم، باید با همین عبا و عمامه حکومت اسلامی را تشکیل بدهیم، والا خلاف مروت و خلاف عدالت است. این‌ها همه منج همان تبلیغاتی است که همینطور کردند و به اینجا رسیده و ما را به اینجا رسانده است که ما حالا برای حکومت اسلامی محتاجیم که زحمت بکشیم اثبات بکنیم که اسلام هم حکومت است، اسلام هم سلطنتی است، اسلام هم قواعد حکومتی دارد، قواعد سلطنتی دارد، همه این‌ها را دارد که بعد ان‌شاءالله توجه می‌دهم برای زمینه این معنا که قضیه ولایت معلوم بشود مسئله‌اش چی است.

پ.ن: خوبی امام این است که ذره‌ای روشنفکر نیست و از همان موقع ترسی از اینکه بگوید ما مرد جنگ و جهاد برای اسلام هستیم، ندارد.

📚 جلسه اول سخنرانی امام خمینی در باب ولایت فقیه، مسجد هندی نجف اشرف، سال 1348
@NucLeader
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
باید از مغز ملت‌ها این نمی‌شودها را بیرون کرد و می‌شودها را گذاشت.

امام خمینی، 18 مرداد 59
@NucLeader
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
✍️ بخشی از #وصیتنامه امام خمینی

اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس‌جمهور و رؤسای جمهور ما‌بعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان، آن است که نگذارند این دستگاه‌های خبری و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور حرام است.

و بر همة ما و همة مسلمانان جلوگیری از آنها #واجب است و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود. و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، #به_طور_قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند و مردم و جوانان حزب‌اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند.
خداوند تعالی مددکار همه باشد.

پ.ن: رونوشت به همه بخش‌های قوه‌قضاییه که هر تلاشی را با #به_تو_چه می‌خواهند در نطفه خفه کنند!
@NucLeader
بخشی از نامه آملی لاریجانی به علیرضا زاکانی:
اتهاماتی به معاون اجرایی سابق حوزه ریاست قوه قضاییه زده شده که کذب بودن آن بر همگان آشکار است مثل "فساد آشکار" وی یا اینکه "همگان بر فساد وی آگاهند"، این‌گونه اتهام‌زنی یک‌طرفه و محاکمات رسانه‌ای بدون اینکه متهم بتواند از خود دفاع کند کاری خلاف شرع، خلاف قانون و خلاف اخلاق است.

#اکبر_طبری
@NucLeader
نمیدونم نظر شما درباره اقدامات یک سال اخیر قوه‌قضائیه چیه. اما به نظرم اگرچه اینکه هنوز برای محاکمه مفسدین صبر می‌کنیم دوره مدیریت یک نفر به اتمام برسه تا دست به محاکمه‌اش بزنیم خوب نیست و با نقطه مطلوب فاصله داره-که البته همینقدر هم قبلا انجام نمی‌شد- ولی از طرفی باید به این فکر کنیم که ما نسلی هستیم که عمدتا تئوری‌ می‌دادیم که اگر وقایع عجیب و غریبی که در دهه هفتاد افتاد -که بگذارید نام نبریم- رو رسیدگی می‌کردند، نه‌تنها باعث سلب اعتماد عمومی نمی‌شد، بلکه دلگرمی در بین مردم ایجاد می‌کرد.
با این حساب رویکرد ناامیدانه به اتفاقات اخیر و پرداختن بهش در رسانه‌ها، شاید خیلی تصویر خوبی نداشته باشه. خصوصا اینکه در نبود رسانه درست و عاقل در طیف حامیان نظام، طرف مقابل رسانه عاقلی داره و با این خط احتمالا پیش می‌ره که «ببین چقدر اوضاع فاجعه است که دُمش زده بیرون» و یا چیزهایی شبیه این.

بله ما هم تا نقطه آرمانی فاصله داریم و هم اینکه شخصا با وجود رسیدگی به پرونده آدم گردن‌کلفتی مثل آقای طبری، دل‌خوش به این‌ها نیستم و معتقدم اون‌روزی می‌شه دل خوش کرد که جاسوس‌های صاحب منصب یا سلب کنندگان اعتماد عمومی به نظام رو دستگیر و محاکمه کنند و در این بین نترسند که این آدمه توی دفتر ریاست جمهوریه، توی مجلسه، توی قوه قضائیه است، توی ارتشه، توی سپاهه یا حتی در جاهای بالاتری که اتفاقا هرچه فاصله بیشتری با شخص حضرت آقا دارند، پشت اسم ایشون قایم شدند و حداقل در این شش سال دیدیم که در اوقات حساسی مثل برجام کارهایی کردند. (خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه)

با این همه، اگر قرار باشه دلسرد کنیم باور عمومی رو نسبت به جریان فعلی، احتمالا خیلی عجیب نباشه که تفکر «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز» کار خودش رو ادامه بده و ما رو همچنان اسیر مصلحت‌اندیشی‌های ابلهانه‌ای کنه که در این چند دهه درگیرش بودیم. چیزی که باعث می‌شد آدم‌های گنده‌ای خلاف کنند و بعد با اسم مصلحت، کارهاشون لاپوشانی بشه.

خلاصه اینکه چشم امید ما به روزی است که قاتلین و تابعین و شایعین خون شهید سلیمانی رسوا و محاکمه بشن.
@Nucleader
یک نمونه کوچک

از امروز صبح ظاهرا به مجری‌های صداوسیما گفته‌اند که ماسک بزنید. «پیمان طالبی» صبح می‌گفت سفر نروید و روند رو به رشد کرونا، بخاطر همین سفرها و ماسک نزدن‌هاست. بعد از ظهر در برنامه دیگری خانم «نجمه جودکی» برنامه‌ای داشت با این موضوع که چرا وقتی دو سه روز تعطیلی پیش میاد، می‌رید شمال؟ جاهای خوب و دیدنی تو ایران هست که پیشنهاد می‌کنیم به اونجا سفر کنید.

صداوسیما حتی در همین حد کوچک هم سیاستگذاری نداره. چه اینکه یک روزی گفت ماسک زدن خیلی هم خوب نیست و نمی‌تونه جلوی انتشار ویروس رو بگیره و امروز توپ رو انداخته در زمین مردم و ماسک نزدن اون‌ها. این وضعیت رو تعمیم بدید به همه اتفاقات. از سیاست تا فرهنگ.

@NucLeader
مجلسی که اعتبارنامه تاجگردون رو تایید میکنه که هیچ ارزشی نداره، اما شورای نگهبان دیگه خیلی وقته ارزش نداره!

سیرک آقایون. مردم نذارن نآهلان به انقلاب برسن، ولی آقایون راحت باشن
نمی‌دانم این چیزی که می‌خواهم بگویم چقدر علمی و دقیق است، اما اگر «کرونا» به‌جای دهه نود، در دهه هفتاد همه‌گیر می‌شد چه اتفاقی میفتاد؟ احتمالا شیوه آگاهی‌بخشی جمعی به کیفیت امروز نبود. انواع کلیپ‌ها و پوسترهای مربوط به کرونا در فضای مجازی که وجود نداشت و گوشی‌های تلفن همراهی که در بین مردم نبودند پخش نمی‌شد و مثلا از این حیث اتفاقات.
اما چیزی که گمان می‌کنم در بستر دهه هفتاد یا دهه‌های قبلی آن وجود داشت، حوصله و صبر بود. کرونا اگر محصول دو دهه قبل بود، احتمالا آدم‌ها با همان صبر و حوصله‌ای که به نوار کاست خیره می‌شدند تا آهنگ مورد علاقه‌شان را گوش دهند، با همان صبری که کپسول گاز را قل می‌دادند، کپسول جدید تحویل می‌گرفتند و گاز شهری نداشتند، با همان حوصله‌ای که دقایقی به تصویر آبشاری که پایین می ریخت و گل‌های شقایقی که در دشت تکان می‌خوردند تا بعد از ده دقیقه تصویر مجری تلویزیون روی آن ثابت شود، با همان صبر هم سراغ کرونا می‌رفتند.

آدم‌های امروز، آدم‌های صبوری نیستند. همه ما اینطوریم و این صبر نکردن و عجول بودن، محصول تکنولوژی است. ما آدم‌هایی هستیم که تلگرام برایمان قابلیت دو ایکس گوش دادن وویس را فعال کرده، فیلم‌ها را می‌توانیم با سرعت چند ایکس جلو عقب کنیم، حوصله کتاب‌های هزار صفحه‌ای نداریم و جایش را به اینستاگرام با یک کپشن کوچک یا توییتر با صد و اندی کاراکتر دادیم. اینترنت دایل‌آپ را با سرعت چند مگ عوض کردیم و تغییراتی از این دست که همه را خوب بلدید.
ما در دنیای جدیدی زندگی می‌کنیم که ناخودآگاه صبر کردن را داریم فراموش می‌کنیم. بنابراین آدم دوران جدید نمی‌تواند با بیماری مبارزه کند که شاید لازم باشد دو سال مثلا وقت صرفش کند.

«کرونا را شکست می‌دهیم» را یادتان هست؟ یک شعاری که از توییتر درآمد و همه‌گیر شد. خیلی هم لطف کردند و به جای هشتگ‌های یک روزه و دو روزه، یک هشتگ یکی دو ماه سرزبان‌ها بود. اما عاقبت چه شد؟ کرونا تبدیل شده به آمار روزانه و بخشی از زندگی مردم. آدم‌ها وقت و حوصله سروکله زدن با همچین چیزی را ندارند و احتمالا همانطور که آمارها نشان می‌دهد، بیخیال ماجرا شده‌اند.
چرا به این مسئله پرداختم؟ به این دلیل که عمده وقایعی که هر روز اتفاق میفتد، همینقدر زود فراموش می‌شود. ما اصلا یادمان هم نیست یک روز داشتیم برای کارگران معدن یورت داد می‌زدیم یا مثلا به آن جمله «خداروشکر مسافرها بیمه بودند» فلان وزیر اعتراض داشتیم یا هزار مورد دیگر. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که آگاهانه یا غیرآگاهانه در حال مدیریت شدنیم. مثل آن فیلم که مجری برنامه فریاد می‌زد همه چیز تقصیر این تلویزیون لعنتی است، تلویزیون را خاموش کنید و خب طبیعتا با خاموش شدن تلویزیون، صدای او هم به جایی نمی‌رسید!

پ.ن: دو مسئله را در این متن کنار گذاشتم، یکی اینکه خیلی‌ها در این مدت عزیز از دست داده‌اند. نمی‌خواهم کرونا را نفی کنم یا مصائب آدم‌ها را و بگویم همه چیز عادی شده. و دیگر اینکه می‌دانم کرونا هم دلیلی است برای مرگ آدم‌ها. همانطور که تصادف، وبا، سکته، سرطان و... بهانه‌ای برای از دنیا رفتن بود.
@NucLeader
چند روز پیش و شاید هم چند هفته پیش، امیر سرافراز و ولایی ارتش ولایی جمهوری اسلامی ایران از نادیده گرفته شدن ارتش در جامعه شکایت داشتند و دلایل فرامتنی بعنوان علت این امر عنوان کردند.
امیر محترم ولایی و مجاهد ارتش ولایی جمهوری اسلامی ایران اگر به مجموعه تحت امر خود نگاهی بیاندازد بهتر می تواند پاسخی برای پرسش پیدا کند.
ارتش بیشترین سرباز را از میان جوانان جذب می‌کند؛ امیر ولایی و مجاهد خانواده ای با خون دل جوان خود را بزرگ می کنند و بعد برای خدمت مقدس سربازی تقدیم ارتش می کند. اما آیا نیروهای تحت امر شما متوجه هستند این جوانان ثمره ی زندگی خانواده های ایرانی هستند و باید با آنها محترمانه برخورد کرد؟ نباید بخاطر یک روز مرخصی تحقیرشان کرد یا برای یکساعت زودتر اجازه خروج دادن منت بگذارند؟
هنگامی که جوانان این مملکت را در دوران سربازی تحقیر می کنید ثمره اش می شود نادیده گرفته شدن ارتش توسط همان جوانان در جامعه.
در آخر نقل حکایتی از گلستان شیخ اجل خالی از لطف نیست:
«غافلی را شنیدم که خانوادهٔ رعیت خراب کردی تا خزینهٔ سلطان آبادان کند،بی خبر از قول حکما که گفته‌اند: هر که خدای را، عزّوجلٌ، بیازارد تا دلِ خلقی بدست آرد ایزد تعالی همان خلق را بر او بگمارد تا دّمار از روزگارش برآرد.»
گزیده ای از گلستان سعدی
حکایت بیستم


#ارسالی از کاربران
@nucleader
|نیوک‌لیدر|
قدیما که روزنامه‌ها صفحه حوادث داشتن و شبکه‌های اجتماعی راه رو برای لاشخورها بازتر نکرده بود، قتل فلانی به دست فلانی رو زیاد می‌شد خوند. جنسیت قاتل و مقتول هم خیلی اهمیت نداشت و براساسش هم فلسفه‌بافی نمی‌کردن. ولی خب الان نون به نرخ خون خورده می‌شده و اینطوریه…
مرگ آدم‌ها اهمیت ندارد، جز‌ وقتی که بشود از آن سود برد.
مرگ یک پسر توسط پدرش هیچوقت ارزش خبری ندارد، اما با مرگ یک دختر می‌شود فضایل اخلاقی مثل غیرت را و احکام شرعی مثل ازدواج یا رضایت والدین را از بین برد.
می‌شود مثل مفت‌خورهای ضد نظام چادری جمهوری اسلامی، دین را به لجن کشید.
دقیقا یک سال پیش بود که به مناسبت سالروز شهادت شهید مصطفی چمران مطلبی را با عنوان «چند روایت از یک انسان» برای همشهری جوان نوشتم. بهتر دیدم بعد از یک سال ان را با شما به اشتراک بگذارم. شاید همین‌ کلمات یک روزی این بنده کوچک خدا را بخرد.
👇👇
روایت اول؛ شهادت
از چند روز پیشش به قول معروف رزمنده‌های دفاع مقدس «نور بالا می‌زد». با اینکه سرتا پایش گل‌آلود بود، پوتین‌هایش کاملا گلی بود، خستگی از تمام بدنش می‌بارید و روی سر و رو و ریش بلندش خاک نشسته بود، اما چهره‌اش مثل ماه می‌درخشید. نزدیک سحر بود که خبر رسید «ایرج رستمی» فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسیده است. فرمانده‌ای که همه گمان می‌کردند از ابتدا که عضو بسیج شده، یکی مثل بقیه بچه‌ بسیجی‌ها از نیروهای مردمی بوده، اما او ارتشی بود؛ سروان ارتشی که به عضویت بسیج درآمده بود تا بعد از تشکیل ستاد جنگ‌های نامنظم همراه دیگر بچه‌ها بجنگد.
سی و یک خرداد ماه سال 1360 برای دهلاویه روز غریبی بود. خبر شهادت ایرج همه خصوصا آقا «مصطفی» را تکان داد. رفت دنبال پیکر او، اما چند ساعت بعد خبری در دهلاویه، سپس در ایران و بعد در لبنان پخش شد که همه را اندوهگین کرد. «مصطفی چمران» به شهادت رسید. ترکش خمپاره 60 از پشت سر آمده و سر را شکافته بود. کمک‌های اولیه بر روی او هم اگرچه در بیمارستان سوسنگرد انجام گرفت،‌ اما در آمبولانسی که قرار بود او را به اهواز برساند به شهادت رسید و روحش به اعلی علیین رفت.

@NucLeader
Forwarded from اتچ بات
روایت دوم؛ داستان فرار یک مغز
خانه‌شان در پامنار خیلی کوچک بود؛‌ آنقدر که شش برادر مجبور بودند در یک اتاق دو در سه بخوابند. آخرین نفر هم مصطفی می‌خوابید،‌ چون تا دیروقت مشغول خواندن درس بود. درس؟ مگر می‌شد توی آن خونه کوچک که برادرهای دیگر هم خوابیده بودند، درس خواند؟ مصطفی را شب‌ها زیر تیر چراغ برق توی کوچه می‌شد پیدا کرد. آنجا درسش را می‌خواند، آخر شب می‌آمد خانه و آخرین نفر می‌خوابید. صبح هم از همه زودتر بلند می‌شد.
هرچقدر زندگی سختی داشت، او سخت‌کوش‌تر بود. تحصیلات متوسطه را در «البرز» و «دارالفنون» گذراند و بعد توانست در بیست و یک سالگی با رتبه 15 در دانشکده فنی دانشگاه تهران قبول شد. الکترومکانیک خواند و شاگرد ممتاز شد. بورس تحصیلی گرفت و به آمریکا رفت. برادر بزرگترش عباس هم پیش از او به آمریکا رفته بود. تجربیاتش را به مصطفی منتقل کرد تا بتواند راحت‌تر زندگی کند و درس بخواند. کارشناسی ارشد مهندسی برق را که از «تگزاس ای اند ام» گرفت، به دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت. آنجا هم درخشید؛ آنقدر خوب که پایان‌نامه‌اش را کتاب آموزشی سال‌های بعد کردند. مصطفی حالا اولین مسلمانی بود که دکترای فیزیک پلاسما می‌گرفت. مصطفای نخبه‌ای که برای اولین و آخرین‌بار در تاریخ همه دانشگاه‌ها نمره 22 را گرفته بود، به استخدام آزمایشگاهی درآمد که زیر نظر سازمان دولتی «ناسا» آمریکا قرار داشت. آزمایشگاهی که در آن قرار بود به پیشرفت صنایع نظامی و هسته‌ای ایالات متحده آمریکا کمک شود.

دوره تحصیل مصطفی البته با رخدادهای بسیاری همراه بود. بخاطر مبارزات سیاسی که با رژیم پهلوی کرده بود و بواسطه فعالیت‌هایش در انجمن‌های دانشجویی ایرانیان مقیم آمریکا، بورسیه تحصیلیش قطع شد. سال 41 یعنی درست همان روزهای ابتدایی نهضت امام خمینی -که آن روزها به حاج آقا روح‌الله هم معروف بود- او جزء کسانی بود که در تظاهراتی که بخاطر ورود شاه به آمریکا ترتیب داده شده بود، شرکت کردند. گمان کرده بودند از آن آدم‌های بی‌عرضه است که اگر پول نداشته باشد، چند وقت بعد دست از پا درازتر برمی‌گردد ایران، اما نابغه بود و از همان ترم اول دانشگاه توانسته بود دستیار تحقیق و آموزش اساتید دانشگاه شود. از همین‌جا هم مخارجش را تأمین کرد. در گزارش‌های ساواک آمده بود که او اگرچه با حکومت پهلوی مخالفت می‌کند، اما عقایدش مذهبی است و به شیوه چپ‌ها (توده‌ای‌ها) مخالفت نمی‌کند.

تقریبا از همان روزهای ابتدایی دانشجویی فعالیت سیاسی کرده بود و بعد از قیام 15 خرداد 1342 مصمم شده بود که باید در شیوه مبارزه‌اش تغییراتی دهد. دیگر آمریکا جای ماندن نبود. فعالیت در مهمترین شرکت‌های دولتی آمریکا او را به نتیجه‌ای رساند که گفته بود «در صورت ماندن در آمریکا برای امپریالیسم کار می‌کنیم و آمریکایی‌ها از نیرو و معلومات ما استفاده می‌کنند. پس بهتر است دانشجویان به ایران برگردند و تا آن جا که مقدور است به ایرانیان خدمت کنند». مصطفی البته بخاطر فعالیت‌های سیاسیش اگر به ایران برمی‌گشت، حتما زندانی می‌شد. خودش خوب می‌دانست و آماده هم بود. گفته بود «اگرچه پرونده ما در ایران سیاه است و از تمام فعالیت‌های ما اطلاع دارند، ولی با این حال من ترجیح می‌دهم در ایران کار کنم. با این که می‌دانم اگر روزی خبری شود یا کسی کاری بکند، فوراً سراغ ما خواهند آمد، بدون این که ما مقصر باشیم و بدون این که دخالتی در موضوع داشته باشیم دچار زندان و شکنجه خواهیم شد، مثل مهندس بازرگان و سایرین، ولی باید بگویم باز بهتر است برای ایران کار کرد». خواست بازگردد، ولی آیت‌الله طالقانی توصیه کرده بود که فعلا به ایران نیاید.
مصطفی تصمیمش را گرفته بود؛‌ مقصد بعدی «مصر» بود.
@NucLeader
Forwarded from اتچ بات
روایت سوم؛ حکایت شمع و پروانه
کار شمع سوختن و روشنی‌بخشی است؛ وجودش بی‌قرارانه می‌سوزد و آب می‌شود، اما به اطرافش نور می‌تاباند. اما پروانه را هم مگر این خاصیت هست؟ پروانه هم می‌تواند بی‌قرار باشد و عاشق. دور شمع بسوزد، اما نمی‌تواند نور بتاباند. حتی اگر بخواهد به شعله شمع نزدیک شود هم عاقبتش هم از بین رفتن است.
مصطفی گویی که همیشه در گوشه ذهنش یک «شمع» روشن را می‌دید که نور کوچکش بر تاریکی و ظلمت دنیای اطراف غلبه پیدا می‌کند. اما پروانه...

اولین بار که مصطفی را دید، دانشگاه برکلی بود. سخنرانی مصطفی در انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا. بعدها این آشنایی بیشتر شد تا اینکه ظاهرا یک روز این «تامسن هیمن» دختر مسلمان آمریکایی بود که به مصطفی پیشنهاد ازدواج داده بود. مصطفی ابتدا از این پیشنهاد شوکه شد. قرار بود چند روز فکر کند؛ برخلاف او که دیگر اصلا نیازی به فکر کردن نداشت. مصطفی به تامسن گفت زندگی کردن با او خیلی دشوار است، گفت او فقط این دو سه سال زندگی او در آمریکا را دیده. راست هم می‌گفت. دختر آمریکایی که نمی‌دانست مصطفی روح بی‌قراری دارد و هر جا که رنج می‌بیند و مظلومی، شمع وجودش شعله می‌کشد.
هرچه بود بالأخره مصطفی راضی شد با او ازدواج کند. نامش را تغییر داد و «پروانه» گذاشت. آن‌ها خیلی زود صاحب چهار فرزند شدند؛ «روشن»، «رحیم»، «علی» و «جمال». رابطه مصطفی و پروانه با هم خیلی خوب بود، آنقدر که زبانزد اطرافیان شد. مصطفی همسرش را خیلی دوست داشت و همسرش او را.

کیلومترها آن‌طرف‌تر از آمریکا، اتفاقاتی در کشورهای مسلمان رخ می‌داد که مصطفی را بی‌تاب می‌کرد. ستم حکومت پهلوی به مردم در ماجرای 15 خرداد، ظلم اسرائیل به مردم فلسطین و.... طوری شده بود که دیگر مصطفی ماندن را تاب نمی‌آورد. نه اینکه مشکلی شخصی داشته باشد؛ نه. او که در بهترین ادارات دولتی امریکا استخدام شده بود و آنقدر نخبه بود که بتواند گلیم خودش را از آب بکشد. مصطفی تحمل ستمی که به مسلمان‌های مظلوم شده بود را نداشت تصمیمش را گرفت برای کمک به آن‌ها قید زندگی راحت و آسوده در ایالات متحده را بزند و به مصر برود.
پروانه تا مصر با او همراه بود. بعد از مصر قرار شد مصطفی به دعوت «امام موسی صدر» به لبنان برود تا مدیر مدرسه‌ای شود که کودکان یتیم شیعه جبل عامل را در خود سکونت داده بود. پروانه به دنبال شمع تا لبنان هم رفت، اما سختی بیش از حد زندگی در این کشور کار خودش را کرد. پروانه دیگر امکان ماندن نداشت.

مصطفی باید بین کودکان یتیم شیعه لبنان و کودکان خودش، بین شمع روشنی‌بخش بودن ظلمت و تاریکی آن روزهای لبنان یا شمع زندگی پروانه بودن یکی را انتخاب می‌کرد. انتخاب کرد. تصمیمش را گرفت. پیش از ازدواج هم به همسرش گفته بود که زندگی با او سخت و دشوار است. مصطفی تصمیم گرفت بماند و لبنان را بسازد. پروانه تصمیم گرفت برود. پایان تلخ این زندگی را خداحافظی غمبار فرودگاه بیروت رقم زد.
بعدها مصطفی در لبنان با دختر دیگری آشنا شد. کسی که به نظرش رسید خود روشنی‌بخش است، خستگی‌ناپذیر نیست و نمی‌نشیند. «غاده» و مصطفی به توصیه امام صدر با هم ازدواج کردند و تا پایان حیات دنیایی چمران باهم بودند.
@NucLeader
روایت چهارم طولانی است. اگر تمایلی داشتید آن را با عنوان «به سوی خدا فرار کن» از لینک زیر بخوانید:
http://nucleader.blog.ir/post/169
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
والله خداشاهده
آمریکا طی قانون قیصر همه کشورهای دنیا را ملزم به تحریم سوریه کرده و هر تبادل اقتصادی موجب تحریم آن‌ها می‌شود.

کافی بود در این وضعیت یک رییس‌جمهور حتی یک ذره باشعور داشته باشیم تا همه کالاهای مورد نیاز سوریه را تامین کند. اما خب ناز اروپایی‌ها را خریدن و به هیچ نرسیدن ظاهرا برای یک عده بهتر است.