|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.44K photos
636 videos
65 files
414 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
پناه عالمیان زینبت پناه ندارد
به جز تو ای شه خوبان، پناهگاه ندارد

@fafthe_khoon
زنان شهادتِ پدران را از فرزندانِ خردسال پنهان می داشتند
و می گفتند «پدرانتان به سفر رفته اند»
و همچنین بود تا یزید آنان را به سرای خویش در آورد.

و حسین را دخترکی خردسال بود، چهارساله.
شبی از خواب برخاست سخت پریشان
و گفت «پدرم کجاست؟ که من اکنون او را دیدم.»
چون زنان این سخن بشنیدند، بگریستند
و کودکانِ دیگر هم.
و شیونی برخاست...

یزید بیدار شد و پرسید «چه خبر است؟»
تفحص کردند و قضیه بازگفتند.
یزید گفت «سرِ پدرش را نزدِ او برید.»
بر آن سر، دستمالِ دیبایی افکندند
و آوردند و پیشِ آن دختر نهادند
و روپوش از آن برداشتند.
گفت «این چیست؟»
گفتند «سرِ پدرت.»

آن دخترک را دل از جای برکنده شد.
آن را از طشت برداشت و در دامن نهاد
و می گفت:
«کیست که تو را به خون خضاب کرد؟
که رگِ گلوی تو را برید؟
پس از تو به که امیدوار باشیم ای پدر؟
...»
دهان بر دهانِ پدر نهاد
و گریه ای سخت کرد: چنان که بیهوش افتاد.
او را حرکت دادند؛ از دنیا رفته بود.

چون اهلِ بیت این بدیدند، صدا به گریه بلند کردند
و داغشان تازه شد
و هر کس از اهل دمشق بر آن آگاه شد
- زن یا مرد - گریان شدند.

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 545 و 546
💠کلمات پر کاربرد زبان عربی به لهجه عراقی
👈 در ایام اربعین در کربلا به در دتان میخورد.
🔸آن را ذخیره کنید🔹

💠فارسی : گذرنامه - پاسپورت
العربية : جَواز - باسبورت

💠فارسی : گذرنامه ها
العربية : جَوازات

💠فارسی : گذرنامه ات رو بده
العربية : إنْطِني جَوازَك

💠فارسی : بگذار ببینم - نگاه کنم
العربية : خلّي أشُوف

💠فارسی : ويزا
العربية : فيزَة

💠فارسی : كجاست؟
العربية : وِين

💠فارسی : سرويس بهداشتی کجاست؟
العربية : وِينِ المَرافِق الصَّحيَّة
(بدون کلمه صحیه بکار ببرید، چون اینگونه عامیانه تر است)

💠فارسی : میخواهم
العربية : أريد

💠فارسی : بروم
العربية : أرُوح

💠فارسی : به نجف
العربية : إلْنَجف (در اصل الی النجف بوده)
🔹نحوه تلفظ : أريد أروحِلْنَجف 🔹

💠فارسی : اتوبوس میخوای یا ون
العربية : تِريدِ الباص لُو كَيّة؟

💠فارسی : کرایه اش چنده - چقدر میشه
العربية : إشگَد؟ - إشگد الأجرة

💠فارسی : ده هزار - 10000 دینار - 10
العربية : عَشِر - عَشرتالاف

💠فارسی : خوبه
العربية : زِيَن

💠فارسی : نه گرونه!
العربية : لا، باهِز

💠فارسی : خيلی - گرونه
العربية : إهوَاي، كِلَّش - باهز

💠فارسی : گروهتون، چند نفر هستید؟
العربية : جَماعَتْكُم، چَم نفرات؟

💠فارسی : بیا بالا - سوار شو - بپر بالا
العربية : صْعَد - يا أللّه صْعد

💠فارسی : تمام شديد؟ همه سوار شدید؟ - تکمیل شد - تمام شد.
العربية : خَلاص؟ - *يا به صورت خبري* :خلاص!

💠فارسی : چمدان - ساک
العربية : جُنطَة - جمع : جُنَط

💠فارسی : راننده
العربية : سايِق

💠فارسی : ایستگاه پلیس
العربية : سِیطَرَة

💠فارسی : گیت - دروازه - ورودی
العربية : بَوّابَة

💠فارسی : افسر - مامور - مسؤول
العربية : ضابُط

💠فارسی : گاری - ارابه
العربية : عَرَبانة

💠فارسی : گاری چی - ارابه کش
العربية : عَرَبَنچي

💠فارسی : (بردار،بلند کن) - چمدون رو بردار
العربية : (شيل) - شيلِ الجُنطَة

💠فارسی : کیف - کوله
العربية : حَقْبَة

💠فارسی : هوا گرمه - گرمه
العربیة : ألْجَو حار - حار

💠فارسی : آبجوش
العربیة : مایِ الحارّ، ماي حار

💠فارسی : نان
العربیة : خُبُز

💠فارسی : نان ساندویچی(مخصوص به عراق)
العربیة : صَمّون

💠فارسی :کولر را روشن کن
العربیة : شَغِّلِ الْمُكَيِّف

💠فارسی : خاموش کن - خاموشش کن - کولر را خاموش کن
العربیة : طَفْ - طفِّيَه - طفّي المُكيّف

💠فارسی : وایستا - نگه دار
العربیة : اُگُفْ

💠فارسی : اینجا - آنجا
العربیة : إهْنا - إهناك

💠فارسی : بیا
العربیة : تعال

💠فارسی : برو
العربیة : رُح (روح)

💠فارسی : گم کردم
العربیة : ضَيَّعِت

💠فارسی : بگذار - قرار بده
العربیة : خَلّي

💠فارسی : چرا - برای چه
العربیة : لِيَش

💠فارسی : نمی فهمم - نمی فهمم چی میگی
العربیة : مَافْتَهِم (الف خوانده نمي شود) - مَفتَهم شِتگول

💠فارسی : کم - کمی عربی بلدم
العربیة : شُوَیّ، شْوَيّ - شوي أعرف، شوي أحچی536

لطفا انتشار دهید.
جزاک الله
سهل ابن سعد ساعدی [از صحابی رسول الله] گوید:
به بیت المقدس می رفتم.
گذارم بر دمشق افتاد.
شهری دیدم جویهای آب روان
و درختانِ بسیار
و پرده ها و حجاب های دیبا آویخته.
مردم را دیدم شادمانی می کنند
و زنان دف و طبل می زنند.
با خود گفتم: شامیان را عیدی باشد که ما ندانیم؟
چند تن دیدم با یکدیگر سخن می گفتند.
پرسیدم «شما شامیان را عیدی است که ما نمی دانیم؟»
گفتند «پیرمرد! گویا تو بیابانی چادرنشینی.»
گفتم «من سهل ابن سعدم. محمد را دیده ام.»
گفتند «سهل! عجب نداری که آسمان خون نمی بارد
و زمین اهلِ خود را فرو نمی برد؟»
گفتم «چه شده؟»
گفتند «این سرِ حسین، عترتِ محمد است.
از عراق ارمغان آورده اند.»
گفتم «واعجبا! سرِ حسین را آورده اند و مردم شادی می کنند؟»
باز پرسیدم «از کدام دروازه می آورند؟»
اشارت به دروازه ای کردند که آن را «باب ساعات» می گفتند.
در میانِ گفتگویِ ما، ناگهان دیدم بیرق های پی در پی پیدا شد
و سرهای بر نیزه.
سرِ عباسِ ابن علی ابن ابی طالب در پیشِ آنها بود.
نیک در آن نگریستم: گویی می خندید.

سواری دیدم بیرقی در دست داشت
پیکان از بالای بیرق بیرون آورده
و سری بر آن بود:
شبیه ترینِ مردم به رسولِ خدا!
پشتِ همه سرها و جلوی زنان بود.
آن را هیبتی عظیم بود و روشنیِ تابان
و محاسنش با اندکی سفیدی و به زنگِ خضاب شده
گشاده چشم
ابروها باریک و کشیده
پیشانیِ باز
میانِ بینی اندکی برآمده
لبخندزنان
دیدگانش گویی سمتِ افق می نگریست: سوی آسمان؛
و باد در محاسنِ او افتاده، به راست و چپ می برد.
گویی امیرالمؤمنین است.

و دیدم از پشتِ سرِ وی
زنانی بر شترانِ بی روپوش سوارند...

حاشیه:
سهل بن سعد ساعدی در زمان رحلت پیامبر 15 ساله بود و گویا آخرین صحابی رسول خدا بود که از دنیا رفت.
گفته می‏شود بیش از یکصد سال زندگی کرد. او خود می‏گفت بعد از من شما از کسی نخواهید شنید که بدون واسطه بگوید
«قال رسول الله»

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 498-499

@fathe_khoon
یکی از دانشمندانِ یهود در مجلس یزید بود.
پرسید «این جوان کیست؟»
گفتند «علی ابن الحسین.»
گفت «حسین پسرِ که بود؟»
گفتند «علی ابن ابی طالب.»
گفت «مادرش؟»
گفتند «فاطمه، دخترِ محمد.»
گفت «سبحان الله! پسرِ دخترِ پیغمبرِ خود را به این زودی کشتید؟
پاسِ حرمتِ خاندان او را پس از وی نداشتید؟
به خدا قسم که اگر موسیِ عمران نبیره ای از خود گذاشته بود
او را می پرستیدیم.
شما دیروز پیغمبرتان از جهان رفت
بر سر فرزندِ او ریختید و او را کشتید؟
چه بد امتی هستید.»

یزید فرمود تا سه مُشت بر گلوی او زدند.
دانشمندِ یهود برخاست و می گفت:
«خواه مرا بزنید، خواه بکشید، خواه رها کنید؛
من در تورات خوانده ام که هر کس فرزندِ پیغمبری را بکشد
پیوسته ملعون باشد و اگر مُرد، در دوزخ بسوزد.»

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 520
سنان بن انس نخعی لعنةالله علیه

سِنان با نام کاملش سنان‌بن‌اَنس‌بن عمرو‌بن حی‌بن حارث‌بن غالب‌بن مالك‌بن وَهبیل از كسانی است كه نقش مؤثری در كشتن امام حسین علیه السلام داشت و در آخرین دقایق، به كمك افرادی مانند شمربن ذی‌الجوشن ملعون امام را به شهادت رساند.

سنان بن انس نخعی از سربازان كوفی لشكر ابن سعد است. هم چون بسیاری دیگر از سربازان حاضر در واقعه‌ی عاشورا، از زندگی او آگاهی چندانی در دست نیست. حتی درباره‌ی كارهای وی در صحنه‌ی كربلا نیز گزارش شفافی به دست تاریخ‌نگاران نرسیده است. اما با کنکاش در میان کتب تاریخی به بخشی واضح از زندگی وی دست یافتیم که برای شما بزرگواران و عاشقان حسینی می‌نگاریم
باشد که پس از آشنایی با چهره های خبیث حادثه‌ی کربلا، نفرت و تبری از آنان و لعن بر آنها را با بصیرت و آگاهی ادامه دهیم چرا که طبق روایات رسیده از معصومینعلیهم‌السلام لعن بر دشمنان اهل‌بیتعلیهم‌السلام اگر با آگاهی و علم باشد با ارزش‌تر و نزد پروردگار محبوب‌تر خواهد بود.
سنان، یکی از خبیث‌ترین و پست‌ترین چهره‌های حادثه کربلا است. وی در قساوت قلب و جنایت، در کربلا دریغ نکرد و این از تبار و نسبش هم پیداست.
‌ابن ابی الحدید در «شرح نهج‌البلاغه» روایتی را درباره‌ی پدر سنان‌بن‌انس نقل کرده كه نشان دهنده‌ی بدطینتی و پلیدی باطن این خانواده و اجداد اوست. وی می نویسد:
حضرت علیعلیه‌السلام در حدیث معروف«سلونی قبل ان تفقدونی» وقتی فرمودند:
«پیش از آن كه مرا از دست بدهید از من بپرسید و به خدا سوگند از من درباره گروهی نخواهید پرسید كه صد نفر را گم‌راه و صد نفر را راه‌نمایی می‌كنند، مگر این كه می‌گویم فرمانده و جارچی آن گروه كیست.

در این بین مردی برخاست و گفت:‌ بگو كه در سر و ریش من چقدر مو وجود دارد.(!)
امیرالمومنینعلیه‌السلام به وی فرمودند:
«واللّه لقد حدّثنی خلیلی أنّ علی كل طاقة شعر من رأسك ملكا یلعنك ...».
«به خدا سوگند، دوستم(پیامبر به من خبر داد كه بر سر هر موی سر تو، فرشته‌ای ست كه تو را لعنت می‌كند و بر سر هر موی صورتت(ریش) شیطانی است كه تو را فریب می‌دهد و در خانه‌ات بچه‌ای داری كه پسر رسول‌خداصلی‌الله‌علیه‌وآله را خواهد كشت.»
طبق مستندات و قرائن تاریخی پسر آن مرد همان سنان‌بن‌انس ملعون بود كه در آن روز، چهار دست و پا راه می‌رفت.
نام سنان‌بن‌انس در شنیع ترین جنایت‌ها، همیشه مطرح است
اقدام فجیع وی در به شهادت رساندن امام حسینعلیه‌السلام در روز عاشورا نیز گویای پلیدی باطن وی است. پیش از پرداختن به این موضوع باید دانست یكی از اعمال وقیحانه سنان در این جنگ، شركت در حمله‌ی شمر و سپاهیانش به خیمه‌گاه سیدالشهداءعلیه‌السلام است
در روز عاشورا پس از آنکه امام حسینعلیه‌السلام تنها شدند و جنگ‌های زیادی کردند، ضربات زیادی از نیزه و شمشیر بر بدن مقدس حضرتعلیه‌السلام وارد شد، شمر و سنان با 10 نفر از نیروهای پیاده به سوی خیمه امام حسینعلیه‌السلام هجوم بردند که امامعلیه‌السلام با دست خود به آنان اشاره نمودند و آن جمله معروف را فرمودند که:
«اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، لااقل آزاده باشید، به اهل حرم من چه کار دارید؟»

هر چند در میان مردم مشهور است كه امام حسین علیه‌السلام به دست شمربن‌ذی‌الجوشن به شهادت رسیده اند، ولی میان تاریخ‌نگاران و مقتل نویسان، سنان‌بن‌انس‌نخعی‌لعنةالله‌علیه، شهرت بیشتری دارد.
زمانی که کوفیان (لشگر عمرسعد) به امام حسینعلیه‌السلام حمله کردند و هر کسی از یک سو آن حضرت را آماج تیر و نیزه قرار داد تمام مقاتل اتفاق نظر دارند بر اینکه: سنان‌بن‌انس در آخرین لحظه، نیزه‌ای بر پشت آن حضرت وارد کرد؛ آن حضرت از اسب بر زمین افتادند و نیزه از سینه‌ی ایشان بیرون زد، آن ملعون سپس در گلوی امامعلیه‌السلام، تیری فرو کرد.

طبری، شرح ماجرا را چنین بیان می كند:

پس از آن كه شمر دستور داد به امامعلیه‌السلام حمله كنند، هر كسی از هر سو و با هر وسیله‌ی ممكن بر امام یورش برد و به اندازه‌ای بر حضرت ضربت وارد كردند كه ایشان در حال افتادن بود. در این حال، سنان‌ با نیزه به سوی امام حمله برد و آن را بر بدن امامعلیه‌السلام فرو كرد و به خولی دستور داد تا سر مباركش را از بدن جدا كند. خولی ملعون می‌خواست امام را بكشد، ولی بر خود لرزید و عقب برگشت. سنان فریاد زد: خدا بازوانت را بشكند و دستانت را جدا كند. سپس خود فرود آمد و ..
و سر مقدس امام را از پیکر چاک چاکش جدا کرد و آن را به خولی سپرد
و هر مسلمان آزاده ای جنایات این مرد خبیث را بشنود ، موی بر بدنش راست می شود .
گفته اند: سنان بر سپاهیانی كه به حسین نزدیك می‌شدند، حمله می‌برد و بیم داشت سر را از او بگیرند. وقتی سر را گرفت، آن را به خولی سپرد.
سیدبن‌طاووس مینویسد:
وقتی سنان می‌خواست سر مبارك حضرت را از تن جدا كند، می‌گفت: به خدا سوگند! سرت را از بدن جدا می كنم، در حالی كه می دانم تو فرزند رسول خدایی و بهترین مردم از نظر نسب پدر و مادر هستی.
به راستی می‌توان باور کرد چنین وحشیانه عمل کردن از زاده‌ی پاک باشد؟! والله که پیامبر و پیامبر زاده را جز حرامزاده و زناکار نخواهد کشت.
پس از این جنایت بزرگ، اطرافیان سنان به او گفتند :
تو حسین پسر علی و پسر فاطمه دختر پیامبر خدا را كشته‌ای! تو بزرگ‌ترین مرد عرب را كشته‌ای؛ همو كه آمد تا آنان را از حكومت بر كنار كند! نزد امیرانت برو و پاداشت را از آنان بگیر كه اگر تمام بیت‌المالشان را هم در برابر كشتن حسین به تو بدهند باز كم است.
سنان سوار بر اسب شد و خود را به خیمه عمرسعدلعنةالله‌علیه رساند و با صدای بلند شعری با این معنی خواند :
دامنم را پر از سیم و زر كن
كه من پادشاه والا مقام را كشتم
آن كه پدر و مادرش بهترین بودند
و بهترین مردم در حسب و نسب بود
عمربن‌سعد گفت: گواهی می‌دهم كه تو دیوانه‌ای و هرگز خوب نمی‌شوی. او را داخل بیاورید.
وقتی او را داخل بردند، عمرسعد او را با چوب زد و به او گفت: ای دیوانه چرا چنین می‌گویی؟ به خدا سوگند اگر ابن زیاد این حرفت را بشنود، گردنت را می‌زند.


مدتی پس از این حوادث، حجاج ثقفی در زمان خود روزی از اطرافیانش پرسید: هر کس به دولت بنی امیه هر خدمتی کرده، برخیزد. جماعتی برخاستند و خدماتشان را بازگو کردند و سنان‌بن‌انس برخاست و گفت: من کشنده حسینم. تا آنجا که توانستم به تنهایی او را تیر و شمشیر زدم تا کشته شد.
حجاج گفت نیکوخدمتی است.
چون سنان به خانه برگشت، زبانش بسته و لال، عقلش زایل و دیوانه شد.

شاید به همین دلیل است كه طبری نیز می‌نویسد: او آشفته روان و دیوانه بود.

سنان بن انس ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ به بصره گریخت. «مختار» هم خانه‌اش را خراب كرد. سپس سنان از بصره به سمت قادسیه حركت كرد. جاسوسانی بر او گمارده شده بودند كه به مختار خبر دادند. مختار نیز مأمورانی را برای دستگیری وی اعزام کرد، سنان غافلگیر شد و در منطقه‌ای بین «عذیب» و «قادسیه» به چنگ مأموران مختار گرفتار آمد.

در پایان یادآوری می کنیم که:
تاریخ نویسان و محقّقان ریشه هاى خانوادگى عده ای از جنایتکاران شاخص حادثه کربلا را بررسى كرده و به نتیجه قطعى رسیده اند كه همه‌ی آنها حرام زاده بوده‌اند.

نویسنده: خانم سمیه منیری

@fathe_khoon
چون وقت زوال شد
کاروانِ اسیران به درِ خانه یزید ابن معاویه رسیدند
از بسیاریِ ازدحام: کوفته و مانده.

سهل ابن سعد گوید:
دربانانِ یزید بیرون آمدند
و سر را در حقه گذاشتند
و آنها را که حاملِ سر بودند به سرای در آوردند.
من هم با آنها رفتم.
یزید را دیدم بر تخت نشسته
و تاجی بر سر دارد: درّ و یاقوت در آن نشانیده.
و به گردِ او پیرمردانِ قریش بودند.
و سرای او را به هر گونه زیور آراسته بودند
و بر گردِ تختِ او کرسی های زرین و سیمین نهاده.

چون حاملِ سر بر او داخل شد، گفت:
«شتر مرا از سیم و زر سنگین کن!
که من پادشاهِ با فرّ و شکوه را کشتم:
آن که دربند و دربان بسیار دارد
و شکوهِ وی مانع دیدارِ اوست.
کشتم کسی را که بهترِ مردم است
از پدر و مادر و گوهر و نژاد
و والاتر از همه است.»

یزید گفت:
«اگر می دانستی بهترینِ مردم است،
چرا او را کشتی؟»
گفت: «به طمعِ جایزه ی تو.»
یزید گفت: «به خدا که چیزی به تو ندهم
و تو را هم بدو ملحق کنم.»

و سرش بریدند.

آنگاه، سر حسین را در طبقی زرین نهاد و می گفت:
«کیفَ رأیت یا حسین!؟
حسین! قدرت مرا چگونه دیدی!؟»

بویی خوش از آن سر می دمید
بهتر از عطری.

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 504-505

@fathe_khoon
سید الساجدین، علی ابن الحسین نقل می کند:
ما دوازده پسر بودیم: در غُل بسته،
و هریک دست به گردن بسته.
ما را بر یزید ابن معاویه در آوردند.
چون نزدیک او ایستادیم، گفتم:
«تو را به خدا سوگند،
چه پنداری اگر رسول الله ما را بر این حال نگرد؟»

یزید با اطرافیانِ خود گفت «اینها را بگشایید.»
و سوهان خواست
و به دستِ خود غل و زنجیر که بر گردنِ علی ابن الحسین بود بریدن گرفت
و با او گفت «یا علی! می دانی از این چه کار خواهم؟»
گفت «آری، می خواهی کسی را بر من منت نباشد، غیر تو.»
یزید گفت:
«به خدا سوگند غیرِ این نخواستم.»
سپس گفت «علی ابن الحسین! چه دیدی؟»
علی ابن الحسین گفت:
«آنچه خداوند مقدر فرموده بود
پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند.»
یزید گفت «پدرت پیوندِ خویشی ببرید و حق مرا نشناخت
و در مُلک با من به نزاع برخاست
و خدای تعالی با او آن کرد که دیدی.»
علی ابن الحسین گفت:
«مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ
إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرٌ
هیچ مصیبتی نرسد در زمین یا در جانِ شما
مگر آن که در کتابی نوشته است پیش از آفرینش
و این بر خدا آسان است.»

یزید برآشفت و تیز شد
و دست بر ریشِ خود کشید و گفت:
«آیه دیگر از کتابِ خدا مناسب تر است، تو را و پدرت را.»
و با پسرش خالد گفت «جواب بازگوی!»
خالد ندانست چه بگوید.
یزید گفت:
«بگو: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ
هر مصیبتی که شما را رسد، سزای کاری است که از دستِ شما شد
و خداوند بسیاری از گناهان را عفو می کند.»
علی ابن الحسین گفت:
«نبوت و امارت، پدران و نیاکانِ مرا بود
پیش از آنکه تو متولد شوی.»
یزید گفت:
«الحمدلله الذی قتل اباک. حمد خدای را که پدرت را کشت.»
علی ابن الحسین گفت:
«لعنة الله على من قتل أبی. خدا لعنت کند کشنده ی پدرم را.»

یزید برآشفت و با مردمِ شام گفت:
«درباره ی اینان چه می بینید؟»
کسی سخنی زشت گفت و رای به کشتن داد.
یزید با دیگران مشورت کرد:
رأی به قتل علی ابن الحسین دادند...

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 507-508

@fathe_khoon
#پارس /🔴🔴🔴راهنمای استفاده از اینترنت‌ تلفن‌ همراه در عراق
روزانه:
🔺سیم کارت آسیاسل : ۵۰مگابایت اینترنت برای یک روز ۱۵۰۰ دینار عراق – فعالسازی : ارسال عدد ۱ از طریق پیامک به ۳۰۶۶
یک هفته ای:
🔺سیم کارت آسیاسل : ۵۰۰ مگابایت اینترنت برای یک هفته ۷۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی : ارسال عدد ۲ از طریق پیامک به ۳۰۶۶
ماهانه:
🔺سیم کارت آسیاسل : ۵۰۰ مگابایت اینترنت برای یک یک ماه ۱۲۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی : ارسال عدد ۳ از طریق پیامک به ۳۰۶۶
۱ گیگا بایت ماهانه:
سیم کارت آسیاسل : ۱ گیگا بایت اینترنت برای 🔺یک یک ماه ۱۵۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی : ارسال عدد ۶ از طریق پیامک به ۳۰۶۶
۲ گیگا بایت ماهانه:
🔺سیم کارت آسیاسل : ۲ گیگا بایت اینترنت برای یک یک ماه ۲۵۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی : ارسال عدد ۴ از طریق پیامک به ۳۰۶۶
🔺سیم کارت زین عراق :یک روز اینترنت ۳۰ مگابایت، ۳۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی: ارسال عدد ۱ از طریق پیامک به شماره۲۱۷۷۷
سیم کارت زین عراق : یک هفته اینترنت ۲۵۰ مگابایت روزانه+۲۵۰ مگابایت شبانه ( ۱بامداد تا ۸ صبح) ۵۲۵۰دینار عراقی، فعالسازی ارسال عدد ۲ از طریق پیامک به ۲۱۷۷۷
🔺*** اگر تنظیمات اتصال به اینترنت را دریافت نکردید برای سیم کارت آسیاسل یک پیامک خالی به شماره ۱۹۶۰ و برای سیم کارت زین یک پیامک خالی به شماره ۲۱۴۴ بفرستید.
🔺نکته: سال قبل به علت ترافیک بالا در شهر نجف اشرف. مسیر پیاده روی و کربلا تماس به سختی برقرار می شد و با سیم کارت های ایرانی و عراقی امکان استفاده از اینترنت وجود نداشت. مشکل ترافیک در حدی بود که روی تماس تلفنی نمی شد حساب باز کرد چه برسد به اینترنت.
🔺احتمالا بازهم BTS های مسیر قابلیت پاسخگویی به این حجم زائر رو نداشته باشد. ولی به هرحال با روش بالا می توانید اینترنت را روی سیم کارت آسیاسل داشته باشید.
#استفتاء_از_آیت_الله_مکارم_شیرازی
#زیارت_روز_اربعین

🔶 آیا امکان بجا آوردن زیارت اربعین قبل از اربعین وجود دارد؟

🔸 متن استفتاء:

1⃣ با توجه به اینکه در ایام اربعین حسینی ازدحام زوار باعث محدویت‌های فراوانی برای سفر به کربلا می‌شود، اگر کسی در روزهای قبل از اربعین(20 صفر) زیارت کند و برگردد یا مثلاً فردای اربعین به کربلا برسد، از ثواب زیارت اربعین و عمل به روایت امام حسن عسکری(ع) محروم می‌شود؟

2⃣ در ایام اربیعن به علت ازدحام شدید، ورود به حرم حسینی(ع) و گاهی بین‌الحرمین بسیار دشوار و برای برخی ناممکن است، و گاهی موجب اذیت دیگران می‌شود. در این شرایط زوار چگونه باید زیارت اربعین را به‌جا بیاورند تا مشمول حدیثی که «زیارت اربعین از نشانه‌های مؤمن است» بشوند؟ آیا خواندن زیارت از محدودۀ اطراف حرم کافی است؟

پاسخ معظم له:

🔸در صورتی که اجتماع آنها در یک روز اسباب مشکلاتی می شود و واقعاً نیت زائر درک اربعین باشد ثواب اربعین را دارد.

پاورقی:
🔸 بین مردم عراق مشهور است که بر اساس نظر ایت الله سیستانی و برخی علمای دیگر مدت زیارت اربعین ده روز است. از ده تا بیست صفر و کسی که در این مدت زیارت کند, ثواب زیارت اربعین را برده.
نقش زنان و کودکان در حماسه کربلا

ماجرای شهادت امام حسین‌ علیه‌السلام که به گفته مقام‌ معظم رهبری موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است، بصیرت بخش دل هر آزاده و روشن‌کننده راه هر مسلمانی می‌باشد، هر کدام از حکایت‌ها ورموز کربلا درس بزرگی برای مسلمانان است و نشان از عظمت این واقعه بزرگ دارد، یکی از این رموز علت حضور زنان و اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام و برخی از یاران امام در کربلاست، امام حسین علیه‌السلام که با علم امامت خود و به وسیله جد بزرگوار خود حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه‌السلام و فاطمه زهرا سلام‌الله علیها از بروز این مصیبت بزرگ اطلاع داشته‌اند، برای چه باید در این سفر خطیر زنان و کودکان را همراه خود کنند؟

این عمل نشان می‌دهد که رسالت و مامورتی بزرگ در حال وقوع است، رسالتی که تکمیل کننده آن زنان و کودکان و در راس آنها حضرت زینب سلام‌الله علیها می‌باشند، علامه شیخ باقر شریف قرنی در صفحه 212 کتاب خود (حضرت زینب، قهرمان تاریخ) می‌نویسد: «یکی از شگفت‌انگیز‌ترین سیاست‌هایی که امام حسین علیه‌السلام در قیام و نهضت خود به کار برد، این بود که عقیله‌ی بنی‌هاشم و دیگر زنان پاکدامن خاندان رسالت را با خود به کربلا برد، با توجه به اینکه می‌دانست چه سختی‌ها و مصیبت‌هایی بر سر آنان خواهد آمد این را هم می‌دانست که آنان چه نقش درخشانی در تکمیل نهضت او و روشن نمودن مقصود او و ترویج اهداف و مقاصدش خواهند داشت، این زنان آزاده‌ی خاندان نبوت توانستند مردم جامعه‌ی آن زمان را از اهداف سفر طولانی آن حضرت آگاه کرده و هیبت و هیمنه‌ی حکومت اموی را در هم بکشند و باب قیامی دیگر بر ضد آنان را باز کنند و چنان خطبه‌های حماسی ایراد کردند که ارکان حکومت بنی‌امیه را به لرزه در‌آورد.»
حضور و حماسه آفرینی این زنان نه تنها به بعد از شهادت امام که بلکه به همان ابتدای راه بر‌می‌گردد، حضرت زینب سلام‌الله علیها که در راس همه این زنان قرار دارد، از همان ابتدا با همراهی برادر در این سفر، اطاعت از ولی امر خود، پرستاری از امام سجاد علیه‌السلام و تقدیم کردند دو فرزند خود در راه اسلام و در راه امام حسین علیه‌السلام در صحنه کربلا نقش می‌آفرینند.
کربلا صحنه بروز و ظهور چنین زنانی بوده است، حضرت رباب نیز با تقدیم کردن فرزند شش ماهه خود در راه امام حسین علیه‌السلام نیز از دیگر زنان حماسه آفرین کربلاست، از سوی دیگر مادر شهیدی چون عبدالله‌عمیر که فرزند خود را به شهادت در راه حسین علیه‌السلام دعوت می‌کند و پس از شهادت فرزند سر او را به طرف دشمن پرتاب کرده و با گفتن جمله؛ «ما چیزی را که در راه خدا داده‌ایم پس نمی‌گیریم.» ابهت دشمن را در هم می‌شکند.

یا همسر علی‌بن‌مظاهر زمانی که مطلع می‌شود همسرش به دستور امام حسین علیه‌السلام ( هر کس زنی همراه خود دارد او را به قبیله‌ی بنی‌اسد بفرستد، زیرا زنان حرم من بعد شهادتم به اسارت گرفته می‌شوند و می‌ترسم زنان شما نیز اسیر شوند.) تصمیم دارد او را به قبیله‌‌ی بنی‌اسد بسپارد، در جواب همسرش سر به ستون خیمه می‌کوبد و می‌گوید: «آیا از اینکه دختران رسول خدا به اسارت بروند و من در امان باشم خوشحال می‌شوی؟ به خدا سوگند شما مردان را یاری می‌کنید و ما زنان را.»
حضور زنان و کودکان نه تنها نشان‌دهنده مظلومیت کاروان کربلا است بلکه رفتار نامناسبی که با آنان پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام صورت می‌گیرد چهره ظالمانه و ستمگر دشمن را نمایان می‌سازد، زیرا زمانی که دشمن با خاندان منسوب پیامبر اینگونه رفتار می‌کند، با مردم عادی رفتاری وحشیانه‌تر خواهد داشت، حضور کودکان و مظلومیت آنانعلی الخصوص شهادت فرزند شش ماهه امام، اوج مظلومیت خاندان و پیروان امام حسین علیه‌السلام را می‌رساند.
اما آیا چنین واقعه عظیمی نیاز به مامورانی برای اطلاع رسانی داشت؟ بدیهی است که شنیدن اخبار کربلا از زبان دشمنان دین، موج وسیع تبلیغات دشمن علیه خاندان نبوت، فرهنگ ضد‌ارزشی مردم آن زمان، فاصله شهر‌ها و کندی انتشار اخبار باعث ایجاد تحریفات گوناگون در واقعه کربلا می‌شد، خون امام حسین علیه‌السلام و شهدای کربلا پیام داشت و رساندن این پیام مهم به گوش مردم بر عهده حضرت زینب سلام‌الله علیها و زنان اسیر شده‌بود.
بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام و هجوم دشمن به سمت خیمه‌ها، با وجود تمام مصیبت‌ها و چیرگی گرسنگی و تشنگی، زنان به دفاع از حجاب خود اقدام می‌کنند و به شدت آن را حفظ می‌کنند، در کتاب معالی السبطین، فصل دوازدهم، مجلس دوم نوشته شده‌است: «زنها پوشش و چادر خود را محکم نگه می‌داشتند و دشمنان به زور آن را از آنها می‌گرفتند و به سوی خود می‌کشیدند و آنقدر با عصا و تازیانه به دستان آن‌ها می‌زدند تا اینکه می‌تواستند چادرها و مقنعه‌های آنان را از دست ایشان به در‌آورند و به یغما برند.»
بعلاوه نقل است که یکی از فرزندان امام حسین علیه‌السلام که به سر مزار پدر خود می‌رسد ابتدا از دشمنان به خاطر برکشیدن حجابش گلایه می‌کند، تمام این عوامل نشان دهنده این است که حادثه کربلا ارزش و اهمیت بسیاری داشت و تنها یک جنگ نظامی بین گروه حق و باطل نبوده است.
مدیریت حضرت زینب سلام‌الله علیها بر زنان و کودکان در آن شرایط بحرانی بسیار ستودنی است، زمانی که کاروان اسیران از کنار قتله‌گاه عبور می‌کند حضرت زینب به بالین برادر رفته و آنچنان سوزناک با برادر سخن می‌گویند که اشک دشمن جاری می‌شود اما زمانی که متوجه حال دگرگون شده امام سجاد می‌شوند بدن مطهر برادر را رها کرده و به سراغ امام خود رفته و به تسلی خاطر ایشان می‌پردازند.
حضرت زینب سلام‌الله علیها نه تنها در طول سفر به پرستاری و مدیریت زنان و کودکان دیگر می‌پردازند و خود را سپر کودکان در مقابل ضربات دشمن می‌کنند بلکه باید از تحریف حادثه کربلا جلوگیری کرده و از جان امام زین العابدین علیه‌السلام نیز حفاظت به عمل آورده و یاد‌آور قوانین و اصول شرافت در مواجهه با مردمی که خرما و نان به عنوان صدقه به کودکان گرسنه می‌دهند باشد، از آن سو زنان و کودکان که سخت آسیب‌پذیر هستند و قدرت مقاومت کمتری در برابر تشنگی و گرسنگی دارند چنان هماهنگی روحی و فکری و آرمانی بزرگی دارند که باعث می‌شود حضرت زینب سلام‌الله علیها بتواند ایشان را اداره کند.

برخورد زنان و کودکان در مواجهه با دشمن و مقاومت آنان هیبت حکومت دشمن را در هم شکسته و ظلم ستیزی و مبارزه با دشمنان خدا را حتی در بدترین شرایط آموزش می‌دهد، خطبه‌های رسای حضرت زینب سلام‌الله علیها در مجلس یزید و خطابه ایشان به یزید که؛ «هر کاری می‌خواهی بکن اما به خدا قسم نمی‌توانی یاد ما را از بین ببری»، سستی و شکست حکومت یزید را به او نشان می‌دهد .
خطبه‌های حضرت زینب سلام‌الله علیها چنان حماسه ای آفرید که یزید مجبور به تغییر سیاست خود شده و دستور داد تا اسرا را به مدینه بازگردانند و سپس گفت:«خدا لعنت کند ابن زیاد را، من چنان دستوری نداده بودم او از پیش خود این کارها را کرد.» پس از بازگشت اسرا به مدینه حضرت زینب سلام‌الله علیها برای اولین بار مجلس عزای امام حسین علیه‌السلام را تشکیل داد وقطعا اگر خانواده امام در کربلا حضور نداشتند نهضت امام علیه‌السلام ناقص می‌ماند و به طور کامل صورت نمی‌گرفت.

خطابه‌های حضرت زینب سلام‌الله علیها و مقاومت زنان و کودکان، که مبارزه نظامی به را به شکل سیاسی در آورد، باعث قیام در حجاز و عراقین شد که در نهایت اوج گرفته و باعث تجزیه حکومت اموی و نابودی کامل آن شد و وجدان عموم تاریخ را جریهه دار کرد و حماسه کربلا را بدون تحریف و همراه با پاسداشت خون شهدا به جهان شناساند.

سیده فاطمه موسوی

@fathe_khoon
لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را در رابطه با محتوای کانال به @abounull انتقال دهید.
باتشکر
معرفي كانالهاي مفيد:

https://telegram.me/startbook

كانال چند خط كتاب
زُهیر بن قَین بن قیس انماری بجلی کیست؟

زهیر بن قَین از صحابی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم بود.
درسال 60هجری، کاروان زهیر همزمان با کاروان حضرت اباعبدالله درحال بازگشت از مکه بود. اما سعی داشت تا با ایشان هم‌منزل نشود و به این دلیل همواره کمی دورتراز محل اسکان حضرت علیه‌السلام اردو میزد.
- علت این امر را در تاریخ اینطور نقل کرده‌اند که زهیر تحت تاثیر تبلیغات گسترده معاویه ، امیرالمومنین علیه‌السلام را در مرگ عثمان شریک میدانست. و به این خاطر درظاهر علاقه ای به حضرت علی علیه السلام و فرزندان ایشان نداشت. -
تا اینکه در محلی به نام زرود - ‏بين ثعلبيه و خزيميه- ناگزیر درنزدیکی مکانِ اسکان موقت کاروان امام حسین علیه‌السلام ، کاروان زهیر نیز منزل می‌کند. و زمانی نمی‌گذرد که قاصدی از طرف حضرت برای وی پیام می‌آورد که: «اباعبدالله تو را میخواند.»
زهیر و اطرافیانش شگفت‌زده می‌شوند. همسر زهير- دلهم- میگوید: «سبحان الله،فرزند پيامبر صل الله علیه وآله تو را مى‏طلبد و تو در رفتن درنگ مى‏كنى... برخيز و نزدش شتاب، ببين چه مى‏فرمايد.»
زهیر به خدمت حضرت می‌رسد و اندک زمانی بعد، بازمی‌گردد و دستور می‌دهد که خیمه‌ی او را جمع کنند زیرا او قصد دارد به کاروان امامش ملحق شود و در رکاب او باشد. و برای اینکه به همسرش آسیبی نرسد او را از قید زوجیت خود آزاد می‌کند.
زمانی که حر راه را بر امام علیه‌السلام بست، زهیر پیشنهاد جنگ با آنها را داد. به عقیده او جنگ با ایشان بسیار آسان‌تر از نبرد با سپاه عظیمی بود که در انتظار آنهاست.
اما حضرت اباعبدالله فرمودند: «ما كنت لابداهم‏بالقتال.» من هرگز شروع‏ كننده جنگ نخواهم بود.
شب عاشورا، زمانی كه امام حسين علیه‌السلام اجازه رفتن به او داد، زهیر گفت: «لا والله لايكون ذلك ابدا ااترك ابن رسول‏الله صل الله علیه و آله وسلم اسيرا فى يد الاعداء و انجو انا؟! لاارانى الله ذلك ‏اليوم.»
( نه به خدا سوگند، هرگز چنين نخواهد بود. آيا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسير بگذارم و خود را نجات‏دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد.)
او گفت: «به خدا سوگند، من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزاربار، و خداى عزوجل با كشته شدن من مرگ را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.»
در روز عاشورا حضرت علیه‌السلام ، فرماندهی سمت راست سپاه خود را به زهیر سپرد. زهير بن قين همراه حر وارد ميدان شد و هرگاه دشمن اطراف يكى را مى‏گرفت، ديگرى به يارى‏اش مى‏رفت. تا اينكه حر به شهادت رسيد.
پس از ادای نماز خوف ظهر روز عاشورا، زهیر دوباره به میدان رفت. او به سختی و با شجاعتی بی‌نظیر می‌جنگید و همچنان كه بردشمن حمله مى‏كرد، چنين رجز مى‏خواند:
«انا زهير و انا ابن القين‏»
«اذودكم بالسيف عن حسين‏»
(من زهيرم و فرزند قين هستم و با شمشير خود شما را از حسين علیه السلام دور مى‏کنم. )
سپس به سمت حضرت اباعبدالله برگشت و گفت: «فدتك نفسى هاديا مهديا اليوم القى جدك النبيا و حسنا و المرتضى عليا و ذا الجناحين الشهيد حيا» (جانم فدايت‏باد كه هدايت‏يافت و هدايت گرديد. امروز جدت‏ پيامبر را ملاقات مى‏كنم، همچنين برادرت حسن و پدرت على مرتضى وآن شهيد زنده‏اى را كه خداوند دو بال به او بخشيد، ملاقات خواهم‏كرد.)
و درواقع با این سخنان با مولای خویش وداع کرد.
او همچنان با لشکر دشمن می‌جنگید تا اینکه كثيربن‏عبدالله شعبى و مهاجربن‌اوس وی را به‏شهادت رساندند.
در این هنگام حضرت اباعبدالله علیه‌السلام بالای سر او آمدند و فرمودند: «لا يبعدنك يا زهير ولعن الله‏قاتليك لعن الذين مسخوا قرده و خنازير.» (اى زهير، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت كند. شبيه آن لعنتى‏ كه مسخ‏شدگان به شكل بوزينه‏گان و خوكان را فراگرفت.)

نویسنده: خانم هانا مهدوی

@fathe_khoon
خولی بن یزید اصبحی لعنةالله علیه کیست؟

خولی‌بن‌یزید‌اصبحی از دشمنان خاندان عصمت و اهل‌بیت پیغمبرعلیهم‌السلام و از اشقیاء مردم کوفه در زمان امام‌حسین علیه‌السلام بود. زمانی که ابن‌زیاد والی کوفه، سپاهی را جهت جنگ با اباعبدالله الحسین علیه‌السلام به کربلا فرستاد، خولی که سالها بود کینه آل علیعلیه‌السلام را به دل داشت با این سپاه وارد کربلا شد و در نقلی نوشته‌اند: فرماندهی بخشی از سپاه را به عهده گرفت و در جنگ با امام، شقاوت‌ها از خود نشان داد.
شاخص‌ترین آن‌ها، وقتی بود که امام علیه‌السلام از فراز اسب، در گودال قتلگاه به روی زمین افتادند...

خولیلعنة‌الله‌علیه همان ملعونی‌ست که سر اباعبدالله علیه‌السلام را از کربلا به کوفه برد و در خانه‌اش پنهان کرد.
نام او همچنین در شمار قاتلان عثمان‌بن‌علی فرزند امیرالمؤمنین علیه‌السلام برادر امام حسین علیه‌السلام که در کربلا به شهادت رسید بین اوراق مقاتل به چشم می‌خورد.
برخی دیگر از منابع نیز او را قاتل جعفربن‌علی دانسته و آورده¬اند: «خولی‌بن‌یزید‌اصبحی لعنة‌الله‌علیه تیری به شقیقه یا چشم جناب جعفر زد و او را به شهادت رساند.»

سر نورانی حضرت اباعبدالله علیه‌السلام را، خولی برای دریافت جایزه به کوفه برد. اما زمانی که به قصر عبیدالله‌بن‌زیادلعنة‌الله‌علیه رسید شب شده و درهای دارالاماره بسته بود. از این رو به خانه‌اش رفت و سر را در زیر طشتی، و به نقلی دیگر در تنور پنهان کرد.
وقتی خولی نزد همسرش رفت، وی از او پرسید:
با خود چه آورده ای؟ خولی گفت: چیزی آورده‌ام که برای همیشه ثروتمند و بی‌نیاز خواهیم بود.
سر حسین‌بن‌علی‌ را به خانه آورده ام!
همسرش گفت: وای بر تو! مردم سیم و زر به خانه می‌برند و تو سر فرزند رسول‌خداصلی‌الله‌علیه‌وآله آورده ای! به خدا سوگند که هرگز در کنار تو نخواهم ماند.
این را گفت، بلند شد و بیرون آمد.
ناگهان نظرش بر نوری عظیم افتاد، نوری که به آسمان می‌رود
به سمت نور رفت‏، این نور از آن سر منور ساطع شده بود
و ملائکه را دیده بود که به صورت پرندگانی بر گرد آن راس منور در تعزیت بودند.
که از او نقل شده است: و به خدا سوگند مرغان سپیدی نیز اطراف آن سر نورانی در پرواز بودند.

امام‌زمان‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه او را لعنت کرده است آنجا که میفرمایند:
«سلام بر عثمان فرزند امیرالمؤمنین همنام(عثمان بن مظعون)، خداوند تیرزنندگانش(خولی بن یزید) و (ابانی دارمی) را لعنت کند».

خولی دو زن داشت، یکی از قبیله حضرمیان، و یکی از قبیله بنی‌اسد.
نام آنها، نوار و عیوف در تاریخ آمده و پدر یکی از آنها، مالک بن عقرب است.

آن همسر خولی که دوست‌دار اهل‌بیت بود بنا به این رفتار و عقیده‌اش بسیار مورد آزار و اذیت خولی قرار داشت که این نیز نشان از بغض و کینه‌ی وی به خاندان رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی علیه‌السلام بود که طبق روایت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله جز حرامزاده کینه ی علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام را نخواهد داشت.
علیه‌ال علیه‌السلام سلام

پس از قیام مختار، مأموران او مأموریت یافتند تا به خانه خولی لعنة‌الله‌علیه رفته و او را به سزای عملش برسانند. مأموران مختار خانه خولى‌بن‌يزيد را در محاصره گرفتند، خولی متوجه حضور مأموران گشت و در مستراح خانه¬اش مخفی شد. یاران مختار وارد خانه شدند و همسر خولی را یافته از او پرسیدند: «شوهرت كجاست؟» او با صدای بلند گفت: «نمى‏دانم كجاست»؛ اما با اشاره¬ی دست، مخفیگاه خولی را به مأموران نشان داد. پس آنان خولی را در حالی که زنبيلى بر سر خويش نهاده بود پیدا کردند و از آنجا بيرون كشيدند و سپس مختار را از اسارت او با خبر کردند. مختار نزد یاران خود آمد و دستور داد او را کشته و بدنش را بسوزانند.

این مامور ملعون و حرامزاده در سپاه عمرسعد نیز همچنان مورد لعنت دوستداران اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌باشد و همچنان پس از سالها ذکر روایات رسیده از جنایات او و همراهانش جانسوز و جانکاه است چه آن قسمت از روایت که با مسانید محکم برای شما نقل کردیم چه آن قسمتی که از جمله جنایات وی برشمرده شده است و لی به دلیل ضعف سند از ذکر آن پرهیز نمودیم
باشد تا با شناخت همین اندک لعن بر دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام و نسلهای پس از آنان را با آگاهی بر زبان جاری کنیم ان‌شاءالله.


نویسنده: سمیه منیری
@fathe_khoon
یزید بر دندانِ پیشینِ حسین، چوبدستِ خیزران زدن گرفت
و گفت: «یومٌ بیومِ بدر؛ این روز به جای روزِ بدر»
و شعر خواندن گرفت که:
«صبر کردیم و صبر کردن خوی ماست.
و شمشیرهای ما می بُرد و می شکافد
سر و دست را.
می شکافیم سرهای دوستانِ خود را
و آنها آزارنده تر و ستمکارتر بودند.»

ابو برزه ی اسلمی روی به یزید کرد و گفت:
«چوبِ خود را بردار!
که بسیار دیدم رسولِ خدا لب و دندانِ او و برادرش حسن را می بوسید
و می گفت "شما سیّد جوانانِ اهل بهشتید.
خدای بکشد و لعن کند قاتل شما را
و جهنم را -که بدجایگاهی است- برایش آماده کند."»

یزید خشمگین شد و به بیرون کردنِ او فرمود.
کشان کشان بیرونش کردند.

و یحیی ابن حکم، برادر مروان ابن حکم، با یزید نشسته بود.
این شعر خواند:
«آن لشکر که در زمینِ کربلا بودند
در خویشی به ما نزدیکترند از پسرِ زیاد، بنده بدگهر.
سمیه (مادر زیاد) نسل و تبارش به شماره ی ریگهاست
و دخترِ رسول الله بی نسل و فرزند ماند.»

یزید چون این بشنید
دست بر سینه ی یحیی زد که:
«مادر مرده، خاموش باش!»

كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 511-512

@fathe_khoon