ما را ز خاندان کرم آفریدهاند
یک موج، از تلاطم یَم آفریدهاند
ما را فدائیان پسرهای فاطمه(س)
"ما را شهید میر و علَم آفریدهاند"
ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س)
گریه کنان حضرت غم آفریدهاند
بهر بریدن سر اولاد عمر و عاص
در جان ما غرور و غژم آفریدهاند
هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید!!
(زین رو ز شیعه عده کم آفریدهاند)
دجّال ها و حرمله ها را مهاجم و ...
... ما را "مدافعان حرم" آفریدهاند
سیّد علیِ خامنه ای (پیر عشق) گفت:
"فریاد را علیه ستم آفریده اند"
@fathe_khoon
یک موج، از تلاطم یَم آفریدهاند
ما را فدائیان پسرهای فاطمه(س)
"ما را شهید میر و علَم آفریدهاند"
ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س)
گریه کنان حضرت غم آفریدهاند
بهر بریدن سر اولاد عمر و عاص
در جان ما غرور و غژم آفریدهاند
هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید!!
(زین رو ز شیعه عده کم آفریدهاند)
دجّال ها و حرمله ها را مهاجم و ...
... ما را "مدافعان حرم" آفریدهاند
سیّد علیِ خامنه ای (پیر عشق) گفت:
"فریاد را علیه ستم آفریده اند"
@fathe_khoon
فیلم سخنرانی همسر شهید مصطفی صدرزاده
شهید مصطفی صدرزاده فرمانده ایرانی گردان عمار لشکر فاطمیون افغانستان است که هفته اخیر در سوریه به شهادت رسید.
شادی روح شهدای مدافع حرم صلوات
@fathe_khoon
شهید مصطفی صدرزاده فرمانده ایرانی گردان عمار لشکر فاطمیون افغانستان است که هفته اخیر در سوریه به شهادت رسید.
شادی روح شهدای مدافع حرم صلوات
@fathe_khoon
|نیوکلیدر|
شمر بن ذی الجوشن کیست؟ بخش دوم {از آنجا که متنها تالیفی است، لطفا با نام فتح خون کپی شود} وقتی مسلم بن عقیل از سوی امام حسین علیهالسلام به کوفه آمد، عبیدالله تعدادی از سران شهر که با مسلم بیعت کرده بودند، از جمله شمر را به کاخ دعوت کرد و با تهدید و تطمیع…
شمر بن ذی الجوشن کیست؟
بخش پایانی
1.
فجایعی که پس از شهادت امام به دست شمر رخ داد:
1. غارت و چپاول اموال خاندان اهلبیت علیهمالسلام
2. تصمیم بر قتل امام سجاد علیهالسلام
3. بردن سرهای شهیدان به کوفه
4. بردن اهلبیت به شام
بعد از بازگشت از شام به کوفه، شمر دیگر هیچ ارج و قربی پیش کوفیان نداشت و تاریخ پس از واقعهی عاشورا تا هنگام قیام مختار، نامی از او به میان نیاورده است.
با آغاز جریان انتقامگیری مختار از قاتلان سیدالشهدا علیهالسلام، شمر با کمک دوستانش دست به شورش خیابانی علیه مختار زدند که این شورش توسط سربازان مختار سرکوب شد. بنابراین شمر تنها راه چاره را فرار دید و با گروهی به قصد بصره به سوی بیابان حرکت کردند. مختار شماری از سربازان خود را به فرماندهی غلامش زربی به تعقیب آنان فرستاد که در این میان زربی با نیرنگ شمر کشته شد و شمر شبانه فرار کرد و به همراه یارانش در روستایی به نام «ساتیدها» مدتی استراحت کردند و سپس در دهکدهای به نام«کلتانیه» از روستاهای خوزستان که میان شهر شوش و صیمره قرار داشت، اقامت گزید. در کلتانیه شمر به مصعب بن زبیر که از سوی عبدالله بن زبیر در آنجا حکومت میکرد نامهای نوشت و از او درخواست پناهندگی کرد. سپس با کتک زدن یکی از اهالی آنجا او را مجبور کرد تا نامه را به بصره برساند. نامهرسان که از زورگویی شمر ناراحت بود، نامه را به جای بردن به بصره به ابوعمره، رییس پلیس مختار تحویل داد. وقتی ابوعمره نامه را خواند گروهی را برای دستگیری شمر و یارانش به محل اقامت آنان فرستاد و آنان را در تاریکی شب محاصره کرد و در نهایت شمر را کشتند. دربارهی قتل شمر نقل دیگری هم وجود دارد که گفتهاند ابوعمره، شمر را دستگیر کرد و پیش مختار آورد و مختار سر او را از بدن جدا کرد و بدنش را درون دیگی پر از روغن جوشان انداخت و یاران مختار سر شمر را لگدکوب کردند و سپس برای محمد بن حنفیه فرستادند.
نویسنده: ف.ابوالحسنی
@fathe_khoon
بخش پایانی
1.
فجایعی که پس از شهادت امام به دست شمر رخ داد:
1. غارت و چپاول اموال خاندان اهلبیت علیهمالسلام
2. تصمیم بر قتل امام سجاد علیهالسلام
3. بردن سرهای شهیدان به کوفه
4. بردن اهلبیت به شام
بعد از بازگشت از شام به کوفه، شمر دیگر هیچ ارج و قربی پیش کوفیان نداشت و تاریخ پس از واقعهی عاشورا تا هنگام قیام مختار، نامی از او به میان نیاورده است.
با آغاز جریان انتقامگیری مختار از قاتلان سیدالشهدا علیهالسلام، شمر با کمک دوستانش دست به شورش خیابانی علیه مختار زدند که این شورش توسط سربازان مختار سرکوب شد. بنابراین شمر تنها راه چاره را فرار دید و با گروهی به قصد بصره به سوی بیابان حرکت کردند. مختار شماری از سربازان خود را به فرماندهی غلامش زربی به تعقیب آنان فرستاد که در این میان زربی با نیرنگ شمر کشته شد و شمر شبانه فرار کرد و به همراه یارانش در روستایی به نام «ساتیدها» مدتی استراحت کردند و سپس در دهکدهای به نام«کلتانیه» از روستاهای خوزستان که میان شهر شوش و صیمره قرار داشت، اقامت گزید. در کلتانیه شمر به مصعب بن زبیر که از سوی عبدالله بن زبیر در آنجا حکومت میکرد نامهای نوشت و از او درخواست پناهندگی کرد. سپس با کتک زدن یکی از اهالی آنجا او را مجبور کرد تا نامه را به بصره برساند. نامهرسان که از زورگویی شمر ناراحت بود، نامه را به جای بردن به بصره به ابوعمره، رییس پلیس مختار تحویل داد. وقتی ابوعمره نامه را خواند گروهی را برای دستگیری شمر و یارانش به محل اقامت آنان فرستاد و آنان را در تاریکی شب محاصره کرد و در نهایت شمر را کشتند. دربارهی قتل شمر نقل دیگری هم وجود دارد که گفتهاند ابوعمره، شمر را دستگیر کرد و پیش مختار آورد و مختار سر او را از بدن جدا کرد و بدنش را درون دیگی پر از روغن جوشان انداخت و یاران مختار سر شمر را لگدکوب کردند و سپس برای محمد بن حنفیه فرستادند.
نویسنده: ف.ابوالحسنی
@fathe_khoon
آیتاللهالعظمی بهجت قدسسره:
بنا نبود آن حضرت از راه خرق عادت و اعجاز پیروز شود، وگرنه یک نفر هم لازم نبود، خود حضرت سید الشهدا علیهالسلام کافی بود. امام سجاد معصوم علیهالسلام با آن حال برای ترویج از مرام و مسلک سیدالشهدا علیهالسلام عصا و شمشیر به دست می گیرد.
پ.ن:
در روایت آمده است: علیبنحسین علیهالسلام بهشدت گریست، سپس به عمهاش، زینب، گفت: عمه جان، شمشیر و عصای مرا بیاور. پدرش به او فرمود: با شمشیر و عصا چه میکنی؟ گفت: بر عصا تکیه میکنم و با شمشیر در پیش روی فرزند رسول خدا میجنگم و دفاع میکنم؛ چراکه هیچ خیری در زندگی پس از او نیست. حسین علیهالسلام او را از این کار بازداشت و او را به آغوش گرفت»؛ معالیالسبطین، ج۲، ص٢٣ و نیز نک: مقتلالحسین، خوارزمی، ج٢، ص٣٦؛ تسلیةالمجالس، ج٢، ص٣١٣؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۶؛ نفسالمهموم، ص٣١٧.
#رحمت_واسعه، ص٦٥
بنا نبود آن حضرت از راه خرق عادت و اعجاز پیروز شود، وگرنه یک نفر هم لازم نبود، خود حضرت سید الشهدا علیهالسلام کافی بود. امام سجاد معصوم علیهالسلام با آن حال برای ترویج از مرام و مسلک سیدالشهدا علیهالسلام عصا و شمشیر به دست می گیرد.
پ.ن:
در روایت آمده است: علیبنحسین علیهالسلام بهشدت گریست، سپس به عمهاش، زینب، گفت: عمه جان، شمشیر و عصای مرا بیاور. پدرش به او فرمود: با شمشیر و عصا چه میکنی؟ گفت: بر عصا تکیه میکنم و با شمشیر در پیش روی فرزند رسول خدا میجنگم و دفاع میکنم؛ چراکه هیچ خیری در زندگی پس از او نیست. حسین علیهالسلام او را از این کار بازداشت و او را به آغوش گرفت»؛ معالیالسبطین، ج۲، ص٢٣ و نیز نک: مقتلالحسین، خوارزمی، ج٢، ص٣٦؛ تسلیةالمجالس، ج٢، ص٣١٣؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۶؛ نفسالمهموم، ص٣١٧.
#رحمت_واسعه، ص٦٥
✅ چرا اهل بیت «ع» بر زنده نگه داشتن اربعین تأکید دارند؟
فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم: آمدن اهل بیت حسین بن علی «علیه السلام» به سرزمین کربلا – که اصلِ این آمدن، مورد قبول هست اما سال اول یا دوم بودن آن معلوم نیست – فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبانها جاری میشود. مسئله بسیار بالاتر از این بود. نمیشود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد «علیه السلام» یا مثل زینب کبرا «علیها السلام» را بر همین مسائل عادیِ رایجِ ظاهری حمل کرد. باید در کارها و تصمیمات شخصیتهایی به این عظمت، در جست و جوی رازهای بزرگتر بود.
مسئله آمدن بر سر مزار سیدالشهدا «علیه السلام»، در حقیقت، امتداد حرکت عاشورا بود. با این کار خواستند به پیروان حسین بن علی «ع» و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند، تفهیم کنند که این حادثه تمام نشد. مسئله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران، خاتمه پیدا نکرد؛ مسئله ادامه دارد.
به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعادگاه بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعه شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعه مسلمین را باید به یاد هم بیاورید؛ تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن، حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع!
این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمیرفت و خاطره آن برای همیشه زنده میماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد و زینب کبرا «علیهم السلام» به کربلا در اربعین، به این مقصود بود.
همراه من با اربعین، رهتوشههای معنوی سفر اربعین همراه با تجربههای مسیر پیادهروی، سید محمود هاشمی دهسرخی، (چاپ دوم، قم: مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت، ۱۳۹۴)، صفحات ۴۳ و ۴۴. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنهای، سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۱۳۸۵/۱/۱.
#آیت_الله_سید_علی_خامنه_ای
@fathe_khoon
فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم: آمدن اهل بیت حسین بن علی «علیه السلام» به سرزمین کربلا – که اصلِ این آمدن، مورد قبول هست اما سال اول یا دوم بودن آن معلوم نیست – فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبانها جاری میشود. مسئله بسیار بالاتر از این بود. نمیشود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد «علیه السلام» یا مثل زینب کبرا «علیها السلام» را بر همین مسائل عادیِ رایجِ ظاهری حمل کرد. باید در کارها و تصمیمات شخصیتهایی به این عظمت، در جست و جوی رازهای بزرگتر بود.
مسئله آمدن بر سر مزار سیدالشهدا «علیه السلام»، در حقیقت، امتداد حرکت عاشورا بود. با این کار خواستند به پیروان حسین بن علی «ع» و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند، تفهیم کنند که این حادثه تمام نشد. مسئله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران، خاتمه پیدا نکرد؛ مسئله ادامه دارد.
به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعادگاه بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعه شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعه مسلمین را باید به یاد هم بیاورید؛ تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن، حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع!
این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمیرفت و خاطره آن برای همیشه زنده میماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد و زینب کبرا «علیهم السلام» به کربلا در اربعین، به این مقصود بود.
همراه من با اربعین، رهتوشههای معنوی سفر اربعین همراه با تجربههای مسیر پیادهروی، سید محمود هاشمی دهسرخی، (چاپ دوم، قم: مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت، ۱۳۹۴)، صفحات ۴۳ و ۴۴. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنهای، سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۱۳۸۵/۱/۱.
#آیت_الله_سید_علی_خامنه_ای
@fathe_khoon
🔴روز اربعین در عراق مشخص شد
طی تماس تلفنی سایت پیاده روی اربعین با دفتر آیت الله سیستانی ماه صفر برای ایشان اثبات نشده و امروز ۳۰ محرم اعلام شده، پس روز اربعین در عراق با یک روز تاخیر نسبت به ایران پنجشنبه ۱۲ آذر می باشد.
🔶بین مردم عراق مشهور است که بر اساس نظر ایت الله سیستانی و برخی علمای دیگر مدت زیارت اربعین ده روز است. از ده تا بیست صفر و کسی که در این مدت زیارت کند, ثواب زیارت اربعین را برده.
طی تماس تلفنی سایت پیاده روی اربعین با دفتر آیت الله سیستانی ماه صفر برای ایشان اثبات نشده و امروز ۳۰ محرم اعلام شده، پس روز اربعین در عراق با یک روز تاخیر نسبت به ایران پنجشنبه ۱۲ آذر می باشد.
🔶بین مردم عراق مشهور است که بر اساس نظر ایت الله سیستانی و برخی علمای دیگر مدت زیارت اربعین ده روز است. از ده تا بیست صفر و کسی که در این مدت زیارت کند, ثواب زیارت اربعین را برده.
روزِ اولِ صفر
سرِ حسین را به دمشق در آوردند
و بنی امیه آن روز را عید گرفتند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 490
@fathe_khoon
سرِ حسین را به دمشق در آوردند
و بنی امیه آن روز را عید گرفتند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 490
@fathe_khoon
چون [ قافله ی اسیران ] نزدیکِ دمشق رسید
ام کلثوم، دختر علی ابن ابی طالب، نزد شمر آمد
و گفت «ای شمر، به تو حاجتی دارم.»
پرسید «چیست؟»
گفت «چون ما را به شهر در آوردی
از دری ببر که تماشاگران اندک باشند
و با آن مردم که همراهِ تواند بگوی سرها را از میانِ کجاوه ها بیرون برند
و ما را از آنها دورتر دارند
که از بسیاریِ نگاه کردن رسوا شدیم.»
شمر - ازلجاجت و دشمنی - امر کرد سرها را بر نیزه کنند
و میانِ کجاوه ها آرند
و آنها را از وسطِ تماشاگران بگذرانید
تا به دروازه ی دمشق رسیدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 495
@fathe_khoon
ام کلثوم، دختر علی ابن ابی طالب، نزد شمر آمد
و گفت «ای شمر، به تو حاجتی دارم.»
پرسید «چیست؟»
گفت «چون ما را به شهر در آوردی
از دری ببر که تماشاگران اندک باشند
و با آن مردم که همراهِ تواند بگوی سرها را از میانِ کجاوه ها بیرون برند
و ما را از آنها دورتر دارند
که از بسیاریِ نگاه کردن رسوا شدیم.»
شمر - ازلجاجت و دشمنی - امر کرد سرها را بر نیزه کنند
و میانِ کجاوه ها آرند
و آنها را از وسطِ تماشاگران بگذرانید
تا به دروازه ی دمشق رسیدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 495
@fathe_khoon
چون سرها را آوردند،
یزید در بالاخانه ای مُشرف، نشسته بود.
عبدالله ابن ربیعه ی حمیری گوید:
من در دمشق نزدِ یزید ابن معاویه بودم
که زحر ابن قیس بیامد.
یزید گفت «چه خبر؟»
گفت: «مژده می دهم به پیروزی ای که خداوند روزی کرد.
حسین ابن علی با هجده تن از خاندان
و شصت تن از شیعیانِ خویش، به سرزمینِ ما آمدند.
ما سوی آنها شتافتیم.
از آنها خواستیم تسلیم شوند و فرمانِ امیر عبیدالله را گردن نهند
یا جنگ را آماده باشند.
جنگ را بر تسلیم برگزیدند.
پس ما از اولِ آفتاب بتاختیم و همه جانب آنان را فرو گرفتیم:
تیغها به کار افتاد
و سرها شکافتن و انداختن گرفت.
آن مردم بگریختند، اما سنگری نبود.
به فراز و نشیب پناه می بردند و پشتِ تپه و ماهور پنهان می شدند.
به خدا قسم - ای امیرالمؤمنین - مگر به قدرِ کشتنِ ذبیحه
یا خوابِ قیلوله یا دوختنِ چند درزِ مشک
که خاندانِ ابی تراب را به تمامی کشتیم و بر انداختیم و برکندیم.
اینک پیکرِ آنها برهنه است
و جامه هایشان در خون آغشته
و چهره شان خاک آلود.
در بیابانِ خشک افتاده اند
آفتاب بر آنها می تابد
و بادها گَرد بر ایشان می پراکنند
و عقاب و کرکس بر سرشان آیند.»
یزید سر به زیر انداخت.
سر برداشت و گفت:
«من از شما خشنود می شدم اگر او را نمی کشتید.»
او را بیرون کرد و هیچ صلت نداد.
(و خودِ حسین خبر داده بود:
با زهیر گفته بود «زهیر! بدان که اینجا زیارتگاهِ من است
و این - یعنی سرِ من - را از پیکر جدا می کنند
و زحر ابن قیس آن را برای یزید می برد به امیدِ صلت
اما او را چیزی نمی بخشد.»)
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 491-493
@fathe_khoon
یزید در بالاخانه ای مُشرف، نشسته بود.
عبدالله ابن ربیعه ی حمیری گوید:
من در دمشق نزدِ یزید ابن معاویه بودم
که زحر ابن قیس بیامد.
یزید گفت «چه خبر؟»
گفت: «مژده می دهم به پیروزی ای که خداوند روزی کرد.
حسین ابن علی با هجده تن از خاندان
و شصت تن از شیعیانِ خویش، به سرزمینِ ما آمدند.
ما سوی آنها شتافتیم.
از آنها خواستیم تسلیم شوند و فرمانِ امیر عبیدالله را گردن نهند
یا جنگ را آماده باشند.
جنگ را بر تسلیم برگزیدند.
پس ما از اولِ آفتاب بتاختیم و همه جانب آنان را فرو گرفتیم:
تیغها به کار افتاد
و سرها شکافتن و انداختن گرفت.
آن مردم بگریختند، اما سنگری نبود.
به فراز و نشیب پناه می بردند و پشتِ تپه و ماهور پنهان می شدند.
به خدا قسم - ای امیرالمؤمنین - مگر به قدرِ کشتنِ ذبیحه
یا خوابِ قیلوله یا دوختنِ چند درزِ مشک
که خاندانِ ابی تراب را به تمامی کشتیم و بر انداختیم و برکندیم.
اینک پیکرِ آنها برهنه است
و جامه هایشان در خون آغشته
و چهره شان خاک آلود.
در بیابانِ خشک افتاده اند
آفتاب بر آنها می تابد
و بادها گَرد بر ایشان می پراکنند
و عقاب و کرکس بر سرشان آیند.»
یزید سر به زیر انداخت.
سر برداشت و گفت:
«من از شما خشنود می شدم اگر او را نمی کشتید.»
او را بیرون کرد و هیچ صلت نداد.
(و خودِ حسین خبر داده بود:
با زهیر گفته بود «زهیر! بدان که اینجا زیارتگاهِ من است
و این - یعنی سرِ من - را از پیکر جدا می کنند
و زحر ابن قیس آن را برای یزید می برد به امیدِ صلت
اما او را چیزی نمی بخشد.»)
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 491-493
@fathe_khoon
بعثت خون | فصل اول، فصل بی وفایی
مجموعه بعثت خون، 10 فایل صوتی است که توسط دفتر حفظ نشر و اثار ایت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب تنظیم شده است.
این مجموعه شامل بیانات رهبری، قسمتی از تاریخ قیام عاشورا و روضه مادحین است.
مجموعه بعثت خون، 10 فایل صوتی است که توسط دفتر حفظ نشر و اثار ایت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب تنظیم شده است.
این مجموعه شامل بیانات رهبری، قسمتی از تاریخ قیام عاشورا و روضه مادحین است.
یزید خوانِ طعام نهاده بود
و با یارانِ خویش به نان خوردن نشسته
و فُقاع می نوشید.
چون فارغ شدند
سر را گفت در طشتِ زیرِ تخت نهادند
و بساطِ شطرنچ بر تخت گسترد
و حسین و پدرش و جدش را به زشتی نام می برد
و سخریه می کرد.
و هر گاه بر حریف غالب می گشت
فقاع بر می داشت و سه جام می نوشید
و ته جرعه را نزدیکِ آن طشت، روی زمین می ریخت.
می آشامید و به یاران می داد و می گفت:
«بنوشید! که این شرابی خجسته و میمون است
و از مبارکی اش همین که اول باری که آن را می نوشیم
سرِ دشمنِ ما نزدِ ماست
و با جانِ آرام طعام می خوریم.»
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 494
@fathe_khoon
و با یارانِ خویش به نان خوردن نشسته
و فُقاع می نوشید.
چون فارغ شدند
سر را گفت در طشتِ زیرِ تخت نهادند
و بساطِ شطرنچ بر تخت گسترد
و حسین و پدرش و جدش را به زشتی نام می برد
و سخریه می کرد.
و هر گاه بر حریف غالب می گشت
فقاع بر می داشت و سه جام می نوشید
و ته جرعه را نزدیکِ آن طشت، روی زمین می ریخت.
می آشامید و به یاران می داد و می گفت:
«بنوشید! که این شرابی خجسته و میمون است
و از مبارکی اش همین که اول باری که آن را می نوشیم
سرِ دشمنِ ما نزدِ ماست
و با جانِ آرام طعام می خوریم.»
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 494
@fathe_khoon
اهل بیت را سه روز بر دروازه ی شام بداشتند
تا شهر را آذین بستند، هر چه تمام تر
و به هر زیور و آرایه و آیینه که بود؛
چنان که هیچ چشم، مانندِ آن ندیده بود.
و سرها را که پیشتر به شهر برده بودند
بیرون فرستادند تا با اهل بیت وارد کنند.
آنگاه از مردمِ شام پانصدهزار مرد و زن
دف زنان، بیرون آمدند
و امیران با دف و سنج و شیپور.
و جوانان می رقصیدند و دف و سنج می زدند
و تنبور می نواختند.
و مردمِ شام به گونه گون جامه ها
و سرمه و خضاب، خویش را آراسته بودند.
و بیرونِ شهر از بسیاریِ مردم مانندِ عرصه ی محشر شده بود:
در یکدیگر موج می زدند.
چون به میانه روز رسید
سرها و اسیرها را به شهر در آوردند.
حاشیه: امام زین العابدین علیه السلام درباره دمشق فرمودند: فیالیت لم انظر الی دمشق... یعنی کاش هیچگاه چشمانم به دمشق نمی افتاد...
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 496
@fathe_khoon
تا شهر را آذین بستند، هر چه تمام تر
و به هر زیور و آرایه و آیینه که بود؛
چنان که هیچ چشم، مانندِ آن ندیده بود.
و سرها را که پیشتر به شهر برده بودند
بیرون فرستادند تا با اهل بیت وارد کنند.
آنگاه از مردمِ شام پانصدهزار مرد و زن
دف زنان، بیرون آمدند
و امیران با دف و سنج و شیپور.
و جوانان می رقصیدند و دف و سنج می زدند
و تنبور می نواختند.
و مردمِ شام به گونه گون جامه ها
و سرمه و خضاب، خویش را آراسته بودند.
و بیرونِ شهر از بسیاریِ مردم مانندِ عرصه ی محشر شده بود:
در یکدیگر موج می زدند.
چون به میانه روز رسید
سرها و اسیرها را به شهر در آوردند.
حاشیه: امام زین العابدین علیه السلام درباره دمشق فرمودند: فیالیت لم انظر الی دمشق... یعنی کاش هیچگاه چشمانم به دمشق نمی افتاد...
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 496
@fathe_khoon
زنان شهادتِ پدران را از فرزندانِ خردسال پنهان می داشتند
و می گفتند «پدرانتان به سفر رفته اند»
و همچنین بود تا یزید آنان را به سرای خویش در آورد.
و حسین را دخترکی خردسال بود، چهارساله.
شبی از خواب برخاست سخت پریشان
و گفت «پدرم کجاست؟ که من اکنون او را دیدم.»
چون زنان این سخن بشنیدند، بگریستند
و کودکانِ دیگر هم.
و شیونی برخاست...
یزید بیدار شد و پرسید «چه خبر است؟»
تفحص کردند و قضیه بازگفتند.
یزید گفت «سرِ پدرش را نزدِ او برید.»
بر آن سر، دستمالِ دیبایی افکندند
و آوردند و پیشِ آن دختر نهادند
و روپوش از آن برداشتند.
گفت «این چیست؟»
گفتند «سرِ پدرت.»
آن دخترک را دل از جای برکنده شد.
آن را از طشت برداشت و در دامن نهاد
و می گفت:
«کیست که تو را به خون خضاب کرد؟
که رگِ گلوی تو را برید؟
پس از تو به که امیدوار باشیم ای پدر؟
...»
دهان بر دهانِ پدر نهاد
و گریه ای سخت کرد: چنان که بیهوش افتاد.
او را حرکت دادند؛ از دنیا رفته بود.
چون اهلِ بیت این بدیدند، صدا به گریه بلند کردند
و داغشان تازه شد
و هر کس از اهل دمشق بر آن آگاه شد
- زن یا مرد - گریان شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 545 و 546
و می گفتند «پدرانتان به سفر رفته اند»
و همچنین بود تا یزید آنان را به سرای خویش در آورد.
و حسین را دخترکی خردسال بود، چهارساله.
شبی از خواب برخاست سخت پریشان
و گفت «پدرم کجاست؟ که من اکنون او را دیدم.»
چون زنان این سخن بشنیدند، بگریستند
و کودکانِ دیگر هم.
و شیونی برخاست...
یزید بیدار شد و پرسید «چه خبر است؟»
تفحص کردند و قضیه بازگفتند.
یزید گفت «سرِ پدرش را نزدِ او برید.»
بر آن سر، دستمالِ دیبایی افکندند
و آوردند و پیشِ آن دختر نهادند
و روپوش از آن برداشتند.
گفت «این چیست؟»
گفتند «سرِ پدرت.»
آن دخترک را دل از جای برکنده شد.
آن را از طشت برداشت و در دامن نهاد
و می گفت:
«کیست که تو را به خون خضاب کرد؟
که رگِ گلوی تو را برید؟
پس از تو به که امیدوار باشیم ای پدر؟
...»
دهان بر دهانِ پدر نهاد
و گریه ای سخت کرد: چنان که بیهوش افتاد.
او را حرکت دادند؛ از دنیا رفته بود.
چون اهلِ بیت این بدیدند، صدا به گریه بلند کردند
و داغشان تازه شد
و هر کس از اهل دمشق بر آن آگاه شد
- زن یا مرد - گریان شدند.
كتاب #آه، بازخواني مقتل حسين بن علي عليه السلام، بازنويسي #ياسين_حجازي، صفحه 545 و 546