|نیوک‌لیدر|
456 subscribers
2.42K photos
630 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
⭕️ مترقی هستیم، اما نه آنطور که شما می‌گویید!

چهل سال پیش؛‌ یعنی دقیقا سوم بهمن ماه سال 1357 روزنامه «اطلاعات» مصاحبه‌ای که با امام خمینی در نوفل‌لوشاتو فرانسه ترتیب داده است را به صورت کامل پیاده و چاپ می‌کند. ظاهرا این اولین مصاحبه امام با خبرنگاران ایرانی در آن دوره -احتمالا بعد از تبعید- بوده. در میان مصاحبه‌کنندگان نیز خانم «نوشابه امیری» خبرنگار روزنامه «کیهان» حضور داشته و سوالاتی می‌پرسد.
با این کار ندارم که خانم امیری بعدها درباره این مصاحبه چه گفت و چطور یک حرف ساده امام که به او گفته بوده که مبادا یک کلمه از این مصاحبه جابجا یا تحریف شود را #تهدید محسوب می‌کند، اما بخشی از این پرسش و پاسخ در آستانه چهل سالگی پیروزی انقلاب اسلامی جذاب و خواندنی است.

چرا خواندنی؟ چون از قضا در ایامی که قرار است چهل سالگی این درخت تناور را جشن بگیریم، میانمایه‌ای که از قضا «منتخب مردم» نام دارد، نه‌تنها به درد مردم نمی‌نشیند و غمشان را برطرف نمی‌سازد، که عامدانه نشسته است و تولید نارضایتی می‌کند. آقای #رییس_جمهور که اتفاقا همین دیروز چرندیاتی از باب حجاب و اینترنت تحویل مردم داد و البته اگر این چرندیات مورد پذیرش بخشی از مردم واقع نمی‌شد، جرأت نمی‌کرد بگوید. میان‌مایه بی‌مایه‌ای که از قضا خود مسئول عمده نقدهایی است که می‌کند و خدا می‌داند که چه قصر و تقصیری از ما امت انقلابی سر زد که کار به دست او و امثال لاریجانی‌ها افتاد.

بگذریم. بخشی از این مصاحبه را بخوانید و اگر خوشتان آمد، باقی‌اش را در عکس پیوست شده مطالعه کنید.
👇

مصاحبه کننده: چون مرا بعنوان یک زن پذیرفته‌اید این نشان‌دهنده این است که نهضت ما یک نهضت مترقی است، اگرچه دیگران سعی کردند نشان دهند که عقب‌مانده است. فکر می‌کنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند، مثلاً چیزی روی سر داشته باشند یا نه.

امام: اینکه من شما را پذیرفته‌ام، من شما را نپذیرفته‌ام. شما آمده‌اید اینجا و من نمی‌دانستم که شما می‌خواهید بیایید اینجا و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است که به مجرد اینکه شما آمدید اینجا، اسلام مترقی است. مترقی هم به این معنی نیست که زن‌ها یا مردهای ما خیال کرده‌اند، مترقی به کمالات انسانی و نفسانی است و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه اینکه سینما بروند و دانس بروند و این‌ها ترقیاتی است که برای شما درست کرده‌اند و شما را به عقب رانده و باید بعداً جبران کنیم. شماها آزادید در کارهای صحیح؛ در دانشگاه بروید و هر کاری را که صحیح است بکنید و هم ملت در این زمینه‌ها آزادند، اما اگر بخواهند کاری خلاف عفت بکنند و یا مضر به حال ملت و خلاف ملیت بکنند جلوگیری می‌شود و این دلیل بر مترقی بودن است.

http://4.bp.blogspot.com/-Yszv_6tCWjg/TmLm2A_xLOI/AAAAAAAAAsc/wzeTZaM3xz8/s1600/Bahman+3%252C+1357-Nooshabeh+va+Khomeini.jpg

@NucLeader
📜

📌تهیه‌کننده محترم تماس گرفت و با صدایی آرام و لحنی معنوی، توضیح داد که برای پخش در ایام فاطمیه شبکه فلان، بنا دارند شعرخوانی چند شاعر را ضبط کنند و گفت شماره مرا از فلانی گرفته و گویا چند شعر فاطمی دارم و از من پرسید آیا شعرم را در فلانجا هم خوانده‌ام یا نه، و خلاصه اینکه دعوت کرد که افتخار بدهم و فلان‌روز در فلان استودیو حاضر شوم و‌ شعرهای فاطمی‌ام را برای دوربین‌شان بخوانم. بعد از پرسش از چند و چون کار، سؤال کردم آیا برای شاعران دستمزدی یا هدیه‌ای در نظر گرفته‌اند یا خیر. با صدایی آرام و لحنی معنوی، از اجر معنوی گفت و از بودجه محدود سازمان [؟!] و در پایان گفت اگر لازم است با من خودشان از جیب حساب خواهند کرد.
محترمانه و با لحنی معنوی از ایشان عذرخواهی و با ایشان خداحافظی کردم.

آنچه در ادامه می‌آید پاسخی به ایشان و امثال ایشان است:

📌شعر در تلویزیون بی‌احترام و بی‌قدر است. مثل خیلی چیزهای دیگر. برعکسِ مثلا فوتبال، و خیلی چیزهای دیگر. چرا؟ چون بی‌شعور و از فرهنگ بیگانه‌اند؟ نه لزوماً. چون در تلویزیون ملاک احترام پول است. چیزی در تلویزیون محترم است که برایش پول خرج شده باشد و چیزی محترم‌تر، که از آن بشود پول هم درآورد. تلویزیون تا برای چیزی پول خرج نکند، متوجه ارزش و اعتبار آن چیز نمی‌شود. تلویزیون پول را می‌شناسد، نه ارزش و اعتبار را.

📌محمد صالح‌علاء می‌گفت من ترانه‌هایم را گران می‌فروختم. چون تهیه‌کننده می‌گفت حالا که اینقدر پول به ترانه داده‌ایم، پس بدهیم آهنگش را هم فلانی بسازد و بگوییم ارکستر بزرگ هم بگیرند و اصلا بدهیم فلانی هم بخواند. قیمت ترانه بود که کیفیتش اجرا را تضمین می‌کرد، نه هیچ چیز دیگر. تهیه‌کننده جز پول را نمی‌فهمید و برای ارتقای کیفی کار، هیچ چاره‌ای جز بالا بردن قیمت ترانه و وادار کردن تهیه‌کننده به پول خرج کردن به‌نفع کیفیت کار نبود.

📌برای تلویزیون، چیزی که بابتش پولی پرداخت نشده، صرفا برنامه‌پرکن است. تازه پیش خودشان فکر می‌کنند این بابا که بدون اینکه چیزی بگیرد پا شده آمده جلوی دوربین، لابد از خداش هم هست. اصلا توی سرش هم می‌زنیم. اما وقتی پول خرج می‌کنند، با خودشان می‌گویند پس لابد یک خبری هست، احترام بگذاریم. تهیه‌کننده می‌دود به استقبالت، مدیر تولید استاد استاد می‌کند، تصویربردار تصویر بهتری ازت می‌گیرد (باور کنید)، مجری توی حرفت نمی‌پرد... و همه دست در دست هم تلاش می‌کنند حالا که پولش را داده‌اند، احترام بگذارند و کار را باکیفیت اجرا کنند.

📌من که بارها بی‌هیچ توقعی در فلان محفل دانشجویی و فلان هیئت عزاداری و فلان جمع دوستانه شعر خوانده‌ام، اتهام پول‌دوستی را به جان می‌خرم و به تلویزیون و تهیه‌کننده تلویزیون ـ حساب آنها که می‌شناسم‌شان سوا ـ حال مفت نمی‌دهم. نه اینکه چندرغاز حق‌البوق تهیه‌کننده و تلویزیون دردی از من دوا کند، نه. این کار را می‌کنم که آنها که جز پول ملاکی برای تشخیص ندارند، شاخک‌هاشان بجنبد و حالی‌شان شود که پس لابد خبری است و پس لابد شعر برنامه‌پرکن و شاعر عشق دوربین نیست. به‌ناچار بفهمند شعر و شاعر شأن دارند و به‌ناچار همیت بدهند و به‌ناچار احترام بگذارند، حتی اگر نفهمند چرا باید احترام گذاشت.

📌په‌نون:
برنامه‌های زنده مناسبتی داستانی دیگر دارند. یک شاعر و یک دلقکِ تقلیدصداکار مهمان برنامه‌اند ـ حالا کار نداریم که شاعر چرا باید اجازه بدهد همطراز دلقک بنشانندش. برای شاعر پانصدهزارتومان هزینه شده و برای دلقک پنج میلیون تومان. پس طبیعی است که مجری شعر شاعر را قطع کند تا دلقک ادا دربیاورد. برای شاعر هزینه شده، درست، اما خب، برای دلقک ده‌برابر بیشتر هزینه‌شده. اینجا حساب اولویت‌هاست، نه فقط هزینه‌ها.
برنامه‌های زنده مناسبتی، مسابقه بی‌شعوری و بی‌احترامی‌اند.

📌‏په‌نون دو:
دسته‌ای‌شان هم با ذکر عباراتی مثل اجر معنوی (درواقع با سوءاستفاده از معنویات) سعی می‌کنند خود را از این فرایند مبرا بنمایانند. اما ما که می‌دانیم ۸۷ درصدشان هزینه شاعر را در برآورد دیده‌اند، اما پیچانده‌اند و گذاشته‌اند توی جیب‌شان، که اگر لازم شد از جیب‌شان خرج کنند.

👁‍🗨
OmidMahdinejad
مصاحبه دبیر کل حزب‌الله، سید حسن نصرالله با المیادین:

موشک غیر دقیق ممکن است به هر جا بخورد، اما نقطه‌زن یعنی با پنج متر خطا.

بگذارید یک شوخی کنم. اگر موشک نقطه‌زن داشته باشیم، وقتی بخواهیم تل‌آویو را بزنیم، فقط تل‌آویو را می‌زنیم، اما اگر موشک معمولی داشته باشیم، ممکن است شهرک‌های صهیونیستی مورد اصابت قرار بگیرند!

مقاومت موشک نقطه‌زن دارد و به تعداد کافی هم دارد؛ طبق نیاز جنگ احتمالی.
هر جا را که لازم باشد می‌زنیم.

من ملزم نیستم که بگویم نقطه‌زن زیاد داریم که نتانیاهو اذیت شود اما به تعداد کافی در اختیار داریم.

@NucLeader
این حجم از کثافات توی صداوسیما اونم تو این ایام واقعا بی‌نظیره!

@NucLeader
Forwarded from LIBANIRAN
سید حسن نصرالله: خداوند ۱۴۰۰ سال پیش به ما گفته است این ها فقط از پشت دیوار با ما خواهند جنگید، ما هم راه حلی برای این دیوارها پیدا کرده ایم و دیگر مشکل خاصی نیست.

مجری: مثلا چی؟

سید حسن نصرالله: البته که نخواهم گفت چطور، اما مثلا امروز در برنامه تلویزیونی دیدم موتورسیکلت هایی هستند که پرواز هم می کنند و برایم جالب بود....
@libaniran
فاصله سخنان این مرد بزرگ انقلاب اسلامی☝️☝️
تا تاثیرش 24 ساعت هم نبود.👇👇

برای ما که انقلاب اسلامی از کشورمان آغاز شد زیبنده نیست که مشتی مفلوک مقهور یهودپرست دولت و مجلس و امورمان را به دست بگیرند. باز جای شکرش باقی است که ولی‌مان انقلابی است.

صحبت‌های این سید بزرگ سگ‌های صهیونیست را ترسانده. مقایسه کنیم با ظریف و روحانی و لاریجانی.
@NucLeader
در فیلم‌های سینمایی انسان‌ها از ترس زامبی‌ها دور خود حصار می‌کشند. اما جهان واقعی با جهان فیلم فرق می‌کند. در جهان واقعی زامبی‌ها دور خود دیوار می‌کشند چون از انسان‌ها می‌ترسند.
مرز لبنان و اسراییل، صبح امروز، اسراییلی‌ها بالای دیوار مرزی نرده می‌کشند.
۱۱ سریال، ۴۹ اثر سینمایی،۱۴ نمایش داشته و ۱۶ جایزه از سینمای پس از انقلاب گرفته و بعد درحالیکه برایش مراسم تقدیر گرفته‌اند، می‌زند زیر میز که «۴۰ سال» است خواستند توقیفم کنند!

فقط در جمهوری اسلامی می‌شود انقدر وقیح بود. فقط در جمهوری اسلامی سینما انقدر بی‌دروپیکر است. خاک بر سر مدیرانی چون داروغه‌زاده!
@NucLeader
#ماجرای_نیمروز؛ ردخون

وقتی میری حالت خوب شه و با حال بد برمی‌گردی خونه.
اگر حوصله‌ای بود می‌نویسم...
@NucLeader
✍️ یادداشتی درباره فیلم «جمشیدیه» ساخته «یلدا جبلی»

گره داستان تقلیدی مشابه از فیلم «بدون تاریح، بدون امضاء» است؛ قطعی نبودن اتفاقی که منجر به مرگ می‌شود.

یک بار دیگر قصاص و قصه تکراری آن در سینما. یک قاتل از یک خانواده مرفه و پولدار، یک مقتول از خانواده بدبخت جنوب‌شهری، چند آدم کول و بافرهنگ که دنبال رهایی شخصیت اصلی فیلم از اعدام‌اند، پسر و دختر مقتول که اکوان دیو‌اند و همسری که سوی دیگری است.

در اینگونه فیلم‌ها کافی است شما چند صحنه از استرس قاتل، زمین خوردن، عدم توانایی در راه رفتن، هذیان‌گویی و در مقابل چند صحنه از وحشی‌گری، خون‌خواهی و خوی انتقام‌گیری در خانواده مقتول را دراماتیزه کنید. این را می‌شود هزار بار ساخت و سخت نیست!

در جمشیدیه همه چیز نسبی است. قاتل بودن، عمدی بودن قتل، قانون، جرم، آدم بودن و هر چیز دیگری می‌تواند نسبی باشد. دلیل کشته شدن مقتول قطعی نیست، دلیل کشتن قاتل مشخص نیست، قانون می‌رسد، اما تاوانش را آدم‌ها پس می‌دهند. قاتل‌ها اکثرا مجرم نیستند و تنها شدت عملشان با هم تفاوت دارد. قاتل حتی می‌تواند زنی باشد که به همسرش می‌گوید کسی را در خیابان نزن!
سینما نسبیت‌انگار می‌شود، چون نمی‌خواهد قاطعانه حرف بزند، نمی‌خواهد راه بگشاید،‌نمی‌خواهد به تعبیر امروز قضاوت شود، ولی درباره همه چیز قضاوت می‌کند!

سینما، سینما است، نه چیزی جز آن. اگر قصد دارید سخنرانی کنید، لطفا با موبایلتان یک فیلم کوتاه بگیرید، سخنرانی کنید و بیانیه بدهید. چطور می‌شود که سخن گفتن از آرمان در فیلم‌های سینمایی می‌شود «شعار»، اما سخنرانی پشت تریبون دادگاه قوه‌قضائیه را فیلم می‌گویند. اگر خواستید بیانیه بدهید، صحن علنی دادگاهی که قرار است حکم اعدام یا آزادی کسی را بدهد، به سخنرانی فمینیستی افراطی تبدیل نکنید.

#جمشیدیه
@NucLeader
شب بود و كوير كوفه در پرگار
صد بام پر از شگوفه در پرگار
اين حلقه ننگ، تنگ‌تر می‌شد
دامان زمين ز ننگ، تر می‌شد
ناگاه زمين ستاره باران شد
رعدی زد و آتشی نمايان شد
از چله غيب آرشی آمد
پيری، شيری، كمان‌كشی آمد
پيری كه دلش جوان‌تر از ما بود
بر ما هم مهربان‌تر از ما بود

@NucLeader
✍️ سلامی نو به کهنه‌های فیلم‌فارسی
یادداشتی درباره فیلم «درخونگاه»

«سیاوش اسعدی» دست خود را در انبان تاریخ سینمای ایران کرده و چیزی بیرون آورده که جز «فیلم‌فارسی» نیست. غیرت سینماگران و مدیران فرهنگی که وجود ندارد، اما اگر آقای کارگردان از مردم نمی‌ترسید، صحنه‌های جنسی سینمای قبل از انقلاب را هم روی پرده سینما می‌ریخت تا از رقبای چهل سال پیشش چیزی کم نداشته باشد.

«درخونگاه» اگرچه به «مسعود کیمیایی» تبدیل شده و سعی کرده تا مقلد سینمای کارگردان فیلم‌های جرم و گوزن باشد، اما حتی در تقلید هم موفق نیست. کیمیایی خوب دیالوگ می‌گوید، اما اسعدی یک مشت حرف ضدجنگ را که فقط به دهان شبه‌روشنفکرهای بالاشهرنشین و خمیازه‌کشان مفلوک که موقع جنگ فقط سر در بطری مشروب داشتند می‌نشیند، اینجا آورده و در بین آدم‌های جنوب‌شهری گنجانده است. کیمیایی رفیق‌بازی را خوب بلد است، اما اسعدی حتی همین را هم بلد نیست و خیانت را در قاب رفاقت می‌بینیم.

در خونگاه یک فیلم نوآر است و ویژگی‌های سبکی این ژانر از زمین باران خورده و خیس، خیابان‌های تاریک و دخمه‌های سیاه، تقدیر محتومی که در سرنوشت شخصیت اصلی داستان نوشته شده و قابل تغییر نیست و نهایتا سرگشتگی، سرخوردگی و اضمحلال شخصیت قهرمان فیلم -که قهرمان نیست- را درخود دارد. فیلم نوآری در بستر سال هفتاد که جز چند ماشین پیکان، یک کیوسک تلفن و چند نوشابه شیشه‌ای هیچ چیز دیگری از فضای زمانی فیلم را به ما نمایش نمی‌دهد.
فیلم آنقدر از واقعیت دور است که ما مدام نمای از بالای کوچه‌های آذین‌بندی شده با پرچم ایران را می‌بینیم که به تناسب دیالوگ‌ها ایرانی را روایت می‌کند که تنها سه سال از جنگ رها شده و هنوز دسته دسته شهید می‌آورند، اما همین نما از جنوب‌شهر هیچ تناسبی با دیالوگ‌های ضدجنگ خانواده ندارند. خانواده‌ای که هیچ نیست. نه پدر سالمی دارد، نه مادر درستی. نه برادر طرز آدمیزاد است و نه خواهر جز خوابیدن و مخفی‌کاری‌های بی‌مفهوم کاری بلد است. برادران دوقلوی خانواده 8 سال پیش یکی به جنگ رفته و دیگر برنگشته و دیگری به ژاپن رفته و بعد از یکسال بی‌خبری بازگشته است. بازگشتی ناامید کننده و ویرانگر.

آنچه از حضور «روسپی بامعرفت» و نمایش سخیف اروتیکش و یک دیستوپیای درون خانوادگی این فیلم را بدتر کرده است، دیدی است که کارگردان نسبت به زوال جامعه درون فیلم دارد. جامعه‌ای که تنها سه سال جنگ را پشت‌سر گذاشته است، اما گویی نسبتش همان نسبتی است که آدم‌های درگیر جنگ جهانی اول داشته‌اند. کاش آقای کارگردان می‌دانست که ایرانی مسلمان آن هم در ان دهه پر از حس مقاومت و کنشگری است و این همه انفعال تنها از ذهن خسته و مفلوک یک روشنفکر برمی‌آید.

#جشنواره_فجر
#درخونگاه
@NucLeader
در ارتباط با یادداشت
👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥سیاوش اسعدی کارگردان فیلم سینمایی درخونگاه در نشست خبری این فیلم گفت: دستاورد ۸ سال جنگ ما چه بود!؟
fna.ir/brdrvd
@Farsna
|نیوک‌لیدر| pinned «✍️ سلامی نو به کهنه‌های فیلم‌فارسی یادداشتی درباره فیلم «درخونگاه» «سیاوش اسعدی» دست خود را در انبان تاریخ سینمای ایران کرده و چیزی بیرون آورده که جز «فیلم‌فارسی» نیست. غیرت سینماگران و مدیران فرهنگی که وجود ندارد، اما اگر آقای کارگردان از مردم نمی‌ترسید،…»
روزها،
حکومت نظامی عقل است
اما شب ها
در خواب
مردم دلم علیه عقل تظاهرات می کنند
و شعار "یا مرگ یا تو" را سر می دهند
لعنت به این حکومت دیکتاتوری عقل
که حتی یک پارلمان فرمایشی هم ندارد
و یک انتخابات نمایشی هم ندارد
که حداقل گاهی اسم تو مطرح شود
تویی که کاندید اصلح دلم هستی
اصلا نیازی به انتخابات نیست
تو رهبر کاریزماتیک جمهوری وجود من هستی
من به حکومت مطلقه تو رای می دهم
جمهوری عقلانی همان دیکتاتوری است
در من باید دل حکومت کند
به رهبری تو
باید آن قدر شب ها بیدار بمانم
تا عکس تو را در ماه ببینم
و آن قدر نام تو را فریاد بزنم
تا عقل به بهانه بیماری فرار کند
و مدتی بعد تو بیایی و در من انقلاب کنی
حکومت، حکومت توست
نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر!

#ح_الف_غریبه
وقتی به آدم‌هایی که تا دیروز با بی‌سیم و کفگیر و موتور عشق می‌کردن دوربین بدید و امکان پخش، میشه #دیدن_این_فیلم_جرم_است.

بیش از این پرداختن به فیلم جفا در حق نظامه و ارزش هم نداره!
@NucLeader
ایام عزای حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بر همه ما تسلیت باد.
⭕️ نقد تحلیلی و نقد قاره‌‌ای

در سنت فلسفی غرب از زمان کانت به بعد کم‌کم دو نحله متفاوت فلسفی با دو نگرش متفاوت به موضوعات فلسفی در اروپای دوران روشنگری شکل می‌گیرد. یکی از تفاوت‌های مهم این دو گروه، نوع نگرش به سؤالات فلسفی است.

نگرش اول که بعدها فلسفه تحلیلی نامیده می‌شود سؤالی مانند«هنر چیست؟» را منتزع از تاریخ و بدون نگاه به سیاقی که این سؤال در آن مطرح شده می‌نگرد. این نگرش ابتدا تعریفی عمومی ازمسأله فلسفی را بیان می‌کند و با تحلیل کردن این تعریف، سعی در پیدا کردن تعریفی دقیق برای مسأله است.
در این نگرش فقط به مسأله از آن جهت که مسأله فلسفی است نگاه می‌شود.

نگرش دوم فلسفه قاره‌ای نامیده می‌شود. این نگرش مسأله فلسفی را داخل مسائل دیگر بشری یعنی تاریخ، اجتماع و... می‌بیند و می‌داند برای پاسخ دادن به یک مسئله فلسفی شرایط تاریخی، اجتماعی و... را باید در نظر گرفت، زیرا روح حاکم بر جامعه و تاریخ جزئی از جواب مسأله هستند.

مسائل فلسفی در جهانی کور و کر پدید نمی‌آیند که بخواهیم انها را منتزع از زمانه خودشان بررسی کنیم، بلکه جواب‌های فلسفی باید در بستر زمان نیز بررسی شود.

برای نقد آثار هنری نیز از چنین رویکردهایی می‌توانیم بهره ببریم. در نقد فیلم، یکبار منتقد فیلم را به ماهو فیلم نگاه می‌کند.

الان بحثی مبنی بر محتوا و فرم نداریم. فیلم در اینجا به معنای صنعت، هنر، رسانه است.
برای منتقد، فیلم و کنش فیلم مهم است. اینکه فیلم در چه زمانی و به چه موضوعاتی پرداخته، دغدغه منتقد نیست. منتقد دغدغه فیلم را دارد و مسئله اصلی‌اش فیلم است. او فیلم را بر نیازهای جامعه‌اش ترجیح می‌دهد.

بار دیگر منتقد فیلم را در منظومه سینما، تاریخ و اجتماع می‌بیند. در این نگرش، دغدغه اصلی منتقد، مردم و جامعه هستند و فیلم را به عنوان محصولی فرهنگی که بر جامعه‌ای انسانی اثر می‌گذارد، نگاه می‌کند.

از نظر این منتقدان فیلم بدلیل شرایط و ویژگی‌های خاصی که دارد تأثیری جدی بر روح مخاطب می‌گذارد، بنابراین بسیار مهم است که فیلم‌ها چه خوراک فکری را به مخاطب می‌دهند. همانگونه که هگل گفته است، برای برآورده کردن نیازهای جامعه ابتدا باید نیازهای جامعه راستی آزمایی شوند که آیا حقیقتا نیازهای اساسی هستند یا خیر؟
این منتقدان نیز معتقدند ابتدا باید اثرگذاری صحیح فیلم بر جامعه راستی آزمایی شود، آیا این مدل فیلم می‌تواند پاسخگوی نیازهای اساسی جامعه باشد یا خیر؟
اگر می تواند پاسخگوی نیازهای اساسی جامعه باشد، فیلم مطلوبی است. گونه اول منتقدین، منتقدینی تحلیلی هستند که فقط فیلم را تحلیل می‌کنند و گونه دوم منتقدان، منتقدان قاره‌ای هستند که فیلم را در منظومه سینما، تاریح و جامعه می‌انگارند.

لازم است این نکته گفته شود هنگامی که در مورد فیلم صحبت می‌کنیم منظورمان هر اثری که با دوربین فیلم‌برداری گرفته شده نیست، بلکه منظور ما فیلمی است که حداقل استانداردهای فیلم را دارا هستند.

#مردی_که_سیکل_هم_ندارد.
@NucLeader
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیوی کوتاه از مواجهه جالب امام خمینی با آقای هاشمی رفسنجانی

@NucLeader