💢 خواص و عوام
خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواستههایشان پافشارتر و در عطا و بخششها کمسپاستر و به هنگام منع خواستهها دیرعذرپذیرتر و در برابر مشکلات کماستقامتترند.
در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردماند؛ پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
پ.ن: به گمانم امام و رهبری آنچنان که توانستند اینگونه بودهاند.
📚بخشی از نامه 53 نهجالبلاغه - نامه امام علی علیه السلام به مالک اشت
@NucLeader
خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواستههایشان پافشارتر و در عطا و بخششها کمسپاستر و به هنگام منع خواستهها دیرعذرپذیرتر و در برابر مشکلات کماستقامتترند.
در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردماند؛ پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
پ.ن: به گمانم امام و رهبری آنچنان که توانستند اینگونه بودهاند.
📚بخشی از نامه 53 نهجالبلاغه - نامه امام علی علیه السلام به مالک اشت
@NucLeader
صبح روز 26 دی ماه چهل سال پیش، صدایی در تاریخ پیچید. صدای افتادن تاجی بر زمین. آن تاج را نه لشکری نظامی بر زمین انداخته بود و نه شاه دیگری به تاجخواهی بلند شده بود.
سلطنت پهلوی را انگلیس آورده بود، آمریکا تحکیم بخشیده بود، اما مردی از قم و مردمان گرد او پایان بخشیدند.
مردی به بلندای تاریخ اسلام و مردمانی که بهترین ِتاریخ بودند؛ از زمان رسولالله.
@NucLeader
سلطنت پهلوی را انگلیس آورده بود، آمریکا تحکیم بخشیده بود، اما مردی از قم و مردمان گرد او پایان بخشیدند.
مردی به بلندای تاریخ اسلام و مردمانی که بهترین ِتاریخ بودند؛ از زمان رسولالله.
@NucLeader
⚫️ انصار در نگاه حضرت فاطمه سلاماللهعليها
فاطمه سلاماللهعلیها به انصار خطاب مىكند كه:
«ءَأُهْضَمُ تُرَاثَ ابىِ وَ انْتُمْ بِمَرأَى مِنِّى وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدَى وَ مَجْمَعٍ».
چطور مىتوانيد اينقدر بىاعتنا باشيد كه من لهيده و بلعيده شوم و تمامى دارايى من و ميراث پدرم به غارت برود، در حالیكه شما مىبينيد و مىشنويد و جمع مىشويد و به مشورت مىنشينيد؟
تنها يك كار نيست؛ هم ديدن است و هم شنيدن و هم جمع شدن و هم به مشورت نشستن و تحليل قضايا و وقايعى كه اتفاق افتاده.
چطور مىتوانيد اينقدر بىاعتنا باشيد؟!
زيبايى كلام حضرت را خوب دقت كنيد. فاطمهاى كه پهلويش شكسته، صورتش سيلى خورده و تمام داريىاش گرفته شده و حتّى سايبانى در مدينه برايش باقى نمانده، اينچنين مىگويد و حجّتها را تمام مىكند
«تَلْبِسُكُمُ الدَّعْوَةُ»؛ دعوت من همهى شما را پوشانده و نالهى من به تمامى شما رسيده.
«وَ تَشْمُلُكُمُ الخُبْرَةُ»؛ و همه آگاه شدهايد و اين آگاهى است كه شما را در برگرفته و بر شما احاطه كرده است.
«وَ انْتُمْ ذَوُو العَدَدِ وَ العُدَّةِ و الْاداةِ و الُقَّوةِ و عِنْدَكم السِلاحُ والجُنَّةُ»؛ هم عِدّة داريد و هم عُدّة، هم نيرو داريد و هم شمارش و آراء.
«تُوافِيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلاتُجِيبُونَ»؛ مدام از شما مىخواهم، اما جواب نمىدهيد.
«وَ تَأْتِيكُمُ الصِّرْخَةُ فَلاتُغِيثُونَ» فريادم به شما مىرسد و بين در و ديوار صدايم را مىشنويد، اما كمكى نمىكنيد و به يارىام برنمىخيزيد.
استاد علی صفایی حائری
كتاب روزهای فاطمه سلام الله عليها، صفحه 82
@NucLeader
فاطمه سلاماللهعلیها به انصار خطاب مىكند كه:
«ءَأُهْضَمُ تُرَاثَ ابىِ وَ انْتُمْ بِمَرأَى مِنِّى وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدَى وَ مَجْمَعٍ».
چطور مىتوانيد اينقدر بىاعتنا باشيد كه من لهيده و بلعيده شوم و تمامى دارايى من و ميراث پدرم به غارت برود، در حالیكه شما مىبينيد و مىشنويد و جمع مىشويد و به مشورت مىنشينيد؟
تنها يك كار نيست؛ هم ديدن است و هم شنيدن و هم جمع شدن و هم به مشورت نشستن و تحليل قضايا و وقايعى كه اتفاق افتاده.
چطور مىتوانيد اينقدر بىاعتنا باشيد؟!
زيبايى كلام حضرت را خوب دقت كنيد. فاطمهاى كه پهلويش شكسته، صورتش سيلى خورده و تمام داريىاش گرفته شده و حتّى سايبانى در مدينه برايش باقى نمانده، اينچنين مىگويد و حجّتها را تمام مىكند
«تَلْبِسُكُمُ الدَّعْوَةُ»؛ دعوت من همهى شما را پوشانده و نالهى من به تمامى شما رسيده.
«وَ تَشْمُلُكُمُ الخُبْرَةُ»؛ و همه آگاه شدهايد و اين آگاهى است كه شما را در برگرفته و بر شما احاطه كرده است.
«وَ انْتُمْ ذَوُو العَدَدِ وَ العُدَّةِ و الْاداةِ و الُقَّوةِ و عِنْدَكم السِلاحُ والجُنَّةُ»؛ هم عِدّة داريد و هم عُدّة، هم نيرو داريد و هم شمارش و آراء.
«تُوافِيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلاتُجِيبُونَ»؛ مدام از شما مىخواهم، اما جواب نمىدهيد.
«وَ تَأْتِيكُمُ الصِّرْخَةُ فَلاتُغِيثُونَ» فريادم به شما مىرسد و بين در و ديوار صدايم را مىشنويد، اما كمكى نمىكنيد و به يارىام برنمىخيزيد.
استاد علی صفایی حائری
كتاب روزهای فاطمه سلام الله عليها، صفحه 82
@NucLeader
تنها وجه اشتراک شاه تو سریالهای تلویزیونی که تو این چند دهه درباره پهلوی ساخته شده با شخصیت واقعیش اینه که «را» رو «رِه» میگن!
@NucLeader
@NucLeader
Forwarded from اقتباس
مرا از تیر خلاص نترسان تاجر،که مرگ برای مؤمن جشن است و وصل. چرا باید جایی را که میتوانم در آنجا با ظلم و جور بجنگم رها کنم و به جایی بروم که در آنجا ظلم و جوری نیست؟
مگر وطن مرتع است و انسان گاو که فقط به خاطر چریدن و خوب چریدن، خوردن و خفتن و چنان کردن، لمیدن و نشخوار کردن و دفع زائدی کردن وطن را بخواهد؟
#اقتباس
#کتاب
#سه_دیدار
#نادر_ابراهیمی
@Eghtebaas
مگر وطن مرتع است و انسان گاو که فقط به خاطر چریدن و خوب چریدن، خوردن و خفتن و چنان کردن، لمیدن و نشخوار کردن و دفع زائدی کردن وطن را بخواهد؟
#اقتباس
#کتاب
#سه_دیدار
#نادر_ابراهیمی
@Eghtebaas
⭕️ مترقی هستیم، اما نه آنطور که شما میگویید!
چهل سال پیش؛ یعنی دقیقا سوم بهمن ماه سال 1357 روزنامه «اطلاعات» مصاحبهای که با امام خمینی در نوفللوشاتو فرانسه ترتیب داده است را به صورت کامل پیاده و چاپ میکند. ظاهرا این اولین مصاحبه امام با خبرنگاران ایرانی در آن دوره -احتمالا بعد از تبعید- بوده. در میان مصاحبهکنندگان نیز خانم «نوشابه امیری» خبرنگار روزنامه «کیهان» حضور داشته و سوالاتی میپرسد.
با این کار ندارم که خانم امیری بعدها درباره این مصاحبه چه گفت و چطور یک حرف ساده امام که به او گفته بوده که مبادا یک کلمه از این مصاحبه جابجا یا تحریف شود را #تهدید محسوب میکند، اما بخشی از این پرسش و پاسخ در آستانه چهل سالگی پیروزی انقلاب اسلامی جذاب و خواندنی است.
چرا خواندنی؟ چون از قضا در ایامی که قرار است چهل سالگی این درخت تناور را جشن بگیریم، میانمایهای که از قضا «منتخب مردم» نام دارد، نهتنها به درد مردم نمینشیند و غمشان را برطرف نمیسازد، که عامدانه نشسته است و تولید نارضایتی میکند. آقای #رییس_جمهور که اتفاقا همین دیروز چرندیاتی از باب حجاب و اینترنت تحویل مردم داد و البته اگر این چرندیات مورد پذیرش بخشی از مردم واقع نمیشد، جرأت نمیکرد بگوید. میانمایه بیمایهای که از قضا خود مسئول عمده نقدهایی است که میکند و خدا میداند که چه قصر و تقصیری از ما امت انقلابی سر زد که کار به دست او و امثال لاریجانیها افتاد.
بگذریم. بخشی از این مصاحبه را بخوانید و اگر خوشتان آمد، باقیاش را در عکس پیوست شده مطالعه کنید.
👇
مصاحبه کننده: چون مرا بعنوان یک زن پذیرفتهاید این نشاندهنده این است که نهضت ما یک نهضت مترقی است، اگرچه دیگران سعی کردند نشان دهند که عقبمانده است. فکر میکنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند، مثلاً چیزی روی سر داشته باشند یا نه.
امام: اینکه من شما را پذیرفتهام، من شما را نپذیرفتهام. شما آمدهاید اینجا و من نمیدانستم که شما میخواهید بیایید اینجا و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است که به مجرد اینکه شما آمدید اینجا، اسلام مترقی است. مترقی هم به این معنی نیست که زنها یا مردهای ما خیال کردهاند، مترقی به کمالات انسانی و نفسانی است و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه اینکه سینما بروند و دانس بروند و اینها ترقیاتی است که برای شما درست کردهاند و شما را به عقب رانده و باید بعداً جبران کنیم. شماها آزادید در کارهای صحیح؛ در دانشگاه بروید و هر کاری را که صحیح است بکنید و هم ملت در این زمینهها آزادند، اما اگر بخواهند کاری خلاف عفت بکنند و یا مضر به حال ملت و خلاف ملیت بکنند جلوگیری میشود و این دلیل بر مترقی بودن است.
http://4.bp.blogspot.com/-Yszv_6tCWjg/TmLm2A_xLOI/AAAAAAAAAsc/wzeTZaM3xz8/s1600/Bahman+3%252C+1357-Nooshabeh+va+Khomeini.jpg
@NucLeader
چهل سال پیش؛ یعنی دقیقا سوم بهمن ماه سال 1357 روزنامه «اطلاعات» مصاحبهای که با امام خمینی در نوفللوشاتو فرانسه ترتیب داده است را به صورت کامل پیاده و چاپ میکند. ظاهرا این اولین مصاحبه امام با خبرنگاران ایرانی در آن دوره -احتمالا بعد از تبعید- بوده. در میان مصاحبهکنندگان نیز خانم «نوشابه امیری» خبرنگار روزنامه «کیهان» حضور داشته و سوالاتی میپرسد.
با این کار ندارم که خانم امیری بعدها درباره این مصاحبه چه گفت و چطور یک حرف ساده امام که به او گفته بوده که مبادا یک کلمه از این مصاحبه جابجا یا تحریف شود را #تهدید محسوب میکند، اما بخشی از این پرسش و پاسخ در آستانه چهل سالگی پیروزی انقلاب اسلامی جذاب و خواندنی است.
چرا خواندنی؟ چون از قضا در ایامی که قرار است چهل سالگی این درخت تناور را جشن بگیریم، میانمایهای که از قضا «منتخب مردم» نام دارد، نهتنها به درد مردم نمینشیند و غمشان را برطرف نمیسازد، که عامدانه نشسته است و تولید نارضایتی میکند. آقای #رییس_جمهور که اتفاقا همین دیروز چرندیاتی از باب حجاب و اینترنت تحویل مردم داد و البته اگر این چرندیات مورد پذیرش بخشی از مردم واقع نمیشد، جرأت نمیکرد بگوید. میانمایه بیمایهای که از قضا خود مسئول عمده نقدهایی است که میکند و خدا میداند که چه قصر و تقصیری از ما امت انقلابی سر زد که کار به دست او و امثال لاریجانیها افتاد.
بگذریم. بخشی از این مصاحبه را بخوانید و اگر خوشتان آمد، باقیاش را در عکس پیوست شده مطالعه کنید.
👇
مصاحبه کننده: چون مرا بعنوان یک زن پذیرفتهاید این نشاندهنده این است که نهضت ما یک نهضت مترقی است، اگرچه دیگران سعی کردند نشان دهند که عقبمانده است. فکر میکنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند، مثلاً چیزی روی سر داشته باشند یا نه.
امام: اینکه من شما را پذیرفتهام، من شما را نپذیرفتهام. شما آمدهاید اینجا و من نمیدانستم که شما میخواهید بیایید اینجا و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است که به مجرد اینکه شما آمدید اینجا، اسلام مترقی است. مترقی هم به این معنی نیست که زنها یا مردهای ما خیال کردهاند، مترقی به کمالات انسانی و نفسانی است و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه اینکه سینما بروند و دانس بروند و اینها ترقیاتی است که برای شما درست کردهاند و شما را به عقب رانده و باید بعداً جبران کنیم. شماها آزادید در کارهای صحیح؛ در دانشگاه بروید و هر کاری را که صحیح است بکنید و هم ملت در این زمینهها آزادند، اما اگر بخواهند کاری خلاف عفت بکنند و یا مضر به حال ملت و خلاف ملیت بکنند جلوگیری میشود و این دلیل بر مترقی بودن است.
http://4.bp.blogspot.com/-Yszv_6tCWjg/TmLm2A_xLOI/AAAAAAAAAsc/wzeTZaM3xz8/s1600/Bahman+3%252C+1357-Nooshabeh+va+Khomeini.jpg
@NucLeader
Forwarded from ملاحظات امید مهدینژاد
📜
📌تهیهکننده محترم تماس گرفت و با صدایی آرام و لحنی معنوی، توضیح داد که برای پخش در ایام فاطمیه شبکه فلان، بنا دارند شعرخوانی چند شاعر را ضبط کنند و گفت شماره مرا از فلانی گرفته و گویا چند شعر فاطمی دارم و از من پرسید آیا شعرم را در فلانجا هم خواندهام یا نه، و خلاصه اینکه دعوت کرد که افتخار بدهم و فلانروز در فلان استودیو حاضر شوم و شعرهای فاطمیام را برای دوربینشان بخوانم. بعد از پرسش از چند و چون کار، سؤال کردم آیا برای شاعران دستمزدی یا هدیهای در نظر گرفتهاند یا خیر. با صدایی آرام و لحنی معنوی، از اجر معنوی گفت و از بودجه محدود سازمان [؟!] و در پایان گفت اگر لازم است با من خودشان از جیب حساب خواهند کرد.
محترمانه و با لحنی معنوی از ایشان عذرخواهی و با ایشان خداحافظی کردم.
آنچه در ادامه میآید پاسخی به ایشان و امثال ایشان است:
📌شعر در تلویزیون بیاحترام و بیقدر است. مثل خیلی چیزهای دیگر. برعکسِ مثلا فوتبال، و خیلی چیزهای دیگر. چرا؟ چون بیشعور و از فرهنگ بیگانهاند؟ نه لزوماً. چون در تلویزیون ملاک احترام پول است. چیزی در تلویزیون محترم است که برایش پول خرج شده باشد و چیزی محترمتر، که از آن بشود پول هم درآورد. تلویزیون تا برای چیزی پول خرج نکند، متوجه ارزش و اعتبار آن چیز نمیشود. تلویزیون پول را میشناسد، نه ارزش و اعتبار را.
📌محمد صالحعلاء میگفت من ترانههایم را گران میفروختم. چون تهیهکننده میگفت حالا که اینقدر پول به ترانه دادهایم، پس بدهیم آهنگش را هم فلانی بسازد و بگوییم ارکستر بزرگ هم بگیرند و اصلا بدهیم فلانی هم بخواند. قیمت ترانه بود که کیفیتش اجرا را تضمین میکرد، نه هیچ چیز دیگر. تهیهکننده جز پول را نمیفهمید و برای ارتقای کیفی کار، هیچ چارهای جز بالا بردن قیمت ترانه و وادار کردن تهیهکننده به پول خرج کردن بهنفع کیفیت کار نبود.
📌برای تلویزیون، چیزی که بابتش پولی پرداخت نشده، صرفا برنامهپرکن است. تازه پیش خودشان فکر میکنند این بابا که بدون اینکه چیزی بگیرد پا شده آمده جلوی دوربین، لابد از خداش هم هست. اصلا توی سرش هم میزنیم. اما وقتی پول خرج میکنند، با خودشان میگویند پس لابد یک خبری هست، احترام بگذاریم. تهیهکننده میدود به استقبالت، مدیر تولید استاد استاد میکند، تصویربردار تصویر بهتری ازت میگیرد (باور کنید)، مجری توی حرفت نمیپرد... و همه دست در دست هم تلاش میکنند حالا که پولش را دادهاند، احترام بگذارند و کار را باکیفیت اجرا کنند.
📌من که بارها بیهیچ توقعی در فلان محفل دانشجویی و فلان هیئت عزاداری و فلان جمع دوستانه شعر خواندهام، اتهام پولدوستی را به جان میخرم و به تلویزیون و تهیهکننده تلویزیون ـ حساب آنها که میشناسمشان سوا ـ حال مفت نمیدهم. نه اینکه چندرغاز حقالبوق تهیهکننده و تلویزیون دردی از من دوا کند، نه. این کار را میکنم که آنها که جز پول ملاکی برای تشخیص ندارند، شاخکهاشان بجنبد و حالیشان شود که پس لابد خبری است و پس لابد شعر برنامهپرکن و شاعر عشق دوربین نیست. بهناچار بفهمند شعر و شاعر شأن دارند و بهناچار همیت بدهند و بهناچار احترام بگذارند، حتی اگر نفهمند چرا باید احترام گذاشت.
📌پهنون:
برنامههای زنده مناسبتی داستانی دیگر دارند. یک شاعر و یک دلقکِ تقلیدصداکار مهمان برنامهاند ـ حالا کار نداریم که شاعر چرا باید اجازه بدهد همطراز دلقک بنشانندش. برای شاعر پانصدهزارتومان هزینه شده و برای دلقک پنج میلیون تومان. پس طبیعی است که مجری شعر شاعر را قطع کند تا دلقک ادا دربیاورد. برای شاعر هزینه شده، درست، اما خب، برای دلقک دهبرابر بیشتر هزینهشده. اینجا حساب اولویتهاست، نه فقط هزینهها.
برنامههای زنده مناسبتی، مسابقه بیشعوری و بیاحترامیاند.
📌پهنون دو:
دستهایشان هم با ذکر عباراتی مثل اجر معنوی (درواقع با سوءاستفاده از معنویات) سعی میکنند خود را از این فرایند مبرا بنمایانند. اما ما که میدانیم ۸۷ درصدشان هزینه شاعر را در برآورد دیدهاند، اما پیچاندهاند و گذاشتهاند توی جیبشان، که اگر لازم شد از جیبشان خرج کنند.
👁🗨
OmidMahdinejad
📌تهیهکننده محترم تماس گرفت و با صدایی آرام و لحنی معنوی، توضیح داد که برای پخش در ایام فاطمیه شبکه فلان، بنا دارند شعرخوانی چند شاعر را ضبط کنند و گفت شماره مرا از فلانی گرفته و گویا چند شعر فاطمی دارم و از من پرسید آیا شعرم را در فلانجا هم خواندهام یا نه، و خلاصه اینکه دعوت کرد که افتخار بدهم و فلانروز در فلان استودیو حاضر شوم و شعرهای فاطمیام را برای دوربینشان بخوانم. بعد از پرسش از چند و چون کار، سؤال کردم آیا برای شاعران دستمزدی یا هدیهای در نظر گرفتهاند یا خیر. با صدایی آرام و لحنی معنوی، از اجر معنوی گفت و از بودجه محدود سازمان [؟!] و در پایان گفت اگر لازم است با من خودشان از جیب حساب خواهند کرد.
محترمانه و با لحنی معنوی از ایشان عذرخواهی و با ایشان خداحافظی کردم.
آنچه در ادامه میآید پاسخی به ایشان و امثال ایشان است:
📌شعر در تلویزیون بیاحترام و بیقدر است. مثل خیلی چیزهای دیگر. برعکسِ مثلا فوتبال، و خیلی چیزهای دیگر. چرا؟ چون بیشعور و از فرهنگ بیگانهاند؟ نه لزوماً. چون در تلویزیون ملاک احترام پول است. چیزی در تلویزیون محترم است که برایش پول خرج شده باشد و چیزی محترمتر، که از آن بشود پول هم درآورد. تلویزیون تا برای چیزی پول خرج نکند، متوجه ارزش و اعتبار آن چیز نمیشود. تلویزیون پول را میشناسد، نه ارزش و اعتبار را.
📌محمد صالحعلاء میگفت من ترانههایم را گران میفروختم. چون تهیهکننده میگفت حالا که اینقدر پول به ترانه دادهایم، پس بدهیم آهنگش را هم فلانی بسازد و بگوییم ارکستر بزرگ هم بگیرند و اصلا بدهیم فلانی هم بخواند. قیمت ترانه بود که کیفیتش اجرا را تضمین میکرد، نه هیچ چیز دیگر. تهیهکننده جز پول را نمیفهمید و برای ارتقای کیفی کار، هیچ چارهای جز بالا بردن قیمت ترانه و وادار کردن تهیهکننده به پول خرج کردن بهنفع کیفیت کار نبود.
📌برای تلویزیون، چیزی که بابتش پولی پرداخت نشده، صرفا برنامهپرکن است. تازه پیش خودشان فکر میکنند این بابا که بدون اینکه چیزی بگیرد پا شده آمده جلوی دوربین، لابد از خداش هم هست. اصلا توی سرش هم میزنیم. اما وقتی پول خرج میکنند، با خودشان میگویند پس لابد یک خبری هست، احترام بگذاریم. تهیهکننده میدود به استقبالت، مدیر تولید استاد استاد میکند، تصویربردار تصویر بهتری ازت میگیرد (باور کنید)، مجری توی حرفت نمیپرد... و همه دست در دست هم تلاش میکنند حالا که پولش را دادهاند، احترام بگذارند و کار را باکیفیت اجرا کنند.
📌من که بارها بیهیچ توقعی در فلان محفل دانشجویی و فلان هیئت عزاداری و فلان جمع دوستانه شعر خواندهام، اتهام پولدوستی را به جان میخرم و به تلویزیون و تهیهکننده تلویزیون ـ حساب آنها که میشناسمشان سوا ـ حال مفت نمیدهم. نه اینکه چندرغاز حقالبوق تهیهکننده و تلویزیون دردی از من دوا کند، نه. این کار را میکنم که آنها که جز پول ملاکی برای تشخیص ندارند، شاخکهاشان بجنبد و حالیشان شود که پس لابد خبری است و پس لابد شعر برنامهپرکن و شاعر عشق دوربین نیست. بهناچار بفهمند شعر و شاعر شأن دارند و بهناچار همیت بدهند و بهناچار احترام بگذارند، حتی اگر نفهمند چرا باید احترام گذاشت.
📌پهنون:
برنامههای زنده مناسبتی داستانی دیگر دارند. یک شاعر و یک دلقکِ تقلیدصداکار مهمان برنامهاند ـ حالا کار نداریم که شاعر چرا باید اجازه بدهد همطراز دلقک بنشانندش. برای شاعر پانصدهزارتومان هزینه شده و برای دلقک پنج میلیون تومان. پس طبیعی است که مجری شعر شاعر را قطع کند تا دلقک ادا دربیاورد. برای شاعر هزینه شده، درست، اما خب، برای دلقک دهبرابر بیشتر هزینهشده. اینجا حساب اولویتهاست، نه فقط هزینهها.
برنامههای زنده مناسبتی، مسابقه بیشعوری و بیاحترامیاند.
📌پهنون دو:
دستهایشان هم با ذکر عباراتی مثل اجر معنوی (درواقع با سوءاستفاده از معنویات) سعی میکنند خود را از این فرایند مبرا بنمایانند. اما ما که میدانیم ۸۷ درصدشان هزینه شاعر را در برآورد دیدهاند، اما پیچاندهاند و گذاشتهاند توی جیبشان، که اگر لازم شد از جیبشان خرج کنند.
👁🗨
OmidMahdinejad
مصاحبه دبیر کل حزبالله، سید حسن نصرالله با المیادین:
موشک غیر دقیق ممکن است به هر جا بخورد، اما نقطهزن یعنی با پنج متر خطا.
بگذارید یک شوخی کنم. اگر موشک نقطهزن داشته باشیم، وقتی بخواهیم تلآویو را بزنیم، فقط تلآویو را میزنیم، اما اگر موشک معمولی داشته باشیم، ممکن است شهرکهای صهیونیستی مورد اصابت قرار بگیرند!
مقاومت موشک نقطهزن دارد و به تعداد کافی هم دارد؛ طبق نیاز جنگ احتمالی.
هر جا را که لازم باشد میزنیم.
من ملزم نیستم که بگویم نقطهزن زیاد داریم که نتانیاهو اذیت شود اما به تعداد کافی در اختیار داریم.
@NucLeader
موشک غیر دقیق ممکن است به هر جا بخورد، اما نقطهزن یعنی با پنج متر خطا.
بگذارید یک شوخی کنم. اگر موشک نقطهزن داشته باشیم، وقتی بخواهیم تلآویو را بزنیم، فقط تلآویو را میزنیم، اما اگر موشک معمولی داشته باشیم، ممکن است شهرکهای صهیونیستی مورد اصابت قرار بگیرند!
مقاومت موشک نقطهزن دارد و به تعداد کافی هم دارد؛ طبق نیاز جنگ احتمالی.
هر جا را که لازم باشد میزنیم.
من ملزم نیستم که بگویم نقطهزن زیاد داریم که نتانیاهو اذیت شود اما به تعداد کافی در اختیار داریم.
@NucLeader
Forwarded from LIBANIRAN
سید حسن نصرالله: خداوند ۱۴۰۰ سال پیش به ما گفته است این ها فقط از پشت دیوار با ما خواهند جنگید، ما هم راه حلی برای این دیوارها پیدا کرده ایم و دیگر مشکل خاصی نیست.
مجری: مثلا چی؟
سید حسن نصرالله: البته که نخواهم گفت چطور، اما مثلا امروز در برنامه تلویزیونی دیدم موتورسیکلت هایی هستند که پرواز هم می کنند و برایم جالب بود....
✅ @libaniran
مجری: مثلا چی؟
سید حسن نصرالله: البته که نخواهم گفت چطور، اما مثلا امروز در برنامه تلویزیونی دیدم موتورسیکلت هایی هستند که پرواز هم می کنند و برایم جالب بود....
✅ @libaniran
فاصله سخنان این مرد بزرگ انقلاب اسلامی☝️☝️
تا تاثیرش 24 ساعت هم نبود.👇👇
برای ما که انقلاب اسلامی از کشورمان آغاز شد زیبنده نیست که مشتی مفلوک مقهور یهودپرست دولت و مجلس و امورمان را به دست بگیرند. باز جای شکرش باقی است که ولیمان انقلابی است.
صحبتهای این سید بزرگ سگهای صهیونیست را ترسانده. مقایسه کنیم با ظریف و روحانی و لاریجانی.
@NucLeader
تا تاثیرش 24 ساعت هم نبود.👇👇
برای ما که انقلاب اسلامی از کشورمان آغاز شد زیبنده نیست که مشتی مفلوک مقهور یهودپرست دولت و مجلس و امورمان را به دست بگیرند. باز جای شکرش باقی است که ولیمان انقلابی است.
صحبتهای این سید بزرگ سگهای صهیونیست را ترسانده. مقایسه کنیم با ظریف و روحانی و لاریجانی.
@NucLeader
Forwarded from دربارهی جنگ علیه میهنمان ایران
در فیلمهای سینمایی انسانها از ترس زامبیها دور خود حصار میکشند. اما جهان واقعی با جهان فیلم فرق میکند. در جهان واقعی زامبیها دور خود دیوار میکشند چون از انسانها میترسند.
مرز لبنان و اسراییل، صبح امروز، اسراییلیها بالای دیوار مرزی نرده میکشند.
مرز لبنان و اسراییل، صبح امروز، اسراییلیها بالای دیوار مرزی نرده میکشند.
۱۱ سریال، ۴۹ اثر سینمایی،۱۴ نمایش داشته و ۱۶ جایزه از سینمای پس از انقلاب گرفته و بعد درحالیکه برایش مراسم تقدیر گرفتهاند، میزند زیر میز که «۴۰ سال» است خواستند توقیفم کنند!
فقط در جمهوری اسلامی میشود انقدر وقیح بود. فقط در جمهوری اسلامی سینما انقدر بیدروپیکر است. خاک بر سر مدیرانی چون داروغهزاده!
@NucLeader
فقط در جمهوری اسلامی میشود انقدر وقیح بود. فقط در جمهوری اسلامی سینما انقدر بیدروپیکر است. خاک بر سر مدیرانی چون داروغهزاده!
@NucLeader
#ماجرای_نیمروز؛ ردخون
وقتی میری حالت خوب شه و با حال بد برمیگردی خونه.
اگر حوصلهای بود مینویسم...
@NucLeader
وقتی میری حالت خوب شه و با حال بد برمیگردی خونه.
اگر حوصلهای بود مینویسم...
@NucLeader
✍️ یادداشتی درباره فیلم «جمشیدیه» ساخته «یلدا جبلی»
گره داستان تقلیدی مشابه از فیلم «بدون تاریح، بدون امضاء» است؛ قطعی نبودن اتفاقی که منجر به مرگ میشود.
یک بار دیگر قصاص و قصه تکراری آن در سینما. یک قاتل از یک خانواده مرفه و پولدار، یک مقتول از خانواده بدبخت جنوبشهری، چند آدم کول و بافرهنگ که دنبال رهایی شخصیت اصلی فیلم از اعداماند، پسر و دختر مقتول که اکوان دیواند و همسری که سوی دیگری است.
در اینگونه فیلمها کافی است شما چند صحنه از استرس قاتل، زمین خوردن، عدم توانایی در راه رفتن، هذیانگویی و در مقابل چند صحنه از وحشیگری، خونخواهی و خوی انتقامگیری در خانواده مقتول را دراماتیزه کنید. این را میشود هزار بار ساخت و سخت نیست!
در جمشیدیه همه چیز نسبی است. قاتل بودن، عمدی بودن قتل، قانون، جرم، آدم بودن و هر چیز دیگری میتواند نسبی باشد. دلیل کشته شدن مقتول قطعی نیست، دلیل کشتن قاتل مشخص نیست، قانون میرسد، اما تاوانش را آدمها پس میدهند. قاتلها اکثرا مجرم نیستند و تنها شدت عملشان با هم تفاوت دارد. قاتل حتی میتواند زنی باشد که به همسرش میگوید کسی را در خیابان نزن!
سینما نسبیتانگار میشود، چون نمیخواهد قاطعانه حرف بزند، نمیخواهد راه بگشاید،نمیخواهد به تعبیر امروز قضاوت شود، ولی درباره همه چیز قضاوت میکند!
سینما، سینما است، نه چیزی جز آن. اگر قصد دارید سخنرانی کنید، لطفا با موبایلتان یک فیلم کوتاه بگیرید، سخنرانی کنید و بیانیه بدهید. چطور میشود که سخن گفتن از آرمان در فیلمهای سینمایی میشود «شعار»، اما سخنرانی پشت تریبون دادگاه قوهقضائیه را فیلم میگویند. اگر خواستید بیانیه بدهید، صحن علنی دادگاهی که قرار است حکم اعدام یا آزادی کسی را بدهد، به سخنرانی فمینیستی افراطی تبدیل نکنید.
#جمشیدیه
@NucLeader
گره داستان تقلیدی مشابه از فیلم «بدون تاریح، بدون امضاء» است؛ قطعی نبودن اتفاقی که منجر به مرگ میشود.
یک بار دیگر قصاص و قصه تکراری آن در سینما. یک قاتل از یک خانواده مرفه و پولدار، یک مقتول از خانواده بدبخت جنوبشهری، چند آدم کول و بافرهنگ که دنبال رهایی شخصیت اصلی فیلم از اعداماند، پسر و دختر مقتول که اکوان دیواند و همسری که سوی دیگری است.
در اینگونه فیلمها کافی است شما چند صحنه از استرس قاتل، زمین خوردن، عدم توانایی در راه رفتن، هذیانگویی و در مقابل چند صحنه از وحشیگری، خونخواهی و خوی انتقامگیری در خانواده مقتول را دراماتیزه کنید. این را میشود هزار بار ساخت و سخت نیست!
در جمشیدیه همه چیز نسبی است. قاتل بودن، عمدی بودن قتل، قانون، جرم، آدم بودن و هر چیز دیگری میتواند نسبی باشد. دلیل کشته شدن مقتول قطعی نیست، دلیل کشتن قاتل مشخص نیست، قانون میرسد، اما تاوانش را آدمها پس میدهند. قاتلها اکثرا مجرم نیستند و تنها شدت عملشان با هم تفاوت دارد. قاتل حتی میتواند زنی باشد که به همسرش میگوید کسی را در خیابان نزن!
سینما نسبیتانگار میشود، چون نمیخواهد قاطعانه حرف بزند، نمیخواهد راه بگشاید،نمیخواهد به تعبیر امروز قضاوت شود، ولی درباره همه چیز قضاوت میکند!
سینما، سینما است، نه چیزی جز آن. اگر قصد دارید سخنرانی کنید، لطفا با موبایلتان یک فیلم کوتاه بگیرید، سخنرانی کنید و بیانیه بدهید. چطور میشود که سخن گفتن از آرمان در فیلمهای سینمایی میشود «شعار»، اما سخنرانی پشت تریبون دادگاه قوهقضائیه را فیلم میگویند. اگر خواستید بیانیه بدهید، صحن علنی دادگاهی که قرار است حکم اعدام یا آزادی کسی را بدهد، به سخنرانی فمینیستی افراطی تبدیل نکنید.
#جمشیدیه
@NucLeader
شب بود و كوير كوفه در پرگار
صد بام پر از شگوفه در پرگار
اين حلقه ننگ، تنگتر میشد
دامان زمين ز ننگ، تر میشد
ناگاه زمين ستاره باران شد
رعدی زد و آتشی نمايان شد
از چله غيب آرشی آمد
پيری، شيری، كمانكشی آمد
پيری كه دلش جوانتر از ما بود
بر ما هم مهربانتر از ما بود
@NucLeader
صد بام پر از شگوفه در پرگار
اين حلقه ننگ، تنگتر میشد
دامان زمين ز ننگ، تر میشد
ناگاه زمين ستاره باران شد
رعدی زد و آتشی نمايان شد
از چله غيب آرشی آمد
پيری، شيری، كمانكشی آمد
پيری كه دلش جوانتر از ما بود
بر ما هم مهربانتر از ما بود
@NucLeader
✍️ سلامی نو به کهنههای فیلمفارسی
یادداشتی درباره فیلم «درخونگاه»
«سیاوش اسعدی» دست خود را در انبان تاریخ سینمای ایران کرده و چیزی بیرون آورده که جز «فیلمفارسی» نیست. غیرت سینماگران و مدیران فرهنگی که وجود ندارد، اما اگر آقای کارگردان از مردم نمیترسید، صحنههای جنسی سینمای قبل از انقلاب را هم روی پرده سینما میریخت تا از رقبای چهل سال پیشش چیزی کم نداشته باشد.
«درخونگاه» اگرچه به «مسعود کیمیایی» تبدیل شده و سعی کرده تا مقلد سینمای کارگردان فیلمهای جرم و گوزن باشد، اما حتی در تقلید هم موفق نیست. کیمیایی خوب دیالوگ میگوید، اما اسعدی یک مشت حرف ضدجنگ را که فقط به دهان شبهروشنفکرهای بالاشهرنشین و خمیازهکشان مفلوک که موقع جنگ فقط سر در بطری مشروب داشتند مینشیند، اینجا آورده و در بین آدمهای جنوبشهری گنجانده است. کیمیایی رفیقبازی را خوب بلد است، اما اسعدی حتی همین را هم بلد نیست و خیانت را در قاب رفاقت میبینیم.
در خونگاه یک فیلم نوآر است و ویژگیهای سبکی این ژانر از زمین باران خورده و خیس، خیابانهای تاریک و دخمههای سیاه، تقدیر محتومی که در سرنوشت شخصیت اصلی داستان نوشته شده و قابل تغییر نیست و نهایتا سرگشتگی، سرخوردگی و اضمحلال شخصیت قهرمان فیلم -که قهرمان نیست- را درخود دارد. فیلم نوآری در بستر سال هفتاد که جز چند ماشین پیکان، یک کیوسک تلفن و چند نوشابه شیشهای هیچ چیز دیگری از فضای زمانی فیلم را به ما نمایش نمیدهد.
فیلم آنقدر از واقعیت دور است که ما مدام نمای از بالای کوچههای آذینبندی شده با پرچم ایران را میبینیم که به تناسب دیالوگها ایرانی را روایت میکند که تنها سه سال از جنگ رها شده و هنوز دسته دسته شهید میآورند، اما همین نما از جنوبشهر هیچ تناسبی با دیالوگهای ضدجنگ خانواده ندارند. خانوادهای که هیچ نیست. نه پدر سالمی دارد، نه مادر درستی. نه برادر طرز آدمیزاد است و نه خواهر جز خوابیدن و مخفیکاریهای بیمفهوم کاری بلد است. برادران دوقلوی خانواده 8 سال پیش یکی به جنگ رفته و دیگر برنگشته و دیگری به ژاپن رفته و بعد از یکسال بیخبری بازگشته است. بازگشتی ناامید کننده و ویرانگر.
آنچه از حضور «روسپی بامعرفت» و نمایش سخیف اروتیکش و یک دیستوپیای درون خانوادگی این فیلم را بدتر کرده است، دیدی است که کارگردان نسبت به زوال جامعه درون فیلم دارد. جامعهای که تنها سه سال جنگ را پشتسر گذاشته است، اما گویی نسبتش همان نسبتی است که آدمهای درگیر جنگ جهانی اول داشتهاند. کاش آقای کارگردان میدانست که ایرانی مسلمان آن هم در ان دهه پر از حس مقاومت و کنشگری است و این همه انفعال تنها از ذهن خسته و مفلوک یک روشنفکر برمیآید.
#جشنواره_فجر
#درخونگاه
@NucLeader
یادداشتی درباره فیلم «درخونگاه»
«سیاوش اسعدی» دست خود را در انبان تاریخ سینمای ایران کرده و چیزی بیرون آورده که جز «فیلمفارسی» نیست. غیرت سینماگران و مدیران فرهنگی که وجود ندارد، اما اگر آقای کارگردان از مردم نمیترسید، صحنههای جنسی سینمای قبل از انقلاب را هم روی پرده سینما میریخت تا از رقبای چهل سال پیشش چیزی کم نداشته باشد.
«درخونگاه» اگرچه به «مسعود کیمیایی» تبدیل شده و سعی کرده تا مقلد سینمای کارگردان فیلمهای جرم و گوزن باشد، اما حتی در تقلید هم موفق نیست. کیمیایی خوب دیالوگ میگوید، اما اسعدی یک مشت حرف ضدجنگ را که فقط به دهان شبهروشنفکرهای بالاشهرنشین و خمیازهکشان مفلوک که موقع جنگ فقط سر در بطری مشروب داشتند مینشیند، اینجا آورده و در بین آدمهای جنوبشهری گنجانده است. کیمیایی رفیقبازی را خوب بلد است، اما اسعدی حتی همین را هم بلد نیست و خیانت را در قاب رفاقت میبینیم.
در خونگاه یک فیلم نوآر است و ویژگیهای سبکی این ژانر از زمین باران خورده و خیس، خیابانهای تاریک و دخمههای سیاه، تقدیر محتومی که در سرنوشت شخصیت اصلی داستان نوشته شده و قابل تغییر نیست و نهایتا سرگشتگی، سرخوردگی و اضمحلال شخصیت قهرمان فیلم -که قهرمان نیست- را درخود دارد. فیلم نوآری در بستر سال هفتاد که جز چند ماشین پیکان، یک کیوسک تلفن و چند نوشابه شیشهای هیچ چیز دیگری از فضای زمانی فیلم را به ما نمایش نمیدهد.
فیلم آنقدر از واقعیت دور است که ما مدام نمای از بالای کوچههای آذینبندی شده با پرچم ایران را میبینیم که به تناسب دیالوگها ایرانی را روایت میکند که تنها سه سال از جنگ رها شده و هنوز دسته دسته شهید میآورند، اما همین نما از جنوبشهر هیچ تناسبی با دیالوگهای ضدجنگ خانواده ندارند. خانوادهای که هیچ نیست. نه پدر سالمی دارد، نه مادر درستی. نه برادر طرز آدمیزاد است و نه خواهر جز خوابیدن و مخفیکاریهای بیمفهوم کاری بلد است. برادران دوقلوی خانواده 8 سال پیش یکی به جنگ رفته و دیگر برنگشته و دیگری به ژاپن رفته و بعد از یکسال بیخبری بازگشته است. بازگشتی ناامید کننده و ویرانگر.
آنچه از حضور «روسپی بامعرفت» و نمایش سخیف اروتیکش و یک دیستوپیای درون خانوادگی این فیلم را بدتر کرده است، دیدی است که کارگردان نسبت به زوال جامعه درون فیلم دارد. جامعهای که تنها سه سال جنگ را پشتسر گذاشته است، اما گویی نسبتش همان نسبتی است که آدمهای درگیر جنگ جهانی اول داشتهاند. کاش آقای کارگردان میدانست که ایرانی مسلمان آن هم در ان دهه پر از حس مقاومت و کنشگری است و این همه انفعال تنها از ذهن خسته و مفلوک یک روشنفکر برمیآید.
#جشنواره_فجر
#درخونگاه
@NucLeader
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥سیاوش اسعدی کارگردان فیلم سینمایی درخونگاه در نشست خبری این فیلم گفت: دستاورد ۸ سال جنگ ما چه بود!؟
fna.ir/brdrvd
@Farsna
fna.ir/brdrvd
@Farsna