آن روزها که صدا و سیما این زیرنویس را زد، خیلیها جنجال کردند که چرا؟
به نظرم جواب چرایش را آقای ظریف این چند روز اخیر به ما دادند.
چون ایشان در قامت حمایت از مسائل امور خارجه آمریکا خیلی خوب ظاهر میشود، فقط نانش را جمهوری اسلامی میدهد.
@NucLeader
به نظرم جواب چرایش را آقای ظریف این چند روز اخیر به ما دادند.
چون ایشان در قامت حمایت از مسائل امور خارجه آمریکا خیلی خوب ظاهر میشود، فقط نانش را جمهوری اسلامی میدهد.
@NucLeader
✍️ دلخوشیهای حداقلی
دیشب #طوفان_توییتری بوده. یعنی چه؟ یعنی جماعتی از دوستان، دیشب ساعت 10 بر بام توییتر رفته و تکبیرگویان ندای حمایت از یمن سردادهاند و یمن را ترند نخست توییتر فارسی کردهاند. دمشان گرم. بینشان آدمهای معروفی هم بودهاند؛ از شاعران معروف تا اهالی رسانه و مدیران فرهنگی.
از توییتر همین کار برمیآید و آنها هم این کار را به غایت انجام دادهاند. توییتر فضای هشتگهای روزانه است. امروز یمن، فردا هفتتپه، پسفردا 9دی، یک روز براندازیم و روز دیگر برنمیاندازیم. ترندها هم تمام میشوند و خیلی اتفاق خاصی نمیافتد.
ایراد از توییتر نیست، ایراد از ماست که دلبسته دلخوشیهای حداقلی شدهایم. شاعران عزیز سازمانی مثل حوزه هنری برای مظلومین یمن توییت میکنند، اما دریغ از یکی دو بیت شعر که در این چند سال سروده باشند و آن مدیر فرهنگی و اهل رسانه بیاید این شعر را تبدیل به یک سرود زیبا بکند و دیگری هم آن را تصویرسازی کند و یک کلیپ با کیفیت از آن تولید کند. بعد لا به لای این توییتها «داروغهزاده» نامی که از قضا دبیر جشنواره فجر و معاونت نظارت و ارزیابی سازمان سینمایی است را ببینی که هم در حمایت از طوفان کذایی توییت میزند و هم از «حق مسلم فیلمسازان در نامگذاری فیلمها» مزخرف جنسیتزده حمایت میکند و من نمیدانم این دو مسئله چقدر میتوانند تناسب فکری و عقیدهای داشته باشند!
جناب مدیر فرهنگی این وسط هیچ کارهاند و فقط میتوانند به فیلمساز پیشنهاد بدهند که نام فیلمت را عوض کن. سینمای آنچنانی را مدیرانی اینچنینی هم میسازند. لابد مدیر فرهنگی دیگری هم هست که پیدا بشود و معتقد باشد که او هیچ کاره است و یک «جیب» است که فقط پول میدهد تا بقیه فیلم بسازند و هیچ تأثیری در اینکه سینماگر کشور سراغ چه موضوعی برود، نخواهد داشت و از این روشنفکربازیها که فقط در این کره خاکی میشود در کشور ما آن را جست.
سرکاریم. سینما فیلمهای سخیف جنسی و سطحیش را بسازد، مدیرانش پول بگیرند و فیلمها را تأیید کنند، برخی از شاعران عزیز در برخی از حوزههای هنری پول میگیرند که با عکس فلان خواننده نظرشان با بادی تغییر میکند، اما چهار سال بمباران یمن تکانشان نمیدهد و آن صاحبان رسانه از شبکه افق -که لابد سهم ما بچه حزباللهیهاست از جمهوری اسلامی- تا رسانههای برادران تاچیوانا نیز حتی به قدر یک سرود و یک کلیپ کاری نکنند.
توییت کردن بد نیست، اما برای این سبک کارها دل خوشکُنک است. برای آدمهایی چون من که دستشان نمیرسد کارهای بزرگ انجام دهند و ناتوانیشان را با توییتر جبران کرده و گمان میکنند با توییت زدن تأثیر زیادی در جامعه دارند، جای خوبی است.
پ.ن: آنها که از این نوشته برداشت کردهاند که با حضور در فضای مجازی مخالفم، اشتباه کردهاند.
پ.ن2: نیت خیر دوستان انقلابی توییتری را زیر سوال نمیبرم.
@NucLeader
دیشب #طوفان_توییتری بوده. یعنی چه؟ یعنی جماعتی از دوستان، دیشب ساعت 10 بر بام توییتر رفته و تکبیرگویان ندای حمایت از یمن سردادهاند و یمن را ترند نخست توییتر فارسی کردهاند. دمشان گرم. بینشان آدمهای معروفی هم بودهاند؛ از شاعران معروف تا اهالی رسانه و مدیران فرهنگی.
از توییتر همین کار برمیآید و آنها هم این کار را به غایت انجام دادهاند. توییتر فضای هشتگهای روزانه است. امروز یمن، فردا هفتتپه، پسفردا 9دی، یک روز براندازیم و روز دیگر برنمیاندازیم. ترندها هم تمام میشوند و خیلی اتفاق خاصی نمیافتد.
ایراد از توییتر نیست، ایراد از ماست که دلبسته دلخوشیهای حداقلی شدهایم. شاعران عزیز سازمانی مثل حوزه هنری برای مظلومین یمن توییت میکنند، اما دریغ از یکی دو بیت شعر که در این چند سال سروده باشند و آن مدیر فرهنگی و اهل رسانه بیاید این شعر را تبدیل به یک سرود زیبا بکند و دیگری هم آن را تصویرسازی کند و یک کلیپ با کیفیت از آن تولید کند. بعد لا به لای این توییتها «داروغهزاده» نامی که از قضا دبیر جشنواره فجر و معاونت نظارت و ارزیابی سازمان سینمایی است را ببینی که هم در حمایت از طوفان کذایی توییت میزند و هم از «حق مسلم فیلمسازان در نامگذاری فیلمها» مزخرف جنسیتزده حمایت میکند و من نمیدانم این دو مسئله چقدر میتوانند تناسب فکری و عقیدهای داشته باشند!
جناب مدیر فرهنگی این وسط هیچ کارهاند و فقط میتوانند به فیلمساز پیشنهاد بدهند که نام فیلمت را عوض کن. سینمای آنچنانی را مدیرانی اینچنینی هم میسازند. لابد مدیر فرهنگی دیگری هم هست که پیدا بشود و معتقد باشد که او هیچ کاره است و یک «جیب» است که فقط پول میدهد تا بقیه فیلم بسازند و هیچ تأثیری در اینکه سینماگر کشور سراغ چه موضوعی برود، نخواهد داشت و از این روشنفکربازیها که فقط در این کره خاکی میشود در کشور ما آن را جست.
سرکاریم. سینما فیلمهای سخیف جنسی و سطحیش را بسازد، مدیرانش پول بگیرند و فیلمها را تأیید کنند، برخی از شاعران عزیز در برخی از حوزههای هنری پول میگیرند که با عکس فلان خواننده نظرشان با بادی تغییر میکند، اما چهار سال بمباران یمن تکانشان نمیدهد و آن صاحبان رسانه از شبکه افق -که لابد سهم ما بچه حزباللهیهاست از جمهوری اسلامی- تا رسانههای برادران تاچیوانا نیز حتی به قدر یک سرود و یک کلیپ کاری نکنند.
توییت کردن بد نیست، اما برای این سبک کارها دل خوشکُنک است. برای آدمهایی چون من که دستشان نمیرسد کارهای بزرگ انجام دهند و ناتوانیشان را با توییتر جبران کرده و گمان میکنند با توییت زدن تأثیر زیادی در جامعه دارند، جای خوبی است.
پ.ن: آنها که از این نوشته برداشت کردهاند که با حضور در فضای مجازی مخالفم، اشتباه کردهاند.
پ.ن2: نیت خیر دوستان انقلابی توییتری را زیر سوال نمیبرم.
@NucLeader
آنکه با طناب آذری جهرمی جوان به چاه میرود، نسل نو کسانی است که با طناب لاریجانی و روحانی به چاه میروند.
آنها اصولگرای سنتی و دکانهای شبه جمنا اند، اینها نئواصولگراهای مجازی.
@NucLeader
آنها اصولگرای سنتی و دکانهای شبه جمنا اند، اینها نئواصولگراهای مجازی.
@NucLeader
Forwarded from اشراق 🌿 (علےڪرمیان)
بخش کوچکی از ویژگیهای رفتاری پیامبر اکرم (ص) که از زبان حضرت سیدالشهداء علیهالسلام توصیف شده است:
«دائمُ الفکر» بود؛ همیشه در تفکر بود، هرگز از فکر کردن خسته نمیشد...
«مُتِواصِلُ الأحزانِ» بود؛ یعنی همواره در غمِ شیرینِ باوقاری فرو رفته بود و معلوم میشد که غم متصلی است و بخش اعظم این غم، در دل پیامبر(ص) بود؛ در حالیکه معمولاً بر لبش، لبخند جاری بود؛ اما غمِ سنگین و ریشهداری در دل همراه او بود. آیا غمِ ناشی از درکِ یک حقیقتِ بزرگ بود؟ غمِ مردم بود؟
«لِیسَت لَهِ راحةٌ» هرگز پیامبر را بیدغدغه نمیدیدیم، همیشه دغدغۀ چیزی داشت.
«طَویلُ السَّکت» یعنی اهل سکوتهای طولانی بود. «لایَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ» جز زمانیکه لازم و مفید بود، سخن نگفت. بنای پیامبر بر سکوت بود، الا وقتیکه حرف زدن، ضرورت و فایدهای میداشت.
لَیِّن و اهل مدارا بود. اما تو خالی و بیاراده نبود. با وقار بود، در عین حال ترسناک هم نبود. پیامبر همیشه در بین ما حُرمت و ابهّت داشت، اما هیچوقت از او نمی ترسیدیم.
نعمت هرچند اندک، نزد او بزرگ بود. بدِ هیچکس و هیچچیز را نمی گفت. هرگز برای امر دنیوی و برای منافع خود عصبانی نشد. هرگز قاهقاه نخندید اما همواره تبسّم بر لب داشت، ظاهر و باطنش با مردم یکی بود. در خلوت و جلوَت یک شخصیت داشت.
بنای پیامبر بر دوستی و جذب و وحدت و محبت و اُلفت با مردم بود، نه ایجاد نفرت. «کانَ یُؤَلِّفُهُم و لایُنَفِّرُهُم».
«مَن سَألَهُ حاجَةً لَم یَرجِع إلا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ» هرکس به پیامبر رجوع میکرد و از او چیزی و کمکی میخواست، محال بود که بیجواب و با دست خالی برگردد؛ پیغمبر اگر داشت، میداد و اگر نداشت، او را با کلماتِ زیبا بدرقه میکرد، از او عذر میخواست، به او آرامش میداد و بهگونهای سخن میگفت که از دادنِ آن چیز هم نزد آن فرد عزیزتر بود.
هیچکس از محضر(ص) پیامبر ناراحت بیرون نمیرفت، حتی دشمنانش وقتی نزد ایشان میرفتند و در ساحت قدس او قرار میگرفتند، از جلسه که بیرون میآمدند، نمیتوانستند از او متنفّر باشند.
«و صارَ لَهُم أباً» برای مردم پدر بود «و صارَ عِندَه سِواء» و همۀ مردم بدون استثناء در چشم او مساوی بودند. برای هیچکس بیدلیل، احترامی بیش از بقیه یا بیاحترامی قائل نمیشد. اهل «تَسوِیَةُ النَّظَرِ و الإستِماعِ بَینَ الناس» بود. یعنی حتی نگاهش بین مردم به تساوی میچرخید و حتی به سخنان افراد که گوش میداد، بهطرز مساوی گوش میداد. تا این حدّ بر حقوقِ بشر تأکید و دقت داشت.
مجلس پیامبر (ص) مجلس صدق حلم، حیاء و امانت بود. در حضور او هیچوقت صدا بلند نمیشد. در مجلسی که او حضور داشت، همه متعادل بودند؛ همه بر اساس تقوا سخن میگفتند و همه متواضع بودند. به بزرگترها و مُسنّترها احترام میگذاشتند و با کوچکترها با مهربانی برخورد میکردند. «وَ یُوثِرونَ ذا الحاجةَ» و نیازمندان را بر خود مقدم میداشتند.
چهرۀ پیامبر(ص) شاد بود، ابرو گره نمیکرد، مگر آنگاه که بیعدالتی یا منکری را میدید. «سَهِلُ الخُلق» بود؛ یعنی خیلی راحت میشد با او رابطه برقرار کرد.
«لَیسَ بِفَظٍّ و لاغَلیظٍ» خَشِن و تندخو نبود. «و لافَحّاشٍ و لاعَیّاب» هرگز فحش بر لب او جاری نشد، عیبگیر نبود، عیب مردم را تعقیب نمیکرد. «و لامَدّاحٍ» در عین حال اهل مبالغه در تمجید از افراد هم نبود.
#محمد_پیامبری_برای_همیشه
#حسن_رحیمپور_ازغدی
پ ن ؛ این جملات، ترجمه و توضیح فقراتی از روایت نسبتاً طولانی است که در کتاب شریف #معانی_الاخبار ص۸۲» نقل شده است.
@aeshraq
«دائمُ الفکر» بود؛ همیشه در تفکر بود، هرگز از فکر کردن خسته نمیشد...
«مُتِواصِلُ الأحزانِ» بود؛ یعنی همواره در غمِ شیرینِ باوقاری فرو رفته بود و معلوم میشد که غم متصلی است و بخش اعظم این غم، در دل پیامبر(ص) بود؛ در حالیکه معمولاً بر لبش، لبخند جاری بود؛ اما غمِ سنگین و ریشهداری در دل همراه او بود. آیا غمِ ناشی از درکِ یک حقیقتِ بزرگ بود؟ غمِ مردم بود؟
«لِیسَت لَهِ راحةٌ» هرگز پیامبر را بیدغدغه نمیدیدیم، همیشه دغدغۀ چیزی داشت.
«طَویلُ السَّکت» یعنی اهل سکوتهای طولانی بود. «لایَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ» جز زمانیکه لازم و مفید بود، سخن نگفت. بنای پیامبر بر سکوت بود، الا وقتیکه حرف زدن، ضرورت و فایدهای میداشت.
لَیِّن و اهل مدارا بود. اما تو خالی و بیاراده نبود. با وقار بود، در عین حال ترسناک هم نبود. پیامبر همیشه در بین ما حُرمت و ابهّت داشت، اما هیچوقت از او نمی ترسیدیم.
نعمت هرچند اندک، نزد او بزرگ بود. بدِ هیچکس و هیچچیز را نمی گفت. هرگز برای امر دنیوی و برای منافع خود عصبانی نشد. هرگز قاهقاه نخندید اما همواره تبسّم بر لب داشت، ظاهر و باطنش با مردم یکی بود. در خلوت و جلوَت یک شخصیت داشت.
بنای پیامبر بر دوستی و جذب و وحدت و محبت و اُلفت با مردم بود، نه ایجاد نفرت. «کانَ یُؤَلِّفُهُم و لایُنَفِّرُهُم».
«مَن سَألَهُ حاجَةً لَم یَرجِع إلا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ» هرکس به پیامبر رجوع میکرد و از او چیزی و کمکی میخواست، محال بود که بیجواب و با دست خالی برگردد؛ پیغمبر اگر داشت، میداد و اگر نداشت، او را با کلماتِ زیبا بدرقه میکرد، از او عذر میخواست، به او آرامش میداد و بهگونهای سخن میگفت که از دادنِ آن چیز هم نزد آن فرد عزیزتر بود.
هیچکس از محضر(ص) پیامبر ناراحت بیرون نمیرفت، حتی دشمنانش وقتی نزد ایشان میرفتند و در ساحت قدس او قرار میگرفتند، از جلسه که بیرون میآمدند، نمیتوانستند از او متنفّر باشند.
«و صارَ لَهُم أباً» برای مردم پدر بود «و صارَ عِندَه سِواء» و همۀ مردم بدون استثناء در چشم او مساوی بودند. برای هیچکس بیدلیل، احترامی بیش از بقیه یا بیاحترامی قائل نمیشد. اهل «تَسوِیَةُ النَّظَرِ و الإستِماعِ بَینَ الناس» بود. یعنی حتی نگاهش بین مردم به تساوی میچرخید و حتی به سخنان افراد که گوش میداد، بهطرز مساوی گوش میداد. تا این حدّ بر حقوقِ بشر تأکید و دقت داشت.
مجلس پیامبر (ص) مجلس صدق حلم، حیاء و امانت بود. در حضور او هیچوقت صدا بلند نمیشد. در مجلسی که او حضور داشت، همه متعادل بودند؛ همه بر اساس تقوا سخن میگفتند و همه متواضع بودند. به بزرگترها و مُسنّترها احترام میگذاشتند و با کوچکترها با مهربانی برخورد میکردند. «وَ یُوثِرونَ ذا الحاجةَ» و نیازمندان را بر خود مقدم میداشتند.
چهرۀ پیامبر(ص) شاد بود، ابرو گره نمیکرد، مگر آنگاه که بیعدالتی یا منکری را میدید. «سَهِلُ الخُلق» بود؛ یعنی خیلی راحت میشد با او رابطه برقرار کرد.
«لَیسَ بِفَظٍّ و لاغَلیظٍ» خَشِن و تندخو نبود. «و لافَحّاشٍ و لاعَیّاب» هرگز فحش بر لب او جاری نشد، عیبگیر نبود، عیب مردم را تعقیب نمیکرد. «و لامَدّاحٍ» در عین حال اهل مبالغه در تمجید از افراد هم نبود.
#محمد_پیامبری_برای_همیشه
#حسن_رحیمپور_ازغدی
پ ن ؛ این جملات، ترجمه و توضیح فقراتی از روایت نسبتاً طولانی است که در کتاب شریف #معانی_الاخبار ص۸۲» نقل شده است.
@aeshraq
|نیوکلیدر|
Maurice Jarre – Entry to Mecca
معمولا وقتی فیلم «The Message» -که آن را بیشتر به نام «محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم» میشناسیم- را در ذهن خود تکرار میکنیم، موسیقی این فیلم هم در خاطرمان مرور میشود. موسیقی فیلم، احساس معنویت را دل آدمی زنده کرده و روح تازهای در او میدمد.
موسیقی فیلم گویی دست آدم را گرفته و او را به هزار و چهارصد سال پیش بازمیگرداند؛ به بیابانهای عربستان، مدینهالنبی، فتح مکه و آن «والا پیامداری» که در آن بیابانهای سخت، جانهای سخت و خشن را به روحهاییی دلنواز تبدیل کرد.
موسیقی سکانسهای مربوط به بیابانهای عربستان ضربآهنگ کند و آرامی دارد، اما هنگامهی «فتح مکه» و یا «احداث مسجدالنبی» ریتم تند شده و بر تعداد سازهای نوازنده اضافه میشود. روح کار در این نماها حماسی و شورانگیز است. گویی ژار میداند که استفاده از سازهای کوبهای و ساز قانون در ذهن تاریخی اقوام شرقی جایگاه ویژهای دارد و در استفاده از این آلات و دستگاهها بینظیر عمل کرده است.
شاید بزرگترین ویژگی موریس ژار و موسیقی فیلم محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این است که موسیقی برای همهی مسلمانها آشناست و او برای دستیابی به یک آهنگ مناسب برای فیلم، خود را به محتوای فیلم نزدیک کرده است. او بهجای اینکه از آلات موسیقی غربی و یا از تم آهنگهای مذهبی غرب استفاده کند، خود را موظف میداند که موسیقی شرقی را فرابگیرد. «موریس ژار» علاوه بر شناخت آلات موسیقیی شرقی، روح آن را نیز به خوبی میشناسد و بهخوبی میداند که از چه دستگاهی برای چه موضوعی استفاده کند.
متنی که برای استودیو رویال نوشته بودم.
@NucLeader
موسیقی فیلم گویی دست آدم را گرفته و او را به هزار و چهارصد سال پیش بازمیگرداند؛ به بیابانهای عربستان، مدینهالنبی، فتح مکه و آن «والا پیامداری» که در آن بیابانهای سخت، جانهای سخت و خشن را به روحهاییی دلنواز تبدیل کرد.
موسیقی سکانسهای مربوط به بیابانهای عربستان ضربآهنگ کند و آرامی دارد، اما هنگامهی «فتح مکه» و یا «احداث مسجدالنبی» ریتم تند شده و بر تعداد سازهای نوازنده اضافه میشود. روح کار در این نماها حماسی و شورانگیز است. گویی ژار میداند که استفاده از سازهای کوبهای و ساز قانون در ذهن تاریخی اقوام شرقی جایگاه ویژهای دارد و در استفاده از این آلات و دستگاهها بینظیر عمل کرده است.
شاید بزرگترین ویژگی موریس ژار و موسیقی فیلم محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این است که موسیقی برای همهی مسلمانها آشناست و او برای دستیابی به یک آهنگ مناسب برای فیلم، خود را به محتوای فیلم نزدیک کرده است. او بهجای اینکه از آلات موسیقی غربی و یا از تم آهنگهای مذهبی غرب استفاده کند، خود را موظف میداند که موسیقی شرقی را فرابگیرد. «موریس ژار» علاوه بر شناخت آلات موسیقیی شرقی، روح آن را نیز به خوبی میشناسد و بهخوبی میداند که از چه دستگاهی برای چه موضوعی استفاده کند.
متنی که برای استودیو رویال نوشته بودم.
@NucLeader
|نیوکلیدر|
Maurice Jarre – Entry to Mecca
دوست عزیز اهل تحقیقی پیام داد و اشاره کرد که گویا تم این موسیقی زیبا رو موریس ژار از اذان مرحوم حسین صبحدل اقتباس کرده.
@NucLeader
@NucLeader
شهین مولاوردی نمونه خوبی از فرار رو به جلوست. کسی که گفته میشود به واسطه تعهدات متعدد اجرایی که در مذاکرات مختلف به هیأتهای خارجی داده، اتهامات امنیتی دارد، حالا با یک استعفا و یک نامه بدون سلام روحانی قرار است همه چیز ماستمالی شود.
@NucLeader
@NucLeader
⬛️ رونمایی
علی عسکری رئیس رسانه ملی، سیدمرتضی میرباقری معاون سیما، مدیران شبکههای مختلف تلویزیونی و جمعی از هنرمندان، تهیهکنندگان و نویسندگان مجموعههای تلویزیونی امروز به مناسبت صحبت رهبر معظم انقلاب درباره مجموعههای نمایشی سیما دورهم جمع شدهاند و از صحبتهای ایشان #رونمایی کردهاند.
رونمایی یعنی چه؟
تعبیر دیگران را نمیدانم، اما این رونماییبازیهایی که جدیدا به مناسبت تقریظ حضرت آقا بر فلان کتاب یا از این دست بیانات میشود را به گمانم فقط یک #یهودی مخفی که احتمالا حتی پیشانیش جای مهر دارد میتواند انجام دهد. بهتر از این میشود صحبت رهبری عزیز را هجو کرد؟
از چه چیزی رونمایی میکند این آقای رییس سازمان صدا و سیما و معاونانش؟ رهبر انقلاب 20 سال است درباره بایدها و نبایدهای صدا و سیما صحبت کرده است. چند درصد از این خواستهها اجرایی شده است که حالا با رونمایی گرفتن از بیانات جدید، منتظر اتفاقات ویژه باشیم؟ حالا رونمایی شد؟ ببینید از این پس چه خزعبلاتی در صدا و سیمای آقای علی عسکری پخش خواهد شد.
@NucLeader
علی عسکری رئیس رسانه ملی، سیدمرتضی میرباقری معاون سیما، مدیران شبکههای مختلف تلویزیونی و جمعی از هنرمندان، تهیهکنندگان و نویسندگان مجموعههای تلویزیونی امروز به مناسبت صحبت رهبر معظم انقلاب درباره مجموعههای نمایشی سیما دورهم جمع شدهاند و از صحبتهای ایشان #رونمایی کردهاند.
رونمایی یعنی چه؟
تعبیر دیگران را نمیدانم، اما این رونماییبازیهایی که جدیدا به مناسبت تقریظ حضرت آقا بر فلان کتاب یا از این دست بیانات میشود را به گمانم فقط یک #یهودی مخفی که احتمالا حتی پیشانیش جای مهر دارد میتواند انجام دهد. بهتر از این میشود صحبت رهبری عزیز را هجو کرد؟
از چه چیزی رونمایی میکند این آقای رییس سازمان صدا و سیما و معاونانش؟ رهبر انقلاب 20 سال است درباره بایدها و نبایدهای صدا و سیما صحبت کرده است. چند درصد از این خواستهها اجرایی شده است که حالا با رونمایی گرفتن از بیانات جدید، منتظر اتفاقات ویژه باشیم؟ حالا رونمایی شد؟ ببینید از این پس چه خزعبلاتی در صدا و سیمای آقای علی عسکری پخش خواهد شد.
@NucLeader
✍️ مژدگانا که گربه تائب شد
از رونمایی کذایی آقای علی عسکری و دوستان چند روزی گذشته است. برخلاف فضاهایی چون توییتر که کاربرها عمدتا اینطور مسائل برای یک روز و یک هشتگ برایشان مهم است و بعد مسائل را به دست فراموشی میسپارند، حق این بوده و هست که #مطالبه مسائل همیشگی باشد که عمدتا نیست. و چون اینچنین است، مسئولین وعدههای بسیاری میدهند و ما فراموش میکنیم یا مثلا جشن رونمایی میگیرند، ولی موقعی که باید دیگر ما یادمان میرود که قرار بود چه کاری انجام شود.
از این دست صحبتها فقط در همین حوزه صداوسیما کم انجام نشده است. سال 71 حضرت آقا به مسئولین سازمان میگویند که دعواهای زن و شوهری را از تلویزیون پخش نکنید. 26 سال از این توصیه میگذرد. چقدر آقایان لاریجانی، ضرغامی، سرافراز و جناب علی عسکری به همین یک توصیه عمل کردهاند که حالا برای توصیههای دیگری که شده و این بیانات جدید رونمایی میگیرند؟
مسئله مهم دیگر درباره دیدار رهبر انقلاب با بخشی از کارگردانان و عوامل فیلم و سریال صدا و سیما هم قابل توجه است. «مژدگانا که گربه تائب شد، عابد و زاهد و مسلمانا»؛ کسانی در این دیدار حضور پیدا کرده و بعضا حتی صحبت کردهاند که از هیچ تلاشی برای ضدیت با انقلاب و اعتقادات دینی مردم دریغ نکردهاند.
مثلا «سعید سعدی» این #سردار دیروز و #تهیه_کننده امروز در این دیدار حاضر شدهاند. نمیدانم نسبت ایشان با این فضا چه بوده که آنجا حضور پیدا کردهاند، اما احتمالا مدیران مربوطه به همان پاسداری گذشته اکتفا کردهاند، والا فیلمهای سینمایی ایشان چه تناسبی با انقلاب، جمهوری اسلامی و هر چیزی که به اسلام مربوط میشود دارد؟ «مغزهای کوچک زنگ زده»، «خشم و هیاهو»، «50 قدم آخر»، «سیزده»، «دم سرخها»، «دریاچه ماهی»، «کیفر» و... است.
مضامین فیلمهایی که ایشان تولید کردهاند چیزی جز خشونت، قتل، ویرانه نشان دادن جمهوری اسلامی، سینمای ضد جنگ و کمدیهای هزل نیست.
یکی دیگر از حاضران جلسه «کیانوش عیاری» است که آخرین اثر تلویزیونیش «دکتر قریب» بود که ورای زندگینامه دکتر قریب که شخصی ارزنده بود، هر چه توانسته بود دین را مساوی خرافات قرار داده بود. «کاناپه» و «خانه پدری» دو فیلم سینمایی آخر او هستند که هر دو آنها توقیف شدند. نمیدانم کاناپه در مورد چیست، ولی قتل دختری به دست پدر در منزل در فیلم خانه پدری آن هم با نمادهای دینی و به اسم اعتقادات مذهبی هنوز از ذهن کسانی که فیلم را در جشنواره فیلم فجر سال 89 دیدهاند پاک نشده است. کارنامه آدمهای دیگر چون «بهرنگ توفیقی» و یا «حامد عنقا» برادر ریشدار صداوسیما هم خیلی تفاوتی با دیگران نمیکند. ایشان در همین دیدار گفتهاند: «سریالهای ما بایستی جلوی ناهنجاریهای ماهوارهای را بگیرد» و لابد باید فراموش کنیم که «تنهایی لیلا» و «پدر» ثمره تلاشهای ایشان برای فراموشی ماهواره بوده است!
کاش یک روز بشود مثل آقای علی عسکری ما هم سالهای آینده از کارنامه مدیران سازمان صدا و سیما و افراد حاضر در این دیدار رونمایی کنیم و ببینیم نسبت به این صحبتها چقدر تلاش جدی انجام دادهاند!
@NucLeader
از رونمایی کذایی آقای علی عسکری و دوستان چند روزی گذشته است. برخلاف فضاهایی چون توییتر که کاربرها عمدتا اینطور مسائل برای یک روز و یک هشتگ برایشان مهم است و بعد مسائل را به دست فراموشی میسپارند، حق این بوده و هست که #مطالبه مسائل همیشگی باشد که عمدتا نیست. و چون اینچنین است، مسئولین وعدههای بسیاری میدهند و ما فراموش میکنیم یا مثلا جشن رونمایی میگیرند، ولی موقعی که باید دیگر ما یادمان میرود که قرار بود چه کاری انجام شود.
از این دست صحبتها فقط در همین حوزه صداوسیما کم انجام نشده است. سال 71 حضرت آقا به مسئولین سازمان میگویند که دعواهای زن و شوهری را از تلویزیون پخش نکنید. 26 سال از این توصیه میگذرد. چقدر آقایان لاریجانی، ضرغامی، سرافراز و جناب علی عسکری به همین یک توصیه عمل کردهاند که حالا برای توصیههای دیگری که شده و این بیانات جدید رونمایی میگیرند؟
مسئله مهم دیگر درباره دیدار رهبر انقلاب با بخشی از کارگردانان و عوامل فیلم و سریال صدا و سیما هم قابل توجه است. «مژدگانا که گربه تائب شد، عابد و زاهد و مسلمانا»؛ کسانی در این دیدار حضور پیدا کرده و بعضا حتی صحبت کردهاند که از هیچ تلاشی برای ضدیت با انقلاب و اعتقادات دینی مردم دریغ نکردهاند.
مثلا «سعید سعدی» این #سردار دیروز و #تهیه_کننده امروز در این دیدار حاضر شدهاند. نمیدانم نسبت ایشان با این فضا چه بوده که آنجا حضور پیدا کردهاند، اما احتمالا مدیران مربوطه به همان پاسداری گذشته اکتفا کردهاند، والا فیلمهای سینمایی ایشان چه تناسبی با انقلاب، جمهوری اسلامی و هر چیزی که به اسلام مربوط میشود دارد؟ «مغزهای کوچک زنگ زده»، «خشم و هیاهو»، «50 قدم آخر»، «سیزده»، «دم سرخها»، «دریاچه ماهی»، «کیفر» و... است.
مضامین فیلمهایی که ایشان تولید کردهاند چیزی جز خشونت، قتل، ویرانه نشان دادن جمهوری اسلامی، سینمای ضد جنگ و کمدیهای هزل نیست.
یکی دیگر از حاضران جلسه «کیانوش عیاری» است که آخرین اثر تلویزیونیش «دکتر قریب» بود که ورای زندگینامه دکتر قریب که شخصی ارزنده بود، هر چه توانسته بود دین را مساوی خرافات قرار داده بود. «کاناپه» و «خانه پدری» دو فیلم سینمایی آخر او هستند که هر دو آنها توقیف شدند. نمیدانم کاناپه در مورد چیست، ولی قتل دختری به دست پدر در منزل در فیلم خانه پدری آن هم با نمادهای دینی و به اسم اعتقادات مذهبی هنوز از ذهن کسانی که فیلم را در جشنواره فیلم فجر سال 89 دیدهاند پاک نشده است. کارنامه آدمهای دیگر چون «بهرنگ توفیقی» و یا «حامد عنقا» برادر ریشدار صداوسیما هم خیلی تفاوتی با دیگران نمیکند. ایشان در همین دیدار گفتهاند: «سریالهای ما بایستی جلوی ناهنجاریهای ماهوارهای را بگیرد» و لابد باید فراموش کنیم که «تنهایی لیلا» و «پدر» ثمره تلاشهای ایشان برای فراموشی ماهواره بوده است!
کاش یک روز بشود مثل آقای علی عسکری ما هم سالهای آینده از کارنامه مدیران سازمان صدا و سیما و افراد حاضر در این دیدار رونمایی کنیم و ببینیم نسبت به این صحبتها چقدر تلاش جدی انجام دادهاند!
@NucLeader
این روزها حرفهامو تو نوشتههای دیگران پیدا میکنم😊
[مثلا انگار چیزی بلدیم😅]
نوشته زیر از میلاد دخانچی رو بخونید
👇👇
@NucLeader
[مثلا انگار چیزی بلدیم😅]
نوشته زیر از میلاد دخانچی رو بخونید
👇👇
@NucLeader
Forwarded from ميلاد دخانچی
آنچه امروز در تلویزیون رخ داد فقط رویایی یک مجری "بی ادب" با یک منتقد سینما نبود. تقلیل این اتفاق به "بی ادبی" مجری آدرس غلط دادن است چرا که میتوان صریح، منتقد و تند بود اما بی ادب نبود.مسأله اینجا فرم نیست مسأله محتواست. مسأله مواجهه دو رویکرد متفاوت به فرهنگ است.
مسأله اینجا تلاش مجری برای بی اعتبار کردن نقد فراستی چپ به امثال هزارپا بود. نباید فراموش کرد که آقای مجری عضوی است از یک باند به شدت قدرتمند رسانه ای که هم در تلویزیون ریشه دارد و هم در فضای مجازی. این باند که بهمراه پدر خوانده شان در سه ستاره تبلور بیرونی پیدا کردند چند کارکرد اصلی دارند: ۱) حفظ منافع جریان فاشیسم فرهنگی که در امثال "هزار پا" به اوج خود رسیده است ۲) به حاشیه راندن گفتمانها و چهرههای های جریان چپ انتقادی ۳) گریاندن (عسلی) و خنداندن (هندوانه ای) مخاطب در صحنه به نحوی که او درگیر واقعیت "پشت صحنه" نشود.
آقای مجری اینجا در نقش سلبریتی راست انجام وظیفه کرد و ترک فراستی استعاره ای بود از به حاشیه رانده شدن چپ انتقادی توسط راست.
آری راست علاوه بر نجومی بگیر و حمایت "قانون،" سلبریتیهای خود را نیز دارد.
مسأله اینجا تلاش مجری برای بی اعتبار کردن نقد فراستی چپ به امثال هزارپا بود. نباید فراموش کرد که آقای مجری عضوی است از یک باند به شدت قدرتمند رسانه ای که هم در تلویزیون ریشه دارد و هم در فضای مجازی. این باند که بهمراه پدر خوانده شان در سه ستاره تبلور بیرونی پیدا کردند چند کارکرد اصلی دارند: ۱) حفظ منافع جریان فاشیسم فرهنگی که در امثال "هزار پا" به اوج خود رسیده است ۲) به حاشیه راندن گفتمانها و چهرههای های جریان چپ انتقادی ۳) گریاندن (عسلی) و خنداندن (هندوانه ای) مخاطب در صحنه به نحوی که او درگیر واقعیت "پشت صحنه" نشود.
آقای مجری اینجا در نقش سلبریتی راست انجام وظیفه کرد و ترک فراستی استعاره ای بود از به حاشیه رانده شدن چپ انتقادی توسط راست.
آری راست علاوه بر نجومی بگیر و حمایت "قانون،" سلبریتیهای خود را نیز دارد.
✍️ روشنفکری پشت دیوار بسته
👈یادداشتی درباره کتاب «طریق بسمل شدن» نوشته «محمود دولتآبادی»
«طریق بسمل شدن» آخرین نوشته «محمود دولتآبادی» است. در باب شیوه نگارش نه فقط نگارنده که نقدهای موجود در فضای نت هم نشان میدهد که این اثر بدترین کتاب نویسنده از باب فرم است. روایت پستمدرنی که نهتنها کتاب را زیبا نکرده که مخاطب را سردرگم و گیج میکند. ادبیات کتاب آنقدر پر تکلف است که خواندن کتاب را سخت مینماید.
اما آنچه باعث شده درباره این کتاب بنویسم، دو مسئله است. یکی موضوعی است که دولتآبادی به آن پرداخته است؛ یعنی جنگ و دیگری شیوه نگاه او به این امر به عنوان یک نویسنده.
حقیقتا آنچه دولتآبادی درباره آن نوشته، چیزی جز «جنگ» نیست. نویسنده کتاب تمام سعیش را کرده تا از «دفاع مقدس» لجنزاری شبیه به جبهه «وردن» و «سوم» در جنگ جهانی اول ترسیم کند. جز تلاشهایی که او برای ترسیم جانفشانی سربازان ایرانی با نگاه ناسیونالیستی کرده است - که حتی در این مسئله هم موفق نیست- بقیه روایت او هیچ تفاوتی با رمانهای به جا مانده از قتلگاههای جنگ جهانی اول مانند «وداع با اسلحه» و «در جبهه غرب خبری نیست»، نمیکند. هراس دهشتناک از مرگ، ویرانی، ترسیم بدبختی، تلاش برای زنده ماندن آن هم به شیوه «کلبیمسلکی» و...
دولتآبادی جنگ را ندیده است و آنچه از جنگ تصویر میکند را میتوان از جغرافیای ایران بیرون برد و در هر جای دیگری قرار داد. او نماینده روشنفکر ایرانی است. نماینده کسانی که صورت وجودیشان را در این عکس میشود خلاصه کرد؛ عافیتپیشگانی که هنگامه جنگ کنج عزلتی پیدا کردهاند و بعد قلم برمیدارند. آن هم نه به جهت پاسداری از خون شهیدان، که برای نمایش خود و نفسیاتشان. یک فنجان قهوه، رو به قبله فرانسوی و دلخوش به ادا اطوارهای بیپشتوانه نسبت به خاک و اعتقادات و مردم.
دولتآبادیِ طریق بسمل شدن، خود را در دو شخصیت نویسنده ایرانی و عراقی مسطور کرده. کسانی که برایشان قلم به مثابه قلم و نوشتن به مثابه نوشتن مهم است و برای ابزاری که با آن مینویسند، ارزشی قائلند بیش از خون شهیدان.
«شهید سید مرتضی آوینی» در مقاله «واقعیت در سینمای مستند» به مسئله واقعیت در سینما میپردازد که خارج از بحث این نوشته است. در بخشی از نوشتهاش پیرامون نگاه فیلمساز به جنگ به این فیلم «جستجوی2» امیر نادری اشاره میکند که جنگ را پر از یأس و ناامیدی، بدبختی و مصیبت به تصویر کشیده است و سپس آن را با آنچه در «روایت فتح» تولید میشود، مقایسه میکند. او در این مقاله عالم درون هنرمند را ریشه این تفاوت دیده و مینویسد:
«عالمی که هريك از ما در اطراف خویش مییابد، عالم روان خود اوست. چرا که انسان ناگزیر در جهان معرفت خویش میزيد. «هر کسی از ظن خود شد یار من». آن کس که به مشیت مطلق خدای واحد قائل است، همه وقایع را به مثابه خواست خدا می نگرد و لذا جهان او کاملا متفاوت است با جهان کسی که به صُدفه و شانس قائل است و اراده خود را مطلق میانگارد.»
«خدایا توبه میکنم از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.»
این جمله را «شهید علیرضا محمودی» در وصیتنامهاش نوشته است. او کیست؟ یک بسیجی سیزده ساله که تصویرش یکی از معروفترین عکسهای جنگ است؛ بچهای که تفتگی را در آغوش گرفته و کنار شنی تانک خوابیده است. بسیجی که احتمالا وزنش به سی کیلو هم نمیرسد، اما وصیتنامه عجیبی دارد که جمله بالا بخشی از آن است. او توبه میکند از این اتفاق. این «فهم» از کجا آمده است؟ چرا او از اینکه کسی از زیبایی قلمش لذت ببرد توبه میکند؟ مگر چه اتفاقی میفتد؟ مگر چه میشود که سید مرتضی آوینی به تعبیر خودش دو گونی از نوشتههای خود را که «حدیث نفس» بود میسوزاند.
جهانی که آوینی و آن بسیجی سیزده ساله در آن زیست میکنند، جهانی متفاوت از دنیای روشنفکری است. آنها فینفسه برای قلم ارزشی قائل نیستند و تنها زمانی نوشتن را مورد پسند میدانند که انسان را به خدا و اهل بیت علیهمالسلام و صراط حق برساند.
پ.ن: قصد نداشتم نقدی بر یک کتاب بنویسم، اما سکوت بر مظلومیت خون شهیدان انقلاب اسلامی را تاب نیاوردم.
@NucLeader
👈یادداشتی درباره کتاب «طریق بسمل شدن» نوشته «محمود دولتآبادی»
«طریق بسمل شدن» آخرین نوشته «محمود دولتآبادی» است. در باب شیوه نگارش نه فقط نگارنده که نقدهای موجود در فضای نت هم نشان میدهد که این اثر بدترین کتاب نویسنده از باب فرم است. روایت پستمدرنی که نهتنها کتاب را زیبا نکرده که مخاطب را سردرگم و گیج میکند. ادبیات کتاب آنقدر پر تکلف است که خواندن کتاب را سخت مینماید.
اما آنچه باعث شده درباره این کتاب بنویسم، دو مسئله است. یکی موضوعی است که دولتآبادی به آن پرداخته است؛ یعنی جنگ و دیگری شیوه نگاه او به این امر به عنوان یک نویسنده.
حقیقتا آنچه دولتآبادی درباره آن نوشته، چیزی جز «جنگ» نیست. نویسنده کتاب تمام سعیش را کرده تا از «دفاع مقدس» لجنزاری شبیه به جبهه «وردن» و «سوم» در جنگ جهانی اول ترسیم کند. جز تلاشهایی که او برای ترسیم جانفشانی سربازان ایرانی با نگاه ناسیونالیستی کرده است - که حتی در این مسئله هم موفق نیست- بقیه روایت او هیچ تفاوتی با رمانهای به جا مانده از قتلگاههای جنگ جهانی اول مانند «وداع با اسلحه» و «در جبهه غرب خبری نیست»، نمیکند. هراس دهشتناک از مرگ، ویرانی، ترسیم بدبختی، تلاش برای زنده ماندن آن هم به شیوه «کلبیمسلکی» و...
دولتآبادی جنگ را ندیده است و آنچه از جنگ تصویر میکند را میتوان از جغرافیای ایران بیرون برد و در هر جای دیگری قرار داد. او نماینده روشنفکر ایرانی است. نماینده کسانی که صورت وجودیشان را در این عکس میشود خلاصه کرد؛ عافیتپیشگانی که هنگامه جنگ کنج عزلتی پیدا کردهاند و بعد قلم برمیدارند. آن هم نه به جهت پاسداری از خون شهیدان، که برای نمایش خود و نفسیاتشان. یک فنجان قهوه، رو به قبله فرانسوی و دلخوش به ادا اطوارهای بیپشتوانه نسبت به خاک و اعتقادات و مردم.
دولتآبادیِ طریق بسمل شدن، خود را در دو شخصیت نویسنده ایرانی و عراقی مسطور کرده. کسانی که برایشان قلم به مثابه قلم و نوشتن به مثابه نوشتن مهم است و برای ابزاری که با آن مینویسند، ارزشی قائلند بیش از خون شهیدان.
«شهید سید مرتضی آوینی» در مقاله «واقعیت در سینمای مستند» به مسئله واقعیت در سینما میپردازد که خارج از بحث این نوشته است. در بخشی از نوشتهاش پیرامون نگاه فیلمساز به جنگ به این فیلم «جستجوی2» امیر نادری اشاره میکند که جنگ را پر از یأس و ناامیدی، بدبختی و مصیبت به تصویر کشیده است و سپس آن را با آنچه در «روایت فتح» تولید میشود، مقایسه میکند. او در این مقاله عالم درون هنرمند را ریشه این تفاوت دیده و مینویسد:
«عالمی که هريك از ما در اطراف خویش مییابد، عالم روان خود اوست. چرا که انسان ناگزیر در جهان معرفت خویش میزيد. «هر کسی از ظن خود شد یار من». آن کس که به مشیت مطلق خدای واحد قائل است، همه وقایع را به مثابه خواست خدا می نگرد و لذا جهان او کاملا متفاوت است با جهان کسی که به صُدفه و شانس قائل است و اراده خود را مطلق میانگارد.»
«خدایا توبه میکنم از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.»
این جمله را «شهید علیرضا محمودی» در وصیتنامهاش نوشته است. او کیست؟ یک بسیجی سیزده ساله که تصویرش یکی از معروفترین عکسهای جنگ است؛ بچهای که تفتگی را در آغوش گرفته و کنار شنی تانک خوابیده است. بسیجی که احتمالا وزنش به سی کیلو هم نمیرسد، اما وصیتنامه عجیبی دارد که جمله بالا بخشی از آن است. او توبه میکند از این اتفاق. این «فهم» از کجا آمده است؟ چرا او از اینکه کسی از زیبایی قلمش لذت ببرد توبه میکند؟ مگر چه اتفاقی میفتد؟ مگر چه میشود که سید مرتضی آوینی به تعبیر خودش دو گونی از نوشتههای خود را که «حدیث نفس» بود میسوزاند.
جهانی که آوینی و آن بسیجی سیزده ساله در آن زیست میکنند، جهانی متفاوت از دنیای روشنفکری است. آنها فینفسه برای قلم ارزشی قائل نیستند و تنها زمانی نوشتن را مورد پسند میدانند که انسان را به خدا و اهل بیت علیهمالسلام و صراط حق برساند.
پ.ن: قصد نداشتم نقدی بر یک کتاب بنویسم، اما سکوت بر مظلومیت خون شهیدان انقلاب اسلامی را تاب نیاوردم.
@NucLeader
Telegram
attach 📎
💬 بخشی از مصاحبه «رضا امیرخانی» در شماره 54 مجله «اندیشه پویا»
«من در جلال نماندهام. طبیعتاً تأثیر زیادی که جلال و بعدها #شهید_آوینی از فردید گرفته بودند جلوی خیلی از کارهای مهمی را که میتوانستند انجام دهند، گرفت. آدم نباید در کسی بماند. هر کسی کار خودش را باید بکند و نباید در همۀ حوزهها وارد شود.
شهید آوینی حتماً مستندسازی بود که ردۀ جهانی داشت، اما انتقاد من به هواداران شهید آوینی این بود که یک مستندساز درجه یک جهانی را به یک متفکر درجه سه داخلی تبدیل نکنید. ولی انگار ما دوست داشتیم از او یک متفکر عالیجاه بسازیم که وقتی وارد عرصۀ فکر میشود چیزی بیشتر از فردید برای ما ندارد.»
#صرفا_جهت_مطالعه
@NucLeader
«من در جلال نماندهام. طبیعتاً تأثیر زیادی که جلال و بعدها #شهید_آوینی از فردید گرفته بودند جلوی خیلی از کارهای مهمی را که میتوانستند انجام دهند، گرفت. آدم نباید در کسی بماند. هر کسی کار خودش را باید بکند و نباید در همۀ حوزهها وارد شود.
شهید آوینی حتماً مستندسازی بود که ردۀ جهانی داشت، اما انتقاد من به هواداران شهید آوینی این بود که یک مستندساز درجه یک جهانی را به یک متفکر درجه سه داخلی تبدیل نکنید. ولی انگار ما دوست داشتیم از او یک متفکر عالیجاه بسازیم که وقتی وارد عرصۀ فکر میشود چیزی بیشتر از فردید برای ما ندارد.»
#صرفا_جهت_مطالعه
@NucLeader
توییت کاربر لبنانی:
برنامه کاروان زیارتی به قدس شریف با عبور از تونلهای #حزبالله؛ شروع از تونل سیدعباس موسوی از ناقوره و سپس ادامه مسیر از توتل سیدذوالفقار در حیفا واستراحت در نتانیا، سپس از سمت چپ به طرف تلآویو از تونل حاج رضوان و بعد از آن از تونل نصرالله به قدس شریف میرسیم
@NucLeader
برنامه کاروان زیارتی به قدس شریف با عبور از تونلهای #حزبالله؛ شروع از تونل سیدعباس موسوی از ناقوره و سپس ادامه مسیر از توتل سیدذوالفقار در حیفا واستراحت در نتانیا، سپس از سمت چپ به طرف تلآویو از تونل حاج رضوان و بعد از آن از تونل نصرالله به قدس شریف میرسیم
@NucLeader