|نیوک‌لیدر|
456 subscribers
2.42K photos
630 videos
65 files
412 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
WWW.ZAKERIN.IR
Haaj Mahmoud Karimi
می‌دونی چرا صورت من شده کبود؟
محمود کریمی
شب سوم محرم 93

@Nucleader
اینجا نباید حرف امام راحل را گوش کنیم و عمامه از سر این جوانک برداریم و قدری هم او را کتک بزنیم؟

گویا خواب پیامبر صدق تعبیر یافته است!
@NucLeader
سه روایت از کربلا
👇👇
|روایت اول|

✳️ دمع السجوم ترجمه کتاب نفس‌المهموم فی مقتل سیدنا الحسین المظلوم علیه‌السلام
در ذکر میثم بن یحیی تمار
حاج شیخ عباس قمی
.
و در منهج المقال از شیخ کشی به اسنادش از فضیل بن زبیر نقل شده است که: میثم بر اسبی سوار می‌گذشت، حبیب بن مظاهر اسدی را نزدیک مجلس بنی اسد بدید و با هم به حدیث پرداختند و گردن اسبان آنها به یکدیگر می‌خورد؛ حبیب می‌گفت: پیرمردی بینم موی از سر او رفته شکمی بزرگ دارد، نزدیک باب الرزق خربزه می‌فروشد، در محبت خاندان پیغمبر خود به دار آویخته شود و در بالای دار شکمش را بشکافند.
میثم گفت: من هم مردی سرخ‌روی را می شناسم که گیسو دارد؛ برای یاری پسر دختر پیغمبر خود بیرون رود و کشته شود و سرش را در کوفه بگردانند. این گفتند و از هم جدا شدند.
اهل مجلس گفتند: ما دروغگوتر از این دو مرد ندیده‌ایم. هنوز اهل مجلس پراکنده نشده بودند، رشید هجری آمد در طلب آن دو و از اهل مجلس حال آنها را بپرسید، آنها گفتند: از یکدیگر جدا شدند و شنیدیم با هم چنین و چنان گفتند. رشید گفت: خدا رحمت کند میثم را، فراموش کرد بگوید که صد درم بر عطای آنکه سر او را آورد افزوده شود، آنگاه سرش را بگردانند.
مردم گفتند: این از همه آنها دروغگوتر است.
و باز گفتند: روزگاری نگذشت که دیدیم میثم را بر در خانه عمرو بن حریث آویخته و سر حبیب بن مظاهر را آوردند با حسین علیه‌السلام کشته شده بود و همه آنچه گفتند دیدیم.

@NucLeader
|روایت دوم|

ﻣﺴﻠﻢ ﺑﻦ ﻋﻮﺳﺠﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺟُﺴﺘﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩ. حبیب ﺁﻣﺪ، ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪﯼ ﻣﺴﻠﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ؛ ﯾﺎﺭ ﻗﺪﯾﻤﯽﺍﺵ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺶ. ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺣﺒﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺴﻠﻢ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟
مسلمﺭﻭﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺣﺒﯿﺐ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﻨﺎﯼ ﺧﻮﺵﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺍﻣﺶ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪ.
ﺣﺒﯿﺐ ﮔﻔﺖ: ﺣﻨﺎﯾﯽ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺯﭘﺴﯿﻦ ﺭﻧﮓ ﺁﻥ ﺩﻭﺍﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﻣﺴﻠﻢ ﻫﻢ ﮔﻮﯾﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﻨﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ. ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺣﺒﯿﺐ؟
حبیب گفت ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪﺍﻟﺴﻼﻡ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺴﻠﻢ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ. ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ ﻣﻦ ﺍﻟﻐﺮﯾﺐ ﺍﻟﯽ ﺍﻟﺤﺒﯿﺐ. از {حسین} غریب به {دوستش} حبیب...

هر دو عازم کربلا شدند تا روز هشتم محرم‌الحرام سال شصت و یک به کاروان امام پیوستند و در روز عاشورا به شهادت رسیدند.
@Nucleader
|روایت سوم|

یک روسری برای پیرمرد!

وقتی امام حسین علیه‌السلام وارد کربلا شد، آن طور که من در مَقاتل دیده‌ام، حضرت دو نامه نوشت؛ یکی به برادرش در مدینه و یکی هم به حبیب بن مظاهر در کوفه. اما آنچه به برادرش محمد حنفیه می‌نویسد، کوتاه است: «بسم الله الرحمن الرحیم. مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم. امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام».
وقتی به کربلا رسید و هجرت صغرایش تمام شد، این طور نوشت: این نامه‌ ای است از حسین بن علی به محمد بن علی و هر که از فرزندان بنی هاشم نزد اوست. اما بعد ؛ بدانید که دنیا را چنان قرار دادیم که گویی هرگز نبود و آخرت را دائم و باقی می‌دانیم. آخرت را بر دنیا اختیار کرده و از دنیا چشم پوشیدیم. والسلام. برای چه کسی کوچ کردم و آمدم اینجا؟ برای «او» آمدم و چشم از این دنیا پوشیدم.

یک نامه دیگر هم می‌نویسد به کوفه:
«بسم الله الرحمن الرحیم. مِن الحسین بن علی الی الرَّجُل الفقیه حبیب بن مظاهر الاسدی».
نامه‌ای است از حسین به حبیب که مرد دین‌شناسی است. چقدر هم از او تجلیل می‌کند! «اما بعد؛ فَأِنّا قَد نَزَلنا کربلاء ». ما وارد کربلا شدیم. « وَ انتَ تَعلَمُ قِرابَتَنا مِن رسول الله». تو پیوند من با پیغمبر را می‌دانی. «فَأِن اَرَدتَ نُصرَتَنا فَاقدِم ألَینا عاجلاً». اگر می‌خواهی مرا یاری کنی زود بیا. همان‌گونه که من هجرت کردم، تو هم باید هجرت کنی. تو هم باید از کوفه به کربلا بیایی.


حبیب با همسرش صبحانه می‌خوردند که قاصد آمد و نامه را داد و رفت. حبیب نامه را گرفت و خواند. همسرش سؤال کرد نامه از کیست؟ گفت این نامه از حسین پسر پیغمبر است. همسرش گفت چه نوشته است؟ حبیب گفت هیچ! آمده کربلا، من را هم دعوت کرده که بروم و به او کمک کنم.
همسرش پرسید: می روی یا نه؟ حبیب گفت: نه من نمی‌توانم بروم! البته حبیب، به قول معروف تقیه می‌کرد برای اینکه مبادا یک وقت قبیله‌اش بفهمند و نگذارند که او برود.

همسرش سؤال کرد: نمی‌روی؟! حبیب گفت نه من پیر شده و کَرِّ و فَرّی ندارم. چطور با او راه بیفتم؟ همسرش گفت: حسین پسر پیغمبر تو را دعوت کرده، آن وقت تو نمی‌خواهی دعوت او را اجابت کنی؟! جواب خدا را چگونه می‌توانی بدهی؟! حبیب گفت می‌دانی اگر بروم، عبیدالله چه کار می‌کند؟ خانۀ مرا خراب می‌کند و تو را به اسارت می‌گیرد و می‌برد. همۀ این عواقب و ضربه‌های دنیایی را برای او بیان کرد.
همسرش گفت: تو برو، بگذار خانه را خراب کند، بگذار مرا به اسارت بگیرد. حبیب باز هم گفت: نه، من نمی‌روم. اینجا بود که همسرش بلند شد روسری خودش را بر سر حبیب انداخت و به او گفت:
نمی‌روی؟! پس مثل خانم‌ها در خانه بنشین! بعد گفت: خدایا ! کاش من مَرد بودم و می‌توانستم بروم کربلا تا حسین را یاری کنم! ایکاش من این هجرت را می‌کردم!
حبیب گفت: این حرفهایی که زدم، برای این بود که ببینم تو چه می‌گویی. آنچنان هجرتی کنم که تا قیامت نامم در تاریخ ثبت شود...


📚 آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، سلوک عاشورایی، منزل سوم: هجرت و مجاهدت(چاپ اول: تهران، مؤسسه فرهنگی- پژوهشی مصابیح الهدی، ۱۳۹۰)،صص ۶۴ تا ۶۶.
کپی از کانال آب و آتش

@Nucleader
|نیوک‌لیدر| pinned «سه روایت از کربلا 👇👇»
Forwarded from اتچ بات
🔻چرا به این نوجوان خاندان #خمینی انقدر می تازید؟ کاری نمیکند که
چهل سال #طبقه_سازی را برایتان کمی #عریان تر از دیگران به #نمایش گذاشته فقط
#جانمایی افراد در بیت #رهبری غیر از این است؟
معنای دادگاه #ویژه روحانیت جز این است؟
معنای دانشگاه #خواص، مدرسه #خواص، شهرک #خواص و ...غیر از این است؟

🀄️سید محمدرضا اصنافی

@antioligarchie
Audio
من بمیرم خاکی شده سر تا پات

محمود کریمی- محرم 96
@NucLeader
یا قاسم بن الحسن...

@NucLeader
از نوشتن این مطالب یک یا دو سال می‌گذرد. گفته بودم تتلو جماعتی را وجب کرده و کاش می‌شد آن‌ها را امروز بازخواست کرد.
👇
Forwarded from |نیوک‌لیدر|
⭕️ پدیده‌ای به اسم «تتلو»

امیر تتلو هر چه که بوده به من خیلی ربطی ندارد. اینکه کجا بوده، در کجا چه کرده و در چه جاهایی پیش از این دیده شده است. اینکه خاستگاه او کجاست، ادبیاتش چیست و...
چیزی که باعث شده این مطلب را بنویسم، آخرین پست امیرتتلو در یکی از شبکه‌های اجتماعی و آخرین فایل صوتی او درباره‌ی «حجاب» است.
این «حجاب حجاب» گفتن و «رهبر رهبر» گفتن او هیچ حس دینی به آدم نمی‌دهد. بعید می‌دانم کسی باشد که از این لحن استقبال کند، بلکه چه بسا شاید مثل بنده دچار حالت تهوع شود.
تتلو ریش امثال جماعتی را وجب کرده است که او را روی عرشه‌ی ناو جماران بردند، از جیب نظام خرج کردند و بعد هم با گستاخی مصاحبه کردند که بله این کار را ما کردیم و بعد هم «ننه من غریبم بازی» درآوردند که اگر خواستید زندان ما را آماده کنید، فقط wifi هم داشته باشد.
این نتیجه‌ی پروبال دادن‌های الکی جماعت «نصر تی وی» و «موسسه اوج» به لمپنی است که در بهترین حالت از یک لمپن دخترباز به یک لمپن توبه کرده تبدیل شده است و در لمپن بودنش هیچ تفاوتی نیست.
این وضعیت به اینجا ختم نمی‌شود و به جاهای بدتری هم کشیده خواهد شد. بعدها هم اگر بخواهند جلوی این آدم و امثال او را بگیرند، باید هزینه‌ی زیادی کنند و طبیعتا آن هزینه هم از جیب نظام و بیت‌المال و مردم است.

اصولا یک عده فکر می‌کنند ایراد از «مظروف» است و اگر توی هر ظرفی، مظروف اسلام بریزیم، جواب می‌دهد. خواننده زیرزمینی که تا دیروز از فلانجا دستگیر می‌شده، امروز روی ناوی می‌رود که رهبر انقلاب اسلامی رفته، فلان آدم دیگر هم که کارش خلاف قانون بوده یکهو قانونی می‌شود. موسیقی حرام، حلال می‌شود و مطرب جماعت، خواننده طراز اول، راک و متال و موسیقی‌های اعتراضی غربی هم یکهو به «راک اسلامی» فلان خواننده تبدیل می‌شوند.

خلاصه تا وقتی دستگاه‌های مربوطه فهمشان به همین اندازه است، چیزی جز تتلو هم عایدشان نخواهد شد و نهایتا اینکه دور این جماعت لمپن را خط بکشیم؛ هر چند در بهترین حالت «توبه کرده»!

@Fathe_khoon
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی)
پديده اي به اسم تتلو اين روزها بيشتر به چشم مي آيد.
از حمله به پيج رهبري براي ازادي تتلو تا كاغذ دستنويس يك دختر چادري براي ازادي او از بين الحرمين در كربلا!

تتلو كيست؟ فقط اين را ميدانم به واسطه يكي دو پست در مورد اقا و يك رپ، مستيها و پارتي رفتن هاي اين بشر از ياد رفت و شد خواننده طراز تكنيسينهاي روي بيت المال نشسته انقلاب!

مشكل به اينجا ختم نميشود، تتلو معضل خواهد شد و اين معضل، شاخ و شانه كشيدنها، لشكركشيهاي مجازي و از همه بدتر راه افتادن قشر نوجوان دنبال يك ادم بي هويت به جاهاي بدتر خواهد رسيد.

احتمالا دوستان مت فردا هم با اسم يك نهاد بانفوذ خبر ازاديش را اعلام كنند و بعد هم يك نماهنگ جديد روي ناو يا چيز ديگري!

اين خواننده طراز برادران محمدحسني يادگاري خواهد ماند تا روزي كه يك ادم حسابي در رسانه پيدا شود و هم انقلاب را از اين دست كارهاي سخيف برهاند و هم بيت المال را از دست اقايان!


خدا عاقبت ما را به خير كند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما از تو به غیر تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌

محمود کریمی
@NucLeader
نه تیغ شمر مرا می‌کشد، نه نیزه خولی
زمانه کشت مرا لحظه‌ای که داغ تو دیدم
سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید
که شد به خون جوانم خضاب موی سپیدم

@NucLeader
... تا که رسد بر سر این رشته تسبیح
بر سر آینه‌ای خرد شده
بر سر صد حلقه زنجیر
جداگشته ز هم بر سر صد اکبرِ صد پاره ز هم
بر سر صد رود ز یک چشمه
پر از تیغ شکسته
پر دشنه
همه جا خنجر لب پر
سر بالین تمام دلش اکبر...

دو کف دست پر از خاک به سر ریخت...
دلش تنگ لبش بود
بر رخش آهسته نهاد...آه ...
که از شرم و حیای پدری و پسری چند صباحیست نبوسیده گل گونه او را
نه زده شانه به مویش
نه گرفته است در آغوش

به ناچار دوصد تکه تیر و تنه تیغ کشید از بدنش 
باز در آغوش کشیدش
ولی افسوس فقط پاره‌ای از آن قد رعنا
و فقط سایه‌ای از قامت طوبی
و فقط چشمه‌ای از آن همه دریا
چه کند؟
تا نفسی گیری و گویی:
تویی بابا؟
و زدش بوسه و جان داد سر نعش دلش
باز کسی گفت به گوشش
که برادر
به فدای تو  و اکبر، دل خواهر
دل زینب..
@NucLeader
این جواب میثم محمدحسنی است، به همان گستاخی که بود!
اشتباهش را با اشتباه دیگران کنار هم می‌گذارد و وقیحانه کارش را ادامه می‌دهد!

@NucLeader
اگر پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌گفتند از شما می‌خواهم نزدیکانم را اذیت کنید، امکان اینکه ابتلای بدتری بر سر امام حسین ‌‌علیه‌السلام و خانواده گرامیش بیاید هم بود؟

چه کاری می‌شد که انجام شود و نشد؟
@NucLeader
بسم الله الرحمن الرحیم
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ ...

@NucLeader