⚫️ در وصف شهادت حضرت علیاصغر علیهالسلام
حسین آهنگِ جنگ کرد به نفسِ خویش و فریاد زد:
«کسی هست که دشمن را از حرم پیغمبر براند؟ خداپرستی هست که از خدا بترسد و ما را اعانت کند؟فریادرسی هست که برای ثواب ما را یاری کند؟»
صدای زنان به شیون بلند شد.
حسین روی بگردانید. طفلی از آن خویش را شنید از تشنگی میگرید. شیرخوار بود -نامش عبدالله- او را بگرفت و گفت:
«ای مردم! اگر بر من رحم نمیکنید، بر این طفل ترحّم کنید.»
«حرمله بن کاهل اسدی» تیری بیفکند که در گلوی طفل آمد و او را ذبح کرد.
حسین بگریست و گفت:
«خدایا حکم کن میان ما و این مردمی که ما را خواندند تا یاری کنند، آنگاه ما را کشتند.»
دو دست زیر گلوی او گرفت و چون پر شد، به آسمان پاشید و گفت:
«چون چشم خدا میبیند، آنچه بر من آمد سهل باشد.»
و خون او بر زمین ریخت و گفت:
«ای پروردگار! اگر نصرت را از آسمان بر ما بستهای، پس بهتر از آن نصیب ما کن و از این ستمکاران انتقام ما را بگیر.»
حصین بن تمیم تیری افکند که در لب او جای گرفت و خون از دو لبش روان گشت.
از اسب به زیر آمد و با غلاف شمشیر قبری کند و طفل را بهخون بیاغشت و دفن کرد.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 386 و 387
@NucLeader
حسین آهنگِ جنگ کرد به نفسِ خویش و فریاد زد:
«کسی هست که دشمن را از حرم پیغمبر براند؟ خداپرستی هست که از خدا بترسد و ما را اعانت کند؟فریادرسی هست که برای ثواب ما را یاری کند؟»
صدای زنان به شیون بلند شد.
حسین روی بگردانید. طفلی از آن خویش را شنید از تشنگی میگرید. شیرخوار بود -نامش عبدالله- او را بگرفت و گفت:
«ای مردم! اگر بر من رحم نمیکنید، بر این طفل ترحّم کنید.»
«حرمله بن کاهل اسدی» تیری بیفکند که در گلوی طفل آمد و او را ذبح کرد.
حسین بگریست و گفت:
«خدایا حکم کن میان ما و این مردمی که ما را خواندند تا یاری کنند، آنگاه ما را کشتند.»
دو دست زیر گلوی او گرفت و چون پر شد، به آسمان پاشید و گفت:
«چون چشم خدا میبیند، آنچه بر من آمد سهل باشد.»
و خون او بر زمین ریخت و گفت:
«ای پروردگار! اگر نصرت را از آسمان بر ما بستهای، پس بهتر از آن نصیب ما کن و از این ستمکاران انتقام ما را بگیر.»
حصین بن تمیم تیری افکند که در لب او جای گرفت و خون از دو لبش روان گشت.
از اسب به زیر آمد و با غلاف شمشیر قبری کند و طفل را بهخون بیاغشت و دفن کرد.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 386 و 387
@NucLeader
روضه علیاکبر علیهالسلام و حال و هوای این شب بیارتباط با احوال سیدالشهدا علیهالسلام با لحظاتی که فرزند عزیزش را به میدان فرستاد و برای آخرین بار با او وداع کرد نیست.
اگر توفیق داشته باشیم، امشب بیشتر خواهیم نوشت
صلی الله علیک یا علی بن الحسین. صلی الله علی روحک و بدنک. أشهد أنک قد أقمت الصلاه و آتیت الزکاه قد أقمت بالمعروف و نهیت عن المنکر.
اگر توفیق داشته باشیم، امشب بیشتر خواهیم نوشت
صلی الله علیک یا علی بن الحسین. صلی الله علی روحک و بدنک. أشهد أنک قد أقمت الصلاه و آتیت الزکاه قد أقمت بالمعروف و نهیت عن المنکر.
⚫️ در وصف شهادت علیاکبر علیهالسلام
#بخش_اول
علیاکبر پسر حسین پیش رفت -و مادرش لیلا بنتِ ابیمره بن عروه بن مسعود ثقفی بود- و از نیکو صورتترین و زیباخلقتترین مردم بود.
از پدر خویش دستوری خواست که به حرب رود. او را دستوری داد. آنگاه با نومیدی بدو نگریست و چشم به زیر انداخت و بگریست. انگشت اشاره سوی آسمان بلند کرد و محاسن روی دست گرفت و گفت:
«خدایا گواه باش بر این قوم که جوانی به مبارزتِ آنان بیرون رفت شبیهترینِ مردم در خلقت و خوی و گفتار به رسولِ تو. هرگاه مشتاقِ دیدار رسولِ تو میشدیم، نگاه به روی او میکردیم. خدایا برکات زمین را از ایشان بازدار و آنها را پراکندهساز و جدایی افکن میانِ آنها. هریک را به راهی دیگر دار و والیان را هرگز از ایشان راضی مکن -که ما را خواندند تا یاری ما کنند، اکنون بر ما تاختند و به کارزار پرداختند.»
بانگ بر عمر سعد زد که:
«خدا رحمِتو را قطع کند و هیچگاه بر تو مبارک نگرداند و بر تو کسی گمارد که بعد از من در بستر سرت را ببرد همچنان که رحمِ مرا بریدی و پاس قرابت مرا با رسول خدا نداشتی.»
آنگاه به آواز بلند این آیت تلاوت کرد:
«أن الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریهً بعضها من بعض والله سمیع علیم» خدا که شنونده و داناست، آدم و نوح و خاندام ابراهیم و عمران را بر مردمِ جهان برتری داد. آنها از یک نسلند و در خوبیها مثل هم.»
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 360 و 361
@NucLeader
#بخش_اول
علیاکبر پسر حسین پیش رفت -و مادرش لیلا بنتِ ابیمره بن عروه بن مسعود ثقفی بود- و از نیکو صورتترین و زیباخلقتترین مردم بود.
از پدر خویش دستوری خواست که به حرب رود. او را دستوری داد. آنگاه با نومیدی بدو نگریست و چشم به زیر انداخت و بگریست. انگشت اشاره سوی آسمان بلند کرد و محاسن روی دست گرفت و گفت:
«خدایا گواه باش بر این قوم که جوانی به مبارزتِ آنان بیرون رفت شبیهترینِ مردم در خلقت و خوی و گفتار به رسولِ تو. هرگاه مشتاقِ دیدار رسولِ تو میشدیم، نگاه به روی او میکردیم. خدایا برکات زمین را از ایشان بازدار و آنها را پراکندهساز و جدایی افکن میانِ آنها. هریک را به راهی دیگر دار و والیان را هرگز از ایشان راضی مکن -که ما را خواندند تا یاری ما کنند، اکنون بر ما تاختند و به کارزار پرداختند.»
بانگ بر عمر سعد زد که:
«خدا رحمِتو را قطع کند و هیچگاه بر تو مبارک نگرداند و بر تو کسی گمارد که بعد از من در بستر سرت را ببرد همچنان که رحمِ مرا بریدی و پاس قرابت مرا با رسول خدا نداشتی.»
آنگاه به آواز بلند این آیت تلاوت کرد:
«أن الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریهً بعضها من بعض والله سمیع علیم» خدا که شنونده و داناست، آدم و نوح و خاندام ابراهیم و عمران را بر مردمِ جهان برتری داد. آنها از یک نسلند و در خوبیها مثل هم.»
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 360 و 361
@NucLeader
⚫️ در وصف شهادت علیاکبر علیهالسلام
#بخش_دوم
علی بن حسین بر آن سپاه تاخت و این رجز میخواند:
من علی پسر حسین بن علیام. به کعبه سوگند که ما به پیامبر نزدیکتریم از شمر و شبث. آنقدر با شمشیر بر شما میزنم تا کج شود و بتابد. امروز از پدرم حمایت میکنم، به خدا که نشاید فرزندِ بیریشه بر ما حکم کند.
چند بار بر سپاه تاخت -دوازده بار- و بسیاری بکشت تا مردم از بسیاریِ کشتگان به خروش آمدند. با تشنگی صد و بیست مرد بکشت -و بعضی گفتهاند هفتاد مبارز بینداخت.-
نزد پدر بازگشت؛ زخمهای بسیار بدو رسیده.
گفت: «ای پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن تاب از من ببرد. شربت آبی هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم؟»
حسین گفت: «ای فرزند. زبان خود را نزدیک آورد.»
زبان او را در هان گرفت و بمکید و انگشتری بدو داد که «نگین در دهان نِه.» و گفت: «به جنگِ دشمن بازگرد که امیدوارم پیش از شام، جدِّ تو جامی پر به تو بنوشاند که دیگر تشنه نشوی.»
او بازمیگشت و میگفت:
«جنگ است که گوهرِ مردان را آشکار میکند و درستی دعاوی پس از جنگ رشن میگردد.
به خدای پروردگارِ عرش که از این دستههای سپاه جدا نمیشویم، مگر تیغها در نیام برود. کشتگانِ او به دویست تن رسید.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 362-363
@NucLeader
#بخش_دوم
علی بن حسین بر آن سپاه تاخت و این رجز میخواند:
من علی پسر حسین بن علیام. به کعبه سوگند که ما به پیامبر نزدیکتریم از شمر و شبث. آنقدر با شمشیر بر شما میزنم تا کج شود و بتابد. امروز از پدرم حمایت میکنم، به خدا که نشاید فرزندِ بیریشه بر ما حکم کند.
چند بار بر سپاه تاخت -دوازده بار- و بسیاری بکشت تا مردم از بسیاریِ کشتگان به خروش آمدند. با تشنگی صد و بیست مرد بکشت -و بعضی گفتهاند هفتاد مبارز بینداخت.-
نزد پدر بازگشت؛ زخمهای بسیار بدو رسیده.
گفت: «ای پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن تاب از من ببرد. شربت آبی هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم؟»
حسین گفت: «ای فرزند. زبان خود را نزدیک آورد.»
زبان او را در هان گرفت و بمکید و انگشتری بدو داد که «نگین در دهان نِه.» و گفت: «به جنگِ دشمن بازگرد که امیدوارم پیش از شام، جدِّ تو جامی پر به تو بنوشاند که دیگر تشنه نشوی.»
او بازمیگشت و میگفت:
«جنگ است که گوهرِ مردان را آشکار میکند و درستی دعاوی پس از جنگ رشن میگردد.
به خدای پروردگارِ عرش که از این دستههای سپاه جدا نمیشویم، مگر تیغها در نیام برود. کشتگانِ او به دویست تن رسید.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 362-363
@NucLeader
⚫️ در وصف شهادت علیاکبر علیهالسلام
#بخش_سوم
اهلِ کوفه از کشتنِ علیاکبر پرهیز میکردند.
«مّره بن منقذِ عبدی» او را بدید و گفت:
«گناه همه عرب بر گردنِ من، اگر این جوان بر من گذرد و من پدرش را به داغِ او ننشانم.»
بر او بگذشت و با شمشیر میتاخت. مرّه ناگهان نیزه بر پشتِ او فرو برد و تیری در گلوی او آمد و بشکافت و علی در خون خود بغلطید. دست در گردنِ اسب آورد و اسب او را سوی لشکر دشمن برد و آن مردم بر او ریختند و با شمشیر میزدند و او را پارهپاره کردند.
وقتی روح به حنجرِ او رسید، به بانگِ بلند گفت:
«ای پدر! این جدّ من پیغمبر است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم.» و گفت «العجل العجل! بشتاب بشتاب! که تو را جامی آماده است و این ساعت آن را بنوشی.»
بیفتاد...
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 364-365
@NucLeader
#بخش_سوم
اهلِ کوفه از کشتنِ علیاکبر پرهیز میکردند.
«مّره بن منقذِ عبدی» او را بدید و گفت:
«گناه همه عرب بر گردنِ من، اگر این جوان بر من گذرد و من پدرش را به داغِ او ننشانم.»
بر او بگذشت و با شمشیر میتاخت. مرّه ناگهان نیزه بر پشتِ او فرو برد و تیری در گلوی او آمد و بشکافت و علی در خون خود بغلطید. دست در گردنِ اسب آورد و اسب او را سوی لشکر دشمن برد و آن مردم بر او ریختند و با شمشیر میزدند و او را پارهپاره کردند.
وقتی روح به حنجرِ او رسید، به بانگِ بلند گفت:
«ای پدر! این جدّ من پیغمبر است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم.» و گفت «العجل العجل! بشتاب بشتاب! که تو را جامی آماده است و این ساعت آن را بنوشی.»
بیفتاد...
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 364-365
@NucLeader
⚫️ در وصف شهادت علیاکبر علیهالسلام
#بخش_چهارم
حسین بیامد و بر سرِ علی بایستاد.
روی بر روی او نهاد.
حمید بن مسلم گفت:
آن روز این سخن از حسین شنیدم که میگفت:
«خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند. چه دلیرند بر خداوندِ رحمان و بر شکستنِ حرمتِ پیغمبر.»
اشک از دیدگانش روان گشت و گفت: «بعد از تو خاک بر سرِ دنیا.»
صدای حسین به گریه بلند شد -و کسی تا آن زمان صدای گریه او را نشنیده بود.-
زینب خواهر حسین شتابان بیرون آمد و فریاد میزد:
«آه برادرم! ای دریغ پسرِ برادرم!»
آمد تا خویش را بر او افکند.
حسین او را بگرفت و به خیمه بازگردانید و جوانان را فرمود: «برادر خویش را بردارید و ببرید.»
او را از مَصرَع برداشتند و نزدیک خیمهای که جلوی آن کارزار میکردند نهادند.
و او اول شهید از اهل بیت بود.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 366 و 367
@NucLeader
#بخش_چهارم
حسین بیامد و بر سرِ علی بایستاد.
روی بر روی او نهاد.
حمید بن مسلم گفت:
آن روز این سخن از حسین شنیدم که میگفت:
«خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند. چه دلیرند بر خداوندِ رحمان و بر شکستنِ حرمتِ پیغمبر.»
اشک از دیدگانش روان گشت و گفت: «بعد از تو خاک بر سرِ دنیا.»
صدای حسین به گریه بلند شد -و کسی تا آن زمان صدای گریه او را نشنیده بود.-
زینب خواهر حسین شتابان بیرون آمد و فریاد میزد:
«آه برادرم! ای دریغ پسرِ برادرم!»
آمد تا خویش را بر او افکند.
حسین او را بگرفت و به خیمه بازگردانید و جوانان را فرمود: «برادر خویش را بردارید و ببرید.»
او را از مَصرَع برداشتند و نزدیک خیمهای که جلوی آن کارزار میکردند نهادند.
و او اول شهید از اهل بیت بود.
📚 کتاب آه؛ بازنویسی مقتل حسین بن علی علیهالسلام- یاسین حجازی- صفحه 366 و 367
@NucLeader
در ادامه مقتل شهادت علیاکبر علیهالسلام رو با روایات مختلف بررسی خواهیم کرد
👇👇
👇👇
⚫️ مقتل شهادت حضرت علیاکبر علیهالسلام در کتب و روایات مختلف
👈 بعد از رزم باشکوه در میدان جنگ
#بخش_اول
مُرّةُ بن مُنقذ عبدی گفت: گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم. شمشيری بر فرق علیاكبر زد.
(تاريخ الامم و الملوك جلد پنج، مقتل ابیمخنف)
علي دست به يال اسب خويش انداخت تا او را از معركه بيرون كشد، خون جلو چشمان اسب را گرفت و به اشتباه به قلب دشمن زد. از هر طرف بر بدن او تاختند. محاصرهاش كردند و آنقدر شمشير بر بدن او زدند كه بدن قطعه قطعه شد. {فقطعوه بسيوفهم اربا اربا} دشمنان با شمشيرهاي خود بدن نازنينش را پاره پاره كردند.
(مقتل مقرم، منتهیالامال و اعيانالشيعه جلد 1، مقتل ابیمخنف)
هنوز رمقي در تن داشت که فرياد برآورد:
«يا أبتاه! عليک منّي السّلام هذا جدی رسولالله يقرئک السلام و يقول: عجّل القدوم إلينا و شهق شهقةً فارق الدنيا»
اي پدر! سلام بر تو باد، اين جدم رسول خداست، او به جامي لبريز مرا سيراب کرد، او همی گويد: به سوي ما شتاب کن و سپس نفسی کشيد و به ديدار باقی شتافت.
(لهوف، بحارالانوار ج 45، ارشاد شيخ مفيد و...)
از خيمهگاه تا مقتل علي اكبر علیهالسلام فاصله زيادی است. اباعبدالله با مركب به سوی نعش پسرخود شتافت و دشمن را پراكنده ساخت و از مركب به روی زمين افتاد و بلند بلند گريه میكرد. بدن قطعه شده علي چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرين کرد:
«قتل الله قوماً قتلوک؛ خداوند بکشد قومي که تو را کشت.
(لهوف، مقاتلالطالبين و الارشاد)
سپس فرمود: «يا بنيّ ما اجراهم علي الرّحمن و علي انتهاک حرمة الرّسول»
«اي پسرم! اينها نسبت به خدا چه گستاخ و بي شرماند و هتک حريم رسول خدا میکنند.»
در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازير شد و فرمود:
«علي الدّنيا بعدک العفا؛ پس از تو ای پسرم! افّ بر اين دنيا باد.»
(لهوف)
«يعزّ علي جدّک و ابيک ان تدعوهم فلا يجيبوک، تستغيث بهم فلا يغيثوک.»
«بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخوانی، ولي آنها تو را پاسخ نگويند، و به آنها پناه بری، ولی پناهی ندهند.»
(ابن مقرم)
صدای گريه و ناله اباعبدالله علیهالسلام بر بالين علی چنان دردناك بود كه نقل شده صدای گريه حسين را به اين بلندی كسي نشنيده بود، اما لشكر شروع به هلهله كردند و پایكوبی ميكردند و كف ميزدند. سپس امام مشتی از خون پاک علی را برگرفت و به طرف آسمان پاشيد. قطرهای از آن خون به زمين بازنگشت.
(مقتل الحسين ابن مقرم)
@NucLeader
👈 بعد از رزم باشکوه در میدان جنگ
#بخش_اول
مُرّةُ بن مُنقذ عبدی گفت: گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم. شمشيری بر فرق علیاكبر زد.
(تاريخ الامم و الملوك جلد پنج، مقتل ابیمخنف)
علي دست به يال اسب خويش انداخت تا او را از معركه بيرون كشد، خون جلو چشمان اسب را گرفت و به اشتباه به قلب دشمن زد. از هر طرف بر بدن او تاختند. محاصرهاش كردند و آنقدر شمشير بر بدن او زدند كه بدن قطعه قطعه شد. {فقطعوه بسيوفهم اربا اربا} دشمنان با شمشيرهاي خود بدن نازنينش را پاره پاره كردند.
(مقتل مقرم، منتهیالامال و اعيانالشيعه جلد 1، مقتل ابیمخنف)
هنوز رمقي در تن داشت که فرياد برآورد:
«يا أبتاه! عليک منّي السّلام هذا جدی رسولالله يقرئک السلام و يقول: عجّل القدوم إلينا و شهق شهقةً فارق الدنيا»
اي پدر! سلام بر تو باد، اين جدم رسول خداست، او به جامي لبريز مرا سيراب کرد، او همی گويد: به سوي ما شتاب کن و سپس نفسی کشيد و به ديدار باقی شتافت.
(لهوف، بحارالانوار ج 45، ارشاد شيخ مفيد و...)
از خيمهگاه تا مقتل علي اكبر علیهالسلام فاصله زيادی است. اباعبدالله با مركب به سوی نعش پسرخود شتافت و دشمن را پراكنده ساخت و از مركب به روی زمين افتاد و بلند بلند گريه میكرد. بدن قطعه شده علي چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرين کرد:
«قتل الله قوماً قتلوک؛ خداوند بکشد قومي که تو را کشت.
(لهوف، مقاتلالطالبين و الارشاد)
سپس فرمود: «يا بنيّ ما اجراهم علي الرّحمن و علي انتهاک حرمة الرّسول»
«اي پسرم! اينها نسبت به خدا چه گستاخ و بي شرماند و هتک حريم رسول خدا میکنند.»
در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازير شد و فرمود:
«علي الدّنيا بعدک العفا؛ پس از تو ای پسرم! افّ بر اين دنيا باد.»
(لهوف)
«يعزّ علي جدّک و ابيک ان تدعوهم فلا يجيبوک، تستغيث بهم فلا يغيثوک.»
«بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخوانی، ولي آنها تو را پاسخ نگويند، و به آنها پناه بری، ولی پناهی ندهند.»
(ابن مقرم)
صدای گريه و ناله اباعبدالله علیهالسلام بر بالين علی چنان دردناك بود كه نقل شده صدای گريه حسين را به اين بلندی كسي نشنيده بود، اما لشكر شروع به هلهله كردند و پایكوبی ميكردند و كف ميزدند. سپس امام مشتی از خون پاک علی را برگرفت و به طرف آسمان پاشيد. قطرهای از آن خون به زمين بازنگشت.
(مقتل الحسين ابن مقرم)
@NucLeader
⚫️ مقتل شهادت حضرت علیاکبر علیهالسلام در کتب و روایات مختلف
👈 بعد از رزم باشکوه در میدان جنگ
#بخش_دوم
در زيارت صحيح السندی که امام صادق عليهالسلام به ابوحمزه ثمالی آموختهاند، اينگونه آمده است:
«بِابي انتَ و امّي من مذبوح و مقتولٍ من غير جرم، و بابي انت و امّي دمک المرتقي به الي حبيب الله، بالبي انت و امّي من مقدّمٍ بين يدي ابيک يحتسبک و يبکي عليک، محرقاً عليک قلبه، يرفع دمک بکفّه الي عنان السّماء لا ترجع منه قطرةٌ، و لا تسکن عليک من ابيک زفرةٌ.
پدر و مادرم فدای آن سر بريده که بدون هيچ جرم و گناه کشته شد. پدر و مادرم فدای خون بالارونده تو، به سوي حبيب خدا، پدر و مادرم به فدای تو، ای کسی که از پدرت پيشی گرفتی در حالي که او تو را به شمار آورد و بر تو بگريست.
دل او به سبب مصيبت تو آتش گرفت و خونت را به آسمان میپاشيد، به گونهای که قطرهای از آن بازنگشت، و آه پدرت بر مصيبت تو هرگز آرام نگرفت.
(كامل الزيارات)
علي علي الدنيا بعدك العفا.
اي فرزندم بعد از تو خاك بر سردنيا و زندگاني باد.
(لهوف سيدبن طاووس)
امام حسين علیهالسلام نعش علي را در آغوش گرفت و آرام نشد. سر علي را به سينه چسبانيد و ميگريست بهطوری كه برخی از سپاه دشمن نيز از شدت گريه امام به گريه افتادند
ابیعبدالله خود را به روي نعش علی انداخت وصورت روی صورت علي نهاد. همه گفتند حسين روي جنازه علی جان سپرده است. صدای هلهله و شادی دشمن بلند شد. بعد از دقايقی حضرت سر از روی نعش علی برداشت و رو به سمت خيام كرد و فرمود:
«جوانان بنی هاشم بياييد و جنازه برادرتان رو به سوی خيمهها ببريد. اِحمِلوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنيد».
آنها همه رفتند تا بدن مبارک علی را آورده، در برابر خيمههایی که محل رزم آنها بود بگذارند.
(ارشاد شيخ مفيد، لهوف، بحارالانوارج45، منتهیالامال، ابيمخنف، مقتل شوشتري، معاليالسبطين، حلية الزائرين)
پس از آن بانوان خانه وحی از خيمهها بيرون دويدند و نظاره کردند که چگونه علی بر روی دست جوانان، در حالی که به خون آغشته بود و بر اثر شمشير و نيزه قطعه قطعه شده بود، به سوی خيمهگاه حمل ميشود.
همه با دلهای سوخته و گيسوان افشان و نالههايي که تا ملکوت میرفت به استقبال او آمده بودند. پيشاپيش همه عقيله بنیهاشم زينب کبري عليهاالسلام قرار داشت. او فريادزنان و نالهکنان جلو آمده فرياد ميزد:
«يا اخاه! يا اخاه؛ واي برادرم! واي برادرم!»
او آمد و خود را بر نعش علی انداخت. امام به سوی خواهر آمد، دست او را گرفت و به خيمهگاه روانه کرد.
شيخ جعفر شوشتری مینويسد:
ابي عبدالله در مصيبت علیاكبر سه مرتبه به حالت احتضار مشرف به مرگ شد.
اول وقتي ديد اكبر آماده ميدان رفتن شد، دوم وقتی كه علیاكبر برگشت و از پدر طلب آب نمود و او را به سينه گرفت و از شدت غصه واندوه كه نتوانست آب براي او مهيا سازد و از اينكه میداند پسرش به شهادت میرسد. سوم وقتی علیاكبر از اسب به زمين افتاد و پدر را صدا زد.
@NucLeader
👈 بعد از رزم باشکوه در میدان جنگ
#بخش_دوم
در زيارت صحيح السندی که امام صادق عليهالسلام به ابوحمزه ثمالی آموختهاند، اينگونه آمده است:
«بِابي انتَ و امّي من مذبوح و مقتولٍ من غير جرم، و بابي انت و امّي دمک المرتقي به الي حبيب الله، بالبي انت و امّي من مقدّمٍ بين يدي ابيک يحتسبک و يبکي عليک، محرقاً عليک قلبه، يرفع دمک بکفّه الي عنان السّماء لا ترجع منه قطرةٌ، و لا تسکن عليک من ابيک زفرةٌ.
پدر و مادرم فدای آن سر بريده که بدون هيچ جرم و گناه کشته شد. پدر و مادرم فدای خون بالارونده تو، به سوي حبيب خدا، پدر و مادرم به فدای تو، ای کسی که از پدرت پيشی گرفتی در حالي که او تو را به شمار آورد و بر تو بگريست.
دل او به سبب مصيبت تو آتش گرفت و خونت را به آسمان میپاشيد، به گونهای که قطرهای از آن بازنگشت، و آه پدرت بر مصيبت تو هرگز آرام نگرفت.
(كامل الزيارات)
علي علي الدنيا بعدك العفا.
اي فرزندم بعد از تو خاك بر سردنيا و زندگاني باد.
(لهوف سيدبن طاووس)
امام حسين علیهالسلام نعش علي را در آغوش گرفت و آرام نشد. سر علي را به سينه چسبانيد و ميگريست بهطوری كه برخی از سپاه دشمن نيز از شدت گريه امام به گريه افتادند
ابیعبدالله خود را به روي نعش علی انداخت وصورت روی صورت علي نهاد. همه گفتند حسين روي جنازه علی جان سپرده است. صدای هلهله و شادی دشمن بلند شد. بعد از دقايقی حضرت سر از روی نعش علی برداشت و رو به سمت خيام كرد و فرمود:
«جوانان بنی هاشم بياييد و جنازه برادرتان رو به سوی خيمهها ببريد. اِحمِلوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنيد».
آنها همه رفتند تا بدن مبارک علی را آورده، در برابر خيمههایی که محل رزم آنها بود بگذارند.
(ارشاد شيخ مفيد، لهوف، بحارالانوارج45، منتهیالامال، ابيمخنف، مقتل شوشتري، معاليالسبطين، حلية الزائرين)
پس از آن بانوان خانه وحی از خيمهها بيرون دويدند و نظاره کردند که چگونه علی بر روی دست جوانان، در حالی که به خون آغشته بود و بر اثر شمشير و نيزه قطعه قطعه شده بود، به سوی خيمهگاه حمل ميشود.
همه با دلهای سوخته و گيسوان افشان و نالههايي که تا ملکوت میرفت به استقبال او آمده بودند. پيشاپيش همه عقيله بنیهاشم زينب کبري عليهاالسلام قرار داشت. او فريادزنان و نالهکنان جلو آمده فرياد ميزد:
«يا اخاه! يا اخاه؛ واي برادرم! واي برادرم!»
او آمد و خود را بر نعش علی انداخت. امام به سوی خواهر آمد، دست او را گرفت و به خيمهگاه روانه کرد.
شيخ جعفر شوشتری مینويسد:
ابي عبدالله در مصيبت علیاكبر سه مرتبه به حالت احتضار مشرف به مرگ شد.
اول وقتي ديد اكبر آماده ميدان رفتن شد، دوم وقتی كه علیاكبر برگشت و از پدر طلب آب نمود و او را به سينه گرفت و از شدت غصه واندوه كه نتوانست آب براي او مهيا سازد و از اينكه میداند پسرش به شهادت میرسد. سوم وقتی علیاكبر از اسب به زمين افتاد و پدر را صدا زد.
@NucLeader
Forwarded from فرکانس ۵۷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گریه بی وقفه رهبر انقلاب در شهادت #محسن_حججی
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است كه جان ها همه پروانه ی اوست
#بدرقه_عشق
@modafe_haram_shahid_hojaji
@seraj_khabari
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است كه جان ها همه پروانه ی اوست
#بدرقه_عشق
@modafe_haram_shahid_hojaji
@seraj_khabari
|نیوکلیدر|
#تایپوگرافی @NucLeader
او سراپا مصطفی است، پس اگر ریزد به هم اسلام میریزد بهم
راه را گم میکند، آه از آن ساعت که اسب رام میریزد بهم
آه بابا السلام! خیمهها را با همین پیغام میریزد بهم
زود میآید حسین روی زانویی که در هر گام میریزد بهم
روی نعش یک جوان، پیرمردی بشنود دشنام میریزد بهم
وای اگر بادی وزد، تکههای پیکرش آرام میریزد بهم
بس که از هم ریخته، وقت تشییع تنش احکام میریزد بهم
خودت از سر گم شده، جوشنت هم در تنت آه ای دلاور گم شده
با کمربند علی آمدی میدان و حالا ارث حیدر گم شده
در تمام پیکرت لا به لای زخم نیزه، زخم خنجر گم شده
در دهانت آنقدر خاک و خون رفته صدایت توی حنجر گم شده
از تن صد پارهات هر چه پیدا کردهام، صدها برابر گم شده
وای انگشتت کجاست، از گلم انگار گلبرگی معطر گم شده
سخت کامل میشوی، بس که در این دشت از تو پاره پیکر گم شده
دست و پا دیگر مزن، رحم کن بر حال این بابای سردرگم شده
اکبرم شد اصغرم، عاقبت از آن چه میترسیدم آمد بر سرم
@NucLeader
راه را گم میکند، آه از آن ساعت که اسب رام میریزد بهم
آه بابا السلام! خیمهها را با همین پیغام میریزد بهم
زود میآید حسین روی زانویی که در هر گام میریزد بهم
روی نعش یک جوان، پیرمردی بشنود دشنام میریزد بهم
وای اگر بادی وزد، تکههای پیکرش آرام میریزد بهم
بس که از هم ریخته، وقت تشییع تنش احکام میریزد بهم
خودت از سر گم شده، جوشنت هم در تنت آه ای دلاور گم شده
با کمربند علی آمدی میدان و حالا ارث حیدر گم شده
در تمام پیکرت لا به لای زخم نیزه، زخم خنجر گم شده
در دهانت آنقدر خاک و خون رفته صدایت توی حنجر گم شده
از تن صد پارهات هر چه پیدا کردهام، صدها برابر گم شده
وای انگشتت کجاست، از گلم انگار گلبرگی معطر گم شده
سخت کامل میشوی، بس که در این دشت از تو پاره پیکر گم شده
دست و پا دیگر مزن، رحم کن بر حال این بابای سردرگم شده
اکبرم شد اصغرم، عاقبت از آن چه میترسیدم آمد بر سرم
@NucLeader
یادی کنیم از شهید بیسری دیگر؛ شهید شیخ باقر النمر.
روزنامه الدیار:
شیخ در لحظات اعدام فریاد «لبیک یاحسین» سر داد و بعد به شهادت رسید.
@NucLeader
روزنامه الدیار:
شیخ در لحظات اعدام فریاد «لبیک یاحسین» سر داد و بعد به شهادت رسید.
@NucLeader
یا حسین...
سالها گریه به تو جرم تلقی میشد
گریه هرشب ما برکت روحالله است
شادی روح امام و شهدا صلوات.
@NucLeader
سالها گریه به تو جرم تلقی میشد
گریه هرشب ما برکت روحالله است
شادی روح امام و شهدا صلوات.
@NucLeader
|نیوکلیدر|
یا حسین... سالها گریه به تو جرم تلقی میشد گریه هرشب ما برکت روحالله است شادی روح امام و شهدا صلوات. @NucLeader
انشاءالله در دهههای بعدی به بحث ممنوعیت عزاداری در دوره پهلوی خواهیم پرداخت.