http://www.thenewiran.com/article_detail.asp?aid=584
طبق این لینک «تریتا پارسی» رییس شورای لابی ایرانیان آمریکا معروف به نایاک در طول مدت ریاست جمهوی باراک اوباما، سي و سه بار با او دیدار کرده است.
«صندوق پلوشرز»، «بنياد ملي دموکراسي»، «صندوق برادران راکفلر»، از بنیادهای صهیونیستی حامی تریتا هستند.
دو نکته در مورد ارتباطات تریتا پارسی برای من جای ابهام و سوال است:
1- تریتا پارسی و محمدجواد ظریف در سال 2006 با یکدیگر ملاقات میکنند و ظریف پروندهی موسوم به «معامله بزرگ» را به او میدهد.
بعد از افشای ایمیلهای تریتا، اینگونه برآمد که او در سال ۲۰۰۶ در طی شش ماه با صرف هزینه ای بالغ بر صدها هزار دلار و دعوت از ۱۰ تا ۱۵تن از کارشناسان خبره در مورد ایران، پروژه ای را آغاز کرده بود و نام «پروژه مذاکره با ایران» را بر آن گذاشته بود.
2- تریتا پارسی و دوست صمیمی و همکارش در نایاک یعنی «هومن مجد» در جریان مذاکرات هستهای بارها با مقامات ایرانی از جمله محمدجواد ظریف و عباس عراقچی دیدار کردند. تصویر حضور هومن مجد در بالکن هتل اقامت تیم مذاکره کننده ایران و تصویر دیدار تریتا با عراقچی در جریان مذاکرات در اینترنت موجود است.
خیلی دوست دارم بدانم دیدار این آدمها در مذاکرات هستهای، دیدار تریتا پارسی با اوباما، پروندهی هستهای و مسئله نفوذ «سیامک نمازی» که پیشتر در موردش صحبت کردم و رابطهی دوستی او با پارسی چه ارتباطی با هم دارد. اصلا قصد پیشگویی یا پیشداوری ندارم، اما فکر میکنم حق سوال پرسیدن و «تشکیک» را داشته باشم.
@NucLeader
طبق این لینک «تریتا پارسی» رییس شورای لابی ایرانیان آمریکا معروف به نایاک در طول مدت ریاست جمهوی باراک اوباما، سي و سه بار با او دیدار کرده است.
«صندوق پلوشرز»، «بنياد ملي دموکراسي»، «صندوق برادران راکفلر»، از بنیادهای صهیونیستی حامی تریتا هستند.
دو نکته در مورد ارتباطات تریتا پارسی برای من جای ابهام و سوال است:
1- تریتا پارسی و محمدجواد ظریف در سال 2006 با یکدیگر ملاقات میکنند و ظریف پروندهی موسوم به «معامله بزرگ» را به او میدهد.
بعد از افشای ایمیلهای تریتا، اینگونه برآمد که او در سال ۲۰۰۶ در طی شش ماه با صرف هزینه ای بالغ بر صدها هزار دلار و دعوت از ۱۰ تا ۱۵تن از کارشناسان خبره در مورد ایران، پروژه ای را آغاز کرده بود و نام «پروژه مذاکره با ایران» را بر آن گذاشته بود.
2- تریتا پارسی و دوست صمیمی و همکارش در نایاک یعنی «هومن مجد» در جریان مذاکرات هستهای بارها با مقامات ایرانی از جمله محمدجواد ظریف و عباس عراقچی دیدار کردند. تصویر حضور هومن مجد در بالکن هتل اقامت تیم مذاکره کننده ایران و تصویر دیدار تریتا با عراقچی در جریان مذاکرات در اینترنت موجود است.
خیلی دوست دارم بدانم دیدار این آدمها در مذاکرات هستهای، دیدار تریتا پارسی با اوباما، پروندهی هستهای و مسئله نفوذ «سیامک نمازی» که پیشتر در موردش صحبت کردم و رابطهی دوستی او با پارسی چه ارتباطی با هم دارد. اصلا قصد پیشگویی یا پیشداوری ندارم، اما فکر میکنم حق سوال پرسیدن و «تشکیک» را داشته باشم.
@NucLeader
TheNewIran.com
::TheNewIran::
⭕️ یکی بر سر شاخ، بن میبرید
آنها که فیلم Camp X_Ray را دیده باشند، یادشان هست که «علی» زندانی شیعهای بود که به دلیل اتهام در مسئلهی 11 سپتامبر دستگیر شده و به گوانتانامو فرستاده شد.
قصد تحلیل و نقد فیلم ندارم، اما فقط میخواهم دوباره به شخصیت علی با بازی «پیمان معادی» نگاه کنیم.
👈 تفاوت علی با دیگر مسلمانهای {تروریستهای فیلم} آن کمپ این بود که بیشتر از آنها میدانست، زرنگ بود، مطالعه میکرد و از قضا عاشق کتاب «هری پاتر» آمریکایی بود. او سعی داشت با «امی کول» زندانبان زن ارتش آمریکا ارتباط برقرار کرده و با او صحبت کند. علی از مسلمانی فقط ریش داشت و نه چیز دیگری.
معادی در آنجا نقش یک زندانی عرب_آلمانی را بازی میکرد، اما او چیزی جز ایران و ایرانی نبود. این را هم ما میدانیم، هم آنها که فیلم را ساختند و هم همهی کسانی که فارغ از ملاحظات اعتقادیشان «امی» آمریکایی را در برابر «علی» مسلمان قرار دهند!
آن روزها و آن فیلم گذشت و معادی احتمالا یک بار هم در ذهن خود احتمال نمیداد که «دانلد ترامپ» از راه برسد و قانونی که دولت «اوباما» نوشته را اجرا کند تا دیگر پای او و هممسلکانش به «کمپ ایکس ری» نرسد! دقیقا همان روزهایی که آقای بازیگر ایرانی با موی خانم بازیگر آمریکایی برای خود سبیل میگذاشت و در تبلیغ فیلمی ضداسلامی عکس میگرفت.
حالا بعید نیست معادی هم از راه برسد و مثل خانم «علیدوستی» یک لگدی حوالهی «ینگهدنیا» کند. چون محدودیتهای جدید برای هر که بد نشد، برای آنها که دل در گرو Camp X-Ray و سرزمین هریپاتر بسته بودند، بد شد.
🌺 به قول سعدی:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
وقتی ملیگرایی، عزت نفس و وطنپرستی آنهمه گم شود که در برابر توهینها و زورگوییهای چند سال اخیر «گاوچرانها»، از امور خارجه کشور عزیز ما صدای اعتراضی حقیقی شنیده نمیشود، دیگر بعید نیست که جناب «ایوبی» و حتی رییس مجلس شورای اسلامی آقای «لاریجانی» از روغن ریختهی «فروشنده»ها اسطورهسازی کنند.
پ.ن: در ادامه چند عکس از معادی در فیلم کمپ ایکس ری و تبلیغات بعد از آن قرار میگیرد
👇👇
@NucLeader
آنها که فیلم Camp X_Ray را دیده باشند، یادشان هست که «علی» زندانی شیعهای بود که به دلیل اتهام در مسئلهی 11 سپتامبر دستگیر شده و به گوانتانامو فرستاده شد.
قصد تحلیل و نقد فیلم ندارم، اما فقط میخواهم دوباره به شخصیت علی با بازی «پیمان معادی» نگاه کنیم.
👈 تفاوت علی با دیگر مسلمانهای {تروریستهای فیلم} آن کمپ این بود که بیشتر از آنها میدانست، زرنگ بود، مطالعه میکرد و از قضا عاشق کتاب «هری پاتر» آمریکایی بود. او سعی داشت با «امی کول» زندانبان زن ارتش آمریکا ارتباط برقرار کرده و با او صحبت کند. علی از مسلمانی فقط ریش داشت و نه چیز دیگری.
معادی در آنجا نقش یک زندانی عرب_آلمانی را بازی میکرد، اما او چیزی جز ایران و ایرانی نبود. این را هم ما میدانیم، هم آنها که فیلم را ساختند و هم همهی کسانی که فارغ از ملاحظات اعتقادیشان «امی» آمریکایی را در برابر «علی» مسلمان قرار دهند!
آن روزها و آن فیلم گذشت و معادی احتمالا یک بار هم در ذهن خود احتمال نمیداد که «دانلد ترامپ» از راه برسد و قانونی که دولت «اوباما» نوشته را اجرا کند تا دیگر پای او و هممسلکانش به «کمپ ایکس ری» نرسد! دقیقا همان روزهایی که آقای بازیگر ایرانی با موی خانم بازیگر آمریکایی برای خود سبیل میگذاشت و در تبلیغ فیلمی ضداسلامی عکس میگرفت.
حالا بعید نیست معادی هم از راه برسد و مثل خانم «علیدوستی» یک لگدی حوالهی «ینگهدنیا» کند. چون محدودیتهای جدید برای هر که بد نشد، برای آنها که دل در گرو Camp X-Ray و سرزمین هریپاتر بسته بودند، بد شد.
🌺 به قول سعدی:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
وقتی ملیگرایی، عزت نفس و وطنپرستی آنهمه گم شود که در برابر توهینها و زورگوییهای چند سال اخیر «گاوچرانها»، از امور خارجه کشور عزیز ما صدای اعتراضی حقیقی شنیده نمیشود، دیگر بعید نیست که جناب «ایوبی» و حتی رییس مجلس شورای اسلامی آقای «لاریجانی» از روغن ریختهی «فروشنده»ها اسطورهسازی کنند.
پ.ن: در ادامه چند عکس از معادی در فیلم کمپ ایکس ری و تبلیغات بعد از آن قرار میگیرد
👇👇
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
⭕️ خود کرده را «تدبیر» نیست
سی و هشت سال است که هر که بیشتر به «انقلاب اسلامی» فحش داده، به جشنوارههای خارجی فرستادیم تا از «کن» و «ونیز» و «اسکار» جایزه بگیرد. پر و بال دادیم و بزرگشان کردیم و هر بار که نوبت به حمایت آنها از این «ما» مظلوم رسیده، دست تا آرنج آغشته به عسل را گاز میگیرند و ما هم بیشتر ممنون میشویم.
عدم انصراف فرهادی از حضور در آکادمی اسکار را میشد حدس زد، اما از حضورش انصراف داد تا به این بهانه با وقاحت تمام به جای زدن دولت آمریکا، لگدی به کشور و حکومت خود حواله کند. نمیدانم این یک اعتقاد شخصی است یا آیندهنگری و حفظ موقعیت شخصی در آمریکا و فرانسه. هر چه هست این ادبیات گستاخانه تقصیر او نیست.
تقصیر مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که یا جاهل بودند و یا عاقلانه سعی کردند آنچه از سینمای فرانسه و مدیرانی چون «ژیل ژاکوب» یاد گرفتند را در سینمای انقلاب اسلامی هم تئوریزه کنند. برادرانی که حاتمیکیاها را کوبیدند، اما فرهادیها را بالا بردند.
⭕️ کارگردانی که با اسم جمهوری اسلامی و هدایت مدیران سینمایی این کشور به جشنوارههای خارجی معرفی میشود، انگشت خودی را گاز میگیرد و مقامات جمهوری اسلامی را در این سالها -که احتمالا منظور این سی و هشت سال است- تندرو میخواند و آنها را شبیه به قلدرهای امریکایی میکند.
چه کسی سعی کرده از مردم آمریکا تصویری هولناک بسازد؟ رهبری؟ دولتها؟ اشخاص سیاسی؟ مردم یا...؟ در صحبت هیچ یک از مسئولین نظام شنیده نشده که کسی مردم آمریکا را با دولتمردان آن یکی کند، اما انگار آقای «فروشنده» باز هم میخواهد خودی را بنوازد.
صحبتهای فرهادی از جنس نهضت آزادیها بود که وسط بمباران عراق، بیانیه میداد و دو طرف را محکوم میکرد.
❗️ بخشی از حرفهای اصغر فرهادی در بیانیه انصراف از حضور در آکادمی اسکار:
تندروها علیرغم جنگها و دعواهای سیاسیشان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان مینگرند. آنها برای درک جهان چارهای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آنها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست.
در کشور من نیز تندروها اینگونهاند. سالهاست در دو سوی اقیانوس عدهای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوتهای بین ملتها و فرهنگها اختلافات، و از اختلافات دشمنیها، و از دشمنیها ترس ایجاد کنند.
💢 ترس مردم ابزار مهمیست برای توجیه افراطیگری و تندروی صاحبان ذهنهای بسته. حال آنکه من باور دارم شباهتهای بین انسانها در روی این کرهی خاکی در سرزمینها، فرهنگها و ادیان مختلف بسیار گستردهتر از تفاوتهاست.
پ.ن: متن آقای فرهادی نه در روزنامههای ایرانی، بلکه در روزنامه نیویورکتایمز چاپ شده است.
@NucLeader
سی و هشت سال است که هر که بیشتر به «انقلاب اسلامی» فحش داده، به جشنوارههای خارجی فرستادیم تا از «کن» و «ونیز» و «اسکار» جایزه بگیرد. پر و بال دادیم و بزرگشان کردیم و هر بار که نوبت به حمایت آنها از این «ما» مظلوم رسیده، دست تا آرنج آغشته به عسل را گاز میگیرند و ما هم بیشتر ممنون میشویم.
عدم انصراف فرهادی از حضور در آکادمی اسکار را میشد حدس زد، اما از حضورش انصراف داد تا به این بهانه با وقاحت تمام به جای زدن دولت آمریکا، لگدی به کشور و حکومت خود حواله کند. نمیدانم این یک اعتقاد شخصی است یا آیندهنگری و حفظ موقعیت شخصی در آمریکا و فرانسه. هر چه هست این ادبیات گستاخانه تقصیر او نیست.
تقصیر مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که یا جاهل بودند و یا عاقلانه سعی کردند آنچه از سینمای فرانسه و مدیرانی چون «ژیل ژاکوب» یاد گرفتند را در سینمای انقلاب اسلامی هم تئوریزه کنند. برادرانی که حاتمیکیاها را کوبیدند، اما فرهادیها را بالا بردند.
⭕️ کارگردانی که با اسم جمهوری اسلامی و هدایت مدیران سینمایی این کشور به جشنوارههای خارجی معرفی میشود، انگشت خودی را گاز میگیرد و مقامات جمهوری اسلامی را در این سالها -که احتمالا منظور این سی و هشت سال است- تندرو میخواند و آنها را شبیه به قلدرهای امریکایی میکند.
چه کسی سعی کرده از مردم آمریکا تصویری هولناک بسازد؟ رهبری؟ دولتها؟ اشخاص سیاسی؟ مردم یا...؟ در صحبت هیچ یک از مسئولین نظام شنیده نشده که کسی مردم آمریکا را با دولتمردان آن یکی کند، اما انگار آقای «فروشنده» باز هم میخواهد خودی را بنوازد.
صحبتهای فرهادی از جنس نهضت آزادیها بود که وسط بمباران عراق، بیانیه میداد و دو طرف را محکوم میکرد.
❗️ بخشی از حرفهای اصغر فرهادی در بیانیه انصراف از حضور در آکادمی اسکار:
تندروها علیرغم جنگها و دعواهای سیاسیشان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان مینگرند. آنها برای درک جهان چارهای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آنها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست.
در کشور من نیز تندروها اینگونهاند. سالهاست در دو سوی اقیانوس عدهای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوتهای بین ملتها و فرهنگها اختلافات، و از اختلافات دشمنیها، و از دشمنیها ترس ایجاد کنند.
💢 ترس مردم ابزار مهمیست برای توجیه افراطیگری و تندروی صاحبان ذهنهای بسته. حال آنکه من باور دارم شباهتهای بین انسانها در روی این کرهی خاکی در سرزمینها، فرهنگها و ادیان مختلف بسیار گستردهتر از تفاوتهاست.
پ.ن: متن آقای فرهادی نه در روزنامههای ایرانی، بلکه در روزنامه نیویورکتایمز چاپ شده است.
@NucLeader
روی بعضی تابلوها مینویسند: کارگران مشغول کارند.
امروز هم ضد انقلاب و بیتفاوتهای نسبت به انقلاب خوب کار میکنند
ما هم اینجا نشستیم حرف میزنیم، یادداشت مینویسیم و...
کاش یک روز «مشغول کار شویم».
خودم را میگویم...
@NucLeader
امروز هم ضد انقلاب و بیتفاوتهای نسبت به انقلاب خوب کار میکنند
ما هم اینجا نشستیم حرف میزنیم، یادداشت مینویسیم و...
کاش یک روز «مشغول کار شویم».
خودم را میگویم...
@NucLeader
⭕️ انحصار ورثه و شهید آوینی
در مورد مستند «انحصار ورثه» مطلبی بلندبالا در وبلاگم نوشتهام، اما الان برنامهی هفت دارد از این مستند تعریف میکند.
حالا اینکه شهید آوینی میشود «مرتضی» و «مرحوم آوینی» یک مسئله است، اما اینکه این جماعت سعی میکنند شهید آوینی را از حزباللهیها و حکومت و افراد مذهبی بگیرند، نشان میدهد که خودشان هم دنبال «انحصار ورثه» هستند. فقط با انحصار ایشان توسط طیف مخالف مشکل دارند.
در مورد انحصار ورثه که در جشنواره فجر یک بار دیگر به نمایش درمیآید همین یک جمله را میگویم:
در ابتدای مستند از حضور حضرت آقا در تشییع جنازهی شهید آوینی صحبت میشود و در انتهای مستند گفته میشود که عدهای او را منحصرا در اختیار خود درآوردند. جملهی جالبی را «صادق زیباکلام» که معلوم نیست چه سنخیتی با موضوع مستند و آقای آوینی دارد، میگوید:
«اگر حکومت او را در اختیار خود نمیگرفت، میشد آدمهای بیشتری به او نزدیک شوند!»
و برای من هنوز هم سوال است که این حکومت کیست و با دیالوگهای ابتدای مستند چه ارتباطی دارد؟
یادداشت کاملی دربارهی انحصار ورثه دارم که در لینک زیر نوشتهام:
http://nucleader.ir/post/154
@NucLeader
در مورد مستند «انحصار ورثه» مطلبی بلندبالا در وبلاگم نوشتهام، اما الان برنامهی هفت دارد از این مستند تعریف میکند.
حالا اینکه شهید آوینی میشود «مرتضی» و «مرحوم آوینی» یک مسئله است، اما اینکه این جماعت سعی میکنند شهید آوینی را از حزباللهیها و حکومت و افراد مذهبی بگیرند، نشان میدهد که خودشان هم دنبال «انحصار ورثه» هستند. فقط با انحصار ایشان توسط طیف مخالف مشکل دارند.
در مورد انحصار ورثه که در جشنواره فجر یک بار دیگر به نمایش درمیآید همین یک جمله را میگویم:
در ابتدای مستند از حضور حضرت آقا در تشییع جنازهی شهید آوینی صحبت میشود و در انتهای مستند گفته میشود که عدهای او را منحصرا در اختیار خود درآوردند. جملهی جالبی را «صادق زیباکلام» که معلوم نیست چه سنخیتی با موضوع مستند و آقای آوینی دارد، میگوید:
«اگر حکومت او را در اختیار خود نمیگرفت، میشد آدمهای بیشتری به او نزدیک شوند!»
و برای من هنوز هم سوال است که این حکومت کیست و با دیالوگهای ابتدای مستند چه ارتباطی دارد؟
یادداشت کاملی دربارهی انحصار ورثه دارم که در لینک زیر نوشتهام:
http://nucleader.ir/post/154
@NucLeader
nucleader.ir
«انحصار ورثه»؛ مسخ «حقیقت» |نقدی بر مستند انحصار ورثه| :: نـــیـــوک لـــیــــدر
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
مطلب حاضر، نوشتهای است از بنده که در سایت «هنر ولایی» منتشر شده است و فقط دو سه کلمه را ویرایش کردم.
«زندگی سید مرتضی آوینی به روایت علی شعبانی» ...
مطلب حاضر، نوشتهای است از بنده که در سایت «هنر ولایی» منتشر شده است و فقط دو سه کلمه را ویرایش کردم.
«زندگی سید مرتضی آوینی به روایت علی شعبانی» ...
⭕️ یادداشتهایی دربارهی سی و پنجمین جشنوارهی فیلم فجر
👈 متنهای مربوط به #فجر35 یادداشت است و خیلی تمایلی به نقد شدن ندارد. کوتاه و گذرا است و قرار نیست شامل همهی فیلمهایی که میبینم باشد.
✅ «آزاد به قید شرط» از «حسین شهابی»
یکی از ویژگیهای سینمای نئورئالیسم این است که کاراکتر اصلی در طول فیلم روزنهی امیدی پیدا میکند، اما نهایتا امید او به تباهی و یأس میرسد، اما سینمای ما در این سالها و با فیلمی چون «آزاد، به قید شرط» به مدلی دست یافته که کاراکتر اصلی حتی آن روزنهی امید را نیز ندارد و سراسر فیلم پر از یأس و ناامیدی است. ناامیدی موجود در فیلم از اتمسفر جامعه برمیآید و یک مسئلهی همگانی است.
علاوهبر این، روایت فیلم حسین شهابی ناقص و بیپایان است. به نظر میرسد کارگردان حتی تفاوت فیلمی با پایان باز با فیلمی نصفه نیمه را هم نمیداند. گویی نویسندهی فیلمنامه تا جایی از فیلم را نوشته و بعد از آن نمیدانسته با شخصیتها چه کند و نهایتا تصمیم گرفته فیلم را تمام کند.
و نهایتا اینکه دوربین در سکانسهای ثابت آنقدر تکان میخورد که مخاطب لرزشهای آن را بهخوبی میفهمید. شاید اگر این را از سازندگان فیلم بپرسیم مثل رسم این چند سال بگویند قصد داشتیم که مخاطب را اذیت کنیم!
❎ «یک روز بهخصوص»
همهی حرف فیلم دیالوگی است که چند بار با این مضامین تکرار میشود. آدمها آنطور که فکر میکنید علیهالسلام نیستند. همهی آدمها اهل خلاف اند. هیچ آدم پاکی وجود ندارد و چیزهایی شبیه به این.
روزنامهنگاری که به پروندهی قاچای داروها رسیدگی میکند و اتفاقا توانسته با مقالههای خود کارهای مهمی در مقابله با آنها انجام دهد و خیلی اتفاقی خواهرش به دلیل بیماری قلبی تا شش ماه بیشتر زنده نیست و مجبور است پیوند قلب انجام دهد. او همسرش را نیز به دلیل بیماری از دست داده و حالا میخواهد برای نجات جان خواهرش تلاش کند.
باقی داستان را شما میتوانید حدس بزنید...
انتقاد و دغدغهها آنقدر پیش پا افتاده و سطحی روایت میشوند که بعد از 20 دقیقه دعا میکردم فیلم زودتر تمام شود.
#روز_اول
@NucLeader
👈 متنهای مربوط به #فجر35 یادداشت است و خیلی تمایلی به نقد شدن ندارد. کوتاه و گذرا است و قرار نیست شامل همهی فیلمهایی که میبینم باشد.
✅ «آزاد به قید شرط» از «حسین شهابی»
یکی از ویژگیهای سینمای نئورئالیسم این است که کاراکتر اصلی در طول فیلم روزنهی امیدی پیدا میکند، اما نهایتا امید او به تباهی و یأس میرسد، اما سینمای ما در این سالها و با فیلمی چون «آزاد، به قید شرط» به مدلی دست یافته که کاراکتر اصلی حتی آن روزنهی امید را نیز ندارد و سراسر فیلم پر از یأس و ناامیدی است. ناامیدی موجود در فیلم از اتمسفر جامعه برمیآید و یک مسئلهی همگانی است.
علاوهبر این، روایت فیلم حسین شهابی ناقص و بیپایان است. به نظر میرسد کارگردان حتی تفاوت فیلمی با پایان باز با فیلمی نصفه نیمه را هم نمیداند. گویی نویسندهی فیلمنامه تا جایی از فیلم را نوشته و بعد از آن نمیدانسته با شخصیتها چه کند و نهایتا تصمیم گرفته فیلم را تمام کند.
و نهایتا اینکه دوربین در سکانسهای ثابت آنقدر تکان میخورد که مخاطب لرزشهای آن را بهخوبی میفهمید. شاید اگر این را از سازندگان فیلم بپرسیم مثل رسم این چند سال بگویند قصد داشتیم که مخاطب را اذیت کنیم!
❎ «یک روز بهخصوص»
همهی حرف فیلم دیالوگی است که چند بار با این مضامین تکرار میشود. آدمها آنطور که فکر میکنید علیهالسلام نیستند. همهی آدمها اهل خلاف اند. هیچ آدم پاکی وجود ندارد و چیزهایی شبیه به این.
روزنامهنگاری که به پروندهی قاچای داروها رسیدگی میکند و اتفاقا توانسته با مقالههای خود کارهای مهمی در مقابله با آنها انجام دهد و خیلی اتفاقی خواهرش به دلیل بیماری قلبی تا شش ماه بیشتر زنده نیست و مجبور است پیوند قلب انجام دهد. او همسرش را نیز به دلیل بیماری از دست داده و حالا میخواهد برای نجات جان خواهرش تلاش کند.
باقی داستان را شما میتوانید حدس بزنید...
انتقاد و دغدغهها آنقدر پیش پا افتاده و سطحی روایت میشوند که بعد از 20 دقیقه دعا میکردم فیلم زودتر تمام شود.
#روز_اول
@NucLeader
Forwarded from سپهر هنر
|انتشار به مناسبت #دوازدهم_بهمن و سالروز ورود امام خمینی به میهن|
👇👇
ما امروز هم به سرود احتیاج داریم؛ سرود یک نیازی است.
به نظر من سرود یک نوعی از شعر بسیار پرتأثیر است، اثرگذار است. از بسیاری از انواع شعر، شاید بگوییم از همهی انواع شعر اثرگذاریاش بیشتر است؛ یعنی گسترش اثرگذاری و سرعت اثرگذاری آن بیشتر است.
فرض کنید اگر ما یک سرود مناسبی مناسب با وضع زمان داشته باشیم که این را جوانها در اردوها بخوانند، مثلاً یک مشت جوان در کوهنوردی که میروند با همدیگر بخوانند؛ در اجتماعاتی که هست بخوانند؛ فرض کنید یک مشت جوان در راهپیمایی بیستودوّم بهمن همان سرود را بخوانند. اینها خیلی چیزهای مهمّی است، اینها تکرار معارف و گسترش دادن معارفی است که ما احتیاج به گسترش آنها داریم. سرود این کار را میکند و زود هم اثر میگذارد.
فرهنگسازی میکند؛ یکی از خصوصیّات سرود این است که در جامعه فرهنگسازی میکند و سطح هم نمیشناسد.
بیانات امام خامنهای در دیدار با شاعران- 31 خرداد 95
👇👇
ما امروز هم به سرود احتیاج داریم؛ سرود یک نیازی است.
به نظر من سرود یک نوعی از شعر بسیار پرتأثیر است، اثرگذار است. از بسیاری از انواع شعر، شاید بگوییم از همهی انواع شعر اثرگذاریاش بیشتر است؛ یعنی گسترش اثرگذاری و سرعت اثرگذاری آن بیشتر است.
فرض کنید اگر ما یک سرود مناسبی مناسب با وضع زمان داشته باشیم که این را جوانها در اردوها بخوانند، مثلاً یک مشت جوان در کوهنوردی که میروند با همدیگر بخوانند؛ در اجتماعاتی که هست بخوانند؛ فرض کنید یک مشت جوان در راهپیمایی بیستودوّم بهمن همان سرود را بخوانند. اینها خیلی چیزهای مهمّی است، اینها تکرار معارف و گسترش دادن معارفی است که ما احتیاج به گسترش آنها داریم. سرود این کار را میکند و زود هم اثر میگذارد.
فرهنگسازی میکند؛ یکی از خصوصیّات سرود این است که در جامعه فرهنگسازی میکند و سطح هم نمیشناسد.
بیانات امام خامنهای در دیدار با شاعران- 31 خرداد 95
Forwarded from سپهر هنر
سرود برخیزید ای شهیدان راه خدا
Https://T.Me/Sepehrehonar
سرود زیبای «برخیزید ای شهیدان راه خدا» در لحظهی ورود امام خمینی سلامالله علیه
⭕️ تودهایها، انقلاب و مسئلهی سرود
از ابتدای حکومت محمدرضاه پهلوی تا وقوع انقلاب اسلامی، طرفداران ایدئولوژی چپ تلاش زیادی برای اقدام مسلحانه علیه رژیم شاه کرده و هر بار شکست خوردند. آخرین بار نیز در دههی 40 تحرکات ایشان خنثی شد، تا اینکه تنها صورت انقلاب در ایران، با مبدأ اسلام و به قول حضرت امام و برخلاف مشی تودهایها حرکت آگاهانهی مردمی باشد. امام خمینی آن پیرمراد جمارانی مردم ایران از سالها قبل میدانست که رهایی از ظلم و ستم حکومت غیرمشروع پهلوی نه با زور اسلحه و نه با ایدئولوژی ملحدانه کمونیسم که با اسلام ناب محمدی و همراهی مردم صورت میگیرد.
در ماههای نزدیک به بهمن 57، طرفداران حزب «توده» که ایدئولوژی مارکسیستی داشتند تلاش زیادی برای همراهی با انقلاب کردند که این تلاش تا چند سال بعد از انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت و نهایتا منجر به اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و مقابله با آنها شد.
نکتهی مهمی که در مورد حزب توده میتوان گفت، روی آوردن به «سرود» است که انصافا در این زمینه بسیار موفق بودند و البته این مسئله ربطی به تودهایهای ایران ندارد. مسئله سرود و موسیقی مثل سایر مسائل رسانهای در جبههی ایدئولوژی چپ بسیار مورد توجه بود و در این زمینه چه در کشورهای لاتین، چه در شوروی و چه در ایران کارهای مورد توجهی انجام شد.
⭕️سرود «از جا خیز، برپا کن» از نمونه سرودهای موفقی است که در روزهای انقلاب اسلامی ساخته شد و تاثیر زیادی نیز در جامعه داشت.
این سرود که تکیهی خود را بر مضامینی چون «برزگر» «کارگر»، «توده»، «خلق»، «قیام مردمی» و «عدالت به سبک سوسیالیسم» گذاشته است، در سال 57 توسط «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» و با شعری از «علی ندیمی» ساخته شد.
👈❗️ این شعر تقلیدی عینی از سرودی به نام «سرود خلق متحد» است که در سال 1973 توسط آهنگساز شیلیایی کمونیست به نام «سرجیو اورتگا» ساخته شده است.
در ادامه هر دو شعر را به صورت تلفیقی در کنار هم قرار دادیم که میتوانید آن را بشنوید:
👇👇
#حزب_توده
#ازجا_خیز_برپا_کن
#انقلاب_اسلامی
#سرود
@NucLeader
از ابتدای حکومت محمدرضاه پهلوی تا وقوع انقلاب اسلامی، طرفداران ایدئولوژی چپ تلاش زیادی برای اقدام مسلحانه علیه رژیم شاه کرده و هر بار شکست خوردند. آخرین بار نیز در دههی 40 تحرکات ایشان خنثی شد، تا اینکه تنها صورت انقلاب در ایران، با مبدأ اسلام و به قول حضرت امام و برخلاف مشی تودهایها حرکت آگاهانهی مردمی باشد. امام خمینی آن پیرمراد جمارانی مردم ایران از سالها قبل میدانست که رهایی از ظلم و ستم حکومت غیرمشروع پهلوی نه با زور اسلحه و نه با ایدئولوژی ملحدانه کمونیسم که با اسلام ناب محمدی و همراهی مردم صورت میگیرد.
در ماههای نزدیک به بهمن 57، طرفداران حزب «توده» که ایدئولوژی مارکسیستی داشتند تلاش زیادی برای همراهی با انقلاب کردند که این تلاش تا چند سال بعد از انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت و نهایتا منجر به اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و مقابله با آنها شد.
نکتهی مهمی که در مورد حزب توده میتوان گفت، روی آوردن به «سرود» است که انصافا در این زمینه بسیار موفق بودند و البته این مسئله ربطی به تودهایهای ایران ندارد. مسئله سرود و موسیقی مثل سایر مسائل رسانهای در جبههی ایدئولوژی چپ بسیار مورد توجه بود و در این زمینه چه در کشورهای لاتین، چه در شوروی و چه در ایران کارهای مورد توجهی انجام شد.
⭕️سرود «از جا خیز، برپا کن» از نمونه سرودهای موفقی است که در روزهای انقلاب اسلامی ساخته شد و تاثیر زیادی نیز در جامعه داشت.
این سرود که تکیهی خود را بر مضامینی چون «برزگر» «کارگر»، «توده»، «خلق»، «قیام مردمی» و «عدالت به سبک سوسیالیسم» گذاشته است، در سال 57 توسط «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» و با شعری از «علی ندیمی» ساخته شد.
👈❗️ این شعر تقلیدی عینی از سرودی به نام «سرود خلق متحد» است که در سال 1973 توسط آهنگساز شیلیایی کمونیست به نام «سرجیو اورتگا» ساخته شده است.
در ادامه هر دو شعر را به صورت تلفیقی در کنار هم قرار دادیم که میتوانید آن را بشنوید:
👇👇
#حزب_توده
#ازجا_خیز_برپا_کن
#انقلاب_اسلامی
#سرود
@NucLeader
Audio
سرود «برپاخیز از جا کن» تودهایهای ایران و تلفیق آن با سرود «خلق متحد» سرجیو اورتگا شیلیایی کمونیست
@NucLeader
@NucLeader
به دوستان و بزرگوارانی که به تازگی عضو کانال شدند سلام عرض میکنم🌺
نیوکلیدر جایی است برای نوشتن آنچه سعی کردم در مورد فرهنگ، هنر، سینما، دین، تاریخ و سیاست اسلام و انقلاب اسلامی بدانم، بخوانم و بنویسم.
هم سعی بر این بوده که تالیفی باشد و هم مفید.
بعضی روزها چند مطلب مینویسم و بعضی روزها هم حرفی برای گفتن ندارم و ترجیح میدهم وقتی برای گفتن حرفی نیست، الکی وقت دیگران را هدر ندهم.
امیدوارم مطالب آنقدری مفید باشد که به دوستان خودتان هم معرفی کنید.
یک بار دیگر، تشکر از حضورتان🌹
@NucLeader
نیوکلیدر جایی است برای نوشتن آنچه سعی کردم در مورد فرهنگ، هنر، سینما، دین، تاریخ و سیاست اسلام و انقلاب اسلامی بدانم، بخوانم و بنویسم.
هم سعی بر این بوده که تالیفی باشد و هم مفید.
بعضی روزها چند مطلب مینویسم و بعضی روزها هم حرفی برای گفتن ندارم و ترجیح میدهم وقتی برای گفتن حرفی نیست، الکی وقت دیگران را هدر ندهم.
امیدوارم مطالب آنقدری مفید باشد که به دوستان خودتان هم معرفی کنید.
یک بار دیگر، تشکر از حضورتان🌹
@NucLeader
Forwarded from فارس پلاس
🔹بعد از تظاهرات ضد #ترامپ در روزهای اخیر، عده ای فکر میکنند تمام مردم آمریکا مخالف این سیاست هستند، اما نظرسنجی دانشگاه Quinnipiac چیز دیگری میگوید!
@americaunveiled
@fars_plus
@americaunveiled
@fars_plus
⭕️ اولین نوشتهی سیاسی امام خمینی سلامالله علیه
اولین یادداشت موجود از امام خمینی مربوط به نسخهای خطی از یکی از آثار ایشان به نام «حاشیه بر شرح حدیث راس الجالوت از قاضی سعید قمی» است که گویا این نسخه در کتابخانهی مرعشی نگهداری میشود.
متن این یادداشت در تاریخ 6 شهریور 1308 یعنی در 27 سالگی امام نوشته شده است. این همان سالی است که ایشان ازدواج کردهاند. این نوشته به زبان عربی و کاملا سیاسی است و به دیدگاه ایشان نسبت به حکومت و نظام سیاسی وقت مربوط میشود.
متن زیر در انتهای شرح و به عنوان یادداشت خاتمه نوشته شده است. ایشان نوشتهاند:
👇👇
ما در این برگ ها، راه اختصار را در پیش گرفته و از تفصیل و تطویل، چشم پوشی کردیم. مجال تنگ و احوال مساعد نیست. مردمان این زمان هم نسبت به [شنیدن و خواندن] حقایق شوقی ندارند. در این روزگار که روزگار طلایی شمرده می شود[!]، کسب معارف و خواستاری علوم دینی عار در عار است. مردم دسته دسته از این شعار [دین] بیرون رفته، دین شان را بخاطر زخارف دنیوی رها کرده و ایمانشان را برای جلوه های امور طبیعی رها می کنند.
آنان دین را کوچک شمرده و دینداران را تحقیر می کنند و برابر اهل شریعت و علم استکبار جدی می ورزند. آنان حرمت اسلام و قرآن را آشکار و پنهان می شکنند، و قوانین ملعونهای را برخلاف صریح قرآن وضع کرده و در امر قضاوت، از بیّنات و قسَم ها عدول کرده اند، آنچنان که هر فاسق و نادانی در جای پیامبر صلی الله علیه و آله [برای قضاوت] نشسته و امر حکومت بر مردم را هر پست و اوباشی بر عهده گرفته است [و تولی الحکومة علی الناس کل سافل و أرذل]، آن هم با این قوانین ساختگی و عقلهای ناقص.
روزگار نسبت به عالمان و متدینان تنگ گرفته و آنان در این بلادی که اشبه به بلاد کفر شده، جایگاهی ندارند. لباسِ [روحانی] آنان را لباس شهرت و ذلّت تلقی کرده، [گویی] بالاترین از این مذلتی برای افراد فرود نمی آید. این همان زمانی است که اهل بیت از آن خبر داده اند که از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس [رسم] آن، چیزی باقی نخواهد ماند.
ما سرزمین خود را ترک کرده و از دست این شرور و مصیبتهایی که در این زمان برآمده، به خاطر اطاعت از ائمه معصومین (ع)، به شهر قم، حرم اهل بیت، مدفن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر پناه بردهایم، جایی که خداوند آن را برای ما و تمامی اهل ایمان خانه امن و سرور قرار داده است، آن هم در زمانی که ریاست علمیه [الرئاسة العلمیه] در دستان «الشیخ الجلیل العابد الزاهد الفقیه»، مولای ما، و کسی که در علوم نقلی اعتماد ما بر اوست، حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری قرار گرفته است.
فراغت از این نوشته در شهر خمین، در روزگاری که به خاطر گرما و تعطیلی درسها از قم مهاجرت کرده بودیم، به انجام رسید، به تاریخ روز 22 شهر رسول الله (ص) ربیع الاول سال 1348.
من السید روح الله الخمینی ابن السید المصطفی غفر لهما.
❗️ این متن بیست و دو سال پس از حوادث مشروطه نوشته شده است.
@NucLeader
اولین یادداشت موجود از امام خمینی مربوط به نسخهای خطی از یکی از آثار ایشان به نام «حاشیه بر شرح حدیث راس الجالوت از قاضی سعید قمی» است که گویا این نسخه در کتابخانهی مرعشی نگهداری میشود.
متن این یادداشت در تاریخ 6 شهریور 1308 یعنی در 27 سالگی امام نوشته شده است. این همان سالی است که ایشان ازدواج کردهاند. این نوشته به زبان عربی و کاملا سیاسی است و به دیدگاه ایشان نسبت به حکومت و نظام سیاسی وقت مربوط میشود.
متن زیر در انتهای شرح و به عنوان یادداشت خاتمه نوشته شده است. ایشان نوشتهاند:
👇👇
ما در این برگ ها، راه اختصار را در پیش گرفته و از تفصیل و تطویل، چشم پوشی کردیم. مجال تنگ و احوال مساعد نیست. مردمان این زمان هم نسبت به [شنیدن و خواندن] حقایق شوقی ندارند. در این روزگار که روزگار طلایی شمرده می شود[!]، کسب معارف و خواستاری علوم دینی عار در عار است. مردم دسته دسته از این شعار [دین] بیرون رفته، دین شان را بخاطر زخارف دنیوی رها کرده و ایمانشان را برای جلوه های امور طبیعی رها می کنند.
آنان دین را کوچک شمرده و دینداران را تحقیر می کنند و برابر اهل شریعت و علم استکبار جدی می ورزند. آنان حرمت اسلام و قرآن را آشکار و پنهان می شکنند، و قوانین ملعونهای را برخلاف صریح قرآن وضع کرده و در امر قضاوت، از بیّنات و قسَم ها عدول کرده اند، آنچنان که هر فاسق و نادانی در جای پیامبر صلی الله علیه و آله [برای قضاوت] نشسته و امر حکومت بر مردم را هر پست و اوباشی بر عهده گرفته است [و تولی الحکومة علی الناس کل سافل و أرذل]، آن هم با این قوانین ساختگی و عقلهای ناقص.
روزگار نسبت به عالمان و متدینان تنگ گرفته و آنان در این بلادی که اشبه به بلاد کفر شده، جایگاهی ندارند. لباسِ [روحانی] آنان را لباس شهرت و ذلّت تلقی کرده، [گویی] بالاترین از این مذلتی برای افراد فرود نمی آید. این همان زمانی است که اهل بیت از آن خبر داده اند که از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس [رسم] آن، چیزی باقی نخواهد ماند.
ما سرزمین خود را ترک کرده و از دست این شرور و مصیبتهایی که در این زمان برآمده، به خاطر اطاعت از ائمه معصومین (ع)، به شهر قم، حرم اهل بیت، مدفن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر پناه بردهایم، جایی که خداوند آن را برای ما و تمامی اهل ایمان خانه امن و سرور قرار داده است، آن هم در زمانی که ریاست علمیه [الرئاسة العلمیه] در دستان «الشیخ الجلیل العابد الزاهد الفقیه»، مولای ما، و کسی که در علوم نقلی اعتماد ما بر اوست، حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری قرار گرفته است.
فراغت از این نوشته در شهر خمین، در روزگاری که به خاطر گرما و تعطیلی درسها از قم مهاجرت کرده بودیم، به انجام رسید، به تاریخ روز 22 شهر رسول الله (ص) ربیع الاول سال 1348.
من السید روح الله الخمینی ابن السید المصطفی غفر لهما.
❗️ این متن بیست و دو سال پس از حوادث مشروطه نوشته شده است.
@NucLeader
⭕️ مرض آقازادگی و آقازاده پروری
تیتر شدن خبر حضور «سید احمد خمینی» نوه یادگار امام رحمهالله تعالی علیه در روز سوم جشنوارهی فیلم فجر یک مسئله معمولی نیست. نشان از مرضی است که به آن گرفتار شدیم.
اگر این افراد صلاحیت و توانایی شخصی دارند، اشکالی ندارد، اما «آقازادگی» خصوصا برای آدمهای انقلابی امری شوم است. تاریخ اسلام نشان داده اگر جلوی این مسئله گرفته نشود، آقازادهها ما را زمین میزنند.
از آن وقتی که آقای هاشمی در کتاب خاطرات سال 71 خود مینویسد: «وزیرنفت آمد. گفتم به مهدی کار محدودی واگذار شودکه مزاحم درس اونباشد. قرار شد در هیأت مدیره سکوهای پارس جنوبی باشد.» این مسئله سخیف جدی شد و امروز که رزومهی نمایندهی مجلس ما «آقازادگی» است و آقازادههای لشکری و آقازادههای کشوری پیدا شدند، به اوج این مسئله رسیدهایم.
آقازاده پروری در هر جایی مذموم است، فرقی بین اصلاحطلب و اصولگرا، سیاسی و اقتصادی با فرهنگی و هنری نیست.
وقتی «رامبد جوان» در برنامه «خندوانه» سراغ فرزند «خسرو شکیبایی» و «ناصر عبداللهی» میرود، او هم آقازادههایی از نوع دیگر میپروراند. وقتی فرزند فلان بازیگر یا کارگردان #صرفا_و_فقط به خاطر پدر یا مادر خود وارد عرصهی سینما میشوند، آنها هم نوع دیگری از این زایش مهوع هستند.
«نسب» جای «تقوا» و «تخصص» را میگیرد و یک جامعه را تباه میکند.
👈 «سید احمد خمینی» و سوءاستفادهاش با نام خانوادگی «خمینی» بسیار بیارزش است. اگر او نام خانوادگی دیگری داشت امروز آنقدر توهم خودبزرگ پنداری نداشت. اگر ما عاشق امام و حاج احمد آقا بودیم و هستیم و انشاءالله خواهیم بود بهخاطر آقایی و انقلابی بودن آنها و عمل اسلامی ایشان بود، نه نام فامیلی و نسب و سبب آنها.
خدا ما و فرزندانمان را از دام نامبارک آقازاده بازی دور کند.
@NucLeader
تیتر شدن خبر حضور «سید احمد خمینی» نوه یادگار امام رحمهالله تعالی علیه در روز سوم جشنوارهی فیلم فجر یک مسئله معمولی نیست. نشان از مرضی است که به آن گرفتار شدیم.
اگر این افراد صلاحیت و توانایی شخصی دارند، اشکالی ندارد، اما «آقازادگی» خصوصا برای آدمهای انقلابی امری شوم است. تاریخ اسلام نشان داده اگر جلوی این مسئله گرفته نشود، آقازادهها ما را زمین میزنند.
از آن وقتی که آقای هاشمی در کتاب خاطرات سال 71 خود مینویسد: «وزیرنفت آمد. گفتم به مهدی کار محدودی واگذار شودکه مزاحم درس اونباشد. قرار شد در هیأت مدیره سکوهای پارس جنوبی باشد.» این مسئله سخیف جدی شد و امروز که رزومهی نمایندهی مجلس ما «آقازادگی» است و آقازادههای لشکری و آقازادههای کشوری پیدا شدند، به اوج این مسئله رسیدهایم.
آقازاده پروری در هر جایی مذموم است، فرقی بین اصلاحطلب و اصولگرا، سیاسی و اقتصادی با فرهنگی و هنری نیست.
وقتی «رامبد جوان» در برنامه «خندوانه» سراغ فرزند «خسرو شکیبایی» و «ناصر عبداللهی» میرود، او هم آقازادههایی از نوع دیگر میپروراند. وقتی فرزند فلان بازیگر یا کارگردان #صرفا_و_فقط به خاطر پدر یا مادر خود وارد عرصهی سینما میشوند، آنها هم نوع دیگری از این زایش مهوع هستند.
«نسب» جای «تقوا» و «تخصص» را میگیرد و یک جامعه را تباه میکند.
👈 «سید احمد خمینی» و سوءاستفادهاش با نام خانوادگی «خمینی» بسیار بیارزش است. اگر او نام خانوادگی دیگری داشت امروز آنقدر توهم خودبزرگ پنداری نداشت. اگر ما عاشق امام و حاج احمد آقا بودیم و هستیم و انشاءالله خواهیم بود بهخاطر آقایی و انقلابی بودن آنها و عمل اسلامی ایشان بود، نه نام فامیلی و نسب و سبب آنها.
خدا ما و فرزندانمان را از دام نامبارک آقازاده بازی دور کند.
@NucLeader