متن زير رو بخونيد.
فرضا نظام پلاسكو رو به عمد منفجر كرده.
مردم هم چشمشون رو باز كردن
هدف نظام چيه؟ چه سودي ميبره؟ انفجار براي چيه؟ چه كمكي به نظام ميكنه؟
👇👇
فرضا نظام پلاسكو رو به عمد منفجر كرده.
مردم هم چشمشون رو باز كردن
هدف نظام چيه؟ چه سودي ميبره؟ انفجار براي چيه؟ چه كمكي به نظام ميكنه؟
👇👇
از مرک مشکوک هاشمی و حضور یهوییش بدون محافظ و پزشک همیشه همراهش تو استخر که بگذریم
میرسیم به انفجار(و نه تخریب) پلاسکو.
تو تمام فیلمها انفجار کاملا اتفاقی!!!و به یک باره ! و همزمان طبقات پایین مشخصه! انگار کپسولهای گاز با هم قرار گذاشته بودن راس فلان ساعت منفجر بشن!
بعد از اون موج بهانه تراشی شروع شد
اخ مردم نمیذارن امداد رسانی کنیم و...
چطور سال ۸۸ و امثال هم میتونستین ۳ملیون نفر معترض رو از خیابونا متفرق کنین الان نتونستین؟!
بعد از اون میان میگن هیچکسو پیدا نکردیم!یعنی هرچی آتش نشانی و هلال احمر میگن پیدا کردیم دو دقیقه بعد مسئولین تکذیب میکنن و بجای تجسس اصولی ، با لودر روی آوار میرقصن که هر کسی اون زیر مونده له بشه خیالشون راحت بشه!
چند نفر از زیر آوار پیامک میزنن ما زنده ایم تو موتورخونه ایم... مخابرات و آتیش نشانی و هلال احمر و خانواده صاحب خط تایید میکنن آقایون مسئول تکذیب میکنن.
خبر نگارا هم حق نزدیک شدن به پلاسکو رو ندارن انگار آوار برداریشون تمرین تیم ملی فوتباله که باید پشت درای بسته انجام بشه!
حالا هم که سپاه کل اون منطقه رو قرنطینه کرده و خودش کنترل آوار برداری رو به عهده گرفته
مردم یه ذره از مغزتون استفاده کنین بد نیس.ولله بلله همیشه حقیقت اونی نیست که مسئولین و صدا و سیما بهتون میگه
مردم یه ذره فکر کنین بد نیس! اینهمه دلیل و مدرک واسه مشکوک بودن این اتفاقو ندیده نگیرین
مردم توروخدا یه ذره فکر کنین! چرا اینا نمیخوان هیچ خبری از پلاسکو درز کنه؟
چرا اینا نمیخوان کسی از زیر آوار پلاسکو زنده بیرون بیاد؟
میرسیم به انفجار(و نه تخریب) پلاسکو.
تو تمام فیلمها انفجار کاملا اتفاقی!!!و به یک باره ! و همزمان طبقات پایین مشخصه! انگار کپسولهای گاز با هم قرار گذاشته بودن راس فلان ساعت منفجر بشن!
بعد از اون موج بهانه تراشی شروع شد
اخ مردم نمیذارن امداد رسانی کنیم و...
چطور سال ۸۸ و امثال هم میتونستین ۳ملیون نفر معترض رو از خیابونا متفرق کنین الان نتونستین؟!
بعد از اون میان میگن هیچکسو پیدا نکردیم!یعنی هرچی آتش نشانی و هلال احمر میگن پیدا کردیم دو دقیقه بعد مسئولین تکذیب میکنن و بجای تجسس اصولی ، با لودر روی آوار میرقصن که هر کسی اون زیر مونده له بشه خیالشون راحت بشه!
چند نفر از زیر آوار پیامک میزنن ما زنده ایم تو موتورخونه ایم... مخابرات و آتیش نشانی و هلال احمر و خانواده صاحب خط تایید میکنن آقایون مسئول تکذیب میکنن.
خبر نگارا هم حق نزدیک شدن به پلاسکو رو ندارن انگار آوار برداریشون تمرین تیم ملی فوتباله که باید پشت درای بسته انجام بشه!
حالا هم که سپاه کل اون منطقه رو قرنطینه کرده و خودش کنترل آوار برداری رو به عهده گرفته
مردم یه ذره از مغزتون استفاده کنین بد نیس.ولله بلله همیشه حقیقت اونی نیست که مسئولین و صدا و سیما بهتون میگه
مردم یه ذره فکر کنین بد نیس! اینهمه دلیل و مدرک واسه مشکوک بودن این اتفاقو ندیده نگیرین
مردم توروخدا یه ذره فکر کنین! چرا اینا نمیخوان هیچ خبری از پلاسکو درز کنه؟
چرا اینا نمیخوان کسی از زیر آوار پلاسکو زنده بیرون بیاد؟
⭕️ روغن ریخته و امامزاده «ایران»
«ترانه علیدوستی» در واکنش به ممنوعیت صدور ویزا به ایرانیها از سوی دولت ترامپ را نژادپرستانه خواند و اعلام کرد از شرکت در مراسم اسکار بهخاطر فیلم «فروشنده» آقای «اصغر فرهادی» خودداری میکند.
این ممنوعیت چقدر در زندگی عامهی مردم ایران مهم و موثر است؟
لازم نیست به حوادث 30-40 سال اخیر رجوع کنیم، مسائلی مثل جلوگیری از ورود پولهای بلوکه شده به ایران، تمدید تحریمهای جدید، مسئله ایرانهراسی و تولید فیلمهای سینمایی علیه کشور که در دو سال گذشته اتفاق افتاده است را با دستور جدید ترامپ مقایسه کنیم و ببینیم کدام یک بیشتر به ضرر مردم، کشور ما و شایستهی موضعگیری است.
❗️ حالا فرض کنیم دادگاهی بینالمللی تشکیل شود و ما بخواهیم تصویری که شبکههای تبلیغاتی، فیلمهای تلویزیونی و دولتمردان آمریکایی از ایران ارائه میکنند را تغییر دهیم و بگوییم این چیزی که شما از ما نشان میدهید، آن «ما» حقیقی ایرانیها نیست.
ما قرار است چه چیزی نشان بدهیم؟ تصویری که در فیلمهای این یک دهه از ایران انقلاب اسلامی به جشنوارههایی چون «اسکار»، «ونیز» و «کن» ارسال شده چیست؟
«سکس»، «خشونت»، «اعتیاد»، «بیبند و باری»، «تجاوز»، «قتل»، «قصاص» به وحشیانهترین شکل ممکن، «نقض حقوق بشر» با تعریف غربی و... است.
💢 سینمای ما حتی بدون در نظر گرفتن نوع حکومت و دیدگاه شخصی سازندگان فیلم، چه چیزی نشان میدهد؟ «ایران جایی برای زندگی نیست»، «ایران ارزش ماندن ندارد»، «حکومت ایران نسبت به مردم خودش هم ظلم میکند»، «دادگاه ایران طبق قانون قصاص در چشم کسی اسید میریزد»، «جایی برای امیدواری نیست» و...
آنچه نزدیک به 4 دهه از سینمای ایران به جشنوارههای خارجی فرستاده شده است، تصویری «نئورئالیستی» از جامعهی ایرانی است. تصویری که اگر در ایتالیا با تمام تلخیهایش نگاهی شرافتمندانه به آدمها داشت، به سیاهترین شکل ممکن در ایران تبدیل شده است.
«نئورئالیسمی» که «آندره اوتی» ایتالیایی آن را سیاهنمایی و تخریب چهرهی ایتالیا در اذهان مردم جوامع دیگر میدانست و بعد از یک دهه، جلوی آن سینما ایستاد، سالهاست در ایران به تلخترین شکل ممکن نمایش داده میشود.
⭕️ برخلاف بسیاری از دوستان، نگارنده مقصر را مدیران فرهنگی میدانم. اگر آنها انقلابی بودند و برایشان تصویر ایران در جامعهی جهانی اهمیت داشت، خیلی به تشویق 300 نفر در سالنهای جشنوارهی کن و دست زدن خود آقای «ژان کلود کریر» و «ژیل ژاکوب» اهمیتی نمیدادند. آنوقت فیلمهایی که از ایران به جشنوارهها میرفت طبیعتا «ایستاده در غبار»، «محمد رسولالله»، «بدوک»، «آژانس شیشهای» و... بود، نه «لانتوری» و «فروشنده» و «ناهید».
وقتی دولت ترامپ طبق قانون جدید هیچ شخصیت ایرانی را به کشورش راه نمیدهد، با اعلام عدم حضور در مراسم اسکار فقط روغن ریخته نذر امامزاده میشود. اگر مسئلهی ویزای آمریکایی «نژادپرستانه» است، پس صادرات خونهای آلوده دولت فرانسه به کشور ایران را چه باید بنامیم؟
من نه تیم «فروشنده» را به خروج از اسکار دعوت میکنم و نه اقدام خانم علیدوستی را بیارزش میدانم. نه خروج فیلم از اسکار را نشانهی اقدامی انقلابی یا حتی همراه با مردم میبینم و نه در مذمت آن حرف میزنم. هر چه حرف بود، پیش از این مسائل بود.
ما پیش از آنکه نگران ایرانهراسی ترامپ باشیم، باید از اسارت سیاهنمایی کارگردانهای ایرانی و سوء مدیریت مدیران فرهنگی سینمای خود خارج شویم و دعا کنیم پس از 50 سال مدیری حداقل در سطح «آندره اوتی» پیدا شود.
پ.ن: پایه اصلی اقدام اخیر آمریکا نه از سوی دولت ترامپ، بلکه به دلیل تصویب قانون HR158 در دولت اوباما بوده و ترامپ آن را نهایی کرده است.
@NucLeader
«ترانه علیدوستی» در واکنش به ممنوعیت صدور ویزا به ایرانیها از سوی دولت ترامپ را نژادپرستانه خواند و اعلام کرد از شرکت در مراسم اسکار بهخاطر فیلم «فروشنده» آقای «اصغر فرهادی» خودداری میکند.
این ممنوعیت چقدر در زندگی عامهی مردم ایران مهم و موثر است؟
لازم نیست به حوادث 30-40 سال اخیر رجوع کنیم، مسائلی مثل جلوگیری از ورود پولهای بلوکه شده به ایران، تمدید تحریمهای جدید، مسئله ایرانهراسی و تولید فیلمهای سینمایی علیه کشور که در دو سال گذشته اتفاق افتاده است را با دستور جدید ترامپ مقایسه کنیم و ببینیم کدام یک بیشتر به ضرر مردم، کشور ما و شایستهی موضعگیری است.
❗️ حالا فرض کنیم دادگاهی بینالمللی تشکیل شود و ما بخواهیم تصویری که شبکههای تبلیغاتی، فیلمهای تلویزیونی و دولتمردان آمریکایی از ایران ارائه میکنند را تغییر دهیم و بگوییم این چیزی که شما از ما نشان میدهید، آن «ما» حقیقی ایرانیها نیست.
ما قرار است چه چیزی نشان بدهیم؟ تصویری که در فیلمهای این یک دهه از ایران انقلاب اسلامی به جشنوارههایی چون «اسکار»، «ونیز» و «کن» ارسال شده چیست؟
«سکس»، «خشونت»، «اعتیاد»، «بیبند و باری»، «تجاوز»، «قتل»، «قصاص» به وحشیانهترین شکل ممکن، «نقض حقوق بشر» با تعریف غربی و... است.
💢 سینمای ما حتی بدون در نظر گرفتن نوع حکومت و دیدگاه شخصی سازندگان فیلم، چه چیزی نشان میدهد؟ «ایران جایی برای زندگی نیست»، «ایران ارزش ماندن ندارد»، «حکومت ایران نسبت به مردم خودش هم ظلم میکند»، «دادگاه ایران طبق قانون قصاص در چشم کسی اسید میریزد»، «جایی برای امیدواری نیست» و...
آنچه نزدیک به 4 دهه از سینمای ایران به جشنوارههای خارجی فرستاده شده است، تصویری «نئورئالیستی» از جامعهی ایرانی است. تصویری که اگر در ایتالیا با تمام تلخیهایش نگاهی شرافتمندانه به آدمها داشت، به سیاهترین شکل ممکن در ایران تبدیل شده است.
«نئورئالیسمی» که «آندره اوتی» ایتالیایی آن را سیاهنمایی و تخریب چهرهی ایتالیا در اذهان مردم جوامع دیگر میدانست و بعد از یک دهه، جلوی آن سینما ایستاد، سالهاست در ایران به تلخترین شکل ممکن نمایش داده میشود.
⭕️ برخلاف بسیاری از دوستان، نگارنده مقصر را مدیران فرهنگی میدانم. اگر آنها انقلابی بودند و برایشان تصویر ایران در جامعهی جهانی اهمیت داشت، خیلی به تشویق 300 نفر در سالنهای جشنوارهی کن و دست زدن خود آقای «ژان کلود کریر» و «ژیل ژاکوب» اهمیتی نمیدادند. آنوقت فیلمهایی که از ایران به جشنوارهها میرفت طبیعتا «ایستاده در غبار»، «محمد رسولالله»، «بدوک»، «آژانس شیشهای» و... بود، نه «لانتوری» و «فروشنده» و «ناهید».
وقتی دولت ترامپ طبق قانون جدید هیچ شخصیت ایرانی را به کشورش راه نمیدهد، با اعلام عدم حضور در مراسم اسکار فقط روغن ریخته نذر امامزاده میشود. اگر مسئلهی ویزای آمریکایی «نژادپرستانه» است، پس صادرات خونهای آلوده دولت فرانسه به کشور ایران را چه باید بنامیم؟
من نه تیم «فروشنده» را به خروج از اسکار دعوت میکنم و نه اقدام خانم علیدوستی را بیارزش میدانم. نه خروج فیلم از اسکار را نشانهی اقدامی انقلابی یا حتی همراه با مردم میبینم و نه در مذمت آن حرف میزنم. هر چه حرف بود، پیش از این مسائل بود.
ما پیش از آنکه نگران ایرانهراسی ترامپ باشیم، باید از اسارت سیاهنمایی کارگردانهای ایرانی و سوء مدیریت مدیران فرهنگی سینمای خود خارج شویم و دعا کنیم پس از 50 سال مدیری حداقل در سطح «آندره اوتی» پیدا شود.
پ.ن: پایه اصلی اقدام اخیر آمریکا نه از سوی دولت ترامپ، بلکه به دلیل تصویب قانون HR158 در دولت اوباما بوده و ترامپ آن را نهایی کرده است.
@NucLeader
اين رو دوستي در پاسخ به نوشته بالا براي من ارسال كرده:
👇👇
در مورد نقدتان :
معلومه نویسنده ی متن فهم درستی از سینما نداره.
ابتدا سرزنش یک بازیگر به خاطر اعتراض به نژادپرستی ، بدون این که اصل مطلب که اعتراض به نژادپرستی را هست فهمیده باشد. فکر میکند تنها مسئله ی ویزاست. نه برادر ، مسئله ی نژاد پرستی است. بعد هم که ربط میدهد قضیه را به مشکلات عامه ی مردم. اگر قرار باشد هر حرفی میزنیم درد دل عامه ی مردم باشد ، درد دل اقلیت ها را سرکوب کرده ایم ، مثل دوستی که به تحصیلات تکمیلی در آمریکا چشم بسته بود ولی الان نمی تواند به خواسته اش برسد. بله نقد بالا دوست دارد از روی اقلیت ها رد بشود.
بعد به مسائل بین دو کشور می پردازد و می گوید کدام بزرگ تر بود. عزیز همه ی آن تحریم ها و بلوکه کردن ها در ۸ سال بود. صبر بدهید اقدامات بعدی ترامپ را هم خواهید دید ، تازه یک هفته است که آمده و اینگونه رفتار می کند.
در مورد پیام هایی که سینمای ایران به عرصه ی بین المللی می فرستد ، باید بگویم مثل این که آقای ابوالحسنی اصلا فیلم نمی بینند ، همه ی فیلم های ما این ها نیست اما وقتی مشکلات زیادی از این قبیل داریم ، مطمئنا فیلم هایش هم پیدا می شوند.
در مورد پاراگراف بعدی که آقای ابوالحسنی فیلم های مورد علاقه ی خود را برای جشنواره ها نامزد میکند باید گفت ، بله برادر شما همان فیلم آژانس شیشه ای کاور شده ی بعد از ظهر سگی را نگاه کن ، پول پف فیلت را من می دهم.
شایان عباسی
👇👇
در مورد نقدتان :
معلومه نویسنده ی متن فهم درستی از سینما نداره.
ابتدا سرزنش یک بازیگر به خاطر اعتراض به نژادپرستی ، بدون این که اصل مطلب که اعتراض به نژادپرستی را هست فهمیده باشد. فکر میکند تنها مسئله ی ویزاست. نه برادر ، مسئله ی نژاد پرستی است. بعد هم که ربط میدهد قضیه را به مشکلات عامه ی مردم. اگر قرار باشد هر حرفی میزنیم درد دل عامه ی مردم باشد ، درد دل اقلیت ها را سرکوب کرده ایم ، مثل دوستی که به تحصیلات تکمیلی در آمریکا چشم بسته بود ولی الان نمی تواند به خواسته اش برسد. بله نقد بالا دوست دارد از روی اقلیت ها رد بشود.
بعد به مسائل بین دو کشور می پردازد و می گوید کدام بزرگ تر بود. عزیز همه ی آن تحریم ها و بلوکه کردن ها در ۸ سال بود. صبر بدهید اقدامات بعدی ترامپ را هم خواهید دید ، تازه یک هفته است که آمده و اینگونه رفتار می کند.
در مورد پیام هایی که سینمای ایران به عرصه ی بین المللی می فرستد ، باید بگویم مثل این که آقای ابوالحسنی اصلا فیلم نمی بینند ، همه ی فیلم های ما این ها نیست اما وقتی مشکلات زیادی از این قبیل داریم ، مطمئنا فیلم هایش هم پیدا می شوند.
در مورد پاراگراف بعدی که آقای ابوالحسنی فیلم های مورد علاقه ی خود را برای جشنواره ها نامزد میکند باید گفت ، بله برادر شما همان فیلم آژانس شیشه ای کاور شده ی بعد از ظهر سگی را نگاه کن ، پول پف فیلت را من می دهم.
شایان عباسی
http://www.thenewiran.com/article_detail.asp?aid=584
طبق این لینک «تریتا پارسی» رییس شورای لابی ایرانیان آمریکا معروف به نایاک در طول مدت ریاست جمهوی باراک اوباما، سي و سه بار با او دیدار کرده است.
«صندوق پلوشرز»، «بنياد ملي دموکراسي»، «صندوق برادران راکفلر»، از بنیادهای صهیونیستی حامی تریتا هستند.
دو نکته در مورد ارتباطات تریتا پارسی برای من جای ابهام و سوال است:
1- تریتا پارسی و محمدجواد ظریف در سال 2006 با یکدیگر ملاقات میکنند و ظریف پروندهی موسوم به «معامله بزرگ» را به او میدهد.
بعد از افشای ایمیلهای تریتا، اینگونه برآمد که او در سال ۲۰۰۶ در طی شش ماه با صرف هزینه ای بالغ بر صدها هزار دلار و دعوت از ۱۰ تا ۱۵تن از کارشناسان خبره در مورد ایران، پروژه ای را آغاز کرده بود و نام «پروژه مذاکره با ایران» را بر آن گذاشته بود.
2- تریتا پارسی و دوست صمیمی و همکارش در نایاک یعنی «هومن مجد» در جریان مذاکرات هستهای بارها با مقامات ایرانی از جمله محمدجواد ظریف و عباس عراقچی دیدار کردند. تصویر حضور هومن مجد در بالکن هتل اقامت تیم مذاکره کننده ایران و تصویر دیدار تریتا با عراقچی در جریان مذاکرات در اینترنت موجود است.
خیلی دوست دارم بدانم دیدار این آدمها در مذاکرات هستهای، دیدار تریتا پارسی با اوباما، پروندهی هستهای و مسئله نفوذ «سیامک نمازی» که پیشتر در موردش صحبت کردم و رابطهی دوستی او با پارسی چه ارتباطی با هم دارد. اصلا قصد پیشگویی یا پیشداوری ندارم، اما فکر میکنم حق سوال پرسیدن و «تشکیک» را داشته باشم.
@NucLeader
طبق این لینک «تریتا پارسی» رییس شورای لابی ایرانیان آمریکا معروف به نایاک در طول مدت ریاست جمهوی باراک اوباما، سي و سه بار با او دیدار کرده است.
«صندوق پلوشرز»، «بنياد ملي دموکراسي»، «صندوق برادران راکفلر»، از بنیادهای صهیونیستی حامی تریتا هستند.
دو نکته در مورد ارتباطات تریتا پارسی برای من جای ابهام و سوال است:
1- تریتا پارسی و محمدجواد ظریف در سال 2006 با یکدیگر ملاقات میکنند و ظریف پروندهی موسوم به «معامله بزرگ» را به او میدهد.
بعد از افشای ایمیلهای تریتا، اینگونه برآمد که او در سال ۲۰۰۶ در طی شش ماه با صرف هزینه ای بالغ بر صدها هزار دلار و دعوت از ۱۰ تا ۱۵تن از کارشناسان خبره در مورد ایران، پروژه ای را آغاز کرده بود و نام «پروژه مذاکره با ایران» را بر آن گذاشته بود.
2- تریتا پارسی و دوست صمیمی و همکارش در نایاک یعنی «هومن مجد» در جریان مذاکرات هستهای بارها با مقامات ایرانی از جمله محمدجواد ظریف و عباس عراقچی دیدار کردند. تصویر حضور هومن مجد در بالکن هتل اقامت تیم مذاکره کننده ایران و تصویر دیدار تریتا با عراقچی در جریان مذاکرات در اینترنت موجود است.
خیلی دوست دارم بدانم دیدار این آدمها در مذاکرات هستهای، دیدار تریتا پارسی با اوباما، پروندهی هستهای و مسئله نفوذ «سیامک نمازی» که پیشتر در موردش صحبت کردم و رابطهی دوستی او با پارسی چه ارتباطی با هم دارد. اصلا قصد پیشگویی یا پیشداوری ندارم، اما فکر میکنم حق سوال پرسیدن و «تشکیک» را داشته باشم.
@NucLeader
TheNewIran.com
::TheNewIran::
⭕️ یکی بر سر شاخ، بن میبرید
آنها که فیلم Camp X_Ray را دیده باشند، یادشان هست که «علی» زندانی شیعهای بود که به دلیل اتهام در مسئلهی 11 سپتامبر دستگیر شده و به گوانتانامو فرستاده شد.
قصد تحلیل و نقد فیلم ندارم، اما فقط میخواهم دوباره به شخصیت علی با بازی «پیمان معادی» نگاه کنیم.
👈 تفاوت علی با دیگر مسلمانهای {تروریستهای فیلم} آن کمپ این بود که بیشتر از آنها میدانست، زرنگ بود، مطالعه میکرد و از قضا عاشق کتاب «هری پاتر» آمریکایی بود. او سعی داشت با «امی کول» زندانبان زن ارتش آمریکا ارتباط برقرار کرده و با او صحبت کند. علی از مسلمانی فقط ریش داشت و نه چیز دیگری.
معادی در آنجا نقش یک زندانی عرب_آلمانی را بازی میکرد، اما او چیزی جز ایران و ایرانی نبود. این را هم ما میدانیم، هم آنها که فیلم را ساختند و هم همهی کسانی که فارغ از ملاحظات اعتقادیشان «امی» آمریکایی را در برابر «علی» مسلمان قرار دهند!
آن روزها و آن فیلم گذشت و معادی احتمالا یک بار هم در ذهن خود احتمال نمیداد که «دانلد ترامپ» از راه برسد و قانونی که دولت «اوباما» نوشته را اجرا کند تا دیگر پای او و هممسلکانش به «کمپ ایکس ری» نرسد! دقیقا همان روزهایی که آقای بازیگر ایرانی با موی خانم بازیگر آمریکایی برای خود سبیل میگذاشت و در تبلیغ فیلمی ضداسلامی عکس میگرفت.
حالا بعید نیست معادی هم از راه برسد و مثل خانم «علیدوستی» یک لگدی حوالهی «ینگهدنیا» کند. چون محدودیتهای جدید برای هر که بد نشد، برای آنها که دل در گرو Camp X-Ray و سرزمین هریپاتر بسته بودند، بد شد.
🌺 به قول سعدی:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
وقتی ملیگرایی، عزت نفس و وطنپرستی آنهمه گم شود که در برابر توهینها و زورگوییهای چند سال اخیر «گاوچرانها»، از امور خارجه کشور عزیز ما صدای اعتراضی حقیقی شنیده نمیشود، دیگر بعید نیست که جناب «ایوبی» و حتی رییس مجلس شورای اسلامی آقای «لاریجانی» از روغن ریختهی «فروشنده»ها اسطورهسازی کنند.
پ.ن: در ادامه چند عکس از معادی در فیلم کمپ ایکس ری و تبلیغات بعد از آن قرار میگیرد
👇👇
@NucLeader
آنها که فیلم Camp X_Ray را دیده باشند، یادشان هست که «علی» زندانی شیعهای بود که به دلیل اتهام در مسئلهی 11 سپتامبر دستگیر شده و به گوانتانامو فرستاده شد.
قصد تحلیل و نقد فیلم ندارم، اما فقط میخواهم دوباره به شخصیت علی با بازی «پیمان معادی» نگاه کنیم.
👈 تفاوت علی با دیگر مسلمانهای {تروریستهای فیلم} آن کمپ این بود که بیشتر از آنها میدانست، زرنگ بود، مطالعه میکرد و از قضا عاشق کتاب «هری پاتر» آمریکایی بود. او سعی داشت با «امی کول» زندانبان زن ارتش آمریکا ارتباط برقرار کرده و با او صحبت کند. علی از مسلمانی فقط ریش داشت و نه چیز دیگری.
معادی در آنجا نقش یک زندانی عرب_آلمانی را بازی میکرد، اما او چیزی جز ایران و ایرانی نبود. این را هم ما میدانیم، هم آنها که فیلم را ساختند و هم همهی کسانی که فارغ از ملاحظات اعتقادیشان «امی» آمریکایی را در برابر «علی» مسلمان قرار دهند!
آن روزها و آن فیلم گذشت و معادی احتمالا یک بار هم در ذهن خود احتمال نمیداد که «دانلد ترامپ» از راه برسد و قانونی که دولت «اوباما» نوشته را اجرا کند تا دیگر پای او و هممسلکانش به «کمپ ایکس ری» نرسد! دقیقا همان روزهایی که آقای بازیگر ایرانی با موی خانم بازیگر آمریکایی برای خود سبیل میگذاشت و در تبلیغ فیلمی ضداسلامی عکس میگرفت.
حالا بعید نیست معادی هم از راه برسد و مثل خانم «علیدوستی» یک لگدی حوالهی «ینگهدنیا» کند. چون محدودیتهای جدید برای هر که بد نشد، برای آنها که دل در گرو Camp X-Ray و سرزمین هریپاتر بسته بودند، بد شد.
🌺 به قول سعدی:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
وقتی ملیگرایی، عزت نفس و وطنپرستی آنهمه گم شود که در برابر توهینها و زورگوییهای چند سال اخیر «گاوچرانها»، از امور خارجه کشور عزیز ما صدای اعتراضی حقیقی شنیده نمیشود، دیگر بعید نیست که جناب «ایوبی» و حتی رییس مجلس شورای اسلامی آقای «لاریجانی» از روغن ریختهی «فروشنده»ها اسطورهسازی کنند.
پ.ن: در ادامه چند عکس از معادی در فیلم کمپ ایکس ری و تبلیغات بعد از آن قرار میگیرد
👇👇
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
نمایی از فیلم Camp X-Ray با بازی «پیمان معادی» در نقش مسلمان تروریست و «کریستن استوارت» در نقش یکی از نیروهای ارتش آمریکا
@NucLeader
@NucLeader
⭕️ خود کرده را «تدبیر» نیست
سی و هشت سال است که هر که بیشتر به «انقلاب اسلامی» فحش داده، به جشنوارههای خارجی فرستادیم تا از «کن» و «ونیز» و «اسکار» جایزه بگیرد. پر و بال دادیم و بزرگشان کردیم و هر بار که نوبت به حمایت آنها از این «ما» مظلوم رسیده، دست تا آرنج آغشته به عسل را گاز میگیرند و ما هم بیشتر ممنون میشویم.
عدم انصراف فرهادی از حضور در آکادمی اسکار را میشد حدس زد، اما از حضورش انصراف داد تا به این بهانه با وقاحت تمام به جای زدن دولت آمریکا، لگدی به کشور و حکومت خود حواله کند. نمیدانم این یک اعتقاد شخصی است یا آیندهنگری و حفظ موقعیت شخصی در آمریکا و فرانسه. هر چه هست این ادبیات گستاخانه تقصیر او نیست.
تقصیر مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که یا جاهل بودند و یا عاقلانه سعی کردند آنچه از سینمای فرانسه و مدیرانی چون «ژیل ژاکوب» یاد گرفتند را در سینمای انقلاب اسلامی هم تئوریزه کنند. برادرانی که حاتمیکیاها را کوبیدند، اما فرهادیها را بالا بردند.
⭕️ کارگردانی که با اسم جمهوری اسلامی و هدایت مدیران سینمایی این کشور به جشنوارههای خارجی معرفی میشود، انگشت خودی را گاز میگیرد و مقامات جمهوری اسلامی را در این سالها -که احتمالا منظور این سی و هشت سال است- تندرو میخواند و آنها را شبیه به قلدرهای امریکایی میکند.
چه کسی سعی کرده از مردم آمریکا تصویری هولناک بسازد؟ رهبری؟ دولتها؟ اشخاص سیاسی؟ مردم یا...؟ در صحبت هیچ یک از مسئولین نظام شنیده نشده که کسی مردم آمریکا را با دولتمردان آن یکی کند، اما انگار آقای «فروشنده» باز هم میخواهد خودی را بنوازد.
صحبتهای فرهادی از جنس نهضت آزادیها بود که وسط بمباران عراق، بیانیه میداد و دو طرف را محکوم میکرد.
❗️ بخشی از حرفهای اصغر فرهادی در بیانیه انصراف از حضور در آکادمی اسکار:
تندروها علیرغم جنگها و دعواهای سیاسیشان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان مینگرند. آنها برای درک جهان چارهای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آنها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست.
در کشور من نیز تندروها اینگونهاند. سالهاست در دو سوی اقیانوس عدهای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوتهای بین ملتها و فرهنگها اختلافات، و از اختلافات دشمنیها، و از دشمنیها ترس ایجاد کنند.
💢 ترس مردم ابزار مهمیست برای توجیه افراطیگری و تندروی صاحبان ذهنهای بسته. حال آنکه من باور دارم شباهتهای بین انسانها در روی این کرهی خاکی در سرزمینها، فرهنگها و ادیان مختلف بسیار گستردهتر از تفاوتهاست.
پ.ن: متن آقای فرهادی نه در روزنامههای ایرانی، بلکه در روزنامه نیویورکتایمز چاپ شده است.
@NucLeader
سی و هشت سال است که هر که بیشتر به «انقلاب اسلامی» فحش داده، به جشنوارههای خارجی فرستادیم تا از «کن» و «ونیز» و «اسکار» جایزه بگیرد. پر و بال دادیم و بزرگشان کردیم و هر بار که نوبت به حمایت آنها از این «ما» مظلوم رسیده، دست تا آرنج آغشته به عسل را گاز میگیرند و ما هم بیشتر ممنون میشویم.
عدم انصراف فرهادی از حضور در آکادمی اسکار را میشد حدس زد، اما از حضورش انصراف داد تا به این بهانه با وقاحت تمام به جای زدن دولت آمریکا، لگدی به کشور و حکومت خود حواله کند. نمیدانم این یک اعتقاد شخصی است یا آیندهنگری و حفظ موقعیت شخصی در آمریکا و فرانسه. هر چه هست این ادبیات گستاخانه تقصیر او نیست.
تقصیر مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که یا جاهل بودند و یا عاقلانه سعی کردند آنچه از سینمای فرانسه و مدیرانی چون «ژیل ژاکوب» یاد گرفتند را در سینمای انقلاب اسلامی هم تئوریزه کنند. برادرانی که حاتمیکیاها را کوبیدند، اما فرهادیها را بالا بردند.
⭕️ کارگردانی که با اسم جمهوری اسلامی و هدایت مدیران سینمایی این کشور به جشنوارههای خارجی معرفی میشود، انگشت خودی را گاز میگیرد و مقامات جمهوری اسلامی را در این سالها -که احتمالا منظور این سی و هشت سال است- تندرو میخواند و آنها را شبیه به قلدرهای امریکایی میکند.
چه کسی سعی کرده از مردم آمریکا تصویری هولناک بسازد؟ رهبری؟ دولتها؟ اشخاص سیاسی؟ مردم یا...؟ در صحبت هیچ یک از مسئولین نظام شنیده نشده که کسی مردم آمریکا را با دولتمردان آن یکی کند، اما انگار آقای «فروشنده» باز هم میخواهد خودی را بنوازد.
صحبتهای فرهادی از جنس نهضت آزادیها بود که وسط بمباران عراق، بیانیه میداد و دو طرف را محکوم میکرد.
❗️ بخشی از حرفهای اصغر فرهادی در بیانیه انصراف از حضور در آکادمی اسکار:
تندروها علیرغم جنگها و دعواهای سیاسیشان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان مینگرند. آنها برای درک جهان چارهای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آنها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست.
در کشور من نیز تندروها اینگونهاند. سالهاست در دو سوی اقیانوس عدهای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوتهای بین ملتها و فرهنگها اختلافات، و از اختلافات دشمنیها، و از دشمنیها ترس ایجاد کنند.
💢 ترس مردم ابزار مهمیست برای توجیه افراطیگری و تندروی صاحبان ذهنهای بسته. حال آنکه من باور دارم شباهتهای بین انسانها در روی این کرهی خاکی در سرزمینها، فرهنگها و ادیان مختلف بسیار گستردهتر از تفاوتهاست.
پ.ن: متن آقای فرهادی نه در روزنامههای ایرانی، بلکه در روزنامه نیویورکتایمز چاپ شده است.
@NucLeader
روی بعضی تابلوها مینویسند: کارگران مشغول کارند.
امروز هم ضد انقلاب و بیتفاوتهای نسبت به انقلاب خوب کار میکنند
ما هم اینجا نشستیم حرف میزنیم، یادداشت مینویسیم و...
کاش یک روز «مشغول کار شویم».
خودم را میگویم...
@NucLeader
امروز هم ضد انقلاب و بیتفاوتهای نسبت به انقلاب خوب کار میکنند
ما هم اینجا نشستیم حرف میزنیم، یادداشت مینویسیم و...
کاش یک روز «مشغول کار شویم».
خودم را میگویم...
@NucLeader
⭕️ انحصار ورثه و شهید آوینی
در مورد مستند «انحصار ورثه» مطلبی بلندبالا در وبلاگم نوشتهام، اما الان برنامهی هفت دارد از این مستند تعریف میکند.
حالا اینکه شهید آوینی میشود «مرتضی» و «مرحوم آوینی» یک مسئله است، اما اینکه این جماعت سعی میکنند شهید آوینی را از حزباللهیها و حکومت و افراد مذهبی بگیرند، نشان میدهد که خودشان هم دنبال «انحصار ورثه» هستند. فقط با انحصار ایشان توسط طیف مخالف مشکل دارند.
در مورد انحصار ورثه که در جشنواره فجر یک بار دیگر به نمایش درمیآید همین یک جمله را میگویم:
در ابتدای مستند از حضور حضرت آقا در تشییع جنازهی شهید آوینی صحبت میشود و در انتهای مستند گفته میشود که عدهای او را منحصرا در اختیار خود درآوردند. جملهی جالبی را «صادق زیباکلام» که معلوم نیست چه سنخیتی با موضوع مستند و آقای آوینی دارد، میگوید:
«اگر حکومت او را در اختیار خود نمیگرفت، میشد آدمهای بیشتری به او نزدیک شوند!»
و برای من هنوز هم سوال است که این حکومت کیست و با دیالوگهای ابتدای مستند چه ارتباطی دارد؟
یادداشت کاملی دربارهی انحصار ورثه دارم که در لینک زیر نوشتهام:
http://nucleader.ir/post/154
@NucLeader
در مورد مستند «انحصار ورثه» مطلبی بلندبالا در وبلاگم نوشتهام، اما الان برنامهی هفت دارد از این مستند تعریف میکند.
حالا اینکه شهید آوینی میشود «مرتضی» و «مرحوم آوینی» یک مسئله است، اما اینکه این جماعت سعی میکنند شهید آوینی را از حزباللهیها و حکومت و افراد مذهبی بگیرند، نشان میدهد که خودشان هم دنبال «انحصار ورثه» هستند. فقط با انحصار ایشان توسط طیف مخالف مشکل دارند.
در مورد انحصار ورثه که در جشنواره فجر یک بار دیگر به نمایش درمیآید همین یک جمله را میگویم:
در ابتدای مستند از حضور حضرت آقا در تشییع جنازهی شهید آوینی صحبت میشود و در انتهای مستند گفته میشود که عدهای او را منحصرا در اختیار خود درآوردند. جملهی جالبی را «صادق زیباکلام» که معلوم نیست چه سنخیتی با موضوع مستند و آقای آوینی دارد، میگوید:
«اگر حکومت او را در اختیار خود نمیگرفت، میشد آدمهای بیشتری به او نزدیک شوند!»
و برای من هنوز هم سوال است که این حکومت کیست و با دیالوگهای ابتدای مستند چه ارتباطی دارد؟
یادداشت کاملی دربارهی انحصار ورثه دارم که در لینک زیر نوشتهام:
http://nucleader.ir/post/154
@NucLeader
nucleader.ir
«انحصار ورثه»؛ مسخ «حقیقت» |نقدی بر مستند انحصار ورثه| :: نـــیـــوک لـــیــــدر
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
مطلب حاضر، نوشتهای است از بنده که در سایت «هنر ولایی» منتشر شده است و فقط دو سه کلمه را ویرایش کردم.
«زندگی سید مرتضی آوینی به روایت علی شعبانی» ...
مطلب حاضر، نوشتهای است از بنده که در سایت «هنر ولایی» منتشر شده است و فقط دو سه کلمه را ویرایش کردم.
«زندگی سید مرتضی آوینی به روایت علی شعبانی» ...
⭕️ یادداشتهایی دربارهی سی و پنجمین جشنوارهی فیلم فجر
👈 متنهای مربوط به #فجر35 یادداشت است و خیلی تمایلی به نقد شدن ندارد. کوتاه و گذرا است و قرار نیست شامل همهی فیلمهایی که میبینم باشد.
✅ «آزاد به قید شرط» از «حسین شهابی»
یکی از ویژگیهای سینمای نئورئالیسم این است که کاراکتر اصلی در طول فیلم روزنهی امیدی پیدا میکند، اما نهایتا امید او به تباهی و یأس میرسد، اما سینمای ما در این سالها و با فیلمی چون «آزاد، به قید شرط» به مدلی دست یافته که کاراکتر اصلی حتی آن روزنهی امید را نیز ندارد و سراسر فیلم پر از یأس و ناامیدی است. ناامیدی موجود در فیلم از اتمسفر جامعه برمیآید و یک مسئلهی همگانی است.
علاوهبر این، روایت فیلم حسین شهابی ناقص و بیپایان است. به نظر میرسد کارگردان حتی تفاوت فیلمی با پایان باز با فیلمی نصفه نیمه را هم نمیداند. گویی نویسندهی فیلمنامه تا جایی از فیلم را نوشته و بعد از آن نمیدانسته با شخصیتها چه کند و نهایتا تصمیم گرفته فیلم را تمام کند.
و نهایتا اینکه دوربین در سکانسهای ثابت آنقدر تکان میخورد که مخاطب لرزشهای آن را بهخوبی میفهمید. شاید اگر این را از سازندگان فیلم بپرسیم مثل رسم این چند سال بگویند قصد داشتیم که مخاطب را اذیت کنیم!
❎ «یک روز بهخصوص»
همهی حرف فیلم دیالوگی است که چند بار با این مضامین تکرار میشود. آدمها آنطور که فکر میکنید علیهالسلام نیستند. همهی آدمها اهل خلاف اند. هیچ آدم پاکی وجود ندارد و چیزهایی شبیه به این.
روزنامهنگاری که به پروندهی قاچای داروها رسیدگی میکند و اتفاقا توانسته با مقالههای خود کارهای مهمی در مقابله با آنها انجام دهد و خیلی اتفاقی خواهرش به دلیل بیماری قلبی تا شش ماه بیشتر زنده نیست و مجبور است پیوند قلب انجام دهد. او همسرش را نیز به دلیل بیماری از دست داده و حالا میخواهد برای نجات جان خواهرش تلاش کند.
باقی داستان را شما میتوانید حدس بزنید...
انتقاد و دغدغهها آنقدر پیش پا افتاده و سطحی روایت میشوند که بعد از 20 دقیقه دعا میکردم فیلم زودتر تمام شود.
#روز_اول
@NucLeader
👈 متنهای مربوط به #فجر35 یادداشت است و خیلی تمایلی به نقد شدن ندارد. کوتاه و گذرا است و قرار نیست شامل همهی فیلمهایی که میبینم باشد.
✅ «آزاد به قید شرط» از «حسین شهابی»
یکی از ویژگیهای سینمای نئورئالیسم این است که کاراکتر اصلی در طول فیلم روزنهی امیدی پیدا میکند، اما نهایتا امید او به تباهی و یأس میرسد، اما سینمای ما در این سالها و با فیلمی چون «آزاد، به قید شرط» به مدلی دست یافته که کاراکتر اصلی حتی آن روزنهی امید را نیز ندارد و سراسر فیلم پر از یأس و ناامیدی است. ناامیدی موجود در فیلم از اتمسفر جامعه برمیآید و یک مسئلهی همگانی است.
علاوهبر این، روایت فیلم حسین شهابی ناقص و بیپایان است. به نظر میرسد کارگردان حتی تفاوت فیلمی با پایان باز با فیلمی نصفه نیمه را هم نمیداند. گویی نویسندهی فیلمنامه تا جایی از فیلم را نوشته و بعد از آن نمیدانسته با شخصیتها چه کند و نهایتا تصمیم گرفته فیلم را تمام کند.
و نهایتا اینکه دوربین در سکانسهای ثابت آنقدر تکان میخورد که مخاطب لرزشهای آن را بهخوبی میفهمید. شاید اگر این را از سازندگان فیلم بپرسیم مثل رسم این چند سال بگویند قصد داشتیم که مخاطب را اذیت کنیم!
❎ «یک روز بهخصوص»
همهی حرف فیلم دیالوگی است که چند بار با این مضامین تکرار میشود. آدمها آنطور که فکر میکنید علیهالسلام نیستند. همهی آدمها اهل خلاف اند. هیچ آدم پاکی وجود ندارد و چیزهایی شبیه به این.
روزنامهنگاری که به پروندهی قاچای داروها رسیدگی میکند و اتفاقا توانسته با مقالههای خود کارهای مهمی در مقابله با آنها انجام دهد و خیلی اتفاقی خواهرش به دلیل بیماری قلبی تا شش ماه بیشتر زنده نیست و مجبور است پیوند قلب انجام دهد. او همسرش را نیز به دلیل بیماری از دست داده و حالا میخواهد برای نجات جان خواهرش تلاش کند.
باقی داستان را شما میتوانید حدس بزنید...
انتقاد و دغدغهها آنقدر پیش پا افتاده و سطحی روایت میشوند که بعد از 20 دقیقه دعا میکردم فیلم زودتر تمام شود.
#روز_اول
@NucLeader
Forwarded from سپهر هنر
|انتشار به مناسبت #دوازدهم_بهمن و سالروز ورود امام خمینی به میهن|
👇👇
ما امروز هم به سرود احتیاج داریم؛ سرود یک نیازی است.
به نظر من سرود یک نوعی از شعر بسیار پرتأثیر است، اثرگذار است. از بسیاری از انواع شعر، شاید بگوییم از همهی انواع شعر اثرگذاریاش بیشتر است؛ یعنی گسترش اثرگذاری و سرعت اثرگذاری آن بیشتر است.
فرض کنید اگر ما یک سرود مناسبی مناسب با وضع زمان داشته باشیم که این را جوانها در اردوها بخوانند، مثلاً یک مشت جوان در کوهنوردی که میروند با همدیگر بخوانند؛ در اجتماعاتی که هست بخوانند؛ فرض کنید یک مشت جوان در راهپیمایی بیستودوّم بهمن همان سرود را بخوانند. اینها خیلی چیزهای مهمّی است، اینها تکرار معارف و گسترش دادن معارفی است که ما احتیاج به گسترش آنها داریم. سرود این کار را میکند و زود هم اثر میگذارد.
فرهنگسازی میکند؛ یکی از خصوصیّات سرود این است که در جامعه فرهنگسازی میکند و سطح هم نمیشناسد.
بیانات امام خامنهای در دیدار با شاعران- 31 خرداد 95
👇👇
ما امروز هم به سرود احتیاج داریم؛ سرود یک نیازی است.
به نظر من سرود یک نوعی از شعر بسیار پرتأثیر است، اثرگذار است. از بسیاری از انواع شعر، شاید بگوییم از همهی انواع شعر اثرگذاریاش بیشتر است؛ یعنی گسترش اثرگذاری و سرعت اثرگذاری آن بیشتر است.
فرض کنید اگر ما یک سرود مناسبی مناسب با وضع زمان داشته باشیم که این را جوانها در اردوها بخوانند، مثلاً یک مشت جوان در کوهنوردی که میروند با همدیگر بخوانند؛ در اجتماعاتی که هست بخوانند؛ فرض کنید یک مشت جوان در راهپیمایی بیستودوّم بهمن همان سرود را بخوانند. اینها خیلی چیزهای مهمّی است، اینها تکرار معارف و گسترش دادن معارفی است که ما احتیاج به گسترش آنها داریم. سرود این کار را میکند و زود هم اثر میگذارد.
فرهنگسازی میکند؛ یکی از خصوصیّات سرود این است که در جامعه فرهنگسازی میکند و سطح هم نمیشناسد.
بیانات امام خامنهای در دیدار با شاعران- 31 خرداد 95