|نیوک‌لیدر|
455 subscribers
2.43K photos
635 videos
65 files
413 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
امام علی علیه السلام:
عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت، عذری برایش بتراش.

بحارالانوار- جلد 75- صفحه 165

@fathe_khoon
ما سائل توایم و اگر مست کرده‌ایم
انگشتر عقیق تو را دست کرده‌ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده‌ایم
بیت تو را اجاره دربست کرده‌ایم
ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را
@fathe_khoon
متن زیر کمی طولانیه، ولی ارزش خوندن داره
حتما بخونید

👇
لیلت! من امشب برای این که باز تورا نزدیک حس کنم، تمام انجیل را ورق زدم و کلمه به کلمه مسیحت را نفس کشیدم؛ بعد انجیل را بستم. خواستم بخوابم؛ نشد. بالشم آهسته خیس شد. مسیح سخت گیر من، این سو ایستاده بود و مسیح سهل گیر تو آن سو و من لابه لای تصویر این دو مرد، می گریستم!

حواریان نشسته بودند. مسیحت آب آورد و پای همه را شست؛ با مهربانی و لطفی که تنها از پسر مریم بر می آمد.
چه دوست داشتنی است لیلت این مرد! آدم دلش می خواهد بپرد و دستش را ببوسد. کاش من پترس او بودم... لوقای
او... شمعون او.... حواری او... ولی نیستم. من، یوحنای مسیحی هستم که پای حواری نمی شوید... که دست حواری را قطع می کند.
مرد را به جرمی آوردند. چشمش به مولا افتاد. از دوستان بود. از آنها که هر روز دامن عبایش را می بوییدند. جُرم، جُرم است. شمشیر را بالا برد. دست مرد بر زمین افتاد؛ خون چکان. مرد آن را با دست دیگرش برداشت.
«ابن الکواء»، دشمنی است در انتظار فرصت؛ جلو می آید و با نگاهی پر از رحم و پر از دل سوزی می پرسد: «دستت را که برید؛ مرد»؟ مرد که دست خون چکان خودش را با خویش به خانه می برد، بریده بریده و در میان گریه گفت: «دستم را شجاع مکی برید؛ با وفایی بزرگوار...».
- دستت را بریده، تو باز به این نام ها او را می خوانی؟
- چرا نخوانم؟ چرا نگویم شجاع مکی؟ چرا نگویم بزرگوار با وفا؟
ابن الکواء! عشق او با گوشت و خونم آمیخته است!
من، یوحنای مسیحی هستم که دست را می بُرد و دل را می بَرد. من به شمشیرش بوسه می زنم؛ حتی اگر لبه اش زبانم را ببرد؛ ولی انصافاً لیلت! این مرد آیا باور کردنی است؟ از این حرف های عجیب، آیا می شد آن شب برای جان گرسنه تو لقمه ای گرفت؟
من آن شب از این که چشم های تو انکارم کنند، ترسیدم. دیدن انکار در چشم های دوست، زخم بدی است؛ نیست؟
مسیح من، سخت گیرتر از آن بود که تو حتی باورش کنی. گیرم که تو از لرزش صادقانه صدای من، او را باور
می کردی؛ بعد می شد آیا هیچ جور جوابت را داد؟
تو اگر نه با لب، با چشم، حتماً می پرسیدی که چطور می شود عاشق تیغی بود که برای بریدن دستت بالا رفته است و من، چه بی جواب بودم آن شب و چه عاشق!
و امشب، بین تصویر این دو مرد، چه سرگردانم!

مجسمه در دست های مسیح تو بود؛ مجسمه کبوتری گلی. در او دمید. کبوتر، جان گرفت و پرواز کردو همه ایمان آوردند؛ درست همان طور که یک معجزه باید باشد. پرواز دادن یک مجسمه! آه، چقدر آدم دلش می خواهد به این پیامبر ایمان بیاورد!

همام آمد؛ آدم گلی؛ گفت: «حرف»! گفت: «تشنه ام». مسیح من گفت: «برو خوب باش! خدا با خوبان است». همام گفت: «نه، بیش از این. من تشنه ام. خوبان کی اند؛ چطورند»؟
مسیح من می توانست بگوید: مؤمنند؛ نماز می خوانند؛ روزه، صدقه، خمس... مثل همه آن چه پیغمبران تاریخ گفته اند؛ ولی نگفت. او که مثل همه نبود.
گفت: «دنیا آنها را می خواهد؛ اما آنان نمی خواهندش! اسیرشان می کند؛ اما جانشان را می دهند تا آزاد شوند»
گفت: «اگر اجلی که خدا خواسته، نبود، لحظه ای جانشان در کالبد نمی ماند؛ پَر می کشید».
گفت: «خوف مانند چوبی که می تراشند، آنها را می تراشد. مردم می بینندشان و می گویند: آنها بیمارند؛ اما آنها بیمار نیستند. می گویند: دیوانه اند و آنها دیوانه چیز بزرگی هستند».
باز گفت و گفت و گفت و همام، چون صاعقه زده ای، بیهوش شد؛ خشک شد؛ مجسمه شد... و مرد!
دم مسیح تو، کبوتر گلی را جان داد و دم مسیح من، جان آدم گلی را گرفت. چه شباهتی!

@fathe_khoon

پ.ن: برای خواندن متن کامل عبارت «مسیح من، مسیح تو» را در اینترنت سرچ کنید
نوشته نفیسه مرشد زاده {فاطمه شهیدی}
تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره اصحاب دیده شد
کو دیده‌ای که حمل کند آن وقار را

@fathe_khoon
از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که می‌شود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
محکوم به حبس عشق گشتیم
حکم ازلی، ابد گرفتیم
@fathe_khoon
👆🏻👆🏻
از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که می‌شود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
محکوم به حبس عشق گشتیم
حکم ازلی، ابد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچنبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما ز حمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبز

@fathe_khoon
آن که به خرج خویش مرا دار می زند
تکیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این که جار تو عمّار می‌زند
از بس که مستجار تو را جار می‌زند
خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را

@fathe_khoon
احمد تو را ز خلق الی ربنا شمرد
وقتی نبی شمرد یقیناً خدا شمرد
خود را علی شمرد و گهی مرتضی شمرد
جبریل یک شبه به چهل جا تورا شمرد
ای نازم این فرشته حیدرشمار را

@fathe_khoon
بیچاره دلم که در فراقت
بازیچه عشق و شور و غم شد
وصل چو منی به حشر افتاد
از بس که اهم فی الأهم شد
چون راه دران جمال اکمل
در شدت بستگی اتم شد
بنشینم و صبر پبش گیرم
دنباله کار خویش گیرم

@fathe_khoon
من مدح دو ابروی تو گویم
این جاست که می‌شود هنر، کج
یک سوی زمین شود گران‌تر
تیغت چو شود سر کمر، کج
ای حرف دل تو دم به دم راست
و ای زلف سر تو سر به سر کج
خورشید کج از افق برآید
چون زلف کنی به رخ سحر، کج
شد ز نام دگران گر چه مکدر گوشم
خورد از نام علی قند مکرر گوشم
هر کسی نام تو را برد شنیدم به دو گوش
می‌برد فیض زبان را دو برابر گوشم
گوش استاده‌ام از کودکی‌ام نام تو را
زان اقامه که زلب ریخت پدر در گوشم
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
شاهی که وصی بود و ولی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

@fathe_khoon
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
شاهی که وصی بود و ولی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود، علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر فرعون که بنمود علی بود
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
جبریل که آمد زبر خالق بی چون
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه اینست
تا هست علی باشد و تا بود، علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه ی خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

مولانا

@fathe_khoon
عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است، یعنی باطن قبله را در امام پیداكن!
اما ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگ‌هایش را می‌پرستند.

شهید سید مرتضی آوینی
⭕️ویدیو زیبایی از صحبت یکی از دانش آموزان در دیدار با رهبر معظم انقلاب
و پاسخ حضرت آقا به ایشان

👇👇
سالروز شهادت جانسوز حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر عاشقان آن حضرت و بر دوست‌داران و محبان اباعبدالله الحسین علیه السلام، تسلیت و تعزیت باد...
*غیر از گریه چه کرده‌اید؟*

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور، رهبر و اسوه‌ی زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. کسی که به شما می‌گوید اسلام، گوشه‌گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین، در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان. باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟… اکنون ما در ۲۴ ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامه‌ی روزانه‌ی خود را ملاحظه کرده‌اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم… آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کرده‌اید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کرده‌اید برای یاری حسین؟
پیشنهادی به شما می‌دهم: اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری‌کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه‌اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه‌اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جمله‌ی یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که این‌گونه باشیم.

امام موسی صدر، موسوعه، چ۱، مستدرک،ص۶۱۵

https://telegram.me/fathe_khoon
فتح خون
عکسهایی که گرفتم...
شهر میبد یزد- بافت سنتی

#عکسهای_شخصی
سه تا رفیق بودیم و دو تا ماسک
.
.
.
.
.
خاطره مشترك سه جانباز شیمیایی