|نیوک‌لیدر|
456 subscribers
2.44K photos
636 videos
65 files
414 links
یادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، دین و جامعه.
آیدی ادمین: @abouznab
Download Telegram
عبدالله گفت: «می توانست به یمن برود یا مصر یا به شام برود و با یزید گفتگو کند.»
مرد گفت: «اگر معاویه با گفتگو هدایت شد، فرزندش هم هدایت می شود؛ و اما اگر به یمن یا مصر می‌رفت، سرنوشتی جز آنچه در مکه برایش رقم زده بودند، نداشت. اما حرکت او به...کوفه آن هم با اهل‌بیت ، بیش از هرچیز یزید را از خلافتش به هراس خواهد انداخت و مسلمانان را به فکر.»
خواست برود. لختی مکث کرد و دوباره رو به عبدالله برگشت و گفت:
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم، که تکلیف خود را از حسین می پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می خواهم. و من... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم ، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»

کتاب نامیرا- نوشته صادق کرمیار- صفحه ۳۰۱

@fathe_khoon
ایام شهادت حضرت علی بن محمد امام هادی النقی علیه السلام تسلیت و تعزیت باد.
حضرت زینب سلام الله علیها:
فوالله لن تمیت وحینا
فوالله لن تمحوا ذکرنا
قسم به خدا که وحی ما نمی‌میرد
قسم به خدا نام و یاد ما محو نخواهد شد

نقاشی مدافعان حرم اثر استاد روح الامین

@fathe_khoon
شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض كرد برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان:

«یا من ارجوه لكل خیر. و آمن سخطه عند كل شر.
یا من یعطی الكثیر بالقلیل، یا من یعطی من سئله.
یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه.
اعطنی بمسئلتی ایاك جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره.
واصرف عنی بمسئلتی ایاك جمیع شرالدنیا و شرالاخرة.
فانه غیر منقوص ما اعطیت و زدنی من فضلك یا كریم
پس حضرت امام صادق علیه السلام محاسن شريف‏ خود را با انگشتان دست چپ خود گرفت و اين‏ دعا را به حال التجا و تضرّع خواند و انگشت سبّابه دست راست خود را حرکت داد و بعد گفت:
یا ذالجلال و الاكرام یا ذالنعماء والجود یا ذا المن و الطول، حرم شیبتی علی النار.»

اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم.
اى كه به کار اندك، به اندازه زیاد و فراوان عطا كنى، ای کسی که به هركه از تو خواهد، عطا کنی.
اى كه به كسى كه از تو نخواهد نیز عطا کنی و به آن‌که تو را نشناسد نیز ببخشی و مهر ورزی.
به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير را عطا كن.
و به خاطر درخواستی که از تو دارم همه شر دنیا و آخرت را از من دور کن
آنچه تو به می‌دهی چيزى كم ندارد. و از فضلت بر من اى کریم و بزرگوار اضافه کن

اى صاحب جلالت و بزرگوارى، اى صاحب نعمت و جود، اى صاحب بخشش و عطا، محاسنم را بر آتش دوزخ‏ حرام كن.

@fathe_khoon
دعای ماه مبارک رجب
در برنامه این هفته عصر، نفوذ انگلیس در خاورمیانه با نگاهی به فیلم ملکه بیابان بررسی شده است.

برنامه عصر، با حضور دکتر مجید شاه حسینی
5شنبه ساعت 21 شبکه افق
جمعه ساعت 18 شبکه یک

@fathe_khoon
یک روز روزه ماه رجب با قصد قربت!

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
هر کس یک روز از ماه رجب را با ایمان و با قصد قربت، روزه بگیرد؛خداوند متعال، بین او و جهنم هفتاد خندق را به عنوان مانع قرار می دهد تا او از جهنم در امان باشد؛ پهنای هر خندق هم به انداره فاصله آسمان تا زمین است

@fathe_khoon
موسیقی متن روایت فتح
👇
حاشیه‌ای بر شهید آوینی
📌 @Plus_news

شهید آوینی در مقاله «تحلیل آسان» نوشته بود:
«اگر معنای آزادی بیان این است که مخالفان لیبرالیسم نیز حق بیان مخالفت خویش را داشته باشند، من نمی دانم که این مظلوم نمایی ها و ننه من غریبم ها برای چیست، آن هم در جایی که عل الظاهر دستگاه فرهنگی حکومت نیز جانب اینها را گرفته است و آنان را از حامیان نظام اسلامی نیز بیشتر دوست می دارد... که چشم حسود و بخیل کور!»

الحق که تلویزیون جمهوری اسلامی در سالگرد شهادت شهید سید مرتضی آوینی گل کاشت و هرچه توانست درخدمت روشنفکران بود.
در مظلومیت سید مرتضی آوینی همین بس که مهدی نصیری که تا زنده بودنش زیر پای آوینی سنگ می‌انداخت، در قامت مدافع ایستاد و امید روحانی در دو برنامه هر چه توانست بر آوینی تاخت.
از به لجن کشیدن مرگ آگاهی او تا نادیده گرفتن مبانی فکری و خط بطلان کشیدن بر تئوریسین بودن آوینی.
افخمی در برنامه هفت هر چه توانست به یامین پور و آوینیِ متفکر و تئوریسین تاخت، تا از سید مرتضی چیزی جز هنرمند معمولی چیزی جز یک علامت سوال باقی نماند!
هر چند من یامین پور را دوست دارم و او را آدم با اطلاعی میدانم، اما مناسب این مناظره نبود.
افخمی می‌توانست عباس محسنی، زرشناس، بچه‌های نشر ساقی، طالب زاده، شاه حسینی و حتی میرشکاک را دعوت کند، اما خوب می‌دانست که پاسخ درخوری دریافت خواهد کرد.
هرچند با این همه، یامین پور خوب پاسخ داد و افخمی با گستاخی او را نادیده گرفت.
کاش یامین‌پور یک بار می‌گفت که اگر وجه هنری آوینی مقدم بر تئوریک او بود، پس چرا سید شهیدان مستندساز یا سید شهیدان اهل هنر نشد؛ سید شهیدان اهل قلم شد؟
کاش یامین پور می‌گفت ما به پیغمبر خدا هم با چار پاره کاغذ ایمان آوردیم، سید مرتضی که چیزی نیست.
افخمی خوب می‌داند که آنکه با کاغد و ورق آوینی را می‌شناسد، به از کسی است که او را دیده و درک نکرده است، اما به روی مبارک خویش نمی‌آورد.

در مظلومیت آوینی همین بس که مسعود ده نمکی، انصار حزب الله دیروز و فیلم‌فارسی ساز امروز از مبانی فکری آوینی و کتاب‌هایش حرف می‌زند، اما تمام آنچه می‌سازد خلاف گفته‌ها و روش‌های آوینی است.
در مظلومیت سید مرتضی همین بس که فرزند جناب آقای زم در دفاع از آوینی و کوبیدن ده نمکی، نام پدر خود را می آورد. همان پدری که خون به دل آوینی تا زمان حیات کرد.
همین‌طور ادامه یابد، مسعود بهنود و سید محمد خاتمی و محمد هاشمی هم جامه‌ی دفاع از آوینی خواهند پوشید.
این آوینی که امثال افخمی، روحانی، لیبرال‌ها و سکولارهای جمهوری اسلامی در این چند سال می‌خواهند نمایش دهند کیست؟ چیزی جز یک آدم معمولی گنگ، بی هدف، بی اعتقاد و لایعقل است؟

افخمی او را تا پرتگاه روشنفکری، خودکشی و اعتیاد هم برد. بعد هم گفت شانس آورد به انقلاب رسید.
روحانی جاهلانه به سوزاندن همه‌ی آنچه منیّت آوینی بود حمله برد، اما کاش می‌دانست که آوینی خودش گفته بود بعد از آنکه امام را دیدم این‌ها را به خاطر منیت و ... سوزاندم.
یک بار دیگر در لجن زار روشنفکری و در حماقت تلویزیون جمهوری اسلامی، آوینی مظلوم‌تر و غریب‌تر ماند.
به امید سال‌های بهتر...
http://bit.ly/1T6A7t9
—----------------------------
به پلاس نیوز بپیوندید 👇

Telegram.me/plus_news

#حسام_الدین_ابوالحسنی
توصیه‌ی اخلاقی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر
سالروز ولادت حضرت جواد الائمه، امام محمدتقی علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام بر عاشقان آن حضرت تبریک و تهنیت باد.

@fathe_khoon
هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست
هر كه نازي فروخت،ليلا نيست
هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست
هر كسي با تو نيست با ما نيست
دلبر محض، غير مولا نيست

كيست مولا و فيه نور ِاله
قد تجلي بنورهي الله
گه خدا آينه ست و مولا گاه
وسط و ابتدا و آخر راه
ذره فرق بين آنها چیست؟

عاشقان دف به كف ز حيراني
صف كشيدند بر غزل خواني
تا فِتد بر كه فال قرباني
رحمت حق به قوم نصراني
نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

مستم از عشق و خُم به دوش تويي
نُهمين بحر باده جوش تويي
پسر سلسله فروش تويي
حق تعالاي هر سروش تويي
ورنه جبريل مرد اينها نيست

اي پدر خوانده ي پياله و خُم
هو تويي اي عزيز يازدهم
اي امير عمارت مردم
تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"
كه كتابت به شرح آتاني است

اربعيني به شيشه مِي بوده
كس نداند كه تاك كِي بوده
مِهر يا اين كه تير و دِي بوده
چون عروس علي ز ري بوده
نيمي از اين شراب ايراني است

شه به بزم جلوس مي آيد
منكر او عبوس مي آيد
جان سلطان طوس مي آيد
يا انيس النفوس مي آيد
جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

جلوات تو مشرق سحر است
خلوات تو فيض خونجگر است
سكنات تو مو به مو پدر است
حركات تو حيدري دگر است
لمعات تو كم ز زهرا نيست

اي غروب بهانه را مرعات
گريه كم كن بخور ز آب فرات
يافتي چون ز تشنگي تو نجات
به علي اصغر و لبش صلوات
بهتر از اين به آب معنا نيست

جگرش را به روي دست گرفت
پسرش را چنان كه هست گرفت
گردن نازكش شكست گرفت
بوسه ي تير تا نشست گرفت
معني، اين غير داغ مولا نيست

شعر از #محمد_سهرابی

@fathe_khoon
✳️ حدیث امام جعفر صادق علیه‌السلام درباره ولایتِ فقیه:

«مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثُنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحکامِنا، فَلیَرِضوا بِهِ حَکَماً، فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً. فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبلهُ مِنهُ، فَاِنّما استَخَفَّ بِحُکمِ الله وَ عَلَینا رَدّ، وَالرادُّ عَلَینا اَلرّادُّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ حَدُّ الشّرک بِالله».

از شما کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما مطالعه کرده و صاحب نظر شده باشد و احکام و قوانین ما را بشناسد، بایستی او را به عنوان حاکم بپذیرید. زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادم، پس اگر بر این اساس (حکم ما) حکومت کرد و از او اطاعت نکردید، حکم خدا را سبک شمرده‌اید و ما را نافرمانی کرده‌اید و کسی که نافرمانی ما را کند، خدا را نافرمانی کرده است و این در حد شرک به خداست.


کتاب ولایت فقیه، استمرار حرکت انبیا- انتشارات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- صفحه چهار

@fathe_khoon
نفوذ، هنر، مبارزه و دیگر هیچ
آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلیس در ایران در نقل خاطرات خود پیرامون جشن هنر شیراز می‌گوید:

جشن هنر سال ۱۳۵۶ شیراز از نظر کثرت صحنه‌های اهانت آمیز به ارزش های اخلاقی ایرانیان از جشن های پیش فراتر رفته بود. به عنوان مثال به نقل از یک شاهد عینی صحنه هایی از نمایش را که ترتیب داده بودند یک باب مغازه را در یکی از خیابانهای پر رفت و آمد شیراز اجاره کرده و ظاهرا می خواستند برنامه خود را کاملا طبیعی در کنار خیابان اجرا کنند، صحنه نمایش نیمی از داخل مغازه و نیمی در پیاده رو مقابل آن بود. یکی از صحنه هایی که در پیاده رو اجرا می شد، تجاوز به عنف بود که به طور کامل (نه به طور نمایشی) به وسیله یک مرد کاملا عریان با یک زن در مقابل چشم همه صورت می‌گرفت!
موضوع به شیراز محدود نشد و توفان اعتراض که علیه این نمایش برخاست به مطبوعات و تلویزیون هم رسید.

من این موضوع را با شاه در میان گذاشتم، گفتم اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر منچستر انگلیس اجرا می شد، کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی‌بردند.شاه مدتی خندید و چیزی نگفت!

منبع:کتاب آخرین سفر شاه- نوشته ویلیام شوکراس، صفحه 115
@fathe_khoon
امام علی علیه السلام:
عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت، عذری برایش بتراش.

بحارالانوار- جلد 75- صفحه 165

@fathe_khoon
ما سائل توایم و اگر مست کرده‌ایم
انگشتر عقیق تو را دست کرده‌ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده‌ایم
بیت تو را اجاره دربست کرده‌ایم
ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را
@fathe_khoon
متن زیر کمی طولانیه، ولی ارزش خوندن داره
حتما بخونید

👇
لیلت! من امشب برای این که باز تورا نزدیک حس کنم، تمام انجیل را ورق زدم و کلمه به کلمه مسیحت را نفس کشیدم؛ بعد انجیل را بستم. خواستم بخوابم؛ نشد. بالشم آهسته خیس شد. مسیح سخت گیر من، این سو ایستاده بود و مسیح سهل گیر تو آن سو و من لابه لای تصویر این دو مرد، می گریستم!

حواریان نشسته بودند. مسیحت آب آورد و پای همه را شست؛ با مهربانی و لطفی که تنها از پسر مریم بر می آمد.
چه دوست داشتنی است لیلت این مرد! آدم دلش می خواهد بپرد و دستش را ببوسد. کاش من پترس او بودم... لوقای
او... شمعون او.... حواری او... ولی نیستم. من، یوحنای مسیحی هستم که پای حواری نمی شوید... که دست حواری را قطع می کند.
مرد را به جرمی آوردند. چشمش به مولا افتاد. از دوستان بود. از آنها که هر روز دامن عبایش را می بوییدند. جُرم، جُرم است. شمشیر را بالا برد. دست مرد بر زمین افتاد؛ خون چکان. مرد آن را با دست دیگرش برداشت.
«ابن الکواء»، دشمنی است در انتظار فرصت؛ جلو می آید و با نگاهی پر از رحم و پر از دل سوزی می پرسد: «دستت را که برید؛ مرد»؟ مرد که دست خون چکان خودش را با خویش به خانه می برد، بریده بریده و در میان گریه گفت: «دستم را شجاع مکی برید؛ با وفایی بزرگوار...».
- دستت را بریده، تو باز به این نام ها او را می خوانی؟
- چرا نخوانم؟ چرا نگویم شجاع مکی؟ چرا نگویم بزرگوار با وفا؟
ابن الکواء! عشق او با گوشت و خونم آمیخته است!
من، یوحنای مسیحی هستم که دست را می بُرد و دل را می بَرد. من به شمشیرش بوسه می زنم؛ حتی اگر لبه اش زبانم را ببرد؛ ولی انصافاً لیلت! این مرد آیا باور کردنی است؟ از این حرف های عجیب، آیا می شد آن شب برای جان گرسنه تو لقمه ای گرفت؟
من آن شب از این که چشم های تو انکارم کنند، ترسیدم. دیدن انکار در چشم های دوست، زخم بدی است؛ نیست؟
مسیح من، سخت گیرتر از آن بود که تو حتی باورش کنی. گیرم که تو از لرزش صادقانه صدای من، او را باور
می کردی؛ بعد می شد آیا هیچ جور جوابت را داد؟
تو اگر نه با لب، با چشم، حتماً می پرسیدی که چطور می شود عاشق تیغی بود که برای بریدن دستت بالا رفته است و من، چه بی جواب بودم آن شب و چه عاشق!
و امشب، بین تصویر این دو مرد، چه سرگردانم!

مجسمه در دست های مسیح تو بود؛ مجسمه کبوتری گلی. در او دمید. کبوتر، جان گرفت و پرواز کردو همه ایمان آوردند؛ درست همان طور که یک معجزه باید باشد. پرواز دادن یک مجسمه! آه، چقدر آدم دلش می خواهد به این پیامبر ایمان بیاورد!

همام آمد؛ آدم گلی؛ گفت: «حرف»! گفت: «تشنه ام». مسیح من گفت: «برو خوب باش! خدا با خوبان است». همام گفت: «نه، بیش از این. من تشنه ام. خوبان کی اند؛ چطورند»؟
مسیح من می توانست بگوید: مؤمنند؛ نماز می خوانند؛ روزه، صدقه، خمس... مثل همه آن چه پیغمبران تاریخ گفته اند؛ ولی نگفت. او که مثل همه نبود.
گفت: «دنیا آنها را می خواهد؛ اما آنان نمی خواهندش! اسیرشان می کند؛ اما جانشان را می دهند تا آزاد شوند»
گفت: «اگر اجلی که خدا خواسته، نبود، لحظه ای جانشان در کالبد نمی ماند؛ پَر می کشید».
گفت: «خوف مانند چوبی که می تراشند، آنها را می تراشد. مردم می بینندشان و می گویند: آنها بیمارند؛ اما آنها بیمار نیستند. می گویند: دیوانه اند و آنها دیوانه چیز بزرگی هستند».
باز گفت و گفت و گفت و همام، چون صاعقه زده ای، بیهوش شد؛ خشک شد؛ مجسمه شد... و مرد!
دم مسیح تو، کبوتر گلی را جان داد و دم مسیح من، جان آدم گلی را گرفت. چه شباهتی!

@fathe_khoon

پ.ن: برای خواندن متن کامل عبارت «مسیح من، مسیح تو» را در اینترنت سرچ کنید
نوشته نفیسه مرشد زاده {فاطمه شهیدی}