ممنونم دیارا اما لطفا بهم زمان بده چون خیلی چالش جالبی هست و من میخوام از اولین پرونده تا آخرینش رو بخونم!
Forwarded from Snooze⁷-⊙⊝⊜ (#NORMAL)
تهکوک عزیزم اون جریان ریل قطار رو کی واقعی کنیم
کیک بوکسینگ چیزیه که واقعا عاشقشم و امیدوارم به نقطهای نرسم که از ادامه دادنش منصرف بشم-
❤🔥2
ملاصدرا واقعا خیابونی هست که بدرد زندگی کردن نمیخوره اما حداقل شانار و کتابفروشی داره و باعث میشه خوابگاهم تمدید کنم.
من و کافونه شروع کردیم از پرونده شماره یک آسایشگاه روانی ۲۵ بخونیم تا آخرین پرونده!
او از عمق آب نمیترسد چون نمیداند داخل آن چیست.
او از این میترسد که چیزی را ببیند که نتواند بر آن غلبه کند.
پروندهی شماره ۲.
او از این میترسد که چیزی را ببیند که نتواند بر آن غلبه کند.
پروندهی شماره ۲.
شاید هیچکس از اول مریض نبوده و دکتر دیارا اون ها رو تبدیل به یک بیمار روانی کرده.
Forwarded from cafuné 𝜗𝜚
— «من از مردن نمیترسم.»
چند ثانیه مکث کرد.
— «از این میترسم که بعدش هیچکس یادش نیاد من یه زمانی اینجا بودم.»
چند ثانیه مکث کرد.
— «از این میترسم که بعدش هیچکس یادش نیاد من یه زمانی اینجا بودم.»
انگار نویسنده، درست پیش از پایان هر داستان، تصمیم گرفته ادامهی آن را ننویسد.
من و بی نهایت چیزهایی که نوشتنش رو نصفه رها کردم
من و بی نهایت چیزهایی که نوشتنش رو نصفه رها کردم
• بایگانی آسایشگاه روانی 25 •
〔 در آرشیو آسایشگاه روانی شماره 25 به ثبت رسید. 〕 ‹ شماره پرونده در بایگانی: 020 › "به ثبت رسیده توسط دکتر دیارا برای Nova. "
ده تا دیگه مونده وای راجب پرونده خودم خیلی کنجکاومم
هروقت بهم میگه یکییدونه لبخند میزنم مهم نیست چه ساعتی باشه، کجا باشم و یا هرحال و هوایی دیدنش باعث لبخندم میشه.
💘1